WEBVTT X-TIMESTAMP-MAP=LOCAL:00:00:00.000,MPEGTS:0 01:26.044 --> 01:27.295 ‫[این داستان تخیلی است و اسامی تمامی شخصیت‌ها ‫و سازمان‌ها ساختگی هستند.] 01:27.337 --> 01:28.338 ‫[همچنین این داستان هیچ ارتباطی ‫به وقایع و رویدادهای دنیای واقعی ندارد.] 01:28.338 --> 01:30.799 ‫هی، قضیه رو شنیدی؟ 01:30.799 --> 01:34.094 ‫آره، همون زن وحشتناکی که ‫شورش به پا کرد، مگه نه؟ 01:34.094 --> 01:38.223 ‫شنیدم برادر سلطنتی، ‫گارد سلطنتی رو برای سرکوب شورشی‌ها برده. 01:38.556 --> 01:43.186 ‫ولی شنیدی اون لولان عفریته ‫چطور صورتش رو زخم‌وزیلی کرد؟ 01:43.186 --> 01:45.814 ‫وای! چقدر وحشتناک. 01:49.234 --> 01:50.193 ‫ارباب جینشی. 01:50.652 --> 01:50.944 ‫[فصل سوم، قسمت دوم: شنل موش آتشین] 01:50.944 --> 01:51.986 ‫[فصل سوم، قسمت دوم: شنل موش آتشین] ‫چیه؟ 01:52.403 --> 01:55.448 ‫[فصل سوم، قسمت دوم: شنل موش آتشین] ‫این داره توی خیابون‌ها پخش می‌شه. 01:55.782 --> 02:00.370 ‫هر چی دلشون می‌خواد دربارۀ شورش خاندان شی ‫و دخالت شما می‌نویسن. 02:02.705 --> 02:03.832 ‫ولشون کن. 02:03.832 --> 02:06.751 ‫متوجهم. ضمناً، اینم از طرف اون دختره‌ست. 02:07.252 --> 02:09.087 ‫هان؟ از طرف مائومائو؟ 02:11.214 --> 02:12.715 ‫[خانۀ زنگاری] 02:13.424 --> 02:17.512 ‫وقتی خانۀ زنگاری باز می‌شه، عطاری می‌بنده. 02:18.096 --> 02:20.473 ‫شب‌ها تقریباً ‫هیچ مشتری درست‌وحسابی‌ای نداریم، 02:20.765 --> 02:22.976 ‫پول روغن چراغ‌ها هم کم نیست. 02:27.188 --> 02:28.439 ‫ننه جون. 02:28.439 --> 02:29.232 ‫هان؟ 02:29.482 --> 02:31.734 ‫این فروش امروزه. ‫حواست بهش باشه. 02:31.734 --> 02:33.111 ‫حله. 02:33.111 --> 02:35.196 ‫چویو، می‌ریم خونه. 02:35.780 --> 02:37.991 ‫چی؟ به این زودی؟ 02:40.994 --> 02:43.371 ‫وای... چقدر سرده... 02:44.539 --> 02:46.583 ‫هی، غذا نمی‌خوری؟ 02:46.583 --> 02:48.585 ‫می‌خورم. 02:49.210 --> 02:50.545 ‫آخ. 02:50.545 --> 02:52.088 ‫از زیر پتو بیا بیرون! 02:52.088 --> 02:54.465 ‫آخ! خیلی بدی! 02:54.465 --> 02:56.551 ‫خفه شو. اینو بپوش. 02:59.888 --> 03:01.973 ‫گوشتش رو بیشتر کن. 03:01.973 --> 03:03.933 ‫پس بیشتر پول دربیار. 03:04.434 --> 03:07.729 ‫اون‌قدر بهم پول می‌دن که خرج چویو رو بدم، 03:07.729 --> 03:09.939 ‫ولی قرار نیست حرومش کنم. 03:09.939 --> 03:13.526 ‫کک‌ومکی، تو که خوب پول درمیاری. 03:13.526 --> 03:15.445 ‫چرا به خودت نمی‌رسی؟ 03:15.737 --> 03:19.324 ‫احمق، ما مستأجر اون پیرزنیم. 03:19.324 --> 03:21.492 ‫فکر می‌کنی چقدر ازمون می‌گیره؟ 03:23.328 --> 03:25.163 ‫وای... چقدر سرده... 03:25.163 --> 03:27.916 ‫انگار اون ژاکت خیلی نازکه. 03:29.042 --> 03:31.544 ‫هی، فردا می‌ریم لباس بخریم. ‫باهام بیا. 03:31.544 --> 03:32.837 ‫واقعاً؟! 03:32.837 --> 03:35.006 ‫آخ حون... وای! 03:35.006 --> 03:37.508 ‫آخ... 03:40.303 --> 03:41.679 ‫وای! 03:41.971 --> 03:43.306 ‫نزدیکم بمون. 03:46.267 --> 03:49.312 ‫خیابون اصلی، پایتخت رو ‫به دو نیمه شرقی و غربی تقسیم می‌کنه. 03:49.604 --> 03:52.440 ‫هرچی بری شمال، ‫مغازه‌ها بهتر می‌شن. 03:52.774 --> 03:55.443 ‫بری جنوب، ‫اوضاع پایین‌شهری‌تر می‌شه. 03:56.569 --> 04:00.031 ‫توی کوچه‌ها پر از دست‌فروش‌های مشکوکه. 04:00.782 --> 04:02.742 ‫گفتم نزدیکم بمون. 04:06.871 --> 04:07.872 ‫اینجا. 04:07.872 --> 04:10.208 ‫چی؟ لباس دست‌دوم؟ 04:10.208 --> 04:14.128 ‫غر نزن. خب، ژاکت‌های بچگونه کجان... 04:16.130 --> 04:17.548 ‫اون چیه؟ 04:21.761 --> 04:24.514 ‫انگار لباس یه فرهنگ دیگه‌ست... 04:24.514 --> 04:26.808 ‫می‌خوره ارزون باشه. 04:27.433 --> 04:27.934 ‫آخ! 04:28.351 --> 04:29.560 ‫آخ... 04:29.560 --> 04:32.647 ‫فکر می‌کنی ارزونه؟ 04:32.647 --> 04:37.944 ‫مگه نیست؟ مگه برای لباس زن‌ها ‫از رنگ‌های روشن‌تر استفاده نمی‌کنن؟ 04:37.944 --> 04:40.405 ‫معمولاً چرا. 04:40.863 --> 04:44.242 ‫ولی این لباس رو ‫یه دوشیزۀ آسمانی پوشیده بود. 04:44.242 --> 04:45.743 ‫دوشیزۀ آسمانی؟ 04:46.160 --> 04:50.957 ‫می‌خوای داستان دوشیزۀ آسمانی که ‫توی دریاچه ناپدید شد رو بشنوی؟ 04:52.125 --> 04:53.084 ‫آره! 04:53.084 --> 04:56.129 ‫این مغازه‌داره خیلی عاشق قصه گفتنه. 04:56.546 --> 04:58.798 ‫یادمه بابا هم همیشه ‫محو قصه‌هاش می‌شد. 05:02.885 --> 05:06.556 ‫این داستان توی یه روستای غربی اتفاق افتاده. 05:07.807 --> 05:11.894 ‫یه روز، یه روستایی به دختری ‫که گم شده بود کمک کرد. 05:12.562 --> 05:17.483 ‫اون دختر زیبا ‫موهای طلایی و پوست روشنی داشت. 05:18.151 --> 05:21.112 ‫مرد روستایی در همون نگاه اول عاشقش شد. 05:22.655 --> 05:27.452 ‫دختره برای تشکر، یه لباس براش بافت. 05:28.619 --> 05:31.873 ‫اون لباس با گلدوزی‌های مرموزش، 05:31.873 --> 05:35.626 ‫چند برابر لباس‌های دیگه فروش رفت. 05:36.336 --> 05:41.507 ‫ماه‌ها گذشت و دختره به گریه افتاد ‫و گفت که می‌خواد برگرده خونه. 05:41.507 --> 05:44.552 ‫اما مرد روستایی که عاشقش بود، ‫بارها ازش خواستگاری کرد. 05:44.552 --> 05:47.722 ‫بالاخره دختر قبول کرد. 05:49.098 --> 05:53.728 ‫ولی یه روز، خانوادۀ دختره ‫برای پیدا کردنش اومدن روستا. 05:54.187 --> 05:56.814 ‫روستایی‌ها نمی‌خواستن بذارن اون بره. 05:57.523 --> 06:02.320 ‫برای همین قایمش کردن و همگی گفتن ‫که ازش خبر ندارن. 06:03.154 --> 06:07.867 ‫خانواده‌ش عقب کشیدن، ‫ولی مشکوک شده بودن. 06:08.576 --> 06:13.164 ‫برای همین مرد روستایی تصمیم گرفت ‫زودتر بساط عروسی رو راه بندازه. 06:13.706 --> 06:18.002 ‫دختر که حس کرده بود خانواده‌ش نزدیکن، ‫مقاومت کرد ولی بی‌فایده بود. 06:18.461 --> 06:20.713 ‫مرد روستایی مجبورش کرد ‫توی چشمه غسل کنه 06:20.713 --> 06:25.676 ‫و لباس سنتی‌ای که ‫خودش بافته بود رو بپوشه. 06:26.469 --> 06:31.349 ‫اشک‌های دختر بند نمی‌اومد ‫و سرتاپا خیس شده بود. 06:33.851 --> 06:38.981 ‫اون برای آخرین بار التماس کرد ‫تا بذارن پیش خانواده‌ش برگرده. 06:39.273 --> 06:40.942 ‫و اگه قبول نمی‌کردن... 06:52.203 --> 06:58.543 ‫تنها چیزی که ازش موند یه تیکه پارچه بود: ‫روبندی که روی سرش کشیده بود. 06:58.918 --> 07:01.003 ‫دختر به آسمون‌ها برگشته بود... 07:01.003 --> 07:03.965 ‫روستایی‌ها این‌طوری فکر می‌کردن. 07:04.590 --> 07:09.595 ‫و این یکی از همون لباس‌هاییه ‫که اون دوشیزۀ آسمانی بافته. 07:09.595 --> 07:10.930 ‫وای! 07:11.389 --> 07:14.684 ‫کک‌ومکی، این خیلی معرکه‌ست! 07:14.684 --> 07:15.852 ‫چرا نمی‌خریش؟ 07:16.185 --> 07:20.606 ‫به نظر میاد هم‌سن ‫همون دوشیزۀ آسمانی باشی. 07:20.606 --> 07:21.816 ‫بهت ارزون می‌دم. 07:22.108 --> 07:22.942 ‫وای خدا! 07:22.942 --> 07:24.902 ‫یه صفرش اضافه‌ست که. 07:24.902 --> 07:29.949 ‫چیه؟ افسانه رو باور نمی‌کنی؟ ‫اصلاً ذوق هنری نداری. 07:30.199 --> 07:34.454 ‫ذوق هنری؟ من خودم به چشم دیدم ‫که یه شاهزادۀ آسمانی 07:34.454 --> 07:35.955 ‫توی آب ناپدید شد. 07:38.916 --> 07:40.835 ‫می‌تونم بهش دست بزنم؟ 07:40.835 --> 07:43.629 ‫آره، ولی خرابش نکنیا. 07:44.297 --> 07:47.967 ‫دنیا پر از چیزهای عجیب‌وغریب و خیالیه، 07:47.967 --> 07:50.803 ‫ولی همیشه یه منطقی پشتشونه. 07:51.137 --> 07:53.181 ‫وقتی درک اون منطق خیلی سخت باشه، 07:53.181 --> 07:58.186 ‫آدم‌ها برای توجیهش به نفرین، ‫جادو و گاهی ارواح پناه می‌برن. 07:59.604 --> 08:01.439 ‫این طرح... 08:02.690 --> 08:05.776 ‫هی، اگه بتونم این لباس رو ‫ده برابر قیمت بفروشم چی‌کار می‌کنی؟ 08:05.776 --> 08:11.449 ‫ده برابر؟ اگه بتونی این کار رو بکنی، ‫هرچی دارم مال تو. 08:13.034 --> 08:14.494 ‫شنیدی چی گفت، چویو؟ 08:14.494 --> 08:18.581 ‫ده برابر؟ آخه مگه می‌شه؟ 08:18.581 --> 08:20.791 ‫چی داری می‌گی، کک‌ومکی؟ 08:21.876 --> 08:24.504 ‫آقا، من این لباس ‫و این زغال رو قرض می‌گیرم. 08:24.504 --> 08:26.297 ‫هی! داری چی‌کار می‌کنی؟! 08:34.472 --> 08:37.600 ‫وایسا! داری جنس باارزشم رو می‌سوزونی! 08:39.852 --> 08:41.646 ‫این که... نسوخت؟ 08:41.646 --> 08:42.563 ‫هان؟ 08:42.563 --> 08:44.398 ‫اون زغاله، مگه نه؟ 08:44.398 --> 08:45.608 ‫قضیه چیه؟ 08:45.942 --> 08:48.528 ‫دخترجون، آخه... 08:48.528 --> 08:50.571 ‫خودت گفتی. 08:51.280 --> 08:54.534 ‫این لباس رو یه دوشیزۀ آسمانی بافته! 08:54.825 --> 08:55.952 ‫دوشیزۀ آسمانی؟! 08:55.952 --> 09:01.040 ‫همون‌طور که دیدین، زغال بهش خورد، ‫اما نه سوخت و نه حتی سیاه شد! 09:01.040 --> 09:03.543 ‫این لباس مرموز... 09:03.543 --> 09:05.127 ‫پچ‌پچ... 09:06.295 --> 09:08.130 ‫پچ‌پچ! 09:08.130 --> 09:14.679 ‫آره! این «شنل موش آتشین»ـه ‫که یه دوشیزۀ آسمانی افسانه‌ای بافته! 09:15.388 --> 09:16.806 ‫بذار خوب نگاهش کنم! 09:16.806 --> 09:17.765 ‫چنده؟! 09:17.765 --> 09:19.267 ‫ده تا براش می‌دم! ده تا! 09:19.267 --> 09:20.768 ‫نه، ۲۰ تا! 09:20.768 --> 09:22.186 ‫مـ‌... من ۵۰ تا می‌دم! 09:22.979 --> 09:25.606 ‫کک‌ومکی، خیلی گرممه. 09:25.606 --> 09:27.066 ‫خب همه‌شون رو دربیار. 09:27.066 --> 09:30.361 ‫خودت خواستی جای اینکه دستت بگیری، ‫همه رو روی هم بپوشی. 09:30.695 --> 09:36.909 ‫رنگ‌های ملایم‌تر رو ترجیح می‌دادم، ‫ولی چون مفت بود نباید غر بزنم. 09:37.577 --> 09:40.037 ‫چرا اون شنل نسوخت؟ 09:40.580 --> 09:43.124 ‫می‌دونی لباس‌ها از چی درست می‌شن؟ 09:43.124 --> 09:46.836 ‫کتان و کنف؟ و بعضی وقت‌ها از حشره‌ها؟ 09:46.836 --> 09:50.172 ‫درسته. ولی اون لباس ‫از «سنگ» درست شده بود. 09:50.172 --> 09:53.634 ‫سنگ؟! مثل این سنگ؟ 09:54.051 --> 09:56.887 ‫سنگ‌ها اشکال مختلفی دارن. 09:56.887 --> 10:00.099 ‫لباس‌هایی که از سنگ‌های الیافی درست می‌شن ‫به این راحتی‌ها نمی‌سوزن. 10:00.808 --> 10:04.353 ‫پارچۀ نسوز که از پنبۀ نسوز ساخته می‌شه ‫اسم‌های زیادی داره، 10:04.353 --> 10:07.231 ‫که یکیش همون «شنل موش آتشین»ـه. 10:08.190 --> 10:12.820 ‫شاید بعضی‌ها درباره‌ش بدونن، ‫ولی خیلی‌ها به چشم ندیدنش. 10:13.863 --> 10:17.074 ‫وای. پس داستان دوشیزۀ آسمانی چی؟ 10:17.074 --> 10:20.870 ‫احتمالاً نصفش راست بود، نصفش دروغ. 10:20.870 --> 10:22.121 ‫منظورت چیه؟ 10:23.205 --> 10:26.417 ‫گلدوزی‌های روی لباس رو شناختم. 10:27.043 --> 10:30.338 ‫اون متن به یه زبون خارجی بود ‫که بابام زیاد ازش می‌نوشت. 10:30.338 --> 10:33.257 ‫راحت می‌شه طراحیش کرد ‫تا شبیه پیچک بشه. 10:33.966 --> 10:38.262 ‫«دوشیزۀ آسمانی» ‫احتمالاً یه دختر از یه سرزمین غریب بوده. 10:38.804 --> 10:42.850 ‫معلوم نیست واقعاً ‫گم شده بوده یا دزدیدنش، 10:42.850 --> 10:46.228 ‫ولی اون لباس‌ها رو بافته ‫تا بتونه پیش خانواده‌ش برگرده. 10:46.937 --> 10:50.232 ‫با بافتن پیامی به زبونی که ‫اون روستایی نمی‌تونست بخونه، 10:50.608 --> 10:53.611 ‫مخفیانه از هم‌وطن‌هاش کمک خواسته. 10:55.237 --> 10:59.075 ‫که این‌طور. پس این‌جوری شد که ‫خانواده‌ش اومدن دنبالش. 10:59.075 --> 11:00.701 ‫و بعد، توی روز عروسی... 11:01.285 --> 11:04.997 ‫به بهونه حمام کردن ‫لباس‌هاش رو خیس کرد... 11:04.997 --> 11:07.708 ‫و روش یه لباس پنبۀ نسوز پوشید. 11:08.709 --> 11:11.671 ‫می‌دونستی؟ ‫یه ظرف چوبی که توش آب باشه، 11:11.671 --> 11:13.839 ‫تا وقتی آبش خشک نشه نمی‌سوزه. 11:13.839 --> 11:15.675 ‫اینم دقیقاً همین‌طوری بود. 11:15.675 --> 11:20.513 ‫وقتی یه لباس نسوز رو ‫روی لباس سفیدش بپوشه، 11:20.513 --> 11:23.182 ‫ظاهرش حسابی شعله‌ور می‌شه ‫اما تا یه مدت به پوستش آسیبی نمی‌رسه. 11:24.058 --> 11:27.687 ‫بعد تنها کاری که باید می‌کرد این بود که ‫قبل از سوختن بپره توی آب. 11:28.062 --> 11:30.773 ‫چرا اینا رو به مغازه‌داره نگفتی؟ 11:31.065 --> 11:33.067 ‫چون ذوق هنری داره. 11:34.026 --> 11:35.778 ‫منظورت چیه؟ 11:37.571 --> 11:39.532 ‫یه دختر از غرب... 11:39.532 --> 11:42.993 ‫مگه یه دختر معمولی می‌تونه ‫با گلدوزی پیام مخفی بفرسته... 11:43.327 --> 11:47.039 ‫و با لباس آتیش‌گرفته اینور و اونور بدوئه؟ 11:47.623 --> 11:51.001 ‫دختری که سواد داره ‫و می‌دونه پنبۀ نسوز چیه... 11:51.544 --> 11:55.631 ‫همچین دختری تنها ‫توی یه سرزمین غریب ول می‌چرخه؟ 11:57.091 --> 12:00.094 ‫مناطق غربی همیشه ‫پر از درگیری‌های کوچیک با کشورهای دیگه‌ست. 12:00.761 --> 12:06.350 ‫حالا که فکرش رو می‌کنم، اون دو فرستاده‌ای ‫که به «لی» اومدن هم مشکوک بودن. 12:07.226 --> 12:11.564 ‫انگار یکیشون با خاندان شی ارتباط داشت. 12:12.565 --> 12:17.027 ‫شاید اون دوشیزۀ آسمانی هم ‫جاسوس یا یه همچین چیزی بوده. 12:17.862 --> 12:19.029 ‫بی‌خیال. 12:20.030 --> 12:22.032 ‫کـ‌... کک‌ومکی؟ 12:32.376 --> 12:34.253 ‫خوش اومدین! 12:34.253 --> 12:36.046 ‫ایـ... ‌این چیه؟! 12:36.046 --> 12:39.341 ‫شیائومائو، ایشون ارباب جینشی هستن! 12:39.341 --> 12:41.135 ‫با کس دیگه‌ای اشتباه گرفتیش؟! 12:45.723 --> 12:46.974 ‫لطفاً بفرمایین داخل. 12:48.976 --> 12:52.021 ‫الان که بخیه‌ها رو کشیدن بهتر شده، 12:52.021 --> 12:54.398 ‫ولی هنوز جاش مونده. 12:54.398 --> 12:56.692 ‫فکر کردم باهام کاری داشتی. 12:56.692 --> 12:57.610 ‫اوه، درسته. 12:57.985 --> 12:59.570 ‫لطفاً اینو ببینین. 13:00.112 --> 13:01.113 ‫این چیه؟ 13:01.113 --> 13:06.577 ‫یه غارتگر اینو از دژ خاندان شی دزدیده ‫و به یه مغازه فروخته. 13:06.577 --> 13:08.329 ‫چطوری پیداش کردی؟ 13:08.329 --> 13:10.915 ‫کاملاً اتفاقی توی یه کتاب‌فروشی پیداش کردم. 13:10.915 --> 13:15.044 ‫اوکیو بقیه کتاب‌های فروخته‌شده رو برام جمع کرد. 13:16.086 --> 13:19.173 ‫اوکیو، می‌تونم این یارو رو بسپارم به تو؟ 13:19.173 --> 13:22.426 ‫حتماً. به‌هرحال کمک لازم داشتیم. 13:22.426 --> 13:25.262 ‫ولی چویو می‌دونه اون کیه، مگه نه؟ 13:25.262 --> 13:27.515 ‫اینش معضله... 13:27.515 --> 13:29.475 ‫در این صورت، اسمم رو عوض می‌کنم. 13:29.850 --> 13:32.186 ‫من هیچ وابستگی‌ای به اسم قبلیم ندارم. 13:32.186 --> 13:35.439 ‫«سازن» چطوره؟ 13:36.065 --> 13:39.819 ‫خب، این کتاب‌هایی که این آقا «سازن» ‫فروخته، چرا مهمن؟ 13:39.819 --> 13:43.113 ‫فکر کنم هنوز جلدهای دیگه‌ای ‫از این مجموعه توی دژ مونده باشه. 13:43.113 --> 13:45.282 ‫برای پیدا کردنشون کمک می‌خوام. 13:45.574 --> 13:46.742 ‫برای چی؟ 13:47.117 --> 13:48.953 ‫به‌خاطر... 13:49.954 --> 13:51.372 ‫این. 13:51.372 --> 13:52.581 ‫اون چیه؟! 13:52.581 --> 13:56.752 ‫ملخ کبابی. ‫البته بیشترش ملخ چمنزاره. 13:56.752 --> 13:59.004 ‫ایش! مـ‌... من اونو نمی‌خورم! 13:59.338 --> 14:01.257 ‫نگفتم بخوریش که. 14:02.049 --> 14:05.052 ‫شنیدم پارسال ملخ‌های چمنزار هجوم آوردن. 14:05.469 --> 14:08.931 ‫گزارشی از خسارت حشرات ‫به روستاهای کشاورزی شنیدین؟ 14:10.641 --> 14:12.768 ‫آره، همچین گزارشاتی به دستم رسیده. 14:12.768 --> 14:14.895 ‫روستاهای شمالی بیشترین آسیب رو دیدن. 14:15.563 --> 14:18.899 ‫ولی نه اون‌قدر که کسی از قحطی بمیره. 14:19.441 --> 14:22.319 ‫برای جبرانش، ‫بخشی از آذوقه رو براشون فرستادیم 14:22.319 --> 14:24.780 ‫که توی «بینان‌شو» ‫در منطقۀ جنوبی ذخیره شده بود. 14:25.072 --> 14:26.574 ‫از بینان‌شو؟ 14:26.574 --> 14:27.408 ‫بله. 14:27.908 --> 14:32.788 ‫از خاندان «بی» کمک خواستیم ‫و اونا هم با کمال میل قبول کردن. 14:33.289 --> 14:34.665 ‫که این‌طور. 14:34.665 --> 14:38.752 ‫اما هجوم حشرات ممکنه چند سال طول بکشه. 14:38.752 --> 14:42.256 ‫اگه دوباره اتفاق بیفته دردسر می‌شه. 14:42.590 --> 14:44.466 ‫درسته، اما... 14:45.259 --> 14:50.764 ‫مردم گاهی می‌گن هجوم ملخ‌ها وقتی اتفاق می‌افته ‫که امپراتور نتونه خوب حکومت کنه. 14:51.849 --> 14:56.896 ‫قطعاً یه خرافات احمقانه‌ست، ‫اما درست یه سال بعد از نابودی خاندان شی... 14:56.896 --> 14:58.898 ‫مردم چه فکری می‌کنن؟ 14:59.773 --> 15:04.778 ‫کتاب‌هایی که توی خیابون‌ها دست‌به‌دست می‌شن ‫ممکنه کاملاً برعکس اینو بگن. 15:05.529 --> 15:08.657 ‫مطمئنم ارباب جینشی هم اینو می‌دونه. 15:08.657 --> 15:11.201 ‫آفت ملخ یه پدیدۀ طبیعیه. 15:11.619 --> 15:13.621 ‫تو بودی چی‌کار می‌کردی؟ 15:13.621 --> 15:19.043 ‫آتیش روشن می‌کنی تا جذبش بشن؟ ‫دونه‌دونه لهشون می‌کنی؟ 15:19.043 --> 15:21.712 ‫برای همینه که دنبال این می‌گردم. 15:22.296 --> 15:26.967 ‫این کتاب‌ها رو داروسازی نوشته ‫که قبل از من توی اون دژ بوده. 15:26.967 --> 15:30.179 ‫شنیدم اون داروساز داشته تحقیق می‌کرده ‫که چطوری جلوی هجوم ملخ‌ها رو بگیره. 15:30.846 --> 15:31.931 ‫واقعاً؟ 15:31.931 --> 15:34.850 ‫[حشرات: جلد اول] ‫این کتاب چیزی دربارۀ ملخ‌ها نداره. 15:35.100 --> 15:37.853 ‫حتماً یه جلد دومی هم هست. 15:37.853 --> 15:40.397 ‫فکر کنم هنوز توی اون دژ باشه. 15:41.065 --> 15:42.107 ‫هوم. 15:42.441 --> 15:45.569 ‫نمی‌دونم تحقیقاتش تا کجا پیش رفته، 15:45.569 --> 15:47.196 ‫ولی به نظرم ارزش دیدن داره. 15:48.822 --> 15:49.615 ‫گائوشون. 15:49.615 --> 15:53.619 ‫بله. در عرض چند روز براتون پیداش می‌کنم. 15:54.036 --> 15:57.331 ‫خب، حداقل پیامم رو رسوندم. 16:00.000 --> 16:01.335 ‫خسته‌این؟ 16:02.044 --> 16:02.795 ‫هان؟ 16:03.212 --> 16:06.840 ‫خب، آره تا حدودی. ولی حالم خوبه. 16:09.259 --> 16:12.054 ‫اگه همین‌طوری پیش بره ‫حتماً از پا درمیاد. 16:12.930 --> 16:14.014 ‫چیه؟ 16:14.556 --> 16:16.350 ‫باید بخوابه. 16:16.767 --> 16:22.856 ‫اگه انقدر خسته‌ست، باید کارها رو ‫به یه معاون بسپره و استراحت کنه. 16:23.607 --> 16:26.902 ‫ارباب جینشی، چرا یه‌کم استراحت نمی‌کنین؟ 16:26.902 --> 16:28.570 ‫چرا یهویی؟ 16:28.570 --> 16:31.824 ‫فوراً براتون یه جای خواب حاضر می‌کنم. ‫لطفاً بخوابین. 16:31.824 --> 16:32.783 ‫ایـ‌... اینجا؟ 16:33.075 --> 16:34.868 ‫می‌ترسین تنها بخوابین؟ 16:36.870 --> 16:39.289 ‫داشتم شوخی می‌کردم. لطفاً صبر کنین... 16:39.289 --> 16:41.041 ‫درسته. من تنها نمی‌خوابم. 16:44.503 --> 16:47.381 ‫که این‌طور. انگار احساس تنهایی می‌کنه. 16:49.508 --> 16:52.970 ‫متوجهم. لطفاً چند لحظه صبر کنین. 16:55.055 --> 16:56.306 ‫واقعاً؟ 16:56.849 --> 16:59.018 ‫برای آماده کردنش به کمی زمان نیاز دارم. 16:59.018 --> 17:00.019 ‫می‌دونم. 17:00.936 --> 17:03.105 ‫سی دقیقه. 17:03.105 --> 17:05.190 ‫همین‌قدر کافیه؟ 17:07.067 --> 17:08.402 ‫از این طرف. 17:08.777 --> 17:11.321 ‫لطفاً اینجا استراحت کنین. 17:11.321 --> 17:14.616 ‫کار مهمه، ولی استراحت هم حیاتیه. 17:15.117 --> 17:19.371 ‫اگه می‌خواین حموم کنین، ‫توی حموم یه وان گیاهی براتون آماده کردیم. 17:19.747 --> 17:21.874 ‫لطفاً اینو برای خواب بپوشین. 17:22.249 --> 17:23.042 ‫باشه. 17:23.917 --> 17:26.086 ‫دیگه شبیه لبخند یه شاهزادۀ آسمانی نیست، 17:26.462 --> 17:29.048 ‫اما هنوزم زیبایی فرازمینی داره. 17:32.259 --> 17:34.344 ‫تنها که نمی‌خوابم، درسته؟ 17:34.803 --> 17:35.804 ‫همین‌طوره. 17:36.096 --> 17:37.473 ‫می‌رم حموم. 17:38.640 --> 17:39.683 ‫بفرمایین. 17:49.234 --> 17:51.737 ‫اونا اونجا چی‌کار می‌کنن؟! 17:51.737 --> 17:54.323 ‫ماساژورهای حرفه‌ای هستن. ‫ماساژ دوست ندارین؟ 17:56.033 --> 17:58.285 ‫کارشون اینه؟ 17:58.285 --> 18:00.370 ‫توی کاروانسرا کار می‌کنن دیگه. 18:00.370 --> 18:02.164 ‫بی‌خیال، حموم نمی‌رم. 18:02.164 --> 18:03.791 ‫برای لباس عوض کردن کمک می‌خواین؟ 18:04.208 --> 18:05.584 ‫خودم می‌تونم. 18:12.132 --> 18:14.468 ‫مثل همیشه عضلانیه. 18:14.760 --> 18:18.222 ‫با این‌همه کار، ‫بازم برای تمرین وقت می‌ذاره. 18:20.891 --> 18:21.767 ‫بفرمایین. 18:22.518 --> 18:24.520 ‫این یه‌جور داروی خواب‌آوره؟ 18:25.354 --> 18:27.064 ‫یه معجون نیروبخشه. 18:30.526 --> 18:33.028 ‫نیرو می‌خوام چی‌کار؟ 18:33.028 --> 18:37.282 ‫شنیدم این بهترین راه ‫برای رفع خستگی یه مَرده. 18:38.117 --> 18:40.452 ‫اصلاً حالیته چی می‌گی؟ 18:40.911 --> 18:42.996 ‫چه معنی دیگه‌ای می‌تونه داشته باشه؟ 18:46.375 --> 18:50.796 ‫شاید درست نبود ‫حتی به یه مَرد انقدر رک بگم؟ 18:51.171 --> 18:52.798 ‫خب، ارباب جینشی. 18:52.798 --> 18:54.174 ‫ام، بله. 18:55.217 --> 18:56.552 ‫چه... 18:56.885 --> 18:58.595 ‫ام... 19:00.430 --> 19:02.975 آدم ایده‌آل شما چه‌جوریه؟ 19:02.975 --> 19:03.976 ‫هان؟ 19:08.147 --> 19:09.106 ‫این... 19:11.233 --> 19:13.068 ‫اینا... 19:13.819 --> 19:17.906 ‫بانو سویرن بهم گفت هم‌سن خودتون رو ترجیح می‌دین. 19:17.906 --> 19:20.450 ‫هیچ‌کدوم تا حالا ازدواج نکردن، ‫پس خیالتون راحت باشه. 19:21.994 --> 19:24.288 ‫هیچ‌کدومشون رو نپسندیدین؟ 19:24.580 --> 19:28.709 ‫من فقط خسته‌م. ‫لطفاً بذار بخوابم. 19:28.709 --> 19:29.918 ‫خب، کدوم دختـ... 19:29.918 --> 19:31.211 ‫منظورم به معنی واقعی کلمه‌ست! 19:33.797 --> 19:35.716 ‫می‌خواین شما ‫یکی رو به‌عنوان همسرتون انتخاب کنین؟ 19:35.716 --> 19:39.428 ‫زنم نمی‍ذاره زن دوم بگیرم ‫و دخترم هم خیلی وسواسیه. 19:39.678 --> 19:44.433 ‫که این‌طور. پیشنهاد گرفتن زن دوم ‫به یه مرد متأهل یه‌کم کار سختی بود. 19:44.766 --> 19:46.310 ‫می‌دونی چه حسی داره 19:46.310 --> 19:49.605 ‫وقتی دخترت می‌گه: ‫«بابا تو کثیفی. قبل از من حموم نرو»؟ 19:49.897 --> 19:51.356 ‫کاملاً درک می‌کنم. 19:51.773 --> 19:53.358 ‫منظورم احساسات اون دختره. 20:02.409 --> 20:05.120 ‫خب، من دیگه رفع زحمت می‌کنم. 20:11.960 --> 20:14.254 ‫حداقل می‌تونی برام لالایی بخونی. 20:26.558 --> 20:28.393 ‫خوب بلد نیستم بخونم. 20:28.393 --> 20:29.519 ‫برام مهم نیست. 20:37.444 --> 20:43.992 ‫بخواب، کودک من، بخواب. 20:44.326 --> 20:50.791 ‫اون کجاست؟ گریه می‌کنه. 20:51.667 --> 20:58.465 ‫پرنده‌های کوچیک چقدر معصومن. 20:59.091 --> 21:05.847 ‫پر می‌کشن به جاهای دور. 21:06.348 --> 21:13.021 ‫بخواب، کودک من، بخواب. 21:13.438 --> 21:21.280 ‫امشب آروم بخواب و فردا دوباره می‌بینمت. 21:28.245 --> 21:30.247 ‫الان مشخصه خوب استراحت کرده. 21:30.247 --> 21:33.917 ‫تازه بعد از بیدار شدن ‫سه کاسه کامل حریره خورد. حتماً حالش خوبه. 21:33.917 --> 21:35.127 ‫مائومائو. 21:36.795 --> 21:38.422 ‫سلام، پایرین. 21:38.422 --> 21:40.882 ‫چرا قبولش نمی‌کنی؟ 21:42.843 --> 21:44.636 ‫بی‌خیال. 22:02.112 --> 22:03.113 ‫نوش جان... 22:03.155 --> 22:08.160 www.Doostihaa.com 23:40.585 --> 23:46.508 ‫[مروری بر قسمت بعد...] 23:47.467 --> 23:50.178 ‫[قسمت بعد: «بذار کیک بخورن»]