WEBVTT X-TIMESTAMP-MAP=LOCAL:00:00:00.000,MPEGTS:0 00:32.791 --> 00:36.750 ‫ممنون که من رو رسوندی و کلاً... واسه همه چی. 00:38.333 --> 00:42.083 ‫خب... الان می‌خوای چه غلطی بکنی؟ 00:44.916 --> 00:48.708 ‫امشب... تو مراسم شام تمرینیم لبخند می‌زنم 00:48.791 --> 00:51.375 ‫و فردا از روز عروسیم جون سالم ‫به در می‌برم و می‌دونی، 00:51.458 --> 00:53.458 ‫تا ابد با خوبی و خوشی زندگی می‌کنم چون 00:54.500 --> 00:55.625 ‫اون نیمه گم‌شدمه. 00:56.708 --> 01:00.875 ‫آره. حس می‌کنم تو مرحله انکاری. 01:03.041 --> 01:05.541 ‫صد در صد مطمئنی نیمه گم‌شده‌ته؟ 01:05.625 --> 01:09.791 ‫آره. سرنوشت طرف ماست. 01:09.875 --> 01:12.708 ‫سرنوشت واقعی، مخصوصاً نحوه ‫آشناییمون و... 01:14.791 --> 01:15.750 ‫خیلی چیزهای دیگه. 01:15.833 --> 01:19.291 ‫عشق قشنگی داریم، پس، آره... ‫مشکلی برام پیش نمیاد. 01:20.166 --> 01:23.083 ‫فقط... یه درصد بده. 01:24.000 --> 01:26.208 ‫هفتاد و پنج درصد؟ هشتاد؟ 01:28.375 --> 01:32.833 ‫هی، خودت ما رو مجبور کردی دور یه عروسک ‫چوبی ترسناک وایسیم و درباره احساساتمون بهش بگیم. 01:37.833 --> 01:38.708 ‫نود و دو درصد. 01:39.541 --> 01:40.416 ‫- خیلی خب. ‫- آره. 01:40.500 --> 01:41.625 ‫- خیلی خب. ‫- خیلی خب. 01:42.708 --> 01:45.833 ‫فکر کن قراره سوار هواپیما بشی اما ‫خلبان برمی‌گرده میگه، 01:46.375 --> 01:48.458 ‫«خوش اومدید، خانم‌ها و آقایون. 01:48.541 --> 01:53.625 ‫نود و دو درصد احتمال داره برسیم به مقصد.» ‫سوار میشی؟ 01:53.708 --> 01:58.291 ‫به حس ششمم اعتماد می‌کنم، مثل نیکی، ‫مطمئنم. مطمئنم. 01:59.791 --> 02:02.916 ‫فقط، می‌دونی، شاید... بهتر باشه ‫اون عدد رو برسونی به صد... 02:03.000 --> 02:04.791 ‫- خیلی خب. ‫- بعد عقد کنی. 02:04.875 --> 02:07.166 ‫آره. عالیه. ممنون. خیلی خب. 02:07.250 --> 02:09.208 ‫- خیلی خب. ‫- من... قرار نیست بمیرم. 02:10.000 --> 02:11.791 ‫خیلی خب. 02:13.333 --> 02:15.375 ‫- شب بخیر. ‫- صبح شده. 03:05.125 --> 03:06.333 ‫کجا بودی؟ 03:15.583 --> 03:17.083 ‫به نفرین اعتقاد داری؟ 04:46.250 --> 04:51.375 ‫[همچنان دو روز تا گفتن «بله»] 05:21.666 --> 05:24.375 ‫- اوه، ببینش! ‫- چقدر خوشگل شدید. 05:25.916 --> 05:31.958 ‫می‌خوایم به همگی خوش‌آمد بگیم، ‫چه کسایی که از دور و نزدیک اومدن... 05:32.041 --> 05:33.291 ‫آره. 05:33.375 --> 05:37.208 ‫که عروسی پسرمون نیکی و عروس زیباش ‫ریچل رو جشن بگیریم. 05:37.291 --> 05:39.083 ‫- هورا! ‫- نیکی! 05:39.166 --> 05:42.083 ‫می‌خوام از این فرصت استفاده کنم ‫و داستانی رو درباره 05:42.166 --> 05:45.166 ‫عشقی تعریف کنم که تو رو به وجود آورد 05:45.875 --> 05:49.750 ‫چون اگه من و تو نبودیم، هیچکدوم از شماها ‫هم اینجا نبودین. 05:56.333 --> 06:00.375 ‫یه سری‌ها کل عمرشون از خودشون می‌پرسن، 06:00.458 --> 06:02.458 ‫«چی دو نفر رو تبدیل به نیمه گم‌شده می‌کنه؟» 06:03.083 --> 06:05.625 ‫می‌تونم این رو با اطمینان کامل بگم. 06:05.708 --> 06:09.166 ‫- من نیمه گم‌شده‌م رو شانسی پیدا کردم. ‫- آخی... 06:09.666 --> 06:11.416 ‫حتی ممکنه بعضی‌ها اسمش رو بذارن سرنوشت. 06:12.041 --> 06:14.083 ‫من اون‌موقع کارآموز بودم. 06:14.166 --> 06:17.541 ‫راستش من تازه یه شیفت سی ساعته ‫رو تموم کرده بودم 06:17.625 --> 06:20.125 ‫که یه حسی بهم گفت فعلاً نرم خونه. 06:20.208 --> 06:24.250 ‫یه حسی بهم گفت باید برگردم با ‫دوستم بو خداحافظی کنم، 06:24.333 --> 06:26.708 ‫که تازه شیفتش تو اورژانس رو شروع کرده بود. 06:26.791 --> 06:31.166 ‫یه صدای عصبانی داشت سرم فریاد می‌کشید. 06:31.250 --> 06:32.166 ‫برگشتم، 06:32.250 --> 06:36.291 ‫دیدم خوشگل‌ترین زنی که تا حالا دیدم ‫بهم زل زده. 06:36.958 --> 06:39.541 ‫و این زن خوشگل داشت چی می‌گفت؟ 06:41.750 --> 06:42.750 ‫داشت می‌گفت... 06:45.916 --> 06:47.375 ‫«می‌تونید وصلش کنید؟» 06:49.375 --> 06:52.166 ‫عجب منظره‌ای بود. ‫این زن زیبا اومده بود 06:52.250 --> 06:54.291 ‫و یه حوله خونی رو دور انگشتش ‫پیچیده بود، 06:54.375 --> 06:58.000 ‫می‌گفت نزدیک بود انگشتش رو قطع کنه ‫و تموم شب منتظر بوده بهش رسیدگی کنیم. 06:58.083 --> 07:00.833 ‫آره، برگشتیم تو اورژانس، و ‫برام سوال شد، 07:00.916 --> 07:03.166 ‫«این آقائه اصلاً اینجا کار می‌کنه؟» 07:03.250 --> 07:06.125 ‫و می‌دونین، چون کارت بیمارستان داشت 07:06.208 --> 07:07.666 ‫و روپوش دکترها تنش بود قانع شده بودم. 07:07.750 --> 07:10.250 ‫به خودم گفتم دیگه حداقل دکتر که هست. 07:10.333 --> 07:13.250 ‫خب آره، ولی دکتر اورژانس نیستم، 07:13.333 --> 07:15.500 ‫ولی در زمینه طب اورژانس تمرین دیده بودم، 07:15.583 --> 07:19.208 ‫هی داشتم فکر می‌کردم که الان باید... ‫چیکار کنم. 07:19.291 --> 07:20.791 ‫بردمش اتاق معاینه. 07:20.875 --> 07:23.750 ‫انگشتش رو دوباره به هم چسبوندم، ‫که داشت عالی پیش می‌رفت. 07:23.833 --> 07:25.166 ‫اوه، خیلی دردناک بود، 07:25.250 --> 07:28.833 ‫به خودم گفتم، «این یارو از کارش سر درنمیاره.» 07:28.916 --> 07:30.041 ‫ولی موندی. 07:30.125 --> 07:32.500 ‫خب، خیلی بامزه بودی، منم خونریزی داشتم. 07:33.708 --> 07:35.625 ‫یه کم بعدش، 07:35.708 --> 07:38.083 ‫همون انگشت رو برداشتم، ‫یه حلقه انداختم توش. 07:38.166 --> 07:39.916 ‫ولی هنوز نمی‌تونم نوک انگشتم رو حس کنم. 07:40.000 --> 07:41.250 ‫لو نده دیگه! 07:42.125 --> 07:43.416 ‫عیبی نداره. 07:43.500 --> 07:46.708 ‫هر دفعه حاضرم همین کار رو بکنم ‫که تو رو به دست بیارم. 07:46.791 --> 07:48.541 ‫آخی! 07:48.625 --> 07:50.500 ‫بنابراین... به اینجا رسیدیم. 07:51.375 --> 07:53.208 ‫همگی اومدید! 07:53.291 --> 07:56.708 ‫و امشب، می‌خوام نکاتی که بلدید رو 07:56.791 --> 08:00.333 ‫به سربازهای جدیدمون در مسیر جنگی ‫به سوی زندگی متاهلی بگید. 08:01.916 --> 08:02.875 ‫لطفاً بهم ملحق بشید 08:03.375 --> 08:05.875 ‫بلد نیستیم، می‌تونیم به اسم و بهونه عشق ‫انجامش بدیم بنوشیم. 08:05.875 --> 08:07.083 ‫نوش جان. 08:07.166 --> 08:09.375 ‫خیلی خب، بیاید از مهمونی لذت ببریم. 08:09.458 --> 08:10.416 ‫عاشق این داستانم. 08:10.583 --> 08:12.333 ‫اینه که جفتتون یه آسیب روحی مشترک ‫رو پشت سر بذارید. 08:12.416 --> 08:14.583 ‫وگرنه چطوری قراره طرفت رو بشناسی؟ 08:14.666 --> 08:16.458 ‫ضروریه. 08:16.541 --> 08:18.458 ‫خب اگه اتفاق وحشتناکی نیفته چی؟ 08:20.250 --> 08:22.875 ‫یا نکنه از قصد اتفاق وحشتناکی رو ‫تجربه کردید؟ 08:22.958 --> 08:26.291 ‫اوه، نه، نیاز نبود. مامان فرانک جلوی ‫چشممون مُرد. 08:26.791 --> 08:28.416 ‫تا حالا کسی جلوی چشمت مُرده؟ 08:30.916 --> 08:32.333 ‫اه... 08:32.958 --> 08:33.791 ‫بگی نگی. 08:34.291 --> 08:36.291 ‫جلوی تو و نیکی چی؟ 08:37.750 --> 08:41.166 ‫نه، جلوی چشم جفتمون نه. 08:41.666 --> 08:43.250 ‫خب، دو روز وقت دارید. 08:44.583 --> 08:46.875 ‫- ببخشید. ‫- ریچی! ریچی! 08:47.541 --> 08:49.041 ‫- اوه. ‫- اینجایی. 08:49.958 --> 08:51.750 ‫اوه، ممنون. 08:51.833 --> 08:53.375 ‫ریچل روانپزشکه. 08:53.458 --> 08:55.875 ‫- ای وای، من... ‫- جدی؟ من چی دارم؟ 08:56.458 --> 08:58.291 ‫ببخشید، منظورت چیه؟ 08:58.375 --> 08:59.750 ‫نظر یه دکتر دیگه رو هم می‌خوام. 08:59.833 --> 09:01.625 ‫نیاز نیست جلوی بقیه بیماریش رو ‫تشخیص بدی. 09:01.708 --> 09:03.416 ‫می‌تونی بعداً یه جای خلوت بهش بگی. 09:03.500 --> 09:06.375 ‫این شوهرم داگه. ‫عشق بچگی همدیگه‌ایم. 09:06.458 --> 09:07.583 ‫- تو کلمبیا آشنا شدن. ‫- سلام. 09:07.666 --> 09:10.500 ‫- چطوری با نیکی آشنا شدی؟ ‫- اوه، داستانش خیلی جالبه. 09:10.583 --> 09:13.666 ‫تقریباً به جالبیِ داستان مامان و بابامه. ‫انگار کار سرنوشت کیهانیه. 09:13.750 --> 09:14.958 ‫ام، خیلی خب. 09:15.041 --> 09:16.416 ‫داستان رو براشون تعریف کن. 09:16.500 --> 09:17.583 ‫خیلی خب. 09:17.666 --> 09:21.791 ‫چند سال پیش، کل کشور رو سفر کردم 09:21.875 --> 09:23.625 ‫که برای تحصیلات تکمیلی مصاحبه کنم. 09:23.708 --> 09:27.041 ‫آخرین مصاحبه‌م تو دانشگاه تگزاس آستین بود. 09:27.125 --> 09:29.625 ‫و تموم روز حس مزخرفی داشتم، 09:29.708 --> 09:32.000 ‫ولی خودم رو مجبور کردم برم واسه مصاحبه، 09:32.083 --> 09:34.958 ‫و حس بدم هی داشت بدتر می‌شد 09:35.041 --> 09:36.666 ‫و انگار داشت خفه‌م می‌کرد. 09:37.166 --> 09:41.083 ‫بگذریم، وقتی رسیدم فرودگاه، ‫دیگه تو حال خودم نبودم. 09:41.166 --> 09:45.583 ‫رسیدم دم گیت، و تو صف مسافرها ‫وایساده بودم. 09:45.666 --> 09:48.083 ‫یه دفعه به خودم اومدم. 09:48.166 --> 09:51.833 ‫این همون حس شومه. 09:51.916 --> 09:55.916 ‫اگه سوار هواپیما بشم... یه اتفاق... 10:02.208 --> 10:03.750 ‫از کجا می‌دونستی؟ 10:03.833 --> 10:08.125 ‫توضیحی براش ندارم. ته دلم می‌دونستم. ‫بعدش دیگه جدی جدی ترسیدم. 10:08.208 --> 10:11.458 ‫داشتم می‌دیدم که ملت دارن سوار ‫هواپیما میشن و... 10:12.166 --> 10:14.541 ‫انگار فلج شده بودم. 10:14.625 --> 10:16.458 ‫آخرش فقط من سوار نشده بودم، 10:16.541 --> 10:18.958 ‫و مامور گیت رفت پشت بلندگو، 10:19.041 --> 10:21.166 ‫زل زد به من و گفت، 10:21.250 --> 10:24.000 ‫«آخرین فراخوان برای مسافرهای بلیط‌دار.» 10:24.083 --> 10:26.375 ‫ولی تو نفر آخر نبودی، نه؟ 10:28.500 --> 10:29.750 ‫نه. 10:30.541 --> 10:33.250 ‫یه نفر دیگه هم بود. 10:34.041 --> 10:38.750 ‫یه... آقا پسر. یه پسر بامزه. 10:38.833 --> 10:40.500 ‫با خودم گفتم، «گندش بزنه. 10:40.583 --> 10:42.791 ‫خیلی ناراحت‌کننده‌ست که این پسر ناز قراره 10:42.875 --> 10:45.041 ‫با بقیه تو این پرواز نفرین‌شده بمیره.» 10:45.125 --> 10:47.500 ‫رسیدیم به آخرین فرصت سوار شدن. 10:47.583 --> 10:50.208 ‫و من دیگه بیست دقیقه‌ای میشد تکون ‫نخورده بودم، 10:50.291 --> 10:56.416 ‫و مامور گیت عصبانیه و اون پسر نازه ‫متوجه من شد، 10:56.500 --> 11:01.833 ‫و اومد سمتم و گفت، «خوبی؟» 11:02.416 --> 11:05.208 ‫آدم معمولاً اینجور مواقع میگه، ‫«آره، خوبم.» 11:05.291 --> 11:06.833 ‫یا اینکه، «برو پی کارت.» 11:06.916 --> 11:11.875 ‫ولی خیلی آدم قابل اعتمادی به نظر میومد. 11:11.958 --> 11:15.625 ‫بهش نگاه کردم و گفتم، «حرفم خیلی قراره ‫عجیب به نظر بیاد، 11:15.708 --> 11:19.375 ‫ولی... یه حسی بهم میگه اتفاق خیلی ‫بدی قراره بیفته، 11:19.458 --> 11:22.541 ‫و نمی‌تونم توضیح بیشتری بدم، ولی ‫سوار هواپیما نمیشم.» 11:22.625 --> 11:25.000 ‫اونم بهم نگاه کرد، 11:25.083 --> 11:30.416 ‫و با یه لبخند خوشگل و کوچولو گفت، ‫«برن به جهنم. 11:31.875 --> 11:32.708 ‫بیا با ماشین بریم.» 11:33.375 --> 11:34.416 ‫- نه. ‫- آره. 11:34.500 --> 11:37.000 ‫- آره. به همین سادگی. «برن به جهنم.» ‫- آره. 11:37.083 --> 11:38.750 ‫- «بیا با ماشین بریم.» ‫- هوم. 11:39.833 --> 11:46.125 ‫همین که فهمید، حتی سوال هم نپرسید، ‫فقط به احساساتم اعتماد کرد. 11:46.208 --> 11:48.458 ‫واو. درست مثل... جادو. 11:48.541 --> 11:49.916 ‫تازه بهترین بخشش این نیست. 11:50.000 --> 11:52.916 ‫- ریچل... ‫- وای خدا. بهترین بخش رو براشون بگو. 11:53.000 --> 11:54.541 ‫جولز بازی درنیار، جولز. 11:55.333 --> 11:56.500 ‫اون جمله رو براشون بگو. 11:57.083 --> 11:59.125 ‫در بسته شد، 11:59.208 --> 12:01.625 ‫و به صورت رسمی سفرمون رو ‫شروع کردیم، 12:01.708 --> 12:04.625 ‫منم ازش بابت این کارش تشکر کردم، 12:04.708 --> 12:09.208 ‫و اون بهم نگاه کرد و گفت، 12:10.208 --> 12:12.125 ‫«فکر کنم جونم رو نجات دادی.» 12:12.625 --> 12:14.000 ‫اوه... 12:14.083 --> 12:15.333 ‫- اشکم دراومد. ‫- می‌دونم. 12:15.416 --> 12:16.291 ‫قضیه واسه کِی بود؟ 12:16.958 --> 12:18.625 ‫- هوم؟ ‫- کِی؟ 12:18.708 --> 12:19.666 ‫سه سال پیش. 12:20.500 --> 12:23.166 ‫- دقیقاً کِی؟ ‫- باورنکردنیه. اه، فوریه. 12:23.250 --> 12:24.333 ‫چه فرقی داره؟ 12:24.416 --> 12:26.791 ‫- حالا هواپیما سقوط کرد یا نه؟ ‫- چه فرقی داره، داگ؟ 12:26.875 --> 12:28.000 ‫ریچل. ریچل. 12:28.083 --> 12:30.958 ‫- می‌خوام یکی رو بهت معرفی کنم. ‫- باشه. 12:35.166 --> 12:36.041 ‫هوم. 12:36.541 --> 12:38.666 ‫من... قرار نیست به کسی معرفیت کنم. 12:39.166 --> 12:41.708 ‫- اوه؟ ‫- انگار نیاز داشتی یکی نجاتت بده. نه؟ 12:42.875 --> 12:45.583 ‫نه. اتفاقاً داشت بهم خوش می‌گذشت. 12:46.625 --> 12:48.875 ‫- خوش می‌گذشت؟ نه بابا؟ باشه. ‫- آره. 12:52.125 --> 12:54.791 ‫- می‌خوای درباره‌ش صحبت کنی؟ ‫- درباره چی؟ 12:57.125 --> 12:59.750 ‫- الان درصدت چنده؟ ‫- متوجه منظورت نمیشم. 13:01.833 --> 13:02.916 ‫بهش گفتی؟ 13:09.125 --> 13:12.208 ‫نه، اگه مشکلی پیش نیاد که نیاز نیست ‫چیزی بدونه، و مشکلی هم پیش نمیاد. 13:12.916 --> 13:15.500 ‫چون نیمه گم‌شده ما تو سرنوشتمونه. 13:16.500 --> 13:20.833 ‫نه؟ چون روح ما به هم پیوند خورده، بعد از ‫هم جدا میشیم و نحوه آشناییمون... 13:21.333 --> 13:24.625 ‫مگه چند درصد احتمال داشت؟ فکر کن. 13:24.708 --> 13:28.250 ‫از بین کسایی که دیدم و تو شرایط مختلف، 13:28.333 --> 13:31.041 ‫اگه چیزی به اسم نیمه گم‌شده وجود داشته باشه، 13:31.125 --> 13:34.666 ‫پس آره، نیکی نیمه گم‌شده منه. 13:35.375 --> 13:36.208 ‫آره. 13:37.458 --> 13:39.375 ‫و چون دوستش دارم. 13:40.416 --> 13:41.250 ‫خیلی خب. 13:44.833 --> 13:46.458 ‫خیلی خب. نیاز نیست حرفم رو باور کنی. 13:47.375 --> 13:48.250 ‫اوهوم. 13:51.250 --> 13:53.000 ‫- خودت حرف خودت رو باور می‌کنی؟ ‫- آره. آره. 13:53.083 --> 13:56.000 ‫- جدی؟ باشه. ‫- آره. 13:56.583 --> 13:59.958 ‫یعنی یه نشونه از جهان می‌خوام که بهم ‫ثابت بشه 14:00.041 --> 14:02.666 ‫نیکی نیمه گم‌شدمه و قرار نیست تو ‫محراب بمیرم، 14:02.750 --> 14:03.916 ‫ولی آره، باور می‌کنم. 14:10.125 --> 14:11.166 ‫هوم... 14:11.958 --> 14:13.625 ‫نشونه‌ای در کار نیست. 14:14.500 --> 14:15.666 ‫خندیدم. 14:16.250 --> 14:17.291 ‫- نوشیدنی می‌خوری؟ ‫- عالیه. 14:17.291 --> 14:19.375 ‫نمی‌تونستم خودم رو راضی کنم سوار ‫هواپیما بشم. 14:19.458 --> 14:21.250 ‫می‌دونستم یه اتفاق بدی... 14:21.333 --> 14:25.083 ‫مامور گیت گفت، «آخرین فراخوان برای ‫مسافرهای بلیط‌دار،» 14:25.166 --> 14:27.958 ‫و من کاملاً فلج شده بودم. 14:28.041 --> 14:31.125 ‫بیست، بیست و پنج دقیقه‌ای میشد از سر جام ‫تکون نخورده بودم. 14:31.291 --> 14:33.250 ‫واو. 14:33.333 --> 14:36.916 ‫بعدش به مامور گیت نگاه کردم، اونم ‫داشت به من نگاه می‌کرد، 14:37.000 --> 14:40.291 ‫و خیلی عصبانی بودم، ‫بعد یه پسر بامزه رو دیدم و... 14:40.375 --> 14:43.291 ‫«فکر کنم جونم رو نجات دادی.» ‫«فکر کنم جونم رو نجات دادی.» 14:43.375 --> 14:45.083 ‫«فکر کنم جونم رو نجات دادی.» 14:45.625 --> 14:47.458 ‫«فکر کنم جونم رو نجات دادی.» 14:48.125 --> 14:49.750 ‫واو، فوق‌العاده‌ست. 14:50.583 --> 14:52.500 ‫پس کار سرنوشت که میگی همین بود؟ 14:53.791 --> 14:55.541 ‫این داستان، دیدار سرنوشت‌سازتون، 14:55.625 --> 14:58.208 ‫دلیلیه که فکر می‌کنی نیکی ‫نیمه گم‌شده‌ته؟ 14:59.333 --> 15:02.291 ‫آره، تو شهری که هیچکدوممون توش ‫زندگی نمی‌کنیم. 15:02.375 --> 15:04.166 ‫اون‌وقت جفتمون مسافر یه پرواز بودیم، 15:04.250 --> 15:09.583 ‫اونم متوجه ترس غیرقابل توضیح من شد ‫و من رو با ماشین رسوند اون سر کشور. 15:09.666 --> 15:12.666 ‫واقعاً رمانتیکه. مثل فیلم می‌مونه. 15:12.750 --> 15:16.375 ‫ولی ترسناک هم هست. ‫چون نیکی غریبه بود دیگه، نه؟ 15:16.458 --> 15:18.458 ‫رفیق. اصلاً هم ترسناک نیست. 15:18.541 --> 15:20.458 ‫اگه با هم ازدواج نمی‌کردین ترسناک میشد. 15:20.541 --> 15:24.291 ‫- ولی دارن ازدواج می‌کنن، پس رمانتیکه. ‫- اصلاً نیکی تو آستین چیکار داشت؟ 15:24.375 --> 15:27.375 ‫اه، فکر کنم اومده بود به دوستش از دوران دانشگاه ‫سر بزنه. 15:27.458 --> 15:29.291 ‫- کدوم دوستش؟ ‫- چه فرقی داره؟ 15:31.833 --> 15:33.166 ‫یه جای کار می‌لنگه. 15:35.291 --> 15:37.416 ‫کجاش؟ 15:37.500 --> 15:40.083 ‫میشه اینقدر گیر ندی؟ داستان خوبیه. 15:42.500 --> 15:43.958 ‫- شما کجا با هم آشنا شدین؟ ‫- سلام. 15:44.041 --> 15:45.500 ‫- سلام. ‫- سلام. اوه. 15:45.583 --> 15:46.458 ‫- سلام. سلام. ‫- حلال‌زاده بود. 15:46.541 --> 15:49.916 ‫ام، عمه والریم خیلی دوست داره ببیندت. 15:50.000 --> 15:53.125 ‫گفت توصیه‌های زندگی مشترک خیلی ‫مهمی برامون داره، پس... 15:53.208 --> 15:54.916 ‫- توصیه برای زندگی مشترک؟ باشه. ‫- آره. 15:57.583 --> 15:58.791 ‫پشت سر من، مسئول تدارکات رو می‌بینی؟ 15:58.875 --> 16:01.125 ‫همونیه که تو استراحتگاه زد به من. 16:01.208 --> 16:03.583 ‫- همونی که بچه‌ش رو تو ماشین گذاشته بود. ‫- وایسا... 16:03.666 --> 16:04.708 ‫- چی؟ ‫ - آره، می‌دونم. 16:04.791 --> 16:06.750 ‫مشخص شد مدرسه ابتدایی جفتمون ‫یکی بوده. 16:06.833 --> 16:09.666 ‫اون، اه... ‫نه، اون... نه، پسر خوبیه. 16:09.750 --> 16:10.875 ‫خیلی خب، بیا بریم. 16:11.625 --> 16:12.500 ‫جدی میگی؟ 16:14.125 --> 16:16.583 ‫و هر دفعه هم نتیجه میده. 16:16.666 --> 16:20.208 ‫فکر کنید... بحثتون شده، جفتتون ‫اعصاب ندارید، 16:20.291 --> 16:21.958 ‫و به بن‌بست می‌خورید. 16:22.041 --> 16:25.958 ‫خیلی خوب جواب میده چون حقیقت رو میگه. 16:26.000 --> 16:29.375 ‫جایی برای قایم‌شدن ندارید. ‫خیلی ساده‌ست. 16:29.375 --> 16:30.250 ‫گوش کنید. 16:31.000 --> 16:35.000 ‫پنج دقیقه مستقیم زل بزنید ‫تو چشم همدیگه. 16:35.083 --> 16:38.541 ‫اوه... اوه، خیلی خب، آره... واقعاً... 16:38.625 --> 16:39.625 ‫موثر به نظر میاد. 16:39.708 --> 16:42.250 ‫- منم می‌خواستم همین رو بگم. ‫- یالا. خودتون می‌فهمید. 16:42.333 --> 16:45.250 ‫- وسط جشن؟ ‫- آره. همه‌ش پنج دقیقه‌ست دیگه. 16:45.333 --> 16:48.125 ‫فقط تماس چشمی. ‫بدون حرف زدن. بدون سر برگردوندن. 16:48.208 --> 16:50.375 ‫- عالیه. ‫- براتون زمان می‌گیرم، خب؟ حاضرید؟ 16:50.458 --> 16:54.041 ‫- خیلی خب. ‫- سه، دو، یک، شروع. 17:46.250 --> 17:49.291 ‫وقتی همدیگه رو دیدیم اومده بودی ‫آستین دیدن کدوم دوستت؟ 17:49.375 --> 17:51.958 ‫- چیز... هم‌اتاقی دانشگاهم، کریس. ‫ - اوه. 17:52.458 --> 17:55.083 ‫با کریس که آشنا شدی. ‫همونیه که به همه چی حساسیت داره. 17:55.666 --> 17:57.458 ‫دارید با حرف زدن خرابش می‌کنید. 17:57.541 --> 17:59.500 ‫- حرف نزنید. فقط تماس چشمی. ‫- اوه، باشه. 17:59.583 --> 18:01.083 ‫- به من نگاه نکن. ‫- اوه، باشه. 18:01.166 --> 18:02.583 ‫خیلی خب، از اول. 18:03.583 --> 18:06.791 ‫شروع کنیم. سه، دو، یک. 18:06.875 --> 18:08.708 ‫از اول. 18:56.083 --> 18:57.291 ‫چیه؟ چی شده؟ 18:59.625 --> 19:01.541 ‫برام مهم نیست بقیه چی بهتون میگن. 19:01.625 --> 19:03.125 ‫جاذبه بین زن و شوهر مهمه. 19:03.791 --> 19:05.500 ‫نذارید اون جرقه از بین بره. 19:06.250 --> 19:09.875 ‫هر کاری لازمه بکنید. جدی میگم. 19:10.875 --> 19:12.291 ‫از بقیه مشورت بگیرید. 19:13.125 --> 19:15.000 ‫یا نگیرید. 19:17.500 --> 19:19.333 ‫دوره و زمونه‌ی جنجالی‌ای شده. 19:19.958 --> 19:23.250 ‫آدم باید یادش بمونه مهم‌ترین ‫نکته زندگی چیه. 19:23.333 --> 19:25.291 ‫- عشق. ‫- لطفاً نپر وسط حرفم. 19:25.375 --> 19:27.375 ‫- ببخشید. ‫- سوالتون چی بود؟ 19:27.458 --> 19:29.833 ‫داشتید راز و رمز یه ازدواج ‫موفق رو می‌گفتید. 19:37.375 --> 19:39.958 ‫...که لازم نیست آزادی رو با ‫عشق تعریف کنیم. 19:40.041 --> 19:42.375 ‫می‌فهمم که بعضی‌ها فکر می‌کنن ‫هوشمندانه‌ست... 19:42.458 --> 19:44.750 ‫می‌دونم انتظار میره تا ابد با خوبی ‫و خوشی زندگی کنیم. 19:44.833 --> 19:46.833 ‫کسی دوست نداره به طلاق فکر کنه. 19:46.916 --> 19:49.958 ‫ولی خب یه سری‌ها عاشقن، ‫یه سری‌ها احمق. 19:50.041 --> 19:51.458 ‫اصلاً درکش سخت نیست، عزیزم. 19:51.541 --> 19:53.708 ‫معلومه که سخته. همه چی سخته. 20:12.458 --> 20:15.000 ‫داری پدربزرگ مرحومت رو خوشحال می‌کنی؟ 20:15.083 --> 20:16.250 ‫وای خدا... ام... 20:16.333 --> 20:17.375 ‫آره. 20:17.458 --> 20:19.583 ‫آره، می‌دونی... امیدوارم. 20:19.666 --> 20:22.708 ‫کِی قراره داستان معروفی که شنیدیم ‫رو برامون تعریف کنی؟ 20:22.791 --> 20:25.500 ‫- داستان آشناییت با نیکی رو؟ ‫- اوه، آره. 20:25.583 --> 20:30.000 ‫خب، چند سال پیش، داشتم ‫تو کل کشور سفر می‌کردم و... 20:45.875 --> 20:47.000 ‫چیکار می‌کنی؟ 20:47.958 --> 20:49.375 ‫تو اینستاگرام فضولی می‌کنم. 20:49.458 --> 20:50.291 ‫اینستای کی؟ 20:50.833 --> 20:54.416 ‫دارم سعی می‌کنم نیکیِ دختر رو پیدا کنم. ‫مطمئنم اهل آستین بود. 20:54.500 --> 20:55.333 ‫کی؟ 20:56.708 --> 20:57.916 ‫نیکیِ دختر، می‌دونی؟ 20:58.000 --> 21:04.708 ‫دختری که نیکی بعد از مالی و قبل از ‫ریچل باهاش قرار می‌ذاشت. 21:04.791 --> 21:05.625 ‫چرا؟ 21:07.833 --> 21:11.166 ‫یه جای کار می‌لنگه. فامیلیش ‫چی بود؟ یادته؟ 21:13.125 --> 21:14.708 ‫- یادته؟ ‫- بیا بریم. 21:17.291 --> 21:18.958 ‫- نه. ‫- چرا؟ 21:19.041 --> 21:20.375 ‫- نه. ‫- آره؟ 21:20.458 --> 21:21.916 ‫نه. هی. 21:25.250 --> 21:27.625 ‫چرا گیر دادی به این داستان؟ 21:28.166 --> 21:30.083 ‫چون ریچل نفرین شده. 21:30.791 --> 21:32.333 ‫چه ربطی داره؟ 21:34.333 --> 21:36.916 ‫مشخصه فکر می‌کنه این داستان ‫رمانتیک احمقانه ثابت می‌کنه 21:37.000 --> 21:40.416 ‫که قسمت اینه که با هم باشن و قراره ‫جونش رو نجات بده. 21:40.916 --> 21:44.750 ‫ولی به نظرم به این سادگی نیست، ‫و باید ثابتش کنم. باید... 21:44.833 --> 21:45.958 ‫چرا؟ 21:46.041 --> 21:48.000 ‫- که نمیره. ‫- ببخشید. برید کنار. 21:51.291 --> 21:54.166 ‫که مثل مادرش نمیره. 21:54.916 --> 21:56.625 ‫خب به تو چه؟ 21:57.125 --> 22:00.000 ‫چون مادر مُرده‌ش گفت نذارم همون ‫بلا سر دخترش 22:00.083 --> 22:02.666 ‫هم بیاد، منم باید تلاشم رو بکنم. 22:05.208 --> 22:06.750 ‫به تو مربوط نیست. 22:07.541 --> 22:08.708 ‫ولی من اونجا بودم. 22:09.416 --> 22:11.875 ‫- ولی نباید اونجا بودی. ‫- ولی بودم. 22:13.250 --> 22:16.916 ‫شاید به یه دلیلی اونجا بودم، می‌دونی؟ 22:17.000 --> 22:19.833 ‫الان همه‌ش با عقل جور درمیاد. 22:20.458 --> 22:25.041 ‫یه داستان هیولاهای قلابی نیست. ‫داستان ترسناک واقعیه. 22:26.041 --> 22:27.458 ‫چیزی که اون موقع دیدم 22:28.791 --> 22:29.708 ‫داغونم کرد. 22:30.791 --> 22:32.875 ‫می‌خواستی یه کاری بکنم دیگه. 22:33.916 --> 22:35.833 ‫الان می‌تونم یه کاری کنم. 22:36.458 --> 22:37.583 ‫همین کار رو. 22:40.708 --> 22:42.916 ‫عیبی نداره که حرفم رو باور نمی‌کنی. 22:43.708 --> 22:45.708 ‫ولی با چشم خودم دیدم. 22:56.083 --> 22:58.583 ‫فکر کنم فامیلی نیکیِ دختر استوارت بود. 22:59.875 --> 23:04.375 ‫ولی سعی کن... با زیر سوال بردن ‫عشق مهمونی رو خراب نکنی. 23:13.541 --> 23:14.750 ‫فقط من مونده بودم. 23:14.833 --> 23:17.916 ‫مامور گیت رفت پشت بلندگو و بهم ‫زل زد و گفت، 23:18.000 --> 23:20.708 ‫«آخرین فراخوان برای مسافرهای بلیط‌دار،» و... 23:20.791 --> 23:23.000 ‫قضیه پسر نازه رو فراموش کردی. 23:23.083 --> 23:24.291 ‫- درسته. ‫- ممنون. 23:24.375 --> 23:27.791 ‫آره، ببخشید، داستان من و این ‫پسر بامزه. 23:27.875 --> 23:31.625 ‫و مامور گیت هی اسم من رو ‫صدا می‌کرد، 23:31.708 --> 23:33.875 ‫هی پشت سر هم. 23:33.958 --> 23:35.416 ‫یه دفعه یه پسر خوش‌قیافه اومد... 23:35.500 --> 23:37.833 ‫چرا اسم اون رو هم صدا نمی‌کردن؟ 23:37.916 --> 23:39.166 ‫- هوم؟ ‫- تو... 23:39.708 --> 23:42.583 ‫هی میگی شما دوتا آخرین مسافرهای ‫باقی‌مونده بودید، 23:42.666 --> 23:45.041 ‫ولی فقط اسم تو رو صدا می‌کردن. 23:45.541 --> 23:48.083 ‫ولش کن. ادامه بده. ‫پسره اومد و گفت... 23:48.166 --> 23:49.541 ‫من... 23:49.625 --> 23:51.208 ‫تا حالا برات سوال نشده بود؟ 23:52.041 --> 23:55.041 ‫اه، نه، جولز. ‫تا حالا بهش فکر نکرده بودم. 23:55.625 --> 23:58.166 ‫خب، خودش که اینجاست. ‫می‌تونیم ازش بپرسیم. 23:59.041 --> 23:59.916 ‫چی... 24:00.583 --> 24:02.958 ‫- چیکار می‌کنی؟ ‫- جولز، میشه بذاریش واسه بعد؟ 24:03.041 --> 24:04.583 ‫دارم سعی می‌کنم از داستانشون سر دربیارم. 24:04.666 --> 24:07.083 ‫نمی‌فهمم چرا اسم تو رو هم صدا نمی‌کردن. 24:07.166 --> 24:08.833 ‫عجیبه. نمی‌دونم چرا. 24:08.916 --> 24:10.291 ‫ولی با عقل جور درنمیاد. 24:10.375 --> 24:11.833 ‫- بیا بریم یه نوشیدنی بگیریم. ‫- وایسا. 24:11.916 --> 24:13.791 ‫هی، من نوشیدنی دارم. وایسا. 24:15.166 --> 24:16.416 ‫چیه؟ منم می‌خوام بدونم. 24:20.166 --> 24:21.500 ‫نیکی. 24:25.875 --> 24:28.833 ‫خیلی خب. پونزده فوریه بود دیگه؟ ‫روز آشناییتون؟ 24:28.916 --> 24:30.208 ‫- آره. ‫- داداش. 24:30.291 --> 24:32.666 ‫- بس کن. بذار حرفش رو بزنه. ‫- وای خدا. 24:33.208 --> 24:36.625 ‫من اول گیج شده بودم چون فکر کردم ‫تو ماه مارس همدیگه رو دیدین، 24:36.708 --> 24:40.000 ‫ولی خانم گفت فوریه، و بیشتر ‫گیج شدم 24:40.083 --> 24:43.875 ‫چون فکر می‌کردم فوریه سال ۲۰۲۳ ‫با نیکیِ دختر قرار می‌ذاشتی. 24:43.958 --> 24:46.583 ‫واسه همین اینستاگرامش رو چک کردم، 24:46.666 --> 24:49.333 ‫و آره، ولنتاین اون سال عکس تو رو ‫پست کرده بوده. 24:49.416 --> 24:51.958 ‫در ضمن، صد در صد با نیکیِ دختر ‫قرار می‌ذاشتی 24:52.041 --> 24:54.833 ‫چون قرار بود با خودت بیاریش ‫عروسی ما. 24:55.458 --> 24:57.250 ‫یعنی پونزده فوریه. 24:57.875 --> 25:01.875 ‫عروسی‌ای که پیچوندی، که محل برگزاریش هم... ‫داشتی کجا می‌رفتی؟ 25:02.958 --> 25:04.208 ‫شیکاگو. 25:04.291 --> 25:07.333 ‫تو شیکاگو نبود. کالیفرنیا بود. 25:09.083 --> 25:11.916 ‫دارم حساب و کتاب می‌کنم، ‫و فکر کنم 25:12.000 --> 25:14.791 ‫در واقع با نیکیِ دختر تو آستین بودی. 25:15.500 --> 25:18.291 ‫و یا روز ولنتاین ولت کرد یا روز بعدش. 25:18.375 --> 25:20.750 ‫- بسه. ‫- درست قبلش ولت کرد. 25:20.833 --> 25:22.833 ‫قرار بود با هم پرواز کنید به ‫عروسی ما، 25:22.916 --> 25:24.916 ‫و سوار هواپیما نشدی. 25:26.166 --> 25:29.333 ‫شاید خجالت می‌کشیدی تنهایی ‫بیای عروسیمون. 25:30.333 --> 25:31.500 ‫نمی‌دونم. 25:31.583 --> 25:34.375 ‫ولی حتماً از صبح نشسته بودی تو فرودگاه، 25:34.958 --> 25:38.666 ‫اخم کرده بودی، دنبال یکی می‌گشتی ‫که نجاتت بده 25:38.750 --> 25:42.208 ‫چون از بس آدم وابسته‌ای هستی نمی‌تونی بیشتر ‫از دو دقیقه مجرد بمونی. 25:42.291 --> 25:44.875 ‫و بعد اون رو پیدا کردی، ‫یه راه فرار. 25:46.375 --> 25:48.416 ‫تموم این مدت، فکر کردم ‫نیومدی عروسیم 25:48.500 --> 25:52.958 ‫چون ویروس معده گرفته بودی و ایشون ‫رو یک ماه بعدش دیدی. 25:53.041 --> 25:56.583 ‫ولی در واقع به جفتمون دروغ گفتی. 25:57.875 --> 26:00.208 ‫واسه همین تو فرودگاه اسمش رو صدا نمی‌کردن. 26:01.916 --> 26:03.541 ‫چون اسمش تو لیست مسافرها نبوده. 26:13.416 --> 26:14.875 ‫نیمه گم‌شده‌ت یه دروغگوئه. 26:17.083 --> 26:18.375 ‫حالا چقدر مطمئنی؟ 26:19.541 --> 26:20.666 ‫پونزده درصد؟ 26:23.083 --> 26:26.250 ‫می‌خوای درباره سرنوشت صحبت کنی؟ ‫درباره نحوه آشنایی ما چطوره؟ 26:26.333 --> 26:28.541 ‫- خیلی خب، خفه شو دیگه، جولز. ‫- وقتی به دنیا اومدی. 26:28.625 --> 26:29.458 ‫خفه شو. 26:29.541 --> 26:33.000 ‫نیکی. میشه ریچل رو ببری دیدن عمو لی؟ 26:33.083 --> 26:36.291 ‫محض اطلاعت میگم. ‫سرنوشت به اون میگن، نه این. 26:36.375 --> 26:38.500 ‫- ممنون، جولز. ‫- فکر کنم جونت رو نجات دادم. 26:39.958 --> 26:41.083 ‫نیکی! 26:41.166 --> 26:43.666 ‫- دهنت رو ببند، جولز! ‫- بابایی، یه کاری کن! 26:52.833 --> 26:55.333 ‫ببخشید. نباید اون کار رو می‌کردم. ‫باید رک و راست همه چی رو می‌گفتم. 26:55.416 --> 26:57.083 ‫امروز بهم دروغ گفتی، نیکی. 26:57.666 --> 26:59.291 ‫ازت پرسیدم آستین چیکار می‌کردی. 26:59.375 --> 27:01.791 ‫گفتی رفته بودی دیدن هم‌اتاقی ‫دوران دانشگاهت. 27:01.875 --> 27:04.916 ‫می‌دونم، ولی تو اون سفر اون رفیقم رو ‫هم دیدم. 27:06.416 --> 27:10.750 ‫ریچل، مگه مهمه که قرار نبوده ‫سوار اون هواپیما بشم؟ 27:10.833 --> 27:13.750 ‫ما هنوز بهترین ماجراجویی دنیا رو ‫تجربه کردیم. وگرنه همدیگه رو نمی‌دیدیم. 27:13.833 --> 27:16.666 ‫وگرنه الان اینجا نبودیم. ‫می‌شدیم دوتا غریبه. 27:16.750 --> 27:19.500 ‫پس... چه فرقی داره سوار اون ‫هواپیما بودم یا نه؟ 27:19.583 --> 27:22.458 ‫ولی مهمه، نیکی! مهمه! 27:22.541 --> 27:26.458 ‫چون بالاخره فکر کردم یکی رو دیدم ‫که درکم می‌کنه. 27:26.541 --> 27:27.708 ‫ولی نه! 27:27.791 --> 27:30.541 ‫مشخص شد تو فقط مجرد و ناراحت بودی، 27:30.625 --> 27:34.291 ‫و یه دختر ترسیده رو تو فرودگاه دیدی ‫و گفتی، «ایول! یه ماجراجویی!» 27:34.375 --> 27:36.375 ‫خب، من برای تو فقط یه ماجراجویی ‫ساده نیستم. 27:36.458 --> 27:38.458 ‫بیخیال، ریچل. قراره ازدواج کنیم. 27:38.541 --> 27:42.458 ‫مهم نیست تحت چه شرایطی با هم ‫آشنا شدیم. 27:43.333 --> 27:45.625 ‫نیکی، بابام رو دعوت کردی عروسی؟ 27:52.291 --> 27:53.541 ‫بهم دروغ نگو. 27:59.833 --> 28:01.666 ‫- ولی مهم نیست. جواب نداد. ‫ - چرا؟ 28:01.750 --> 28:03.000 ‫- چرا؟ ‫- نمیاد. 28:03.083 --> 28:05.541 ‫- چرا همچین کاری کردی، نیکی؟ ‫- لعنتی. متاسفم. 28:05.625 --> 28:09.583 ‫بلافاصله پشیمون شدم، ‫ولی از طرف خانواده‌ت مهمونی نداشتی! 28:09.666 --> 28:12.708 ‫و مامان و بابام هزار بار پرسیدن و... 28:13.666 --> 28:18.000 ‫ترسیدم یه روزی یاد گذشته بیفتی ‫و دعا می‌کردی ای کاش بابات هم بود. 28:18.083 --> 28:22.416 ‫بابای روانیم که یازده ساله باهاش ‫حرف نزدم؟ 28:22.500 --> 28:26.416 ‫اشتباه بزرگی کردم، خب؟ ‫می‌دونستم گند زدم. ببخشید. 28:27.500 --> 28:29.833 ‫ریچل، من فقط... می‌خوام با تو باشم. 28:30.333 --> 28:33.416 ‫متاسفم. ببخشید. ببخشید. ‫حسابی گند زدم. ببخشید. 28:33.500 --> 28:38.916 ‫حقیقت داره که روز آشناییمون از اون ‫دختره جدا شده بودی؟ 28:46.208 --> 28:47.541 ‫یعنی چی؟ من... 28:48.041 --> 28:49.000 ‫یه جایگزینم. 28:49.500 --> 28:51.416 ‫- جایگزین نیستی. ‫- عین یه جایگزینم! 28:51.500 --> 28:53.583 ‫ریچل، داریم ازدواج می‌کنیم. 28:54.500 --> 28:56.083 ‫جایگزین چیه دیگه. 29:03.458 --> 29:05.083 ‫بهرحال ازدواج می‌کنیم دیگه. 29:05.666 --> 29:06.583 ‫نه؟ 29:09.458 --> 29:10.458 ‫هوم. 29:13.166 --> 29:18.000 ‫جدی جدی حاضری از تموم اتفاقاتی که ‫بعد از اون روز افتادن بگذری؟ 29:18.083 --> 29:20.375 ‫تموم... عشق و اعتمادی که بینمون بود رو؟ 29:20.458 --> 29:23.291 ‫اونم چون وقتی دیدمت باور نکرده بودم ‫که هواپیما قراره سقوط کنه؟ 29:23.375 --> 29:25.375 ‫شاید اون روز نباید جونت رو نجات می‌دادم. 29:25.458 --> 29:28.333 ‫آره، خب، نجات ندادی. ‫هواپیما که سقوط نکرد. 29:32.250 --> 29:34.583 ‫سلام! 29:34.666 --> 29:38.625 ‫ببخشید مزاحم میشم، ولی شام ‫کنار نور شمع سرو میشه. 29:38.708 --> 29:39.833 ‫خیلی رمانتیکه. 29:39.916 --> 29:43.083 ‫شاید حالتون رو بهتر کنه. ها؟ 29:43.166 --> 29:46.166 ‫لبخند بزنید. ریچل، تی‌شرت پوشیدی. 29:46.250 --> 29:48.166 ‫- نمی‌تونی با این بیای پایین. ‫- دیگه هیچی برام مهم نیست! 29:48.250 --> 29:50.958 ‫وای خدا! چقدر بدجنسه! 29:51.041 --> 29:52.166 ‫فقیر به نظر میاد. 29:52.250 --> 29:54.625 ‫- پورشیا، نمی‌تونی این حرف رو بزنی. ‫- وایسا ببینم. چرا؟ 30:06.500 --> 30:07.333 ‫ممنون. 30:21.416 --> 30:22.250 ‫سلام! 30:22.750 --> 30:23.583 ‫سلام! 30:24.333 --> 30:30.666 ‫من... می‌خواستم از طرف خودم ‫و نامزدم بابت 30:30.750 --> 30:32.750 ‫اتفاقی که افتاد عذرخواهی کنم. 30:32.833 --> 30:35.375 ‫واقعاً ممنونیم که همه‌تون ‫تشریف آوردید، 30:35.458 --> 30:39.125 ‫و نمی‌خواستیم دعوا کنیم ولی حداقل ‫یه نمایش مجانی رو دیدید. 30:42.833 --> 30:46.208 ‫ام، می‌خواستم یه داستان دیگه هم ‫تعریف کنم، یه داستان متفاوت... 30:46.958 --> 30:50.125 ‫من یکشنبه قراره بمیرم. 30:54.541 --> 30:57.083 ‫شوخی نمی‌کنم. جدی گفتم. 30:57.166 --> 31:01.958 ‫یه نفرین وحشتناک و ترسناک چندین قرنه ‫که دامن‌گیر تبار من شده، 31:02.041 --> 31:06.333 ‫و اگه تا غروب آفتاب یکشنبه با ‫نیمه گم‌شده‌م ازدواج نکنم، می‌میرم. 31:07.708 --> 31:10.375 ‫و اگه ازدواج نکنم، این نفرین به ‫جون تبار اونم میفته، 31:10.458 --> 31:13.125 ‫یعنی به جون همه شماها. 31:16.000 --> 31:17.541 ‫متاسفم، جولز. 31:18.916 --> 31:21.125 ‫فکر نکنم این بخشش رو بهت گفته بوده باشم. 31:22.708 --> 31:26.916 ‫خودتون رو بذارید جای من. ‫شما بودید با اون آدم ازدواج می‌کردید؟ 31:27.000 --> 31:29.833 ‫- چیکار می‌کنه؟ ‫- حالش بده. می‌خوای جلوش رو بگیرم؟ 31:29.916 --> 31:33.708 ‫ولی نگران نباشید، چون من... ‫همچین کاری با شما نمی‌کنم. 31:33.791 --> 31:36.791 ‫- بسه. کافیه، ریچل. ‫- این اتفاق برای مامانم هم افتاد. 31:37.291 --> 31:41.333 ‫ازدواج کرد و مُرد، ‫درست اون سمت 31:41.416 --> 31:44.500 ‫این جنگل‌ها. من تازه فهمیدم ‫اینجا به دنیا اومدم، 31:44.583 --> 31:46.791 ‫که خیلی عجیبه چون مشخص شد 31:46.875 --> 31:49.500 ‫قراره همینجا هم بمیرم، پس... 31:50.250 --> 31:53.833 ‫آره، حق با تو بود. واقعاً هم ‫سرنوشت کیهانیه، پورشیا. 31:53.916 --> 31:58.625 ‫پس موافقم، دکتر کانینگهام، ‫بیاید بنوشیم. 31:59.583 --> 32:00.833 ‫به افتخار سرنوشت. 32:12.291 --> 32:13.958 ‫اینم از سقوط هواپیمایی که می‌خواستی. 32:20.333 --> 32:21.750 ‫نوش جان دوستان. 32:22.774 --> 32:27.774 www.Doostihaa.com