WEBVTT X-TIMESTAMP-MAP=LOCAL:00:00:00.000,MPEGTS:0 00:03.002 --> 00:05.922 ‫[این یک اثر تخیلی است. ‫هر شباهتی با اسامی یا وقایع واقعی تصادفی می‌باشد.] 00:12.762 --> 00:13.930 ‫پایان دوره ریوا. 00:14.013 --> 00:16.808 ‫ژاپن در چهارمین انقلاب صنعتی... 00:16.808 --> 00:20.979 ‫از آمریکا، چین، هند و بقیه کشورها ‫شکست سنگینی خورد. 00:22.021 --> 00:25.942 ‫علاوه بر این، کاهش سریع‌تر زاد و ولد و پیر شدن جمعیت، 00:26.025 --> 00:28.987 ‫و افت شدید سطح آموزش، اوضاع ژاپن رو بدتر از قبل کرد. 00:30.739 --> 00:32.615 ‫یه جنگ هسته‌ای اتفاق افتاد. 00:33.116 --> 00:35.201 ‫با اینکه ژاپن تبدیل به میدون جنگ نشد، 00:35.285 --> 00:38.621 ‫ولی پناهنده‌ها به اونجا سرازیر شدن ‫و بیماری‌های عفونی شیوع پیدا کردن. 00:38.705 --> 00:41.499 ‫به‌علاوه، زلزله‌های بزرگی هم ‫یکی پس از دیگری اتفاق افتادن. 00:41.583 --> 00:44.878 ‫در عین حال، ثروت در دست افراد به اصطلاح نخبه جمع شد، 00:44.961 --> 00:47.881 ‫مثل سیاستمدارها و سرمایه‌دارها. 00:47.964 --> 00:52.260 ‫مردم که از بی‌کفایتی دولت، مالیات‌های سنگین، ‫بلایای طبیعی و قحطی به ستوه اومده بودن، 00:52.343 --> 00:54.137 ‫بالاخره قیام کردن. 00:54.220 --> 00:56.014 ‫این همون «انقلاب بزرگ خشونت‌آمیز» بود. 00:56.973 --> 00:58.641 ‫کشور به عنوان یه دولت فروپاشید. 00:58.725 --> 01:02.395 ‫توی چند سال، جمعیت به کمتر از یک‌دهمِ چیزی که بود رسید، 01:02.479 --> 01:06.149 ‫و تمام فرهنگ مدرن، زیرساخت‌ها و تکنولوژی از بین رفتن. 01:06.232 --> 01:09.319 ‫تمدن به سطح اوایل دوره میجی پس‌رفت کرد. 01:10.862 --> 01:14.324 ‫دنیایی پر از جنگ و هرج‌ومرج شروع شد ‫که دست گروه‌های نظامی افتاده بود. 01:15.658 --> 01:17.911 ‫بعد، ده‌ها سال گذشت، 01:19.287 --> 01:22.040 ‫و سه ملت یاماتو، بوئو و سئی... 01:22.123 --> 01:26.878 ‫وارد دوره سانگوکو شدن و برای برتری با هم جنگیدن. 02:59.053 --> 03:00.138 ‫[یاماتو، منطقه اهیمه] 03:00.221 --> 03:03.433 ‫یه کم خوددار باش! ‫لباس عروس پوشیدنت واقعاً مسخره‌ست! 03:03.516 --> 03:04.600 ‫[آئوترو میسومی] ‫[۱۵ ساله] 03:04.684 --> 03:07.562 ‫دست خودم نیست. ‫عروسیه دیگه، پس لباس عروس می‌خوام! 03:07.645 --> 03:08.604 ‫[ساکی هیگاشیماچی] ‫[۱۶ ساله] 03:09.897 --> 03:10.940 ‫«قسمت اول: سوگندی برای صلح» 03:11.024 --> 03:12.942 ‫ساکی، این مال اواخر دوره ژاپن بود. 03:13.026 --> 03:14.277 ‫اونم دقیقاً آخرهاش. 03:14.360 --> 03:18.156 ‫اصلاً لباس عروس، لباسی بود ‫که توی عروسی‌های مسیحی‌های کاتولیک می‌پوشیدن... 03:20.575 --> 03:21.784 ‫تو خیلی کله‌شقی! 03:22.660 --> 03:25.538 ‫من لباس عروس می‌پوشم چون خوشگله. 03:26.622 --> 03:30.209 ‫«چون خوشگله»؟ 03:30.293 --> 03:33.546 ‫این دیگه چه حرفیه؟ اصلاً منطقی نیست! 03:33.629 --> 03:36.007 ‫هی، هی، وایسا! ساکی! 03:37.925 --> 03:41.637 ‫آئوترو! ساکی! عروسیتون مبارک! 03:42.305 --> 03:44.932 ‫وای! ساکی واقعاً محشر شده! 03:45.016 --> 03:46.893 ‫دلم می‌خواد بدونم اون لباس سفیده چیه. 03:46.976 --> 03:49.645 ‫شنیدم بهش می‌گن «لباس وِجینگو». 03:51.105 --> 03:52.482 ‫[کتابخانه‌ی اهیمه] 03:56.944 --> 04:00.239 ‫پسر، هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم دخترم با یه آدم... 04:00.323 --> 04:04.619 ‫کله‌شق و بهونه‌گیر مثل تو ازدواج کنه آئوترو. 04:04.702 --> 04:07.246 ‫رئیس کتابخونه. نه، پدرزن! 04:07.330 --> 04:13.127 ‫مسئله اینه که من مسائل رو بر اساس ‫منطقی بودنشون می‌سنجم. 04:14.670 --> 04:17.882 ‫اواخر دوره ژاپن، عروسی‌ها به سبک مسیحی برگزار می‌شدن، 04:17.965 --> 04:19.509 ‫خاکسپاری‌ها به سبک بودایی، 04:19.592 --> 04:22.595 ‫و مردم توی سال نو به سبک شینتو می‌رفتن معبد. 04:23.596 --> 04:27.141 ‫به عبارت دیگه، ژاپنی‌ها ارتباط نزدیکی با مذهب داشتن. 04:27.934 --> 04:30.228 ‫ولی الان دیگه این‌طوری نیست. 04:30.770 --> 04:33.481 ‫پس کاملاً طبیعیه که جلوی ساکی رو، 04:33.564 --> 04:36.817 ‫که هیچ اعتقاد مذهبی‌ای نداره، ‫برای پوشیدن لباس عروس بگیرم. 04:36.901 --> 04:40.321 ‫اما ساکی برمی‌گرده می‌گه: ‫«می‌پوشمش چون خوشگله...» 04:41.572 --> 04:43.824 ‫خب هر کی باشه تعجب می‌کنه. 04:47.787 --> 04:51.374 ‫رئیس کتابخونه، آئوترو واقعاً خیلی چیزها بلده! 04:51.457 --> 04:53.000 ‫خیلی هم خوب حرف می‌زنه. 04:53.584 --> 04:54.877 ‫آره، همینطوره. 04:55.711 --> 04:58.381 ‫وقتی پدر و مادر آئوترو توی جوونی ‫بر اثر بیماری فوت کردن، 04:58.464 --> 05:01.175 ‫من سرپرستیش رو به عهده گرفتم. 05:01.842 --> 05:06.639 ‫اون خوندن و نوشتن یاد گرفت ‫و اطلاعات زیادی درباره دوره ژاپن به دست آورد، 05:07.348 --> 05:09.141 ‫الان هم یه افسر کشاورزیِ کاردرسته. 05:09.225 --> 05:11.561 ‫هرچند که هنوز اول راهه. 05:11.644 --> 05:14.605 ‫همه‌ی اینا رو که در نظر بگیریم، اونا زوج خوبی می‌شن. 05:17.191 --> 05:20.278 ‫با این حال، ساکی دقیقاً نقطه مقابل توئه، 05:20.361 --> 05:22.488 ‫زود از کوره در می‌ره و منطق حالیش نیست. 05:24.198 --> 05:27.451 ‫لطفاً از این به بعد مراقب ساکی باش آئوترو. 05:27.952 --> 05:28.953 ‫چشم. 05:33.040 --> 05:33.958 ‫[چند روز بعد] 05:35.876 --> 05:36.919 ‫خیلی وقته رفته. 05:40.715 --> 05:42.633 ‫[نوبوهیتو هیگاشیماچی] 05:44.719 --> 05:46.595 ‫[ناکادای، ناکاسونه] 05:47.221 --> 05:48.180 ‫هی، هی. 05:50.558 --> 05:51.726 ‫ساکی. 05:55.521 --> 05:57.773 ‫می‌دونستم اینجایی. 05:57.857 --> 06:00.568 ‫باورم نمی‌شه توی این سرما داری این کار رو می‌کنی. 06:01.110 --> 06:03.612 ‫یه ذره دیگه. فقط یه ذره دیگه. 06:08.409 --> 06:11.328 ‫منظره‌ای که از اینجا می‌شه دید رو دوست دارم. 06:11.871 --> 06:14.206 ‫کوه‌ها، دریا، زمین مصنوعی. 06:14.290 --> 06:16.292 ‫کارخونه‌ها و ساختمون‌های باقی‌مونده از دوره ژاپن. 06:16.375 --> 06:18.669 ‫جاده‌های آسفالت شده و اون همه تیر چراغ برق. 06:18.753 --> 06:22.298 ‫باعث می‌شه فکر کنم ژاپن قبلاً تمدن فوق‌العاده‌ای بوده. 06:23.591 --> 06:26.802 ‫تو از همون بچگی‌مون همیشه داشتی نقشه می‌کشیدی. 06:26.886 --> 06:28.304 ‫[تا ابد کنار هم] 06:28.387 --> 06:32.016 ‫یادش بخیر، چطوری همه به‌خاطر همین کارت ‫ازت فاصله می‌گرفتن. 06:33.100 --> 06:35.269 ‫همه نه. تو فاصله نمی‌گرفتی ساکی. 06:35.853 --> 06:38.606 ‫من فقط دلم برات می‌سوخت. 06:39.899 --> 06:41.567 ‫ولی این نقشه‌کشی... 06:41.650 --> 06:44.612 ‫ثابت کرده که توی مدیریت کشاورزی واقعاً مفیده. 06:45.196 --> 06:49.033 ‫شاید بتونه کمکم کنه تا به چیزی حتی بزرگ‌تر از کاری ‫که الان دارم می‌کنم برسم... 06:49.116 --> 06:51.702 ‫مثلاً... جنگ؟ 06:53.704 --> 06:56.749 ‫سون تزو، استراتژیست نظامی چین باستان... 06:56.832 --> 07:00.586 ‫بر اهمیت استفاده از جغرافیا توی جنگ تأکید می‌کرد. 07:00.669 --> 07:04.423 ‫درسته، درسته. و اون مشاور نظامیِ نابغه، کانبی کورودا... 07:04.507 --> 07:06.967 ‫موقع فتح بیچو زمین رو بررسی کرد، 07:07.051 --> 07:09.386 ‫و بعد قلعه تاکاماتسو رو محاصره کرد و توی آب غرقش کرد. 07:09.929 --> 07:10.930 ‫دقیقاً! 07:11.013 --> 07:13.808 ‫اگه از دانشت استفاده کنی، شاید بشه... 07:13.891 --> 07:16.644 ‫مناطق مرزی رو امن کرد و به دوره سانگوکو پایان داد. 07:16.727 --> 07:19.230 ‫اون وقت یکپارچگی دوباره ژاپن دیگه فقط یه رؤیا نیست! 07:19.855 --> 07:22.358 ‫یکپارچگی دوباره ژاپن؟ 07:23.150 --> 07:25.861 ‫آئوترو، تا حالا اسم «توریومون» رو شنیدی؟ 07:27.071 --> 07:30.741 ‫میتسوهیده ریومون... ‫اون ژنرالیه که کنترل مناطق مرزی دستشه. 07:30.825 --> 07:34.995 ‫تو هنرهای ادبی و نظامی آدم شریف و بااستعدادیه ‫و خیلی هم قابل احترامه. 07:35.996 --> 07:40.417 ‫می‌گن روزانه بیشتر از هزار نفر می‌رن ‫خونه‌ش توی پایتخت، اوزاکا، 07:40.501 --> 07:42.503 ‫به امید اینکه بتونن زیر دستش خدمت کنن. 07:43.170 --> 07:48.551 ‫فکر کنم باهاش بتونی از نبوغت بیشترین استفاده رو بکنی. 07:50.511 --> 07:54.306 ‫من فقط می‌خوام کنار تو ‫یه زندگی معمولی داشته باشم ساکی. 07:55.891 --> 07:58.811 ‫برای امروز دیگه کافیه. بیا بریم خونه. 08:02.398 --> 08:03.440 ‫[چند روز بعد] 08:04.525 --> 08:08.320 ‫خیلی خوشمزه‌ست! ساکی، دست‌پختت حرف نداره! 08:10.155 --> 08:12.241 ‫ما همه مواد اولیه‌ش رو همین‌جا برداشت کردیم، 08:12.324 --> 08:14.285 ‫پس اگه تو نبودی هیچ‌وقت نمی‌تونستم درستش کنم. 08:14.368 --> 08:16.495 ‫ولی، پسر، اصلاً واقعی به نظر نمیاد. 08:16.579 --> 08:21.333 ‫در حالی که ما اینجا داریم کشاورزی می‌کنیم، ‫کلی سامورایی یاماتو دارن می‌جنگن، درسته؟ 08:21.417 --> 08:24.128 ‫یه جورهایی آدم خجالت می‌کشه. 08:24.211 --> 08:25.879 ‫اصلاً هم خجالت نداره. 08:26.964 --> 08:31.010 ‫برای پیروزی توی جنگ، ‫ما باید سامورایی‌های قوی داشته باشیم. 08:31.093 --> 08:33.387 ‫فکر می‌کنی برای این چی لازمه؟ 08:33.470 --> 08:35.431 ‫مهارت توی شمشیرزنی؟ 08:35.514 --> 08:37.308 ‫یه فرمانده لایق؟ 08:37.391 --> 08:38.434 ‫یه اراده قوی! 08:39.768 --> 08:45.024 ‫همه‌ی اینا خیلی مهمن، ‫ولی یه چیز مهم‌تر هم هست. 08:47.609 --> 08:48.694 ‫غذا. 08:49.445 --> 08:53.115 ‫برای تأمین غذای مقوی برای این همه سامورایی، 08:53.198 --> 08:55.659 ‫باید بهره‌وری کشاورزی بالایی داشته باشی. 08:56.285 --> 08:59.872 ‫به عبارت دیگه، کشاورزیه که کشور رو قوی‌تر می‌کنه. 09:00.581 --> 09:03.250 ‫بازم می‌گم، شما اصلاً مایه خجالت نیستید. 09:04.293 --> 09:05.502 ‫ما فوق‌العاده‌ایم! 09:05.586 --> 09:08.964 ‫- بیاید بخوریم و برگردیم سر کار! ‫- با شکم خالی که نمی‌شه کشاورزی کرد! 09:15.721 --> 09:18.140 ‫- اون چیه؟ ‫- اون همه آدم رو ببین. 09:18.223 --> 09:19.224 ‫بازدید امپراتوره؟ 09:19.308 --> 09:22.853 ‫یعنی اونی که توی کالسکه‌ست، امپراتور یاماتوئه؟ 09:22.936 --> 09:25.856 ‫نه، اون امپراتور نیست. 09:27.149 --> 09:30.569 ‫[وزیر کشور، دنکی تایرا] 09:31.820 --> 09:34.990 ‫مردم اهیمه، سر تعظیم فرود بیارین. 09:35.074 --> 09:38.577 ‫ایشون از اوزاکا، پایتخت یاماتو اومدن. 09:38.660 --> 09:40.204 ‫عالی‌جناب دنکی تایرا، وزیر کشور! 09:46.460 --> 09:48.170 ‫به نظرت داری چیکار می‌کنی؟ 09:48.253 --> 09:49.213 ‫بگیریدش! 09:49.296 --> 09:50.672 ‫صبر کنید ببینم. 09:52.049 --> 09:53.217 ‫خیلی‌خب. 09:53.300 --> 09:54.968 ‫با حرکت چرخ تکه‌تکه‌ش کنید. 09:55.052 --> 09:56.970 ‫- توی کمتر از ۳۰ ثانیه. ‫- چی؟ 09:57.805 --> 09:59.223 ‫چی؟ 10:00.140 --> 10:03.060 ‫سه، دو، یک. 10:05.020 --> 10:06.105 ‫امکان نداره! چی؟ 10:09.358 --> 10:10.651 ‫خیلی‌خب. 10:10.734 --> 10:13.403 ‫خوب گوش کنید رعایا. 10:14.113 --> 10:16.406 ‫دولت یعنی من. فهمیدید؟ 10:17.032 --> 10:20.953 ‫من تا فردا ظهر توی این شهرم، ‫پس بهتره مراقب رفتارتون باشید. 10:21.829 --> 10:23.872 ‫اون چاقالو دیوونه شده! 10:23.956 --> 10:26.625 ‫ساکی، یکم خوددار باش! جدی می‌گم! 10:29.670 --> 10:31.088 ‫مشکل اون چاقالو چیه؟ 10:31.880 --> 10:33.340 ‫عالی‌جناب دنکی تایرا، وزیر کشور. 10:33.966 --> 10:36.844 ‫اون عالی‌رتبه‌ترین مقام یاماتوئه ‫و کنترل امور دولت دستشه. 10:37.344 --> 10:40.389 ‫خاندان تایرا از قبل از تأسیس یاماتو ‫خاندان قدرتمندی بودن. 10:40.472 --> 10:41.598 ‫[اوزاکا] 10:41.682 --> 10:44.268 ‫نوزده سال پیش، وقتی خواهر کوچیکترش... 10:44.351 --> 10:49.106 ‫ملکه امپراتور قبلی، فوجی دوم شد، ‫اون به عنوان وزیر کشور منصوب شد. 10:49.815 --> 10:53.902 ‫بعدش، دنکی تایرا فوجی دوم رو مسموم کرد و کُشت. 10:53.986 --> 10:56.530 ‫از امپراتور فعلی، فوجی سوم به عنوان جانشین حمایت کرد، 10:56.613 --> 10:59.658 ‫و دختر خودش رو ملکه کرد ‫تا تمام قدرت و کنترل رو به دست بگیره. 10:59.741 --> 11:00.576 ‫[با سم به قتل رسید] 11:00.659 --> 11:02.870 ‫امپراتور قبلی رو کشت؟ 11:02.953 --> 11:04.621 ‫اگه همچین کار دیوانه‌واری کرده، 11:04.705 --> 11:07.749 ‫چرا امپراتور فعلی کنترل همه‌چی رو ‫داده دست اون چاقالو؟ 11:08.375 --> 11:09.251 ‫از روی ترس. 11:09.334 --> 11:12.337 ‫ترس؟ عمراً، نمی‌تونم این رو قبول کنم! 11:12.421 --> 11:15.799 ‫چطور جرئت می‌کنه بگه «دولت یعنی من»؟ ‫شوخیت گرفته؟ 11:15.883 --> 11:17.467 ‫لزوماً هم اشتباه نمی‌گه. 11:18.885 --> 11:21.346 ‫آئوترو، داری می‌گی با اون چاقالو موافقی؟ 11:21.430 --> 11:23.974 ‫موافق نیستم. این یه حقیقتِ ثابت‌شده‌ست. 11:24.057 --> 11:26.393 ‫من نمی‌ذارم همچین حقیقتی وجود داشته باشه. 11:26.476 --> 11:28.312 ‫باید اون چاقالو رو بکشیم. 11:29.104 --> 11:30.772 ‫چی؟ بکشیمش؟ 11:31.356 --> 11:33.066 ‫وایسا، می‌شه یه لحظه آروم بگیری؟ 11:33.567 --> 11:37.029 ‫این کار هیچ تغییر اساسی‌ای ایجاد نمی‌کنه. 11:37.112 --> 11:39.364 ‫اینکه شجاعت داری برام قابل احترامه، 11:39.448 --> 11:41.908 ‫ولی باید یاد بگیری ‫حداقل یه ذره خودت رو کنترل کنی! 11:43.577 --> 11:47.122 ‫آئوترو، این تویی که باید یاد بگیری شجاعت داشته باشی. 11:53.837 --> 11:55.756 ‫دارن چیکار می‌کنن؟ 11:55.839 --> 11:57.382 ‫نفر بعدی! 11:57.466 --> 11:59.760 ‫مالیات نفری ۱۰ ینه! 11:59.843 --> 12:02.262 ‫اگه پول ندارین، از نزول‌خور قرض بگیرین، 12:02.346 --> 12:03.889 ‫وگرنه ۲۰ ضربه با این چوب می‌خورین! 12:03.972 --> 12:04.848 ‫[یک ین، ۵۰ سِن] 12:04.931 --> 12:08.435 ‫جناب مأمور مالیات خاندان تایرا، بفرمایید اینم ۱۰ ین. 12:08.518 --> 12:10.062 ‫لطفاً قبولش کنید. 12:10.896 --> 12:13.023 ‫- چیزی رو یادت نرفته؟ ‫- چی؟ 12:13.106 --> 12:15.108 ‫دو ین هم کارمزد داره. 12:15.776 --> 12:18.403 ‫پس دو تا دیگه از اینا می‌خوام، باشه؟ 12:18.487 --> 12:20.155 ‫اون آشغالِ عوضی! 12:20.238 --> 12:23.867 ‫وایسا، ساکی! فردا بشه، از این شهر می‌رن. 12:23.950 --> 12:26.119 ‫یک! دو! سه! 12:26.745 --> 12:28.205 ‫باید خوددار باشی! 12:28.914 --> 12:30.707 ‫نه. نمی‌تونم. 12:32.250 --> 12:36.213 ‫یازده! دوازده! سیزده! 12:37.589 --> 12:39.549 ‫یعنی چی... تو کی هستی دختر؟ 12:39.633 --> 12:42.427 ‫من هیگاشیماچی‌ام. اهل همین شهرم. 12:42.511 --> 12:44.805 ‫پس برو توی صف. 12:44.888 --> 12:46.515 ‫این نشان خانوادگی رو نمی‌بینی؟ 12:46.598 --> 12:51.436 ‫جسارتاً مگه قانون این نیست ‫که مالیات هر منطقه جداگانه مدیریت بشه 12:51.520 --> 12:54.523 ‫و پرداخت‌ها مبلغ ثابتی باشن ‫که آخر هر ماه جمع‌آوری می‌شن؟ 12:54.606 --> 12:57.484 ‫منظورت از این حرف‌ها چیه؟ ‫اگه بازم بری رو اعصابم، من... 12:57.567 --> 13:02.531 ‫اما خیلی عجیبه که هنوز وسط ماهیم. 13:02.614 --> 13:04.699 ‫این به عنوان پیش‌پرداخت حساب می‌شه، مگه نه آقا؟ 13:06.076 --> 13:08.120 ‫دختر بامزه‌ای هستی! 13:08.203 --> 13:11.373 ‫شوخی نمی‌کنم. سؤالم رو جواب بده. 13:11.456 --> 13:14.751 ‫تو یه آشغالی که بدون اسم خاندانت هیچ ارزشی نداری. 13:14.835 --> 13:16.545 ‫«آشغال»؟ 13:16.628 --> 13:18.964 ‫من از خاندان تایرام! 13:23.635 --> 13:24.636 ‫یعنی چی... 13:25.846 --> 13:26.680 ‫[صلح جهانی] 13:26.763 --> 13:28.723 ‫این جمع‌آوری مالیات کار خودته؟ 13:28.807 --> 13:31.017 ‫یا به دستور اون چاقالوئه؟ 13:31.101 --> 13:33.854 ‫«چاقالو»؟ منظورت وزیر کشوره؟ 13:33.937 --> 13:34.771 ‫زود باش بگو! 13:34.855 --> 13:36.982 ‫کار خودم بود! 13:37.065 --> 13:38.233 ‫که این‌طور؟ 13:38.316 --> 13:42.612 ‫اصل و نسب، جنسیت، زادگاه، رنگ پوست، ظاهر. 13:42.696 --> 13:46.908 ‫حالم از آدم‌هایی که به‌خاطر این چیزهای ظاهری ‫احساس برتری می‌کنن به هم می‌خوره. 13:49.578 --> 13:53.415 ‫ارزش تو چیزیه که خودت با دست‌های خودت می‌سازیش. 13:53.498 --> 13:55.292 ‫فاز این زنه چیه؟ 13:55.375 --> 13:56.835 ‫بی‌خیال، بیا بریم! 13:56.918 --> 13:58.378 ‫خیلی ازتون ممنونم! 13:58.461 --> 14:00.338 ‫تو دخترِ رئیس مرحومِ کتابخونه‌ای! 14:00.422 --> 14:01.840 ‫چقدر بزرگ شدی! 14:01.923 --> 14:04.926 ‫همه‌تون همین‌جوری راضی‌این که کتک بخورین؟ 14:05.010 --> 14:06.011 ‫چی؟ 14:13.143 --> 14:14.603 ‫باید دخالت می‌کردم. 14:16.146 --> 14:17.981 ‫خودم از پسش برمی‌اومدم. 14:18.064 --> 14:20.859 ‫نه. داشتم می‌دیدم، واقعاً خطرناک بود. 14:20.942 --> 14:22.986 ‫ولی آخرش که به خیر گذشت. 14:23.069 --> 14:25.530 ‫خیلی بهتر از اون چیزی که فکر می‌کردم حرف زدی، 14:25.614 --> 14:28.575 ‫ولی می‌تونستم مسالمت‌آمیزتر قضیه رو حل کنم. 14:29.326 --> 14:31.995 ‫ولی من با زور ترتیبشون رو دادم. 14:36.791 --> 14:39.669 ‫آره. خاندان تایرا دیوونه‌ان. 14:39.753 --> 14:41.421 ‫قضیه تایراها به کنار، 14:41.504 --> 14:45.967 ‫ولی اصلاً نمی‌دونستم انقدر عاشق کشاورزی هستی آئوترو. 14:46.051 --> 14:47.344 ‫این واقعاً غافلگیرم کرد. 14:47.427 --> 14:50.388 ‫نه، من عاشق کشاورزی نیستم. 14:51.222 --> 14:56.394 ‫فقط به این فکر کردم که چیکار کنم ‫تا کنار تو یه زندگی آروم داشته باشم ساکی، 14:56.478 --> 15:00.148 ‫و تصمیم گرفتم یه شغل ثابت ‫به عنوان افسر کشاورزی دست‌وپا کنم، همین. 15:02.901 --> 15:06.905 ‫پس این یعنی تقصیر منه که افسر کشاورزی شدی؟ 15:06.988 --> 15:09.240 ‫نه، ساکی، منظورم این نبود. 15:09.324 --> 15:13.536 ‫من می‌خوام بدونم تو دوست داری چیکار کنی آئوترو، ‫نه اینکه باید چیکار کنی. 15:15.413 --> 15:18.375 ‫هنوزم راجع به توریومون فکر می‌کنم، ‫همون چیزی که اون روز بهت گفتم... 15:18.458 --> 15:21.795 ‫نه، من یه شهروند معمولی‌ام. ‫چیزی از جنگ سر در نمیارم. 15:21.878 --> 15:23.797 ‫یعنی چی که سر در نمیاری؟ 15:23.880 --> 15:25.715 ‫بازم که کتاب «هنر جنگ» رو امانت گرفتی. 15:25.799 --> 15:28.259 ‫هر بار که می‌خونمش یه چیز جدید یاد می‌گیرم. 15:29.094 --> 15:32.806 ‫ولی تنها چیزی که دارم دانشه، ‫بدون هیچ تجربه عملی‌ای. 15:33.348 --> 15:37.185 ‫اون دانش به چه دردی می‌خوره ‫وقتی هیچ‌وقت برای یه هدف واقعی ازش استفاده نمی‌کنی؟ 15:37.268 --> 15:40.522 ‫الان فقط یه چیز کم داری. 15:40.980 --> 15:41.898 ‫شجاعت. 15:42.607 --> 15:46.111 ‫اگه فقط شجاعت داشتی، ‫می‌تونستی ژاپن رو یکپارچه کنی آئوترو، 15:46.194 --> 15:50.365 ‫به این دوره سانگوکو پایان بدی ‫و یه دنیای آروم بسازی. 15:50.448 --> 15:52.617 ‫بی‌خیال، این دیگه چه نظریه‌ایه؟ 15:52.700 --> 15:55.829 ‫من واقعاً بهش باور دارم. 15:57.414 --> 15:59.833 ‫به‌نظرم دیگه باید بخوابیم. شب بخیر. 16:02.752 --> 16:05.797 ‫ولی اصلاً فکر نمی‌کنم اون نظریه قانع‌کننده باشه... 16:05.880 --> 16:07.048 ‫شب بخیر. 16:09.134 --> 16:12.053 ‫[لباس وِجینگو و تابی] 16:16.057 --> 16:17.475 ‫[تنباکو] 16:27.652 --> 16:28.736 ‫ساکی... 16:30.321 --> 16:31.239 ‫ساکی؟ 16:32.615 --> 16:33.533 ‫ساکی؟ 16:34.826 --> 16:35.869 ‫ساکی؟ 16:36.828 --> 16:38.788 ‫انگار مثلاً ممکنه اینجا باشه. 16:46.504 --> 16:47.589 ‫سرده. 17:01.769 --> 17:02.812 ‫خون؟ 17:09.611 --> 17:10.987 ‫امکان نداره... 17:24.792 --> 17:26.544 ‫امکان نداره... 17:27.211 --> 17:30.465 ‫خیلی‌خب، پس تویی مرد جوون. 17:30.548 --> 17:33.968 ‫داشتم بهشون می‌گفتم این رو برات بیارن. 17:34.052 --> 17:37.055 ‫سر زنت رو. 17:38.598 --> 17:42.644 ‫«ارزش تو چیزیه که خودت با دست‌های خودت می‌سازیش.» 17:42.727 --> 17:43.603 ‫چه مزخرفاتی! 17:43.686 --> 17:45.980 ‫دست‌هاش رو که از دست داد، ‫پاها و تنه‌اش رو هم همین‌طور! 17:46.064 --> 17:49.359 ‫حالا فقط با یه سر می‌خواد چیکار کنه؟ 17:50.568 --> 17:51.819 ‫می‌کشمشون. 17:51.903 --> 17:55.239 ‫اول شمشیر مأمور مالیات رو می‌گیرم ‫و گلوش رو می‌برم. 17:55.323 --> 17:58.284 ‫بعدش، به اون شکمِ کثیفِ دنکی تایرا چاقو می‌زنم و می‌کشمش. 17:59.243 --> 18:01.913 ‫خودم هم کشته می‌شم، ولی مهم نیست. 18:01.996 --> 18:05.291 ‫ساکی خودش گفت. «باید اون چاقالو رو بکشیم.» 18:05.917 --> 18:07.126 ‫[وایسا... بکشیمش؟] 18:08.544 --> 18:10.088 ‫وایسا، یه لحظه آروم باش. 18:10.171 --> 18:13.675 ‫اگه این کار رو بکنم، ‫فقط بهم مهر خائن می‌زنن و اعدامم می‌کنن. 18:13.758 --> 18:17.679 ‫بعد یکی از خاندان تایرا نایب‌السلطنه می‌شه ‫و دوباره قدرت رو می‌گیره دستش. 18:17.762 --> 18:20.390 ‫حتی اگه تسلیم خشمم بشم و ازشون انتقام بگیرم، 18:20.473 --> 18:22.600 ‫این کار ساکی رو زنده نمی‌کنه. 18:22.684 --> 18:24.894 ‫الان فقط یه کار هست که باید بکنم. 18:24.977 --> 18:26.896 ‫اونم گرفتنِ سرِ ساکی‌ئه. 18:26.979 --> 18:30.358 ‫الان فقط یه چیز کم داری. 18:34.821 --> 18:36.698 ‫[وحدت دانش و عمل] 18:37.782 --> 18:40.743 ‫من یه افسر کشاورزی به اسم آئوترو میسومی هستم! 18:40.827 --> 18:43.371 ‫سؤالاتی از عالی‌جناب تایرا، وزیر کشور، 18:43.454 --> 18:45.832 ‫در مورد اعدام همسرم، ساکی دارم. 18:45.915 --> 18:48.042 ‫می‌تونم چند لحظه وقتتون رو بگیرم؟ 18:48.876 --> 18:52.714 ‫چی؟ فکر کردی کی هستی؟ چقدر گستاخ! 18:52.797 --> 18:55.508 ‫نه، مشکلی نیست. زیر پنج دقیقه تمومش کن. 18:55.591 --> 18:56.676 ‫چی؟ 18:57.343 --> 18:58.886 ‫پس سؤالم رو می‌پرسم. 18:58.970 --> 19:00.972 ‫اتهامات همسرم چی بودن؟ 19:01.055 --> 19:03.391 ‫اتهامات، خیلی‌خب. 19:03.474 --> 19:06.853 ‫اعدامش کردم چون بهم توهین کرد. 19:06.936 --> 19:11.399 ‫عالی‌جناب تایرا، می‌فرمایید همسرم رو ‫به خاطر توهین به شما اعدام کردید. 19:12.191 --> 19:15.820 ‫پس لطف می‌کنید جزئیات اون اتهام رو هم بگید؟ 19:16.487 --> 19:19.615 ‫چرا وزیر کشور باید به تو جواب پس بده؟ 19:19.699 --> 19:24.120 ‫تنها کاری که باید بکنی اینه که ‫سر اون زن احمقت رو بگیری و بری. همین! 19:24.745 --> 19:26.622 ‫لطفاً جزئیاتش رو بهم بگید. 19:27.707 --> 19:32.086 ‫اون مانع جمع‌آوری مالیات شد و به من گفت «چاقالو». 19:32.170 --> 19:33.004 ‫به این دو دلیل. 19:33.629 --> 19:35.047 ‫متوجهم. 19:35.131 --> 19:38.885 ‫پس عالی‌جناب تایرا، ‫شما دیروز توی محل جمع‌آوری مالیات حضور داشتید؟ 19:38.968 --> 19:40.803 ‫نه، نبودم. 19:40.887 --> 19:43.014 ‫بازم حرفی داری؟ 19:43.097 --> 19:45.683 ‫بله، از اونجایی که لطف کردید و بهم پنج دقیقه وقت دادید. 19:45.766 --> 19:48.269 ‫پس این موضوع رو از کی شنیدید؟ 19:48.352 --> 19:51.355 ‫چه سؤال مزخرفی! خودتم می‌دونی که کار من بود! 19:51.981 --> 19:53.399 ‫خیلی‌خب، جناب مأمور مالیات. 19:53.483 --> 19:55.651 ‫منم دیروز اونجا بودم. 19:56.360 --> 20:00.114 ‫اول در مورد اینکه همسرم مانع جمع‌آوری مالیات شد... 20:01.199 --> 20:02.408 ‫درسته. 20:02.491 --> 20:04.118 ‫واقعاً مزاحم کارتون شد. 20:06.329 --> 20:09.957 ‫دوم، در مورد اینکه همسرم عالی‌جناب تایرا رو ‫«چاقالو» خطاب کرده، 20:10.583 --> 20:13.878 ‫این در واقع اتفاق نیفتاده. 20:13.961 --> 20:17.298 ‫همسر من حتی یک بار هم از کلمه «چاقالو» ‫برای عالی‌جناب تایرا استفاده نکرد. 20:18.174 --> 20:20.426 ‫چی؟ نه، نه، داری دروغِ می‌گی. 20:20.509 --> 20:23.221 ‫عالی‌جناب تایرا، داره بهتون دروغ می‌گه. 20:23.304 --> 20:24.931 ‫اجازه بدید تکرار کنم. 20:25.014 --> 20:28.893 ‫همسر من حتی یک بار هم از کلمه «چاقالو» ‫برای عالی‌جناب تایرا استفاده نکرد. 20:28.976 --> 20:30.811 ‫داری چی بلغور می‌کنی؟ 20:30.895 --> 20:34.106 ‫دیروز همسرم این حرف‌ها رو ‫به جناب مأمور مالیات زد: 20:34.649 --> 20:39.445 ‫«این جمع‌آوری مالیات کار خودته؟ ‫یا به دستور اون چاقالوئه؟» 20:39.528 --> 20:42.406 ‫نه، همین الان گفتیش! گفتی «چاقالو»! 20:42.490 --> 20:45.785 ‫و بعدش جناب مأمور مالیات این رو گفت: 20:45.868 --> 20:49.664 ‫«چاقالو؟ منظورت وزیر کشوره؟» 20:52.500 --> 20:55.086 ‫آره گفتم، خب که چی؟ 20:55.169 --> 20:59.757 ‫معلوم بود اون زن احمقت داشت ‫عالی‌جناب تایرا رو «چاقالو» خطاب می‌کرد، احمق! 20:59.840 --> 21:02.009 ‫فارغ از اینکه منظور همسر من از «چاقالو» چه کسی بود، 21:02.093 --> 21:05.304 ‫واضحه کسی که جناب مأمور مالیات ‫با شنیدن کلمه «چاقالو» بهش فکر کرد 21:05.388 --> 21:06.806 ‫عالی‌جناب تایرا، وزیر کشور بود! 21:06.889 --> 21:11.268 ‫به عبارت دیگه، همسر من عالی‌جناب تایرا رو ‫«چاقالو» خطاب نکرد، 21:11.352 --> 21:15.314 ‫بلکه جناب مأمور مالیات برداشتش از کلمه «چاقالو» ‫شخصِ عالی‌جناب تایرا بود. 21:15.398 --> 21:17.441 ‫حقیقت ماجرا اینه. 21:21.362 --> 21:22.780 ‫این واقعاً منطق بیهوده‌ایه! 21:22.863 --> 21:26.325 ‫حتماً از اول قصد داشتی برام پاپوش بدوزی! 21:26.409 --> 21:28.786 ‫عالی‌جناب تایرا، داره بهم تهمت می‌زنه! 21:28.869 --> 21:31.497 ‫خیلی‌خب، کافیه. پنج دقیقه تموم شد. 21:31.580 --> 21:35.042 ‫یکی سر اون مأمور مالیات رو بزنه. توی کمتر از ۲۰ ثانیه. 21:35.626 --> 21:36.627 ‫- بله قربان! ‫- بله قربان! 21:38.129 --> 21:40.464 ‫عالی‌جناب تایرا، من... 21:42.049 --> 21:43.342 ‫راضی شدی؟ 21:43.426 --> 21:47.012 ‫این اصلاً چیزی نبود که انتظار داشتم. ‫من فقط حقایق رو توضیح دادم. 21:47.096 --> 21:48.973 ‫- این جعبه رو براش ببرین. ‫- بله. 21:55.604 --> 21:57.732 ‫- دیگه مرخص می‌شم. ‫- وایسا. 21:57.815 --> 22:01.360 ‫با چه حسی پا شدی اومدی با من روبه‌رو بشی؟ 22:01.444 --> 22:02.820 ‫یه جواب کوتاه و روشن بهم بده. 22:04.739 --> 22:05.823 ‫سون تزو می‌گه: 22:06.741 --> 22:09.827 ‫«اونایی که زودتر به میدون جنگ می‌رسن ‫و منتظر دشمن می‌مونن، خیالشون راحته، 22:10.369 --> 22:13.330 ‫ولی اونایی که دیرتر وارد جنگ می‌شن، ‫نبرد سختی در پیش دارن.» 22:14.081 --> 22:16.333 ‫«بنابراین، اونایی که خوب می‌جنگن، ‫بقیه رو به حرکت درمیارن، 22:16.417 --> 22:17.835 ‫اما خودشون تحت تأثیر بقیه قرار نمی‌گیرن.» 22:18.419 --> 22:21.005 ‫«اونایی که دشمن رو ترغیب می‌کنن ‫تا به سمتشون بیاد، 22:21.088 --> 22:22.840 ‫این کار رو با نشون دادنِ یه فایده بهشون انجام می‌دن.» 22:22.923 --> 22:25.509 ‫«و اونایی که دشمن رو وادار می‌کنن بهشون نزدیک نشه، 22:25.509 --> 22:27.636 ‫این کار رو با نشون دادن ضرر و زیان انجام می‌دن.» 22:29.930 --> 22:31.307 ‫این یعنی چی؟ 22:31.390 --> 22:34.185 ‫این یه متن درباره فریب‌کاری از کتاب هنر جنگِ سون تزوئه. 22:34.268 --> 22:37.188 ‫خیلی‌خب، باشه. ‫حالا الان چه حسی داری؟ 22:39.273 --> 22:43.819 ‫لائوتسه می‌گه: «سفر هزار فرسنگی با یک قدم آغاز می‌شه.» 22:46.780 --> 22:49.074 ‫اشکالی نداشت که گذاشتید بره؟ 22:49.158 --> 22:50.701 ‫خب، نه. 22:51.410 --> 22:53.871 ‫زل زد توی چشم‌های قاتل زنش... 22:53.954 --> 22:55.956 ‫و یه ذره هم عصبانیت از خودش نشون نداد. 22:56.624 --> 22:58.459 ‫جوونِ جالبیه. 22:58.542 --> 23:00.961 ‫داشت با من حرف می‌زد، 23:01.045 --> 23:04.465 ‫ولی انگار چشم‌هاش داشتن ‫به یه چیز خیلی دور توی آینده نگاه می‌کردن. 23:04.465 --> 23:09.386 www.Doostihaa.com 23:40.834 --> 23:43.837 ‫خب، من رفتم ساکی. 23:49.760 --> 23:52.263 ‫سال ۵۷ از دوره یاماتو. بهار. 23:53.639 --> 23:56.141 ‫جوون، کجا می‌ری؟ 23:56.225 --> 23:57.768 ‫اوزاکا لطفاً. 23:58.394 --> 24:01.355 ‫اوزاکا! این‌همه راه می‌ری اونجا چیکار؟ 24:02.022 --> 24:04.358 ‫که دنیا رو تغییر بدم. 24:04.441 --> 24:05.359 ‫چی؟ 24:18.163 --> 24:19.039 ‫[ادامه دارد...]