WEBVTT X-TIMESTAMP-MAP=LOCAL:00:00:00.000,MPEGTS:0 00:06.360 --> 00:10.280 ‫[در ۱۳ ام ژانویه ۲۰۱۲، کشتی کوستا کونکوردیا ‫با ۴۰۰۰ مسافر و خدمه به یک صخره…] 00:10.280 --> 00:12.800 ‫[…برخورد کرد و متلاشی شد.] 00:12.800 --> 00:16.440 ‫[این فیلم شامل تصاویر آرشیوی نمونه ‫و ترجمه‌های صوتی اعلامیه‌های مسافرین...] 00:16.440 --> 00:19.440 ‫[و همچنین صداهای ضبط‌شده‌ی ‫جعبه‌ی سیاه کوستا کونکوردیا می‌باشد.] 00:26.720 --> 00:28.520 ‫ولی آبی هم میاد تو؟ 00:28.600 --> 00:31.600 ‫چجورم میاد. ‫الان دارم می‌رم پایین. 00:32.200 --> 00:35.480 ‫از وقتی بچه‌دار شده بودیم، ‫مسافرت نرفته بودیم. 00:36.480 --> 00:38.240 ‫فکر کنم رفتم پیش ‫جان و بهش گفتم... 00:38.320 --> 00:39.680 ‫الان بهترین ‫موقعه که بریم... 00:39.680 --> 00:43.520 ‫به سفر معرکه‌ای که ‫خیلی وقت بود درباره‌اش حرف می‌زدیم، 00:44.560 --> 00:47.160 ‫که برامون اتفاق ‫خیلی بزرگی بود. 00:55.880 --> 00:57.520 ‫شب جمعه، سیزدهم، 00:57.560 --> 01:00.760 ‫چهار ماه بود که به‌عنوان ‫اجرا کننده توی کشتی کار می‌کردم. 01:01.920 --> 01:04.800 ‫اصلاً فکرش رو نمی‌کردم ‫قراره اتفاقی بیفته. 01:08.640 --> 01:12.760 ‫آدم یه لحظه با خانواده‌اش ‫جشن می‌گیره و خوش می‌گذرونه، 01:18.520 --> 01:22.160 ‫لحظه‌ی بعد، ‫فقط همون‌جا وایستاده... 01:23.120 --> 01:24.320 ‫و ناتوانه. 01:33.840 --> 01:39.200 ‫انگار زمین زیر ‫پامون دهن باز کرد. 01:40.640 --> 01:44.120 ‫مردم دیوارها رو می‌چسبیدن ‫و به همدیگه چنگ می‌زدن. 01:45.240 --> 01:49.040 ‫این صحنه دقیقاً مثل فیلم تایتانیک بود، ‫تمام و کمال. 01:49.760 --> 01:54.360 ‫داستان‌هایی از ترس و وحشت ‫در کشتی تفریحی کوستا کونکوردیا به گوش می‌رسه. 01:54.880 --> 01:55.720 ‫بیاین روراست باشیم، 01:55.760 --> 01:57.360 ‫شما هم هر بار که سوار هواپیما... 01:57.400 --> 01:59.080 ‫یا کشتی تفریحی می‌شین، ‫بهش فکر کردین. 01:59.160 --> 02:01.240 ‫اگه اتفاق بدی بیفته، ‫چی می‌شه؟ 02:01.280 --> 02:02.640 ‫خب، همچین هم شد. 02:04.840 --> 02:09.200 ‫هر بار که آدم چشم‌هاش رو می‌بنده، ‫یه صحنه از اون شب رو می‌بینه. 02:11.120 --> 02:14.240 ‫انگار دوباره برگشته ‫به وحشتناک‌ترین لحظه‌ای که... 02:14.320 --> 02:16.600 ‫تا حالا با خانواده‌اش ‫تجربه کرده. 02:19.680 --> 02:21.360 ‫خدایا، چی‌کار کردم؟ 02:30.560 --> 02:32.280 ‫[ژانویه ۲۰۱۲] 02:32.280 --> 02:34.880 ‫قبلاً اروپا رفته بودیم، ‫ولی هیچ‌وقت با هم نرفته بودیم. 02:35.520 --> 02:37.960 ‫برای همین این بدون شک طولانی‌ترین ‫سفر مشترکمون بود... 02:38.040 --> 02:39.800 ‫و دورترین جایی ‫که با هم می‌رفتیم. 02:39.920 --> 02:43.200 ‫دخترمون، لیلا، ۱۴ ماهش بود. 02:43.720 --> 02:46.120 ‫برای همین حس کردیم ‫فرصت خوبیه... 02:46.160 --> 02:48.600 ‫تا یه سفر بزرگ و حسابی ‫با هم بریم. 02:48.720 --> 02:53.120 ‫مطمئنم یه چمدون پر از اسباب‌بازی، ‫پوشک و دستمال‌ مرطوب جمع کردیم، 02:53.200 --> 02:55.560 ‫خلاصه همه‌چیز برداشته بودیم. ‫کلی وسیله همراهمون بود. 02:56.280 --> 03:01.400 ‫قرار بود بریم پاریس، ‫سوئیس، ونیز و بارسلونا. 03:01.440 --> 03:04.240 ‫در نهایت هم، سفرمون توی ‫یه کشتی تفریحی تموم می‌شد. 03:04.840 --> 03:08.160 ‫آره، فکر کنم دلیل اصلی ‫انتخاب این سفر هم همین بود. 03:08.240 --> 03:10.720 ‫کلی عکس و فیلم گرفتیم... 03:10.800 --> 03:13.040 ‫و خاطره‌های ‫معرکه‌ای ساختیم. 03:15.000 --> 03:17.040 ‫همیشه دلم می‌خواست ‫برم ایتالیا. 03:19.120 --> 03:21.800 ‫این اولین مورد ‫در لیست آرزوهام بود، 03:22.280 --> 03:26.080 ‫ولی اصلاً نمی‌دونستم قراره ‫سوار کشتی تفریحی بشم. 03:26.680 --> 03:30.200 ‫هنوز اون بخش رو بهش نگفته بودم. ‫فقط قضیه‌ی ایتالیا رو بهش گفتم، 03:30.280 --> 03:32.880 ‫چون کشتی تفریحی قرار بود ‫یه سورپرایز ویژه باشه. 03:35.520 --> 03:39.880 ‫اون موقع حدوداً سه سالی ‫بود که با هم قرار می‌ذاشتیم. 03:40.000 --> 03:44.160 ‫برنامه‌ام این بود که بالاخره ‫یه جا ازش خواستگاری کنم. 03:44.200 --> 03:46.120 ‫وقتی آدم می‌خواد از کسی ‫خواستگاری کنه، 03:46.160 --> 03:48.840 ‫دلش می‌خواد رمانتیک‌ترین جایی رو ‫که می‌تونه پیدا کنه، انتخاب کنه... 03:49.000 --> 03:52.600 ‫و توی این سفر هم جاهای زیادی ‫برای انتخاب وجود داشت. 03:53.880 --> 03:56.400 ‫این قرار بود همون لحظه‌ای بشه ‫که همه‌چیز جفت‌وجور می‌شه. 03:59.000 --> 04:02.080 ‫مگه می‌تونه بگه نه؟ ‫اگه یه جای بی‌نظیر درخواست کنیم؟ 04:02.200 --> 04:04.680 ‫هر کسی بخواد این کار رو بکنه، ‫همین فکر رو می‌کنه، مگه نه؟ 04:06.640 --> 04:07.960 ‫وقتی رسیدم، 04:08.040 --> 04:13.400 ‫از عظمت و بزرگی ‫کشتی متحیر شدم. 04:15.440 --> 04:17.480 ‫اون موقع ۱۷ سالم بود. 04:17.520 --> 04:22.960 ‫مامانم می‌خواست تولد ‫۵۰ سالگیش رو جشن بگیره. 04:25.720 --> 04:28.880 ‫برای من، ‫نامزد اون موقعیم... 04:28.920 --> 04:32.120 ‫و صمیمی‌ترین دوست دوران بچگیش، ‫لوئیزا، جا رزرو کرد. 04:33.640 --> 04:37.520 ‫از وقتی خیلی کوچیک بودم، ‫همه‌کار رو با هم انجام می‌دادیم. 04:38.320 --> 04:43.280 ‫حدوداً هفت سالم بود ‫که معلوم شد سرطان داره. 04:44.880 --> 04:47.800 ‫ولی چند ماه قبل از سفرمون، 04:47.880 --> 04:50.320 ‫سرطانش بهبود پیدا کرده بود. 04:50.440 --> 04:55.720 ‫این هم بدون شک یه دلیل بزرگ دیگه ‫برای جشن گرفتن تولدش بود. 04:55.920 --> 04:57.840 ‫[کوستا کونکوردیا] 04:58.080 --> 05:01.920 ‫اولین کاری که کردیم، ‫گشتن توی... توی کشتی بود. 05:05.000 --> 05:08.800 ‫می‌دونستم قراره بزرگ‌ترین کشتی‌ای ‫باشه که تا حالا به عمرم دیدم. 05:09.280 --> 05:12.600 ‫هنوز اولین باری که پا ‫گذاشتم توی کشتی رو یادمه... 05:12.680 --> 05:16.480 ‫و از این‌که چقدر همه‌چیز مجلل بود، ‫حسابی ماتم برده بود. 05:18.280 --> 05:21.960 ‫خیلی مجلل بود. ‫همه‌جا پر از لوستر بود. 05:22.520 --> 05:24.240 ‫انگار همه‌چیز یا... 05:24.280 --> 05:25.920 ‫از طلا ساخته شده بود، ‫یا شیشه یا مرمر. 05:25.960 --> 05:27.720 ‫یه جورایی شبیه ‫ایتالیای قدیم بود. 05:27.800 --> 05:31.000 ‫خب، همه‌چیز برق ‫می‌زد و بی‌نقص بود. 05:32.920 --> 05:35.840 ‫موقع رزرو کردن، ‫دقیقاً نمی‌دونستم کدوم اتاق گیرم میاد. 05:36.720 --> 05:38.800 ‫اون زمان، ‫هزینه‌ی سفر خیلی بالا بود... 05:38.840 --> 05:40.800 ‫و منم یه... یه دانشجو بودم. 05:41.440 --> 05:45.320 ‫ولی تمام تلاشش رو کرد تا بهترین ‫اتاقی رو که می‌شد، برامون بگیره. 05:49.800 --> 05:51.920 ‫خیلی خوشحال بودم چون ‫اتاقمون بالکن داشت... 05:51.960 --> 05:53.640 ‫و چشم‌انداز خیلی ‫قشنگی داشتیم. 05:53.760 --> 05:56.120 ‫رفتیم روی بالکن... 05:56.160 --> 05:58.000 ‫و نیک اشاره کرد و گفت: 05:58.080 --> 06:04.000 ‫«ببین، یکی دو طبقه پایین‌تر ‫از ما قایق‌های نجاتن.» 06:04.120 --> 06:05.960 ‫قایق‌های نجات. 06:06.080 --> 06:08.680 ‫و با خودم گفتم: «خب، ‫بذار یه عکس ازشون بگیرم.» 06:12.200 --> 06:14.680 ‫هیچ‌وقت سوار کشتی ‫تفریحی نشده بودم... 06:14.760 --> 06:19.320 ‫و گفتم: «خب، ‫فرض کن اتفاقی مثل تایتانیک بیفته...» 06:19.320 --> 06:21.120 ‫و منم گفتم: «اصلاً ‫شبیه تایتانیک نمی‌شه. 06:21.120 --> 06:21.840 ‫قراره عالی باشه. 06:21.880 --> 06:22.880 ‫قبلاً هم سوار ‫کشتی تفریحی شدم. 06:22.920 --> 06:24.760 ‫معرکه‌ست. عاشقش می‌شی.» 06:25.280 --> 06:29.960 ‫[جمعه، ۱۳ ژانویه] 06:30.120 --> 06:32.960 ‫بچه‌ها، به سرتون نزنه ‫از اینجا دور بشین! 06:33.160 --> 06:35.800 ‫[یکی از خدمه: مسافرینِ حاضر ‫در کشتی: ۳۲۰۸] 06:35.840 --> 06:37.160 ‫[۳۲۰۸] 06:37.520 --> 06:40.640 ‫[خدمه: ۱۰۲۳ - ۱۰۲۳] 06:42.280 --> 06:46.880 ‫اولین باری که سوار کشتی شدیم، ‫واقعاً معرکه بود. 06:46.960 --> 06:48.480 ‫یکی رو دیدیم که ‫ازمون پرسید... 06:48.480 --> 06:50.600 ‫بقیه‌ی هفته می‌خوایم ‫چی‌کار کنیم. 06:50.720 --> 06:53.800 ‫یه روز رو برای حوضچه‌ی آب گرم هماهنگ کردیم ‫و خیلی هیجان‌انگیز بود، مگه نه؟ 06:53.920 --> 06:55.280 ‫همه‌چیز داشت خیلی ‫سریع پیش می‌رفت. 06:55.360 --> 06:57.520 ‫تازه رسیده بودیم به اتاقمون ‫و داشتیم دور می‌زدیم. 06:58.000 --> 07:01.040 ‫همین‌طور که راه می‌رفتیم، ‫از همه‌چیز عکس می‌گرفتم. 07:04.240 --> 07:06.600 ‫یکی از ویژگی‌های معرکه‌ی سفر ‫با کشتی تفریحی اینه که... 07:06.720 --> 07:10.560 ‫همه‌چیز رو برای آدم فراهم می‌کنه. 07:10.600 --> 07:13.120 ‫پس برای من، ‫به‌خصوص به‌عنوان مادری که تازه بچه‌دار شده، 07:13.200 --> 07:15.120 ‫کار خیلی راحت شده بود. 07:15.240 --> 07:17.480 ‫بی‌نهایت رستوران مختلف داشت، 07:17.560 --> 07:20.800 ‫سالن‌های تئاتر، ‫نمایش‌ها و کافه. 07:20.840 --> 07:23.280 ‫واقعاً تنها سختیش این بود ‫که چطور وقتمون رو بگذرونیم، 07:23.360 --> 07:25.280 ‫چون کلی انتخاب مختلف داشتیم. 07:25.400 --> 07:29.640 ‫یه بستنی‌فروشی رو یادمه که ‫می‌شد خودمون معجون درست کنیم... 07:29.720 --> 07:31.560 ‫و فکر کنم ۲۴ ساعته باز بود، 07:31.600 --> 07:33.720 ‫هر وقت دلمون می‌خواست ‫می‌تونستیم بستنی بخوریم. 07:36.600 --> 07:39.280 ‫اون حوالی سریال مردگان ‫متحرک خیلی معروف شده بود، 07:39.360 --> 07:40.960 ‫برای همین ما همیشه ‫یه بازی می‌کردیم. 07:41.000 --> 07:43.200 ‫که: «اگه زامبی‌ها حمله کنن، ‫کجا پناه می‌بریم... 07:43.320 --> 07:46.680 ‫و از چه سلاحی برای مبارزه ‫یا فرار استفاده می‌کنیم؟» 07:46.760 --> 07:49.360 ‫یا «کجا می‌ری؟ از این طرف ‫فرار می‌کنی یا اون طرف؟» 07:49.400 --> 07:50.800 ‫و اگه زامبیِ کُندی باشه، 07:50.840 --> 07:53.160 ‫سلاحی که می‌تونی ‫باهاش جلوش رو بگیری، کجاست؟ 07:53.280 --> 07:55.200 ‫اولین باری که این بازی رو ‫باهام راه انداخت، 07:55.240 --> 07:57.480 ‫بهش گفتم: «نمی‌دونم. 07:57.520 --> 07:59.480 ‫اصلاً حواسم نبود.» 07:59.520 --> 08:01.160 ‫- اونم گفت: «اشتباه کردی!» ‫- دقیقاً. 08:01.240 --> 08:02.480 ‫- دقیقاً. ‫- «اشتباه کردی!» 08:02.480 --> 08:04.080 ‫«همین‌جا بود که خراب کردی.» 08:04.080 --> 08:09.640 ‫کم‌کم شروع کردم به این‌که ‫واقعاً به اطرافم دقت کنم. 08:11.840 --> 08:13.560 ‫غروب زیبایی بود. 08:13.640 --> 08:16.880 ‫هوا صاف بود، یه‌کم سرد بود، ‫چون توی ژانویه بودیم. 08:17.000 --> 08:20.120 ‫ولی، یه غروب آروم بود، ‫مثل بقیه‌ی غروب‌ها. 08:22.400 --> 08:25.400 ‫من حدود ۴۳ سال با شرکت ‫کوستا کار کردم. 08:25.880 --> 08:27.680 ‫توی کشتی آدم همیشه ‫مشغول کاره. 08:28.200 --> 08:31.960 ‫کریسمس، سال نو، ‫عید پاک، شنبه و یکشنبه. 08:33.040 --> 08:35.600 ‫توی کشتی بیشتر از خونه‌ی ‫خودم احساس راحتی می‌کردم. 08:39.280 --> 08:43.840 ‫حدود ۸۰۰ نفر زیر دست من توی کشتی ‫کوستا کونکوردیا کار می‌کردن. 08:48.440 --> 08:52.400 ‫چهار ماه بود که به‌عنوان ‫اجرا کننده توی کشتی کار می‌کردم. 08:52.520 --> 08:55.120 ‫اون زمان، ‫واقعاً شغل رویاییم بود. 08:55.200 --> 08:57.960 ‫درست مثل بهشت روی زمین بود. 08:58.040 --> 09:01.720 ‫دور دنیا رو می‌گشتم. ‫در بهترین وضعیت بدنی زندگیم بودم. 09:01.760 --> 09:03.280 ‫دوست‌های معرکه‌ای داشتم. 09:03.800 --> 09:04.880 ‫جادویی بود. 09:09.760 --> 09:12.440 ‫از طرف مدیریت کوستا ‫و تمامی کارکنان، 09:12.520 --> 09:15.080 ‫خوشحال و مفتخرم که ورودتون رو ‫به کشتی خوش‌آمد بگم. 09:16.200 --> 09:18.360 ‫ناخدا اسکتینو رو ‫چند باری دیدم. 09:18.480 --> 09:21.600 ‫اولین باری که دیدمش ‫در آسانسور خدمه بود. 09:21.640 --> 09:23.360 ‫تنها چیزی که ‫درباره‌اش می‌دونستم... 09:23.440 --> 09:26.240 ‫این بود که تازه ناخدای ‫این کشتی شده بود. 09:26.320 --> 09:27.640 ‫از سفرتون لذت ببرین. 09:30.360 --> 09:33.280 ‫یه بار، مامانم اومده ‫بود دیدنم توی کشتی... 09:33.400 --> 09:35.240 ‫و داشت با مامانم ‫حرف می‌زد... 09:35.280 --> 09:36.680 ‫و می‌گفت: 09:36.720 --> 09:39.920 ‫می‌خواد با یکی از دوست‌هاش ‫بره توی جزیره ماهیگیری، 09:40.000 --> 09:41.200 ‫ولی به کسی چیزی نگیم... 09:41.280 --> 09:43.800 ‫چون در واقع اجازه‌ی ‫این کار رو نداشت. 09:43.880 --> 09:46.040 ‫برای همین با خودمون گفتیم: 09:46.080 --> 09:49.400 ‫«عجب، قانون رو دور می‌زنه!» 09:49.640 --> 09:52.360 ‫[ساعت ۹ شب] 09:53.080 --> 09:56.720 ‫اون شب، حدود ساعت نه، ‫ناخدا بهم زنگ زد. 09:58.640 --> 10:04.120 ‫چند روز قبلش، ‫سرپیشخدمت از ناخدا خواسته بود... 10:04.160 --> 10:07.640 ‫که موقع عبور از کنار جزیره‌ی ‫جیلیو ادای احترام کنن، 10:07.720 --> 10:11.400 ‫چون خواهر و مادرش ‫در اون جزیره زندگی می‌کردن. 10:12.760 --> 10:14.920 ‫[عرشه] 10:15.440 --> 10:17.920 ‫ازم خواست اگه دوست دارم برم... 10:17.960 --> 10:20.480 ‫روی عرشه تا موقع ‫ادای احترام کنارش باشم. 10:22.000 --> 10:24.520 ‫به نظر من یه‌کم عجیب بود، چون، 10:25.280 --> 10:28.680 ‫شب بود و تاریکی مطلق، ‫چیز زیادی دیده نمی‌شد. 10:28.760 --> 10:31.040 ‫ولی، چون تصمیم ناخدا بود، 10:31.080 --> 10:33.520 ‫قبول کردیم. 10:34.400 --> 10:35.480 ‫ناخدا:‌ سلام 10:35.600 --> 10:37.640 ‫خدمه عرشه: ناخدا، چیرو هستم، ‫۹.۵ کیلومتر. 10:37.640 --> 10:40.360 ‫ناخدا: ۹/۵ کیلومتر، ۹/۵ کیلومتر. ‫باشه،‌ خیلی‌خب. باشه. 10:40.360 --> 10:42.120 ‫خدمه عرشه: تا جزیره‌ی جیلیو ‫فاصله‌ی چندانی نداریم. 10:42.160 --> 10:44.280 ‫تا ساعت ۲۱:۴۴ می‌رسیم اون‌جا. 10:48.440 --> 10:51.320 ‫اون شب، ‫من و نامزدم، آندریا، 10:51.320 --> 10:55.440 ‫تصمیم گرفتیم بریم ‫روی عرشه‌ی استخر. 10:56.040 --> 10:57.960 ‫همین که در رو باز کردم، 10:58.480 --> 11:01.520 ‫نسیم خنکی رو حس کردم. 11:04.520 --> 11:06.480 ‫همه‌جا تاریک بود، 11:06.520 --> 11:10.200 ‫ولی با چند تا ‫چراغ روشن شده بود. 11:11.560 --> 11:15.200 ‫نورها روی آب برق می‌زدن. 11:16.600 --> 11:19.960 ‫خم شدم و داشتم دریا رو ‫نگاه می‌کردم... 11:20.040 --> 11:25.160 ‫و آندریا که پشت سرم بود، ‫بغلم کرد. 11:25.680 --> 11:29.280 ‫بهم گفت: «حس ‫تایتانیک رو داره.» 11:29.880 --> 11:31.920 ‫اون لحظه، من... 11:32.880 --> 11:34.120 ‫راستش، من... 11:34.840 --> 11:36.280 ‫یه جورایی حس ‫عجیبی پیدا کردم. 11:36.880 --> 11:38.240 ‫ولی مسخره‌ست، نه؟ 11:38.280 --> 11:44.200 ‫برای همین... فقط... آدم اون ‫فکر رو از سرش بیرون می‌کنه. 11:45.640 --> 11:49.520 ‫و بعدش، مامانم بهم زنگ زد. 11:49.960 --> 11:51.960 ‫گفت: «ما توی رستورانیم. 11:52.160 --> 11:56.560 ‫دارن شام رو می‌کشن، ‫پس زودتر بیا پیشمون.» 11:58.800 --> 12:00.840 ‫یه جورایی شام مهمی بود، 12:00.880 --> 12:02.840 ‫چون نیمه‌شب، 12:02.920 --> 12:05.200 ‫تولدش می‌شد. 12:09.280 --> 12:11.320 ‫اون شب، ‫شام خیلی خوبی خوردیم. 12:11.360 --> 12:12.800 ‫می‌تونی به بابا سلام کنی؟ 12:12.920 --> 12:16.840 ‫ولی بعد از شام، چون لیلا یک سالش بود، ‫وقت خوابش رسیده بود. 12:16.840 --> 12:18.800 ‫برگشتیم به کابین ‫و خوابوندیمش. 12:20.800 --> 12:23.200 ‫کارهای همیشگی قبل ‫از خواب رو انجام دادیم. 12:23.320 --> 12:25.200 ‫پیژامه‌ام رو پوشیدم. 12:25.240 --> 12:29.000 ‫از حمام اومدم بیرون، ‫شلوارکم رو پوشیدم و رفتم توی تخت. 12:29.160 --> 12:30.960 ‫و یادمه وقتی دراز کشیدم، 12:30.960 --> 12:34.080 ‫بلند گفتم: «هلاک شدم.» 12:34.640 --> 12:36.400 ‫خب، روز خیلی طولانی‌ای بود. 12:40.960 --> 12:42.720 ‫ناخدا: من سکان رو به دست می‌گیرم. 12:42.840 --> 12:44.400 ‫سرعتمون چنده؟ 12:44.680 --> 12:46.560 ‫خدمه‌ی عرشه: ۱۵.۳ گره. 12:47.040 --> 12:49.120 ‫ناخدا: برسونش به ۱۶ گره. 12:54.040 --> 12:56.480 ‫همین‌طور که به جزیره ‫نزدیک‌تر می‌شدیم، 12:56.560 --> 12:58.640 ‫دیدم که داریم خیلی ‫زیاد نزدیک می‌شیم، 12:58.720 --> 13:02.560 ‫برای همین این رو به سرپیشخدمتی ‫که کنارم ایستاده بود گفتم. 13:02.600 --> 13:05.160 ‫گفتم: «فکر کنم داریم ‫یه‌کم زیادی نزدیک می‌شیم.» 13:07.360 --> 13:10.360 ‫یکهو، ‫ساحل کاملاً نمایان شد. 13:12.640 --> 13:14.320 ‫در اون شب خاص، 13:14.360 --> 13:17.240 ‫با دوست‌هام، ‫نیم ساعت استراحت داشتیم. 13:17.600 --> 13:21.520 ‫با یکی از متصدی‌های کافه ‫که اهل پرو بود، دوست شده بودم، 13:21.800 --> 13:25.680 ‫که توی کافه‌ی لوندرا کار می‌کرد، ‫انتهای عرشه ۵، 13:25.720 --> 13:27.880 ‫انتهای کشتی بود. ‫و می‌خواستم ببینمش، 13:27.880 --> 13:29.600 ‫برای همین به بقیه گفتم... 13:29.640 --> 13:33.200 ‫گفتم: «می‌خواید بریم کافه ‫لوندرا یه کاپوچینو بخوریم؟» 13:33.240 --> 13:35.960 ‫همه هم گفتن: «آره حتماً، بریم.» 13:37.840 --> 13:39.720 ‫ناخدا: ۳۵۰ 13:39.760 --> 13:41.240 ‫سکان‌دار: ۳۴۰ 13:41.280 --> 13:43.000 ‫ناخدا: ۳۵۰ 13:43.040 --> 13:44.520 ‫- به سمت راست. ‫- سکان‌دار: باشه. 13:45.120 --> 13:48.080 ‫وگرنه می‌خوریم به صخره‌ها. 13:52.160 --> 13:56.400 ‫همین‌طور که کشتی ‫به جزیره نزدیک‌تر می‌شد، 13:57.000 --> 14:01.400 ‫چیزی که خیلی متعجبم کرد این بود ‫که کشتی اصلاً سرعتش رو کم نکرد. 14:04.920 --> 14:07.240 ‫همون لحظه بود که ‫ترس افتاد به جونم. 14:10.400 --> 14:12.760 ‫ناخدا: تمام فرمان به راست. 14:12.800 --> 14:14.360 ‫سکان‌دار: تمام فرمان به راست. 14:15.520 --> 14:18.280 ‫مانریکو: می‌خواد کشتی رو به گل بنشونه؟ 14:20.560 --> 14:22.160 ‫ای خدا. 14:24.400 --> 14:26.480 ‫سرپیشخدمت بهم گفت: «نه، ‫نگاه کن. 14:26.520 --> 14:29.200 ‫ناخدا خودش خوب ‫می‌دونه داره چی‌کار می‌کنه.» 14:29.280 --> 14:31.320 ‫ولی حرفش رو تموم نکرد. 14:46.200 --> 14:50.960 ‫یه صدایی شنیدم ‫و لرزشی رو حس کردم. 14:51.080 --> 14:51.840 ‫برای من، 14:51.880 --> 14:55.840 ‫این‌که اتاق داشت کم‌کم کج ‫می‌شد واقعاً دلهره‌آور بود. 14:57.440 --> 14:59.200 ‫بدنم کاملاً منقبض شد... 14:59.280 --> 15:01.960 ‫و فهمیدم یه جای کار ‫بدجوری می‌لنگه. 15:02.520 --> 15:05.000 ‫صدای گوش‌خراش بلندی شنیدیم. 15:06.280 --> 15:11.520 ‫بعد اون صدای جیغ‌مانند تبدیل شد ‫به صدای کشیده شدن دو تا چیز روی هم، 15:12.640 --> 15:14.640 ‫شنیدن همچین صدایی ‫واقعاً وحشتناک بود. 15:19.680 --> 15:22.360 ‫می‌تونید تصور کنید هزار تا ‫بشقاب هم‌زمان با هم بشکنن؟ 15:23.240 --> 15:27.040 ‫خیلی ترسیده بودم چون ‫صداش خیلی بلند بود. 15:30.480 --> 15:35.240 ‫و کل آب جوش داخل دیگ ‫شروع کرد به ریختن. 15:37.640 --> 15:40.240 ‫من یکی از ۱۸۰ تا ‫آشپز اونجا بودم. 15:40.440 --> 15:42.360 ‫هیچ‌کس نمی‌دونست ‫چه خبر شده. 15:42.440 --> 15:45.760 ‫فکر کردم دریا طوفانیه ‫و همه‌چیز درست می‌شه. 15:45.800 --> 15:47.640 ‫ولی بعد از چند ثانیه... 15:48.680 --> 15:51.360 ‫فهمیدم نه، ‫یه جای کار می‌لنگه. 15:53.320 --> 15:55.280 ‫خدمه‌ی عرشه: چی‌کار کرده؟ 15:56.960 --> 15:59.720 ‫ناخدا: درهای آب‌بند عقب کشتی رو ببندید. 15:59.960 --> 16:02.800 ‫خدمه‌ی عرشه: تمام درهای آب‌بند ‫عقب کشتی رو ببندید. 16:04.280 --> 16:06.280 ‫ناخدا: خدایا، چی‌کار کردم؟ 16:12.280 --> 16:14.000 ‫برگشتم و دیدم... 16:14.120 --> 16:18.040 ‫که کشتی از سمت چپ ‫به صخره‌ها برخورد کرده. 16:19.120 --> 16:24.000 ‫به وضوح می‌شد دید که آب ‫داره وارد بدنه‌ی کشتی می‌شه. 16:24.920 --> 16:27.120 ‫ناخدا: ولی به کجا برخورد داشتیم؟ 16:27.360 --> 16:30.200 ‫مانریکو: یه صخره. که بالای آب هم هست. 16:30.680 --> 16:32.600 ‫ناخدا: وسط کشتی. 16:32.920 --> 16:34.680 ‫خدمه‌ی عرشه:‌ وسط کشتی. 16:35.440 --> 16:39.800 ‫همه‌مون شوکه شده بودیم ‫و نمی‌تونستیم تکون بخوریم. 16:41.840 --> 16:43.440 ‫آروم باشید. 16:43.520 --> 16:45.840 ‫- بهتره بشینید. ‫- بشینیم؟ 16:45.880 --> 16:47.160 ‫- بشینیم؟ ‫- آره. 16:50.840 --> 16:53.120 ‫همه بدجوری ترسیده بودن. 16:53.840 --> 16:57.440 ‫منم داشتم به مامانم نگاه ‫می‌کردم که درست روبه‌روم بود. 16:57.520 --> 17:02.240 ‫بهم نگاه کرد و گفت: ‫«چیزی نیست. 17:02.360 --> 17:03.560 ‫همه‌چیز مرتبه.» 17:05.280 --> 17:07.320 ‫داشت تمام تلاشش رو ‫می‌کرد تا... 17:07.440 --> 17:11.240 ‫بهم نشون بده اتفاق ‫بدی نیفتاده، 17:11.280 --> 17:13.960 ‫ولی خودم می‌دونستم ‫که افتاده. 17:18.520 --> 17:22.120 ‫فقط همون‌جا وایستاده بودیم و منتظر ‫بودیم ببینیم باید چی‌کار کنیم. 17:23.600 --> 17:27.480 ‫خیلی زود، دیگه هیچ ‫حسی نداشتم... 17:27.520 --> 17:30.120 ‫و به نیکلاس نگاه ‫کردم و گفت: 17:30.840 --> 17:34.240 ‫«باید از اینجا بریم، ‫همین الان باید بریم» 17:36.320 --> 17:39.040 ‫گفت: «شنیدی؟ حسش کردی؟» 17:39.600 --> 17:40.880 ‫واقعاً وحشت کرده بودم... 17:41.880 --> 17:46.000 ‫و بدنم انگار رفت ‫توی حالت واکنش به بحران. 17:46.920 --> 17:49.720 ‫خب، ‫بهم می‌گفتن آدم بی‌احساسی‌ام، 17:50.240 --> 17:52.960 ‫ولی اون لحظه، ‫فقط بحث بقا بود... 17:53.000 --> 17:56.080 ‫و این‌که سعی کنم خونواده‌ام رو ‫از این وضعیت نجات بدم. 17:57.920 --> 17:59.960 ‫سر مگان داد زدم. ‫گفتم: «بچه رو بردار.» 18:00.040 --> 18:01.240 ‫گفتم: «باید بریم.» 18:03.560 --> 18:05.640 ‫وقتی دیدم اون‌طوری ‫واکنش نشون داد، 18:05.720 --> 18:08.040 ‫بلافاصله دلم هِری ریخت. 18:08.120 --> 18:12.080 ‫لیلا رو از توی گهواره‌اش، ‫وسط خواب عمیقش برداشتم. 18:12.200 --> 18:15.040 ‫اون موقع، ‫پستونکش رو برنداشته بودم. 18:15.040 --> 18:17.800 ‫بلافاصله شروع ‫کرد به گریه کردن. 18:19.440 --> 18:22.120 ‫یه شلوار جین پوشیدم، ‫ولی همین بود. 18:22.160 --> 18:25.880 ‫پیراهن تنم نبود. ‫مگان لیلا رو توی بغلش داشت. 18:25.960 --> 18:28.320 ‫و از در زدیم بیرون. 18:31.640 --> 18:34.280 ‫به محض این‌که ‫برخورد اتفاق افتاد، 18:34.360 --> 18:37.680 ‫اولین فکرم این بود که ‫برم ببینم پایین چی شده. 18:37.720 --> 18:40.000 ‫و نزدیک موتورخونه، 18:40.120 --> 18:43.520 ‫سرمهندس اومد بیرون، ‫کاملاً آشفته و ترسیده. 18:43.600 --> 18:45.680 ‫بهم گفت پایین فاجعه‌ست، 18:45.720 --> 18:47.640 ‫آب با تمام قدرت ‫داره وارد می‌شه. 18:47.920 --> 18:49.440 ‫احساس درماندگی می‌کردم. 18:50.560 --> 18:53.120 ‫ناخدا: سرمهندس رو بیار پشت خط لطفاً. 18:54.640 --> 18:59.000 ‫خدمه‌ی عرشه: سرمهندس رو بیارید، ‫ناخدا می‌خواد در مورد اقدامات اضطراری صحبت کنه. 19:01.600 --> 19:03.520 ‫سرمهندس:‌ پمپ‌ها رو روشن کنید. 19:06.520 --> 19:08.960 ‫خدمه‌ی عرشه:‌ ناخدا، سرمهندس ‫پشت خطه. 19:09.000 --> 19:10.880 ‫ناخدا: ولی آبی هم میاد تو؟ 19:11.000 --> 19:13.880 ‫سرمهندس: چجورم میاد. ‫الان دارم می‌رم پایین. 19:13.880 --> 19:15.080 ‫ناخدا: ولی کجا؟ 19:15.120 --> 19:17.480 ‫سرمهندس: سمت چپ، دارم ‫می‌رم پایین که چک کنم. 19:17.520 --> 19:19.280 ‫ناخدا: ولی کجای سمت چپ؟ 19:19.280 --> 19:20.600 ‫سرمهندس: موتورخونه. 19:20.640 --> 19:22.600 ‫ناخدا: ولی خیلی آبه؟ 19:22.720 --> 19:25.040 ‫سرمهندس: کلی آب هست. ‫نمی‌شه رفت پایین. 19:25.120 --> 19:26.560 ‫ناخدا: از طرف دیگه می‌ریم پایین. 19:26.560 --> 19:30.000 ‫یه لحظه وقت بده. پمپ‌ها رو راه می‌ندازیم. ‫در جریانت می‌ذارم، ناخدا. 19:30.000 --> 19:31.520 ‫ناخدا: باشه، باشه. 19:31.520 --> 19:34.040 ‫سرمهندس: بیاید اینجا. ‫پمپ‌های اضطراری رو راه بندازید. 19:34.800 --> 19:37.960 ‫تا کارگاه هم آب نفوذ کرده. 19:38.440 --> 19:41.640 ‫ناخدا: پس داریم غرق می‌شیم؟ ‫نمی‌فهمم. 19:46.800 --> 19:49.520 ‫از در زدیم بیرون ‫و رفتیم توی راهرو. 19:49.640 --> 19:52.760 ‫فکر می‌کردم کشتی قراره ‫آروم‌آروم کج بشه... 19:52.840 --> 19:56.440 ‫و توی ذهنم، فقط یه مسابقه بود ‫برای رسیدن به عرشه قایق‌های نجات. 19:57.640 --> 20:02.040 ‫برای همین با تمام سرعت شروع ‫کردیم به بالا رفتن از پله‌ها، 20:02.080 --> 20:04.240 ‫مگان و بچه هم پشت سرم بودن. 20:08.440 --> 20:11.600 ‫آدرنالین شروع کرد به ترشح. ‫وحشت داشت بهم غلبه می‌کرد. 20:12.920 --> 20:15.480 ‫لیلا تمام مدت ‫گریه می‌کرد. 20:16.040 --> 20:17.920 ‫دو تا دو تا پله‌ها رو ‫بالا می‌رفتیم... 20:17.960 --> 20:20.240 ‫و من بچه رو بغل کرده بودم، ‫سعی می‌کردم عقب نمونم. 20:20.840 --> 20:22.160 ‫داشتم تقلا می‌کردم. 20:22.240 --> 20:24.200 ‫حالم داشت به هم می‌خورد. 20:25.400 --> 20:27.480 ‫گفتم: «فکر کنم ‫الان بالا میارم.» 20:28.000 --> 20:29.960 ‫جان گفت: «فقط بالا بیار ‫و به دویدن ادامه بده. 20:30.040 --> 20:31.440 ‫فقط واینستا. ادامه بده.» 20:37.200 --> 20:40.680 ‫رسیدیم به عرشه‌ی طبقه چهارم، ‫جایی که قایق‌های نجات بودن. 20:40.800 --> 20:43.920 ‫و یه زوجی بودن که جلیقه‌های ‫نجات رو به همه می‌دادن. 20:44.280 --> 20:46.840 ‫در اون برهه، ‫فقط چند نفر بودیم... 20:46.880 --> 20:49.520 ‫و یه جور کرختیِ ناشی از اضطرابی ‫داشتیم... 20:49.560 --> 20:51.480 ‫چون هیچ‌کس به آدم ‫اطلاعات نمی‌داد. 20:52.080 --> 20:55.360 ‫هیچ‌کس بهمون ‫نمی‌گفت چی‌کار کنیم. 20:57.360 --> 20:59.720 ‫و درست همون موقع، ‫چراغ‌ها خاموش شدن. 21:07.800 --> 21:09.320 ‫همه‌جا تاریکی مطلق شد. 21:12.160 --> 21:14.960 ‫یهو از مگان و لیلا جدا شدم. 21:18.440 --> 21:20.760 ‫نمی‌دونم سه تا پله ‫فاصله بود یا ۱۳ تا، 21:20.840 --> 21:22.480 ‫ولی دیگه کنارم نبودن. 21:23.880 --> 21:25.080 ‫خیلی ترسیده بودم... 21:25.160 --> 21:27.120 ‫و یادمه داشتم فریاد ‫می‌زدم و صداش می‌کردم: 21:27.160 --> 21:28.520 ‫«جان! جان!» 21:31.000 --> 21:34.200 ‫فریاد می‌زدیم و از روی ‫صدا هم رو پیدا می‌کردیم. 21:35.720 --> 21:37.480 ‫انگار یه قرن گذشت. 21:40.880 --> 21:42.840 ‫وقتی بالاخره به هم رسیدیم، ‫یادمه گفتم: 21:42.960 --> 21:46.600 ‫«فقط کمر شلوار ‫جینم رو بگیر و ول نکن.» 21:47.360 --> 21:51.480 ‫لیلا توی بغلم بود و همچنان ‫پله‌ها رو دو تا دو تا بالا می‌رفتم. 21:55.800 --> 21:58.760 ‫سرمهندس با من اومد ‫به عرشه‌ی فرماندهی. 21:58.760 --> 22:01.760 ‫اون و ناخدا اسکتینو ‫نقشه کشتی رو باز کردن... 22:01.800 --> 22:07.280 ‫تا ببینن کشتی واقعاً ‫چه صدماتی دیده. 22:09.320 --> 22:12.200 ‫ناخدا: فقط می‌خوام بدونم ‫اون صخره‌ی وامونده کجا بود. 22:14.120 --> 22:15.960 ‫هیچ هشداری نبود. 22:17.960 --> 22:21.840 ‫در عرشه فرماندهی، ‫صدای ضربه زیاد حس نشد، 22:23.160 --> 22:27.120 ‫در حالی که اونایی که ‫در رستوران بخش عقبی کشتی بودن، 22:27.200 --> 22:32.600 ‫شدت کامل برخورد رو ‫با تمام وجود حس کردن. 22:35.240 --> 22:37.040 ‫خدمه‌ی عرشه: عرشه؟ 22:37.080 --> 22:39.960 ‫کافه‌ی لوندرا: بله، خوسه هستم ‫از کافه‌ی لوندرا. 22:40.320 --> 22:44.640 ‫می‌شه لطفاً اعلامیه بدید که همه چیز ‫زیر نظره و همه چیز مرتبه؟ 22:44.680 --> 22:47.360 ‫مسافرها خیلی دلواپس شدن. 22:51.160 --> 22:54.080 ‫خدمه‌ی عرشه: اعلامیه می‌دیم. ‫تا موقع، 22:54.360 --> 22:56.920 ‫بگیم یه قطعی برق بوده. 22:56.920 --> 22:58.840 ‫باشه، بگو. قطعی برق. 23:02.960 --> 23:05.000 ‫مسافرین گرامی، ‫لطفاً توجه کنید. 23:05.040 --> 23:06.720 ‫من از طرف ناخدا ‫با شما صحبت می‌کنم. 23:06.880 --> 23:08.600 ‫در حال حاضر با خاموشی ‫مواجه شدیم... 23:08.640 --> 23:10.200 ‫چون سیستم برق ‫دچار اختلال شده. 23:10.280 --> 23:12.360 ‫فعلاً اوضاع تحت کنترله... 23:12.400 --> 23:15.200 ‫و تکنسین‌های ما سعی ‫دارن مشکل رو برطرف کنن. 23:15.240 --> 23:18.640 ‫به‌محض دریافت اطلاعات جدید، ‫شما رو در جریان می‌ذاریم. 23:19.760 --> 23:22.360 ‫همین‌طور مدام پشت ‫بلندگو می‌گفتن: 23:22.400 --> 23:25.120 ‫«نگران نباشید، ‫همه‌چیز مرتبه. 23:25.160 --> 23:27.360 ‫- برگردید به اتاق‌هاتون.» ‫- «برگردید به اتاق‌هاتون.» 23:28.160 --> 23:31.200 ‫اطلاعیه‌ای رو از طرف ‫ناخدا اعلام کردیم. 23:31.280 --> 23:34.400 ‫خواهشمندیم به کابین‌های ‫خودتون برگردید. 23:34.960 --> 23:38.520 ‫یک‌سره با خودم می‌گفتم: ‫«عمراً برگردم به اتاقم.» 23:38.560 --> 23:41.560 ‫- به هیچ وجه. ‫- محاله. 23:41.600 --> 23:43.880 ‫راستش رو بگم، حتی مطمئن نبودم اون موقع ‫بتونم اتاقم رو... 23:43.920 --> 23:44.840 ‫پیدا کنم. 23:45.560 --> 23:47.520 ‫همین‌طور که داشتم ‫می‌رفتم پایین، 23:47.600 --> 23:51.080 ‫می‌دیدم که مسافرها ‫خیلی ترسیدن... 23:51.160 --> 23:53.840 ‫و ازم می‌پرسن ‫چه اتفاقی افتاده. 23:54.600 --> 23:58.040 ‫منم برای این‌که حرف ‫ناخدا رو خراب نکنم، 23:58.160 --> 24:00.840 ‫نمی‌تونستم چیز ‫دیگه‌ای بهشون بگم... 24:00.880 --> 24:03.040 ‫چون فقط اوضاع رو ‫خراب‌تر می‌کردم. 24:03.720 --> 24:06.080 ‫دست‌بسته بودن، ‫مشکل اصلی همین بود. 24:13.480 --> 24:16.000 ‫نمی‌دونستیم چه خبره. 24:17.200 --> 24:20.560 ‫هر اعلامیه‌ای صادر می‌شد، ‫باور می‌کردیم. 24:21.200 --> 24:23.840 ‫شنیدیم که خب، ‫یه نقص فنی جزئی وجود داره. 24:24.440 --> 24:28.160 ‫حرف ناخدا هرچی که بود، ‫حرف آخر به حساب می‌اومد. 24:29.400 --> 24:34.160 ‫شنیدم که سرآشپز می‌گفت: «هیچ‌کس تکون نخوره. ‫تکون نخورید. 24:34.200 --> 24:38.880 ‫همون‌جا که هستید بمونید ‫و برای سرو شام آماده بشید.» 24:44.720 --> 24:48.440 ‫به نظر کلی طول کشید تا ‫بالاخره برق‌ها برگشت. 24:49.080 --> 24:51.400 ‫همچنان داشتیم از پله‌ها ‫می‌دویدیم به سمت بالا. 24:52.280 --> 24:54.440 ‫و بعد بالاخره ‫وارد شدیم به... 24:54.480 --> 24:56.640 ‫عرشه‌ای که قایق‌های ‫نجات اونجا بودن. 25:02.120 --> 25:04.800 ‫صدها نفر آدم، ‫شونه به شونه‌ی هم وایستاده بودن. 25:05.320 --> 25:07.880 ‫آدم با موجی از وحشت ‫و اضطراب روبه‌رو می‌شد. 25:09.600 --> 25:11.400 ‫مردم داد می‌زدن، ‫جروبحث می‌کردن... 25:11.440 --> 25:14.000 ‫و می‌خواستن سر دربیارن ‫باید چی‌کار کنن و چه خبره. 25:15.480 --> 25:17.080 ‫تمام خدمه هم می‌گفتن: 25:17.120 --> 25:20.720 ‫«یه مشکل برقی پیش اومده. ‫نیازی به تخلیه‌ی کشتی نیست.» 25:22.080 --> 25:24.960 ‫لیلا توی بغلم بود ‫و همچنان گریه می‌کرد. 25:26.520 --> 25:28.040 ‫تازه مادر شده بودم، 25:28.080 --> 25:31.120 ‫برای همین اوضاع ‫از دستم خارج شده بود و... 25:31.840 --> 25:34.320 ‫راهی نداشتم تا آرومش کنم... 25:35.280 --> 25:39.760 ‫تمام تمرکزم فقط روی مراقبت ‫و آروم کردن بچه‌ام بود. 25:42.440 --> 25:46.280 ‫دیدن و شنیدن دست‌وپا زدن‌های ‫مگان واقعاً برام سخت بود. 25:50.080 --> 25:54.320 ‫یادمه اون لحظه زل زدم ‫توی چشم‌های جان... 25:54.880 --> 25:57.400 ‫و گفتم: «می‌خوام ‫از این کشتی پیاده بشم.» 25:59.160 --> 26:01.280 ‫خدمه‌ی عرشه: دو جاست،‌ مگه نه؟ 26:01.320 --> 26:02.960 ‫آب به دو اتاقک زده. 26:04.320 --> 26:09.200 ‫در اون بلبشوی بی‌پایان ‫و سردرگمی همگانی، 26:09.240 --> 26:11.760 ‫ناخدا مدام ‫پشت تلفن با هماهنگ‌کننده‌ی... 26:11.800 --> 26:14.560 ‫بحران شرکت صحبت می‌کرد. 26:15.520 --> 26:17.840 ‫ناخدا خطاب به هماهنگ‌کننده‌ی بحران کشتی‌های کوستا: ‫اتاقک‌ها عملاً پر از آب شدن. 26:17.880 --> 26:20.280 ‫خراب کردم. خب؟ ‫کل کشتی پر از آب شده. 26:20.280 --> 26:22.600 ‫ولی در حال غرق شدن نیستیم. ‫در حال غرق شدن نیستیم. 26:23.240 --> 26:26.000 ‫یه‌کم دیگه، لنگر می‌ندازم. ‫همین‌جا مستقر می‌شیم. 26:26.040 --> 26:29.080 ‫بعد یه سری کشتی یدک‌کش می‌خوایم ‫و یه نفر که ما رو ببره. 26:30.280 --> 26:32.920 ‫حقیقت رو نگفتن، ‫چون به نظر من، 26:32.960 --> 26:38.560 ‫ناخدا خودش هم ‫کاملاً وحشت‌زده شده بود. 26:38.640 --> 26:42.680 ‫نمی‌تونست بفهمه ‫چه اتفاقی افتاده. 26:47.680 --> 26:50.600 ‫[رستوران میلانو، عرشه‌ی ۴] 26:55.680 --> 26:57.320 ‫توی رستوران، 26:57.400 --> 27:03.480 ‫به خدمه نگاه کردیم تا ‫ببینیم باید چی‌کار کنیم، 27:03.520 --> 27:06.560 ‫ولی اون‌ها خودشون ‫وحشت‌زده به نظر می‌رسیدن. 27:13.760 --> 27:17.600 ‫بعد بالاخره گارسون‌ها بهمون ‫گفتن بریم به عرشه‌ی استخر. 27:18.160 --> 27:21.720 ‫همه هجوم بردن، 27:21.800 --> 27:24.480 ‫چون همه ترسیده بودن ‫و دست‌وپاشون رو گم کرده بودن. 27:27.080 --> 27:29.880 ‫لطفاً از اون طرف خارج بشید. ‫از اون طرف خارج بشید. 27:34.000 --> 27:37.880 ‫کلی ظرف و ظروف شکسته ‫روی زمین ریخته بود، 27:37.920 --> 27:40.760 ‫ما هم لباس‌های رسمی ‫شام رو پوشیده بودیم، 27:40.840 --> 27:43.200 ‫برای همین کفش ‫پاشنه‌بلند پامون بود. 27:44.720 --> 27:47.960 ‫ولی بالاخره رسیدیم ‫به عرشه‌ی استخر... 27:48.720 --> 27:51.960 ‫و یادمه از پنجره ‫بیرون رو نگاه کردم. 27:52.480 --> 27:54.240 ‫جزیره جیلیو رو دیدم. 27:55.240 --> 27:57.600 ‫ببینید، ساحل اون‌جاست. ‫مشکلی نیست. 27:57.640 --> 28:01.480 ‫ببین، آلیس، ‫اونجا خشکیه. رسیدیم! 28:02.600 --> 28:05.200 ‫می‌تونستیم چراغ‌ها رو ببینیم. 28:05.280 --> 28:08.200 ‫می‌تونستیم... خب، ‫بندر رو ببینیم. 28:09.280 --> 28:15.120 ‫برای همین گفتم: «آخیش، خب، ‫ما که درست... بغل خشکی هستیم، 28:15.160 --> 28:18.040 ‫پس مشکلی نیست. ‫بخیر می‌گذره.» 28:19.480 --> 28:21.480 ‫خیلی از مردم ‫خیالشون راحت شد... 28:22.080 --> 28:24.080 ‫و مشکل هم دقیقاً ‫همین‌جا بود. 28:24.160 --> 28:26.520 ‫بی‌خیال قضیه شدیم. 28:27.360 --> 28:29.800 ‫سرمهندس: ژنراتورهای دیزلی رو روشن کنید. 28:29.800 --> 28:31.080 ‫خدمه‌ی عرشه:‌ برق قطع شده. 28:31.080 --> 28:33.800 ‫سرمهندس: احتراق دیزل به هیچی ‫وابسته نیست. 28:33.920 --> 28:35.480 ‫این‌جا همه چی از دست رفته. 28:35.640 --> 28:37.800 ‫پنل الکترونیکی. همه چیز. 28:38.520 --> 28:42.240 ‫دیزل راه نمیفته. می‌رم طبقه بالا ‫ببینم چرا راه نمیفته. 28:48.400 --> 28:51.920 ‫سه تا آشپز توی آسانسور ‫گیر افتاده بودن. 28:51.960 --> 28:56.400 ‫داد و فریاد می‌کردن ‫و به در آسانسور می‌کوبیدن. 28:59.440 --> 29:00.880 ‫چهار نفر رفتن اونجا. 29:01.680 --> 29:05.400 ‫و در رو به زور باز کردیم ‫و آوردیمشون بیرون. 29:11.440 --> 29:15.200 ‫پشت عرشه ۵، کشتی داشت ‫بیشتر و بیشتر کج می‌شد. 29:17.000 --> 29:20.080 ‫یادمه با خودم فکر کردم: ‫«نباید اینجا بمونم. 29:20.160 --> 29:22.320 ‫باید از این کشتی ‫برم بیرون.» 29:25.760 --> 29:29.720 ‫همین‌طور که داشتم توی راهرو می‌رفتم، ‫رئیسم رو دیدم. 29:30.240 --> 29:32.640 ‫من رو دید و گفت: ‫«کجا داری می‌ری؟» 29:32.760 --> 29:34.720 ‫گفتم: «دارم می‌رم ‫به ایستگاه نجاتم.» 29:34.760 --> 29:36.000 ‫گفت: «نه، نمی‌ری. 29:36.120 --> 29:38.040 ‫برمی‌گردی توی ‫سالن انتظار… 29:38.080 --> 29:40.280 ‫و مسافرها رو سرگرم می‌کنی.» 29:40.360 --> 29:44.040 ‫چیزی رو که می‌شنیدم ‫باورم نمی‌شد، 29:44.160 --> 29:46.080 ‫برای همین گفتم: ‫«استعفا می‌دم.» 29:47.080 --> 29:49.120 ‫مستقیم رفتم سمت ‫ایستگاه نجاتم. 29:49.160 --> 29:52.040 ‫منتظر هیچ کد، علامت، 29:52.080 --> 29:53.560 ‫یا پیام کمکی‌ای ‫نموندم، هیچی. 29:56.760 --> 29:59.040 ‫روی عرشه ۴ بودم. جلوی کشتی‌. 29:59.160 --> 30:00.400 ‫ما، خدمه، 30:00.480 --> 30:03.360 ‫در یه بخش کاملاً ‫جدا و متفاوت بودیم. 30:06.920 --> 30:09.720 ‫قرار بود مامور ارشدم بیاد، 30:09.800 --> 30:11.560 ‫ولی وقتی رسید، 30:12.880 --> 30:14.240 ‫انگار روح دیده بودم. 30:14.320 --> 30:17.800 ‫عین گچ سفید شده بود. ‫کاملاً سفید. 30:17.880 --> 30:19.560 ‫نگاهش کاملاً خالی بود. 30:19.600 --> 30:21.360 ‫حس می‌کردم دارم ‫یه زامبی می‌بینم. 30:21.400 --> 30:23.280 ‫لباس... ‫لباس مهندسی تنش بود، 30:23.360 --> 30:26.320 ‫که یه جورایی شبیه ‫به لباس سرهمی نوزاده. 30:26.400 --> 30:30.600 ‫یه لباس یکسره که ‫کاملاً خیس آب بود. 30:30.680 --> 30:34.320 ‫وقتی هم که اومد، ‫اصلاً نمی‌تونست حرف بزنه. 30:34.600 --> 30:36.640 ‫همون‌جا بود که با خودم گفتم: 30:36.680 --> 30:38.920 ‫«خیلی‌خب، ‫هیچ فرماندهی‌ای نداریم. 30:38.960 --> 30:40.440 ‫همه‌چیز افتاده گردن من.» 30:46.840 --> 30:50.880 ‫من روی عرشه‌ی فرماندهی بودم ‫و به افسرها گفتم: 30:50.960 --> 30:53.760 ‫«ببینید، کشتی همین ‫الانشم ۲۰ درجه کج شده.» 30:54.280 --> 30:58.920 ‫باید دوزاریشون می‌افتاد، ‫چون شغلشون همین بود... 30:59.000 --> 31:01.480 ‫و باید می‌دونستن که ‫هرچی کشتی بیشتر کج بشه، 31:01.600 --> 31:04.440 ‫تعادلش بیشتر از دست می‌ره. 31:08.480 --> 31:10.320 ‫سطح آب... 31:10.360 --> 31:12.640 ‫داشت ثانیه‌به‌ثانیه ‫به جایی که ما بودیم... 31:12.800 --> 31:14.440 ‫نزدیک‌تر می‌شد. 31:14.520 --> 31:18.120 ‫صحنه‌ای که به نظر می‌رسید خیلی ‫با قایق‌های نجات فاصله داره، 31:18.200 --> 31:21.440 ‫حالا داشت یواش‌یواش ‫بهمون نزدیک می‌شد... 31:21.480 --> 31:27.440 ‫و منم بیشتر وحشت ‫می‌کردم و می‌ترسیدم، 31:27.560 --> 31:30.880 ‫برای همین شروع کردم ‫از هرچی می‌تونم فیلم بگیرم. 31:33.080 --> 31:34.720 ‫مردم مجبور بودن ‫بدنه کشتی رو بچسبن... 31:34.800 --> 31:38.960 ‫تا لیز نخورن ‫و نیفتن اون طرف کشتی. 31:40.560 --> 31:43.400 ‫هیچ‌کس بهمون نمی‌گفت ‫باید چی‌کار کنیم، 31:43.480 --> 31:45.440 ‫بعد یهو نیکولاس گفت... 31:45.520 --> 31:48.600 ‫«این کشتی داره غرق می‌شه. ‫باید بریم بیرون.» 31:48.960 --> 31:51.720 ‫صبر کن، صبر کن. ‫شوهرش، شوهرش. 31:51.800 --> 31:54.320 ‫خلاصه، قایق نجات رو باز کردیم ‫و وقتی رفتیم تو، 31:54.440 --> 31:56.560 ‫شروع کردیم به بررسی سیستم ‫قرقره و این چیزها... 31:56.640 --> 31:57.800 ‫و بعدش هم موتورها. 31:57.840 --> 31:59.480 ‫دارن هلم می‌دن! 31:59.600 --> 32:00.800 ‫من... 32:00.840 --> 32:04.240 ‫اونجا بود که یه نفر رو دیدیم ‫که به نظر می‌رسید آشپز باشه، 32:04.280 --> 32:06.920 ‫جلیقه نجات هم تنش بود. 32:06.960 --> 32:08.920 ‫اومد و بهمون گفت: 32:09.000 --> 32:10.960 ‫«حق ندارید ‫به این چیزها دست بزنید.» 32:11.080 --> 32:12.680 ‫و در رو بست. 32:14.280 --> 32:18.000 ‫- هی، هی، هی، یکی‌یکی. ‫- چی می‌خوای بگی؟ 32:18.040 --> 32:20.360 ‫صدام رو یه‌کم بلندتر کردم: ‫«این کارها اصلاً منطقی نیست. 32:20.480 --> 32:22.240 ‫باید از این کشتی ‫پیاده بشیم.» 32:22.280 --> 32:25.320 ‫و داشتیم یواش‌یواش ‫وحشت می‌کردیم. 32:25.840 --> 32:28.040 ‫کاملاً واضح بود... 32:28.120 --> 32:31.320 ‫که قضیه فقط یه قطعی ‫برق ساده نبود، 32:31.400 --> 32:33.840 ‫مسافرها هم دیگه ‫این دروغ رو باور نکردن... 32:34.400 --> 32:38.200 ‫و شروع کردن به زنگ ‫زدن به پلیس. 32:41.880 --> 32:43.560 ‫پلیس: کارابینیری گروستو. 32:43.600 --> 32:47.360 ‫مسافر: ببینید، چند لحظه پیش زنگ زدم، ‫کشتی داره بیشتر و بیشتر کج می‌شه... 32:47.360 --> 32:50.080 ‫کلی بچه سوار کشتی‌ان. 32:50.160 --> 32:53.360 ‫پلیس: آروم باش، آروم باش. ‫درستش می‌کنیم. 32:53.840 --> 32:55.920 ‫کارابانیری گروستو. سلام. 32:55.960 --> 32:59.840 ‫مسافر: سلام، من سوار یکی از کشتی‌های ‫تفریحی کوستا هستم، کوستا کونکوردیا. 32:59.880 --> 33:02.080 ‫پلیس:‌ بله خانم، در جریان شرایط هستیم. ‫الان اوضاع چطوره؟ 33:02.200 --> 33:06.320 ‫مسافر: کشتی داره بیشتر و بیشتر کج می‌شه ‫و هیچی بهمون نمی‌گن. 33:06.360 --> 33:13.440 ‫دو تا بچه‌ی کوچیک دارم ‫و راستش نمی‌دونم چی کار کنم. 33:14.320 --> 33:17.520 ‫[ساعت ۱۰:۲۵ شب ‫۴۰ دقیقه پس از برخورد] 33:20.920 --> 33:24.040 ‫خدمه‌ی عرشه:‌ گارد ساحلی لیوُرنو، ‫کوستا کونکوردیا پشت خطه، بگو. 33:25.600 --> 33:27.760 ‫گارد ساحلی لیوُرنو: عصر بخیر، ‫کوستا کونکوردیا. 33:27.800 --> 33:30.760 ‫می‌شه لطفاً اگه مشکلی روی ‫کشتی هست، بگید؟ 33:31.400 --> 33:35.840 ‫خدمه‌ی عرشه:‌ بله، درسته، قطعی برق داریم ‫و داریم از شرایط مطمئن می‌شیم. 33:36.120 --> 33:41.600 ‫گارد ساحلی لیوُرنو: کمک می‌خواید یا فعلاً ‫اطراف جزیره‌ی جیلیو می‌مونید؟ 33:44.120 --> 33:47.080 ‫خدمه‌ی عرشه:‌ بله، درسته، ‫در همین منطقه می‌مونیم. 33:48.680 --> 33:50.800 ‫می‌گفتن برق قطع شده، 33:50.880 --> 33:53.280 ‫ولی حقیقت ماجرا رو ‫بهشون نمی‌گفتن. 33:53.760 --> 33:57.560 ‫ناخدا احتمالاً می‌خواست ‫از اتفاقی که افتاده بود... 33:57.680 --> 33:59.600 ‫خودش رو تبرئه کنه. 34:00.200 --> 34:03.000 ‫که به نظر من، ‫کار خیلی غلطی بود. 34:06.840 --> 34:10.680 ‫یکی از آشپزها ‫اومد جلو و گفت: 34:10.720 --> 34:13.200 ‫«می‌دونید چیه؟ ‫یه اتفاق بزرگ افتاده... 34:13.280 --> 34:17.120 ‫و آب به عرشه سی ‫نفوذ کرده.» 34:18.040 --> 34:21.360 ‫تا گفت آب به عرشه سی نفوذ کرده، ‫همه‌چیز رو فراموش کردم. 34:21.440 --> 34:23.400 ‫دویدم سمت طبقه پایین، 34:23.920 --> 34:25.720 ‫چون هر وقت حقوق می‌گرفتم، 34:25.840 --> 34:29.480 ‫پولام رو زیر تخت ‫قایم می‌کردم. 34:30.480 --> 34:32.560 ‫کلی بدهی بالا آورده بودم. 34:33.040 --> 34:35.440 ‫خانواده‌ام رو به دردسر انداخته بودم. 34:36.280 --> 34:39.200 ‫هر روز با خودم فکر ‫می‌کردم که بالاخره... 34:39.240 --> 34:42.280 ‫اون‌قدر پول درمیارم ‫که همه بدهی‌هام رو بدم. 34:44.360 --> 34:47.640 ‫تمام دسترنج کارم، ‫هرچی پس‌انداز کرده بودم، 34:48.120 --> 34:49.720 ‫زیر تختم بود. 34:51.360 --> 34:53.880 ‫برای همین باید می‌رفتم ‫پولم رو برمی‌داشتم، 34:53.960 --> 34:58.000 ‫که توی کابینم ‫در عرشه بی بود. 35:01.080 --> 35:05.200 ‫دیدم سرنگهبان ‫اونجا ایستاده... 35:06.080 --> 35:08.400 ‫و جلوم رو گرفت و گفت: 35:08.480 --> 35:11.600 ‫«اجازه... اجازه ‫نداری بری توی عرشه بی.» 35:11.680 --> 35:15.360 ‫گفت: «هیچ‌کس حق ‫نداره بیاد این طرف.» 35:15.480 --> 35:19.320 ‫گفتم: «ولی من چیزهای خیلی ‫مهمی دارم که باید بردارم.» 35:19.360 --> 35:22.200 ‫گفت: «هیچ‌چیزی ‫مهم‌تر از جونت نیست.» 35:23.600 --> 35:25.200 ‫راست می‌گفت. 35:25.680 --> 35:28.560 ‫باید خودم رو می‌رسوندم ‫به قایق نجاتم. 35:30.160 --> 35:33.400 ‫گارد ساحلی لیوُرنو: کوستا، می‌شه ما رو ‫در جریان وضعیت بذاری؟ 35:33.440 --> 35:37.040 ‫خدمه‌ی عرشه: بله، گارد ساحلی لیوُرنو، ‫داریم نشتی رو بررسی می‌کنیم. 35:38.960 --> 35:42.440 ‫گارد ساحلی لیوُرنو: پس فقط قطعی برق نیست، ‫نشتی هم دارید؟ 35:43.360 --> 35:46.760 ‫خدمه‌ی عرشه: بله، نشتی هم داریم. 35:47.920 --> 35:51.720 ‫گارد ساحلی لیوُرنو: خب، به چجور ‫کمکی نیاز دارید؟ 35:51.720 --> 35:57.960 ‫خدمه‌ی عرشه: یه کشتی یدک‌کش برای کمک می‌خوایم ‫و تمام مسافرین هم جلیقه‌های نجاتشون رو پوشیدن. 35:58.080 --> 36:01.440 ‫گارد ساحلی لیوُرنو: تلفاتی هم داشتید؟ ‫و علت نشتی چیه؟ 36:01.760 --> 36:05.520 ‫خدمه‌ی عرشه: به خاطر نشتی تلفاتی ‫نداشتیم. تلفاتی نبوده. 36:08.080 --> 36:12.160 ‫[ساعت ۱۰:۳۲ شب ‫۴۷ دقیقه پس از برخورد] 36:13.520 --> 36:15.960 ‫روی عرشه ‫اوضاع خیلی آشفته بود. 36:16.080 --> 36:21.720 ‫افسرهای دیگه زبونشون بند اومده بود. ‫نمی‌دونستن چی‌کار کنن. 36:21.760 --> 36:26.040 ‫و همین موقع بود که دکمه وضعیت ‫اضطراری عمومی رو زدن... 36:26.240 --> 36:28.120 ‫و آژیرهای خطر ‫به صدا در اومد. 36:31.680 --> 36:36.000 ‫یهو صدای اولین ‫آژیر رو شنیدیم. 36:37.160 --> 36:40.920 ‫اون لحظه همه سکوت کردن. 36:43.040 --> 36:46.640 ‫اول یه بوق شنیدیم ‫و بعدش هم بوق دوم رو. 36:46.680 --> 36:48.400 ‫و اون موقع با خودم گفتم: 36:48.480 --> 36:49.720 ‫«نه بابا؟!» می‌دونید؟ 36:49.760 --> 36:52.000 ‫کل شب منتظر همین بودیم. 36:53.120 --> 36:56.920 ‫این احتمالاً یکی ‫از زشت‌ترین لحظات اون شب بود، 36:57.040 --> 36:59.040 ‫چون صدها آدم... 36:59.080 --> 37:01.040 ‫داشتن همدیگه رو ‫هل می‌دادن... 37:01.080 --> 37:03.920 ‫و روی سر و کول هم سوار می‌شدن ‫تا به قایق‌های نجات برسن. 37:04.520 --> 37:05.560 ‫هی، هی! 37:05.600 --> 37:09.120 ‫آدمایی که سن بابام رو داشتن، ‫من رو این‌ور و اون‌ور هل می‌دادن. 37:11.760 --> 37:14.480 ‫خانم‌ها و آقایان، ‫لطفاً توجه کنید. 37:14.560 --> 37:18.520 ‫لطفاً خونسردی خودتون رو حفظ ‫کنید و به محل تجمع در عرشه ۴ برید. 37:18.640 --> 37:22.440 ‫در کشتی تفکر نظامی حاکمه. 37:22.480 --> 37:26.080 ‫سلسله‌مراتب خیلی مهمه ‫و هر کسی وظیفه‌ای داره. 37:27.040 --> 37:31.720 ‫چرا ۴۵ دقیقه طول کشید تا وضعیت ‫اضطراری عمومی اعلام کنن؟ 37:32.440 --> 37:36.160 ‫فکر کنم ناخدا می‌خواست ‫ببینه اوضاع چطوری پیش می‌ره. 37:36.760 --> 37:37.480 ‫به نظر من، 37:37.520 --> 37:41.160 ‫حداکثر باید ۵ دقیقه بعد ‫از برخورد آژیر رو می‌زدن. 37:42.920 --> 37:45.000 ‫من رفتم پایین، به عرشه ۴، 37:45.040 --> 37:47.720 ‫تا سعی کنم هر چند نفر رو ‫که می‌شه نجات بدم... 37:47.800 --> 37:50.280 ‫و عملیات نجات رو رهبری کنم. 37:53.280 --> 37:54.920 ‫کشتی کج شده بود... 37:55.000 --> 37:58.680 ‫و راه رفتن با کفش پاشنه‌بلند ‫برای مامانم سخت شده بود. 37:59.920 --> 38:03.120 ‫دست من رو خیلی سفت گرفت... 38:03.200 --> 38:05.920 ‫و گفت: «من رو ول نکن.» 38:15.800 --> 38:17.480 ‫در اون لحظه، 38:18.160 --> 38:20.360 ‫بدون این‌که حرفی بزنیم، 38:20.400 --> 38:22.920 ‫به هم نگاه کردیم ‫و فهمیدیم باید چی‌کار کنیم. 38:24.400 --> 38:26.520 ‫یکی‌یکی، یکی‌یکی. 38:27.040 --> 38:30.080 ‫بچه‌ها رو بیارید، یالا، ‫یالا. تو، تو، تو، تو. 38:30.200 --> 38:32.480 ‫و رفتیم سراغ سوار ‫کردن مردم توی قایق نجات. 38:32.960 --> 38:35.760 ‫آدم هیچ‌وقت خودش رو ‫کامل نمی‌شناسه، 38:35.840 --> 38:38.080 ‫که مثلاً وقت خطر فرار ‫می‌کنه یا می‌مونه و می‌جنگه. 38:38.160 --> 38:41.000 ‫اصلاً نمی‌دونه از اون ‫آدماییه... 38:41.080 --> 38:43.360 ‫که فقط خشکشون می‌زنه... 38:43.480 --> 38:45.240 ‫یا دست به کار می‌شن. 38:45.280 --> 38:47.560 ‫تو برو، تو برو. 38:52.040 --> 38:53.640 ‫پلیس: کارابینیری. 38:53.640 --> 38:56.880 ‫مسافر: داریم مثل گوسفند هم رو می‌کشیم، ‫لطفاً یه نفر رو بفرستید! 39:02.760 --> 39:04.440 ‫بچه‌ها رو بیارید اینجا. 39:04.920 --> 39:06.720 ‫بچه‌ها رو بیارید اینجا. 39:08.000 --> 39:10.280 ‫قایق‌های نجات فقط ‫۱۵۰ نفر ظرفیت دارن، 39:10.400 --> 39:13.400 ‫برای همین باید مطمئن ‫بشید که فقط ۱۵۰ نفر سوار بشن. 39:13.480 --> 39:16.000 ‫بس کنید. ‫داریم واژگون می‌شیم. 39:16.080 --> 39:17.960 ‫داریم واژگون می‌شیم. ‫بس کنید! 39:19.720 --> 39:21.040 ‫بسه! 39:22.400 --> 39:23.520 ‫بسه! 39:30.400 --> 39:31.680 ‫نه، نه، نه! 39:32.240 --> 39:34.280 ‫آدمای زیادی سوار ‫قایق شده بودن، 39:34.280 --> 39:36.320 ‫نزدیک به همون سقف ۱۵۰ نفر. 39:37.480 --> 39:42.240 ‫مردم برای سوار شدن به قایق پول پیشنهاد می‌دادن. ‫صحنه خیلی غم‌انگیزی بود. 39:43.800 --> 39:45.840 ‫یکیشون یه پیرمرد بود... 39:45.880 --> 39:47.520 ‫و با خودم گفتم: «ای وای.» 39:49.640 --> 39:51.760 ‫- اسمت چیه؟ ‫- نیکولاس تالیافرو. 39:51.880 --> 39:54.520 ‫- اهل کجایی، نیکولاس؟ ‫- کالیفرنیا، سن دیگو. 39:54.560 --> 39:55.760 ‫این خیلی کمک می‌کنه. 39:55.800 --> 39:58.760 ‫من توی قایق نجات نشسته ‫بودم و منتظر بودم. 39:59.640 --> 40:06.320 ‫در یه برهه، مردم می‌خواستن ‫اسم‌هاشون رو جلوی دوربین بگن. 40:06.800 --> 40:10.120 ‫ما استیو و کتی هستیم، ‫از میشیگان، پورت هورون. 40:11.640 --> 40:13.360 ‫ما ماری و ملیسا هستیم. 40:13.480 --> 40:18.120 ‫- پیش هم می‌مونیم. ‫- آره، پیش هم می‌مونیم. 40:19.480 --> 40:21.760 ‫خیلی وهم‌آور بود... 40:21.840 --> 40:24.640 ‫چون فکر می‌کردن قراره بمیرن. 40:30.480 --> 40:32.400 ‫ما سمت بالای کشتی بودیم. 40:32.520 --> 40:34.360 ‫کلی آدم بود که... 40:34.400 --> 40:38.400 ‫به زور خودشون رو توی چیزی که ‫عملاً شبیه به یه قوطی فلزی بود، جا می‌کردن. 40:38.440 --> 40:41.840 ‫بعدش بالاخره نوبت ما شد ‫که سوار قایق نجات بشیم. 40:41.920 --> 40:45.040 ‫«بیاید سریع این قایق نجات رو ‫بندازیم توی آب.» 40:45.120 --> 40:48.360 ‫همه وقتی سوار شدن، ‫پرپر می‌زدن که این دستور صادر بشه. 40:49.280 --> 40:51.200 ‫فکر کنم آماده‌ی حرکتیم. 40:51.240 --> 40:53.880 ‫به مردم توی قایق‌های ‫نجات نگاه کردم... 40:53.960 --> 40:56.200 ‫و ترسیده بودن. 40:56.720 --> 41:01.640 ‫منتظر علامت ‫تخلیه‌ی کشتی بودن. 41:03.920 --> 41:07.320 ‫آره، ولی چرا قایق‌های ‫نجات رو نمی‌فرستن پایین؟ 41:12.280 --> 41:15.600 ‫منتظر این علامت بودیم، ‫علامت تخلیه کشتی. 41:16.440 --> 41:19.800 ‫ولی خبری ازش نمی‌شد ‫و دلیلش هم معلوم نبود. 41:20.720 --> 41:24.440 ‫دیدم همه جلیقه نجات پوشیدن، 41:24.520 --> 41:26.480 ‫ولی ما هیچی پیدا نکردیم. 41:27.360 --> 41:31.080 ‫یادمه لوئیزا نگاهی ‫به مامانم انداخت... 41:31.600 --> 41:33.600 ‫و گفت: «من شنا بلد نیستم.» 41:33.720 --> 41:35.800 ‫حسابی ترسیده بود. 41:36.800 --> 41:41.640 ‫مامانم گفت: «من ‫باید برم به کابین. 41:41.720 --> 41:44.240 ‫باید جلیقه نجات ‫لوئیزا رو بردارم... 41:44.320 --> 41:49.120 ‫و کفشام رو هم عوض کنم چون ‫دیگه نمی‌تونم راه برم.» 41:49.200 --> 41:51.320 ‫و من گفتم: «نه! 41:51.400 --> 41:54.520 ‫این بدترین فکریه ‫که ممکنه به سرت بزنه. 41:54.640 --> 41:58.840 ‫امکان نداره بذارم ‫برگردی به کابینمون. 41:58.880 --> 42:00.200 ‫دو تا عرشه پایین‌تره.» 42:00.720 --> 42:03.960 ‫و مامانم گفت: «ما می‌ریم. 42:04.040 --> 42:06.560 ‫اگه نمی‌خوای با ما بیای، 42:07.200 --> 42:10.280 ‫می‌تونی همین‌جا پیش ‫آندریا منتظر بمونی.» 42:12.920 --> 42:16.480 ‫[ساعت ۱۰:۵۶ شب ‫۷۱ دقیقه پس از برخورد] 42:17.280 --> 42:20.680 ‫خدمه‌ی عرشه:‌ ناخدا، اگه قراره قایق‌ها رو ‫بندازیم به دریا، می‌شه اعلام کنم... 42:20.720 --> 42:22.320 ‫که قراره کشتی رو رها کنیم؟ 42:22.320 --> 42:25.840 ‫ناخدا: مسافرین رو به ساحل تخلیه می‌کنیم، ‫این فرق داره. 42:25.840 --> 42:29.040 ‫مسافرین رو به ساحل تخلیه می‌کنیم. 42:30.680 --> 42:32.480 ‫قایق‌های نجات آماده‌ان؟ 42:32.560 --> 42:35.280 ‫آره، دارن میان پایین. ‫می‌بینمشون، می‌بینمشون. 42:58.360 --> 43:01.080 ‫به‌محض این‌که سوار ‫قایق نجات شدم، 43:01.160 --> 43:02.920 ‫به مامانم زنگ زدم... 43:03.840 --> 43:05.840 ‫و گفتم: «کجایی؟» 43:08.880 --> 43:13.520 ‫بهم گفت که اونم داره ‫سوار قایق نجات می‌شه‌. 43:14.640 --> 43:17.200 ‫داریم می‌ریم پایین. ‫داریم می‌ریم پایین. 43:19.200 --> 43:23.600 ‫صرف این‌که سوار قایق نجات ‫بودیم هم آروممون نمی‌کرد. 43:23.680 --> 43:25.680 ‫دستاتون رو بکشید تو، ‫بکشید تو. 43:26.600 --> 43:31.240 ‫وقتی قایق یواش‌یواش ‫رفت پایین تا رسید به آب، 43:31.360 --> 43:35.640 ‫دست همدیگه رو گرفتیم و شروع ‫کردیم به خوندن دعای «پروردگارا». 43:36.200 --> 43:39.120 ‫و مدام تکرارش می‌کردیم... 43:39.200 --> 43:41.680 ‫و همین‌طوری پشت‌سر هم می‌خوندیمش. 43:42.520 --> 43:45.240 ‫«کنار همدیگه این ماجرا رو ‫پشت سر می‌ذاریم.» 43:50.200 --> 43:53.680 ‫می‌تونستیم ببینیم ‫که کابینمون، 43:53.760 --> 43:57.600 ‫که بالای محل قرارگیری ‫قایق‌های نجات بود، 43:57.680 --> 44:02.400 ‫حالا دقیقاً ‫هم‌سطح آب شده بود. 44:03.920 --> 44:06.240 ‫وای، شیبش رو ببین! یا خدا! 44:07.800 --> 44:10.800 ‫ای خدا، کشتی داره غرق می‌شه. 44:11.640 --> 44:14.120 ‫هیس! بچه‌ها، ‫نباید بلند داد بزنیم. 44:14.200 --> 44:16.800 ‫اگه من اون بالا بودم، ‫از ترس سکته می‌کردم. 44:17.280 --> 44:18.720 ‫خدا رو شکر که اومدیم بیرون. 44:19.840 --> 44:24.880 ‫دیدم که به خدمه اجازه ‫فرستادن قایق نجات رو دادن... 44:24.960 --> 44:28.040 ‫و یادمه با خودم ‫گفتم: «خدا رو شکر.» 44:28.120 --> 44:32.120 ‫بالاخره بعد از این‌همه معطلی ‫داشتیم از کشتی نجات پیدا می‌کردیم. 44:32.800 --> 44:35.000 ‫اون موقع ما سمت ‫بالای کشتی بودیم. 44:35.520 --> 44:37.200 ‫من لیلا رو بغل کرده بودم... 44:37.320 --> 44:39.880 ‫و بعد، ظرف چند ثانیه، 44:40.360 --> 44:43.240 ‫یه حسی بهم دست داد، ‫انگار سوار اون ترن هوایی‌ها شدم، 44:43.280 --> 44:44.960 ‫که یهو دل آدم می‌ریزه پایین. 44:53.400 --> 44:56.440 ‫یه سقوط بزرگ بود، یه صدای ‫کوبش بلند و بعد هم معلق زدن. 44:56.480 --> 45:00.120 ‫خدایا، بدجور ترسیدم! 45:01.680 --> 45:05.720 ‫قایق نجات کج شد و عملاً ۸۰ نفر ‫داخلش پرت شدن به این‌ور و اون‌ور. 45:07.920 --> 45:10.400 ‫کوهی از آدم‌ها روی ‫همدیگه کوبیده می‌شدن. 45:10.480 --> 45:15.200 ‫فقط بد‌ن‌های درهم‌تنیده بود ‫و آدم‌هایی که جیغ می‌زدن و گریه می‌کردن. 45:17.840 --> 45:19.560 ‫چون کشتی کج شده بود، 45:19.680 --> 45:21.040 ‫عملاً قایق ‫نجات رو طوری فرستادن پایین... 45:21.080 --> 45:22.640 ‫که بخوره به بدنه‌ی کشتی. 45:29.480 --> 45:33.280 ‫ما سمتی از قایق نجات بودیم ‫که بالا قرار گرفته بود... 45:33.840 --> 45:37.240 ‫و عملاً با پاهامون خودمون رو ‫بالا نگه داشته بودیم. 45:37.720 --> 45:40.160 ‫من خون‌ریزی داشتم. ‫خب، از پاهامون خون می‌اومد. 45:41.720 --> 45:44.520 ‫صدای گریه‌ی لیلا داشت ‫مگان رو از پا درمیاورد. 45:45.000 --> 45:47.640 ‫یادمه با گریه ‫جان رو صدا زدم: 45:48.200 --> 45:50.560 ‫«جان، نمی‌تونم ‫لیلا رو نگه دارم.» 45:51.520 --> 45:53.720 ‫و لیلا رو دادم بهت. 45:54.480 --> 45:56.720 ‫شرایط به شدت ‫خطرناک و متزلزل بود. 45:58.280 --> 46:00.680 ‫نمی‌دونستم ‫الانه که سقوط کنه یا نه، 46:01.320 --> 46:03.640 ‫چون خیلی از سطح آب فاصله ‫داشتیم و بالا بودیم. 46:04.480 --> 46:05.760 ‫پایین پامون روی قایق نجات، 46:05.840 --> 46:08.160 ‫مشخص بود آدم‌هایی ‫هستن که کمک می‌خوان، 46:08.640 --> 46:10.640 ‫ولی... 46:10.760 --> 46:14.080 ‫تمام تمرکزم روی نجات ‫خانواده‌ام بود. 46:15.920 --> 46:18.680 ‫واقعاً نمی‌دونستیم چطور ‫قراره از این مخمصه خلاص بشیم. 46:21.560 --> 46:24.840 ‫اون لحظه شنیدم ‫که دارم می‌گم: 46:24.920 --> 46:26.160 ‫«قراره بمیریم؟» 46:33.400 --> 46:36.480 ‫ناخدا: بیاید این‌طرف، بریم... ‫از این طرف بریم،‌ بچه‌ها. 46:36.760 --> 46:40.520 ‫بی‌سیم‌هاتون رو بردارید و باهام بیاید. ‫از پله‌های اونجا برید. 46:40.520 --> 46:43.040 ‫- بریم به عرشه‌ی بیرونی. ‫- خدمه‌ی عرشه: عرشه رو رها کنید. 46:43.080 --> 46:46.760 ‫ناخدا: نگفتم عرشه رو رها کنید. ‫دنبالم بیاید. 46:50.440 --> 46:52.760 ‫هیچ‌وقت دستور «تخلیه‌ی ‫کشتی» رو نشنیدم. 46:52.840 --> 46:55.640 ‫برای ناخدا سخت بود ‫که این دستور رو بده، 46:55.680 --> 47:01.520 ‫چون وقتی ناخدا می‌گه کشتی رو تخلیه کنید، ‫یعنی کار کشتی تمومه. 47:05.560 --> 47:08.360 ‫مردم داشتن کشتی رو ترک می‌کردن، ‫ولی برای من، 47:08.440 --> 47:11.800 ‫اوضاع خیلی خراب بود. ‫من هنوز داخل کشتی بودم. 47:11.920 --> 47:14.480 ‫واقعاً ترسیده بودم ‫چون شنا بلد نبودم. 47:16.040 --> 47:18.200 ‫برای استخدام ‫در خطوط کشتیرانی، 47:18.280 --> 47:21.880 ‫باید دوره‌ی آموزش ‫شنا رو بگذرونید. 47:22.800 --> 47:25.440 ‫ولی آموزشگاه من فقط ‫یه جلیقه‌ی نجات تنم کرد... 47:25.520 --> 47:27.560 ‫و من رو هل داد توی استخر. 47:27.640 --> 47:30.040 ‫منم روی آب شناور ‫موندم و دقیقه‌ی بعد، 47:30.080 --> 47:32.000 ‫من رو از استخر ‫کشیدن بیرون... 47:32.040 --> 47:34.440 ‫و گفتن: «خب، ‫آموزشت تموم شد.» 47:35.160 --> 47:37.000 ‫برای همین نمی‌دونستم ‫باید چی کار کنم. 47:37.000 --> 47:39.440 ‫کشتی داشت خیلی ‫سریع غرق می‌شد. 47:39.840 --> 47:41.520 ‫«قـ... قراره بمیرم.» 47:44.000 --> 47:46.320 ‫بعدش یکی از همکارهام ‫من رو دید... 47:46.320 --> 47:48.880 ‫که چشم‌هام خیس اشک بود، ‫بهم گفت: «باهام بیا.» 47:50.120 --> 47:52.440 ‫آب به عرشه‌ی ۳ رسیده بود... 47:52.480 --> 47:56.200 ‫و اون من رو به سمت عرشه‌ی ۴ ‫در سمت دیگه راهنمایی کرد. 47:57.920 --> 48:01.640 ‫رسیدم اون‌طرف ‫و سوار قایق شدم. 48:06.040 --> 48:10.120 ‫وقتی داشتم می‌رفتم، می‌دیدم ‫که هنوز کلی آدم اون تو هستن. 48:10.240 --> 48:13.240 ‫داشتن دست‌وپا می‌زدن تا... ‫نجات پیدا کنن. 48:14.760 --> 48:17.200 ‫باورم نمی‌شد ‫همچین اتفاقی افتاده. 48:17.840 --> 48:21.000 ‫همه‌اش فکر می‌کردم حتماً ‫دارم خواب می‌بینم. 48:22.280 --> 48:24.200 ‫یکی از دوستام ‫که همکارم بود، 48:24.320 --> 48:27.440 ‫بهم زد و گفت: «هی، ‫می‌بینی؟ 48:29.040 --> 48:31.400 ‫ناخدا توی قایق نجات نشسته.» 48:32.640 --> 48:34.000 ‫این کارش برام عجیب بود. 48:34.080 --> 48:37.520 ‫چرا ناخدا باید قبل ‫از من پیاده بشه؟ 48:42.120 --> 48:43.800 ‫داره کج می‌شه. 48:43.880 --> 48:46.360 ‫ببینید، ‫شیبش داره بیشتر می‌شه! 48:46.400 --> 48:48.880 ‫اون‌جا رو! 48:49.640 --> 48:51.560 ‫همین‌طور که کشتی غرق می‌شد، 48:51.680 --> 48:54.640 ‫مدام کج و کج‌تر می‌شدیم. ‫نمی‌تونستیم وایستیم، 48:54.720 --> 48:58.520 ‫برای همین خودمون رو ‫کشیدیم به سمت دیواره‌ی کشتی. 48:59.360 --> 49:03.720 ‫چیزی که از اون بخش مرتفع ‫کشتی می‌دیدیم این بود که، 49:04.200 --> 49:07.440 ‫یه قایق نجات سعی داشت ‫آزاد بشه و بره پایین… 49:07.480 --> 49:09.520 ‫و به‌خاطر زاویه‌ی بد کشتی، 49:09.680 --> 49:11.560 ‫قایق نجات ملق می‌زد... 49:11.640 --> 49:14.400 ‫و می‌دیدیم که آدم‌ها ‫پرت می‌شن توی آب. 49:27.080 --> 49:28.160 ‫کمکم کنید! 49:31.960 --> 49:34.200 ‫در اون فضای باز که بودیم، 49:34.240 --> 49:36.040 ‫یه در دو تایی بود... 49:36.160 --> 49:39.240 ‫و پشتش یه راهروی افقی بود، 49:39.280 --> 49:40.680 ‫راهرویی که خیلی پهن بود. 49:40.800 --> 49:43.920 ‫و طرف دیگه‌اش یه... ‫نرده داشت، 49:43.960 --> 49:48.960 ‫ولی چون کشتی خیلی کج شده بود، ‫غیرقابل‌عبور شده بود. 49:49.920 --> 49:54.320 ‫باید از این شکاف رد می‌شدیم ‫و باید به یه قایق نجات می‌رسیدیم، 49:54.400 --> 49:57.200 ‫یا لااقل می‌پریدیم توی آب. 49:59.760 --> 50:02.320 ‫سر همه‌ی خدمه فریاد کشیدم: 50:02.360 --> 50:06.240 ‫کاری که می‌کنیم اینه که ‫آدم‌ها رو پرت می‌کنیم اون‌طرف، 50:06.360 --> 50:08.880 ‫تا بتونن نرده‌ها رو بگیرن... 50:08.920 --> 50:11.080 ‫و بعد از اون سمت کشتی... 50:11.160 --> 50:13.600 ‫که به آب نزدیک‌تره ‫برن پایین... 50:14.280 --> 50:17.440 ‫من یک طرف وایستاده بودم، ‫یه مرد هم طرف دیگه وایستاده بود... 50:17.440 --> 50:19.000 ‫و زیر بغل آدم‌ها رو می‌گرفتیم... 50:19.040 --> 50:20.520 ‫و فقط پرتشون می‌کردیم اون‌ور. 50:23.520 --> 50:26.880 ‫بعد از این‌که تونستیم ‫همه رو بفرستیم اون‌طرف، 50:26.960 --> 50:30.960 ‫پنج نفرمون، خب، ‫اون لحظه اونجا گیر افتادیم. 50:31.760 --> 50:36.640 ‫کشتی اون‌قدر کج شده بود که اونجا ‫رسماً مثل چاه آسانسور شده بود. 50:36.720 --> 50:39.040 ‫محال بود بتونیم ‫ازش رد بشیم. 50:41.360 --> 50:44.960 ‫اون موقع، همه‌چیز به شکل ‫وهم‌آوری آروم شد... 50:45.600 --> 50:48.880 ‫و حس متروکه شدن در یه جزیره‌ی ‫خالی از سکنه رو داشت. 50:58.440 --> 51:00.400 ‫باید از اون قایق ‫نجات می‌رفتیم بیرون. 51:02.200 --> 51:06.040 ‫یه دریچه همون ‫نزدیکی‌ها باز بود... 51:06.080 --> 51:08.840 ‫که راه فرار ‫کاملاً مشخصی بود. 51:08.920 --> 51:12.160 ‫ما چند نفری که ته قایق ‫روی هم نیفتاده بودیم، 51:12.240 --> 51:15.560 ‫عملاً تلاش کردیم از اون ‫دریچه بریم بیرون. 51:17.120 --> 51:19.600 ‫یکی‌یکی بالا ‫رفتیم و خارج شدیم. 51:20.920 --> 51:23.280 ‫بعد که روی سقف قایق ‫نجات وایستادیم، 51:23.320 --> 51:26.080 ‫باید می‌رفتیم روی ‫خود کشتی مسافرتی، 51:26.160 --> 51:28.440 ‫که حالا بالای ‫سرمون بود و ما... 51:28.520 --> 51:30.960 ‫یه فاصله‌ای اونجا بود ‫که باید ازش رد می‌شدیم. 51:32.080 --> 51:34.080 ‫مجبور شدیم زنجیره‌ی ‫انسانی درست کنیم، 51:34.160 --> 51:36.400 ‫ولی محال بود ‫من وقتی لیلا بغلم بود، 51:36.480 --> 51:38.160 ‫بتونم آدمی بالا بکشم. 51:39.000 --> 51:41.080 ‫ناچار شدم لیلا رو ‫بدم دست یه غریبه. 51:41.600 --> 51:44.080 ‫معلق روی دریای مدیترانه، ‫در تاریکی مطلق. 51:45.520 --> 51:48.160 ‫خب، یه لغزش کافی ‫بود تا آدم بیفته توی آب، 51:48.160 --> 51:51.040 ‫آبی که خدا می‌دونه اون ‫لحظه چقدر زیر پامون بود. 51:53.080 --> 51:54.720 ‫همیشه ترس ‫از ارتفاع داشتم، 51:54.880 --> 51:57.320 ‫برای همین فکر این‌که بخوام ‫از بدنه یه کشتی برم بالا، 51:57.400 --> 52:00.840 ‫اون هم چنگ‌زنان با نوک انگشتام، ‫اون هم در ارتفاعی نزدیک به ۶ طبقه، 52:00.880 --> 52:03.240 ‫در تاریکی و روی دریای مدیترانه، ‫واقعاً برام دیوانه‌کننده بود. 52:05.800 --> 52:08.480 ‫ولی این تنها راهی بود که من، ‫لیلا و مگان نجات پیدا می‌کردیم. 52:12.200 --> 52:14.720 ‫بعدش بالاخره مجبور ‫شدیم برگردیم روی کشتی، 52:15.960 --> 52:18.200 ‫که اون شب برامون مثل ‫یه کابوس واقعی بود. 52:23.520 --> 52:26.560 ‫اولین فکرمون این بود که: ‫«قایق نجات دیگه‌ای هست؟» 52:27.040 --> 52:32.320 ‫ولی خیلی زود مشخص شد که ‫دیگه هیچ قایقی نمونده. 52:35.800 --> 52:39.840 ‫به جان می‌گفتم: «بیا شنا کنیم. ‫می‌تونیم نجات پیدا کنیم» 52:41.400 --> 52:43.240 ‫کم‌کم خیلی جدی در موردش حرف زدیم... 52:43.280 --> 52:45.280 ‫که این کار چه عواقبی داره. 52:45.880 --> 52:47.600 ‫که ارتفاع پرش چقدره. 52:48.400 --> 52:50.680 ‫که لیلا می‌تونه از این پرش ‫جون سالم به در ببره؟ 52:51.680 --> 52:55.720 ‫که با این دمای آب، ‫می‌تونیم با لیلا شنا کنیم؟ 52:56.760 --> 52:59.000 ‫داشتیم شانس زنده ‫موندن با شنا رو... 52:59.040 --> 53:01.320 ‫در مقابل موندن توی ‫کشتی سبک و سنگین می‌کردیم. 53:03.000 --> 53:05.000 ‫اون‌جا بود که حقیقت ‫به شکل دیگه‌ای... 53:05.040 --> 53:07.240 ‫برامون روشن شد و فهمیدیم... 53:07.320 --> 53:09.480 ‫که شاید هیچ‌وقت نتونیم ‫از این کشتی زنده بیرون بیایم. 53:12.720 --> 53:15.520 ‫ما مسیحی‌ها یاد گرفتیم ‫که با خدا معامله نکنیم. 53:15.640 --> 53:18.480 ‫ولی در اون شرایط، ‫ناخودآگاه ذهن آدم می‌ره سمتش. 53:19.480 --> 53:22.960 ‫و گفتم: «خدایا، فقط ‫ما رو از این کشتی نجات بده، 53:23.080 --> 53:27.840 ‫منم قول می‌دم مسیح رو به لیلا بشناسونم. ‫این بچه رو درست تربیت کنم، 53:28.480 --> 53:30.480 ‫فقط ما رو از این کشتی ‫سالم بیرون ببر.» 53:35.080 --> 53:38.800 ‫چون کشتی خیلی کج شده بود، ‫ما سمت بالایی کشتی بودیم. 53:42.480 --> 53:45.160 ‫بعدش چشمم به کسی افتاد ‫که شبیه یکی از خدمه بود. 53:45.240 --> 53:46.520 ‫لباس سفید تنش بود. 53:46.600 --> 53:50.200 ‫شبیه یه مأمور با لباس ‫فرم مخصوص بود و... 53:50.280 --> 53:52.960 ‫یه نگاه به لیلا کرد. ‫یه نگاه هم به ما. 53:54.760 --> 53:57.640 ‫گفت: «برید به این سطح ‫در طرف دیگه‌ی کشتی. 53:57.720 --> 54:00.040 ‫احتمالاً همه‌تون ‫مجبور می‌شید شنا کنید. 54:01.000 --> 54:03.400 ‫اونجا بیشترین شانس رو ‫برای زنده موندن دارید.» 54:06.480 --> 54:08.680 ‫به جلوی کشتی نگاه کردم... 54:08.680 --> 54:11.200 ‫و دیدم گروه کوچیکی از مسافرها ‫اونجا بی‌حرکت وایستادن. 54:11.320 --> 54:14.200 ‫با خودم گفتم: «به دردسر افتادن؟ 54:14.280 --> 54:17.040 ‫چرا نیومدن پیش بقیه‌مون؟» 54:17.120 --> 54:18.640 ‫همین‌طور که به سمت ‫اون گروه کوچیک می‌رفتم، 54:18.680 --> 54:21.920 ‫تشخیص دیوار از کف ‫زمین خیلی سخت بود، 54:22.000 --> 54:24.840 ‫برای همین مجبور بودم ‫روی دیوارها راه برم. 54:25.920 --> 54:30.560 ‫اول با پام امتحان کردم که ببینم درها ‫می‌تونن... 54:30.600 --> 54:31.880 ‫وزنم رو تحمل کنن یا نه. 54:32.640 --> 54:37.400 ‫ولی بعد متأسفانه یکی ‫از درها مثل دریچه باز شد. 54:41.520 --> 54:43.880 ‫پرت شدم توی ‫یه تاریکی مطلق... 54:44.600 --> 54:46.680 ‫و از هوش رفتم. 54:50.000 --> 54:54.000 ‫[جزیره‌ی جیلیو] 54:56.400 --> 54:58.640 ‫وقتی رسیدیم به جزیره، 54:59.360 --> 55:00.920 ‫بعد باید چی‌کار می‌کردیم؟ 55:00.920 --> 55:02.040 ‫کجا باید می‌رفتیم؟ 55:02.160 --> 55:06.840 ‫هیچ‌کس نبود که ‫راهنمایی‌مون کنه. 55:08.120 --> 55:11.560 ‫در یه برهه فریاد زدم: 55:11.600 --> 55:15.040 ‫«کسی هست بتونه ‫به ما کمک کنه؟» 55:18.760 --> 55:23.240 ‫و صدای ضعیفی رو شنیدم که ‫گفت: «برید سمت کلیسا!» 55:25.600 --> 55:29.000 ‫اولین کاری که کردم این بود ‫که به مامانم زنگ زدم، 55:29.720 --> 55:32.760 ‫ولی گوشی بوق نمی‌خورد. 55:33.600 --> 55:36.240 ‫ولی خودش گفته بود ‫سوار قایق نجات شده، 55:36.280 --> 55:38.840 ‫برای همین باید همون ‫دوروبرها می‌بود. 55:40.360 --> 55:43.920 ‫شروع کردیم به گشتن ‫دنبال اون و لوئیزا. 55:46.640 --> 55:49.080 ‫جزیره خیلی شلوغ بود... 55:49.360 --> 55:53.400 ‫و پیدا کردن کسی ‫غیرممکن به نظر می‌رسید. 55:54.120 --> 55:56.560 ‫توی تک‌تک مغازه‌ها رفتیم. 55:56.640 --> 55:58.680 ‫رفتیم داخل کلیسا. 56:01.160 --> 56:03.480 ‫خدمه هنوز چیزی نمی‌دونستن... 56:03.520 --> 56:05.480 ‫و کشتی هم‌چنان ‫داشت غرق می‌شد. 56:06.120 --> 56:08.280 ‫حتی نمی‌دونستن ‫کسی هنوز توش هست یا نه. 56:09.160 --> 56:13.240 ‫یه گوشه‌ی دنج توی ‫کلیسا پیدا کردیم. 56:13.280 --> 56:17.640 ‫همه به‌شدت مضطرب بودن، ‫می‌تریسدن و سردشون بود. 56:18.160 --> 56:20.280 ‫رفتم و از اون پتوهای ‫آلومینیومی پیدا کردم. 56:20.320 --> 56:22.520 ‫و تونستم بیارمشون ‫داخل کلیسا. 56:23.200 --> 56:25.840 ‫هنوز یادمه که مردم ‫چطور فریاد می‌زدن... 56:25.880 --> 56:28.840 ‫و اسم اعضای خانواده‌شون رو صدا ‫می‌زدن ولی جوابی نمی‌شنیدن. 56:29.800 --> 56:31.000 ‫جودی! 56:32.600 --> 56:34.880 ‫استیو! استیو! 56:35.920 --> 56:37.160 ‫کتی! 56:40.080 --> 56:42.760 ‫همه‌جا رو دنبال ‫مامانم گشتیم... 56:42.880 --> 56:48.600 ‫و آخرش، من فقط رفتم ‫کنار یه عده وایستادم... 56:49.600 --> 56:51.200 ‫که داشتن کشتی رو ‫تماشا می‌کردن، 56:51.240 --> 56:56.160 ‫چون فکر می‌کردم شاید قایق ‫نجات اون هنوز نرسیده. 56:59.280 --> 57:01.440 ‫همین‌طور که زمان می‌گذشت، 57:01.640 --> 57:07.240 ‫متوجه شدیم کشتی ‫داره بیشتر کج می‌شه. 57:07.760 --> 57:11.600 ‫این دقیقاً صحنه‌ای از فیلم تایتانیک بود. ‫کاملاً شبیهش بود. 57:13.200 --> 57:19.120 ‫دیدن اون صحنه از اون ‫زاویه خیلی وحشتناک بود. 57:19.240 --> 57:22.680 ‫آره، می‌شد آدم‌های روی کشتی رو ‫دید که دارن دست تکون می‌دن، 57:22.720 --> 57:25.240 ‫انگار... می‌شد دید که ‫دارن التماس کمک می‌کنن. 57:30.200 --> 57:31.840 ‫دیدنش واقعاً عذاب‌آور بود. 57:31.880 --> 57:33.960 ‫با این‌که می‌دونستی ‫خودت جات امنه، 57:34.000 --> 57:37.520 ‫ولی می‌دونستی هنوز یه عده ‫داخل کشتی گیر افتادن. 57:43.960 --> 57:46.240 ‫می‌دیدیم که ‫یه راهروی باز هست... 57:46.280 --> 57:48.840 ‫که از وسط کشتی رد می‌شه ‫و به نرده‌های طرف مقابل می‌رسه... 57:48.880 --> 57:51.000 ‫و این راه کاملاً ‫مشخصی بود که... 57:51.040 --> 57:53.240 ‫بتونیم ‫بریم اون‌طرف. 57:54.560 --> 57:58.760 ‫در واقع اون راهروی متقاطع، ‫مثل یه سرسره‌ی ۶۰ متری شده بود. 57:59.440 --> 58:03.040 ‫برای همین می‌دونستیم ‫وقتی روی زمین سر بخوریم، 58:03.160 --> 58:05.280 ‫دیگه نمی‌تونیم روی ‫پاهامون وایستیم. 58:07.760 --> 58:09.920 ‫کشتی هنوز این‌قدر ‫تکون می‌خورد که با هر… 58:09.960 --> 58:11.600 ‫خب، نیم درجه‌ای که کج می‌شد، 58:11.720 --> 58:15.920 ‫یه تیکه وسیله‌ی جدید توی راهرو ‫سر می‌خورد و می‌رفت پایین. 58:17.000 --> 58:19.040 ‫من هنوز لیلا رو ‫به خودم بسته بودم... 58:19.080 --> 58:21.360 ‫و یه‌جورایی روی سینه‌ام ‫نگهش داشته بودم... 58:22.760 --> 58:25.320 ‫...و از اون مسیر طولانی ‫سر خوردم و رفتم پایین. 58:27.160 --> 58:29.520 ‫آدم بدجور غلت می‌خوره... 58:29.560 --> 58:32.120 ‫و از پشت، از اون راهروی متقاطع ‫سر می‌خورد و می‌رفت پایین. 58:35.000 --> 58:37.040 ‫دوروبرمون پر ‫از مبل و وسیله بود. 58:37.120 --> 58:39.840 ‫خب، سرعتمون حتماً ‫۳۲ کیلومتر در ساعت بود. 58:41.600 --> 58:45.080 ‫یادمه یه ضربه‌ی ناگهانی حس کردم. ‫سر لیلا محکم خورد به یه جایی. 58:50.480 --> 58:52.680 ‫وای خدای من، ‫سرش خیلی محکم ضربه خورد. 58:52.720 --> 58:54.000 ‫«حالش خوبه؟» 58:54.080 --> 58:57.440 ‫خب، مطمئن بودم که محاله ‫از این ضربه جون سالم به در ببره. 58:58.360 --> 59:03.880 ‫یادمه وقتی رسیدیم به پایین سرسره، ‫بهم گفت... 59:04.560 --> 59:06.280 ‫یه‌جورایی... ‫تقریباً مثل یک اعتراف: 59:06.360 --> 59:08.560 ‫«سر لیلا خیلی ‫محکم ضربه خورد.» 59:09.000 --> 59:11.320 ‫و می‌شد درد رو ‫توی چهره‌اش دید. 59:14.880 --> 59:17.160 ‫فکر کنم اولین واکنشم این بود ‫که ببینم حالش چطوره... 59:17.200 --> 59:18.320 ‫و دیدم داره گریه می‌کنه، 59:18.400 --> 59:21.280 ‫برای همین بیشتر حواسم به این بود که بگم: ‫«حالش خوبه. بیا بریم.» 59:29.640 --> 59:35.680 ‫وقتی به هوش اومدم، ‫سریع خودم رو چک کردم... 59:35.960 --> 59:38.640 ‫و فهمیدم که پام شکسته. 59:39.280 --> 59:42.480 ‫وقتی دوروبرم رو نگاه کردم، ‫فهمیدم توی رستورانم. 59:43.040 --> 59:46.600 ‫شروع کردم به فریاد زدن: «کمک، ‫کمک، کمک!» 59:46.640 --> 59:49.640 ‫ولی خب معلوم بود کسی ‫صدام رو نمی‌شنوه. 59:49.720 --> 59:52.000 ‫بغل دستم یه ماهیتابه بود. 59:52.520 --> 59:55.920 ‫ماهیتابه رو برداشتم ‫و سعی کردم بکوبمش روی زمین. 01:00:00.600 --> 01:00:02.920 ‫وقتی روی اون سرسرا ‫گیر افتاده بودیم، 01:00:02.960 --> 01:00:05.480 ‫در عرشه‌ی ۵، ‫صدای ضربه زدن شنیدم. 01:00:07.320 --> 01:00:10.480 ‫و شبیه... ‫یه ضربه‌ی مکانیکی نبود. 01:00:10.560 --> 01:00:12.000 ‫تقریباً این‌طوری بود که، خب، 01:00:12.040 --> 01:00:15.280 ‫انگار مردم می‌خواستن ‫به ما خبر بدن کجا هستن. 01:00:15.320 --> 01:00:18.000 ‫ولی راهی نبود، خب... ‫نمی‌تونستیم بریم پیششون. 01:00:22.600 --> 01:00:26.720 ‫وقتی رسیدیم به سمت کم‌ارتفاع، ‫می‌تونستیم آب رو ببینیم. 01:00:29.440 --> 01:00:31.640 ‫بالاخره، ‫این‌قدر نزدیک شده بودیم. 01:00:33.720 --> 01:00:35.680 ‫سعی داشتیم توجه... 01:00:35.720 --> 01:00:37.840 ‫هر قایق نجاتی که شاید ‫صدامون رو بشنوه رو جلب کنیم. 01:00:37.920 --> 01:00:39.280 ‫آی! 01:00:39.360 --> 01:00:43.600 ‫یه قایق نجات دیدم که ‫صورت آدم‌ها توش مشخص بود. 01:00:44.600 --> 01:00:46.560 ‫با یه زن چشم‌توچشم شدم... 01:00:46.560 --> 01:00:50.480 ‫و شاید برای یه لحظه، ‫نگاهمون گره خورد به هم. 01:00:51.440 --> 01:00:55.920 ‫لیلا رو بالا گرفتم و گفتم: «بامبینو»، ‫یعنی «بچه‌ام رو بگیر». 01:00:59.800 --> 01:01:03.000 ‫و اون فقط... سرش رو ‫به نشونه‌ی نه تکون داد. 01:01:04.960 --> 01:01:08.400 ‫فکر کنم دلش می‌خواست ‫کمک کنه ولی نمی‌تونست. 01:01:10.080 --> 01:01:13.480 ‫اون لحظه، از نظر روحی ‫کاملاً داغون شده بودم. 01:01:15.480 --> 01:01:18.440 ‫توی دلم، خیلی دعا کردم. 01:01:30.560 --> 01:01:31.560 ‫ولی یهو، 01:01:31.600 --> 01:01:34.440 ‫متوجه شدیم چند ‫تا قایق نجات خالی، 01:01:34.520 --> 01:01:37.200 ‫دوروبر کشتی ‫شناور شدن. 01:01:37.880 --> 01:01:39.320 ‫نشانه‌هایی از حیات دیدیم. 01:01:39.800 --> 01:01:42.680 ‫جفتمون دست به کار شدیم و فکر ‫کردیم: «وای خدای من، یعنی... 01:01:42.760 --> 01:01:45.200 ‫قایق‌های نجات دارن برمی‌گردن ‫تا آدم‌های بیشتری رو ببرن؟» 01:01:47.280 --> 01:01:52.200 ‫و وقتی بالاخره تونستیم توجه ‫ناخدای قایق نجات رو جلب کنیم، 01:01:52.960 --> 01:01:56.320 ‫سعی کرد خودش رو برسونه ‫به دهانه‌ای که ما وایستاده بودیم. 01:01:56.840 --> 01:02:00.640 ‫انگار یه قرن روی اون عرشه ‫منتظر بودیم. 01:02:01.400 --> 01:02:02.720 ‫در تمام اون مدت، 01:02:02.760 --> 01:02:06.000 ‫کشتی همین‌طور آروم‌آروم ‫بیشتر و بیشتر کج می‌شد. 01:02:06.080 --> 01:02:08.680 ‫حس می‌کردیم هر لحظه ممکنه ‫آخرین لحظه‌ی عمرمون باشه. 01:02:09.160 --> 01:02:12.600 ‫خود قایق‌های نجات احتمالاً ‫۳ یا ۴ متر پایین‌تر از ما بودن. 01:02:12.680 --> 01:02:14.000 ‫دریا خیلی طوفانی بود، 01:02:14.040 --> 01:02:16.600 ‫برای همین قایق داشت می‌خورد ‫به بدنه‌ی کشتی تفریحی. 01:02:17.680 --> 01:02:19.320 ‫برای همین حتی کار ساده‌ی... 01:02:19.360 --> 01:02:21.280 ‫سوار شدن به قایق ‫نجات هم خودش خطرناک بود. 01:02:22.400 --> 01:02:25.200 ‫ولی هرجوری بود، خودمون رو ‫کشیدیم بالا و سوار شدیم. 01:02:26.160 --> 01:02:27.600 ‫نفس راحتی کشیدیم. 01:02:28.920 --> 01:02:30.480 ‫درست از زیرش حرکت کردیم و رفتیم. 01:02:30.600 --> 01:02:34.080 ‫خب، وقتی از دهانه‌ی قایق ‫نجات به بالا نگاه می‌کردیم، 01:02:34.120 --> 01:02:36.280 ‫واقعاً نمی‌تونستیم ‫آسمون رو ببینیم. 01:02:37.880 --> 01:02:40.800 ‫کل آسمون شده بود ‫یک سمت کشتی تفریحی. 01:02:45.320 --> 01:02:46.840 ‫لیلا آروم شده بود. 01:02:48.120 --> 01:02:54.240 ‫یادمه توی بغلم بود ‫و امیدوار بودم که حالش خوب باشه... 01:02:54.320 --> 01:02:55.680 ‫و مشکلی براش پیش ‫نیومده باشه. 01:03:01.720 --> 01:03:06.120 ‫کاملاً حس می‌کردم تک‌وتنهام. ‫هیچ‌کس قرار نیست بیاد نجاتمون بده. 01:03:09.160 --> 01:03:12.200 ‫بعد کم‌کم صدای هلیکوپترهایی رو ‫شنیدیم که از بالای سرمون رد می‌شدن. 01:03:12.720 --> 01:03:15.960 ‫ولی کشتی مثل چتر ‫بالامون رو پوشونده بود. 01:03:16.880 --> 01:03:18.280 ‫نمی‌تونستن ‫ما رو ببینن. 01:03:21.400 --> 01:03:23.480 ‫نه می‌تونستم برم ‫پایین سمت آب... 01:03:23.480 --> 01:03:25.480 ‫و نه می‌تونستم ‫برگردم توی کشتی. 01:03:25.600 --> 01:03:27.240 ‫اون موقع، ‫دیگه داشتیم غرق می‌شدیم. 01:03:28.320 --> 01:03:29.960 ‫و درست همون لحظه‌ بود... 01:03:30.000 --> 01:03:31.960 ‫که فیلمی از زندگیم... 01:03:32.000 --> 01:03:34.320 ‫درست اومد جلوی چشمام. 01:03:42.000 --> 01:03:45.120 ‫یادمه بابام می‌گفت... 01:03:46.680 --> 01:03:49.640 ‫درست نیست بچه‌ها قبل ‫از مامان و باباشون بمیرن. 01:04:03.160 --> 01:04:07.360 ‫همون لحظه بود که حس ‫مبارزه در وجودم بیدار شد. 01:04:08.440 --> 01:04:10.560 ‫باید یه راهی برای زنده ‫موندن پیدا می‌کردم. 01:04:14.360 --> 01:04:17.240 ‫اون لحظه با خودم فکر کردم: ‫«چطوری می‌تونن ما رو ببینن؟» 01:04:18.760 --> 01:04:22.640 ‫بعد یادم افتاد ‫یه چراغ‌قوه توی جیبمه. 01:04:23.400 --> 01:04:24.640 ‫کد مورس بلد نبودم، 01:04:24.640 --> 01:04:28.080 ‫ولی چراغ‌قوه رو به سمت قایق ‫روبه‌رومون خاموش‌وروشن کردم. 01:04:31.760 --> 01:04:34.440 ‫گروه نجات ایندیا مایک آلفا. ‫گروه نجات ایندیا مایک آلفا. 01:04:34.560 --> 01:04:36.440 ‫به گوشم، به گوشم. 01:04:36.520 --> 01:04:40.720 ‫یه علامت از کسی دیدیم. ‫داریم می‌ریم بهشون کمک کنیم. 01:04:41.240 --> 01:04:42.440 ‫خیلی‌خب، عالیه. 01:04:43.840 --> 01:04:48.200 ‫بعد، یهو یه مرد مثل... 01:04:48.280 --> 01:04:49.560 ‫جیمز باند اومد پایین. 01:04:54.200 --> 01:04:56.680 ‫ما رو کشیدن بالا ‫توی هلیکوپتر... 01:04:56.800 --> 01:04:57.920 ‫و یکی‌یکی، 01:04:57.960 --> 01:05:00.080 ‫رفتن پایین و چهار ‫نفر دیگه رو هم آوردن. 01:05:02.560 --> 01:05:06.440 ‫خیلی‌خب، دست مریزاد. سه نفر رو ‫با وضعیت عمومی خوب تحویل گرفتیم... 01:05:06.480 --> 01:05:08.760 ‫که به فرودگاه ‫گروستو منتقل می‌شن، 01:05:08.800 --> 01:05:12.360 ‫جایی که نیروهای ‫امدادی منتظرشونن. 01:05:21.160 --> 01:05:25.960 ‫وقتی پرواز کردم و دور شدم، ‫هرچی دوست داشتم رو می‌دیدم... 01:05:26.080 --> 01:05:28.960 ‫و تمام دنیای واقعیم ‫نابود شده بود. 01:05:30.000 --> 01:05:31.600 ‫ولی خودم زنده بودم. 01:05:35.360 --> 01:05:38.040 ‫[رُم] 01:05:39.400 --> 01:05:42.000 ‫اواخر یک جمعه‌شب بود. 01:05:42.160 --> 01:05:46.440 ‫صفحه‌ام پر شده بود از پیام‌های ‫مسافرانی که روی یه کشتی تفریحی… 01:05:46.480 --> 01:05:49.360 ‫در سواحل توسکانی، ‫در جزیره‌ی جیلیو بودن. 01:05:50.920 --> 01:05:54.120 ‫می‌دونستم تنها راه برای فهمیدن ‫این‌که واقعاً چه اتفاقی افتاده، 01:05:54.720 --> 01:05:56.120 ‫این بود که برم اونجا. 01:06:01.120 --> 01:06:04.760 ‫یه کشتی تفریحی شلوغ ‫که به گل نشسته و کج شده. 01:06:04.880 --> 01:06:08.080 ‫...مسافرها این اتفاق رو شبیه به صحنه‌هایی ‫از فیلم تایتانیک توصیف کردن. 01:06:08.120 --> 01:06:10.920 ‫ممکنه تا ۷۰ نفر ‫ناپدید شده باشن. 01:06:11.200 --> 01:06:13.640 ‫من روز بعد به جیلیو رسیدم، 01:06:13.760 --> 01:06:16.480 ‫حدوداً، گمونم ‫ساعت ۶:۳۰ صبح. 01:06:16.520 --> 01:06:17.880 ‫[شنبه، ۱۴ ژانویه] 01:06:17.920 --> 01:06:21.440 ‫هیچ‌وقت دیدن کوستا ‫کونکوردیا رو فراموش نمی‌کنم. 01:06:21.480 --> 01:06:26.480 ‫محال بود که آدم به اون تخته‌سنگ بزرگی ‫که از ته کشتی بیرون زده بود، 01:06:26.600 --> 01:06:28.840 ‫خیره نشه. 01:06:31.240 --> 01:06:34.680 ‫وظیفه‌ی من این بود که توضیح بدم ‫چطور همچین اتفاقی افتاده. 01:06:37.560 --> 01:06:39.280 ‫دیشب یک کشتی تفریحی ایتالیایی... 01:06:39.360 --> 01:06:41.480 ‫در سواحل توسکانی ‫به گل نشست. 01:06:41.520 --> 01:06:43.400 ‫بیاید روراست باشیم، ‫هر بار سوار هواپیما... 01:06:43.400 --> 01:06:45.840 ‫یا کشتی تفریحی می‌شین، ‫به این قضیه فکر می‌کنین. 01:06:45.880 --> 01:06:47.880 ‫اگه مشکلی پیش بیاد چی؟ 01:06:47.920 --> 01:06:49.400 ‫خب، همچین هم شد. 01:06:50.560 --> 01:06:52.720 ‫کشتی الان در بخش ‫خیلی کم‌عمقیه، 01:06:52.840 --> 01:06:54.800 ‫ولی به خاطر بزرگی کشتی... 01:06:54.840 --> 01:06:58.600 ‫و گیر کردنش ‫در این منطقه‌ی صخره‌ای، 01:06:58.680 --> 01:07:02.080 ‫ده‌ها غواص گارد ‫ساحلی ایتالیا... 01:07:02.120 --> 01:07:05.560 ‫دارن دوروبر و داخل ‫کشتی رو بررسی می‌کنن... 01:07:05.600 --> 01:07:07.840 ‫تا ببینن می‌تونن کسی رو ‫اونجا پیدا کنن یا نه. 01:07:10.440 --> 01:07:13.160 ‫من غواص آتش‌نشانی‌ام... 01:07:13.240 --> 01:07:17.400 ‫که تخصصم غواصی توی غاره. 01:07:19.400 --> 01:07:21.840 ‫دو بار غواصی انفرادی، ‫هر کدوم ۴۰ دقیقه. 01:07:21.880 --> 01:07:25.080 ‫کل زمان عملیات، دو ساعت. 01:07:27.280 --> 01:07:29.440 ‫تولد مامانم بود... 01:07:29.520 --> 01:07:34.800 ‫و فکر می‌کردم باید ‫توی رستوران می‌بودم... 01:07:35.840 --> 01:07:38.080 ‫و براش آهنگ «تولدت ‫مبارک» رو می‌خوندم، 01:07:39.120 --> 01:07:41.840 ‫ولی توی ‫جزیره‌ی جیلیو بودم، 01:07:41.960 --> 01:07:43.280 ‫روی زمین نشسته بودم... 01:07:44.040 --> 01:07:46.480 ‫و فقط با خودم می‌گفتم: ‫«اون کجاست؟» 01:07:48.360 --> 01:07:55.000 ‫و از خودم پرسیدم: «یعنی ‫دوباره می‌بینمش؟» 01:07:57.600 --> 01:08:00.320 ‫هرچی زمان می‌گذشت ‫و آب سردتر می‌شد، 01:08:00.360 --> 01:08:03.320 ‫خب، ژانویه بود، ‫شانس زنده موندن... 01:08:03.440 --> 01:08:06.160 ‫هر کسی بعد از ۲۴ ‫ساعت اول... 01:08:06.200 --> 01:08:07.760 ‫خب... مشخصاً کمتر می‌شه. 01:08:08.760 --> 01:08:09.800 ‫خیلی‌خب. 01:08:10.360 --> 01:08:11.720 ‫جداش کن. 01:08:12.800 --> 01:08:14.000 ‫خیلی‌خب! 01:08:22.680 --> 01:08:24.840 ‫ترس خیلی بزرگیه... 01:08:25.400 --> 01:08:28.000 ‫چون واقعاً این خطر ‫وجود داشت که... 01:08:28.040 --> 01:08:30.800 ‫توی اون کشتی غول‌پیکر... 01:08:30.840 --> 01:08:37.800 ‫ته دریا غرق بشیم و به‌جای ‫نجات‌دهنده، خودمون قربانی بشیم. 01:08:39.400 --> 01:08:42.600 ‫هر چیزی که وصل نشده بود، ‫می‌شد یه مانع. 01:08:43.400 --> 01:08:45.280 ‫سیم‌ها بودن. 01:08:45.400 --> 01:08:47.600 ‫لبه‌های تیز بودن. 01:08:47.680 --> 01:08:50.960 ‫مشخصه که همه‌ی این چیزها، ‫برای یک غواص خطرسازه. 01:08:52.840 --> 01:08:56.000 ‫[یک‌شنبه، ۱۵ ژانویه] 01:08:59.920 --> 01:09:03.480 ‫بالاخره سپیده دمید ‫و با خودش روشنایی آورد. 01:09:04.400 --> 01:09:06.520 ‫هنوز توی اون رستوران بودم. 01:09:07.320 --> 01:09:10.040 ‫ساعت‌ها گذشت ‫و سرمازدگی اومد سراغم. 01:09:11.120 --> 01:09:14.640 ‫راستش، گذروندن یه شب ‫دیگه در اون شرایط، 01:09:15.000 --> 01:09:18.480 ‫مطمئن نبودم بتونم تا ‫فردا صبحش زنده بمونم. 01:09:25.120 --> 01:09:28.200 ‫کم‌کم به این فکر افتادم که… 01:09:28.320 --> 01:09:33.800 ‫اگه می‌تونستم... اگه می‌تونستم ‫از این وضعیت نجات پیدا کنم... 01:09:36.480 --> 01:09:39.480 ‫می‌تونستم تشکیل ‫خانواده رو مد نظر قرار بدم. 01:09:42.280 --> 01:09:49.240 ‫خب... شاید این همون چیزی ‫بود که در زندگیم کم داشتم. 01:09:55.400 --> 01:09:59.280 ‫۴۸ ساعت بود که ‫نخوابیده بودیم. 01:10:00.520 --> 01:10:02.840 ‫در ون باز شد... 01:10:02.840 --> 01:10:06.760 ‫و رئیسم گفت: «یه نفر دیگه مونده ‫که باید نجاتش بدیم. باید بریم.» 01:10:10.040 --> 01:10:12.680 ‫مدیر هتل، ‫مانریکو جامپدرونی، 01:10:12.720 --> 01:10:15.440 ‫که آخرین بار چند نفر ‫از شواهد موقعی دیده بودنش... 01:10:15.480 --> 01:10:19.880 ‫که سعی داشت مردم رو ‫در بخش پذیرش کشتی نجات بده... 01:10:21.440 --> 01:10:24.560 ‫همکارانم رفتن داخل کشتی... 01:10:27.280 --> 01:10:31.120 ‫و دنبال بازمانده‌ها ‫می‌گشتن و فریاد می‌زدن. 01:10:31.520 --> 01:10:34.800 ‫«ما آتش‌نشانی هستیم! ‫ما آتش‌نشانی هستیم! 01:10:34.920 --> 01:10:36.200 ‫کسی اونجا هست؟ 01:10:39.320 --> 01:10:43.160 ‫کسی اونجا هست؟ ‫کسی صدام رو می‌شنوه؟» 01:10:44.800 --> 01:10:46.600 ‫و در یک لحظه، 01:10:47.160 --> 01:10:48.880 ‫پاسخی شنیده شد. 01:10:52.000 --> 01:10:55.360 ‫خیلی‌خب، آروم باش. سخت نگیر. 01:10:56.160 --> 01:11:02.920 ‫خودمون رو به‌زور ‫چپونده بودیم در اعماق تونل، 01:11:03.040 --> 01:11:08.800 ‫برای همین هیچ نور ‫طبیعی‌ای نداشتیم. 01:11:08.880 --> 01:11:10.760 ‫نور نمی‌تونست به اونجا برسه. 01:11:10.800 --> 01:11:13.080 ‫خب، داخل یه غار بودیم. 01:11:15.520 --> 01:11:17.360 ‫باشه، خوبه. آروم. 01:11:18.800 --> 01:11:20.400 ‫آروم. خوبه. 01:11:21.240 --> 01:11:22.320 ‫آروم. 01:11:23.680 --> 01:11:24.680 ‫آروم. 01:11:26.960 --> 01:11:28.120 ‫خودشه! 01:11:33.280 --> 01:11:38.120 ‫بعد همون شخصی رو که ‫دنبالش بودیم دیدم. 01:11:39.920 --> 01:11:43.440 ‫ازش پرسیدم: «سلام، ‫اسمت چیه؟ اسمت چیه؟» 01:11:43.520 --> 01:11:46.680 ‫و بهم جواب داد: «مانریکو. 01:11:46.720 --> 01:11:48.480 ‫مانریکو جامپدرونی.» 01:11:50.400 --> 01:11:52.960 ‫بهم گفت: «سلام، ‫من فرانچسکوئم، 01:11:57.280 --> 01:11:59.120 ‫یکی از نجات‌دهنده‌هات.» 01:11:59.680 --> 01:12:01.680 ‫بهم گفت: «دیگه ‫نگران نباش. 01:12:04.600 --> 01:12:06.000 ‫می‌بریمت بیرون.» 01:12:17.760 --> 01:12:20.560 ‫بعد از ۱۳ سال، ‫هنوزم گریه می‌کنم. 01:12:21.600 --> 01:12:22.880 ‫آدم باورش نمی‌شه. 01:12:27.920 --> 01:12:31.200 ‫در فاجعه‌ها همیشه اتفاقی ‫شبیه به معجزه رخ می‌ده. 01:12:31.320 --> 01:12:33.840 ‫این‌بار، یکی از خدمه بود که ‫داخل کشتی گیر افتاده بود، 01:12:33.880 --> 01:12:37.720 ‫امدادگرهایی پیداش کردن که کابین ‫به کابین می‌رفتن و به بدنه ضربه می‌زدن. 01:12:37.800 --> 01:12:40.680 ‫دو روز با پای شکسته ‫اون تو گیر افتاده بود. 01:12:41.720 --> 01:12:43.760 ‫فکر می‌کردی جون ‫سالم به در نبری؟ 01:12:43.840 --> 01:12:49.360 ‫آره، وقتی توی رستوران تنها بودم، آره. 01:12:54.560 --> 01:12:58.120 ‫بعد از شوک، وحشت و هرج‌ومرج، 01:12:58.200 --> 01:13:00.240 ‫اشک شوق سرازیر شد. 01:13:00.880 --> 01:13:03.440 ‫رز متکالف، ‫یکی از آخرین کسانی بود... 01:13:03.480 --> 01:13:05.920 ‫که از کشتیِ در حال ‫غرق‌شدن نجات پیدا کرد. 01:13:06.440 --> 01:13:10.880 ‫بقیه هم، از جمله نیک تالی و دوست‌هاش، ‫دیگه جاشون امنه. 01:13:10.920 --> 01:13:13.840 ‫خانواده‌هایی بودن که می‌لرزیدن، ‫بچه‌هاشون رو به من می‌دادن... 01:13:13.840 --> 01:13:17.440 ‫و می‌گفتن: «بچه‌ام رو بگیر. ‫بذارش توی قایق.» 01:13:17.520 --> 01:13:19.520 ‫و ما مجبور شدیم بیشتر ‫از یک ساعت و نیم منتظر بمونیم... 01:13:19.560 --> 01:13:21.480 ‫تا بتونیم سوار ‫اون قایق بشیم. 01:13:31.200 --> 01:13:34.320 ‫مجبور شدم دو ‫سال منتظر بمونم. 01:13:35.640 --> 01:13:40.680 ‫جسد مامانم یکی از آخرین ‫جسدهایی بود که پیدا شد. 01:13:44.880 --> 01:13:47.480 ‫پیداکردن جسدش... 01:13:48.280 --> 01:13:50.520 ‫اصلاً برام آرامش‌بخش نبود. 01:13:52.840 --> 01:13:58.000 ‫انگار کشتی کوستا کونکوردیا ‫زندگیم رو به هم ریخت. 01:13:58.920 --> 01:14:03.840 ‫مامانم تمام دنیام بود، 01:14:04.080 --> 01:14:05.640 ‫منم تمام دنیای اون بودم. 01:14:07.000 --> 01:14:09.560 ‫اسم این بچه‌ی قشنگ چیه؟ 01:14:09.640 --> 01:14:12.480 ‫اسم این دختر استفانیاست. 01:14:12.600 --> 01:14:14.360 ‫این بچه مال کیه؟ 01:14:20.040 --> 01:14:23.200 ‫ناخدای کشتی تفریحی‌ای ‫که اینجا در سواحل توسکانی... 01:14:23.280 --> 01:14:24.680 ‫به گل نشست، 01:14:24.760 --> 01:14:26.720 ‫به دست مقامات ایتالیایی ‫بازداشت شده. 01:14:26.840 --> 01:14:30.440 ‫پرونده‌ی وی به اتهام قتل ‫غیرعمد و ترک کشتی در حال بررسیه. 01:14:30.520 --> 01:14:34.000 ‫این‌ها دو تخلف بسیار جدی ‫در قانون دریانوردی هستن. 01:14:34.040 --> 01:14:38.000 ‫اون شب ۳۲ نفر جون باختن، ‫از جمله یه بچه‌ی ۵ ساله. 01:14:39.480 --> 01:14:41.280 ‫در روزهای بعد از حادثه، 01:14:41.400 --> 01:14:45.320 ‫تیم روابط عمومی کوستا عملاً ‫تنها منبع خبررسانی بود... 01:14:46.040 --> 01:14:50.120 ‫و کاملاً مشخص بود که از قبل ‫تصمیمشون رو گرفته بودن که تقصیر کیه. 01:14:50.160 --> 01:14:52.680 ‫و امشب، بازی مقصرجلوه‌دادن ‫وارد مرحله‌ی جدیدی شد، 01:14:52.720 --> 01:14:56.080 ‫چون مالکان کشتی گفتن که ‫تقصیر ناخدای خودشون بوده. 01:14:56.160 --> 01:15:00.160 ‫ما معتقدیم که اینجا... ‫اشتباه انسانی رخ داده. 01:15:00.280 --> 01:15:04.080 ‫ناخدا مسیر مجاز رو ‫دنبال نکرده بود. 01:15:05.880 --> 01:15:07.880 ‫ناخدا، ناخدا! 01:15:09.320 --> 01:15:11.960 ‫یکی از پرماجراترین ‫بخش‌های این اتفاق... 01:15:12.000 --> 01:15:15.320 ‫در ۱۷ ژانویه رخ داد. 01:15:15.320 --> 01:15:20.720 ‫یه خبرنگار محلی، یه فلش‌مموری ‫توی ماشینش که درش باز بود، پیدا کرد. 01:15:21.240 --> 01:15:24.720 ‫این فلش حاوی فایل ‫ضبط‌شده‌ای از مکالمه‌ی... 01:15:24.760 --> 01:15:28.480 ‫بین گارد ساحلی لیوُرنو و ناخدای کشتی، ‫اسکتینو بود، 01:15:28.640 --> 01:15:32.720 ‫مکالمه‌ای مربوط به زمانی که ناخدا ‫ادعا می‌کرد کشتی رو ترک کرده. 01:15:32.800 --> 01:15:34.840 ‫چی‌کار می‌کنی، ناخدا؟ 01:15:34.880 --> 01:15:38.280 ‫اینجام تا عملیات ‫نجات رو هماهنگ کنم. 01:15:38.360 --> 01:15:43.000 ‫از توی کشتی هماهنگش کن! ‫سرپیچی می‌کنی؟ 01:15:43.520 --> 01:15:45.280 ‫نه، نه، سرپیچی نمی‌کنم. 01:15:45.360 --> 01:15:47.840 ‫از رفتن به داخل کشتی ‫سرپیچی می‌کنی، ناخدا؟ 01:15:47.960 --> 01:15:50.200 ‫بهم بگو، ‫چرا نمی‌ری توی کشتی؟ 01:15:50.240 --> 01:15:52.280 ‫وقتی آدم می‌شنید که ‫این فرمانده... 01:15:52.360 --> 01:15:55.040 ‫به ناخدا اسکتینو می‌گه: «برگرد توی... ‫کشتی!» 01:15:55.160 --> 01:15:56.240 ‫دیگه نمی‌شد نشنیده‌اش گرفت. 01:15:56.280 --> 01:15:58.600 ‫برگرد داخل کشتی. ‫این یه دستوره! 01:15:58.720 --> 01:16:00.200 ‫حق نداری هیچ بهانه‌ای بیاری. 01:16:00.240 --> 01:16:01.520 ‫خودت دستور تخلیه‌ی ‫کشتی رو دادی. 01:16:01.560 --> 01:16:03.040 ‫الان من فرمانده‌ام! 01:16:03.160 --> 01:16:04.560 ‫برگرد توی کشتی! 01:16:05.480 --> 01:16:08.520 ‫مفهومه؟ صدام رو نمی‌شنوی؟ 01:16:08.880 --> 01:16:11.040 ‫- الان می‌رم توی کشتی. ‫- برو! 01:16:11.440 --> 01:16:14.160 ‫نتیجه‌ی غیرقابل‌انکارش ‫این بود که همه، 01:16:14.240 --> 01:16:17.640 ‫در سراسر دنیا، ناخدای اسکتینو رو ‫به اسم ناخدای بزدل شناختن. 01:16:17.800 --> 01:16:19.240 ‫می‌ذارید رد بشم؟ 01:16:19.320 --> 01:16:22.600 ‫ناخدای ایتالیایی، ‫فرانچسکو اسکتینو، 01:16:22.640 --> 01:16:24.320 ‫امروز صبح با قدم‌های ‫بلند وارد دادگاه شد، 01:16:24.440 --> 01:16:28.080 ‫با همون باد و غبغب ‫و اعتمادبه‌نفسی که توی کشتی داشت. 01:16:28.120 --> 01:16:30.800 ‫امروز ناخدا فرانچسکو اسکتینو ‫در دادگاه حضور یافت... 01:16:30.840 --> 01:16:33.000 ‫تا به اتهام‌های متعدد ‫از جمله قتل غیرعمد، 01:16:33.040 --> 01:16:34.640 ‫ایجاد فاجعه‌ی دریایی... 01:16:34.640 --> 01:16:37.640 ‫و آسیب‌رسوندن بدنی ‫به ۱۵۰ نفر پاسخ بده. 01:16:37.760 --> 01:16:39.960 ‫محاکمه چندین ‫سال طول کشید... 01:16:40.080 --> 01:16:44.080 ‫و در سالن تئاتری در شهر ‫گروستو برگزار شد. 01:16:44.160 --> 01:16:46.640 ‫و من در تک‌تک جلسه‌های ‫دادگاه شرکت کردم. 01:16:47.160 --> 01:16:49.800 ‫دادستانی تقصیر ‫این فاجعه رو... 01:16:49.880 --> 01:16:52.320 ‫کاملاً متوجه ناخدا ‫اسکتینو دونسته. 01:16:52.400 --> 01:16:57.160 ‫به گفته‌ی اون‌ها، ناخدا در هدایت ‫کشتی سهل‌انگاری شدیدی کرده، 01:16:57.240 --> 01:17:00.680 ‫ولی ناخدا تمام اتهام‌های ‫وارده رو رد می‌کنه... 01:17:00.760 --> 01:17:03.480 ‫و اصرار داره که مسئولیت این اتفاق ‫به گردن… 01:17:03.520 --> 01:17:06.040 ‫بقیه هم هست. 01:17:06.480 --> 01:17:09.720 ‫تمام تمرکز روی ‫ناخدا اسکتینو بود، 01:17:09.880 --> 01:17:13.200 ‫ولی یکی از سوال‌های اصلی ‫خیلی‌هامون این بود... 01:17:13.240 --> 01:17:17.040 ‫که این فاجعه ناشی از نقص ‫فنی مکانیکی بوده یا نه. 01:17:18.280 --> 01:17:21.560 ‫مدت کوتاهی بعد از حادثه، ‫جعبه‌ی سیاه پیدا شد، 01:17:21.680 --> 01:17:23.160 ‫ولی خراب بود، 01:17:23.240 --> 01:17:25.200 ‫پس برای مدتی ‫به نظر می‌رسید... 01:17:25.240 --> 01:17:27.440 ‫که هیچ راهی وجود ‫نداره تا بفهمیم... 01:17:27.480 --> 01:17:30.600 ‫شب حادثه در عرشه‌ی ‫کشتی واقعاً چی گذشته. 01:17:34.640 --> 01:17:38.000 ‫سال ۲۰۱۲، یه محقق جوون ‫در رشته‌ی علوم کامپیوتر بودم. 01:17:41.960 --> 01:17:43.760 ‫یه سری دیسک ‫از کشتی... 01:17:43.760 --> 01:17:45.400 ‫کوستا کونکوردیا رو ‫بهم دادن. 01:17:45.520 --> 01:17:48.960 ‫قبلش دو تا کارشناس سعی کرده ‫بودن اطلاعاتش رو استخراج کنن، 01:17:49.840 --> 01:17:51.280 ‫ولی هر دو شکست خورده بودن. 01:17:51.680 --> 01:17:53.200 ‫برای همین بدجوری ‫درگیرش شدم. 01:17:54.960 --> 01:17:57.400 ‫نرم‌افزاری ساختم ‫که توضیح می‌ده... 01:17:57.440 --> 01:18:00.040 ‫اون شب دقیقاً ‫چه اتفاق‌هایی افتاده. 01:18:00.200 --> 01:18:01.880 ‫ناخدا: برخوردمون به کجا بود؟ 01:18:02.120 --> 01:18:04.360 ‫سرمهندس: برقمون کامل قطع شده. 01:18:05.760 --> 01:18:07.880 ‫ژنراتور اضطراری ‫کوستا کونکوردیا... 01:18:07.960 --> 01:18:09.240 ‫اون شب مشکل پیدا کرده بود. 01:18:09.720 --> 01:18:13.360 ‫علی‌الخصوص، چند بار ‫خاموش و روشن شد... 01:18:13.440 --> 01:18:19.360 ‫و تقریباً هیچ‌وقت نتونست ‫به کابل‌های برق اضطراری وصل بشه... 01:18:19.480 --> 01:18:22.280 ‫و به تجهیزات ‫اضطراری برق برسونه. 01:18:23.320 --> 01:18:25.920 ‫نمی‌شه با قطعیت فهمید... 01:18:25.960 --> 01:18:28.280 ‫مردم توی اون کشتی ‫چطوری جون باختن، 01:18:28.320 --> 01:18:31.400 ‫ولی این رو می‌دونیم که حداقل ‫دو تا از قایق‌های نجات... 01:18:31.480 --> 01:18:33.720 ‫در بخش بالایی کشتی، به خاطر... 01:18:33.800 --> 01:18:36.920 ‫خرابی ژنراتور ‫اضطراری کار نکردن... 01:18:37.040 --> 01:18:39.920 ‫و می‌دونیم که اون اشخاص ‫مجبور شدن پیاده بشن... 01:18:39.920 --> 01:18:43.280 ‫و راهشون رو به سمت قایق‌های ‫نجات دیگه‌ای روی همون عرشه‌‌ی ۴، 01:18:43.320 --> 01:18:44.240 ‫پیدا کنن. 01:18:45.400 --> 01:18:46.960 ‫این رو هم می‌دونیم که... 01:18:47.080 --> 01:18:50.040 ‫به خاطر خرابی ‫ژنراتور اضطراری، 01:18:50.080 --> 01:18:52.160 ‫آسانسورها هم کار نمی‌کردن. 01:18:54.240 --> 01:18:55.760 ‫ناخدا: ۳۵۰ 01:18:55.800 --> 01:18:57.200 ‫سکان‌دار: ۳۴۰ 01:18:57.480 --> 01:19:00.280 ‫- ناخدا: ۳۵۰ - به سمت راست. ‫- سکان‌دار: باشه. 01:19:00.320 --> 01:19:04.120 ‫وقتی برای همگام‌سازی ‫داده‌ها نرم‌افزارم رو اجرا می‌کردم، 01:19:04.160 --> 01:19:05.680 ‫یه غافلگیری بزرگ رخ داد. 01:19:05.800 --> 01:19:08.440 ‫دقیقاً قبل از وقوع حادثه، 01:19:08.520 --> 01:19:10.960 ‫فهمیدیم که یه تداخل ‫و مغایرت... 01:19:11.040 --> 01:19:13.680 ‫بین دستوری که به سکان‌دار ‫داده شده بود... 01:19:13.720 --> 01:19:15.440 ‫و کاری که اون انجام می‌داد، ‫وجود داشته. 01:19:15.600 --> 01:19:17.640 ‫- ناخدا: تمام فرمان به چپ. ‫- خدمه‌ی عرشه: تمام فرمان به راست. 01:19:17.640 --> 01:19:20.160 ‫- سکان‌دار: تمام فرمان به راست. ‫- ناخدا: تمام فرمان به چپ. 01:19:23.200 --> 01:19:26.800 ‫صدای اسکتینو رو می‌شنویم ‫که دستوراتی صادر می‌کنه... 01:19:26.920 --> 01:19:32.920 ‫و سکان‌دار به مدت ۱۳ ثانیه، ‫دقیقاً خلافش رو انجام می‌ده. 01:19:33.960 --> 01:19:35.840 ‫بعدها، یه تحقیق مستقل... 01:19:35.960 --> 01:19:39.840 ‫به دست پروفسور برونو نری و پائولو ‫نری از دانشگاه پیزا... 01:19:39.840 --> 01:19:42.000 ‫نشون داد که اگه ‫دستورات اسکتینو... 01:19:42.040 --> 01:19:44.480 ‫درست اجرا می‌شد، 01:19:44.520 --> 01:19:48.640 ‫برخورد خیلی جزئی می‌بود ‫یا اصلاً اتفاق نمی‌افتاد. 01:19:56.360 --> 01:20:00.720 ‫اوایل دهه‌ی ۲۰۰۰، صنعت کشتی‌های ‫تفریحی به‌سرعت رو به رشد بود... 01:20:02.240 --> 01:20:05.960 ‫و شرکت کشتیرانی ایتالیایی ‫کوستا به مشکل خورده بود. 01:20:06.000 --> 01:20:07.280 ‫نمی‌تونستن رقابت کنن. 01:20:07.360 --> 01:20:10.440 ‫تنها راه بقاشون ‫در اون بازار این بود که... 01:20:10.560 --> 01:20:13.400 ‫یه شرکت بزرگ ‫آمریکایی اون‌ها رو بخره. 01:20:15.560 --> 01:20:18.800 ‫با گسترش فعالیت کوستا، ‫مجبور شدن خدمه استخدام کنن... 01:20:18.840 --> 01:20:22.440 ‫و تا جایی که می‌تونن سریع ‫و با بازدهی بالا آموزششون بدن. 01:20:22.960 --> 01:20:26.240 ‫نکته‌ی مهم اینه که خود ‫ناخدا اسکتینو... 01:20:26.280 --> 01:20:28.720 ‫به کوستا نامه نوشته بود ‫و ابراز نگرانی کرده بود... 01:20:28.760 --> 01:20:30.960 ‫که افراد خیلی سریع ‫ارتقای درجه می‌گیرن، 01:20:30.960 --> 01:20:32.880 ‫آموزش‌های کافی رو نمی‌بینن... 01:20:33.000 --> 01:20:34.920 ‫و به درد این مدل ‫کشتی‌هایی که... 01:20:34.960 --> 01:20:36.800 ‫خودش می‌خواست هدایت کنه، نمی‌خورن. 01:20:38.240 --> 01:20:40.760 ‫چیزی که درباره‌ی سکان‌دار ‫می‌دونیم اینه که... 01:20:40.800 --> 01:20:43.080 ‫خیلی سریع به این سمت ‫ارتقا پیدا کرده بود... 01:20:43.200 --> 01:20:45.800 ‫و کاملاً مشخصه که ‫در لحظه‌ی بحرانی، 01:20:45.880 --> 01:20:48.200 ‫درست وقتی که باید... 01:20:48.240 --> 01:20:50.200 ‫دستورات ناخدا ‫اسکتینو رو متوجه می‌شد، 01:20:50.280 --> 01:20:52.400 ‫مانع زبانی وجود ‫داشته و احتمالاً... 01:20:52.440 --> 01:20:55.600 ‫اصلاً متوجه نشده بود ‫ناخدا بهش چی می‌گه. 01:21:02.880 --> 01:21:06.240 ‫[۱۱ فوریه‌ی ۲۰۱۵ ‫روز اعلام حکم] 01:21:07.680 --> 01:21:11.160 ‫به نام ملت ایتالیا، دادگاه، 01:21:11.720 --> 01:21:16.280 ‫طبق مواد ۵۳۳ و ۵۳۵، 01:21:16.800 --> 01:21:19.000 ‫فرانچسکو اسکتینو رو... 01:21:19.080 --> 01:21:21.120 ‫در خصوص جرایم انتسابی ‫گناهکار شناخته... 01:21:21.240 --> 01:21:23.840 ‫و به حکم در مجموع ‫۱۶ سال... 01:21:23.880 --> 01:21:26.960 ‫حبس و یک ماه بازداشت ‫محکوم می‌کنه. 01:21:27.040 --> 01:21:29.240 ‫امروز ناخدای کشتی ‫کوستا کونکوردیا... 01:21:29.320 --> 01:21:32.800 ‫با اتهام قتل غیرعمد ‫و رهاکردن کشتی گناهکار شناخته شد... 01:21:32.880 --> 01:21:34.520 ‫و به ۱۶ سال زندان محکوم شد. 01:21:35.200 --> 01:21:37.880 ‫[شرکت کشتی‌های تفریحی کوستا قبول کرد ‫یک میلیون یورو جریمه بپردازد.] 01:21:37.920 --> 01:21:40.400 ‫[این شرکت با محاکمه‌ی مجرمانه ‫مواجه نشد.] 01:21:40.520 --> 01:21:44.200 ‫[پنج کارمند دیگر کشتی‌های تفریحی کوستا ‫به قتل غیرعمد، کوتاهی و تخریب کشتی...] 01:21:44.240 --> 01:21:47.280 ‫[متهم شدند، از جمله مانریکو جامپدرونی. ‫آن‌ها زندانی نشدند.] 01:21:49.120 --> 01:21:52.400 ‫من دیگه هیچ‌وقت در صنعت ‫کشتی‌های تفریحی کار نمی‌کنم. 01:21:54.800 --> 01:21:59.880 ‫و دعا می‌کنم هیچ‌کس ‫در همچین موقعیتی قرار نگیره. 01:22:02.280 --> 01:22:03.280 ‫تمام پولم، 01:22:03.800 --> 01:22:04.960 ‫از دست رفت. 01:22:05.120 --> 01:22:09.600 ‫ولی یاد گرفتم که زندگی ‫خیلی مهم‌تر از پوله. 01:22:10.920 --> 01:22:13.840 ‫برای همین هر روز ‫صبح که بیدار می‌شم، 01:22:14.440 --> 01:22:15.920 ‫اولین کاری که ‫می‌کنم اینه که… 01:22:16.000 --> 01:22:17.760 ‫خدا رو شکر می‌کنم. 01:22:19.960 --> 01:22:21.360 ‫خیلی چیزها یاد گرفتم. 01:22:22.040 --> 01:22:23.720 ‫الان دیگه می‌تونم شنا کنم. 01:22:35.440 --> 01:22:38.200 ‫می‌خوای دوباره آواز بخونی؟ ‫خب، بخون عزیزم. 01:22:39.200 --> 01:22:41.200 ‫ما-ما-ما. 01:22:42.040 --> 01:22:44.840 ‫اما-ما-ما-ما! 01:22:45.600 --> 01:22:47.480 ‫دو، سه... 01:22:48.880 --> 01:22:52.040 ‫وقتی رسیدیم خونه، خب، ‫کاملاً از پا دراومده بودم. 01:22:53.720 --> 01:22:55.920 ‫تشخیص دادن که به اختلال ‫استرس پس از سانحه مبتلا شدم. 01:22:56.000 --> 01:22:58.560 ‫حملات عصبی داشتم. ‫کابوس می‌دیدم. 01:22:59.440 --> 01:23:02.160 ‫بعد از اون همه فشار جسمی ‫و روحی‌ای... 01:23:02.240 --> 01:23:07.240 ‫که لیلا از سر گذرونده بود، ‫نگرانش بودیم. 01:23:07.440 --> 01:23:09.640 ‫مجبور بودیم یکی دو هفته ‫کاملاً زیر نظر داشته باشیمش... 01:23:09.680 --> 01:23:11.440 ‫تا مطمئن بشیم همه‌چیز مرتبه. 01:23:12.000 --> 01:23:13.720 ‫وای، اون زبون رو ببین. 01:23:14.280 --> 01:23:16.240 ‫دیگه چه شکلک‌های ‫باحالی می‌تونی دربیاری؟ 01:23:17.600 --> 01:23:19.080 ‫تاثیرش رو روی خودم دیدم، 01:23:19.120 --> 01:23:21.440 ‫ولی اون یه بچه‌ی یک‌ساله ‫بود که نمی‌تونست حرف بزنه، 01:23:21.520 --> 01:23:26.280 ‫برای همین یادمه با روان‌شناس‌ها ‫و متخصص‌ها مشورت می‌کردیم. 01:23:26.360 --> 01:23:29.600 ‫بعداً می‌بینمت، ‫خداحافظ! خوش بگذره! 01:23:30.840 --> 01:23:32.600 ‫- خداحافظ. ‫- خداحافظ. 01:23:33.080 --> 01:23:38.640 ‫ولی در نهایت دوران کودکی ‫کاملاً عادی و خوبی داشت. 01:23:39.480 --> 01:23:41.080 ‫برای همین... ‫اغلب در موردش صحبت می‌کنیم. 01:23:41.160 --> 01:23:45.720 ‫مثلاً این‌که، چرا خدا اون ‫شب خواست ما رو نجات بده؟ 01:23:45.760 --> 01:23:47.120 ‫خب، ‫چرا ما هنوز اینجاییم؟ 01:23:47.160 --> 01:23:50.320 ‫باید با این فرصت دوباره‌ای که بهمون داده، ‫چی‌کار کنیم؟ 01:23:50.480 --> 01:23:53.680 ‫لیلا زندگی خودش رو داره، ‫یه زندگی قشنگ که ساخته. 01:23:54.200 --> 01:23:57.600 ‫و به لطف خدا، ‫زنده موندیم. 01:23:59.400 --> 01:24:01.720 ‫جان، به خاطر تو ‫زنده موند. 01:24:19.560 --> 01:24:23.680 ‫اون شب فقط تمام تلاشم رو ‫کردم تا نجاتشون بدم. 01:24:24.440 --> 01:24:26.960 ‫لحظه‌هایی بود که فکر می‌کردم ‫دیگه نمی‌تونیم نجات پیدا کنیم. 01:24:28.160 --> 01:24:29.840 ‫ولی خیلی خوشحالم ‫که موفق شدیم. 01:24:31.840 --> 01:24:34.760 ‫وقتی به این حدوداً ده ‫سال گذشته نگاه می‌کنم، 01:24:35.280 --> 01:24:38.080 ‫به زندگی‌ای که تونستیم داشته باشیم، ‫می‌بینم واقعاً خوش‌شانس بودیم. 01:24:40.240 --> 01:24:46.000 ‫لیلا یه دختر ۱۵ ساله‌ی معرکه، ‫فهمیده و همه‌چیزتمومه. 01:24:46.000 --> 01:24:49.600 ‫خیلی زود بعد از این‌که برگشتیم، فهمیدیم... 01:24:50.200 --> 01:24:51.880 ‫که مگان بارداره. 01:24:52.640 --> 01:24:53.240 ‫خب، 01:24:53.240 --> 01:24:56.920 ‫اون شب که برای زندگیمون می‌جنگیدیم، ‫باردار بود. 01:24:57.480 --> 01:25:03.680 ‫یکی از بزرگ‌ترین هدیه‌هایی که می‌تونستم بگیرم، ‫همین بارداری بود. 01:25:06.600 --> 01:25:10.960 ‫جالبه که وقتی زمان بچه رو تعیین کردن، ‫سونوگرافی‌هام نشون می‌دن… 01:25:10.960 --> 01:25:15.200 ‫که تاریخ شکل‌گیری بچه، ‫شب فاجعه‌ی کشتی تفریحی بوده... 01:25:15.320 --> 01:25:16.040 ‫و ما می‌گفتیم: 01:25:16.080 --> 01:25:19.240 ‫«مطمئن باشین اون زمان ‫شکل نگرفته.» ولی خب... 01:25:19.640 --> 01:25:22.320 ‫حالا می‌دونید چرا وقت ‫نکردم پیراهنم رو بپوشم! 01:25:22.560 --> 01:25:27.360 www.Doostihaa.com