WEBVTT X-TIMESTAMP-MAP=LOCAL:00:00:00.000,MPEGTS:0 00:10.218 --> 00:12.429 ‫می‌خوام درباره‌ی اتفاقاتی که... 00:13.930 --> 00:17.058 ‫توی خانواده افتاده و باعث شده ‫بیای روان‌درمانی، سوال بپرسم. 00:24.899 --> 00:27.986 ‫می‌دونی، نمی‌دونم، من از نسل یه آدم قاتلم. 00:32.866 --> 00:34.576 ‫می‌دونی، کی آخه... 00:36.244 --> 00:38.413 ‫کدوم خری منو قبول می‌کنه؟ 00:43.168 --> 00:45.712 ‫خب دیگه چی لازمه بدونی؟ 00:49.758 --> 00:53.136 ‫شاید بهترین راه واسه شروعش، ‫صحبت درباره‌ی بابام باشه. 00:55.972 --> 00:59.934 ‫بابام... بابای فوق‌العاده‌ای بود. 01:01.394 --> 01:05.231 ‫تو عزیز منی؟ تو عزیز منی؟ ها؟ 01:06.399 --> 01:08.526 ‫از بچگی حس می‌کردم که من و اون 01:08.526 --> 01:10.987 ‫تنها دو نفر توی دنیا هستیم. 01:11.071 --> 01:13.073 ‫داره توی هوا پرواز می‌کنه! 01:14.157 --> 01:16.534 ‫بقیه‌ی مردم توی دنیای ما زندگی می‌کردن. 01:17.535 --> 01:19.037 ‫پدر و مادرم طلاق گرفته بودن، 01:19.120 --> 01:21.498 ‫اما بابام پاره‌وقت ازم مراقبت می‌کرد. 01:21.581 --> 01:23.541 ‫وقتشه واسه مدرسه لباس بپوشی. 01:24.542 --> 01:27.587 ‫بزرگ‌ترین هدیه‌ش به من، قوه‌ی تخیلش بود. 01:28.254 --> 01:30.548 ‫نویسنده، بازیگر و کارگردان بود. 01:30.632 --> 01:32.884 ‫داری شوخی می‌کنی؟ ‫رئیس‌جمهور قراره اونجا باشه. 01:32.967 --> 01:35.512 ‫اما هیچ‌وقت به یه فیلمساز موفق تبدیل نشد. 01:36.679 --> 01:37.722 ‫تا اینکه یه روز... 01:39.557 --> 01:40.558 ‫موفق شد. 01:41.142 --> 01:43.686 ‫اون از تمام ثانیه‌های زندگیم فیلم می‌گرفت. 01:45.897 --> 01:48.817 ‫کاری نبود که واسه همدیگه انجام ندیم. 01:48.900 --> 01:52.987 ‫می‌تونم از تمام دنیا فیلم بگیرم؟ 01:54.197 --> 01:55.949 ‫همین الانشم داری همین کار رو می‌کنی. 01:57.575 --> 01:59.786 ‫داری از تمام دنیا فیلم می‌گیری. 02:01.287 --> 02:03.498 ‫اوه، از این خوشت میاد. 02:08.837 --> 02:10.505 ‫الان به اون کلیشه‌ی لس‌آنجلس تبدیل شدم، 02:10.588 --> 02:14.425 ‫یه بازیگر تازه‌کار، پرستار بچه و عشق فیلم‌سازی. 02:17.512 --> 02:21.432 ‫چندتا شغل دارم و ۵۰ دلار توی بانک. 02:27.313 --> 02:31.317 ‫تا اینکه من و بابام یه خبر خیلی بد شنیدیم. 02:35.780 --> 02:37.407 ‫دنیامون رو خراب کرد. 02:42.328 --> 02:43.496 ‫- بابی، خوبی؟ ‫- آره. 02:43.496 --> 02:44.497 ‫خیلی‌خب، عالیه. 02:44.581 --> 02:46.624 ‫این مصاحبه‌ی دنیله. 02:46.708 --> 02:48.543 ‫وحشت‌زده‌ام. 02:53.173 --> 02:55.592 ‫- واست یه ذره عجیبه؟ ‫- آره. 02:55.675 --> 02:58.094 ‫اما... این داستان منه. 02:59.679 --> 03:03.474 ‫خب، تمام اینا از اونجا شروع شد که ‫هیچ‌وقت بابات رو نشناختی. 03:03.558 --> 03:05.393 ‫آره، آره. ‫[دنیل آرگویلس: بابا] 03:07.353 --> 03:12.150 ‫از بچگی همیشه به پدرم شک داشتم. 03:12.233 --> 03:15.570 ‫البته اون اسپانیایی‌تبار بود با فامیلی آرگویلس. 03:15.653 --> 03:18.615 ‫می‌رفتم پیشش و بازوم رو کنار بازوش می‌ذاشتم 03:18.698 --> 03:20.909 ‫و می‌گفتم: «هی، چطوریه که من سفیدم و تو سبزه؟» 03:21.951 --> 03:23.995 ‫واسه همین ۲۱ سالم که بود، 03:23.995 --> 03:26.497 ‫مادرم رو تحت فشار گذاشتم 03:27.081 --> 03:28.917 ‫که بگه آیا جیم پدر واقعیمه یا نه. 03:29.334 --> 03:30.877 ‫چی گفت؟ 03:30.960 --> 03:33.630 ‫اعتراف کرد: «نه، پدر واقعیت نیست.» 03:33.713 --> 03:36.883 ‫منم گفتم: «باشه، بابام کیه؟» 03:37.467 --> 03:38.968 ‫گفت: «واقعاً نمی‌دونم.» 03:40.428 --> 03:43.640 ‫و ۱۸ یا ۱۹ سالم که بود توی هالیوود، 03:43.640 --> 03:45.141 ‫همه بهم می‌گفتن: 03:45.225 --> 03:47.602 ‫«واو، دقیقاً شبیه جوونی‌های الویس هستی.» 03:47.685 --> 03:48.978 ‫خوانندگی رو دوست دارم، 03:48.978 --> 03:51.689 ‫رقصیدن و بازیگری رو دوست دارم. 03:52.148 --> 03:53.441 ‫همگی چطورین؟ 03:53.441 --> 03:55.818 ‫درسته، خودمم، الویس پرسلی. 03:55.902 --> 03:58.446 ‫می‌دونین، دارم آلبوم جدیدم رو می‌سازم، ‫اسمش هست «عاشقتم». 03:58.529 --> 04:01.491 ‫ادای الویس رو زیاد توی خونه درمی‌آوردی. 04:01.574 --> 04:03.534 ‫آره، مثل الویس راه می‌رم، می‌دونی؟ 04:03.534 --> 04:04.577 ‫باید الویس باشم، مگه نه؟ 04:06.746 --> 04:09.040 ‫خب، واسه پیدا کردن بابات رفتی توی سایت انستری. 04:09.123 --> 04:12.335 ‫تا اینکه هفت سال بعدش یه برادر ناتنی پیدا کردی. 04:12.418 --> 04:14.128 ‫درسته. 04:14.212 --> 04:15.463 ‫اون فقط گفت: 04:15.463 --> 04:18.466 ‫«هی، من مایکم و باهم جوریم.» 04:18.549 --> 04:20.927 ‫منم گفتم: «اوه، داداشیم، واو. 04:21.010 --> 04:23.429 ‫خب پس شاید بدونی بابات کیه؟» 04:23.513 --> 04:25.056 ‫«آره، می‌دونم کیه.» 04:27.016 --> 04:28.851 ‫و بابات کیه؟ 04:29.602 --> 04:30.770 ‫خودت می‌دونی. 04:31.271 --> 04:32.355 ‫می‌تونی اسمش رو بگی؟ 04:32.355 --> 04:33.564 ‫چارلز منسن. 05:03.052 --> 05:06.681 ‫[لس‌آنجلس] 05:11.102 --> 05:14.105 ‫سلام، پوپا. 05:16.065 --> 05:17.900 ‫روز خوبی داشتی؟ 05:20.236 --> 05:23.948 ‫چارلز منسن واسه من فقط رهبر یه فرقه 05:24.032 --> 05:26.451 ‫و قاتلی بود که توی ویکی‌پدیا درباره‌ش خونده بودم. 05:27.285 --> 05:30.204 ‫واسه همین تصمیم گرفتم توی یوتیوب ‫«چارلز منسن» رو سرچ کنم. 05:31.998 --> 05:33.624 ‫خبر فوری، چارلز منسن، 05:33.624 --> 05:35.918 ‫رهبر فرقه‌ای که مرتکب سلسله قتل‌هایی 05:36.002 --> 05:38.171 ‫توی دهه‌ی ۱۹۶۰ شده بود، درگذشت. 05:38.254 --> 05:39.922 ‫با یه نشان صلیب شکسته روی پیشونیش 05:39.922 --> 05:41.549 ‫و چشمانی وحشی و پر از خشونت، 05:41.632 --> 05:44.093 ‫چارلز منسن چهره‌ی شرارت بود. 05:44.177 --> 05:47.055 ‫شاید اون نگاه توی چشمای چارلز منسن بود 05:47.138 --> 05:49.557 ‫که مردم رو متقاعد می‌کرد ‫به اسم اون دست به قتل بزنن. 05:49.640 --> 05:53.478 ‫زمانی بهش می‌گفتن «خطرناک‌ترین مرد آمریکا.» 05:53.561 --> 05:56.773 ‫چهل سال گذشته و این جلب توجه هنوز کم نشده. 05:56.856 --> 05:59.150 ‫مردم هنوز به چارلز منسن علاقه دارن. 05:59.233 --> 06:01.027 ‫بیست سال پیش در چنین روزی، 06:01.027 --> 06:04.614 ‫آمریکا توسط یکی از وحشیانه‌ترین ‫کشتارهای تاریخ به شوک فرو رفت. 06:04.697 --> 06:06.657 ‫بهش می‌گفتن: «دیوونه، تبهکار، 06:06.657 --> 06:08.034 ‫هیولا و قاتل.» 06:08.117 --> 06:11.913 ‫مرکز نوعی جذابیت هولناک که از بین نمی‌ره. 06:11.996 --> 06:14.499 ‫اون یه تاثیر خطرناک روی جامعه داره. 06:14.957 --> 06:16.751 ‫خطرناک، فوق‌العاده خطرناک. 06:17.377 --> 06:18.836 ‫[۹ اوت ۱۹۶۹] 06:19.003 --> 06:21.130 ‫توی صحنه‌ای که یکی از بازرسان 06:21.130 --> 06:23.383 ‫اونو یادآور یه آیین مذهبی عجیب توصیف کرده، 06:23.466 --> 06:26.094 ‫جنازه‌ی پنج نفر از جمله شارون تیت بازیگر، 06:26.094 --> 06:28.471 ‫توی خونه‌ی خانم تیت و شوهرش، 06:28.513 --> 06:30.390 ‫رومن پولانسکی کارگردان پیدا شد. 06:30.473 --> 06:32.225 ‫خانم تیت هشت ماهه باردار بود 06:32.308 --> 06:36.187 ‫و با طنابی دور گردنش که ‫به جسد مردی متصل بود پیدا شد. 06:36.270 --> 06:38.689 ‫بین قربانیان دیگه، آرایشگر موی هالیوودی 06:38.773 --> 06:41.943 ‫جی سبرینگ و وارث کمپانی قهوه، ابیگیل فولجر بودن. 06:42.026 --> 06:45.863 ‫علت مرگ، ضربات متعدد چاقو 06:45.947 --> 06:48.032 ‫به قفسه‌ی سینه و پشت. 06:48.116 --> 06:50.785 ‫یک مامور قتل‌ها رو اینطور خلاصه کرد: 06:50.868 --> 06:55.248 ‫«توی تمام سال‌های خدمتم، ‫هیچ‌وقت چنین چیزی ندیده بودم.» 06:55.331 --> 06:57.208 ‫کمی بعد، اون‌طرف‌تر، 06:57.291 --> 06:59.585 ‫اجساد یک زوج میان‌سال پیدا شد 06:59.669 --> 07:01.254 ‫تحت شرایطی مشابه. 07:01.963 --> 07:04.090 ‫لینو لابيانكا، صاحب یه سوپرمارکت، 07:04.173 --> 07:08.636 ‫و همسرش هر دو با ضربات ‫مکرر چاقو به قتل رسیده بودن. 07:08.719 --> 07:12.640 ‫روی قفسه‌ی سینه‌ی جسد، ‫کلمه‌ی «جنگ» حک شده بود. 07:12.723 --> 07:15.143 ‫بعدش قاتل با خون، این عبارات رو 07:15.226 --> 07:17.603 ‫نوشته بود: «مرگ بر خوک‌ها.» 07:19.439 --> 07:21.732 ‫پنج عضو فرقه‌ی به‌اصطلاح مذهبی، 07:21.816 --> 07:25.987 ‫از جمله چارلز منسن، مرشد یا پیشوا، 07:26.070 --> 07:29.407 ‫به اتهام قتل شارون تیت و شش نفر دیگه ‫تفهیم اتهام شدن. 07:29.490 --> 07:32.034 ‫این متهمان رسماً وارد خونه‌ی شهروندان 07:32.034 --> 07:34.036 ‫این جامعه به صورت تصادفی شدن 07:34.120 --> 07:36.706 ‫و به معنای واقعی قربانیان رو ‫به شکل فجیع قتل‌عام کردن. 07:37.206 --> 07:38.374 ‫تمام عناصر آماده‌ست 07:38.374 --> 07:42.128 ‫واسه یکی از جنجالی‌ترین ‫محاکمه‌های قتل در تاریخ آمریکا. 07:42.211 --> 07:44.130 ‫دخالت یک طایفه‌ی هیپی عرفانی، 07:44.213 --> 07:47.175 ‫که از جامعه‌ی مرفه و عادی متنفر بودن. 07:47.258 --> 07:50.887 ‫دختران جوونی که ظاهراً ‫تحت طلسم یک شخص کنترل‌گر ریش‌دار بودن، 07:50.970 --> 07:53.222 ‫کسی که ادعا می‌شه مغز متفکر این هفت قتل بوده. 07:53.306 --> 07:55.892 ‫توی یه همدستی و توطئه، اقدامات یک عضو 07:55.975 --> 07:57.852 ‫به تمام اعضا نسبت داده می‌شه. 07:57.935 --> 08:01.022 ‫طبق اون رویکرد، نیازی نیست ثابت کنن ‫اون واقعاً مرتکب قتل شده. 08:01.105 --> 08:02.899 ‫تمامش یه نمایشه، مگه نه؟ 08:02.982 --> 08:04.609 ‫خود عمل قتل‌ها 08:04.609 --> 08:07.403 ‫جرمی علیه سایر اعضای به‌اصطلاح «خانواده» خواهد بود. 08:08.112 --> 08:11.157 ‫سوزان اتکینز، پاتریشیا کرنوینکل، 08:11.240 --> 08:14.785 ‫لزلی ون هوتن، چارلز واتسون. 08:15.286 --> 08:16.704 ‫انگیزه‌ی اصلی منسن 08:16.787 --> 08:18.789 ‫واسه دستور هفت قتل تیت-لابيانكا 08:18.873 --> 08:21.834 ‫علاقه‌ی متعصبانه‌ش نسبت به «هلتر اسکلتر» بود، ‫(به معنی درهمی و برهمی) 08:21.834 --> 08:25.087 ‫اصطلاحی که از گروه موسیقی ‫انگلیسی بیتلز قرض گرفته بود. 08:25.171 --> 08:28.591 ‫واسه روشن کردن آتیش هلتر اسکلتر ‫و شروع انقلاب سیاه/سفید، 08:28.674 --> 08:31.177 ‫منسن تصور می‌کرد که سفیدپوست‌ها 08:31.260 --> 08:33.054 ‫علیه سیاه‌پوست‌ها قیام می‌کنن اگه فکر کنن 08:33.054 --> 08:34.972 ‫سیاه‌پوست‌ها مرتکب این هفت قتل شدن. 08:35.056 --> 08:36.974 ‫قربانیان حتماً باید سفیدپوست می‌بودن 08:37.058 --> 08:39.435 ‫و ترجیحاً از طبقه حاکم سفیدپوست. 08:40.394 --> 08:42.063 ‫هیئت منصفه که اتهامات 08:42.063 --> 08:44.357 ‫چارلز منسن و سه عضو دختر از 08:44.440 --> 08:47.235 ‫به‌اصطلاح خانواده‌ش رو بررسی می‌کرد، ‫رای خودش رو صادر کرد. 08:47.318 --> 08:51.239 ‫همگی توی اتهام قتل درجه یک گناهکار شناخته شدن. 08:51.322 --> 08:53.533 ‫بعدش منسن سر اعضای هیئت منصفه داد زد: 08:53.616 --> 08:54.867 ‫«همه‌تون گناهکارین. 08:54.951 --> 08:57.745 ‫ما هنوز اجازه نداریم از خودمون دفاع کنیم.» 08:57.828 --> 09:00.748 ‫مطبوعات بلندگوی دادستانی بودن. 09:00.831 --> 09:04.043 ‫و توی شستشوی مغزی خیلیا موفق شدن. 09:04.126 --> 09:06.754 ‫چارلی هیچ‌وقت «جنگ نژادی» رو موعظه نکرد. 09:06.837 --> 09:09.257 ‫- این چیزیه که دادستان به اسم واقعیت تحویلتون داده. ‫- بسیار خب. 09:09.340 --> 09:10.758 ‫اون توی دادگاه ایستاد و گفت: 09:10.800 --> 09:12.510 ‫«این مرد این کار رو کرد و اون کار رو کرد»، 09:12.510 --> 09:13.511 ‫و همه‌تون حرفش رو باور کردین. 09:13.886 --> 09:17.640 ‫[چارلز ام. منسن: انسان یا هیولا؟] 09:21.561 --> 09:23.771 ‫اون چند روز اولی که فهمیدم... 09:25.481 --> 09:28.734 ‫گمون نکنم هیچ‌وقت توی زندگیم ‫این‌قدر داغون شده باشم. 09:29.318 --> 09:30.945 ‫یه جورایی از خودم متنفر شده بودم. 09:33.197 --> 09:34.615 ‫ازش متنفر بودم. 09:41.664 --> 09:43.541 ‫من همیشه آدم خوبه بودم. 09:44.250 --> 09:46.919 ‫همیشه من کسی بودم یا بچه‌ای بودم، 09:47.003 --> 09:49.839 ‫که عقلش درست کار می‌کرد. 09:49.922 --> 09:53.301 ‫همیشه جوایز صداقت یا دلسوزی می‌گرفتم و... 09:54.844 --> 09:56.929 ‫تمام معلم‌ها به پدر و مادرم می‌گفتن 09:56.929 --> 09:58.639 ‫که چقدر با همه مهربون هستم و... 10:00.391 --> 10:02.476 ‫اگه کسی تنها بود، می‌رفتم کنارش می‌نشستم، 10:02.560 --> 10:04.186 ‫یا اگه می‌دیدم به کسی زور می‌گن، 10:04.186 --> 10:06.355 ‫جلوی قلدرها می‌ایستادم و... 10:08.107 --> 10:12.778 ‫همیشه به اینکه چنین آدم بااخلاق ‫و خوبی بودم افتخار می‌کردم. 10:15.156 --> 10:17.325 ‫ولی بعدش می‌فهمی پدربزرگت منسن‌ـه... 10:22.163 --> 10:23.914 ‫منفورترین انسان. 10:25.750 --> 10:29.629 ‫چطور هم‌خون من می‌تونه کاری به این... 10:30.421 --> 10:31.422 ‫فجیعی انجام بده؟ 10:31.505 --> 10:33.341 ‫چطور هم‌خون من... 10:34.258 --> 10:36.594 ‫می‌تونه باعث کشتار بقیه آدما بشه؟ 10:38.596 --> 10:40.473 ‫اگه راست باشه که چیزی توی وجودش بوده 10:40.556 --> 10:43.851 ‫که اونو به رهبر این فرقه اهریمنی تبدیل کرده... 10:45.394 --> 10:48.147 ‫آیا من و بابام هم اونو توی خون خودمون داریم؟ 10:49.565 --> 10:50.691 ‫من چشمای اونو دارم. 10:51.984 --> 10:53.819 ‫دستاش شبیه دستای بابامه. 10:55.363 --> 10:56.781 ‫مخ آدمو داغون می‌کنه. 11:00.076 --> 11:03.496 ‫آیا خبیث به دنیا اومده بود ‫یا موضوع چیز دیگه‌ای بود؟ 11:04.372 --> 11:06.374 ‫باید بفهمم چی اونو این شکلی کرد. 11:10.670 --> 11:14.674 ‫نمی‌دونم، فقط حس می‌کنم ‫بدون‌شک به تراپیست نیاز دارم. 11:18.886 --> 11:21.222 ‫من نسل در نسل اهریمنم. 11:21.305 --> 11:23.599 ‫می‌دونی، می‌گفتن نفر دوم بعد از هیتلره. 11:25.768 --> 11:30.106 ‫نمی‌خوام چیزی که می‌گی رو کوچیک جلوه بدم... ‫[صدای دکتر رز: روانشناس بالینی] 11:31.023 --> 11:34.318 ‫اما شاید بخش‌هایی از روایتت رو به چالش بکشم. 11:35.403 --> 11:40.533 ‫وقتی نواده‌ی کسی هستی که بهش برچسب ‫«هیولایی میان انسان‌ها» زدن، 11:40.616 --> 11:44.328 ‫این حق الهی توئه که اونو تحلیل کنی 11:44.412 --> 11:46.497 ‫و معنیش رو درک کنی. 11:46.580 --> 11:50.418 ‫فکر کنم بخشی از اطلاعاتی که داری بهشون می‌رسی 11:50.501 --> 11:53.921 ‫اینه‌ که بخش‌هایی از داستان زندگی چارلی 11:54.004 --> 11:55.506 ‫پیازداغش زیاد شده بوده. 11:57.258 --> 11:59.760 ‫اگه به عنوان یکی از نوادگانش حواست نباشه، 11:59.844 --> 12:02.304 ‫اون گنده‌نمایی‌ها روی دوشت سنگینی می‌کنه، 12:02.388 --> 12:04.598 ‫- و این بار مال تو نیست که به دوش بکشی. ‫- آره. 12:04.682 --> 12:08.018 ‫پس با کنار زدن بزرگ‌نمایی‌های چهره‌ی اون، 12:08.102 --> 12:09.103 ‫حقیقت چیه‌؟ 12:09.186 --> 12:11.147 ‫چی درسته؟ چی واقعیه‌؟ 12:11.230 --> 12:13.190 ‫تا واسم روشن بشه چی رو باید تحلیل کنم 12:13.274 --> 12:15.067 ‫- و چی رو نباید به دوش بکشم. ‫- آره. 12:15.151 --> 12:18.779 ‫چرا باید زخم‌های ساختگی رو به دوش بکشم؟ 12:18.863 --> 12:20.072 ‫- درسته؟ ‫- بسیار خب. 12:20.156 --> 12:21.574 ‫- آره؟ ‫- آره. 12:24.076 --> 12:27.830 ‫می‌خوام باهاش روبرو بشم. ‫می‌خوام با کاری که کرده روبرو بشم. 12:27.913 --> 12:29.498 ‫من روزنامه‌نگار نیستم. 12:29.582 --> 12:32.293 ‫بیرون کشیدن حقیقت خیلی سخت خواهد بود، 12:32.376 --> 12:34.253 ‫و باید سعی کنم بیطرف بمونم. 12:36.505 --> 12:38.591 ‫واسه درک آسیب‌شناسی واقعی اون، 12:38.674 --> 12:40.092 ‫حسم می‌گه باید برم سراغ 12:40.176 --> 12:43.220 ‫تنها دادستان زنده، استیون کی. 12:43.304 --> 12:45.765 ‫فقط زنگ زدم که بگم 12:45.848 --> 12:48.809 ‫دارم یه مستند درباره‌ی چارلز منسن می‌سازم. 12:51.353 --> 12:54.273 ‫خیلی‌خب... همم. 12:54.356 --> 12:57.568 ‫با اقوام قربانیان تماس گرفتم. 12:57.651 --> 13:02.948 ‫در واقع رویکردش با چیزی که فکر می‌کنین متفاوته. 13:03.032 --> 13:06.410 ‫اما به نظر میاد مردم نمی‌خوان باهام حرف بزنن 13:06.494 --> 13:09.663 ‫چون من نوه‌ی چارلز منسن هستم. 13:09.747 --> 13:10.956 ‫که اینطور. 13:12.166 --> 13:13.542 ‫خیلی‌خب، ممنون. 13:15.211 --> 13:17.171 ‫حالا که نوه‌ی منسن هستم، 13:18.088 --> 13:21.509 ‫مردم فرض رو بر این میذارن که ‫خودمم چندان بااخلاق نیستم. 13:24.678 --> 13:26.555 ‫اما من همون آدمی هستم که بودم، 13:26.639 --> 13:28.933 ‫قبل از اینکه بفهمم نوه‌ی منسن هستم. 13:30.142 --> 13:31.894 ‫من تغییری نکردم. 13:34.605 --> 13:37.441 ‫واقعاً مطمئن نیستم پا توی چه مسیری گذاشتم، 13:37.525 --> 13:39.276 ‫اما از هر کمکی استقبال می‌کنم. 13:43.823 --> 13:46.242 ‫یکی از دوستان پدربزرگم رو پیدا کردم. 13:46.992 --> 13:48.869 ‫چارلی اونو «گرگ سیاه» صدا می‌زد. 13:50.788 --> 13:54.250 ‫اون یه مجرم سابقه داره، ‫کسی که توی دنیای تبهکاران زندگی کرده. 13:55.459 --> 13:57.670 ‫ترجیح میده صورتش جلوی دوربین نباشه، 13:58.587 --> 14:00.840 ‫و من استرس دارم از ملاقات با کسی 14:00.923 --> 14:02.967 ‫که با منسن رو در رو بوده. 14:06.804 --> 14:09.682 ‫تو قول دادی بخاطر پدربزرگم توی سایه‌ها بمونی. 14:10.766 --> 14:12.810 ‫خب، چی شد که واسه من استثنا قائل شدی؟ 14:13.644 --> 14:16.772 ‫فکر کنم اول از همه چون هم‌خون اونی. ‫[گرگ سیاه، دوست منسن] 14:17.147 --> 14:20.401 ‫و فکر می‌کنم قصد و نیتت پاکه. 14:21.235 --> 14:22.778 ‫واسه من که اینطور به نظر میاد. 14:23.737 --> 14:25.865 ‫رابطه‌ات با اون چطور بود؟ 14:25.948 --> 14:30.619 ‫سال ۲۰۰۷ یه نامه به چارلی نوشتم، 14:30.703 --> 14:32.913 ‫شماره تلفنم رو هم توش گذاشتم. 14:32.997 --> 14:34.707 ‫بعدش اون زنگ زد. 14:34.790 --> 14:38.794 ‫گمونم هفته‌ای سه بار، حتی بیشتر زنگ می‌زد. 14:39.795 --> 14:42.882 ‫از اونجا بود که یه رابطه ۱۰ ساله باهم داشتیم. 14:44.466 --> 14:47.970 ‫اینا تمام تماس‌های تلفنیه که با چارلز داشتم، 14:48.053 --> 14:51.473 ‫تا گوش کنی و... بیشتر بفهمی. 14:54.226 --> 14:56.520 ‫چندتا از این تماس‌ها داخلشه؟ 14:56.604 --> 15:00.024 ‫نزدیک ۸۰۰ تا. فکر کنم حدود ۷۸۰ تا، آره. 15:00.107 --> 15:01.609 ‫یه مقدار زمان می‌بره. 15:11.118 --> 15:12.828 ‫تماس شما در حال برقراری است. 15:12.828 --> 15:14.163 ‫اوضاع چطوره، پسر؟ 15:14.163 --> 15:15.789 ‫منسن: دووم میارم، پسر. دووم میارم. 15:15.789 --> 15:17.583 ‫آره. می‌خواستم ازت بپرسم راهی هست 15:17.583 --> 15:19.585 ‫که منم عضوی از خانواده‌ات بشم؟ 15:20.586 --> 15:22.254 ‫من هیچ خانواده‌ای ندارم. 15:22.504 --> 15:24.214 ‫فقط این برچسب روم موند. 15:24.340 --> 15:25.758 ‫نه، می‌دونم. 15:25.758 --> 15:30.512 ‫خیلی وقت پیش بهم برچسب اهریمن زدن. 15:30.596 --> 15:33.265 ‫و تمام زندگیم با همین باهام بازی کردن. 15:33.682 --> 15:36.018 ‫چیزای زیادی این وسط بوده که هیچ‌وقت گفته نشد... 15:36.018 --> 15:38.020 ‫هیچ‌وقت درباره‌شون حرفی زده نشد. 15:38.938 --> 15:40.564 ‫گرگ سیاه: باید بگیش. 15:41.982 --> 15:44.109 ‫مادرم منو دور انداخت. 15:44.234 --> 15:45.694 ‫از شرم راحت شد. 15:46.111 --> 15:47.613 ‫منو نمی‌خواست. 15:47.696 --> 15:51.867 ‫از نُه سالگی زندانی بودم. 15:52.159 --> 15:53.160 ‫من... 15:53.369 --> 15:57.456 ‫دستگیر شدم و منو انداختن توی ‫کانون اصلاح و تربیت ایندیانا... 15:57.498 --> 16:00.501 ‫به خاطر اصلاح‌ناپذیر بودن. 16:01.168 --> 16:03.671 ‫اکثر مردم توسط پدر و مادرشون کنترل می‌شدن، خب؟ 16:03.671 --> 16:04.672 ‫آره. 16:05.255 --> 16:06.924 ‫ولی من پدر و مادری نداشتم. 16:06.924 --> 16:08.926 ‫پس چی منو کنترل می‌کرد؟ 16:09.385 --> 16:10.803 ‫قطعاً سیستم. 16:10.970 --> 16:11.971 ‫آره. 16:12.179 --> 16:14.181 ‫می‌دونی، سیستم بود که منو ساخت. 16:19.103 --> 16:21.188 ‫ممکنه چارلی گرگ سیاه رو بازی می‌داده، 16:21.271 --> 16:23.774 ‫یا داستانی رو واسش می‌گفته که ‫هیچ‌کس نمی‌خواست بشنوه. 16:24.858 --> 16:28.612 ‫باید برم کانون اصلاح و تربیت ایندیانا ‫تا خودم از نزدیک ببینم. 16:28.696 --> 16:32.783 ‫دی‌ان‌ای خانوادگی‌مون رو فرستادم تا ‫پرونده‌های محرمانه‌ی پدربزرگم رو باز کنم. 16:34.410 --> 16:36.412 ‫امیدوارم حقیقت رو توشون پیدا کنم. 16:42.876 --> 16:46.755 ‫هر بار این موضوع رو پیش می‌کشم، ‫به نظر میاد واسه من می‌ترسی. 16:47.798 --> 16:52.302 ‫می‌خوام شاد و سلامت باشی و... ‫[صدای پدر سوفیا] 16:53.721 --> 16:58.225 ‫می‌دونی، این واقعاً موضوع شاد و سالمی نیست. 16:59.560 --> 17:02.146 ‫متاسفانه، همه‌ی ما توسط آدمای ناکارآمد بزرگ شدیم 17:02.229 --> 17:04.023 ‫که خودشون توسط آدمای ناکارآمد بزرگ شده بودن، 17:04.106 --> 17:08.861 ‫و... تو خیلی بابت مسیری که 17:08.944 --> 17:11.613 ‫کل زندگی‌مون طی کرده داغون شدی. 17:11.697 --> 17:15.826 ‫تو آدم بسیار بسیار انعطاف‌پذيری هستی. 17:17.828 --> 17:19.580 ‫داری کارهای درستی انجام میدی، 17:19.580 --> 17:21.999 ‫و داری توی مسیر درستی پیش می‌ری. 17:23.250 --> 17:26.837 ‫[اداره اصلاح و تربیت ایندیانا] ‫[ورود ممنوع] 17:31.925 --> 17:33.510 ‫خب، می‌خوام بازرسیتون کنم. 17:33.552 --> 17:35.679 ‫میشه لطفا کتتون رو دربیارین؟ 17:37.139 --> 17:39.183 ‫توی این محله از ایندیاناپلیس، 17:39.266 --> 17:42.978 ‫اولين درگیریش با قانون واسه دزديدن ‫دوچرخه و بعدشم ماشین بود. 17:43.062 --> 17:44.229 ‫۱۴ سالش بود. 17:46.940 --> 17:48.692 ‫فرستادنش به کانون اصلاح و تربیت ایندیانا. 17:48.776 --> 17:50.152 ‫از قوانین اطاعت نمی‌کرد 17:50.235 --> 17:52.529 ‫و از این خوابگاه به اون خوابگاه منتقل می‌شد. 17:52.613 --> 17:56.241 ‫توی دو سال ۲۸ گزارش سوء‌رفتار از منسن ثبت شد. 17:56.325 --> 17:58.452 ‫اون، همون‌طور که توصیف کردم، 17:58.535 --> 18:00.537 ‫شاید ۲۰ سال پیش، 18:00.621 --> 18:03.957 ‫حتی توی اون زمان هم یه مشکل انضباطی مزمن بود. 18:06.251 --> 18:07.544 ‫پس این همون کانونه. 18:07.544 --> 18:09.546 ‫آره، تغییر زیادی نکرده. 18:10.130 --> 18:13.383 ‫اینا همون نیمکت‌های اصلی قدیمی هستن 18:13.467 --> 18:15.552 ‫که اون زمان استفاده می‌شدن. 18:15.594 --> 18:17.137 ‫[باب گیپسون] ‫[اداره اصلاح و تربیت ایندیانا] 18:17.930 --> 18:19.515 ‫حتی وقتی پدربزرگم اینجا بود؟ 18:19.515 --> 18:20.891 ‫- آره. ‫- واو. 18:22.101 --> 18:24.478 ‫بذارین یکم تنهاتون بذارم تا... 18:24.561 --> 18:26.105 ‫- ممنونم. ‫- کاری که لازمه رو انجام بدین. 18:26.188 --> 18:28.065 ‫- سپاسگزارم. ‫- ممنون، باب. 18:28.357 --> 18:30.776 ‫خب، چیزی که می‌خوام اینه که مدارک رو بررسی کنیم. 18:30.859 --> 18:31.902 ‫پرونده‌های پدربزرگم؟ 18:31.985 --> 18:34.404 ‫پرونده‌های پدربزرگت زمانی که اینجا بود. ‫[دن مک‌کالر، مرکز عدالت کیفری و نوجوانان] 18:34.488 --> 18:37.241 ‫می‌خوام روی یه چیزی تاکید کنم، ‫اینکه داشتن مجموعه‌ی کامل 18:37.324 --> 18:38.909 ‫از پرونده‌ها تا حدی غیرعادیه. 18:38.992 --> 18:43.747 ‫خیلی اوقات موسسات بعد ‫از مدتی اونا رو از بین می‌برن. 18:43.831 --> 18:46.750 ‫پس درک کن که این فقط بخشی از داستانه، 18:46.834 --> 18:50.921 ‫و بخشی از داستانه که توسط خود موسسه روایت شده. 18:51.004 --> 18:52.673 ‫موسسه سانسور کرده؟ 18:52.756 --> 18:54.299 ‫آره، دقیقاً می‌خواستم از همین کلمه استفاده کنم. 18:54.383 --> 18:55.717 ‫- بسیار خب. ‫- پس، آره. 18:55.801 --> 18:58.846 ‫پس این یه جورایی نسخه‌ی سانسورشده‌ست. 18:58.929 --> 19:01.765 ‫این مال ۳۱ مارس ۱۹۴۹ هست. 19:01.849 --> 19:03.851 ‫پس این حکم نگه‌داشتنش بوده. 19:05.144 --> 19:09.940 ‫«چارلز در سال ۱۹۴۸ به دادگاه کودکان ارجاع داده شد، 19:10.023 --> 19:11.525 ‫توسط اداره پلیسی که متوجه شده بود 19:11.525 --> 19:13.694 ‫اون یه دوچرخه دزدیده، وارد یه خواربارفروشی شده 19:13.735 --> 19:15.195 ‫و یه ماشین دزدیده.» 19:15.279 --> 19:16.321 ‫اوهوم. 19:16.405 --> 19:18.073 ‫«چارلز گفت توی خونه بسیار ناراحت بوده 19:18.157 --> 19:20.325 ‫و فکر فرار به سرش زده بود. 19:20.409 --> 19:22.828 ‫گفت مادرش مدام نوشیدنی مصرف می‌کرده 19:22.911 --> 19:24.079 ‫و بی‌بندوبار بوده.» 19:24.163 --> 19:25.247 ‫- واو. ‫- اوهوم. 19:25.330 --> 19:28.000 ‫«اظهارات پسر تحت مجازات.» 19:28.083 --> 19:31.795 ‫«درخواست دارم که تنبیه بدنی ‫روی چارلز منسن اعمال شود. 19:31.879 --> 19:33.547 ‫تخلف: فرار.» 19:33.630 --> 19:37.050 ‫توی سال ۴۹، یعنی اولین سالی که اینجا بوده. 19:37.134 --> 19:39.511 ‫آره، بهش می‌گفتن «تنبیه بدنی با چوب»، 19:39.595 --> 19:42.681 ‫که شکل رایجی از مجازات 19:42.764 --> 19:44.975 ‫توی چنین موسساتی توی اون زمان بود. 19:45.058 --> 19:46.685 ‫توی مصاحبه‌هاش درباره‌ی این حرف می‌زد. 19:46.685 --> 19:48.520 ‫تمام دردی که به مردم تحمیل کردی، 19:48.604 --> 19:51.398 ‫- تمام رنجی که باعثش شدی... ‫- اوه. اوه، من دردی نمی‌شناسم. 19:51.481 --> 19:53.942 ‫من دردی نمی‌شناسم. ‫هیچ درکی از عمق درد ندارم. 19:54.026 --> 19:55.694 ‫هیچ درکی از عمق رنج ندارم. 19:55.777 --> 19:59.281 ‫مگه از ۱۰ سالگی تا همین الان ‫توسط شماها مجازات نشدم؟ 19:59.364 --> 20:01.992 ‫توی تمام کانون‌های اصلاح و تربیت این کشور بودم 20:02.075 --> 20:03.827 ‫و دراز می‌کشیدم و باید اون‌قدر شلاق می‌خوردم 20:03.827 --> 20:05.412 ‫که دیگه نمی‌تونستم راه برم. 20:05.495 --> 20:06.997 ‫حالا از درد واسم بگو. 20:07.080 --> 20:08.916 ‫«تعداد ضربات واردشده، ۱۰.» 20:08.999 --> 20:11.793 ‫- آیا پوست پاره یا کبود شد؟ خیر.» ‫- آره. 20:11.877 --> 20:14.129 ‫باورت میشه وقتی می‌گن «خفیف»؟ 20:15.589 --> 20:18.592 ‫این تمایل وجود داشت که... 20:19.134 --> 20:22.012 ‫بعضی اوقات شدت مجازات رو کوچک جلوه بدن. 20:23.096 --> 20:25.098 ‫اینا توی مواردی انجام می‌شد 20:25.182 --> 20:28.518 ‫که تخلف جدی‌تری باشه، معمولاً فرار کردن. 20:28.602 --> 20:30.354 ‫و اون کارش همین بود. اون... 20:30.437 --> 20:32.397 ‫فکر کنم وقتی اینجا بود ۱۸ بار سعی کرد فرار کنه. 20:33.023 --> 20:35.150 ‫تنها راه واسه نگه داشتن بچه‌ها توی این موسسات 20:35.234 --> 20:38.862 ‫این بود که... به شدت تنبیه‌شون کنن. 20:41.156 --> 20:43.075 ‫«بحث اصلی این بود که بچه‌ها رو باید 20:43.075 --> 20:45.410 ‫از روی شلوارشون کتک بزنن یا بدون شلوار. 20:45.494 --> 20:47.246 ‫وقتی تسمه‌ی چرمی اثری نداشت، 20:47.329 --> 20:49.790 ‫نگهبان‌ها اونا رو می‌بردن توی مزرعه ذرت 20:49.873 --> 20:51.500 ‫و تا می‌خوردن می‌زدنشون.» 20:52.542 --> 20:56.463 ‫نمی‌دونستم این‌قدر بد بوده. 20:57.589 --> 21:00.050 ‫اینم یه داستان درباره فرار کردنشونه. 21:00.133 --> 21:04.221 ‫اوهوم. «این بچه از کانون اصلاح ‫و تربیت ایندیانا فرار کرد... 21:05.013 --> 21:06.139 ‫و باهاش مصاحبه شد توی...» 21:06.223 --> 21:07.307 ‫همراه با چارلی. 21:07.391 --> 21:08.392 ‫- اوه، واقعاً؟ ‫- آره. 21:08.809 --> 21:10.727 ‫«منسن گفت: "به کمرم لگد زدن 21:10.811 --> 21:12.938 ‫چون توی مزرعه‌ی کانون سریع کار نمی‌کردم." 21:13.021 --> 21:17.109 ‫همچنین مجبورش می‌کردن بقیه بچه‌ها رو ‫موقع کتک خوردن محکم نگه‌داره. 21:17.192 --> 21:20.612 ‫«نقل‌قول: "وقتی بهت دستور میدن چاره‌ی چندانی نداری، 21:20.696 --> 21:23.282 ‫ولی ترجیح میدی خودت کتک بخوری ‫تا اینکه اونا رو نگه‌داری."» 21:23.365 --> 21:24.491 ‫اوهوم. 21:24.574 --> 21:26.952 ‫«منسن گفت: "پسری که از نگه‌داشتن ‫پسر دیگه واسه کتک خوردن امتناع کنه، 21:26.994 --> 21:28.954 ‫خودش کتک می‌خوره."» 21:29.037 --> 21:31.248 ‫فقط زمانی اینو می‌فهمید که ‫از نگه‌داشتنش امتناع کرده باشه. 21:31.331 --> 21:32.416 ‫آره. 21:33.000 --> 21:35.210 ‫واقعاً هیچ‌کس به ذهنم نمی‌رسه... 21:36.503 --> 21:40.090 ‫هیچ پسر یا نوجوانی که سزاوار این چیزا باشه، 21:40.173 --> 21:41.508 ‫مهم نیست چیکار کرده باشن. 21:41.591 --> 21:43.010 ‫واقعاً غیرانسانیه. 21:44.303 --> 21:46.179 ‫پدربزرگت محصول شکستِ 21:46.263 --> 21:47.931 ‫سیستم عدالت نوجوانان بود. 21:49.016 --> 21:50.475 ‫اون اون‌طوری به دنیا نیومده بود. 21:51.101 --> 21:54.062 ‫اون محصول همون سیستم بود، 21:54.146 --> 21:56.690 ‫و سیستمی که شکست خورد. 22:00.861 --> 22:02.696 ‫این بخشش تغییری نکرده. 22:02.779 --> 22:04.865 ‫توی این سکونتگاه، 22:04.865 --> 22:08.327 ‫بچه‌های ۱۴ تا ۱۶ ساله نگه داشته می‌شدن. 22:08.410 --> 22:10.912 ‫۳۵ الی ۴۰ دانش‌آموز اینجا بودن. 22:11.747 --> 22:12.873 ‫لعنتی. 22:15.375 --> 22:17.085 ‫هیچ تعرض و آزاری هم وجود داشت؟ 22:18.003 --> 22:19.004 ‫گهگاهی. 22:20.005 --> 22:22.632 ‫یکی از بزرگ‌ترین چالش‌ها این بود که 22:22.716 --> 22:26.636 ‫اگه یه دانش‌آموز زورگو وجود داشت، 22:26.720 --> 22:29.264 ‫ممکن بود دانش‌آموز کم‌سن‌تر رو اذیت کنه. 22:29.348 --> 22:30.891 ‫یکی از چیزایی که خوندم 22:30.974 --> 22:34.811 ‫این بود که به شکل گروهی ‫پدربزرگم رو اذیت می‌کردن... 22:34.895 --> 22:37.731 ‫- اوهوم. ‫- توی... یه کانون اصلاح. 22:37.814 --> 22:39.107 ‫فکر کنم گفت همین کانون بوده. 22:39.775 --> 22:42.903 ‫اون جثه‌ی کوچیکی داشت. ۱۵ سالش بود. 22:43.445 --> 22:45.906 ‫بنابراین در برابر تعرض آسیب‌پذیر بود. 22:45.989 --> 22:49.076 ‫واقعیت زندگی اینجا، می‌خوام بگم که آسون نبود. 22:50.410 --> 22:53.163 ‫اما اونم با تهدید چاقو به یه پسر تعرض کرد؟ 22:53.246 --> 22:56.625 ‫همیشه توی چنین جایی این مشکل هست. 22:56.708 --> 22:59.753 ‫دلیلش این بود که داشت از خودش محافظت می‌کرد، اما... 22:59.836 --> 23:00.962 ‫آره. 23:01.046 --> 23:04.383 ‫چقدر بی‌رحمانه‌ست که مجبور باشی 23:04.466 --> 23:07.928 ‫حس کنی با تعرض کردن خطری تهدیدت نمی‌کنه. 23:08.011 --> 23:10.222 ‫متاسفانه توی خیلی از موقعیت‌ها، 23:10.305 --> 23:12.641 ‫بچه‌هایی که وارد چنین موسساتی می‌شن، 23:12.724 --> 23:16.186 ‫درس بقا رو یاد می‌گیرن. 23:16.269 --> 23:18.814 ‫مددکاران اجتماعی توی اون موسسات 23:18.897 --> 23:21.691 ‫یکی از مشکلات اصلی اونو مشخص کردن 23:21.775 --> 23:23.276 ‫و سازگاریش این بود که 23:23.360 --> 23:26.154 ‫زمان زیادی رو توی چنین موسسه‌ای گذروند 23:26.238 --> 23:28.782 ‫تا جایی که واسه ورود به دنیای بیرون آماده نبود. 23:29.408 --> 23:32.577 ‫آره، بابام... بابام از بچگی درمورد 23:32.661 --> 23:35.497 ‫زمان حضورش توی کانون اصلاح ‫و تربیت نظامی بهم می‌گفت. 23:35.580 --> 23:36.790 ‫و... 23:38.667 --> 23:39.793 ‫آره. 23:41.336 --> 23:43.004 ‫وقتی هشت سالم بود... 23:44.005 --> 23:48.176 ‫رفتم آکادمی نظامی مت‌لو، توی پاسادنا در کالیفرنیا. 23:54.724 --> 23:57.602 ‫اونجا یه جهنم‌دره بود. 23:57.686 --> 24:00.939 ‫بدترین جای دنیا بود. 24:01.022 --> 24:02.983 ‫مثل داستان سالار مگس‌ها بود. 24:04.651 --> 24:07.154 ‫بچه‌ها از گوشه و کنار 24:07.154 --> 24:09.072 ‫میومدن سمت من و می‌گفتن: 24:09.156 --> 24:11.366 ‫«هی، اگه با من راه بیای منم باهات راه میام.» 24:12.909 --> 24:16.705 ‫من فقط یه بچه بودم. با خودم می‌گفتم: ‫«منظورش چیه؟» 24:19.416 --> 24:22.169 ‫اولین کاری که فرمانده کرد آزار دادن من بود. 24:22.252 --> 24:24.588 ‫دومیش این بود که بهم یه تفنگ دادن. 24:24.671 --> 24:27.674 ‫منم سیبل رو سوراخ‌سوراخ کردم. 24:29.176 --> 24:30.760 ‫و اون‌قدر کارم خوب بود که منو می‌بردن 24:30.844 --> 24:33.513 ‫به بقیه مدارس نظامی تا پز منو بدن. 24:34.514 --> 24:37.309 ‫و اگه ازم می‌پرسیدن چرا این‌قدر تیرانداز خوبی‌ام، 24:37.392 --> 24:40.103 ‫بهشون می‌گفتم چهره‌ی اون فرمانده‌ای که آزارم داد 24:40.187 --> 24:44.107 ‫و... پدر و مادرم که منو فرستادن به ‫اون خراب‌شده رو روی سیبل تصور می‌کنم. 24:51.740 --> 24:53.909 ‫چی شده، سوفیا؟ 24:55.243 --> 24:57.329 ‫فکر کنم اولین باری که بهم گفت آزارش دادن 24:57.412 --> 24:58.914 ‫وقتی بود که منم بچه بودم. 24:58.997 --> 25:01.291 ‫واسه همین... ولی بیشتر از روی... 25:02.125 --> 25:06.171 ‫بهم یاد می‌داد. می‌گفت: «کسی بهت دست زده؟» 25:06.254 --> 25:07.714 ‫- بسیار خب. ‫- می‌دونی، فقط می‌خواست مطمئن بشه 25:07.714 --> 25:09.216 ‫- دست کسی بهمون نخورده باشه. ‫- بسیار خب. 25:10.467 --> 25:14.262 ‫بهم یاد داد مثل یه بازمانده و جنگجو باشم، 25:14.346 --> 25:15.805 ‫به خاطر دردی که کشیده بود. 25:16.640 --> 25:19.267 ‫پس این می‌شه ترومای بین‌نسلی. 25:20.977 --> 25:25.023 ‫میراث پاسخ‌های مقابله‌ای ناهنجار. 25:25.106 --> 25:29.528 ‫چون خودم چیزی رو تجربه کردم، ‫اونو به تو منتقل می‌کنم 25:29.528 --> 25:31.571 ‫تا اماده‌ت کنم که تجربه‌ش نکنی. 25:31.655 --> 25:33.114 ‫اما واسه اینکه اونو بهت منتقل کنم، 25:33.114 --> 25:36.326 ‫مجبورم عنصر ترومای اونو هم منتقل کنم، درسته؟ 25:36.409 --> 25:38.620 ‫و مغزت رو ببرم روی حالت بقا. 25:40.372 --> 25:43.041 ‫من به هیچ وجه عشق پدرت رو زیر سوال نمی‌برم. 25:43.124 --> 25:44.626 ‫بهش باور دارم. 25:45.210 --> 25:48.630 ‫اما چه اتفاقی میفته وقتی از درون ‫فضاهای زخم‌خورده بهمون محبت میشه؟ 25:51.091 --> 25:53.385 ‫یه چیز دیگه هم توی حرفات می‌شنوم، 25:53.468 --> 25:55.637 ‫تا حالا اصطلاح «کودک والدشده» رو شنیدی؟ 25:56.221 --> 25:58.473 ‫- تازه از تو شنیدم. ‫- بسیار خب. 25:58.557 --> 26:00.809 ‫اگه به هر بچه‌ای بگی که 26:00.892 --> 26:02.477 ‫«این اتفاق واسم افتاد و فلان‌ اتفاق افتاد»، 26:02.477 --> 26:05.480 ‫ببینی کسی که دوستش داری رنج می‌بره، ‫می‌خوای درستش کنی. 26:05.564 --> 26:09.401 ‫واسه همین ما توی نقش معکوس ‫با والدین قرار می‌گیریم. 26:09.484 --> 26:13.905 ‫حالا من حس مسئولیت بیشتری نسبت به تو دارم، درسته؟ 26:15.198 --> 26:17.742 ‫شروع کن به فکر کردن درباره‌ی ‫مرزهای دور تا دور این پروسه‌ی 26:17.826 --> 26:20.328 ‫گره‌گشایی واسه ساخته شدن. 26:20.912 --> 26:24.749 ‫چون توی مسیر تبدیل شدن به اولین نسلی هستی 26:24.833 --> 26:27.043 ‫که همون الگوها رو دنبال نمی‌کنه. 26:28.837 --> 26:31.298 ‫تو کسی هستی که پویایی‌های نسلی رو می‌شکنه 26:31.381 --> 26:33.300 ‫و می‌گه: «می‌خوام روی خودم کار کنم.» 26:34.801 --> 26:38.305 ‫«من هستم چون اونا نبودن.» این شعار ماست. 26:39.848 --> 26:42.017 ‫«من هستم چون اونا نبودن.» 26:44.519 --> 26:49.816 ‫سال ۲۰۱۷ افتادم توی این ورطه. 26:52.444 --> 26:54.571 ‫رسماً به خدا گفتم: 26:55.113 --> 26:57.866 ‫«تا زمانی که برملا نکنی بابام کیه، 26:58.408 --> 27:00.410 ‫دست از همه‌چی می‌کشم. 27:01.036 --> 27:02.704 ‫نه کار می‌کنم، 27:02.704 --> 27:05.707 ‫نه عشق می‌ورزم، نه زندگی می‌کنم. 27:06.458 --> 27:08.251 ‫هیچ کاری انجام نمیدم. 27:08.251 --> 27:10.795 ‫روی نیمکت پارک می‌خوابم.» 27:10.879 --> 27:14.257 ‫همین کار رو هم کردم، جا زدم. هیچ کاری نکردم. 27:14.341 --> 27:16.676 ‫فقط همیشه می‌خواستم بدونم بابات کی بوده. 27:16.760 --> 27:20.764 ‫آره... هیچ‌وقت نشناختمش، اما می‌شناسمش. 27:20.847 --> 27:22.057 ‫می‌دونی چی میگم؟ 27:23.433 --> 27:25.435 ‫من اونم، اما اون نیستم. 27:29.314 --> 27:32.067 ‫منم همیشه احساس شباهت با بابام داشتم. 27:32.150 --> 27:34.152 ‫آیا اون فقط بازتابی از ترومای اونا بود، 27:34.736 --> 27:37.947 ‫یا چارلی بود که از طریق ‫ژن‌هامون درِ گوشمون نجوا می‌کرد؟ 27:38.782 --> 27:41.701 ‫اگه به کندوکاو ادامه بدم، چی پیدا می‌کنم؟ 27:48.375 --> 27:50.043 ‫تیترهای جنجالی اخبار 27:50.460 --> 27:55.382 ‫سریعاً از قتل‌های شارون تیت به سمت ‫محاکمه‌ی چارلز منسن تغییر جهت دادن. 27:55.465 --> 27:57.384 ‫هفت قتل و تبانی، اتهاماتیه که 27:57.384 --> 27:59.219 ‫علیه چهار متهم مطرح شده، 27:59.219 --> 28:01.680 ‫که مستلزم ۲۷ حکم متفاوته. 28:01.763 --> 28:03.723 ‫پرونده از اون زمان تبدیل به جنجالی عجیب 28:03.765 --> 28:06.309 ‫توی سطح ملی و بین‌المللی شده، 28:06.434 --> 28:08.228 ‫و توجه همه رو به خودش جلب کرده، 28:08.311 --> 28:10.689 ‫از رئیس‌جمهور نیکسون گرفته تا مردم کنجکاوی 28:10.772 --> 28:13.233 ‫که توی دادگاه رسیدگی به پرونده نشستن. 28:13.316 --> 28:15.360 ‫هیچ‌کس توی کل این کلان‌شهر امنیت نداشت. 28:15.443 --> 28:18.780 ‫حیوانات هم با هم‌نوع خودشون رفتاری رو نمی‌کنن 28:18.863 --> 28:21.157 ‫که این آدم‌ها با مردم ما کردن. 28:22.742 --> 28:24.828 ‫وقتی ۱۰ سالم بود... 28:25.954 --> 28:29.582 ‫سال ۱۹۷۰، عکسش 28:29.666 --> 28:31.668 ‫صفحه اول تمام روزنامه‌ها بود. 28:31.793 --> 28:33.336 ‫[وقتی اهریمن به فرقه گفت بکُشید! بکُشید! بکُشید!] 28:33.378 --> 28:34.713 ‫[آیا این مرد می‌تواند شما را کنترل کند؟] 28:34.754 --> 28:36.673 ‫[فرقه عشق و وحشت] 28:36.756 --> 28:38.299 ‫اون همه‌جا بود. 28:41.386 --> 28:45.598 ‫فکر کنم مادرم می‌دونست که بابام چارلز منسن‌ـه. 28:46.850 --> 28:49.686 ‫یادمه مادرم منو توی حموم گیر انداخت... 28:53.022 --> 28:54.649 ‫و تا می‌خوردم کتکم زد. 28:56.192 --> 28:59.320 ‫با سیم جاروبرقی، با سر دوشاخه‌ش... 29:00.947 --> 29:02.490 ‫حدود پنج دقیقه. 29:04.909 --> 29:06.327 ‫من کاری نکرده بودم. 29:09.372 --> 29:13.376 ‫فقط داشت شرم و خشمش رو سر من خالی می‌کرد. 29:20.467 --> 29:22.886 ‫الان دارم یه سری تحقیق انجام میدم، 29:23.470 --> 29:26.473 ‫و شباهت‌های بین بابام و چارلز 29:26.556 --> 29:28.767 ‫از زمان تولد یه جورایی ترسناکه. 29:29.559 --> 29:32.353 ‫چارلز منسن از یه مادر نوجوان متولد شد 29:32.437 --> 29:34.731 ‫و پدری که غیبش زد. 29:34.814 --> 29:39.319 ‫بابام توی سال ۱۹۵۹ از مادری متولد شد 29:39.402 --> 29:41.821 ‫که نوجوان بود، ۱۷ سالش بود، 29:41.905 --> 29:45.575 ‫و پدری که غیبش زد. 29:45.658 --> 29:49.954 ‫چارلز منسن هم‌سن من بود که با مادربزرگم آشنا شد، 29:50.538 --> 29:52.874 ‫و با اسم «چارلی دیر» می‌شناختنش. 29:53.583 --> 29:58.588 ‫تازه به جرم دزدی از زندان آزاد شده بود. 29:59.422 --> 30:02.509 ‫داستانش اینه که توی ایستگاه اتوبوس همدیگه رو دیدن، 30:02.592 --> 30:05.762 ‫و یکی دو شب با هم بودن. 30:06.805 --> 30:08.848 ‫وقتی مادربزرگم فهمید بارداره، 30:08.932 --> 30:11.017 ‫چارلی دوباره برگشته بود زندان. 30:11.100 --> 30:16.105 ‫اون واسه جعل یه چک ۳۷.۵ دلاری ‫به ۱۰ سال زندان محکوم شد. 30:16.189 --> 30:18.608 ‫غم‌انگیزه که فکر کنی می‌تونست ‫پیش خانواده‌مون بمونه، 30:18.691 --> 30:20.902 ‫اما شاید بیشتر راحت بود 30:20.985 --> 30:23.446 ‫با تنها خانواده‌ای که تا حالا شناخته بود. 30:23.947 --> 30:27.242 ‫منسن اساساً از سن ۱۲ سالگی توی زندان بود 30:27.325 --> 30:29.828 ‫تا اینکه سال ۱۹۶۷ آزاد شد. 30:29.911 --> 30:31.246 ‫یه حقیقت فرهنگی بزرگ‌تر اینجا وجود داره، 30:31.246 --> 30:34.374 ‫اونم اینکه حبس کشیدن آدما رو درهم می‌شکنه. 30:36.918 --> 30:39.295 ‫منسن نمونه‌ی بارز همین موضوعه، 30:39.379 --> 30:41.381 ‫اینکه زندانی شدن در سنین کم 30:41.464 --> 30:44.175 ‫یعنی چیزایی رو با خودت میاری بیرون 30:44.259 --> 30:45.969 ‫که واست واقعاً غیرممکن میشه 30:45.969 --> 30:47.679 ‫که مثل یه آدم عادی رفتار کنی. 30:47.762 --> 30:49.556 ‫و فکر کنم اینو توی مصاحبه‌هاش می‌گفت. 30:49.639 --> 30:51.266 ‫می‌گفت: «من از دنیای شما نیستم.» 30:51.266 --> 30:53.059 ‫- درسته. ‫- «تمام زندگیم توی حبس بودم. 30:53.059 --> 30:54.143 ‫- از دنیای شما نیستم.» ‫- دقیقاً. اوه آره. 30:54.143 --> 30:56.187 ‫اوه، اون رسماً با ادبیات «خانواده» بیانش می‌کرد. 30:56.271 --> 30:57.939 ‫تمام زندگیم توی زندان بودم. 30:57.939 --> 31:00.066 ‫تمام مردهای توی زندان منو بزرگ کردن، ‫بهم گفتن چیکار کنم، 31:00.066 --> 31:01.109 ‫چی درسته و چی غلطه. 31:01.192 --> 31:02.360 ‫بهم می‌گفتن کِی بشینم، کِی بلند بشم. 31:02.360 --> 31:03.695 ‫منم هر کاری بهم می‌گفتن انجام می‌دادم. 31:03.778 --> 31:05.280 ‫- اون زیاد فیلم بازی می‌کرد. ‫- آره. 31:05.363 --> 31:07.365 ‫اما وقتی اون حرف رو زد، فکر نمی‌کنم ‫داشت فیلم بازی می‌کرد. 31:07.365 --> 31:08.366 ‫آره. 31:08.449 --> 31:11.327 ‫چطور و کِی «خانواده منسن» رو به وجود آورد؟ 31:12.495 --> 31:15.874 ‫خب، منسن سال ۱۹۶۷ از زندان میاد بیرون، 31:15.957 --> 31:17.834 ‫میره سمت سانفرانسیسکو توی جریان «تابستان عشق». 31:17.917 --> 31:21.254 ‫این یه جورایی تابستون ظهورِ 31:21.337 --> 31:24.382 ‫ضدفرهنگ و رفتارشون بود، 31:24.465 --> 31:26.259 ‫که شامل عشق آزاد می‌شد. 31:26.843 --> 31:28.636 ‫منسن چشمای درشتی داره. 31:28.720 --> 31:31.055 ‫سنش مثل هیپی‌های معمولی نیست، ‫توی 30 و چند سالگیه. 31:31.139 --> 31:32.974 ‫و شروع می‌کنه به آشنایی با زن‌ها توی منطقه خلیج... 31:33.683 --> 31:35.727 ‫و یه جورایی جمع کردن قبیله‌اش. 31:35.977 --> 31:38.229 ‫[سوزان "سیدی" اتکینز] ‫[عضو خانواده] 31:38.479 --> 31:40.023 ‫[مری برونر] ‫[عضو خانواده] 31:40.064 --> 31:41.190 ‫اون زن‌ها چطور آدمی بودن؟ 31:41.190 --> 31:42.525 ‫از خانواده‌های خوبی اومده بودن؟ 31:42.567 --> 31:44.360 ‫خودشون خانواده داشتن؟ 31:44.444 --> 31:47.697 ‫اگه پوشش خبری زنای منسن رو بخونی، 31:47.780 --> 31:49.949 ‫تقریباً 31:50.033 --> 31:53.119 ‫متفق‌القول مثل ساحره‌ها به تصویر کشیده شده بودن، 31:53.202 --> 31:56.706 ‫یه سری زن هولناک و عامدانه شرور، 31:56.789 --> 31:59.375 ‫و معتادهای بی‌بندوبار. 31:59.459 --> 32:01.169 ‫اما من واقعاً جلوی این تصویر می‌ایستم. 32:01.252 --> 32:03.713 ‫من واقعاً مایلم اونا رو زنانی 32:03.796 --> 32:05.548 ‫آسیب‌دیده و ستمدیده ببینم. 32:05.757 --> 32:07.467 ‫اکثراً فراری بودن. 32:07.550 --> 32:09.469 ‫زن‌های جوونی که راهشون رو 32:09.552 --> 32:11.346 ‫مثل خیلی از جوانان اون دوران 32:11.429 --> 32:15.683 ‫به سمت کالیفرنیا به عنوان جایی که ‫امن‌تر و آزادتر به نظر می‌رسید، پیدا کردن. 32:15.683 --> 32:16.768 ‫[مزرعه اسپان] ‫[چتسورث، کالیفرنیا] 32:16.768 --> 32:19.354 ‫سال ۶۸ منتقل شدن به کالیفرنیای جنوبی، 32:19.437 --> 32:21.397 ‫و چیزی رو پایه‌گذاری کردن که بهش می‌گیم «خانواده». 32:21.648 --> 32:24.233 ‫بهش می‌گفتن «خانواده»، اونا خواهر و برادر بودن. 32:24.233 --> 32:25.985 ‫هرجا دلشون می‌خواست زندگی می‌کردن. 32:26.069 --> 32:27.737 ‫مدام مواد می‌زدن 32:27.820 --> 32:30.281 ‫و نوشیدنی می‌خوردن و ماشین می‌دزدیدن. 32:30.490 --> 32:32.825 ‫منسن: یه مداخله‌ی معنوی و الهی بود. 32:32.867 --> 32:34.118 ‫خودش اتفاق افتاد، پسر. 32:34.118 --> 32:36.120 ‫می‌دونی که نرفتم آدم جمع کنم 32:36.120 --> 32:38.957 ‫و بهشون کارت عضویت بدم، می‌دونی؟ 32:38.957 --> 32:40.959 ‫کسی عضو نمی‌شد. 32:40.959 --> 32:42.085 ‫ما اینطوری بودیم که... 32:42.085 --> 32:43.753 ‫دور هم می‌نشستیم، ماریجوانا می‌کشیدیم... 32:43.753 --> 32:45.755 ‫مزخرف می‌گفتیم و موزیک می‌زدیم، پسر. 32:47.423 --> 32:49.133 ‫خبرنگار: خب، چارلی چه جور آدمی بود؟ 32:49.133 --> 32:51.552 ‫آدم خوبیه. خیلی آدم خوبیه. 32:51.636 --> 32:53.012 ‫یه جور آرامش داشت. 32:53.513 --> 32:54.889 ‫اسم اون دختر رو گذاشت «اسکویکی» 32:54.889 --> 32:58.518 ‫و اون شد یکی از اولین اعضای به‌اصطلاح خانواده‌ش. 32:59.686 --> 33:01.479 ‫یه مستند فوق‌العاده اومده بود بیرون 33:01.479 --> 33:03.606 ‫که نماهای فوق‌العاده‌ای از مزرعه اسپان داشت 33:03.690 --> 33:06.109 ‫که مثلاً لینت فروم اونجا 33:06.192 --> 33:08.027 ‫با یه تفنگ ژست گرفته بود، می‌دونی؟ 33:08.111 --> 33:10.989 ‫و واقعاً می‌خواد حس و حالِ 33:11.072 --> 33:15.410 ‫یه انرژی ترسناک و آشوبگر رو منتقل کنه. 33:15.493 --> 33:17.787 ‫گرچه توی قتل‌های تیت-لابیانکا نقشی نداشت، 33:17.829 --> 33:19.747 ‫اما بیش از ۳۰ سال حبس کشید 33:19.831 --> 33:22.041 ‫به اتهام تلاش واسه ترور رئیس‌جمهور فورد 33:22.125 --> 33:24.419 ‫در اعتراض به تخریب محیط‌زیست. 33:24.502 --> 33:26.796 ‫می‌تونم بپرسم اجازه دارم اینو ضبط کنم؟ 33:27.797 --> 33:29.799 ‫- بله. ‫- بسیار خب، ممنون. 33:30.133 --> 33:33.261 ‫می‌خوام از اون اول شروع کنم. 33:34.220 --> 33:36.806 ‫همراه با چارلی، ما یه... 33:37.515 --> 33:41.644 ‫انرژی انسجام‌یافته زنانه بودیم. 33:41.728 --> 33:44.147 ‫روزها رو می‌گذروندیم، 33:44.230 --> 33:48.985 ‫و با آغوش باز خودمون رو پذیرای 33:49.068 --> 33:54.699 ‫این تجربه از کل جهان هستی می‌کردیم. 33:56.826 --> 33:59.662 ‫اکثرمون می‌خواستیم با چارلی باشیم. 33:59.746 --> 34:02.790 ‫گمون نکنم تردیدی توی این بوده باشه. 34:02.874 --> 34:07.086 ‫اون فکر می‌کرد هرچقدر آدمای بیشتری ملحق بشن، 34:07.879 --> 34:09.589 ‫بهتر میشه. 34:12.008 --> 34:13.384 ‫می‌دونم دخترای دیگه منسن 34:13.426 --> 34:16.137 ‫خاطرات بسیار تاریک‌تری از پدربزرگم دارن. 34:16.679 --> 34:19.891 ‫با دایان لیک، معروف به «اسنیک» تماس گرفتم، 34:19.974 --> 34:22.393 ‫کسی که وقتی به خانواده ملحق شد ۱۴ سالش بود. 34:24.062 --> 34:26.856 ‫توی شرایطی هستی که احساس خوبی ‫بابت فردا داشته باشی؟ 34:28.649 --> 34:30.359 ‫- آره. ‫- آره؟ 34:30.443 --> 34:33.404 ‫آره، همیشه یکم سخته... 34:34.697 --> 34:36.783 ‫این اولین باره که با یه قربانی دیدار می‌کنم. 34:37.366 --> 34:42.080 ‫واست آرزو می‌کنم مجبور نباشی این بار سنگین رو ‫روی شونه‌هات بکشی. 34:42.163 --> 34:46.584 ‫تو سختی‌های آدمای زیادی رو ‫به دوش می‌کشی تا درک‌شون کنی. 34:48.044 --> 34:50.046 ‫خب گوش کن، دووم بیار، باشه؟ 34:50.129 --> 34:52.507 ‫- بسیار خب، ممنونم. ‫- خیلی‌خب، ممنون. 34:52.590 --> 34:54.133 ‫- به‌زودی حرف می‌زنیم. خداحافظ. ‫- خداحافظ. 34:55.802 --> 34:58.513 ‫چطوری با پدربزرگم آشنا شدی؟ 34:58.596 --> 35:02.475 ‫قطع ارتباط خیلی بزرگی با پدر و مادرم داشتم. 35:02.558 --> 35:05.061 ‫و بعدش این... 35:05.561 --> 35:10.274 ‫توهم اسید رو داشتم که شنیدم ‫خدا بهم گفت وقتشه خونه رو ترک کنم. 35:11.400 --> 35:13.402 ‫رایگان با ماشین‌ها اومدم تا لس‌آنجلس 35:13.486 --> 35:16.447 ‫و کمی بعد از اینکه رسیدم اونجا، 35:16.447 --> 35:18.324 ‫رفتم به یه مهمونی. 35:18.407 --> 35:20.827 ‫لینت میاد بیرون... 35:21.619 --> 35:24.831 ‫«دایان! چارلی! دایان اینجاست!» می‌دونی؟ 35:24.914 --> 35:26.833 ‫و منو محکم بغل می‌کنه. 35:26.916 --> 35:30.294 ‫و چارلی از توی جمع بلند میشه، 35:30.378 --> 35:32.964 ‫یه جرعه از نوشیدنیش رو به من تعارف می‌کنه 35:33.381 --> 35:36.551 ‫و حسابی شیفته‌ش شدم، می‌دونی؟ 35:36.634 --> 35:39.053 ‫آخه اینجا بهم محبت می‌شد، تحویلم می‌گرفتن. 35:39.137 --> 35:40.972 ‫چارلی اون شب منو برد سمت اتوبوس 35:41.055 --> 35:43.975 ‫و جوری بهم محبت کرد که توی عمرم 35:44.058 --> 35:45.518 ‫هیچ‌وقت تجربه‌ش نکرده بودم. 35:45.977 --> 35:48.771 ‫واقعاً حس کردم مثل یه زن بهم محبت میشه، می‌دونی، 35:48.855 --> 35:51.983 ‫نه فقط بچه‌ای که داره ازش سوءاستفاده میشه. 35:52.066 --> 35:54.652 ‫واسه همین پریدم توی اتوبوس. 35:54.735 --> 35:57.738 ‫همون‌جا بود که به مزرعه اسپان وصل شدیم. 35:58.823 --> 36:01.117 ‫- چارلی گیتار می‌زد... ‫- اوهوم. 36:01.200 --> 36:03.578 ‫و ما هم باهاش هم‌خوانی می‌کردیم. 36:03.995 --> 36:07.582 ‫روش چارلی اینطور بود که موسیقی، 36:07.665 --> 36:10.793 ‫چیزهایی از انجیل و مذهب بودا رو ترکیب کنه. 36:10.877 --> 36:14.255 ‫توانایی به‌هم بافتن تمام اونا رو داشت، 36:14.338 --> 36:17.675 ‫به طوری که واقعاً خاص به نظر می‌رسید و... 36:17.758 --> 36:21.512 ‫انگار که یه استعداد درونی خاص داشت. 36:22.680 --> 36:25.433 ‫این یه جورایی نفوذ اون روی ما بود. 36:26.726 --> 36:28.936 ‫فکر کنم خودشو مثل منجی دنیا می‌دید. 36:31.939 --> 36:34.358 ‫منسن و خانواده‌ش عموماً به عنوان 36:34.358 --> 36:36.694 ‫بخشی از ضدفرهنگ درک می‌شن، اما واقعاً انگار 36:36.777 --> 36:40.448 ‫یه ملاقه برداشتن و فقط روی سطحش رو برداشتن. 36:40.531 --> 36:43.159 ‫قطعاً بخش عشق آزاد رو می‌فهمه. 36:43.701 --> 36:46.078 ‫قطعاً بخش مواد مخدر رو می‌فهمه. 36:46.162 --> 36:47.455 ‫اما این جامعه‌ای بود 36:47.538 --> 36:50.041 ‫که واسه منفعت یک مرد بنا شده بود. 36:50.917 --> 36:53.628 ‫اون یه کلاهبردار بود، می‌دونی؟ یه آدم فریب‌کار بود. 36:53.711 --> 36:56.464 ‫اون با همدلی یا 36:56.547 --> 36:58.382 ‫همبستگی سمت اونا نمی‌رفت، 36:58.466 --> 37:01.928 ‫بلکه با این تفکر می‌رفت که می‌تونه ‫هرچی می‌خواد ازشون بگیره. 37:02.011 --> 37:04.388 ‫واسه همین دزدی می‌کردن، مواد می‌فروختن، 37:04.388 --> 37:06.057 ‫مخفیانه وارد خونه‌ها هم می‌شدن. 37:06.140 --> 37:09.810 ‫و این تنها جرمیه که فکر کنم آدما به اندازه کافی ‫درباره‌ش حرف نمی‌زنن. 37:10.561 --> 37:12.063 ‫منسن و بعضی از دخترا، 37:12.146 --> 37:15.441 ‫و هرکسی که شب‌ها بیدار بود 37:15.524 --> 37:19.487 ‫دسته‌جمعی با چندتا ماشین می‌رفتن ‫و یه خونه رو انتخاب می‌کردن 37:19.570 --> 37:21.948 ‫که آدماش خوابیده بودن. 37:22.490 --> 37:25.576 ‫وارد خونه‌ها می‌شدن توی... اطراف لس‌آنجلس، 37:25.660 --> 37:30.331 ‫و رسماً می‌رفتن داخل و چیدمان مبلمان رو ‫تغییر می‌دادن و می‌رفتن. 37:30.414 --> 37:31.958 ‫در حدی تغییرش می‌دادن 37:32.041 --> 37:33.960 ‫که آدما وقتی بیدار می‌شدن می‌فهمیدن، 37:34.043 --> 37:35.169 ‫«بهمون دستبرد زدن.» 37:35.711 --> 37:39.465 ‫وقتی که شروع کرد دخترها رو ‫با خودش واسه دزدی‌های شبونه ببره، 37:39.548 --> 37:41.008 ‫در واقع داشت اونا رو عادت می‌داد 37:41.050 --> 37:44.095 ‫به سرقت از منازل و اسم بانمکی روش می‌ذاشت. 37:44.178 --> 37:46.681 ‫به عنوان بخشی از کنترل مردسالارانه‌اش روی خانواده، 37:47.306 --> 37:49.767 ‫منسن استاد هدایت توهم‌ها بود. 37:51.477 --> 37:54.397 ‫منظورم اینه که شدیداً با کنترل نفوذش ‫روی خانواده گره خورده بود. 37:54.480 --> 37:56.524 ‫مثلاً آدما رو می‌برد توی توهم شدید، 37:56.607 --> 38:00.111 ‫و بعد جفت‌گیری‌های مختلفی رو راه می‌انداخت. 38:00.194 --> 38:02.196 ‫وقتی با چارلی بودم، ما... 38:02.280 --> 38:07.076 ‫بین ۳۰ تا ۴۰ بار فقط توهم اسید زدیم. 38:07.159 --> 38:09.453 ‫این بدون احتساب قارچ و مسکالین 38:09.537 --> 38:11.080 ‫و مقداری تریاکه. 38:11.163 --> 38:14.125 ‫توهم‌های اسید رو با همدیگه تجربه کردن. 38:14.208 --> 38:17.169 ‫روابط دسته‌جمعی‌شون رو با همدیگه داشتن. 38:17.253 --> 38:19.171 ‫اما همیشه خواسته‌ی چارلی بود. 38:19.255 --> 38:22.133 ‫همگی بی‌چون‌وچرا مطیع خواسته‌ی چارلی بودن. 38:22.216 --> 38:23.551 ‫اون پدرشون بود. 38:24.552 --> 38:27.763 ‫منسن سعی داره حرفه موسیقی خودش رو پیش ببره 38:27.847 --> 38:31.600 ‫از طریق زن‌های خانواده‌ش، 38:31.684 --> 38:34.312 ‫با در دسترس قرار دادن اونا 38:34.395 --> 38:37.273 ‫واسه طیف وسیعی از مردان صنعت موسیقی. 38:37.356 --> 38:39.191 ‫اون زمان از شماها سوءاستفاده می‌کرد؟ 38:39.275 --> 38:41.610 ‫- یه جورایی. واسه گرفتن امتیاز. ‫- همم. 38:41.694 --> 38:43.779 ‫می‌دونی، علنی واسه پول نبود، 38:43.863 --> 38:47.074 ‫اما قطعاً واسه گرفتن امتیاز بود. 38:48.117 --> 38:52.246 ‫چارلی من و یه خانم جوان دیگه ‫به اسم گیل رو دعوت کرد 38:52.330 --> 38:54.957 ‫تا بریم توی خونه دنيس ویلسون شنا کنیم. 38:55.041 --> 38:56.459 ‫بیخیال! بیچ بویز؟! 38:56.542 --> 38:58.169 ‫اونا اون زمان 38:58.169 --> 38:59.754 ‫هم‌سطح بیتلز بودن. 38:59.837 --> 39:02.465 ‫اینا آدمای اصلی صنعت موسیقی بودن. 39:03.007 --> 39:05.676 ‫تری ملچر یه تهیه‌کننده بزرگ بود. 39:05.760 --> 39:07.094 ‫می‌رفتن به مزرعه اسپان 39:07.094 --> 39:10.222 ‫و با دخترای خیلی جوون می‌پریدن 39:10.306 --> 39:13.351 ‫چون می‌دونستن چارلی یه جورایی اونا رو ‫واسشون جور می‌کنه. 39:13.434 --> 39:14.894 ‫من سراغ تری ملچر نرفتم. 39:14.894 --> 39:18.564 ‫اون با پول توی دستش اومد سراغم. ‫خودش پیشنهاد داد، من ازش نخواستم. 39:18.647 --> 39:20.399 ‫اون با این ایده‌ی جدید درباره خودش 39:20.483 --> 39:22.151 ‫یه جورایی احساس غرور می‌کرد. 39:22.234 --> 39:23.402 ‫اون بابای این خانواده بود. 39:23.486 --> 39:25.154 ‫قرار بود یه ستاره مشهور راک بشه، 39:25.237 --> 39:26.989 ‫و آدمای زیادی دور و برش بودن 39:27.073 --> 39:28.824 ‫که فکر می‌کردن واقعاً بااستعداده. 39:28.908 --> 39:30.868 ‫نیل یانگ یکی از معدود افرادیه 39:30.951 --> 39:34.205 ‫که حاضر شد رسماً بگه منسن استعداد زیادی داشته. 39:34.288 --> 39:37.500 ‫واسه همین وقتی واسه تست رسمی موسیقی 39:37.583 --> 39:39.794 ‫با تری ملچر توی یه استودیو رفت، 39:39.877 --> 39:42.880 ‫منسن فکر کرد قراره قرارداد ضبط ببنده. 39:42.963 --> 39:44.465 ‫و بعدش خبری نمی‌شه. 39:44.548 --> 39:47.176 ‫و فکر کنم این واقعاً منسن رو به جنون کشوند. 39:47.843 --> 39:51.347 ‫وقتی رفتم سراغ دنيس ویلسون از گروه بیچ بویز، 39:51.430 --> 39:53.933 ‫گفتم: «بابت موسیقی بهم بدهکاری. پولم کجاست؟» 39:54.016 --> 39:56.977 ‫منو پاس دادن به مدیر بازرگانی ایتالیاییشون. 39:57.436 --> 40:00.481 ‫بهش گفتم: «چیزی بابت این موسیقی گیر من نمیاد؟» 40:00.564 --> 40:03.234 ‫اونم گفت: «نه، هیچی گیرت نمیاد.» 40:03.317 --> 40:04.735 ‫گفت: «برو شکایت کن.» 40:04.819 --> 40:06.987 ‫گفتم: «شکایت نمی‌کنم، ‫توی ماشینت بمب میذارم، پسر. 40:07.071 --> 40:08.364 ‫خونه‌ات رو می‌فرستم هوا.» 40:12.618 --> 40:14.286 ‫دارم با اد روچ صحبت می‌کنم. 40:14.745 --> 40:15.913 ‫امروز صبح داشتیم پیامک می‌دادیم. 40:15.955 --> 40:17.748 ‫اون عکاس گروه بیچ بویز بود. 40:17.832 --> 40:19.875 ‫رفیق خیلی صمیمی دنيس ویلسون. 40:21.252 --> 40:24.088 ‫من و بابام عاشق بیچ بویز بودیم. 40:25.047 --> 40:26.590 ‫واسه همین این خیلی عجیبه. 40:29.009 --> 40:30.594 ‫یه جورایی هیجان‌زده‌ام. 40:32.221 --> 40:33.764 ‫- این تویی؟ واو. ‫- آره، خودمم. 40:33.764 --> 40:38.394 ‫مال ۱۹۷۱ یا شاید 1973 باشه، 40:38.477 --> 40:40.271 ‫عکاسی از بیچ بویز همراه با دنيس. 40:40.354 --> 40:41.814 ‫این عکسایی که برمی‌داری، 40:41.814 --> 40:44.108 ‫این اولین باری بود 40:44.191 --> 40:47.153 ‫و تنها باری که رفتم به مزرعه اسپان. 40:47.236 --> 40:51.323 ‫خداروشکر واسه زمان‌بندی همه‌چیز ‫چون من و زنم 40:51.407 --> 40:54.994 ‫اون‌قدر دیوونه و پایه بودیم، 40:55.077 --> 40:58.914 ‫که به راحتی می‌تونستیم جذب «خانواده» بشیم. 40:58.998 --> 41:01.208 ‫ما... حتی به این واقعیت نگاه نمی‌کردیم 41:01.292 --> 41:03.294 ‫که داریم وارد مرکز منطقه قتل می‌شیم، 41:03.377 --> 41:06.505 ‫و از قضا با یکی از کسایی که... 41:06.589 --> 41:08.716 ‫- آره. ‫- از نزدیک درگیرش بوده. 41:08.799 --> 41:11.010 ‫و بعد، شب بعدش، چارلی رو دیدم. 41:11.844 --> 41:14.597 ‫دنيس و زن سابقم پشت پیانو نشسته بودن 41:15.139 --> 41:16.724 ‫و چقدر باهم عالی بودن. 41:16.807 --> 41:18.893 ‫دو دقیقه بعد، در با شدت باز شد 41:18.976 --> 41:21.645 ‫و چارلی گفت: «همین الان از کره ماه اومدم!» 41:21.729 --> 41:24.482 ‫و من دارم چارلی رو می‌بینم که ‫جوری به زنم نگاه می‌کنه که انگار 41:24.565 --> 41:26.442 ‫«می‌خوام باهات باشم»، می‌دونی؟ 41:26.525 --> 41:29.361 ‫و منم جوری به چارلی نگاه می‌کنم ‫که انگار: «می‌زنم سرویست می‌کنم.» 41:29.445 --> 41:32.364 ‫و دنيس هم داشت با پیانو زدنش ‫کل این ماجرا رو تحریک می‌کرد. 41:32.823 --> 41:34.950 ‫و من و چارلی شروع کردیم به حمله کردن به همدیگه 41:35.034 --> 41:36.410 ‫و دنيس یهو پرید بالا، 41:36.494 --> 41:38.370 ‫و گفت: «اینجا جای این کارا نیست.» 41:38.454 --> 41:39.955 ‫و چارلی رو از در برد بیرون. 41:40.039 --> 41:41.457 ‫پس دنيس، چارلز رو برد... 41:41.457 --> 41:43.209 ‫- خدای من، چقدر چشمای قشنگی داری. ‫- ممنون. 41:43.292 --> 41:45.628 ‫خب، دنيس، چارلز رو برد بیرون خونه 41:45.711 --> 41:47.087 ‫و چی شد؟ 41:47.171 --> 41:50.424 ‫دنيس فکر کرد می‌تونه واسه یه آهنگ ۳۰۰ دلار بهش بده 41:50.508 --> 41:52.551 ‫و چارلی بیخیال میشه و میره، می‌دونی؟ 41:52.635 --> 41:55.179 ‫بهترین راه واسه ملاقات با آدمی نبود 41:55.262 --> 41:57.223 ‫که احتمالاً می‌تونست اون‌قدر زن بهم پیشنهاد بده 41:57.306 --> 42:00.809 ‫که بیخیال زنم بشم و... 42:00.893 --> 42:03.479 ‫می‌دونی، فقط خدا می‌دونه. 42:03.562 --> 42:05.397 ‫چطور تمام این موسیقیدان‌ها ‫با آدمی تا این حد ترسناک 42:05.397 --> 42:07.024 ‫کنار می‌اومدن؟ 42:08.150 --> 42:11.695 ‫می‌دونی، یه جورایی زن‌ها باعث می‌شدن 42:11.779 --> 42:14.323 ‫ترسناک بودن بیش از حدش راحت‌تر پذیرفته بشه. 42:14.406 --> 42:16.283 ‫منظورم اینه، اون زمان به زن‌ها نگاه کردم 42:16.367 --> 42:18.369 ‫و با خودم گفتم: «خدایا، دنيس، چه مرگته؟ 42:18.410 --> 42:20.246 ‫من هیچ‌وقت به این زودی با دخترا نمی‌پرم.» 42:20.329 --> 42:23.165 ‫اما الان که نگاهشون می‌کنم با خودم می‌گم: ‫«خدای من، چقدر دلم می‌خواد باهات باشم.» 42:23.249 --> 42:25.543 ‫شوخی می‌کنم. فقط شوخی می‌کنم، پسر. 42:26.168 --> 42:27.711 ‫پسر، ای کاش یه پنکه داشتیم. 42:28.128 --> 42:30.381 ‫آلی، کارگردان مشترک: ‫فقط به خاطر صداست، ولی می‌تونیم... 42:30.381 --> 42:32.800 ‫خیلی‌خب. نه، بیخیالش، بیخیالش. ‫دووم میاریم، مگه نه؟ 42:32.883 --> 42:34.093 ‫آره، می‌تونیم، از پسش برمیایم. 42:34.176 --> 42:35.636 ‫این آخرین باری نخواهد بود که گذرمون به هم میفته. 42:35.636 --> 42:38.138 ‫- آره، بیا... ‫- هی، واقعاً؟ 42:38.222 --> 42:39.431 ‫از پسش برمیایم. 42:39.515 --> 42:42.226 ‫فکر کنم همین الان تعهد گرفتم آقایون. ‫با دوربین ضبطش کنید. 42:42.226 --> 42:43.310 ‫نه، نه، نه... 42:43.811 --> 42:44.812 ‫حرفشم نزن. 42:44.895 --> 42:47.189 ‫پسر، تو... 42:47.273 --> 42:49.066 ‫- خب، ممنون واسه... ‫- خواهش می‌کنم. 42:49.149 --> 42:50.234 ‫تعریف کردن تمام این داستان‌ها. 42:50.234 --> 42:52.236 ‫- باید درمورد خیلی چیزا فکر کنم. ‫- خواهش می‌کنم. می‌دونی، منظورم اینه... 42:52.236 --> 42:53.821 ‫- آره. ‫- از انجامش خوشم میاد. 42:53.904 --> 42:55.614 ‫- آره، خیلی ممنون. ‫- خواهش می‌کنم، عزیزم. 42:55.614 --> 42:58.325 ‫واقعاً قدردانم. ممنون. ممنون. سپاسگزارم. 43:00.452 --> 43:01.704 ‫عالیه. 43:01.787 --> 43:02.871 ‫عالیه! 43:03.455 --> 43:04.957 ‫کی واسم یه نوشیدنی می‌خره؟ 43:11.672 --> 43:13.465 ‫اون یکی از چندش‌ترین آدمایی بود 43:13.465 --> 43:15.175 ‫که توی عمرم باهاشون صحبت کردم. 43:18.178 --> 43:21.640 ‫چقدر ساده‌لوحانه‌ست که سعی کردم دید مثبتی بسازم 43:21.724 --> 43:24.435 ‫از دوست بودن پدربزرگم با گروه بیچ بویز 43:24.518 --> 43:26.895 ‫و هنرمند بودنش. 43:29.481 --> 43:32.693 ‫اما همه‌شون یه سری خوک عوضی‌ان. ‫همه‌شون چندشن. 43:56.008 --> 43:58.469 ‫هر بار از بابام می‌خوام توی یه مصاحبه 43:58.552 --> 44:01.180 ‫یا فیلم‌برداری حضور داشته باشه، اون... 44:01.889 --> 44:03.682 ‫به کل... 44:06.060 --> 44:07.811 ‫اعصابم رو به‌هم می‌ریزه. 44:10.147 --> 44:11.649 ‫سلام، ببخشید تماستون رو از دست دادم. 44:11.649 --> 44:13.317 ‫دن هستم. لطفا اسمتون رو بگید... 44:14.193 --> 44:17.196 ‫می‌گه نمی‌خواد اونجا باشه، نمی‌خواد انجامش بده، 44:17.279 --> 44:20.074 ‫نمی‌خواد چیزی بشنوه، نمی‌خواد چیزی بفهمه. 44:20.783 --> 44:24.745 ‫به معنای واقعی از بچگی اینو ‫از بابام می‌‎شنیدم که آرزو داره 44:24.828 --> 44:26.997 ‫می‌دونست پدرش کیه. 44:27.081 --> 44:30.167 ‫پس تنها کاری که سعی دارم انجام بدم ‫اینه که بفهمم پدرش کیه، 44:30.250 --> 44:31.627 ‫تا خودش بتونه بفهمه. 44:32.086 --> 44:34.254 ‫اونم بهم بد و بیراه می‌گه ‫و تلفن رو روم قطع می‌کنه، 44:34.338 --> 44:36.131 ‫و نمی‌خواد پشت دوربین باشه. 44:48.644 --> 44:52.398 ‫اما اگه می‌خوام بفهمم چه جنبه‌هایی از پدربزرگم رو 44:52.481 --> 44:54.733 ‫من و بابام ممکنه به ارث برده باشیم... 44:56.568 --> 45:01.865 ‫باید بفهمم چی دقیقاً باعث ‫عطش کشتار سال ۱۹۶۹ این خانواده شد. 45:04.827 --> 45:10.499 ‫تا ساعت ۲ صبح بیدار بودم و فقط ‫متن بازجویی‌ها رو می‌خوندم و... 45:11.625 --> 45:13.752 ‫یه دوره فشرده گذروندم، ‫هرچی خونده بودم رو مرور کردم. 45:15.045 --> 45:16.922 ‫و هرچی بیشتر واردش می‌شی، 45:17.005 --> 45:19.174 ‫گیج‌کننده‌تر میشه. 45:30.227 --> 45:33.522 ‫من پدربزرگم نیستم و بابام هم نیستم. 45:33.897 --> 45:35.983 ‫قرار نیست خودمو تباه کنم. 45:40.195 --> 45:41.905 ‫من پدربزرگم نیستم. 45:42.406 --> 45:44.074 ‫من بابام نیستم. 45:44.158 --> 45:45.784 ‫و خودمو تباه نمی‌کنم. 45:45.784 --> 45:48.495 ‫آلی، کارگردان مشترک: این کار رو نمی‌کنی. 45:48.620 --> 45:50.122 ‫می‌دونی، مگه نه؟ 45:51.081 --> 45:52.207 ‫آره. 45:53.083 --> 45:55.502 ‫ولی به نظرت کسی این حرفا رو به چارلی می‌گفت؟ 45:55.544 --> 45:57.337 ‫نه... 45:57.755 --> 45:59.548 ‫اما زندگی تو فرق داره. 46:01.842 --> 46:03.761 ‫خیلی‌خب، برداشت یک. نشانه صدا و تصویر. 46:05.637 --> 46:06.638 ‫سلام. 46:06.722 --> 46:07.765 ‫بالاخره، سوفیا هستم. 46:07.848 --> 46:09.516 ‫- سلام سوفیا، من استیو هستم. ‫- از دیدنتون خوشبختم. 46:09.516 --> 46:11.101 ‫الان می‌تونم درست باهات دست بدم. 46:12.060 --> 46:14.688 ‫فقط می‌خواستم شفاف‌سازی کنم 46:14.772 --> 46:17.900 ‫چون توی اون اتاق ازم پرسیدین ‫چطوری وارد این پروژه شدم. 46:18.442 --> 46:21.779 ‫سه سال پیش فهمیدم پدربزرگم چارلز منسنـه. 46:21.862 --> 46:22.863 ‫اوه. 46:22.946 --> 46:24.573 ‫فکر کنم تلفنی با هم صحبت کردیم. 46:24.573 --> 46:27.034 ‫اینو بهتون گفتم، فقط می‌خواستم یادآوری کنم. 46:27.117 --> 46:28.827 ‫- و باید بهت بگم... ‫- اوهوم. 46:28.911 --> 46:31.205 ‫دلیل اینکه وقتی خودت رو معرفی کردی 46:31.288 --> 46:34.792 ‫جواب تلفن‌هات رو ندادم ‫این بود که فکر کردم: «وای خدای من. 46:34.875 --> 46:37.961 ‫این شخص قراره تطهیرکننده‌ی چارلز منسن باشه.» 46:38.045 --> 46:40.339 ‫این یه موضوع غیرقطعیه. 46:40.422 --> 46:44.760 ‫اگه سعی کنم شناختی از این آدما پیدا کنم، 46:44.843 --> 46:48.388 ‫واسه مردم خیلی راحته که متهمم کنن ‫به اینکه تطهیرکننده‌ی اون هستم. 46:49.097 --> 46:50.516 ‫تنها کاری که می‌خوام بکنم یاد گرفتنه. 46:50.599 --> 46:52.768 ‫خب، بذار بگم من این آدما رو 46:52.851 --> 46:54.353 ‫احتمالاً بهتر از هرکسی می‌شناسم. 46:54.812 --> 46:58.023 ‫من چهار پرونده قتل تیت-لابیانکا رو پیش بردم. 46:58.106 --> 46:59.650 ‫پرونده هینمن و شی. 46:59.733 --> 47:03.487 ‫شصت جلسه آزادی مشروط واسه ‫پنج متهم به قتل تیت-لابیانکا. 47:03.570 --> 47:06.448 ‫سه بار توسط منسن تهدید به مرگ شدم. 47:06.532 --> 47:08.367 ‫توسط «اسکویکی» و «سندی» تهدید شدم، 47:08.450 --> 47:09.451 ‫واسه همین این آدما رو می‌شناسم. 47:09.535 --> 47:11.703 ‫می‌دونم چی باعث تحریکشون میشه. 47:12.371 --> 47:15.290 ‫می‌دونی، اینکه چی این کلاهبردار خرده‌پا رو 47:15.374 --> 47:18.502 ‫تبدیل به یه قاتل کرد، 47:18.585 --> 47:20.712 ‫نظریات خودم رو درموردش دارم. 47:21.255 --> 47:23.549 ‫منسن زمانی که توی زندان بود، 47:23.632 --> 47:26.510 ‫فکر می‌کرد سیاه‌پوست‌ها متحدتر از سفیدپوستان. 47:26.593 --> 47:29.096 ‫فکر می‌کرد اونا قراره همه‌چی رو به دست بگیرن. 47:29.179 --> 47:31.765 ‫ژوئن ۱۹۶۹، 47:31.765 --> 47:34.017 ‫به پیروانش گفت: 47:34.101 --> 47:36.812 ‫«باید راه و روشش رو به سیاه‌پوست‌ها یاد بدیم.» 47:36.895 --> 47:40.232 ‫منسن کلاً تمام فکر و ذکرش 47:40.315 --> 47:43.068 ‫به ایده‌ی جنگ نژادی معطوف شده بود. 47:43.569 --> 47:46.613 ‫روی ماشین شن‌نوردش تیربار بسته بود. 47:46.697 --> 47:50.284 ‫توی مزرعه اتاق اسلحه داشت. بازوکا داشت. 47:50.742 --> 47:53.078 ‫منسن داشت واسه جنگ آماده می‌شد. 47:59.793 --> 48:01.503 ‫می‌دونم خیلی چیزا توی اون بهار 48:01.503 --> 48:03.422 ‫واسه پدربزرگم داشت به مشکل می‌خورد. 48:03.505 --> 48:06.466 ‫حرفه موسیقیش ورشکست شد. بدجوری محتاج پول بود. 48:06.925 --> 48:10.345 ‫اما چی باعث شد بخواد یه جنگ ‫نژادی تمام‌عیار راه بندازه؟ 48:10.429 --> 48:12.556 ‫یکی از راه‌هایی که واقعاً دلم می‌خواد ‫بولیوسی رو به چالش بکشم 48:12.556 --> 48:13.891 ‫اینه که اون این تفکر رو داره که 48:13.891 --> 48:16.435 ‫منسن از همون ابتدا تمام این نقشه رو 48:16.518 --> 48:19.229 ‫درباره راه انداختن جنگ نژادی ‫که بهش می‌گفت هلتر اسکلتر توی ذهنش داشته. 48:19.313 --> 48:20.397 ‫فکر نمیکنم حقیقت داشته باشه. 48:20.480 --> 48:24.109 ‫فکر کنم در نهایت چیزی که تغییر می‌کنه ‫سلامت روانی چارلیه. 48:24.943 --> 48:27.029 ‫خب کِی اوضاع شروع کرد به خراب شدن؟ 48:27.112 --> 48:29.156 ‫خب، اون داشت شدیداً مضطرب می‌شد 48:29.239 --> 48:32.075 ‫درباره رفتن روی این حالت کلّی بقا. 48:32.159 --> 48:35.245 ‫داشتیم سعی می‌کردیم پول جور کنیم تا بریم کویر، 48:35.787 --> 48:37.372 ‫به مزرعه بارکر. 48:37.456 --> 48:40.334 ‫و داشتن فولکس‌های قورباغه‌ای رو می‌دزدیدن 48:40.334 --> 48:42.294 ‫تا تبدیلشون کنن به ماشین‌های شن‌نورد. 48:42.377 --> 48:46.048 ‫استریت سیتنز، اونا یه باند موتورسوار ‫توی سیمی ولی بودن. 48:46.131 --> 48:47.799 ‫اونا شروع کردن به سرزدن به اونجا، 48:47.883 --> 48:51.053 ‫و فکر کنم چارلی یه جورایی تشویقشون می‌کرد 48:51.136 --> 48:53.013 ‫چون واسشون امنیت میاوردن، 48:53.096 --> 48:55.140 ‫و چاقوها وارد صحنه شدن. 48:56.099 --> 48:57.309 ‫اسلحه‌ها. 48:57.809 --> 49:00.395 ‫و «تکس» وارد صحنه شد. 49:01.396 --> 49:04.066 ‫اون یه ساقی مواد توی هالیوود بود. 49:04.566 --> 49:08.236 ‫اون موادهای قوی‌تر مثل ‫اسپید یا هرچیز دیگه‌ای رو آورد. 49:08.820 --> 49:11.907 ‫ما به عنوان یه خانواده، نسبتاً منظم ‫ماریجوانا می‌کشیدیم. 49:11.990 --> 49:13.742 ‫تقریباً منظم ال‌اس‌دی مصرف می‌کردیم. 49:13.825 --> 49:15.494 ‫اما موادهای دیگه رو 49:15.494 --> 49:17.537 ‫به عنوان یه خانواده مصرفشون نمی‌کردیم. 49:18.163 --> 49:19.164 ‫تکس مصرف می‌کرد. 49:20.958 --> 49:23.835 ‫بخشی از این مستند درباره‌ی مواجهه‌م با بابامه، 49:23.919 --> 49:27.756 ‫دختر کسی بودن که شاید مشکلات ‫سلامت روان هم داشته باشه. 49:28.548 --> 49:32.886 ‫بابام وقتی دچار استرس میشه، ‫سلامتش خیلی تحلیل میره... 49:33.679 --> 49:35.889 ‫و راستش خیلی اوضاع خرابی میشه. 49:35.973 --> 49:37.683 ‫من مثل یه دختر طردشده‌ام. 49:38.433 --> 49:40.852 ‫وقتی تکس واتسون وارد صحنه میشه، 49:40.936 --> 49:43.772 ‫حس میشه اوضاع رو به خرابی میره. 49:43.855 --> 49:47.234 ‫و این یکی از چیزاییه که حس می‌کنم مردم به اندازه ‫کافی درباره‌ش حرف نمی‌زنن، 49:47.234 --> 49:50.445 ‫تکس واتسونه که تمام اون آدما رو ‫سلاخی کرد، اکثرشون رو. 49:50.529 --> 49:53.615 ‫با تمام حرفایی که درباره توانایی منسن ‫توی کنترل هرکسی می‌زنیم، 49:53.699 --> 49:55.117 ‫واسه هیپنوتیزم... می‌دونی، شستشوی مغزی، 49:55.200 --> 49:58.036 ‫فکر نمی‌کنم تکس واتسون تحت کنترلش بوده باشه. 50:01.999 --> 50:03.500 ‫چون من هم‌خون منسن هستم، 50:03.500 --> 50:06.795 ‫تونستم یه قرار ملاقات با جرج استیمسون بذارم، 50:06.878 --> 50:09.214 ‫یه فرد آگاه که رویدادهای کلیدی 50:09.297 --> 50:13.093 ‫بین تکس و پدربزرگم که ‫منجر به قتل‌ها شد رو به هم ربط داده. 50:13.176 --> 50:16.138 ‫اشکالی نداره اگه درباره رابطه‌ات ‫با «بلو» بپرسم یا نه؟ 50:16.680 --> 50:20.517 ‫اون بیش از ۳۰ ساله که همسر منه. 50:20.600 --> 50:22.769 ‫اگه امروز تصمیم‌گیری دست تو بود، 50:22.853 --> 50:24.354 ‫چارلز منسن کجا می‌بود؟ 50:24.438 --> 50:26.440 ‫توی سازمان ملل می‌بود. 50:26.523 --> 50:29.109 ‫احترام مطلق واسش قائلم. 50:29.109 --> 50:30.318 ‫دروغ نمی‌گه. 50:30.402 --> 50:33.196 ‫ساندرا گود، «بلو» منو قانع کرد که خودمو 50:33.280 --> 50:35.240 ‫در خدمتش بذارم، و منم همین کار رو کردم. 50:35.323 --> 50:37.659 ‫تقریباً ۲۰۰ بار توی زندان ملاقاتش کردم. 50:37.743 --> 50:38.952 ‫یه کتاب درباره‌ش نوشتم. 50:39.036 --> 50:43.331 ‫از حدود سال ۱۹۹۰ باهاش درهم‎‌تنیده شدم. 50:44.291 --> 50:48.003 ‫چی منجر به قتل‌های ویورلی و سیه‌لو درایو شد؟ 50:48.086 --> 50:50.964 ‫اونا اوج سلسله حوادث جنایی بودن 50:51.048 --> 50:53.633 ‫که از اول ژوئیه ۱۹۶۹ شروع شد، 50:54.259 --> 50:56.344 ‫زمانی که چارلز «تکس» واتسون 50:56.344 --> 50:59.139 ‫سر ساقی ماری‌جوانا، برنارد کرو رو کلاه گذاشت. 50:59.222 --> 51:01.058 ‫پول رو گرفت و فرار کرد. 51:01.141 --> 51:02.309 ‫کرو کوتاه نیومد. 51:02.309 --> 51:05.062 ‫اون پولش رو همون موقع می‌خواست، ‫تمام کسایی که توش دست داشتن رو می‌خواست. 51:05.145 --> 51:07.022 ‫نمی‌خواست اصلاً منطقی برخورد کنه. 51:07.105 --> 51:08.982 ‫تکس یه مشکل کوچک داره. یه مشکل کوچک داره. 51:08.982 --> 51:10.358 ‫یه تفنگ بهم میده. خودش نمی‌تونه انجامش بده. 51:10.442 --> 51:12.069 ‫من باید برم مشکلش رو حل کنم. 51:12.152 --> 51:13.195 ‫که چیه؟ 51:13.278 --> 51:15.530 ‫باید برم به یه نفر بابت اون شلیک کنم. 51:15.614 --> 51:18.075 ‫- به کی شلیک کردی؟ ‫- اوه، مجبور شدم به «لاتساپاپا» شلیک کنم. 51:18.075 --> 51:20.744 ‫چارلی فکر کرد اون مرده، و به تکس واتسون گفت: 51:20.827 --> 51:23.955 ‫«من این یارو رو واست کشتم. مدیون منی. 51:24.039 --> 51:26.041 ‫و وقتی زمانش برسه که حسابم رو تسویه کنم، 51:26.124 --> 51:27.125 ‫باید پرداختش کنی.» 51:28.126 --> 51:30.879 ‫اون‌جاست که حس می‌کنم سلامت روانش بدتر شد 51:30.962 --> 51:34.007 ‫و به سطحی از استرس رسید که گفت: «لعنتی، ‫همین الان به یه یارو شلیک کردم.» 51:34.091 --> 51:35.759 ‫فکر می‌کنه اونو کشته. 51:35.842 --> 51:38.553 ‫چون منجر به زنجیره‌ای از حوادث شد ‫که همه‌چی رو نابود کرد. 51:39.179 --> 51:40.180 ‫چی شد؟ 51:40.263 --> 51:43.225 ‫بابی بوسولیل درگیر معامله مسکالین شد 51:43.308 --> 51:45.894 ‫بین گری هینمن و استریت سیتنز. 51:46.603 --> 51:48.438 ‫بابی، گری هینمن رو کشت. 51:48.522 --> 51:49.940 ‫حدود یک هفته بعد از قتل، 51:50.023 --> 51:53.151 ‫بابی بوسولیل موقع رانندگی با ‫ماشین گری هینمن دستگیر شد. 51:53.235 --> 51:56.238 ‫نمی‌تونم بذارم کسی که با منه توی زندان بمونه. 51:56.321 --> 51:58.573 ‫می‌دونید، توی ذات من نیست، پسر. 51:58.657 --> 52:00.200 ‫باید برادرم رو از زندان بیارم بیرون. 52:00.826 --> 52:02.911 ‫چارلز منسن میره سراغ تکس واتسون 52:02.994 --> 52:05.539 ‫و می‌گه: «یه برادر رو از زندان بیار بیرون.» 52:05.622 --> 52:08.416 ‫آره، بحث جبران کردنه. ‫به دنیای تبهکاری مربوط میشه. 52:08.500 --> 52:10.418 ‫بحث بدهکاری و تسویه‌حسابه. 52:10.502 --> 52:12.504 ‫«من می‌خوام بابی از زندان بیاد بیرون. 52:12.504 --> 52:14.965 ‫بابت شلیک کردن به کرو بهم بدهکاری.» 52:15.048 --> 52:17.092 ‫هرجوری انجامش میدی، انجامش بده. 52:17.175 --> 52:19.302 ‫واسم مهم نیست چطور انجامش میدی، ‫اما پای منو نکش وسط. 52:19.386 --> 52:24.724 ‫واسه همین، تکس واتسون میره بیرون ‫و مرتکب چندتا قتل‌ فجیع میشه 52:24.766 --> 52:29.354 ‫در تلاش واسه اینکه طوری جلوه بده که انگار ‫بابی بوسولیل قاتل نبوده. 52:29.437 --> 52:32.524 ‫قاتل واقعی گری هینمن هنوز آزاد بوده. 52:33.066 --> 52:36.945 ‫پیروانش می‌خوان سناریوی ‫اتفاقی که واقعا افتاده رو تغییر بدن. 52:38.405 --> 52:40.740 ‫منسن ذره‌ای واسه بابی بوسولیل اهمیت قائل نبود. 52:40.824 --> 52:44.786 ‫اون یه عضو گاه‌وبیگاه خانواده بود. 52:44.870 --> 52:48.707 ‫گمانه‌زنی‌هایی وجود داشت که هینمن ساقی مواد بوده. 52:48.790 --> 52:49.791 ‫نبود. 52:49.875 --> 52:52.002 ‫منسن واتسون رو کشید کنار 52:52.085 --> 52:55.046 ‫و به واتسون گفت: «هرکسی اونجاست رو بکش.» 52:55.130 --> 52:58.091 ‫و به دخترا گفت: «خب، واتسون موقعیت رو بلده، 52:58.175 --> 53:00.677 ‫پس هرکاری تکس بهتون می‌گه انجام بدین.» 53:01.469 --> 53:03.471 ‫تکس خودش صحنه رو توصیف کرد. 53:03.555 --> 53:06.766 ‫«ما کلی اسپید مصرف کردیم، مخصوصاً من و سیدی. 53:06.850 --> 53:08.018 ‫اون معتاد اسپید بود، 53:08.101 --> 53:10.270 ‫و شب قتل‌های تیت، توی فضا بودیم. 53:10.687 --> 53:13.231 ‫یه مخفیگاه شخصی بود و چارلی ازش بی‌خبر بود. 53:13.315 --> 53:14.482 ‫خوشش هم نمی‌اومد.» 53:15.233 --> 53:17.652 ‫ماشین رو تا دم در ورودی رفتن‏.‏ 53:17.736 --> 53:21.323 ‫واتسون پیاده شد و سیم‌های تلفن رو برید‏.‏ 53:21.406 --> 53:23.450 ‫چون نمی‌خواست کسی به بیرون زنگ بزنه. 53:23.533 --> 53:25.577 ‫تکس واتسون، سوزان اتکینز، 53:25.660 --> 53:27.829 ‫پاتریشیا کرنوینکل، و لیندا کاسابیان. 53:27.913 --> 53:30.290 ‫اون‌ها می‌رن توی خونه‌ی تیت... 53:30.373 --> 53:31.958 ‫و یه قتل‌عام راه می‌ندازن. 53:33.168 --> 53:35.545 ‫تکس واتسون به استیون پرنت شلیک کرد. 53:36.963 --> 53:39.966 ‫وویچک فریکوفسکی روی مبل خوابیده بود. 53:40.383 --> 53:42.219 ‫واتسون با تهدید اسلحه بیدارش کرد 53:42.302 --> 53:45.680 ‫و بهش گفت که اون شیطانه و اون‌جا اومده ‫تا کار شیطان رو انجام بده. 53:46.765 --> 53:49.517 ‫"اون فولجر، سبرینگ، و شارون رو بست 53:49.601 --> 53:51.186 و بعد با چاقو کشتشون‫‏.‏‫" 53:52.354 --> 53:54.397 سوال‏:‏ چه حسی داری به کاری که کردی؟ 53:54.481 --> 53:58.276 پاسخ‏:‏ داغون کردن خونه تیت خیلی حال داد‏.‏ خب؟ 53:58.652 --> 54:00.612 ‫سوال‏:‏ کیف داد؟ 54:00.946 --> 54:03.448 ‫پاسخ‏:‏ باید می‌دیدی. 54:03.531 --> 54:06.201 ‫" مثل مرغ‌های سر بریده ‫به این‌طرف و اون‌طرف می‌دویدن. 54:06.785 --> 54:08.161 متهم می‌خنده‏.‏‫" 54:09.454 --> 54:12.123 ‫شارون تیت، هشت ماه و نیمه باردار بود. 54:12.207 --> 54:14.209 ‫سوزان اتکینز بهش نگاه کرد و گفت، 54:15.126 --> 54:17.754 ‫"ببین، عوضی، من به تو ‫یا بچه‌ات اهمیتی نمی‌دم. 54:17.837 --> 54:20.507 ‫"تو قراره بمیری، ‫و بهتره براش آماده باشی. 54:20.590 --> 54:22.217 ‫و من هیچ حسی بهش ندارم." 54:22.300 --> 54:27.639 ‫و بعد، سوزان اتکینز ‫شونزده بار با چاقو زدش‏.‏ 54:27.722 --> 54:31.434 ‫و بعد، واتسون اومد تو و اون رو دار زد 54:31.518 --> 54:36.273 ‫از یه تیرک بلند که از وسط اتاق نشیمن رد می‌شد. 54:37.023 --> 54:40.110 ‫پزشک قانونی گفت که اون وقتی ‫هنوز زنده بوده دار زده شده. 54:40.193 --> 54:43.154 ‫اون داره به این آدم‌های ازخودبی‌خودشده 54:43.238 --> 54:46.658 ‫که آمفتامین، اسپید، بلادونا، اسید زدن می‌گه، 54:46.741 --> 54:47.867 ‫"یه کاری بکنید." 54:47.951 --> 54:50.954 ‫- انتظار چی داشت؟ ‫- اون با انتظارات زندگی نمی‌کنه. 54:51.496 --> 54:52.998 ‫اون آتیش رو تند کرد. 54:55.166 --> 54:56.793 ‫بهشون گفت یه کاری بکنن. 54:57.711 --> 54:59.587 ‫اون همچین چیزی رو پیش‌بینی نمی‌کرد. 55:04.050 --> 55:07.470 ‫شب بعدیِ قتل‌ها، ‫چارلی بیشتر درگیر می‌شه. 55:08.596 --> 55:12.225 ‫اینکه پدرم رو راضی کنم تا ‫درباره‌ی مقصر بودن پدر خودش بشنوه‏،‏‌ سخت بود‏.‏ 55:12.309 --> 55:14.811 ‫- جسیکا. از دیدنت خوشحالم. ‫- پدرت این‌جاست. 55:15.437 --> 55:17.439 ‫آره، کاملاً مشخصه. 55:19.899 --> 55:21.651 ‫اما قبول کرد بیاد و با نیکولاس شرک دیدار کنه، 55:22.235 --> 55:25.572 ‫یکی از دوستای چارلی ‫که چندین دهه ازش دفاع کرد‏.‏ 55:25.655 --> 55:28.283 ‫چارلی به نیک درباره‌ی قتل اون شب گفت. 55:28.366 --> 55:30.702 اگه هر شب که منو می‌خوابوندی‏‏.‏‏.‏‏.‏ 55:30.702 --> 55:32.704 ‫بهم نمی‌گفتی که می‌خوای ‫بدونی پدرت کی بود‏،‏ این کارو نمی‌کردم‏.‏ 55:32.746 --> 55:35.081 ‫سلام، من نیکولاس هستم. از دیدنت خوشحالم. 55:36.041 --> 55:38.043 نیک شرک اون‌جا بود؟ 55:38.084 --> 55:39.085 ‫ایشون محققه. 55:39.169 --> 55:41.004 ‫۳۰ سال با پدربزرگ صحبت کرده. 55:41.004 --> 55:43.006 ‫دوست صمیمی پدرت بوده، پس... 55:46.092 --> 55:49.721 ‫و بعدش، قراره درباره‌ی این‌که ‫اون مقصر چه چیزی بوده صحبت کنیم، 55:50.472 --> 55:53.016 ‫چه گناهی کرده چون فکر می‌کنم... 55:54.017 --> 55:55.769 ‫این چیزیه که باید بدونیم. 55:56.227 --> 56:01.232 ببین‏.‏‏.‏‏.‏ این نظر اونه‏.‏ همین‏.‏ 56:01.524 --> 56:05.528 اون مسئولیتی نداشت‏.‏ اون هیچی نمی‌دونه‏.‏ 56:06.071 --> 56:07.489 پس کی؟ 56:08.490 --> 56:10.492 خدا‏.‏ 56:12.911 --> 56:13.912 ‫داره ضبط می‌شه؟ 56:13.995 --> 56:15.246 ‫آره. 56:18.291 --> 56:20.210 ‫می‌دونم نمی‌خوای وقتی درباره‌اش حرف می‌زنم ‫این‌جا باشی، 56:20.210 --> 56:23.046 ‫اما فکر کنم باید درباره‌ی این‌که ‫اون مقصر چیه حرف بزنیم 56:23.129 --> 56:25.924 ‫و این‌که چه کار کرده. 56:26.007 --> 56:28.468 ‫چون نمی‌خوام قضیه رو ماست‌مالی کنم، ‫و می‌خوام‏.‏‏.‏‏.‏ 56:28.551 --> 56:30.804 ‫خب، وقتی می‌گی، ‫"چارلی مقصر چیه 56:30.887 --> 56:33.556 ‫تا جایی که به جرم و جنایتش مربوط می‌شه؟" 56:33.556 --> 56:35.517 ‫دزدی، سرقت ماشین. 56:35.600 --> 56:38.478 ‫مدام دزدی می‌کرد، ‫اون... ورود غیرقانونی می‌کرد. 56:38.561 --> 56:40.105 ‫این کار براش طبیعی بود. 56:40.563 --> 56:42.440 ‫همیشه دنبال پول بود. 56:44.025 --> 56:47.237 ‫در مورد مرحله‌ی معروف‌تر فعالیتش، 56:47.320 --> 56:49.614 ‫درگیر شدنش با سیلو درایو، 56:49.697 --> 56:52.909 ‫من باور ندارم که منسن ‫مقصر قتل بوده باشه. 56:52.992 --> 56:56.037 ‫این ایده‌ی تکس واتسون و لیندا کاسابیان بود. 56:56.121 --> 57:00.208 ‫ منسن انکار کرد که به واتسون گفته ‫بره آدم بکشه یا نه؟ 57:00.291 --> 57:03.169 ‫بله، اون انکارش کرد، ‫اما این به این معنی نیست که حقیقته. 57:03.169 --> 57:04.879 ‫اون‌ها برگشتن به مزرعه، 57:04.963 --> 57:06.965 ‫و همون‌طور که چارلی برام توصیفش کرد، 57:07.048 --> 57:09.426 ‫دید که با خون دارن برمی‌گردن. 57:09.509 --> 57:12.095 ‫سوزان اتکینز با دست‌های خونی ‫میاد خونه پیش تو. 57:12.178 --> 57:13.179 ‫آره. 57:13.263 --> 57:14.973 ‫اون می‌گه، ‫"چارلی، ببین برات چه کار کردم." 57:14.973 --> 57:17.475 ‫- آره. گفت، "من دنیا رو بهت می‌دم." ‫- من دنیا رو... 57:17.559 --> 57:19.686 ‫"من همین الان خودمو کشتم، ‫و دنیا رو به تو می‌دم." 57:20.228 --> 57:21.438 ‫خب، چه واکنشی نشون دادی؟ 57:21.521 --> 57:23.440 ‫گفتم، "ای عوضی‌ احمق‏.‏ من دنیا رو داشتم‏.‏ 57:23.440 --> 57:25.150 ‫تو دوباره منو انداختی زندان." 57:25.233 --> 57:29.737 ‫پس، این یه فاجعه بود ‫که اونا یه سلبریتی نه چندان معروف رو کشته بودن. 57:29.821 --> 57:33.491 ‫اون وحشت کرد‏.‏ ‫چون آزادیش مشروط بود و با خودش فکر کرد‏،‏ 57:33.575 --> 57:36.494 ‫"این تازه‌کارها ‫دارن منو برمی‌گردونن زندان." 57:36.578 --> 57:38.538 ‫چون می‌دونست که یقه‌ی خودش رو می‌گیره. 57:39.330 --> 57:42.167 ‫و اون بهم گفت با وجود تمام چیزهایی که کشیده ‫توی زندگیش هیچ‌وقت این‌قدر نترسیده بوده. 57:42.250 --> 57:44.335 ‫با وجود تمام چیزهایی که از سر گذرونده بود. 57:44.836 --> 57:46.921 ‫ شب بعد، لابیانکاها، 57:47.005 --> 57:49.340 ‫اون رفت توی خونه‌ی لابیانکا 57:52.469 --> 57:53.511 ‫اون اینو اعتراف کرد. 57:54.846 --> 57:56.639 ‫یک روز بعد، ۲۴ کیلومتر اون‌طرف‌تر، 57:56.723 --> 57:59.184 ‫یه قتل دیگه ‫به همون شکل وحشیانه اتفاق افتاد. 57:59.934 --> 58:02.103 ‫لینو لابیانکا، صاحب یه سوپرمارکت، 58:02.187 --> 58:04.981 ‫و همسرش هر دو با ضربات چاقو کشته شده بودن، 58:05.064 --> 58:06.566 ‫ضربات مکرر چاقو. 58:06.649 --> 58:10.612 ‫روی بدنش، کلمه‌ی "جنگ" ‫روی سینه‌اش حک شده بود. 58:10.695 --> 58:13.072 ‫بعد، قاتل با خون ‫با خط خرچنگ‌قورباغه نوشته بود، 58:13.156 --> 58:15.366 ‫"مرگ بر خوک‌ها." 58:17.327 --> 58:20.788 ‫اون مقصر بود که رفته توی خونه‌ی لابیانکاها 58:20.872 --> 58:22.499 ‫و ازشون دزدی کرده بود‏.‏ 58:22.582 --> 58:25.335 همین برای مقصر دونستنش کفایت می‌کنه‏.‏ 58:26.085 --> 58:27.420 ولی ‫اون نکشتشون. 58:27.504 --> 58:29.422 ‫تو باور داری که این اتفاق افتاده؟ ‫این‌که اون به صحنه‌ی جرم رفته؟ 58:29.422 --> 58:31.299 من یه کلمه هم باور نمی‌کنم‏.‏ 58:31.382 --> 58:33.968 ‫اگه بخوای این برداشت رو بکنی‏.‏‏.‏‏.‏ 58:34.052 --> 58:37.472 ‫که چارلی دست داشته، آره، باشه. 58:37.555 --> 58:41.518 ‫اما هر کسی که تو همون اول ‫توی فرقه‌ی چارلی بود، 58:41.601 --> 58:43.686 ‫- اون... مثلاً.. ‫- اولاً که اون فرقه نبود. 58:43.686 --> 58:48.233 ‫هر کدومشون قبل از این‌که چارلی رو ببینن ‫حداقل چهار بار دستگیر شده بودن. 58:48.316 --> 58:49.484 ‫درسته، اونا یه مشت مجرم بودن. 58:49.484 --> 58:51.277 ‫و هر چهار بارشون هم آزاد شدن. 58:51.361 --> 58:54.280 من میگم‏،‏ این‏ کارِ‏.‏‏.‏‏.‏ 58:54.364 --> 58:57.784 ‫قاتل‌های باندی ‫با حضور موتورسوارها و موادفروش‌هاست. 58:57.867 --> 59:00.620 ‫با تمام احترام، فکر می‌کنم کسانی که این کارو می‌کنن 59:00.703 --> 59:03.998 ‫آدم‌های سرگرمی منسن هستن. 59:04.082 --> 59:06.459 ‫اونا واقعاً کل... کل ماجرا رو نمی‌دونن... 59:06.543 --> 59:09.337 ‫پس، تو شک داری، تو به هر چیزی ‫که پدرت گفته شک داری؟ 59:10.129 --> 59:11.130 ‫بله. 59:11.214 --> 59:12.549 ‫خب، این‌جاست که باید راهمون رو از هم جدا کنیم. 59:12.549 --> 59:14.884 ‫اگه شک داری ‫که پدرت هیچ‌وقت حقیقت رو 59:14.968 --> 59:17.470 ‫درباره‌ی این چیزها گفته باشه، خب، اون گفت. 59:17.554 --> 59:20.682 ‫و من سال‌ها باهاش حرف زدم، ‫سوال‌پیچش کردم، بازجوییش کردم. 59:20.765 --> 59:26.145 ‫به نظرم ‫هنوز هم نیازه... 59:26.229 --> 59:28.398 ‫چیزهایی منتشر بشه، اطلاعات بیشتر. 59:28.481 --> 59:30.316 و‏.‏‏.‏‏.‏ 59:30.400 --> 59:32.610 ‫من شک ندارم که یه چیزهایی رو لاپوشونی کردن. 59:32.694 --> 59:34.946 ‫نه، این حقیقت، این حقیقت ‫که اونا مجبور شدن تا سطح 59:34.988 --> 59:37.907 ‫رئیس‌جمهور ایالات متحده بالا برن ‫و بهش بگن، 59:37.991 --> 59:39.450 ‫"منسن مقصر قتله"... 59:40.368 --> 59:42.370 هرگز فراموش نمی‌کنم که‏ چقدر درگیر پرونده منسن بودن‏.‏ 59:43.663 --> 59:47.625 می‌دونستم داریم با منسن چی‌کار می‌کنیم‏.‏ باید توی رسانه‏،‏ یه سری بردها بیاری‏.‏ 59:47.875 --> 59:50.169 ‏.‏‏.‏‏.‏مشخص می‌کنه که این یه عملیات بود‏.‏ 59:50.253 --> 59:51.379 ‫من اینو می‌فهمم. 59:51.379 --> 59:54.591 ‫فکر نمی‌کنم که این ‫به این جرائم خاص ربطی داشته باشه. 59:54.674 --> 59:55.758 ‫- همین. ‫- خب، من این‌طور فکر می‌کنم. 59:55.758 --> 59:58.386 ‫کل این قضیه یه افتضاح و دروغه‏.‏ 59:58.469 --> 59:59.637 ‫کل قضیه یه دروغه. 59:59.721 --> 01:00:02.724 ‫تو توی بزرگترین دروغ ‫توی تاریخ دروغ‌ها گیر افتادی. 01:00:02.807 --> 01:00:04.934 ‫- باشه، خیلی ممنون. ‫- خوبه. ممنون. 01:00:13.568 --> 01:00:15.778 ‫مگه همین انتظار رو نداشتی؟ 01:00:20.700 --> 01:00:22.827 ‫امیدوار بودم پدرم بتونه... 01:00:23.995 --> 01:00:25.622 ‫به حرف‌های نیک گوش بده. 01:00:26.414 --> 01:00:28.708 ‫شاید اون فکر می‌کنه یه شیطان درونش به ارث برده 01:00:28.791 --> 01:00:31.044 ‫و نمی‌خواد باور کنه ‫پدرش اون‌طوریه. 01:00:32.962 --> 01:00:34.589 ‫هر چی بیشتر می‌فهمم، بیشتر 01:00:34.672 --> 01:00:37.216 ‫بیشتر می‌فهمم ‫که واقعاً خانواده‌ای ندارم. 01:00:37.842 --> 01:00:40.053 ‫امروز نتونستم به پدرم تکیه کنم. 01:00:40.595 --> 01:00:42.764 ‫من خیلی تنهام. 01:00:49.479 --> 01:00:51.648 ‫سخته، اما الان نمی‌تونم برگردم. 01:00:52.315 --> 01:00:53.399 ‫من با قتل‌ها روبه‌رو شدم، 01:00:54.317 --> 01:00:57.320 ‫اما این دادگاهه که میراث پدربزرگم رو ‫تثبیت می‌کنه. 01:00:57.403 --> 01:00:58.655 ‫تموم عناصر فراهمه 01:00:58.655 --> 01:01:02.116 ‫برای یکی از جنجالی‌ترین ‫محاکمات قتل توی تاریخ آمریکا. 01:01:02.200 --> 01:01:05.620 ‫و مادربزرگم رو متقاعد می‌کنه ‫پسر ۱۰ ساله‌اش یه شیطانه. 01:01:05.703 --> 01:01:08.748 ‫دخترهای جوون، که ظاهراً ‫تحت طلسم یه آدم ریش‌دار کنترل‌گر بودن، 01:01:08.831 --> 01:01:11.334 ‫که ظاهراً طراح اصلی هفت تا قتل بوده. 01:01:11.417 --> 01:01:13.336 ‫دادگاه منسن یه سیرکه. 01:01:13.419 --> 01:01:15.338 ‫ خیلی عجیبه. 01:01:15.421 --> 01:01:18.883 ‫وکلایی که قبلاً اسمشون رو ‫کسی نشنیده بود الان معروف شدن. 01:01:18.966 --> 01:01:21.344 ‫منسن دنبال این بود که هلتر اسکلتر رو راه بندازه، 01:01:21.427 --> 01:01:23.096 ‫جنگ سیاه‌پوست‌ها و سفیدپوست‌ها رو شروع کنه 01:01:23.179 --> 01:01:25.348 ‫و جوری نشون بده که انگار سیاه‌پوست‌ها‏.‏‏.‏‏.‏ 01:01:25.431 --> 01:01:27.016 ‫هفت تا قربانی سفیدپوست رو کشتن. 01:01:27.100 --> 01:01:30.853 ‫لس‌آنجلس یه شورش نژادی فوق‌العاده ویرانگر داشت، 01:01:30.937 --> 01:01:32.605 ‫و بعد، این‌که یه دادستان بیاد 01:01:32.605 --> 01:01:34.691 ‫و بگه که، "این هیپی کوچولوی عجیب‌غریب‏.‏‏.‏‏.‏ 01:01:34.774 --> 01:01:37.443 ‫می‌خواد یه جنگ نژادی راه بندازه،" ‫انگار که اون‏.‏‏.‏‏.‏ 01:01:37.527 --> 01:01:39.153 ‫بهونه‌ی خودش رو پیدا کرده بود. 01:01:39.237 --> 01:01:41.739 ‫منسن به پیروانش گفت ‫که این یه حمام خون می‌شه، 01:01:41.739 --> 01:01:43.491 ‫و اتفاقی که توی این ‫دو شب افتاد رو حتی 01:01:43.491 --> 01:01:45.034 ‫توی یه فیلم ترسناک هم نمی‌بینید. 01:01:45.118 --> 01:01:47.245 ‫ به داستان هلتر اسکلتر باور داری؟ 01:01:47.328 --> 01:01:48.329 ‫نه. 01:01:48.413 --> 01:01:51.749 ‫خیلی‌ها گفتن ‫منسن از یه جنگ نژادی حرف زده، 01:01:51.833 --> 01:01:53.042 ‫- که قریب‌الوقوع بوده. ‫- اوهوم. 01:01:53.042 --> 01:01:54.961 ‫اما به جز لیندا کاسابیان، 01:01:55.044 --> 01:01:58.548 ‫نمی‌تونم کسی رو پیدا کنم ‫که بگه اون می‌خواست شروعش کنه. 01:01:58.631 --> 01:02:00.842 ‫می‌تونی در مورد توافق مصونیتش حرف بزنی؟ 01:02:00.925 --> 01:02:03.886 ‫دادستانی، روی لیندا کاسابیان تمرکز کرد‏.‏ 01:02:03.970 --> 01:02:05.680 که مثلاً راننده ماشین فرار بود‏.‏ 01:02:05.763 --> 01:02:08.224 ‫اما خودش شخصاً ‫توی قتل‌ها مشارکتی نداشت. 01:02:08.307 --> 01:02:10.935 ‫وکیلش گفت، "اگه اون قراره شهادت بده، 01:02:11.018 --> 01:02:12.895 ‫باید بهش مصونیت کامل داده بشه." 01:02:12.979 --> 01:02:17.150 ‫می‌دونید، لیندا کاسابیان ‫چندین هفته توی جایگاه بود 01:02:17.233 --> 01:02:19.444 ‫و هیئت منصفه، اونا حرفش رو باور کردن. 01:02:19.527 --> 01:02:22.739 ‫من از این همه هرج‌ومرج خوشم نمیاد‏.‏ 01:02:24.323 --> 01:02:28.870 ‫♪ همه‌جا، همه‌جا، همه‌جا ♪ 01:02:28.953 --> 01:02:31.914 ‫فکر می‌کنم، یه چرخشی ‫در طول دادگاه اتفاق می‌افته، 01:02:32.498 --> 01:02:34.584 ‫و زن‌ها خیلی عجیب می‌شن. 01:02:34.667 --> 01:02:37.170 ‫اون‌ها نزدیک پنج ماهه ‫که سر این تقاطع هستن، 01:02:37.170 --> 01:02:39.839 ‫و قسم می‌خورن که این‌جا بمونن ‫تا وقتی که چارلی آزاد بشه. 01:02:40.298 --> 01:02:41.549 ‫ دخترها بیرون 01:02:41.549 --> 01:02:44.051 ‫به معنای واقعی کلمه توی خیابون‌های لس‌آنجلس می‌خزیدن. 01:02:44.135 --> 01:02:47.346 بیرون دادگاه نمایش اجرا می‌کردن‏.‏ 01:02:48.014 --> 01:02:49.932 می‌خواستن نشون بدن‏.‏‏.‏‏.‏ 01:02:50.016 --> 01:02:52.268 ‫که یه مشت جوون‌های معمولی هستن 01:02:52.351 --> 01:02:54.687 ‫که یه رفتارهای غیرمتعارفی دارن 01:02:54.771 --> 01:02:57.231 ‫و نمی‌تونن جلوی همه‏.‏‏.‏‏.‏ 01:02:57.315 --> 01:02:59.275 ‫آشوب توی دلشون رو بگیرن، می‌دونی؟ 01:02:59.358 --> 01:03:01.152 ‫متوجه اون ضربدر روی پیشونیتون شدم. 01:03:01.152 --> 01:03:02.612 ‫می‌تونم بپرسم چرا این کارو کردید؟ 01:03:02.695 --> 01:03:08.701 ‫این ضربدر نماد اینه که ما ‫روی کل این دیوونگی خط کشیدیم. 01:03:08.785 --> 01:03:10.453 ‫چرا نمی‌ذارن ما شهادت بدیم؟ 01:03:10.536 --> 01:03:12.163 ‫ما سعی داشتیم ازش دفاع کنیم، 01:03:12.163 --> 01:03:13.998 ‫اما اون همچین چیزی نخواست. 01:03:14.081 --> 01:03:15.541 ‫وقتی امروز صبح ‫آقای منسن رو دیدید، 01:03:15.541 --> 01:03:16.542 ‫به نظرتون چه‌طوری بود؟ 01:03:17.794 --> 01:03:19.170 ‫"کمک!" 01:03:19.253 --> 01:03:24.467 ‫و در واقع، این کار اوضاع رو براش بدتر کرد. 01:03:24.467 --> 01:03:24.634 [منسن و دختران مجرم شناخته شدند] ‫و در واقع، این کار اوضاع رو براش بدتر کرد. 01:03:24.634 --> 01:03:25.718 [منسن و دختران مجرم شناخته شدند] 01:03:25.718 --> 01:03:26.469 ‫همگی به قتل درجه یک محکوم شدن. [منسن و دختران مجرم شناخته شدند] 01:03:26.469 --> 01:03:28.971 ‫همگی به قتل درجه یک محکوم شدن. 01:03:29.055 --> 01:03:32.642 ‫دادستانی توی این پرونده از این دادگاه ‫برای اهداف سیاسی استفاده کرده. 01:03:32.725 --> 01:03:34.685 ‫شهادت چارلز منسن. 01:03:34.769 --> 01:03:36.562 ‫"چیزی که شما می‌خواین یه هیولاست. 01:03:36.646 --> 01:03:39.232 ‫شما یه هیولای سادیستی می‌خواین ‫چون خودتون همونید." 01:03:39.315 --> 01:03:43.820 ‫رسانه‌های جمعی و مردم ‫از این قضیه برای سرگرمی استفاده کردن. 01:03:43.903 --> 01:03:44.904 ‫شما ورق‌ها رو پخش کردین. 01:03:44.987 --> 01:03:46.322 ‫شما عکس منو روی مجله‌ی لایف گذاشتین، 01:03:46.405 --> 01:03:48.533 ‫و قبل از این‌که پام به دادگاه برسه، ‫منو محکوم کردین. 01:03:48.950 --> 01:03:51.911 ‫"شما چیزی رو به من نسبت می‌دین ‫که درون خودتونه 01:03:51.994 --> 01:03:54.080 ‫"چون من به هیچ‌کدوم از شماها اهمیتی نمی‌دم، 01:03:54.163 --> 01:03:55.623 ‫و برام مهم نیست چه کار می‌کنین." 01:03:55.706 --> 01:03:57.834 ‫شاید بگین من یه‌جورایی مثل شیطانم. 01:03:58.668 --> 01:04:00.962 ‫من همزمان توی خیلی جاهای مختلف هستم. 01:04:01.045 --> 01:04:04.632 ‫فکر کنم واقعاً داشت همون چیزی رو ‫به مردم می‌داد که می‌خواستن ببینن. 01:04:04.715 --> 01:04:07.677 ‫تو... یکی از بدنام‌ترین مجرم‌های... 01:04:07.760 --> 01:04:09.512 ‫- تمام دوران. ‫- تمام... توی دنیا بودی‏.‏ 01:04:09.595 --> 01:04:12.348 برای مصاحبه‌ها و مردم نقش بازی می‌کرد‏.‏ 01:04:12.431 --> 01:04:14.600 ‫چقدر باید اینو تحمل کنم... 01:04:17.395 --> 01:04:19.272 ‫کنجکاویم غلبه می‌کنه، 01:04:19.355 --> 01:04:22.066 ‫و با خودم می‌گم، " اون داره نقش این آدم شرور رو بازی می‌کنه 01:04:22.149 --> 01:04:24.902 چون همه می‌خواستن شرور جلوه‌اش بدن؟‫" 01:04:24.986 --> 01:04:27.321 ‫تا حدودی، به خاطر اینه که قیافه‌اش به این نقش می‌خوره. 01:04:27.405 --> 01:04:29.282 ‫ موهای وحشی داره. ‫چشم‌های وحشی داره. 01:04:29.282 --> 01:04:32.326 ‫ریش داره. ‫روی پیشونیش صلیب شکسته حک می‌کنه. 01:04:32.410 --> 01:04:34.370 ‫یه حضور فیزیکی خیلی دراماتیکه. 01:04:35.037 --> 01:04:36.330 ‫باور کنید، 01:04:36.414 --> 01:04:38.624 ‫اگه شروع می‌کردم به کشتن آدم‌ها... 01:04:39.834 --> 01:04:41.586 ‫هیچ‌کدومتون زنده نمی‌موندین. 01:04:41.669 --> 01:04:43.170 ‫و بنابراین، برای پوشش رسانه‌های اصلی، 01:04:43.170 --> 01:04:45.339 ‫اون تعبیر بدترین خوابیه 01:04:45.423 --> 01:04:47.800 ‫که سال‌ها پیش‌بینی می‌شد. 01:04:47.884 --> 01:04:49.927 ‫اون نقش لولوخورخوره رو بازی می‌کنه. ‫می‌دونه چه‌طوری این کارو بکنه. 01:04:50.011 --> 01:04:53.014 ‫خیلی زرنگی می‌خواد که ‫یه نفر تمام کارهایی رو بکنه 01:04:53.097 --> 01:04:54.640 ‫که من مجبورم بکنم... 01:04:56.267 --> 01:04:57.768 ‫تا زنده بمونم... 01:04:58.185 --> 01:05:02.607 ‫درون تو، و درون تو، و درون تو... 01:05:04.233 --> 01:05:05.568 ‫و درون تو هم. 01:05:07.820 --> 01:05:10.114 ‫چیزی که در مورد پدرم و پدربزرگم وجود داره اینه 01:05:10.197 --> 01:05:13.451 ‫که اون‌ها هیچ‌وقت ابزار التیام ‫ترومای خودشون رو نداشتن. 01:05:14.201 --> 01:05:16.913 ‫بنابراین، وقتی کسی بهشون می‌گه ‫توی ذاتشون تاریکی دارن، 01:05:17.955 --> 01:05:19.248 ‫اون‌ها بیشتر پافشاری می‌کنن. 01:05:22.043 --> 01:05:27.089 ‫من و پدرم همیشه سر تبعیض جنسیتی، سر منسن ‫بحث می‌کردیم، 01:05:27.173 --> 01:05:29.550 ‫اما اون شروع کرد خیلی قضیه رو شخصی کردن. 01:05:29.634 --> 01:05:32.178 ‫متأسفم، اما شخصی که باهاش تماس گرفتین 01:05:32.178 --> 01:05:34.889 ‫صندوق صوتیش رو هنوز فعال نکرده. 01:05:39.644 --> 01:05:42.396 ‫و بعد، همه‌چیز به اوج خودش رسید. 01:05:43.147 --> 01:05:44.357 ‫بگو همین الان چی گفتی. 01:05:44.440 --> 01:05:45.858 ‫- نه، تو بگو. ‫- آره، بگو. 01:05:45.858 --> 01:05:47.026 ‫نه، تو بگو. 01:05:47.109 --> 01:05:48.402 ‫باز هم می‌خوای اون حرف‌ها رو بهم بزنی؟ 01:05:48.402 --> 01:05:49.946 ‫چون اون‌ها کلمات حساسیت‌برانگیز تو هستن. 01:05:49.946 --> 01:05:50.947 چی؟ 01:05:51.030 --> 01:05:52.239 ‫آره، اون‌ها کلمات حساسیت‌برانگیز تو هستن. 01:05:52.239 --> 01:05:53.908 ‫- همین الان بهم بگو. ‫- اون‌ها کلمات حساسیت‌برانگیزن. 01:05:53.908 --> 01:05:55.201 بهم بگو عوضی‏.‏ بهم بگو کثافت‏.‏ 01:05:55.201 --> 01:05:57.620 ‫- لطفاً منو ببر خونه. ‫- بهم بگو. بهم بگو. 01:05:57.620 --> 01:05:58.913 به ضد زن بودنت ادامه بده‏.‏ 01:05:58.996 --> 01:06:00.206 ‫چرا وسط جاده پارک کردی؟ 01:06:00.206 --> 01:06:01.582 ‫چرا الان داری جونمون رو به خطر می‌ندازی؟ 01:06:01.582 --> 01:06:03.084 ‫الان این کارو نکن. ‫الان جا نزن. 01:06:03.084 --> 01:06:04.460 ‫چرا الان داری جونمون رو به خطر می‌ندازی؟ 01:06:04.460 --> 01:06:06.587 ‫الان جا نزن. ‫الان جا نزن. بهم بگو. 01:06:06.587 --> 01:06:08.798 ‫بهتره همین الان ‫از این‌جا بری بیرون، خانم جوان. 01:06:08.798 --> 01:06:10.841 ‫- داری جونمون رو به خطر می‌ندازی. ‫- تو از من متنفری. 01:06:10.925 --> 01:06:12.551 ‫چون تو یه احمق لعنتی هستی. 01:06:12.635 --> 01:06:13.928 ‫آره، باشه. 01:06:14.637 --> 01:06:17.390 ‫و من پشیمونم که بهت گفتم دخترم 01:06:17.473 --> 01:06:19.642 ‫چون تو یه عوضیه دروغگوی لعنتی هستی. 01:06:19.725 --> 01:06:20.851 ‫چطور... درباره‌ی چی دروغ گفتم؟ 01:06:20.851 --> 01:06:21.894 ‫همه‌چیز. 01:06:21.978 --> 01:06:23.396 ‫- درباره‌ی چی دروغ گفتم؟ ‫- منو ببر خونه. 01:06:23.396 --> 01:06:24.939 ‫با من حرف نزن. 01:06:31.696 --> 01:06:33.489 ‫قبل از این‌که پیاده‌ات کنم، می‌تونم چیزی بگم؟ 01:06:33.489 --> 01:06:36.158 ‫نه. ‫یه کلمه هم به زبونت نیار‏.‏ 01:06:36.242 --> 01:06:37.326 ‫من از دستت عصبانی نیستم. 01:06:37.326 --> 01:06:38.494 ‫منم از دستت عصبانی نیستم. 01:06:38.494 --> 01:06:40.788 ‫یه کلمه‌ هم با من حرف نزن. ‫منو سر نبش پیاده کن. 01:06:40.830 --> 01:06:42.164 ‫دیگه هیچ‌وقت نمی‌خوام باهات حرف بزنم. 01:06:42.164 --> 01:06:43.165 ‫اینو نگو. 01:06:43.249 --> 01:06:44.834 ‫- من... لعنتی... ‫- اینو نگو. 01:06:44.834 --> 01:06:46.168 ‫- اینو نگو. ‫- برو سر اون نبش. 01:06:46.168 --> 01:06:47.795 ‫- دیگه هیچ‌وقت نمی‌خوام باهات حرف بزنم. ‫- اینو نگو. 01:06:47.795 --> 01:06:48.921 ‫اینو نگو. 01:06:49.005 --> 01:06:50.214 ‫- خداحافظ. ‫- نه. 01:06:50.214 --> 01:06:51.632 ‫- آره. ‫- من نمی‌ذارم. 01:06:51.632 --> 01:06:52.967 ‫- خداحافظ. ‫- نمی‌ذارم 01:06:52.967 --> 01:06:54.260 ‫با این وضعیت از ماشین پیاده بشی. 01:06:54.343 --> 01:06:56.721 ‫- وایسا. همین‌جا. ‫- نه... برام مهم نیست. 01:06:56.804 --> 01:06:57.972 ‫من ازت عصبانی نیستم. برام مهم نیست... 01:06:57.972 --> 01:06:59.056 ‫وایسا، همین‌جا! 01:06:59.140 --> 01:07:00.307 ‫- نه. ‫- آره! 01:07:00.391 --> 01:07:02.184 ‫- نه. ‫- وایسا، همین الان! 01:07:02.268 --> 01:07:04.061 ‫این کارو نکن. 01:07:26.250 --> 01:07:28.794 ‫از وقتی که داشتم تحقیق می‌کردم... 01:07:30.921 --> 01:07:33.716 ‫و درباره‌ی پدرش با پدرم حرف می‌زدم... 01:07:36.260 --> 01:07:39.013 ‫هر بار که یه چیز جدید درباره‌ی پدرش می‌فهمم 01:07:39.096 --> 01:07:41.682 ‫که ناراحت‌کننده یا دلخراشه یا در مورد قتله 01:07:41.766 --> 01:07:44.351 ‫یا گناهکار بودنش یا هر چیز دیگه‌ای‏.‏‏.‏‏.‏ 01:07:45.978 --> 01:07:47.563 ‫پدرم یه کم می‌شکنه. 01:07:49.023 --> 01:07:50.691 سوال اینه‏ که‏.‏‏.‏‏.‏ 01:07:50.775 --> 01:07:53.152 ‫ رهاشون می‌کنی و ولشون می‌کنی همون‌طور که بقیه 01:07:53.235 --> 01:07:54.695 ‫رهاشون کردن و ولشون کردن... 01:07:55.321 --> 01:07:57.073 ‫یا پاشون وامیستی؟ 01:08:03.037 --> 01:08:05.039 ‫من با پدرم حرف نمی‌زنم. 01:08:06.874 --> 01:08:08.417 با مادرم حرف نمی‌زنم‏.‏ 01:08:09.376 --> 01:08:11.962 ‫و یا هیچ‌کس دیگه‌ای هم که باعث بشه‏.‏‏.‏‏.‏ 01:08:12.630 --> 01:08:15.216 احساس خوب و درستی به خودم نداشته باشم‏.‏ 01:08:15.299 --> 01:08:17.384 ‫این‌طوری از خودم محافظت می‌کنم 01:08:18.094 --> 01:08:21.097 ‫چون توی تنهایی احساس امنیت می‌کنم. 01:08:22.765 --> 01:08:25.142 ‫شما نمی‌تونید برای صلح بجنگید. 01:08:25.226 --> 01:08:27.520 ‫شما نمی‌تونید آزادی رو اسیر کنید. 01:08:27.520 --> 01:08:28.813 [صدای چارلز منسن] 01:08:28.813 --> 01:08:30.523 ‫و این یه چیز قدیمی کوچیک و ساده است، رفیق، 01:08:30.523 --> 01:08:32.858 ‫که هر بچه‌ی کوچیکی می‌تونست بفهمه اگه ما... 01:08:32.942 --> 01:08:34.276 ‫توی ذهنشون سرطان نمی‌کاشتیم. 01:08:34.360 --> 01:08:36.112 ‫توی ذهنشون سرطان نمی‌کاشتیم. 01:08:36.821 --> 01:08:38.739 ‫اگه کسی با شلاق تو رو بزنه 01:08:38.823 --> 01:08:40.491 ‫و تو عاشق شلاق بشی‏.‏‏.‏‏.‏ 01:08:40.574 --> 01:08:42.535 داره چه کار می‌کنه؟ 01:08:42.618 --> 01:08:45.621 ‫داره خودش رو احمق جلوه می‌ده. 01:08:46.747 --> 01:08:49.792 ‫به نظرم جالبه که اون متهم شد 01:08:49.875 --> 01:08:52.586 ‫به دادن این عشق به‌شدت آزاردهنده 01:08:52.670 --> 01:08:54.839 ‫به پیروان فرقه‌اش. 01:08:56.340 --> 01:09:00.803 ‫و بعداً، به خاطر عشق آزاردهنده معروف می‌شه. 01:09:00.886 --> 01:09:03.556 ‫نمی‌گم که توی عشق آزاردهنده بی‌گناهه. 01:09:03.639 --> 01:09:05.391 ‫فکر می‌کنم توانایی هر دو رو داره، 01:09:05.808 --> 01:09:07.643 ‫اما اون،این‌ور و اون‌ور نمی‌ره، 01:09:07.726 --> 01:09:10.646 ‫و فکر نمی‌کنم پدرم هم این کارو بکنه که بگه‏.‏‏.‏‏.‏ 01:09:10.729 --> 01:09:12.648 ‫"کاری می‌کنم سوفیا فکر کنه دوستش دارم، 01:09:12.731 --> 01:09:16.443 ‫تا بتونم رهاش کنم و وفاداریش رو به خودم بسنجم." 01:09:16.527 --> 01:09:18.445 ‫فکر می‌کنم اونا مشکل دارن. 01:09:19.155 --> 01:09:23.284 ‫فکر می‌کنم یه چیز جالبی توی همه‌ی این‌ها هست 01:09:23.367 --> 01:09:25.828 ‫که شاید،توی وجود تو پنهان باشه. 01:09:25.911 --> 01:09:28.581 ‫یه چیزی درباره‌ی این نقل‌قول هست 01:09:28.581 --> 01:09:30.916 ‫که داره برات یه کاری می‌کنه 01:09:31.000 --> 01:09:35.921 ‫که کمکت می‌کنه حس بهتری به پدربزرگت داشته باشی، 01:09:36.005 --> 01:09:38.215 ‫و کنجکاوم بدونم اون چیه؟ 01:09:39.216 --> 01:09:40.843 ‫ضدجنگه. 01:09:43.262 --> 01:09:47.266 ‫و منظورم اینه، استیون، دادستان، بهم گفت، 01:09:47.349 --> 01:09:49.268 ‫"تنها کاری که می‌خواست بکنه شروع یه جنگ بود 01:09:49.768 --> 01:09:51.270 ‫و هیچ‌وقت از عشق حرف نمی‌زد." 01:09:51.353 --> 01:09:54.231 ‫خب، من آدم‌های زیادی رو دیدم که بدونم این حقیقت نداره. 01:09:57.651 --> 01:10:00.696 ‫من با اون تفسیر مخالفتی نمی‌کنم، 01:10:00.779 --> 01:10:04.575 ‫اما چیزی که می‌خوام بهت برگردونم... 01:10:04.658 --> 01:10:07.703 ‫وقتی زمان زیادی رو صرف گوش دادن به پدربزرگت می‌کنی، 01:10:07.786 --> 01:10:12.416 ‫یا قبل‌تر، وقتی زمان زیادی رو صرف گوش دادن به پدرت می‌کردی... 01:10:12.499 --> 01:10:14.835 ‫ بعضی وقت‌ها، حرف‌های پدرت رو می‌شنوم. 01:10:16.295 --> 01:10:18.589 ‫راستش... حق با توئه. 01:10:18.672 --> 01:10:20.049 ‫من توسط پدرم بزرگ شدم، 01:10:20.132 --> 01:10:23.344 ‫و خیلی افکار پدرانه و الگوهای پدرانه هست. 01:10:24.303 --> 01:10:28.265 ‫من همیشه خودم و پدرم رو ‫آدم‌های خیلی سازگاری می‌دونستم. 01:10:29.266 --> 01:10:30.684 ‫می‌تونی منو... 01:10:31.644 --> 01:10:34.688 ‫توی یه اتاق با کسی بذاری که یه نفرو کشته. 01:10:34.772 --> 01:10:41.779 ‫ببخشید. تو خیلی داری تلاش می‌کنی ‫که کمک کنی اونا بهتر به نظر برسن. 01:10:42.780 --> 01:10:44.240 ‫نمی‌دونم. نمی‌دونم. 01:10:44.323 --> 01:10:46.951 ‫اما دکتر رز هم گفت منسن ‫نقش والد رو به عهده داشته 01:10:47.034 --> 01:10:48.577 ‫و پدر من هم نقش والد رو به عهده داشته. 01:10:48.661 --> 01:10:50.829 ‫باورش می‌کنم. ‫اما گمونم چیزی که می‌گم اینه که... 01:10:51.956 --> 01:10:54.083 ‫تو فراتر از الگوهای اونایی. 01:10:54.083 --> 01:10:55.834 ‫اینو توی خودت حس نمی‌کنی؟ 01:10:55.918 --> 01:10:57.253 ‫چرا، آره. 01:11:01.298 --> 01:11:05.094 ‫پدرم بهم می‌گفت سال‌های طلاییش ‫بزرگ کردن من بوده، 01:11:05.177 --> 01:11:06.762 ‫اینکه یه پدر خانه‌دار باشه، 01:11:06.845 --> 01:11:09.598 ‫و من واقعاً اون عشق رو حس می‌کردم، می‌دونی؟ 01:11:10.933 --> 01:11:12.017 ‫هر روز. 01:11:12.768 --> 01:11:15.729 ‫به این معنی نبود که از نظر احساسی متلاطم نمی‌شد. 01:11:17.815 --> 01:11:20.067 ‫می‌تونست تو یه ثانیه عوض بشه. 01:11:23.195 --> 01:11:25.823 ‫می‌تونه خیلی خیلی بخشنده و دست‌ودل‌باز باشه، 01:11:25.906 --> 01:11:27.825 ‫و بعد خیلی خیلی خودخواه باشه. 01:11:27.908 --> 01:11:30.411 ‫پس، همیشه این دوگانگی رو داشته... 01:11:30.494 --> 01:11:34.581 ‫اما من همیشه به بخش عاشقانه‌اش چسبیدم. 01:11:34.665 --> 01:11:35.708 ‫بخشش، درسته. 01:11:35.791 --> 01:11:40.045 ‫وقتی کسی رو دوست داری، ‫می‌بخشی... از ته دل، 01:11:40.129 --> 01:11:43.590 ‫بی‌احتیاطی‌ها یا، ‫ کارهای بد رو. 01:11:43.674 --> 01:11:45.759 ‫ تو یه‌جورایی فقط... 01:11:46.927 --> 01:11:48.721 ‫زیاد بهش فکر نمی‌کنی. 01:11:48.804 --> 01:11:50.931 ‫اون موقع، احساس می‌کردی 01:11:51.015 --> 01:11:52.933 ‫که عشق چارلی به تو واقعی بود؟ 01:11:53.017 --> 01:11:55.144 ‫آره‏.‏ 01:11:55.811 --> 01:11:57.187 واقعاً‏.‏ 01:11:57.271 --> 01:11:58.272 ‫و فکر می‌کنم اون... 01:11:58.355 --> 01:12:02.192 ‫اما از طرف دیگه، اینو هم یاد گرفتم که، 01:12:02.651 --> 01:12:07.197 ‫این چیزی بود که آدم بدها بهش یاد داده بودن. 01:12:07.865 --> 01:12:10.951 ‫و اون قطعاً فریبکار بود. 01:12:11.493 --> 01:12:13.329 ‫ اون بهم صدمه زد. 01:12:13.412 --> 01:12:15.247 دیگه منو نمی‌خواست‏.‏ 01:12:15.331 --> 01:12:18.876 یه مدت بود که به هم ابراز محبت نمی‌کردیم‏.‏ 01:12:18.959 --> 01:12:21.337 ‫و من واقعاً می‌خواستم که اون منو بخواد، 01:12:21.420 --> 01:12:24.340 ‫ به خاطر اون تجربه‌ی اول 01:12:24.423 --> 01:12:26.550 ‫و بقیه‌ی تجربه‌ها هم‏.‏‏.‏‏.‏ 01:12:26.633 --> 01:12:29.595 ‫خیلی فوق‌العاده بودن‏.‏ خب؟ 01:12:30.220 --> 01:12:33.432 رفتیم به یه کاروان کولی‌وار‏.‏‏ 01:12:33.515 --> 01:12:36.727 ‫که وسط راه بین خونه‌ی مزرعه ‫و خونه‌ی پشتی مزرعه بود 01:12:37.353 --> 01:12:40.773 و خوش گذروندیم‏.‏ 01:12:43.484 --> 01:12:44.651 ‫مثل قبل نبود. 01:12:44.735 --> 01:12:46.945 ‫منو برگردوند خونه‏.‏‏.‏‏.‏ 01:12:48.489 --> 01:12:51.533 و با خشونت باهام رفتار کرد‏.‏ 01:12:51.617 --> 01:12:54.661 ‫و بعد گفت، "ما توی زندان این‌طوری ‫این کارو می‌کنیم‫"‏.‏ 01:12:54.745 --> 01:12:56.455 ‫و منو در حال گریه کردن ول کرد. 01:12:56.538 --> 01:12:59.500 ‫من دیگه هیچ‌وقت ازش‏.‏‏.‏‏.‏ 01:12:59.583 --> 01:13:01.710 نخواستم بهم ابراز محبت کنه‏.‏ 01:13:01.794 --> 01:13:04.505 فکر نمی‌کنم دیگه هم بهم ابراز محبت کرد‏.‏ 01:13:04.588 --> 01:13:07.049 خیلی دردناک بود‏.‏ 01:13:07.132 --> 01:13:09.885 حقم نبود‏.‏ 01:13:12.638 --> 01:13:14.390 ‫خیلی متأسفم که این اتفاق برات افتاد. 01:13:15.516 --> 01:13:18.143 ‫فکر می‌کنم آدم خیلی قوی‌ای هستی. 01:13:18.227 --> 01:13:20.687 ‫و این‌قدر بی‌پرده و صادق. 01:13:22.022 --> 01:13:23.899 ‫برام خیلی سخت بود که، 01:13:23.982 --> 01:13:27.152 ‫این حقیقت رو بپذیرم که، 01:13:27.236 --> 01:13:29.655 که من موندم‏.‏ 01:13:30.447 --> 01:13:32.699 ‫من خیلی جوون بودم، و فکر می‌کردم 01:13:32.699 --> 01:13:35.202 ‫اگه برم چارلی از دستم عصبانی می‌شه، 01:13:35.285 --> 01:13:36.829 ‫و نمی‌دونستم کجا برم. 01:13:39.832 --> 01:13:40.916 ‫نمی‌دونم. 01:13:40.999 --> 01:13:42.626 ‫وقتی این‌ها رو می‌شنوم، قلبم می‌شکنه 01:13:42.709 --> 01:13:44.545 ‫چون این پدری نیست که من می‌شناسم. 01:13:44.628 --> 01:13:48.173 ‫- این چیزی نیست که من و پدرم بهش باور داریم. ‫- اون... اما اون پدرت نیست. 01:13:50.426 --> 01:13:51.844 ‫اون می‌تونه خیلی بامحبت باشه. 01:13:52.886 --> 01:13:54.221 ‫می‌تونه خیلی پر از نفرت باشه. 01:13:54.763 --> 01:13:57.266 ‫هیچ دلیلی نداره، ‫ هیچ دلیلی نداره که 01:13:57.349 --> 01:13:58.976 ‫در عرض یه ثانیه باهات این‌طوری عوض بشه. 01:13:59.685 --> 01:14:01.728 ‫- حق ما این نبود. ‫- درسته. 01:14:01.812 --> 01:14:05.065 ‫اما خب، اونا ابزارش رو ندارن که بدونن ‫دارن با چه شخصیت 01:14:05.149 --> 01:14:07.526 ‫یا مشکل سلامت روانی‌ای دست‌وپنجه نرم می‌کنن. 01:14:08.569 --> 01:14:10.154 ‫می‌دونی چیه؟ سخته. 01:14:11.029 --> 01:14:12.364 ‫سخته، می‌دونم. 01:14:15.617 --> 01:14:19.413 ‫من الگوهای مشابهی رو ‫توی رفتار پدرم و پدربزرگم می‌بینم. 01:14:19.496 --> 01:14:22.458 ‫اون تغییرات ناگهانی و تقریباً شیدایی. 01:14:23.375 --> 01:14:25.085 ‫اما در مورد پدربزرگم، 01:14:25.169 --> 01:14:27.796 ‫توی اون ماه‌های آخر، ‫وحشتِ وقوع قتل‌ها 01:14:27.880 --> 01:14:29.298 ‫بهش غلبه کرده بود. 01:14:31.008 --> 01:14:32.718 ‫برای درک بهتر این موضوع، 01:14:32.801 --> 01:14:34.678 ‫می‌خوام با استفانی شرام ملاقات کنم، 01:14:34.761 --> 01:14:37.973 ‫آخرین نامزدش قبل از قتل‌های سال ۶۹. 01:14:39.683 --> 01:14:40.767 ‫بفرمایید بشینید. 01:14:40.767 --> 01:14:43.020 ‫خیلی ممنونم. ‫این‌جا خیلی قشنگه. 01:14:43.479 --> 01:14:45.731 اگه میشه‏.‏‏.‏‏.‏ 01:14:45.814 --> 01:14:49.109 ‫ اولین باری که ‫پدربزرگم رو دیدید رو توصیف کنید‏.‏ 01:14:49.193 --> 01:14:52.362 می‌خواستم رها و آزاد باشم‏.‏ 01:14:52.446 --> 01:14:55.574 یکی از دوستانم داشت‏.‏‏.‏‏.‏ 01:14:55.657 --> 01:15:00.787 ‫با ماشین می‌رفت نوادا ‫تا به خاله و شوهرخاله‌اش سر بزنه. 01:15:00.871 --> 01:15:02.956 گفت ‫"تو هم می‌خوای بیای؟" 01:15:03.040 --> 01:15:06.293 ‫و خب، توی مسیر برگشت از همون سفر بود ‫که با چارلی آشنا شدم، 01:15:06.376 --> 01:15:08.212 ‫و یه دل نه صد دل عاشقش شدم. 01:15:09.296 --> 01:15:12.216 ‫فکر کنم به خاطر این بود که ‫ من دنبال یه چیزی می‌گشتم. 01:15:13.091 --> 01:15:17.012 ‫شبی که باهاش آشنا شدم، منو برد ‫تا با همه توی مزرعه آشنام کنه. 01:15:18.222 --> 01:15:20.891 ‫همه از دیدن برگشتن چارلی خیلی خوشحال بودن. 01:15:20.974 --> 01:15:23.101 ‫اون داشت عضوگیری می‌کرد، 01:15:23.185 --> 01:15:26.063 ‫و فکر کنم اونا فکر می‌کردن که اون... 01:15:26.146 --> 01:15:30.484 ‫چند تا عضو جدید همراه خودش داره، 01:15:30.567 --> 01:15:33.111 ‫و تنها کسی که داشت من بودم. 01:15:33.195 --> 01:15:35.697 ‫اولین شبی که اون‌جا بودیم، 01:15:35.781 --> 01:15:39.451 ‫بهم گفت برم توی کاروان بخوابم‏.‏ 01:15:39.535 --> 01:15:41.703 ‫و گفت، "برو اون‌جا 01:15:41.787 --> 01:15:43.914 ‫و منم یه کم دیگه ‫میام اون‌جا." 01:15:43.997 --> 01:15:47.000 ‫ظاهراً، من خوابم برد‏.‏‏.‏‏.‏ 01:15:47.084 --> 01:15:49.253 ‫اون رفته بود بیرون، و اون شب همون اتفاق افتاد. 01:15:49.336 --> 01:15:50.921 ‫- لابیانکاها. ‫- آره‏.‏ 01:15:53.131 --> 01:15:57.094 ‫اون تا، دم‌دم‌های صبح ‫به رختخواب برنگشت. 01:15:58.262 --> 01:16:00.931 ‫باور دارید که اون حرف‌ها رو ‫به اون آدم‌ها زده باشه؟ 01:16:01.014 --> 01:16:02.975 ‫که برن و اون کارو بکنن؟ آره. 01:16:03.517 --> 01:16:05.185 ‫خب، چی باعث می‌شه این‌طور فکر کنید؟ 01:16:05.185 --> 01:16:08.897 ‫خب، اون یه‌جورایی کلاس قتل راه انداخته بود. 01:16:08.981 --> 01:16:10.107 ‫شبیه یه کلاس کوچیک بود. 01:16:10.190 --> 01:16:13.026 ‫بهت می‌گفت چطوری چاقو رو فرو کنی ‫و باهاش چی کار کنی، 01:16:13.110 --> 01:16:16.863 ‫تا مطمئن بشی که طرف ‫مرده و از این‌جور چیزها. 01:16:16.947 --> 01:16:20.492 من به درد این‌جور چیزها نمی‌خوردم‏.‏ 01:16:22.869 --> 01:16:24.454 ‫کیا توی اون کلاس بودن؟ 01:16:24.538 --> 01:16:26.290 ‫همه‌ی دخترا، همه. 01:16:26.373 --> 01:16:29.084 ‫هر کسی که... ‫توی بیابون بود، می‌دونی. 01:16:29.167 --> 01:16:30.919 ‫- توی بارکر؟ ‫- آره. 01:16:31.003 --> 01:16:32.462 ‫پس، این مال بعد از قتل‌ها بود؟ 01:16:32.462 --> 01:16:35.007 ‫آره. آره. 01:16:35.549 --> 01:16:39.052 ‫یکی از کارهایی که چارلی ‫مجبورمون می‌کرد انجام بدیم، کندن چاله بود. 01:16:39.136 --> 01:16:40.846 ‫"برای چی داریم این کارو می‌کنیم؟" 01:16:42.556 --> 01:16:45.517 ‫و اون گفت، ‫"این‌ها برای اینه که توشون قایم بشیم." 01:16:45.601 --> 01:16:47.311 و‏.‏‏.‏‏.‏ 01:16:48.687 --> 01:16:50.897 حتماً یه کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه بود‏.‏ 01:16:50.981 --> 01:16:53.900 ‫چون با خودم گفتم، "چرا؟ ‫من که از کسی قایم نمی‌شم." 01:16:54.484 --> 01:16:55.736 اما اونا می‌شدن‏.‏ 01:17:00.490 --> 01:17:04.453 کم‌کم اوضاع برام عجیب‌تر و عجیب‌تر شد‏.‏ 01:17:05.412 --> 01:17:07.122 ‫پس، برای همینه که، 01:17:07.205 --> 01:17:09.416 برای همین تصمیم گرفتم برم‏.‏ 01:17:09.499 --> 01:17:12.002 ‫مجبور نیستید که‏.‏‏.‏‏.‏ 01:17:12.085 --> 01:17:14.588 ‫- آره. ‫- خیلی خیلی با جزئیات درباره‌اش حرف بزنید... 01:17:14.671 --> 01:17:16.006 ‫- آره. ‫- اگه ناراحتتون می‌کنه، 01:17:16.006 --> 01:17:19.176 ‫اما، چطوری راهِ‏.‏‏.‏‏.‏ 01:17:19.801 --> 01:17:21.386 فرار پیدا کردید؟ 01:17:22.054 --> 01:17:25.265 من و کیتی درباره این حرف می‌زدیم‏.‏‏.‏‏.‏ 01:17:25.349 --> 01:17:28.477 ‫که چقدر دلمون برای بستنی ۳۱ طعم تنگ شده. 01:17:28.560 --> 01:17:31.229 ‫شروع می‌کردیم به حرف زدن درباره‌ی روز شکرگزاری و بوقلمون 01:17:31.313 --> 01:17:33.023 ‫و مواد داخلش و همه‌چیز. 01:17:33.106 --> 01:17:34.399 ‫به نظر میاد خیلی گرسنه‌تون بود‏.‏ 01:17:34.441 --> 01:17:36.193 ‫آره. بیشتر وقت‌ها گرسنه‌مون بود‏.‏ 01:17:36.276 --> 01:17:37.444 ‫- خیلی گرسنه. ‫- آره. 01:17:37.527 --> 01:17:40.822 بعدش واقعاً‏.‏‏.‏‏.‏ 01:17:41.490 --> 01:17:44.951 ‫من... خیلی چیزها از حافظه‌ام ‫پاک شده، 01:17:45.035 --> 01:17:46.161 ‫یه تیکه‌هایی از چیزها. 01:17:46.244 --> 01:17:49.915 ‫اما من... ما وقتی همه خوابیدن تصمیم گرفتیم، 01:17:49.998 --> 01:17:52.959 که بزنیم به چاک‏.‏ 01:17:53.043 --> 01:17:56.004 ‫- آره. ‫- و همین کارو هم کردیم. 01:17:56.088 --> 01:17:58.131 ‫ما رسیده بودیم به بالای اون آب‌رو، 01:17:58.215 --> 01:18:01.927 ‫و اونا داشتن دنبالمون می‌گشتن ‫و ما اینو می‌دونستیم‏.‏‏.‏‏.‏ 01:18:02.010 --> 01:18:03.387 ‫اما ما بالای آب‌رو بودیم، 01:18:03.387 --> 01:18:05.305 ‫و ماشین‌های باگی ‫نمی‌تونستن برسن اون بالا. 01:18:05.389 --> 01:18:07.099 ‫پس، ما پیاده رفتیم تا این‌که 01:18:07.182 --> 01:18:09.351 ‫یه ماشین توی جاده اومد پایین و اون کلانتر بود. 01:18:09.434 --> 01:18:11.478 گفتیم ‫"کمک‫"‫! 01:18:11.561 --> 01:18:13.480 ‫- آره. ‫- می‌دونی؟ 01:18:14.690 --> 01:18:17.693 کارگردان‏:‏ اون شب چی شد تصمیم گرفتی که فرار کنی؟ 01:18:18.777 --> 01:18:20.779 ندای درونت بهت چی گفت که فرار کردی؟ 01:18:21.321 --> 01:18:24.658 ‫چارلی بهمون واضح گفته بود، 01:18:24.741 --> 01:18:27.452 ‫"وقتی اومدین این‌جا، دیگه نرین. 01:18:27.536 --> 01:18:30.622 ‫اگه برین، می‌کشیمتون، و..." 01:18:30.706 --> 01:18:32.374 ‫- اینو به شما هم گفت؟ ‫- آره. 01:18:32.374 --> 01:18:35.877 ‫ فکر کنم احتمالاً، ‫یه جایی، اینو بهم گفته باشه. 01:18:36.628 --> 01:18:39.381 ‫واقعاً نمی‌تونم موقعیتش رو یادم بیارم 01:18:39.464 --> 01:18:41.383 ‫یا این‌که دقیقاً چه اتفاقی افتاد، 01:18:41.466 --> 01:18:43.927 ‫اما کاملاً آگاه بودم... 01:18:44.845 --> 01:18:47.013 ‫که وقتی وارد خانواده شدی، دیگه ترکش نمی‌کنی. 01:18:47.097 --> 01:18:50.142 ‫و می‌ترسیدم. ‫می‌ترسیدم که آخرش کشته بشم. 01:18:50.559 --> 01:18:55.147 ‫و اتفاقی که داشت با اون ‫آدم‌ها می‌افتاد‏.‏ کمون نبود‏.‏ 01:18:55.230 --> 01:18:56.732 فرقه بود‏.‏ 01:18:56.815 --> 01:18:58.525 ‫- آره. ‫- پس... 01:18:59.651 --> 01:19:00.652 چطور؟ 01:19:02.404 --> 01:19:04.906 ‫به‌عنوان یه گروه، اونا... 01:19:05.449 --> 01:19:07.033 ‫چارلی رو می‌پرستیدن. 01:19:07.117 --> 01:19:09.369 ‫فکر می‌کردن اون خداست. ‫واقعاً این‌طور فکر می‌کردن. 01:19:09.453 --> 01:19:12.414 ‫و من... فکر کنم شاید، ‫یه جاهایی، منم همین‌طور بودم. 01:19:13.290 --> 01:19:15.584 ‫دخترا به اندازه‌ی کافی، 01:19:15.584 --> 01:19:18.211 ‫از کلمه‌ی "شست‌وشوی مغزی" استفاده می‌کنم. 01:19:18.295 --> 01:19:21.465 ‫به اندازه‌ی کافی توسط چارلی ‫شست‌وشوی مغزی داده شده بودن و اونا... 01:19:21.548 --> 01:19:23.383 ‫و این... 01:19:23.467 --> 01:19:26.219 ‫ اون تقریباً ‫رفتارشون رو بهشون دیکته می‌کرد. 01:19:27.679 --> 01:19:29.347 ‫ منم دنباله‌روی می‌کردم. 01:19:31.057 --> 01:19:33.268 ‫همیشه احساس می‌کردم که، 01:19:33.351 --> 01:19:37.981 ‫چارلی اون‌قدر روی ذهن‌هاشون کنترل داشت. 01:19:38.064 --> 01:19:39.357 ‫واقعاً‏.‏ 01:19:41.067 --> 01:19:42.986 ‫خیلی از این چیزها باورنکردنیه. 01:19:44.488 --> 01:19:46.364 واقعاً باورنکردنیه‏.‏ 01:19:47.282 --> 01:19:49.576 ‫- همه‌چیز این‌قدرها هم سیاه و سفید نیست. ‫- آره. 01:19:52.412 --> 01:19:53.538 ‫عالیه. 01:19:56.958 --> 01:20:00.253 ‫اون خیلی دوست‌داشتنی و مهربونه. 01:20:02.005 --> 01:20:03.256 ‫برای خداحافظی منو بوسید و گفت، 01:20:03.298 --> 01:20:05.425 ‫"واقعاً از صحبت کردن باهات توی امروز لذت بردم." 01:20:06.718 --> 01:20:09.221 ‫فکر کنم اون خیلی استقامت کرده و از پس چیزهای زیادی برومده‏.‏ 01:20:10.263 --> 01:20:15.018 ‫اما بهم جعبه‌ی تحقیقاتش ‫درباره‌ی چارلی منسن رو نشون داد. 01:20:15.769 --> 01:20:19.731 ‫کتاب‌ها‏ش‏،‏ هلتر اسکلتر، ‫کتاب نوشته‌ی جف گوین 01:20:19.815 --> 01:20:21.817 ‫و کتاب نوئل امونز بودن. 01:20:22.400 --> 01:20:25.987 ‫اون‌ها،سه تا از جنجالی‌ترین کتاب‌های ‫ضد چارلز منسن هستن... 01:20:26.905 --> 01:20:28.782 ‫که می‌تونی گیر بیاری. 01:20:28.865 --> 01:20:30.909 ‫و من واقعاً ناراحت شدم. 01:20:33.328 --> 01:20:37.541 ‫ اگه از برادر ناتنی پدرم بپرسی، 01:20:37.624 --> 01:20:40.335 ‫بهت می‌گه پدرم ‫از خونه بیرون انداخته نشده بود 01:20:40.418 --> 01:20:41.920 ‫و مورد آزار قرار نگرفته بود. 01:20:42.796 --> 01:20:45.841 ‫اون می‌گه که پدرم فرار کرد‏.‏ ‫با دوستش فرار کرد‏.‏ 01:20:47.342 --> 01:20:51.054 ‫اون همه‌ی این چیزها رو ‫درباره‌ی پدرم می‌گه چون... 01:20:51.930 --> 01:20:55.725 ‫به اندازه‌ای می‌دونه که همه‌چیز رو کاملاً اشتباه متوجه بشه. 01:20:57.894 --> 01:20:59.896 ‫اون اون‌قدر از توی اون کتاب‌ها می‌دونه 01:20:59.980 --> 01:21:02.232 ‫که بگه، "اوه، حتماً بهم اینو گفته بوده،" 01:21:02.315 --> 01:21:04.401 ‫چون بارها و بارها اینو خونده 01:21:04.484 --> 01:21:08.697 ‫ که اگه کسی مزرعه رو ترک می‌کرد ‫چارلی می‌کشتش. 01:21:08.780 --> 01:21:11.825 ‫این نظر منه، ‫و واقعاً دلم نمی‌خواد درباره‌اش بحث کنم. 01:21:11.908 --> 01:21:14.327 ‫ من می‌تونم از درمانگرم بخوام که مخالفت کنه، 01:21:14.411 --> 01:21:17.330 ‫اما واقعاً راحت نیستم ‫که درباره‌اش با تو بحث کنم. 01:21:17.414 --> 01:21:19.124 چرا؟ 01:21:19.207 --> 01:21:22.627 ‫نمی‌خوام همیشه به‌طور ناگهانی همه‌چیز رو هضم کنم 01:21:22.711 --> 01:21:26.423 ‫اونم وقتی که اتفاقات تروماتیک ‫برام می‌افتن و جلوی دوربین ضبط می‌شن. 01:21:26.506 --> 01:21:28.425 ‫این غیرمنصفانه‌است، و من این کارو خیلی زیاد انجام دادم. 01:21:28.508 --> 01:21:31.720 ‫من این کارو خیلی انجام می‌دم، ‫تا یه حدی کشش دارم. 01:21:31.803 --> 01:21:33.972 کاملاً درک می‌کنم‏.‏ 01:21:34.055 --> 01:21:36.516 ‫چرا... ‫می‌تونستی با درمانگرت حرف بزنی. 01:21:36.600 --> 01:21:39.769 ‫الی، اگه کسی دلش می‌خواد باور کنه 01:21:39.853 --> 01:21:43.148 ‫که اون این کارها رو کرده، هر غلطی دلش می‌خواد بکنه. 01:21:43.732 --> 01:21:44.733 ‫بفرمایید. 01:21:44.816 --> 01:21:47.777 ‫برام مهم نیست. جداً برام مهم نیست. 01:21:47.861 --> 01:21:50.488 ‫به هر حال بقیه همین فکر رو می‌کنن، پس چه اهمیتی داره؟ 01:21:50.572 --> 01:21:52.574 ‫من دارم احساسم رو بهت می‌گم 01:21:52.657 --> 01:21:54.451 ‫چون دوربین به سمت منه، 01:21:54.534 --> 01:21:56.286 ‫و دارم این مسیر رو طی می‌کنم. 01:21:56.369 --> 01:21:59.080 ‫من رونوشت دادگاه رو خوندم. ‫مدارک رو نگاه کردم. 01:21:59.164 --> 01:22:02.709 ‫من از تمام اتفاقاتی که اون توشون حفره داشت ‫و یادش نمیومد خبر داشتم. 01:22:04.044 --> 01:22:06.463 ‫مجبور نیستی تأییدش کنی، ‫اما،حس می‌کنی... 01:22:06.463 --> 01:22:08.340 ‫چون وقتی تماشات می‌کردم که داشتی به اون چیزها گوش می‌دادی، 01:22:08.340 --> 01:22:09.716 ‫گاردت رو بردی بالا. 01:22:09.799 --> 01:22:11.593 ‫من... 01:22:15.680 --> 01:22:17.015 ‫خب، خیلی متأسفم. 01:22:17.098 --> 01:22:18.808 ‫نه، ازت نمی‌خوام که احساس بدی داشته باشی. 01:22:18.892 --> 01:22:20.101 ‫من دارم می‌پرسم... 01:22:21.061 --> 01:22:22.520 ‫پس لعنت به من. 01:22:22.604 --> 01:22:24.230 ‫ نمی‌دونم. ‫شاید به اندازه‌ی کافی تلاش نمی‌کنم. 01:22:24.230 --> 01:22:25.607 دیگه تحمل ندارم‏.‏ 01:22:25.690 --> 01:22:27.525 دیگه نمی‌تونم‏.‏ 01:22:27.609 --> 01:22:29.444 ‫خیلی مزخرفه، رفیق. 01:22:50.840 --> 01:22:52.801 ‫دخترهای جوون، که احتمالاً تحت تسلط 01:22:52.801 --> 01:22:54.052 ‫یه مرشد ریش‌دار بودن. 01:22:54.135 --> 01:22:56.513 ‫قربانی‌ها رو توی یه قتل‌عام به خاک و خون کشیدن. 01:22:56.596 --> 01:22:58.598 ‫پدربزرگت محصولِ شکستِ 01:22:58.640 --> 01:23:00.266 ‫سیستم قضایی نوجوانان بود. 01:23:00.350 --> 01:23:02.435 ‫همه‌مون توسط آدم‌های ناهنجاری بزرگ شدیم 01:23:02.519 --> 01:23:04.229 ‫که خودشون توسط آدم‌های ناهنجاری بزرگ شده بودن. 01:23:04.312 --> 01:23:05.897 ‫اگه می‌خواستم کسی رو بکشم، 01:23:06.314 --> 01:23:08.525 ‫این کتاب رو برمی‌داشتم ‫و باهاش تا حد مرگ می‌زدمت. 01:23:08.608 --> 01:23:11.069 ‫به همه‌چیزهایی که پدرت گفته شک داری؟ 01:23:11.152 --> 01:23:12.821 ‫حتی یه کلمه‌اش رو هم باور نمی‌کنم. 01:23:12.821 --> 01:23:15.699 ‫وقتی کسی رو دوست داری، از خیلی چیزها می‌گذری، 01:23:15.782 --> 01:23:16.866 ‫ از چیزهای بد. 01:23:16.950 --> 01:23:18.785 یه کلمه هم نگو‏.‏ 01:23:18.868 --> 01:23:21.663 ‫- من ازت عصبانی نیستم. ‫- یه کلمه هم نگو‏.‏ 01:23:22.247 --> 01:23:25.166 ‫از وقتی درمانگرم بهم گفت ‫که دارم به جهت‌های مختلفی‏.‏‏.‏‏.‏ 01:23:25.250 --> 01:23:27.085 ‫کشیده می‌شم و تحت فشارم، من... 01:23:27.711 --> 01:23:29.754 ‫حالا خیلی بهش آگاهم. 01:23:31.006 --> 01:23:33.091 ‫دیگه نمی‌خوام این احساس رو داشته باشم. 01:23:36.136 --> 01:23:38.013 ‫می‌خوام که تموم بشه. 01:23:41.975 --> 01:23:43.810 ‫اون کارگردان یه فیلمه... 01:23:44.519 --> 01:23:46.062 ‫و این خیلی سخته. 01:23:46.146 --> 01:23:48.148 ‫و ای کاش والدین بهتری داشت. 01:23:54.279 --> 01:23:57.490 ‫حالا، می‌خواد کاملاً تنهایی یه آدم بالغ باشه. 01:23:57.574 --> 01:23:59.951 ‫بدون هیچ کمکی، بدون هیچ نقشه‌ی راهی. 01:24:03.079 --> 01:24:05.206 ‫اون به آدم‌های بیشتری نیاز داره که دوستش داشته باشن 01:24:05.290 --> 01:24:07.125 ‫و چیزی رو که به بقیه می‌ده بهش بدن. 01:24:08.043 --> 01:24:09.669 ‫چون تا زمانی که اینو نداشته باشه، 01:24:09.753 --> 01:24:13.631 ‫به چسبیدن به این دو تا مرد ‫که لیاقتش رو ندارن ادامه می‌ده. 01:24:13.715 --> 01:24:15.216 ‫چون پدرش پر از ایراده... 01:24:15.800 --> 01:24:17.927 و غایبه‏.‏ 01:24:18.011 --> 01:24:20.055 ‫و پدربزرگش هم مرده. 01:24:22.932 --> 01:24:24.851 ‫در گذشته کسی نیست که بشه نجاتش داد. 01:24:41.076 --> 01:24:42.994 ‫امروز چه احساسی داری، سوفیا؟ 01:24:42.994 --> 01:24:44.996 [صدای دکتر رز] 01:24:44.996 --> 01:24:47.082 ‫نمی‌خوام آدم بدی باشم. 01:24:50.543 --> 01:24:53.421 ‫می‌خوام در حق قربانی‌ها 01:24:53.505 --> 01:24:56.091 ‫و پدربزرگم کار درست رو انجام بدم... 01:24:56.174 --> 01:24:59.135 ‫و نمی‌دونم چطور... دارم پیش می‌رم. 01:24:59.219 --> 01:25:01.221 ‫یعنی، نمی‌دونم دارم درست انجامش می‌دم یا نه. 01:25:04.015 --> 01:25:06.226 ‫رزماری، لینو لابیانکا... 01:25:06.893 --> 01:25:09.896 ‫استیون پرنت، جی سبرینگ... 01:25:11.147 --> 01:25:15.068 ‫فرایکوفسکی، فولجر، هینمن‏،‏ 01:25:15.610 --> 01:25:17.946 ‫شارون تیت، بچه‌ی شارون تیت. 01:25:18.613 --> 01:25:21.157 ‫نه نفر، بعد از این‌که به قتل رسیدن، 01:25:21.741 --> 01:25:25.161 ‫بارها و بارها و بارها ‫دوباره قربانی شدن. 01:25:27.705 --> 01:25:32.877 ‫شنیدم که اون نُه تا اسم رو با چنان روانی خوندی‏.‏‏.‏‏.‏ 01:25:32.961 --> 01:25:35.672 که مشخص می‌کنه‏.‏‏.‏‏.‏ 01:25:35.755 --> 01:25:39.050 ‫داری این اسم‌ها رو توی قلبت حمل می‌کنی. 01:25:40.176 --> 01:25:43.388 ‫این غم داره بزرگ‌تر و بزرگ‌تر می‌شه. 01:25:47.851 --> 01:25:51.020 ‫تو داری به چیزی چنگ می‌زنی ‫که متعلق به تو نیست. 01:25:53.648 --> 01:25:56.442 ‫می‌تونی اینو به چیزی ‫بزرگ‌تر از خودت بسپاری. 01:25:58.820 --> 01:26:01.114 ‫یه لطفی در حقم بکن. اسم‌هاشون رو بنویس. 01:26:04.450 --> 01:26:07.495 ‫تو نمی‌تونی نگهدارنده‌ی این باشی، سوفیا. 01:26:10.165 --> 01:26:12.208 ‫مفهوم این سفر هم همینه. 01:26:19.674 --> 01:26:22.802 خدای من‏.‏‏ 01:26:24.387 --> 01:26:25.930 ‫این "تفریح در آکاپولکو"ئه! 01:26:27.223 --> 01:26:30.935 ‫پدرم هر روز صبح اینو روی گرامافون پخش می‌کرد... 01:26:32.020 --> 01:26:34.397 تا برای مدرسه آماده بشیم‏.‏ 01:26:35.064 --> 01:26:36.107 ‫این فوق‌العاده‌ست. 01:26:36.191 --> 01:26:39.569 ‫پدرم این صفحه‌ی گرامافون رو فروخت 01:26:40.111 --> 01:26:42.530 ‫وقتی که بدجوری بی‌پول شده بود و می‌خواست‏.‏‏.‏‏.‏ 01:26:43.531 --> 01:26:45.325 ‫برای غذا یا هر چیز دیگه‌ای یه کم پول دربیاره. 01:26:45.408 --> 01:26:50.121 ‫و... اون تمام صفحه‌های ما رو فروخت، ‫از جمله همین یکی رو. 01:26:50.205 --> 01:26:52.248 ‫و من همیشه دلم می‌خواست پسش بگیرم. 01:26:52.332 --> 01:26:54.792 ‫این مال پدربزرگم نیست، اما اشکالی نداره. 01:26:58.087 --> 01:27:00.506 ‫اینو نگه می‌دارم. این مال منه. 01:27:37.377 --> 01:27:39.212 ‫زود باش، بابا. 01:27:39.295 --> 01:27:44.050 به این میگن آزار و اذیت یک سالمند‏.‏ 01:27:44.133 --> 01:27:45.677 ‫برو، برو! عالی شده‏.‏ 01:27:45.760 --> 01:27:51.933 ‫♪ تولدت مبارک، سوفیای عزیز ♪ 01:27:52.809 --> 01:27:56.646 ‫♪ تولدت مبارک ♪ 01:27:56.729 --> 01:28:01.609 ‫♪ مبارک باشه ♪ 01:28:04.112 --> 01:28:05.363 ‫یه آرزو بکن. 01:28:13.454 --> 01:28:15.373 ‫درباره‌ی هفته‌ی گذشته باهام حرف بزن 01:28:15.456 --> 01:28:17.250 ‫و این‌که چه احساسی داری؟ ‫اوضاع چطوره؟ 01:28:18.668 --> 01:28:21.045 ‫پدرم شماره‌ام رو مسدود کرده. 01:28:21.713 --> 01:28:24.924 ‫اون... هیچ تماسی باهام نگرفته. 01:28:27.302 --> 01:28:29.220 ‫ای کاش جوری رفتار می‌کرد... 01:28:30.138 --> 01:28:32.307 ‫که محترمانه باشه. 01:28:32.390 --> 01:28:34.058 ‫من می‌خوام بهش احترام بذارم. 01:28:34.142 --> 01:28:38.521 ‫همیشه خیلی باهاش همدردی کردم ‫و دلسوزش بودم. 01:28:39.856 --> 01:28:41.190 ‫می‌تونم بپرسم چرا؟ 01:28:41.274 --> 01:28:45.028 ‫آره، اون خاطرات تاریک و شدیدی رو 01:28:45.695 --> 01:28:48.239 ‫به عنوان یه بچه‌ی خیلی کوچیک توی ذهنم فرو کرد. 01:28:50.116 --> 01:28:52.493 ‫سوفیا، با کنار هم گذاشتن همه‌چیزهایی 01:28:52.577 --> 01:28:55.913 ‫که درباره‌ی پدرت توصیف کردی، 01:28:55.997 --> 01:28:57.957 ‫و اون بخش‌های تربیتت، 01:28:58.041 --> 01:29:02.045 ‫حتی چیزهای خوب در کنار چیزهای بد، 01:29:02.128 --> 01:29:05.590 ‫ من می‌تونم بگم ‫که پدرت تو رو دست‌آموز کرده. 01:29:10.345 --> 01:29:16.392 نه برای اهداف بد‏،‏ 01:29:16.476 --> 01:29:21.898 ‫بلکه برای پایبند موندن به داستانی 01:29:21.981 --> 01:29:24.025 ‫که نقش قربانی بودن اون رو حفظ می‌کنه. 01:29:26.110 --> 01:29:28.112 دنیل‏‏:‏ سلام‏،‏ گلم‏.‏ 01:29:28.863 --> 01:29:29.864 حالت خوبه؟ 01:29:30.281 --> 01:29:34.285 ‫- داشتم توی ال‌سوگوندو دور می‌زدم‏.‏ ‫- از مامانت تشکر کن‏.‏ 01:29:34.744 --> 01:29:37.747 با سه گوشی مختلف بهت زنگ زدم‏‏،‏ ولی جواب ندادی‏.‏ 01:29:38.539 --> 01:29:42.168 ‫خب، من سرم شلوغه! دارم کار می‌کنم‏.‏ ‫دارم سعی می‌کنم یه پولی دربیارم، باشه؟ 01:29:42.251 --> 01:29:44.837 کارهای مهم‌تری از‏.‏‏.‏‏.‏ 01:29:44.921 --> 01:29:48.716 دکتر رفتن تو دارم‏.‏ خب؟ 01:29:48.800 --> 01:29:51.511 ‫اون لحظه‌ی آخری بود، با من هماهنگ نشده بود. 01:29:51.511 --> 01:29:53.805 کارت از من مهم‌تره؟ 01:29:53.805 --> 01:29:56.724 ‫پس، داد زدن سر من رو تموم کن ‫وگرنه منم شروع می‌کنم به داد زدن! 01:29:56.808 --> 01:29:59.435 تو اول داد زدی‏.‏ 01:29:59.519 --> 01:30:01.604 همه‌اش رو این‌جا ضبط کردم‏.‏ 01:30:01.604 --> 01:30:03.689 یا مسیح‏.‏ 01:30:03.689 --> 01:30:05.817 نوار رو چک کنیم‏،‏ ببینیم کی اول داد زد‏.‏ 01:30:09.570 --> 01:30:11.948 ‫اون همه‌چیز رو توی وجود تو ریخت... 01:30:13.783 --> 01:30:16.494 ‫تا تو کسی باشی ‫که همیشه قربانی بودنش رو ببینی. 01:30:18.037 --> 01:30:19.747 ‫این یعنی تو می‌تونی روایت رو کنترل کنی. 01:30:19.747 --> 01:30:21.749 ‫و یه نفر ‫می‌خواد روایت رو کنترل کنه، 01:30:21.791 --> 01:30:23.751 ‫و اون شخص یه فرد خودشیفته‌ست. 01:30:25.545 --> 01:30:28.965 ‫تویی که می‌خوای ‫از همه‌ی مشکلاتت فرار کنی. 01:30:30.508 --> 01:30:34.387 ‫منم که تحمل کردم، که موندم، 01:30:34.470 --> 01:30:38.307 ‫که پشتت بودم‏،‏ ‫وقتی زمین می‌خوری بلندت می‌کنم، 01:30:38.391 --> 01:30:41.227 ‫وقتی آبریزش بینی داری پاکش می‌کنم، 01:30:41.310 --> 01:30:43.271 ‫وقتی مریضی بهت دارو می‌دم. 01:30:47.358 --> 01:30:49.193 ‫می‌دونی پذیرش تمام و کمال‏،‏ تنها راهِ‏.‏‏.‏‏.‏ 01:30:49.193 --> 01:30:50.486 ‫برای پیروز شدن در برابر یه خودشیفته‌ست؟ 01:30:52.113 --> 01:30:54.407 ‫و پذیرش تمام و کمال ‫اینه که هرگز پیروز نمی‌شی. 01:30:54.407 --> 01:30:55.908 ‫آره، کاملاً. 01:30:56.617 --> 01:30:59.036 نمی‌خوام سرت داد بزنم‏.‏ تقصیر تو نیست‏.‏ می‌دونم که تقصیر تو نیست‏.‏ 01:30:59.036 --> 01:31:00.663 پس چرا سرم داد می‌زنی؟ 01:31:00.663 --> 01:31:01.289 از دستت عصبانی نیستم‏.‏ 01:31:01.289 --> 01:31:02.415 چی؟ 01:31:02.498 --> 01:31:03.708 ‫من ازت عصبانیم به خاطر... 01:31:03.749 --> 01:31:05.209 ‫ تو اسکیزوفرنی داری، متأسفم. 01:31:05.209 --> 01:31:06.252 ‫سر نبش پیاده‌ام کن. 01:31:06.294 --> 01:31:07.462 ‫دیگه هیچ‌وقت نمی‌خوام باهات حرف بزنم. 01:31:07.462 --> 01:31:08.671 ‫برام مهم نیست. من از دستت عصبانی نیستم. 01:31:08.671 --> 01:31:10.298 ‫- برام مهم نیست. ‫- نگه‌دار، همین‌جا! 01:31:10.381 --> 01:31:11.466 ‫- نه. ‫- آره! 01:31:11.549 --> 01:31:13.426 ‫- نه. ‫- نگه‌دار، همین الان! 01:31:13.509 --> 01:31:14.802 ‫این کارو نکن. 01:31:15.678 --> 01:31:19.348 ‫فکر می‌کنم اون می‌خواد ‫حتی بیشتر از قبل قربانی بودنش رو تغذیه کنه 01:31:20.016 --> 01:31:23.019 ‫با چنگ زدن به روایت چارلی. 01:31:23.978 --> 01:31:28.483 ‫می‌خوام مطمئن بشم که دست‌آموز شدنی که ‫توسط پدرت تجربه کردی، 01:31:28.566 --> 01:31:30.735 ‫که رابطه‌ات با پدربزرگت 01:31:30.818 --> 01:31:32.987 ‫از اون قضیه سود نمی‌بره. 01:31:36.032 --> 01:31:37.116 ‫سلام، دکتر شوگ. 01:31:37.200 --> 01:31:38.534 ‫- حالتون چطوره؟ ‫- خوبم. 01:31:38.534 --> 01:31:39.952 ‫ممنون که منو پذیرفتید. 01:31:40.036 --> 01:31:41.662 ‫- از دیدنتون خوشبختم. بفرمایید داخل. ‫- سوفیا. 01:31:41.662 --> 01:31:44.248 ‫امروز قراره یه تست لکه‌ی جوهر بدم، 01:31:44.332 --> 01:31:45.666 ‫یه تست شخصیت‌شناسی. 01:31:47.084 --> 01:31:50.004 ‫دقیقاً نمی‌دونم ‫چی می‌تونم از این تست به دست بیارم، 01:31:50.087 --> 01:31:52.840 ‫اما می‌دونم پدربزرگم چند بار این تست رو داده 01:31:52.924 --> 01:31:57.220 ‫و نتایجش در طول سال‌ها متفاوت بوده ‫و پیشرفت کرده. 01:31:59.430 --> 01:32:00.765 ‫پس قرار نیست خیلی جدی‌اش بگیرم 01:32:00.765 --> 01:32:02.058 ‫چون، خب، درباره‌اش حرف زدیم... 01:32:03.935 --> 01:32:06.103 ‫ دنیای روان‌شناسی، 01:32:06.187 --> 01:32:08.773 ‫شاید توی بعضی از اون سال‌ها خیلی دقیق نبوده، 01:32:08.856 --> 01:32:10.983 ‫اما اونا دارن نتایج منو با نتایج اون مقایسه می‌کنن. 01:32:15.696 --> 01:32:18.115 ‫داده‌های پدربزرگت مربوط می‌شه 01:32:18.199 --> 01:32:23.120 ‫به یه ارزیابی سال ۱۹۹۷ ‫توی زندان ایالتی پلیکان بی. 01:32:23.788 --> 01:32:26.749 ‫برای اون، توی این جلسه‌ی پنج‌روزه‌ی خاص، 01:32:26.832 --> 01:32:30.336 ‫اون توی یه قفس توری سیمی بود و بهش غل‌وزنجیر بسته بودن. 01:32:30.419 --> 01:32:31.921 ‫مچ دست‌ها و پاهاش غل‌وزنجیر شده بودن. 01:32:32.004 --> 01:32:35.883 نتایج اولاً‏.‏‏.‏‏.‏ 01:32:35.967 --> 01:32:38.094 ‫ علائم هیپومانیک رو نشون می‌دادن‏.‏ 01:32:38.177 --> 01:32:41.180 ‫مثل خلق‌وخوی بالا، تحریک‌پذیری، ‫این‌جور چیزها. 01:32:41.264 --> 01:32:45.560 ‫یه دوره‌ی شیدایی که گاهی با بیماری دوقطبی مرتبطه‏.‏ 01:32:45.643 --> 01:32:50.439 ‫حواس‌پرتی، سرخوشی، ‫خودبزرگ‌بینی، تحریک‌پذیری. 01:32:50.523 --> 01:32:53.234 ‫آره، درمانگرم بهم گفت که 01:32:53.317 --> 01:32:55.403 ‫هر وقت پدرم رو توصیف می‌کنم، 01:32:55.486 --> 01:32:57.738 ‫گفت که، "توصیفاتت از اون 01:32:57.822 --> 01:33:01.701 ‫یه‌جورایی با توصیفات ‫افراد مبتلا به هیپومانیا مطابقت داره." 01:33:01.784 --> 01:33:05.621 ‫و من توی گوگل جستجوش کردم، ‫و توی بچگی متوجه این موضوع می‌شدم. 01:33:05.705 --> 01:33:09.542 ‫با خودم می‌گفتم، "واو، پدرم سر این ‫چیز خیلی کوچیک چقدر خوشحاله." 01:33:10.042 --> 01:33:12.003 ‫و فکر می‌کردم این چیز جالبیه. 01:33:12.086 --> 01:33:13.296 ‫- آره. ‫- این،یه‌جورایی جذابه. 01:33:13.296 --> 01:33:14.380 ‫یه‌جورایی صمیمانه‌ست. 01:33:14.463 --> 01:33:15.965 ‫انگار که یه برقی توی چشماش داره، 01:33:15.965 --> 01:33:18.884 ‫اما وقت‌های دیگه، خیلی تحریک‌پذیره. 01:33:18.968 --> 01:33:20.761 ‫این یه‌جورایی دو روی یه سکه‌ست، مگه نه؟ 01:33:20.761 --> 01:33:21.929 هم می‌تونه نقطه قوت باشه‏،‏ 01:33:22.013 --> 01:33:23.639 و هم نقطه ضعف‏.‏ 01:33:24.473 --> 01:33:26.225 ‫پس، در مورد پدربزرگت، 01:33:26.309 --> 01:33:29.645 ‫اون یه سری اختلالات فکری رو گزارش می‌کرد، 01:33:29.729 --> 01:33:34.025 ‫یه سری افکار عجیب‌وغریب و هذیان‌های گزند و آسیب. 01:33:34.108 --> 01:33:36.861 ‫این فکر که آدم‌ها می‌خوان بهش آسیب برسونن، درسته؟ 01:33:36.944 --> 01:33:41.532 ‫پس، نتایجش نشون‌دهنده‌ی یه سری آسیب‌پذیری‌ها بود 01:33:41.616 --> 01:33:43.993 ‫نسبت به یه بیماری روان‌پریشی ‫یا فروپاشی روانی، 01:33:44.076 --> 01:33:45.786 ‫یعنی قطع ارتباط با واقعیت. 01:33:46.579 --> 01:33:49.165 ‫منطقیه که ‫پدربزرگم در برابر سایکوز آسیب‌پذیر باشه. 01:33:49.248 --> 01:33:50.666 ‫من فکر می‌کنم... 01:33:50.750 --> 01:33:52.752 ‫ ایده‌هایی دارم از این‌که... 01:33:53.127 --> 01:33:55.129 ‫کی پدرم دچار فروپاشی روانی شده. 01:33:55.212 --> 01:33:56.505 ‫- باشه. ‫- یا این‌که کی پدربزرگم 01:33:56.505 --> 01:33:58.174 ‫دچار فروپاشی روانی شده. 01:33:58.257 --> 01:34:01.427 ‫و در نهایت، ‫از نظر ویژگی‌های شخصیتی، 01:34:01.510 --> 01:34:03.721 ‫یه سری ویژگی‌های سایکوپاتیک‏.‏ 01:34:03.721 --> 01:34:06.390 ‫اسکیزوتایپال، و خودشیفتگی 01:34:06.474 --> 01:34:09.602 ‫که به ‫عمل کردن بدون وجدان مربوط می‌شن. 01:34:09.685 --> 01:34:13.773 ‫حالا، تو از طرف دیگه، ‫هیچ‌کدوم از این‌ها رو نداشتی. 01:34:13.856 --> 01:34:16.359 ‫ما بهش می‌گیم "معمولی"‏.‏ 01:34:16.442 --> 01:34:19.111 ‫به این معنا که... ‫هیچ‌چیز واقعاً... 01:34:19.195 --> 01:34:20.863 ‫- هیچ زنگ خطری نبود، درسته؟ ‫- باشه. 01:34:20.946 --> 01:34:24.075 حالا بریم سراغ ‫"آرپس‫"‏.‏ 01:34:24.158 --> 01:34:27.036 ‫سیستم ارزیابی عملکرد رورشاخ. 01:34:27.119 --> 01:34:29.413 ‫باشه، پس این قراره، 01:34:29.497 --> 01:34:32.750 ‫نمرات رورشاخ پدربزرگت ‫سمت چپ می‌شه 01:34:33.209 --> 01:34:34.377 ‫و مال تو سمت راست می‌شه. 01:34:34.377 --> 01:34:38.381 ‫باشه، پس نمره‌ی اول دادنِ پاسخ‌هاییه 01:34:38.464 --> 01:34:41.509 ‫که با لکه‌ها هم‌خونی ندارن، 01:34:41.592 --> 01:34:45.513 ‫که با جوری که بقیه می‌بیننشون هم‌خونی ندارن. 01:34:45.596 --> 01:34:48.557 ‫- منحصربه‌فرده... ‫- آره. 01:34:48.641 --> 01:34:50.768 ‫- در مقابل مرسوم؟ ‫- عادی. 01:34:50.851 --> 01:34:54.939 ‫مال پدربزرگت ‫بالا بود و مال تو هم همین‌طور. 01:34:55.022 --> 01:34:56.524 ‫در واقع، مال تو از مال اون بالاتر بود. 01:34:56.607 --> 01:34:58.651 ‫فکر نمی‌کردم بتونم شکستش بدم. 01:34:58.734 --> 01:35:00.569 ‫تو شکستش دادی. تو بردی، تو بردی. 01:35:00.653 --> 01:35:03.739 ‫این به‌تنهایی کسی رو دیوونه نمی‌کنه، درسته؟ 01:35:03.823 --> 01:35:05.908 ‫روشیه که اطلاعاتِ‏.‏‏.‏‏.‏ 01:35:05.991 --> 01:35:07.284 ‫واردشده از بیرون رو فیلتر می‌کنن. 01:35:07.368 --> 01:35:09.286 ‫من خیلی به این موضوع فکر می‌کنم. 01:35:09.370 --> 01:35:11.288 ‫از نظر تاریخی به هنرمندها نگاه می‌کنی، 01:35:11.372 --> 01:35:13.791 ‫اون مرز باریک بین نبوغ و دیوانگی، درسته؟ 01:35:13.874 --> 01:35:16.627 ‫یه هنرمند می‌تونه ‫خارج از چارچوب ببینه، درسته؟ 01:35:16.711 --> 01:35:18.796 ‫و خب، می‌تونه یه‌کمی از اون هم باشه. 01:35:18.879 --> 01:35:20.381 ‫پس، همون‌طور که انتظار می‌رفت، 01:35:20.464 --> 01:35:24.635 ‫نمره‌ی محتوای پرخاشگرانه‌اش کاملاً بالا بود. 01:35:24.719 --> 01:35:26.137 ‫- آره. ‫- نگاه کردن به لکه‌ی جوهر 01:35:26.137 --> 01:35:28.013 ‫و دیدن تصاویر پرخاشگرانه 01:35:28.097 --> 01:35:29.515 ‫می‌تونه معانی مختلفی داشته باشه. 01:35:29.515 --> 01:35:34.145 ‫می‌تونه به این معنی باشه که فرد با ‫پرخاشگری و قدرت همذات‌پنداری می‌کنه. 01:35:34.228 --> 01:35:38.774 ‫می‌تونه به این معنی باشه که ‫اونا به‌طور ویژه‌ای محتاطش هستن. 01:35:38.858 --> 01:35:40.317 ‫ همواره مراقبشن. 01:35:40.317 --> 01:35:42.069 ‫- آره. ‫- یا این‌که، شاید، 01:35:42.153 --> 01:35:43.863 ‫با قربانیِ اون بودن همذات‌پنداری می‌کنن، درسته؟ 01:35:43.946 --> 01:35:46.031 ‫پس لزوماً به این معنی نیست که پرخاشگری. 01:35:46.115 --> 01:35:47.783 ‫- اون مرتکبه. ‫- درسته، درسته، درسته. 01:35:47.783 --> 01:35:51.120 ‫و تو، از طرف دیگه، ‫دقیقاً حد وسط بودی. 01:35:51.203 --> 01:35:53.247 ‫جواب‌های اون کاملاً با تو فرق داشت. 01:35:53.330 --> 01:35:56.542 ‫و یادمه که جواب‌های تو بیشتر 01:35:56.625 --> 01:36:01.464 ‫سبک‌بالانه، خیالی ‫و یه‌جورایی خلاقانه بود. 01:36:01.547 --> 01:36:06.093 ‫حداقلش اینه که نگران‌کننده یا ترسناک ‫و این‌جور چیزها نبودن، درسته؟ 01:36:06.177 --> 01:36:08.429 ‫اما یکی‌شون خیلی توجهم رو جلب کرد، باشه؟ 01:36:08.512 --> 01:36:10.639 ‫این‌که جواب تو تقریباً مشابه بود. 01:36:10.723 --> 01:36:14.477 ‫توی یکی از کارت‌ها، ‫تو به یه مرد سبیلو اشاره کردی. 01:36:14.560 --> 01:36:17.855 ‫خب، توی همون کارت، 01:36:17.938 --> 01:36:19.857 ‫پدربزرگت گفت، "شبیه یه هیپیه 01:36:19.940 --> 01:36:22.276 ‫که سبیل داره و عینک دودی زده." 01:36:22.359 --> 01:36:26.071 ‫فکر کنم بخش دوم این جواب‌ها ‫هم خیلی گویاست. 01:36:26.739 --> 01:36:28.824 ‫"شبیه یه هیپیه که سبیل داره و عینک دودی زده 01:36:28.908 --> 01:36:30.910 ‫"که برج ایفل روی سرشه 01:36:30.993 --> 01:36:33.037 ‫و دو تا کرم ابریشم هم کنارش هستن." 01:36:33.120 --> 01:36:35.915 ‫- پس یه‌جورایی رفت به یه فاز دیگه، درسته؟ ‫- آها‏.‏ 01:36:35.998 --> 01:36:38.834 ‫تو، از طرف دیگه گفتی، ‫"فکر کنم یه موجود عجیب، مرد سبیلو. 01:36:38.834 --> 01:36:39.960 ‫"چشم‌ها، سبیل. 01:36:40.044 --> 01:36:43.255 ‫"ابروها رو یه‌جورایی شبیه چیزی می‌بینم ‫که ممکنه روی یه ماسک ببینی، 01:36:43.339 --> 01:36:45.382 ‫"و نمی‌دونم، من رفتم ژاپن یا اندونزی 01:36:45.466 --> 01:36:47.134 ‫"و اونا از این نقابهای فرهنگی عجیب‌وغریب دارن. 01:36:47.218 --> 01:36:48.260 ‫می‌تونه اون باشه." 01:36:48.344 --> 01:36:52.264 ‫درسته؟ پس تو اونو توی یه ‫بستر کاملاً هنجاری قرار دادی، 01:36:52.348 --> 01:36:54.600 ‫و اون باهاش رفت تو یه دنیای دیگه. 01:36:54.683 --> 01:36:56.811 ‫و یه بخش دیگه‌ای هم تو داستان هست 01:36:56.894 --> 01:36:58.771 ‫تا یه‌جورایی این قضیه رو بیشتر اثبات کنه. 01:36:58.854 --> 01:37:01.649 ‫می‌تونیم به بخش پاسخ‌های رایج نگاه کنیم. 01:37:01.732 --> 01:37:05.611 ‫هرچی نمره بالاتر باشه، ‫احتمال این‌که فرد 01:37:05.694 --> 01:37:09.490 ‫تصاویر معمولی رو توی کارت‌ها ببینه بیشتره. 01:37:09.573 --> 01:37:12.159 ‫پدربزرگت توی این مورد زیر میانگین بود. 01:37:12.243 --> 01:37:15.454 ‫تو، از طرف دیگه، خیلی بالاتر از میانگین بودی. 01:37:15.538 --> 01:37:18.833 ‫تو علائم اختلال فکری نداری، 01:37:18.916 --> 01:37:22.837 ‫و می‌تونی دنیا رو ‫به روشی معمول و متعارف ببینی. 01:37:22.920 --> 01:37:25.047 ‫- آره. ‫- اون این‌طور نبود. 01:37:25.130 --> 01:37:28.425 ‫پس، اگه اومدی این‌جا و نگران بودی ‫که دکتر شوگ بهت بگه 01:37:28.509 --> 01:37:30.261 ‫تو دقیقاً مثل چارلز منسنی‏.‏‏.‏‏.‏ 01:37:30.344 --> 01:37:33.681 ‫نیستی. این‌ها بعضی از دلایلی هستن ‫که نشون می‌دن نیستی، باشه؟ 01:37:33.764 --> 01:37:36.642 ‫ می‌خواستم ‫یه اشاره‌ی کوچیکی بکنم به این واقعیت 01:37:36.725 --> 01:37:39.353 ‫که من تا حالا هیچ هیولایی رو ندیدم. 01:37:41.230 --> 01:37:43.315 ‫من با آدم‌هایی حرف زدم ‫که کارهای وحشتناکی کردن، 01:37:43.357 --> 01:37:44.859 ‫اما حتی یه بار هم با یه هیولا روبه‌رو نشدم. 01:37:44.942 --> 01:37:46.861 ‫فکر نمی‌کنم پدربزرگت یه هیولا بوده باشه. 01:37:47.319 --> 01:37:51.282 از نظر من‏،‏ اون آدم پیچیده‌ای بود‏.‏ 01:38:04.295 --> 01:38:07.548 ‫می‌دونم مردم همیشه با شک‌وتردید بهم نگاه می‌کنن 01:38:07.631 --> 01:38:11.552 ‫چون من نواده‌ی ‫بدنام‌ترین جنایتکار آمریکام. 01:38:14.680 --> 01:38:17.433 ‫و فکر کنم این همون بخشیه که پدرم نمی‌تونه تحمل کنه. 01:38:22.771 --> 01:38:25.983 ‫این کشف که ‫پدرش چارلز منسنه، یه ترومائه 01:38:26.567 --> 01:38:30.154 ‫که اونو توی یه موقعیت ‫آسیب‌پذیر ذهنی و عاطفی قرار داد. 01:38:34.325 --> 01:38:35.743 ‫و اون منو ول کرد. 01:38:36.827 --> 01:38:38.037 ‫دوباره. 01:38:40.581 --> 01:38:42.374 ‫با وجود همه‌چیز، 01:38:42.833 --> 01:38:45.502 ‫می‌دونم که اون منو ‫تا جایی که می‌تونست با خودش بالا کشید. 01:38:47.212 --> 01:38:49.131 ‫با وجود تمام کارهای اشتباهی که کرده... 01:38:50.507 --> 01:38:52.509 ‫می‌دونم تمام تلاشش رو کرد تا کار درست رو انجام بده. 01:38:54.136 --> 01:38:57.014 ‫وقتی فهمیدی منسن پدرت بوده، 01:38:57.097 --> 01:39:00.768 ‫ هیچ شک و شبهه‌ای برات پیش اومد ‫که ما کی هستیم 01:39:00.851 --> 01:39:04.813 که ما بدیم‏،‏ خوبیم‏،‏ گناهکاریم‏.‏‏.‏‏.‏ 01:39:05.522 --> 01:39:08.943 حتماً حس بدی نسبت بهش پیدا کردی‏.‏ 01:39:10.986 --> 01:39:13.781 ‫واقعاً برای آدم‌هایی که می‌دونن 01:39:13.864 --> 01:39:16.659 ‫پدر و مادرشون کی هستن سخته ‫با کسی که نمی‌دونه والدینش کی هستن‏.‏‏.‏‏.‏ 01:39:16.742 --> 01:39:19.119 حتی همذات‌پنداری کنن‏.‏ 01:39:19.203 --> 01:39:23.540 ‫این یه خلأئه که هیچ‌وقت پر نمی‌شه. 01:39:23.624 --> 01:39:24.959 ‫از درون می‌خورتت. 01:39:25.042 --> 01:39:26.377 ‫این... 01:39:28.128 --> 01:39:31.090 تجربه‌اش برای هر کسی وحشتناکه‏.‏ 01:39:32.883 --> 01:39:36.762 ‫ من نمی‌خواستم تو رو ‫درگیر این تاریکی... 01:39:37.471 --> 01:39:40.099 ‫این داستان وحشتناک کنم. 01:39:40.516 --> 01:39:44.520 ‫پس، حدود دو ماه ‫خیلی سنگین‌وسبک کردم، 01:39:44.603 --> 01:39:49.024 ‫و در نهایت حس کردم ‫بهترین کار اینه که 01:39:49.108 --> 01:39:50.442 ‫باهات صادق باشم 01:39:50.526 --> 01:39:53.529 ‫چون این چیزیه که تو لیاقتش رو داری. 01:39:53.946 --> 01:39:56.740 ‫این چیزی بود که منم لیاقتش رو داشتم، اما هیچ‌وقت بهش نرسیدم. 01:39:57.700 --> 01:39:58.951 ‫بیا این‌جا. 01:40:00.494 --> 01:40:02.121 ‫تو دوران کودکی خیلی بهتری به من دادی 01:40:02.121 --> 01:40:04.081 ‫نسبت به چیزی که پدر و مادر خودت به تو دادن. 01:40:05.040 --> 01:40:06.709 ‫و در عوض، من اونو به خودم هدیه دادم 01:40:06.750 --> 01:40:08.627 ‫چون تونستم اونو به تو بدم. 01:40:09.712 --> 01:40:13.507 ‫تمام زندگی من ‫بازنویسی اون از طریق تو بوده. 01:40:16.635 --> 01:40:20.097 ‫تو تنها کسی بودی که تا حالا، دستم رو گرفتی 01:40:20.681 --> 01:40:22.307 ‫و بهم گفتی که دوستم داری. 01:40:23.767 --> 01:40:26.145 ‫و منم می‌شدم شبیه دوران بچگی تو 01:40:26.228 --> 01:40:27.813 اگه بی‌خیال می‌شدی‏.‏ 01:40:28.731 --> 01:40:30.858 واسه همین ول نکردم‏.‏ 01:40:30.941 --> 01:40:33.193 ‫با تمام وجودم جنگیدم. 01:40:33.986 --> 01:40:35.779 ‫- تا منو نگه‌داری؟ ‫- تا تو رو نگه‌دارم. 01:40:40.325 --> 01:40:43.704 ‫هم پدرم و هم چارلز مجبور شدن نام خانوادگی‌هایی رو انتخاب کنن 01:40:43.787 --> 01:40:46.165 ‫که توی خط خونی‌شون نبود. 01:40:46.832 --> 01:40:49.376 ‫نام خانوادگی پدرم، آرگویلس، 01:40:49.376 --> 01:40:51.920 ‫نام خانوادگی ناپدریشه. 01:40:52.463 --> 01:40:56.050 ‫چارلز منسن از کاتلین مادوکس به دنیا اومد. 01:40:57.509 --> 01:41:00.179 ‫اما چون پدرش رهاش کرد‏،‏ 01:41:01.305 --> 01:41:03.307 ‫به فامیلی یه مرد نیاز داشت. 01:41:04.767 --> 01:41:08.270 ‫و منسن از قضا همون مردی بود ‫که کاتلین باهاش نامزد کرد‏.‏ 01:41:11.648 --> 01:41:13.650 ‫احساس می‌کردم هیچ‌وقت نام خانوادگی نداشتم، 01:41:13.734 --> 01:41:16.195 ‫پس این چشم‌انداز خیلی هیجان‌انگیزیه ‫که نام خانوادگی‌ای پیدا کردم 01:41:16.278 --> 01:41:17.988 ‫برای خودم که واقعاً ازش لذت می‌برم. 01:41:19.448 --> 01:41:21.241 همه‌چیز با نام خانوادگی ‫"منسن‫"‏.‏‏.‏‏.‏ 01:41:21.325 --> 01:41:24.328 خیلی بد پیش رفت‏.‏ و فقط می‌خوام‏.‏‏.‏‏.‏ 01:41:24.411 --> 01:41:28.290 به ‫تبار خانوادگیم با این اسم جدید یه فرصت دوباره بدم. 01:41:31.293 --> 01:41:32.586 ‫مادوکس. 01:41:33.962 --> 01:41:36.924 ‫مادوکس. سوفیا مادوکس. 01:41:37.674 --> 01:41:39.301 ‫سلام، من سوفیا مادوکس هستم. 01:41:39.384 --> 01:41:40.719 ‫من دوربین رو نمیارم تو 01:41:40.719 --> 01:41:44.723 ‫چون به‌هرحال اجازه‌ی ضبط ندارم‏.‏ 01:41:50.729 --> 01:41:52.272 ‫من پدرم رو دوست دارم. 01:41:55.400 --> 01:41:57.027 ‫درِ خونه‌ی من همیشه به روش بازه. 01:42:01.615 --> 01:42:04.868 ‫تنها کاری که می‌تونم بکنم اینه که به کار کردن روی خودم ادامه بدم، 01:42:05.410 --> 01:42:07.412 ‫مرزبندی ایجاد کنم، 01:42:07.496 --> 01:42:09.164 ‫و تمرکزم روی خودم باشه 01:42:09.248 --> 01:42:11.959 ‫به‌جای این‌که سعی کنم اونو ‫یا پدربزرگم رو درست کنم، 01:42:12.042 --> 01:42:13.544 خودم رو درست کنم‏.‏ 01:42:14.044 --> 01:42:15.337 ‫پس... 01:42:16.004 --> 01:42:19.007 ‫و باید بگم، حس‌وحالی که ‫الان از تو ساطع می‌شه خیلی... 01:42:20.217 --> 01:42:21.593 ‫خیلی روحیه‌بخشه. 01:42:21.677 --> 01:42:24.012 ‫می‌دونم. 01:42:24.096 --> 01:42:25.681 ‫یه‌کم به خودت اعتبار بده. 01:42:31.019 --> 01:42:33.438 ‫سوفیا، تو اولین نفری بودی 01:42:33.522 --> 01:42:35.732 ‫تو تبارت که آزاد به دنیا اومدی. 01:42:36.942 --> 01:42:42.614 ‫علاوه بر این، فکر کنم ‫تو به درد رهبری می‌خوری‏،‏ نه پیروی‏.‏ 01:42:45.409 --> 01:42:46.577 ‫این اون روایتی نیست... 01:42:46.660 --> 01:42:48.954 ‫این اون روایتی نیست که من باهاش بزرگ شدم. 01:42:50.414 --> 01:42:53.584 ‫خب، آدم‌هایی که احساس کوچیکی می‌کردن 01:42:53.667 --> 01:42:56.837 ‫می‌خواستن تو رو هم کوچیک نگه‌دارن، پس... 01:42:56.920 --> 01:42:58.589 ‫می‌تونن قد خودشون رو توجیه کنن. 01:43:00.132 --> 01:43:01.425 ‫یه جایی اون بیرون، یه جایی، 01:43:01.425 --> 01:43:03.844 ‫حداقل یه پسر هست که می‌دونیم بچه‌ی توئه. 01:43:03.927 --> 01:43:05.888 ‫که احتمالاً الان حدود ۲۵ ‫یا ۲۶ سالشه. 01:43:05.888 --> 01:43:06.930 ‫- درسته؟ ‫- آره. 01:43:07.014 --> 01:43:08.932 ‫به اون دوربین نگاه کن. ‫به اون بچه چی می‌گی؟ 01:43:09.349 --> 01:43:11.226 خودت باید یاد بگیری‏،‏ پسر‏.‏ 01:43:12.603 --> 01:43:15.772 ‫تمرین سخته. جاده ناهمواره. 01:43:16.231 --> 01:43:18.025 ‫- و می‌خوای یه چیزی بشنوی؟ ‫- آره. 01:43:18.108 --> 01:43:19.568 ‫اون بهتر از من انجامش می‌ده. 01:43:19.610 --> 01:43:20.611 ‫چی رو؟ 01:43:20.694 --> 01:43:22.738 ‫هر کاری که می‌کنه رو. 01:43:23.071 --> 01:43:24.781 ‫اونو یه‌کمی بهتر انجام می‌ده. 01:43:25.157 --> 01:43:26.658 ‫بچه‌ها همین کارو می‌کنن، مگه نه؟ 01:43:26.742 --> 01:43:28.076 ‫- بعضی‌وقتا. ‫- آره. 01:43:28.076 --> 01:43:30.078 همین جذابشون می‌کنه‏.‏ 01:43:30.829 --> 01:43:32.456 ‫به نظر می‌رسه که همیشه از پسش برمیان. 01:43:38.921 --> 01:43:42.090 ‫وقتشه که همه‌ی اینا رو رها کنم... 01:43:43.550 --> 01:43:45.344 ‫به زندگی خودم برسم، 01:43:46.053 --> 01:43:48.847 ‫و کار خودمو بکنم، جدا از دوربین‌ها 01:43:48.931 --> 01:43:51.350 ‫و جدا از چارلی و جدا از پدرم. 01:43:53.101 --> 01:43:54.895 ‫حالا باید داستان خودمو پیدا کنم... 01:43:56.146 --> 01:43:57.356 ‫جدا از همه‌ی این‌ها. 01:43:57.439 --> 01:44:00.609 و اصلاً نمی‌دونم‏.‏‏.‏‏.‏ 01:44:00.692 --> 01:44:02.611 ‫قراره کجا برم یا چی‌کار کنم. 01:44:11.036 --> 01:44:15.999 www.Doostihaa.com