WEBVTT X-TIMESTAMP-MAP=LOCAL:00:00:00.000,MPEGTS:0 00:01.500 --> 00:04.500 زردفیلم را به خاطر بسپارید - ZardFilm.in 00:24.983 --> 00:28.236 ‫همه‌مون می‌دونیم والت داستان‌های زیادی ‫برای دنیا تعریف کرد. 00:28.528 --> 00:30.488 ‫[باب ایگر ‫مدیرعامل پیشین شرکت والت دیزنی] 00:31.031 --> 00:34.159 ‫هر بار که از خیابون اصلی رد میشم، ‫به این فکر می‌کنم که 00:34.159 --> 00:36.745 ‫این واقعیت به ذهنم میاد که می‌دونست 00:36.786 --> 00:38.496 ‫نوستالژی ارزش خودش رو داره، 00:39.247 --> 00:41.583 ‫ولی خودش هم واقعاً آینده‌نگر بود. 00:41.583 --> 00:44.711 ‫تعادل ظریفی بین 00:44.711 --> 00:46.546 ‫دنیای دیروز، دنیای امروز و 00:46.588 --> 00:48.882 ‫دنیای فردا به وجود آورد. 00:48.882 --> 00:50.508 ‫از خیلی جهات، 00:50.508 --> 00:51.968 ‫دیزنی‌لند همینه. 00:52.093 --> 00:53.094 ‫[ادارهٔ آتش‌نشانی دیزنی‌لند ‫] 00:53.094 --> 00:54.637 ‫حالا می‌خوایم تازه‌ترین و 00:54.679 --> 00:56.431 ‫بزرگ‌ترین رؤیامون رو باهاتون سهیم بشیم. 00:57.098 --> 00:58.767 ‫همینه، درست همین‌جا. 00:59.976 --> 01:01.061 ‫دیزنی‌لند. 01:03.354 --> 01:06.357 ‫امیدواریم شبیه هیچ جای دیگه‌ای ‫روی این زمین نباشه. 01:06.357 --> 01:08.109 ‫جایی از امید و رؤیا، 01:08.109 --> 01:10.320 ‫واقعیت و خیال، همه در کنار هم. 01:13.823 --> 01:15.867 ‫بودن اینجا واقعاً باورنکردنیه، 01:16.451 --> 01:19.829 ‫وقتی به حرف‌های والت فکر می‌کنم 01:19.829 --> 01:22.791 ‫و غرق دنیایی میشم ‫که داشت توصیفش می‌کرد 01:23.875 --> 01:26.711 ‫و چیزی که رؤیای ساختنش رو داشت. 01:29.255 --> 01:32.133 ‫وقتی بچه بودم، تصور کنین 01:32.175 --> 01:34.928 ‫چقدر والت منو تحت‌تأثیر قرار داد. 01:40.475 --> 01:43.269 ‫می‌دونین، یه روز وقتی یه پسر کوچولو ازم پرسید، ‫و حسابی دستپاچه شدم، 01:43.353 --> 01:45.563 ‫«آقای دیزنی، دقیقاً چه کار می‌کنین؟» 01:45.563 --> 01:49.150 ‫خب، گفتم: «گاهی وقت‌ها ‫خودم رو یه زنبور کوچولو می‌بینم. 01:49.150 --> 01:51.611 ‫از یه بخش استودیو میرم به بخش دیگه 01:51.611 --> 01:52.779 ‫و گرده جمع می‌کنم 01:52.779 --> 01:54.989 ‫و یه‌جورایی به همه انگیزه میدم. 01:54.989 --> 01:56.616 ‫فکر کنم این کاریه که انجام میدم.» 01:57.450 --> 02:00.495 ‫هیچ‌چیز بیشتر از این ‫هیجان‌زده‌م نمی‌کنه که 02:00.495 --> 02:02.914 ‫یه قصه‌گو داستان ‫فوق‌العاده‌ای تعریف کنه. 02:06.376 --> 02:09.546 ‫وقتی به پیکسار و مارول و لوکاس‌فیلم نگاه کردم 02:09.546 --> 02:12.340 ‫ و بعد به فاکس قرن بیستم، 02:12.340 --> 02:15.176 ‫مجموعه‌ای از داستان‌های فوق‌العاده دیدم، 02:15.176 --> 02:18.138 ‫و اگه می‌تونستیم همه‌شون رو ‫به کمپانی والت دیزنی بیاریم، 02:18.138 --> 02:20.890 ‫بوم نقاشی رو خیلی بزرگ‌تر می‌کرد 02:20.890 --> 02:23.226 ‫و به کمپانی اجازه می‌داد رشد کنه 02:23.268 --> 02:26.271 ‫و سال‌های سال موفق باشه. 02:27.647 --> 02:30.316 ‫یکی از چیزهایی که ‫وقتی با یه قصه‌گوی بزرگ 02:30.316 --> 02:32.068 ‫کار می‌کنین متوجه می‌شین اینه که 02:32.068 --> 02:35.029 ‫اون‌ها از خیلی جهات ‫صاحب داستان‌های خودشونن. 02:35.029 --> 02:37.365 ‫این داستان‌ها از ‫درونشون میاد، از قلبشون. 02:37.365 --> 02:42.787 ‫داستان‌ها امتدادی از ‫هویت خود اون‌ها به‌عنوان آدم هستن، ‫و رابطه‌ی خیلی نزدیکی دارن 02:42.829 --> 02:44.581 ‫با داستان‌هایی که تعریف می‌کنن. 02:44.581 --> 02:47.625 ‫و فکر می‌کنم وقتی با یه قصه‌گو کار می‌کنین ‫خیلی مهمه 02:47.625 --> 02:49.043 ‫که این رو درک کنین. 02:49.752 --> 02:53.464 ‫مهم‌تر از هر چیز دیگه‌ای، هر جاذبه‌ای ‫که توی یه شهربازی وجود داره، 02:53.464 --> 02:56.926 ‫وجودش رو مدیون اینه که ‫یه قصه‌گوی بزرگ، داستان بزرگی تعریف کرده. 02:56.926 --> 02:58.344 ‫همین‌قدر ساده‌ست. 03:11.983 --> 03:13.568 ‫[پیت داکتر ‫مدیر ارشد خلاقیت، استودیوهای انیمیشن پیکسار] 03:13.651 --> 03:15.570 ‫خاستگاه همه‌ی این‌ها بازیه. 03:16.446 --> 03:18.489 ‫وقتی برمی‌گردین و یادتون میاد ‫بچه بودن چه حسی داشت، 03:18.489 --> 03:20.450 ‫و دو تا آدمک پلاستیکی کوچیک دارین، 03:20.450 --> 03:22.368 ‫و یهو مغزتون میره… 03:22.368 --> 03:25.705 ‫توی واقعیتی که دارین می‌سازین. 03:25.705 --> 03:27.916 ‫برای من، دیزنی‌لند همین بود، 03:27.957 --> 03:29.125 ‫اما در مقیاسی عظیم، 03:29.125 --> 03:32.420 ‫که همین‌که وارد فضا می‌شین، ‫ازتون دعوت میشه بازی کنین. 03:37.759 --> 03:43.348 ‫من توی یه شهر کوچیک در حومه‌ی ‫مینه‌سوتا بزرگ شدم و تقریباً سالی یه بار، 03:43.348 --> 03:46.309 ‫با ون کمپینگ ‫فولکس‌واگنمون راه می‌افتادیم 03:46.309 --> 03:48.728 ‫تا به دیدن فامیل‌مون ‫در جنوب کالیفرنیا بریم. 03:48.728 --> 03:50.396 ‫و برای من، بخش هیجان‌انگیزش 03:51.231 --> 03:54.400 ‫متأسفانه دیدن پدربزرگ‌ومادربزرگم ‫یا خاله‌عموهام نبود. 03:54.400 --> 03:55.735 ‫رفتن به دیزنی‌لند بود. 03:57.695 --> 03:59.656 ‫برای من این‌طوری بود که می‌گفتم: 03:59.697 --> 04:01.115 ‫«باشه، آره، بیاین این عکس رو بگیریم 04:01.115 --> 04:02.617 ‫تا بتونیم بریم بیرون 04:02.659 --> 04:03.826 ‫و اینجا رو تجربه کنیم.» 04:04.994 --> 04:06.913 ‫و ماه‌ها براش برنامه میریختم. 04:06.913 --> 04:08.164 ‫یه دوربین سوپر ۸ داشتن. 04:08.164 --> 04:11.793 ‫سعی می‌کردم، می‌دونین، توی اون حلقه‌ی ‫دو و نیم‌دقیقه‌ای، 04:11.793 --> 04:15.964 ‫تا جایی که میشه از فیلم استفاده کنم ‫و همه‌چیز رو ثبت کنم، چون جادویی بود. 04:17.840 --> 04:20.009 ‫تا امروز هم فکر می‌کنم دزدان دریایی 04:20.009 --> 04:25.640 ‫بهترین سواریه. ‫فقط یادمه حس می‌کردم ‫وارد یه رؤیا شدم. 04:25.640 --> 04:29.644 ‫مرده‌ها قصه نمیگن! 04:29.644 --> 04:32.272 ‫واقعاً قصه‌گویی فوق‌العاده‌ایه. 04:32.272 --> 04:34.607 ‫میری تو، خوابت می‌بره، 04:34.649 --> 04:36.317 ‫و کل این ماجرا رو تجربه می‌کنی، 04:36.359 --> 04:38.736 ‫بعد میای بالا و ازش بیدار می‌شی ‫و با خودت میگی، 04:39.320 --> 04:41.698 ‫«من همین الان… چی شد؟» 04:41.739 --> 04:43.574 ‫می‌دونین؟ جادوییه. 04:46.995 --> 04:50.498 ‫فکر می‌کنم چیزی که منو به ‫انیمیشن علاقه‌مند کرد، توهم حرکته. 04:50.498 --> 04:52.625 ‫و خیلی زود، توی یه فلیپ‌بوک، ‫این رو فهمیدم، 04:52.625 --> 04:54.711 ‫که می‌تونم یه نقطه بکشم 04:54.711 --> 04:56.629 ‫و بعد تبدیلش کنم به یه خط 04:56.629 --> 04:59.048 ‫و خط دور خودش بپیچه ‫و تبدیل به یه میز بشه و… 04:59.048 --> 05:02.010 ‫و فقط بگی: «وای، داره حرکت می‌کنه!» ‫این برام شگفت‌انگیز بود. 05:03.553 --> 05:06.180 ‫و هرچی بیشتر وارد این کار شدم، ‫بیشتر فهمیدم که، می‌دونین، 05:06.180 --> 05:11.185 ‫خود حرکت در واقع ‫اهمیت ثانویه‌ای نسبت به خود داستان داره. 05:11.185 --> 05:13.730 ‫پس وقتی مدرسه رو ترک کردم، فکر کنم 05:13.771 --> 05:17.358 ‫واقعاً شیفته‌ی قصه‌گویی شده بودم. 05:17.358 --> 05:19.569 ‫فکر می‌کردم قراره انیماتور بشم، 05:19.610 --> 05:22.196 ‫با این‌که توی نقاشی… مشکل داشتم. 05:22.196 --> 05:23.698 ‫اما در عوض، 05:23.698 --> 05:25.783 ‫به دلایلی که کامل ‫نمی‌تونم توضیحشون بدم، 05:26.367 --> 05:29.704 ‫سر از یه استودیوی کامپیوتری ‫کاملاً ناشناخته درآوردم 05:29.704 --> 05:31.748 ‫که هیچ‌کس اسمش رو نشنیده بود؛ پیکسار. 05:31.914 --> 05:34.417 ‫[استودیوهای انیمیشن پیکسار] 05:35.835 --> 05:37.170 ‫حتی استودیو هم نبود. 05:37.170 --> 05:38.421 ‫یه شرکت کامپیوتری بود. 05:38.421 --> 05:41.132 ‫سخت‌افزار و نرم‌افزار می‌ساختن 05:41.132 --> 05:43.426 ‫و در کنارش هم تبلیغات تولید می‌کردن. 05:43.426 --> 05:44.927 ‫و دلیل اومدن من هم همین بود. 05:44.927 --> 05:46.971 ‫بعد یکی‌یکی اتفاق‌ها افتاد و من 05:47.013 --> 05:49.390 ‫انیماتور ناظر داستان اسباب‌بازی شدم. 05:49.390 --> 05:50.892 ‫نمی‌دونستم از پسش برمیام. 05:50.892 --> 05:54.312 ‫تا بی‌نهایت و فراتر از آن! 05:54.395 --> 05:56.814 ‫[«داستان اسباب‌بازی» سینماها رو به ‫بهترین فروش پنج‌روزهٔ تاریخ رسوند] 05:56.856 --> 05:58.775 ‫و این‌که از همون اولِ کار جزوش بودم 05:58.775 --> 06:00.485 ‫زندگیم رو عوض کرد. 06:00.485 --> 06:02.278 ‫خودمون رو یه‌جورایی مثل شورشی‌ها میدیدیم. 06:02.278 --> 06:04.113 ‫یه جور کشمکش بود؛ 06:04.155 --> 06:05.740 ‫«می‌خوام مرزها رو جابه‌جا کنم. 06:05.740 --> 06:07.533 ‫انیمیشن از پس هر کاری برمیاد.» 06:07.533 --> 06:10.036 ‫و ایده‌ای درباره‌ی ‫هیولاها به ذهنم رسید. 06:10.620 --> 06:13.039 ‫هیچ‌چیز سمی‌تر یا مرگبارتر از 06:13.081 --> 06:17.794 ‫یه بچه‌ی آدمیزاد نیست. ‫یه لمس ساده می‌تونه بکشتت. 06:19.253 --> 06:21.005 ‫بو! 06:22.090 --> 06:25.009 ‫واقعاً یادم نمیاد کسی گفته باشه: ‫«قراره کارگردانش کنی.» 06:25.009 --> 06:27.053 ‫فقط یه‌جورایی کم‌کم به این تبدیل شد. 06:27.053 --> 06:29.514 ‫به‌زور و با چنگ‌ودندون از پسش براومدم. 06:29.514 --> 06:32.016 ‫مطمئنم چند بار تا مرز اخراج شدن هم رفتم. 06:32.016 --> 06:35.061 ‫چون داستان اصلاً جور درنمی‌اومد. 06:35.311 --> 06:36.646 ‫ولی زنده موندم. 06:37.605 --> 06:40.817 ‫نمی‌تونی فقط بر اساس چیزی که فکر می‌کنی ‫مردم می‌خوان فیلم بسازی. 06:40.817 --> 06:42.860 ‫باید جرقه‌اش از چیزی بخوره 06:42.860 --> 06:45.488 ‫که به‌عنوان یه آدم عمیقاً حسش می‌کنی. 06:45.488 --> 06:50.159 ‫و خب، می‌دونین، ‫یکی‌یکی اتفاق‌ها پشت سر هم می‌افتن. ‫فکر کنم سال ۱۹۹۹ بود که اولین بار 06:50.201 --> 06:53.079 ‫ایده‌ی انبار درها به ذهنمون رسید. 06:58.292 --> 07:01.421 ‫و واقعاً فقط سی ثانیه طول کشید تا بگیم، 07:01.421 --> 07:03.548 ‫«این می‌تونه جاذبه‌ی ‫فوق‌العاده‌ای برای شهربازی باشه.» 07:03.548 --> 07:05.550 ‫اما به یه دلیل یا دلیل دیگه، 07:05.550 --> 07:08.553 ‫چه فناوری هنوز آماده نبود ‫چه بودجه کاملاً جور نمی‌شد، 07:08.553 --> 07:10.430 ‫مدام عقب می‌افتاد. 07:11.431 --> 07:14.684 ‫پس حالا که بالاخره دارن می‌سازنش ‫خیلی هیجان‌انگیزه. 07:15.810 --> 07:17.812 ‫[اسکلهٔ پیکسار] 07:20.356 --> 07:21.524 ‫پیکسار پیر. ‫[اسکلهٔ پیکسار] 07:22.900 --> 07:26.779 ‫کالیفرنیا ادونچر فرصت فوق‌العاده‌ای ‫برای همه‌ی این فیلم‌های پیکسار به وجود آورد. 07:27.989 --> 07:30.992 ‫احتمالاً بزرگ‌ترین تعریفی که ‫می‌تونستین از هر کدوم‌مون بکنین این بود که، 07:31.617 --> 07:35.121 ‫«می‌خوایم از فیلمت یه جاذبه بسازیم ‫و بذاریمش توی دیزنی‌لند.» 07:36.581 --> 07:39.917 ‫یادمه اولین بار که ‫وودی رو دیدم داشت راه می‌رفت. 07:41.544 --> 07:44.005 ‫فکر کنم گریه کردم. 07:46.507 --> 07:48.843 ‫وقتی داریم شخصیت‌ها و داستان‌ها رو ‫طراحی می‌کنیم، 07:48.843 --> 07:51.387 ‫داریم فکر می‌کنیم: ‫«بیاین مخاطب رو هم‌قدم خودمون کنیم، 07:51.387 --> 07:54.474 ‫تا باور کنن و همون چیزهایی رو حس کنن ‫که شخصیت حس می‌کنه.» 07:54.474 --> 07:56.809 ‫بعد بچه‌ها رو می‌بینین که میان جلو، 07:56.809 --> 08:00.021 ‫و برای اون‌ها انگار ‫توی خود فیلم هستن، 08:00.021 --> 08:01.856 ‫یا این‌که شخصیت ‫از توی فیلم بیرون اومده، 08:01.856 --> 08:03.733 ‫و از قبل این یارو رو می‌شناسن، 08:03.733 --> 08:06.736 ‫چون باهاش یه تجربه‌ی عاطفی کامل داشتن. 08:08.154 --> 08:09.739 ‫فکر می‌کنم چیزی که همه‌ی ما 08:09.780 --> 08:11.032 ‫به‌عنوان فیلم‌ساز و هنرمند می‌خوایم، 08:11.032 --> 08:14.327 ‫اینه که یه‌جوری از درون خودمون چیزی بیرون بکشیم، 08:14.327 --> 08:16.746 ‫و چیزی بسازیم که بعد… 08:16.746 --> 08:18.831 ‫مثل یه جعبه‌ی موسیقی، کوکش کنی 08:18.831 --> 08:20.625 ‫و برای یکی دیگه پخشش کنی، 08:20.625 --> 08:23.628 ‫و همون احساسی رو پخش کنه که خودت داشتی. 08:27.215 --> 08:29.800 ‫من صدای کوین، پرنده‌ی فیلم بالا، هستم. 08:29.800 --> 08:33.679 ‫یه صدا لازم داشتیم، پس ‫من فقط این‌طوری کردم… 08:33.679 --> 08:35.264 ‫و همون توی فیلمه. 08:35.264 --> 08:36.933 ‫آه! 08:42.855 --> 08:47.235 ‫یادمه سال ۱۹۸۹ بود و توی انیمیشن دیزنی ‫کارآموز شده بودم. 08:47.235 --> 08:48.653 ‫خیلی هیجان‌زده بودم. 08:48.653 --> 08:51.239 ‫و گفتن: «قراره برای این پروژه ‫اپکات انیمیشن بسازی.» 08:51.239 --> 08:55.368 ‫و من هم چند تا از صحنه‌های ابتدایی ‫و اکتشافیِ «بازی» رو ساختم، 08:55.368 --> 08:57.578 ‫که پیش‌نمایش کرینیوم کامند بود. 08:57.578 --> 09:00.790 ‫- اسمت چیه، سرباز؟ ‫- «بازی»، قربان. 09:00.790 --> 09:02.625 ‫فکر می‌کنی آماده‌ای ‫یه مغز رو هدایت کنی، فازی؟ 09:02.625 --> 09:04.126 ‫«بازی»، قربان. بله، آماده‌ام. 09:04.126 --> 09:06.671 ‫البته کل ماجرا داخل مغز اتفاق می‌افته، 09:06.671 --> 09:08.297 ‫داخل بدن این بچه. 09:09.006 --> 09:11.425 ‫سال‌ها بعد، وقتی ایده‌ی «درون و بیرون» ‫به ذهنم رسید، 09:11.425 --> 09:14.345 ‫فهمیدم که احتمالاً از اون ماجرا الهام گرفته بودم. 09:14.345 --> 09:15.846 ‫اون موقع این ارتباط رو متوجه نشدم. 09:17.598 --> 09:19.141 ‫من غم هستم. 09:19.141 --> 09:22.019 ‫اوه، سلام. مـ… من شادی‌ام. 09:22.019 --> 09:23.813 ‫اون ترسه. 09:23.813 --> 09:25.231 ‫این هم انزجاره. 09:25.231 --> 09:26.524 ‫اون خشمه. 09:27.024 --> 09:29.360 ‫فکر کنم اولین شخصیتی که 09:29.402 --> 09:31.195 ‫یه‌جورایی شکل گرفت، خشم بود. 09:31.779 --> 09:33.864 ‫فقط یه مربع بود، می‌دونین. 09:34.907 --> 09:37.952 ‫عجیبه که به کشوری سفر کنی 09:37.952 --> 09:41.497 ‫که نمی‌تونی زبانش رو حرف بزنی، ‫و حتی با یه نفر از مردمش آشنا نشدی، 09:41.497 --> 09:43.457 ‫ولی میلیون‌ها نفر قراره 09:43.499 --> 09:46.002 ‫با این شخصیت ارتباط برقرار کنن 09:46.127 --> 09:47.795 ‫شخصیتی که اون سر دنیا، 09:47.795 --> 09:50.172 ‫هشت سال پیش روی یه دستمال کشیدمش. 09:51.173 --> 09:55.219 ‫فیلم ساختن و ‫بخشی از جاذبه‌های شهربازی بودن 09:55.219 --> 09:58.723 ‫یه‌جورایی راهیه برای این‌که بگی: ‫«تو تنها نیستی. 09:58.723 --> 10:01.851 ‫تنها کسی نیستی که این‌طوری حس می‌کنه.» ‫و این آدم‌ها رو به هم وصل می‌کنه. 10:01.851 --> 10:04.437 ‫آدم‌ها رو به شکل‌هایی دور هم جمع می‌کنه 10:04.478 --> 10:06.564 ‫که فراتر از رؤیاهای منه. 10:08.608 --> 10:12.320 ‫می‌تونی متوقفش کنی؟ 10:13.321 --> 10:15.031 ‫بذار ببینیم. 10:15.031 --> 10:17.074 ‫ما تونستیم... چی… 10:17.074 --> 10:18.618 ‫هی، موفق شدیم. 10:18.618 --> 10:21.203 ‫باشه. ‫بیاین از اون طرف بچرخونیمش. 10:21.996 --> 10:23.372 ‫لیز و لغزنده‌ست. 10:23.372 --> 10:25.458 ‫این حسه که همه‌مون به هم وصلیم، 10:25.458 --> 10:28.044 ‫و همه‌مون این داستان رو با هم تجربه می‌کنیم. 10:28.044 --> 10:30.171 ‫و فکر می‌کنم دیزنی دقیقاً همین کار رو ‫خیلی خوب انجام میده، 10:30.171 --> 10:32.173 ‫این داستان‌ها رو می‌گیره 10:32.214 --> 10:34.050 ‫که عجیب و خاصن 10:34.050 --> 10:35.968 ‫و جهان‌شمولشون می‌کنه. 10:36.761 --> 10:39.513 ‫[ماجراجویی همین‌جاست!] 10:51.150 --> 10:53.861 ‫اون‌قدر خوش‌شانس بودم که بتونم 10:53.861 --> 10:55.571 ‫سرپرست دنیاهایی باشم که 10:55.571 --> 10:58.532 ‫پیش از من به وجود اومدن و تکاملشون بدم. 11:01.869 --> 11:04.413 ‫این نوع خیلی خاصی از جهان‌سازیه، 11:05.039 --> 11:07.416 ‫چون قرار نیست اون رو از صفر شروع کنی. 11:09.460 --> 11:12.338 ‫به چیزی که قبل از تو ساخته شده پایبندی، 11:12.338 --> 11:13.881 ‫اما سعی می‌کنی جلو ببریش و پیشرفتش بدی. 11:13.881 --> 11:17.259 ‫گاهی با فناوری‌های جدید، ‫گاهی با به‌روز کردنش برای زمانه‌ی امروز 11:17.259 --> 11:20.179 ‫اما همچنان چیزی رو حفظ می‌کنی که 11:20.179 --> 11:22.306 ‫از اول بهش هویت یک دنیا رو داده 11:22.306 --> 11:23.974 ‫و چیزی که پیش از تو ساخته شده. 11:24.016 --> 11:25.976 ‫[جان فاورو ‫نویسنده و کارگردان «جنگ ستارگان: مندالورین و گروگو»] 11:26.060 --> 11:28.145 ‫دیزنی‌لند از بین همه‌ی پارک‌ها ‫محبوب‌ترین پارک منه. 11:28.145 --> 11:30.106 ‫دوست دارم که والت اونجا بوده. 11:30.606 --> 11:34.610 ‫جالبه، چون مردم دیزنی یا ‫دیزنی‌لند رو نوستالژیک می‌دونن، 11:34.610 --> 11:38.280 ‫اما سخته یادمون بمونه که 11:38.280 --> 11:42.952 ‫همه‌ی اون فناوری‌ها، وقتی برای اولین‌بار ‫به مردم ارائه شدن، تا چه حد پیشرفته بودن. 11:44.161 --> 11:46.789 ‫فکر می‌کنم ترکیب قدیم و جدید 11:46.789 --> 11:49.959 ‫باعث میشه چیزی داشته باشیم که برای همه‌مون ‫در مجموع، مرتبط باشه. 11:52.586 --> 11:55.214 ‫رابطه‌م با «جنگ ستارگان» ‫از سال ۱۹۷۷ شروع شد 11:55.214 --> 11:57.717 ‫وقتی اولین فیلم رو دیدم، ‫اون موقع، مثلاً، ده سالم بود. 11:58.384 --> 12:00.219 ‫اون فیلم رو باید دقیقاً توی همون سن می‌دیدم. 12:08.436 --> 12:09.895 ‫انگار داریم درباره‌ی دیزنی‌لند حرف می‌زنیم. 12:09.895 --> 12:11.772 ‫الان دیگه برامون عادیه 12:11.814 --> 12:13.274 ‫چون همه‌مون باهاش بزرگ شدیم. 12:13.274 --> 12:14.817 ‫نزدیک پنجاه سال گذشته. 12:14.817 --> 12:18.571 ‫سخته توی فضای اون دوره توضیح بدیم 12:18.571 --> 12:21.490 ‫که اون فیلم چقدر مهم و تأثیرگذار بود. 12:22.992 --> 12:25.286 ‫فکر می‌کنم وقتی برای اولین‌بار «جنگ ستارگان» رو می‌بینید، 12:25.286 --> 12:29.123 ‫یکی از دلایلی که این‌قدر قدرتمند با آدم ارتباط برقرار ‫می‌کنه اینه که واقعاً حس می‌کنید خودِ لوک هستید. 12:29.123 --> 12:32.209 ‫خیلی سریع می‌تونید باهاش همذات‌پنداری کنید. 12:32.209 --> 12:34.545 ‫حس می‌کنید آدمی هستید که، می‌دونید، 12:34.587 --> 12:36.464 ‫توی یه جای خیلی کوچیکه، 12:36.464 --> 12:39.383 ‫و یه کهکشان خیلی بزرگ‌تر و ‫روشن‌تر اون بیرون وجود داره، 12:39.383 --> 12:41.051 ‫و می‌دونید زندگی‌تون قراره 12:41.051 --> 12:42.678 ‫شما رو به سمت اون بکشونه. 12:43.679 --> 12:46.891 ‫فکر می‌کنم برای یه بچه، این خیلی قدرتمنده 12:46.891 --> 12:50.186 ‫چون می‌دونید این در واقع سفریه ‫که قراره توش قدم بذارید. 12:51.479 --> 12:53.898 ‫مادرم وقتی از پیتسبورگ می‌رفتم ‫بهم گفت، می‌دونی، 12:53.898 --> 12:56.484 ‫«اون بیرون، راهنماهای خودت رو پیدا می‌کنی.» 12:56.484 --> 12:58.444 ‫اصلاً فکرش رو نمی‌کردم که یکی از اون‌ها 12:58.444 --> 13:00.154 ‫آدم‌هایی مثل جورج لوکاس باشن. 13:00.154 --> 13:01.530 ‫این واقعاً شوک بزرگی بود. 13:01.530 --> 13:03.407 ‫[دیو فیلونی ‫رئیس و مدیر ارشد خلاقیت لوکاس‌فیلم] 13:03.449 --> 13:05.618 ‫اگه به جورج لوکاس نگاه کنید، 13:05.659 --> 13:07.411 ‫اون برای ما مثل والت دیزنی بود. 13:07.995 --> 13:09.955 ‫اون کسی بود که همه‌چیز رو خلق کرده بود، 13:09.955 --> 13:13.250 ‫و ما توی زمین بازیِ اون بازی می‌کردیم ‫و داستان‌هاش رو تعریف می‌کردیم. 13:13.250 --> 13:15.044 ‫می‌خوای بغلش کنی؟ ‫می‌خوای بچه رو بغل کنی؟ 13:15.544 --> 13:17.963 ‫اون جدِّ سه‌نسل قبلته. 13:17.963 --> 13:20.257 ‫آره. آره. 13:20.257 --> 13:24.428 ‫اون خیلی شبیه یوداست. چیزهایی مثل ‫«جرئت کن بزرگ باشی» می‌گه. 13:24.428 --> 13:26.847 ‫یه طرف تاریک دارید و یه طرف روشن. 13:26.847 --> 13:29.975 ‫یکی فداکاره و اون یکی خودخواه، 13:30.017 --> 13:31.894 ‫و باید سعی کنید بینشون ‫تعادل برقرار کنید. 13:32.436 --> 13:34.396 ‫جورج، مثل کاری که یک استاد جدای می‌کنه، 13:34.396 --> 13:36.649 ‫دیدتون رو نه ‌فقط نسبت به دنیا، 13:36.690 --> 13:39.276 ‫ بلکه نسبت به خودتون و توانایی‌هاتون ‫هم گسترده‌تر می‌کنه. 13:40.986 --> 13:42.613 ‫توی چارچوب جورج، 13:42.655 --> 13:44.406 ‫این بالاترین مرتبه‌ست، 13:44.406 --> 13:47.451 ‫و برای همین، هیچ‌وقت نمی‌خوایم ‫به کاری که اون کرده دست بزنیم. 13:47.993 --> 13:50.496 ‫بیشتر یه چیز گذرا و سرسریه، ‫مثل یه لحظه‌ای که از کنارش رد می‌شی، می‌دونی. 13:50.496 --> 13:53.582 ‫مثل «اینک آخرالزمان». ‫یه کم حس تهدید بهش اضافه می‌کنه. 13:53.582 --> 13:55.626 ‫کار کردن با جان فاورو، 13:55.668 --> 13:57.336 ‫برای من همکاری فوق‌العاده‌ای بوده. 13:57.336 --> 14:00.548 ‫همون‌طور که می‌دونید، سریال «مندالورین» رو ساختیم؛ ‫خیلی هم لذت‌بخش بود. 14:00.673 --> 14:03.759 ‫ما چیزی به این دنیا اضافه کردیم ‫که قبلاً وجود نداشت، 14:03.759 --> 14:05.886 ‫اما تبدیل شد به بخشی از پیشینه‌ای که قبلاً شناخته‌شده نبود. 14:07.263 --> 14:10.307 ‫دنیاها فقط توی زره‌های خط‌وخش‌دار 14:10.349 --> 14:12.101 ‫یا جای شلیک‌ها تاریخ ندارن، 14:12.685 --> 14:15.938 ‫بلکه یه تاریخ شفاهی هم هست ‫که از طریق شخصیت‌ها به ما منتقل میشه. 14:15.938 --> 14:18.941 ‫اونا تجربه‌ای زیسته دارن، 14:18.983 --> 14:22.069 ‫ پس داریم چیزهای جدید رو به ‫چیزهای قدیمی وصل می‌کنیم. 14:22.736 --> 14:23.821 ‫راهِ درست همینه. 14:27.449 --> 14:31.036 ‫این یه تکه از تاریخه. 14:32.746 --> 14:35.875 ‫این‌ها وسایل صحنه، درویدها و 14:35.916 --> 14:38.919 ‫وسایل نقلیه‌ای هستن که طی سال‌ها 14:38.919 --> 14:41.714 ‫برای سریال‌های تلویزیونی مختلفی که ساختیم، درست شدن. 14:42.631 --> 14:45.551 ‫این ماکت‌ها رو جان گودسون ساخته 14:45.551 --> 14:49.471 ‫تا از همون فنونی استفاده کنه که ‫در فیلم‌های اصلی دهه‌ی هفتاد به کار رفته بودن 14:49.471 --> 14:51.223 ‫وقتی هنوز خبری از شبیه‌سازی نبود، 14:51.223 --> 14:53.100 ‫و ماکت‌های دارای کنترل حرکتیِ تکرارپذیر 14:53.142 --> 14:56.437 ‫راهی بودن برای ساختن جلوه‌هایی ‫که اون زمان واقعاً انقلابی بودن. 14:56.979 --> 14:59.565 ‫خبر خوب درباره‌ی اون فناوری اینه ‫که هنوز هم جواب میده، 14:59.565 --> 15:02.276 ‫ولی مراقبت زیادی می‌خواد و کُندتره، 15:02.276 --> 15:03.986 ‫اما حس‌وحال خاصی داره، 15:03.986 --> 15:05.154 ‫و ما عاشق انجام دادنشیم. 15:08.824 --> 15:11.452 ‫«جنگ ستارگان»، احتمالاً بیشتر از 15:11.452 --> 15:13.370 ‫هر ژانر دیگه‌ای که ‫می‌شناسم، درباره‌ی اینه 15:13.370 --> 15:16.040 ‫که چه حسی داره ‫و درباره‌ی دنیاییه که ساخته شده. 15:16.040 --> 15:18.417 ‫حسِ دنیایی واقعی و زیسته، لحن، 15:18.417 --> 15:20.836 ‫و سطحی از جزئیات. 15:21.545 --> 15:23.964 ‫ماجرا درباره‌ی لکه‌های روغن 15:24.006 --> 15:26.467 ‫و جای سوختگی و کهنگی بود، می‌دونی؟ 15:26.467 --> 15:29.053 ‫خط‌وخش‌های روی اون، ‫تاریخی که به‌طور ضمنی ازشون برداشت میشه، 15:29.053 --> 15:31.347 ‫چیزهایی بودن که قبل از اون، ‫هیچ‌وقت توی علمی‌تخیلی نمیدیدید. 15:32.431 --> 15:35.976 ‫وقتی از اون تونل، که به پارک می‌رسه، ‫رد می‌شید، واقعاً شگفت‌انگیزه. 15:35.976 --> 15:39.480 ‫واقعاً حس می‌کنید به کهکشانی ‫خیلی خیلی دور منتقل شدید. 15:40.773 --> 15:43.442 ‫وقتی دیزنی لوکاس‌فیلم رو خرید، 15:43.442 --> 15:45.611 ‫خیلی‌ها فوراً با خودشون گفتن، 15:45.611 --> 15:49.239 ‫«وای، یعنی «جنگ ستارگان» قراره حضور پررنگ‌تری ‫توی پارک داشته باشه؟» 15:49.823 --> 15:52.201 ‫پس پتانسیلش واقعاً بی‌نهایت بود. 15:52.201 --> 15:53.953 ‫خانم‌ها و آقایان، 15:53.994 --> 15:56.872 ‫«جنگ ستارگان: گلکسیز اِج» رسماً افتتاح شد! 15:58.374 --> 16:01.168 ‫فکر می‌کنم بخش سخت کار ‫این بود که انتخاب کنیم، مثلاً، 16:01.168 --> 16:03.087 ‫واقعاً چه کاری از دستمون برمیاد؟ 16:06.632 --> 16:09.301 ‫این وسیله، «میلینیوم ‫فالکون: اسمگلرز ران» 16:09.301 --> 16:11.095 ‫یه چیزی بود که، 16:11.136 --> 16:14.598 ‫تیم طراحی دیزنی در واقع درباره‌ش با من و جان صحبت کردن. 16:15.391 --> 16:17.267 ‫اون‌ها چیزهایی رو توی این وسیله گذاشته بودن 16:17.267 --> 16:20.020 ‫که موقع عرضه‌ی اولیه ‫نتونسته بودن ازشون استفاده کنن. 16:20.020 --> 16:22.272 ‫می‌خواستن ارتقاش بدن، و من و جان گفتیم، 16:22.272 --> 16:26.485 ‫«از ما می‌خواید کمکتون کنیم ‫روی یه وسیله در دیزنی‌لند کار کنید؟ 16:27.069 --> 16:28.821 ‫بله، حتماً کمکتون می‌کنیم.» 16:31.824 --> 16:35.452 ‫من عاشق کاری هستم که تیم طراحی می‌کنن، ‫و چیزهایی که می‌سازن و شیوه‌ی ساختنشون. 16:35.452 --> 16:37.204 ‫این یه فرایند فوق‌العاده‌ست 16:37.204 --> 16:39.248 ‫برای خلق کردن این ماجراجویی. 16:39.248 --> 16:41.333 ‫چطور ماندالورین رو وارد این ماجرا کنیم؟ 16:41.375 --> 16:43.293 ‫چطور قراره گروگو رو ببینید؟ 16:43.293 --> 16:46.130 ‫چون اگه اون… اگه بخشی از این وسیله باشه، ‫باید بتونیم ببینیمشون. 16:46.130 --> 16:48.173 ‫آماده، حرکت! 16:49.216 --> 16:50.759 ‫چند سیاره می‌تونستن برن؟ 16:50.759 --> 16:53.053 ‫قراره به کدوم سیاره‌ها بریم؟ ‫عالی بود. 16:53.053 --> 16:56.015 ‫به لطف اطلاعات هاندو، ‫می‌دونیم اونا توی تاتوئین هستن. 16:56.015 --> 16:58.434 ‫من و گروگو اون‌جا می‌بینیمتون. 16:58.434 --> 17:00.686 ‫این دستگاه واقعاً تحسین‌برانگیزه، 17:00.686 --> 17:02.521 ‫با این نحوه‌ای که اون وسیله کار می‌کنه. 17:02.521 --> 17:06.400 ‫الان مسیرهای مختلفی ‫وجود داره. وقتی هدایت می‌کنم، 17:06.400 --> 17:09.111 ‫ می‌تونم چیزها رو واضح‌تر ببینم. 17:09.111 --> 17:12.489 ‫الان هر نقش وظیفه‌ی مشخصی داره. 17:12.489 --> 17:14.742 ‫اگه خوب پیش نره، ممکنه حسابی ‫با خانواده‌تون دعوا کنید، 17:14.742 --> 17:17.578 ‫چون بالاخره تقصیر یکی می‌افته، 17:17.578 --> 17:19.038 ‫که به نظرم فوق‌العاده‌ست. 17:20.581 --> 17:23.292 ‫یه تونله. سرتون رو پایین بگیرید، پایین، پایین. ‫آفرین، همینه. 17:23.292 --> 17:25.669 ‫- هی! ‫- کارت خوب بود! کارت خوب بود! 17:26.587 --> 17:28.964 ‫بیشتر وقت‌ها که توی پارکم، 17:28.964 --> 17:30.799 ‫عجیب اینه که با جان فاورو هستم. 17:30.799 --> 17:33.927 ‫و همین‌طوری دوری می‌زنیم. ‫با هم سوار وسایل می‌شیم و… 17:34.428 --> 17:37.264 ‫همیشه با هیجان ازش ‫بیرون میایم، می‌دونی، 17:37.264 --> 17:38.807 ‫مخصوصاً وقتی در حال فیلم‌برداری هستیم، 17:38.807 --> 17:41.310 ‫چون عشق و علاقه‌ی مردم رو می‌بینیم، ‫و با خودمون میگیم، 17:41.310 --> 17:43.187 ‫«باشه، باید حالا برگردیم سر کار. 17:43.187 --> 17:44.605 ‫باید یه چیز عالی بهشون بدیم.» 17:48.817 --> 17:51.862 ‫این یکی از آلونک‌های ‫کوئانسته در تاندِر اَلیه. 17:51.862 --> 17:54.823 ‫این‌ها تعمیرگاه‌های بدنه‌ی خودرو ‫و کارگاه‌های هات‌راد بودن، 17:54.823 --> 17:56.408 ‫و حالا ازش برای ساختن «جنگ ستارگان» استفاده می‌کنیم، 17:56.408 --> 17:58.911 ‫که فکر می‌کنم با الهام جورج لوکاس 17:58.911 --> 18:01.371 ‫هم کاملاً هم‌خوانی داره. 18:03.040 --> 18:05.959 ‫و این‌ها هم بعضی از ‫ستاره‌های انیماترونیک ما هستن. 18:05.959 --> 18:07.920 ‫این‌ها آنزلان‌ها هستن. 18:08.504 --> 18:13.383 ‫و اینجا، البته، رفیق قدیمی‌م رو داریم. ‫این گروگوئه. 18:13.383 --> 18:16.386 ‫اون موقع بهش گروگو نمی‌گفتن، ‫اما در پایان قسمت اول، 18:16.386 --> 18:19.014 ‫مندالورین دنبال جایزه‌ای می‌گشت ‫که پنجاه سال سن داشت، 18:19.014 --> 18:21.975 ‫و به نظرم خیلی جالب می‌شد ‫اگه موجود پنجاه‌ساله 18:21.975 --> 18:24.770 ‫از یه گونه‌ی دیگه باشه و در عین حال… ‫خیلی کم‌سن‌وسال باشه. 18:24.770 --> 18:26.522 ‫پس باید تصمیم اخلاقی می‌گرفت 18:26.522 --> 18:28.524 ‫که آیا می‌خواد ‫کار رو تا آخر انجام بده یا نه. 18:28.524 --> 18:30.484 ‫و در نهایت، نتونست این کار رو بکنه. 18:31.026 --> 18:33.153 ‫آخرش جون این کوچولوی بیچاره رو نجات داد. 18:33.695 --> 18:35.823 ‫در کنارش، در واقع 18:35.864 --> 18:37.533 ‫چهار عروسک‌گردان انسان هستن 18:37.533 --> 18:41.411 ‫که هرکدوم بخش متفاوتی از ‫حالت چهره‌ش رو کنترل می‌کنن، 18:41.411 --> 18:44.206 ‫از دست‌هاش گرفته ‫تا حرکت چشم‌ها و گوش‌هاش. 18:45.332 --> 18:47.918 ‫با این‌که داریم به فناوری نگاه می‌کنیم، ‫در نهایت، 18:47.918 --> 18:50.587 ‫همهٔ این‌ها موجوداتی‌ان که 18:50.629 --> 18:54.174 ‫به دست انسان ساخته و اجرا می‌شن. 18:54.925 --> 18:59.179 ‫احساسات فوق‌العاده زیادی ‫توی این شخصیت‌ها ثبت شده، 18:59.179 --> 19:01.598 ‫همین‌طور توی درویدهای کاوشگر که اینجا می‌بینید. 19:03.016 --> 19:04.935 ‫از یه طرف، طراحی فوق‌العاده‌ای دارید، 19:04.935 --> 19:08.355 ‫اما از طرف دیگه، اجراهایی رو هم دارید ‫که عروسک‌گردان‌ها انجام میدن. 19:09.064 --> 19:11.942 ‫و زیربنای همه‌ی این‌ها ‫فناوری یادگیری ماشینه 19:11.942 --> 19:14.736 ‫کمکشون می‌کنه هنگام راه‌رفتن ‫روی دو پا تعادلشون رو حفظ کنن. 19:14.736 --> 19:16.697 ‫کاری که انجام دادنش خیلی پیچیده‌ست، 19:16.738 --> 19:18.615 ‫چون رسیدن به این سطح ‫از تعادل آسون نیست. 19:18.615 --> 19:21.785 ‫دیزنی و تیم طراحی ‫لطف کردن و این‌ها رو در اختیارمون گذاشتن 19:21.785 --> 19:23.537 ‫تا توی «مندالورین و گروگو» ازشون استفاده کنیم، 19:23.537 --> 19:25.747 ‫پس می‌بینید که دارن اون اطراف راه میرن 19:25.747 --> 19:27.666 ‫و کمک می‌کنن اون دنیا ‫واقعی به نظر برسه، 19:27.666 --> 19:30.085 ‫و در عین حال با «گلکسیز اِج» هم هماهنگ بمونه. 19:38.552 --> 19:40.345 ‫دیزنی‌لند جاییه که وقتی بچه بودید، 19:40.387 --> 19:42.306 ‫با دیدنش شگفت‌زده می‌شدید، 19:42.306 --> 19:44.474 ‫و حالا شخصیت‌هایی که خلق کردم 19:44.516 --> 19:46.059 ‫توی پارک‌ها حضور دارن. 19:48.729 --> 19:50.814 ‫حالا که واقعاً اون‌جا ‫فیلم‌برداری می‌کنم، 19:50.856 --> 19:53.358 ‫فکر می‌کنم بیشتر قدرش رو می‌دونم. 19:56.778 --> 19:59.907 ‫من همیشه اسوالد رو ‫شخصیت خیلی جذابی می‌دونستم، 19:59.907 --> 20:02.492 ‫نه فقط به‌خاطر ظاهرش، بلکه چون در 20:02.492 --> 20:04.661 ‫شکل‌گیری سبک‌وسیاق ‫کلی دیزنی پیشگام بود، 20:04.745 --> 20:07.164 ‫بلکه داستان این‌که والت و یوب آیورکس 20:07.206 --> 20:10.334 ‫ با از دست دادن حق اسوالد، 20:10.375 --> 20:11.960 ‫میکی رو خلق کردن، 20:11.960 --> 20:17.424 ‫و این شد فصل اول داستانی در درک همه از 20:17.424 --> 20:20.552 ‫افسانه‌ی والت دیزنی ‫و هر چیزی که بعد از اون اومد. 20:21.136 --> 20:23.013 ‫می‌خواستم با اون شخصیت کاری انجام بدم. 20:23.597 --> 20:25.641 ‫و حالا مشغول ساختنش هستم 20:25.641 --> 20:26.934 ‫و واقعاً سعی دارم 20:26.934 --> 20:32.105 ‫به تاریخ انیمیشن و ‫دیزنی ادای احترام کنم. 20:34.399 --> 20:36.735 ‫ما دوست داریم کارهایی انجام بدیم ‫که سرگرم‌کننده باشن 20:36.735 --> 20:39.780 ‫و به مردم لذت بدن، ‫مخصوصاً باعث خنده‌شون بشن. 20:41.114 --> 20:43.033 ‫پس در دیزنی‌لند، 20:43.075 --> 20:44.409 ‫ما چیزی رو به ارث بردیم، 20:44.409 --> 20:46.161 ‫و داریم روی اون، چیزهای تازه امتحان می‌کنیم. 20:48.497 --> 20:51.625 ‫اما فقط امیدوارم هیچ‌وقت ‫یه چیز رو از یاد نبریم: 20:51.625 --> 20:53.377 ‫همه‌چیز با یه موش شروع شد. 20:56.129 --> 20:58.131 ‫خوشحالم که بخشی از این میراثم. 21:10.018 --> 21:12.312 ‫[جنیفر لی ‫نویسنده و کارگردان «فروزن» و «فروزن ۲»] 21:12.479 --> 21:13.897 ‫یادمه وقتی دختر کوچیکی بودم، 21:13.897 --> 21:17.192 ‫هر چیزی که به خیال‌پردازی و ‫تخیل ربط داشت دوست داشتم. 21:18.360 --> 21:20.362 ‫[دیزنی‌لند پاریس] 21:20.529 --> 21:23.365 ‫می‌خوام داخل قلعه باشم. ‫می‌خوام غرق همه‌چیز بشم. 21:23.365 --> 21:26.118 ‫من همیشه همین‌طوری بودم. ‫همه‌چیز دوباره برمی‌گرده. 21:27.828 --> 21:29.413 ‫من عاشق قصه‌های پریانم، 21:29.413 --> 21:31.873 ‫چون درباره‌ی پشتکار، 21:31.873 --> 21:34.084 ‫رؤیاپردازی و دگرگون‌شدنه. 21:35.711 --> 21:38.297 ‫قصه‌های پریان مشخصاً ساخته شدن 21:38.297 --> 21:41.008 ‫تا کمکمون کنن با ‫چیزهای ترسناک زندگی کنار بیایم. 21:43.427 --> 21:46.013 ‫ما توی دهه‌ی هفتاد، در رود آیلند، بزرگ شدیم، 21:46.013 --> 21:48.181 ‫و وقتی من خیلی کوچیک بودم، ‫والدینمون از هم جدا شدن، 21:48.181 --> 21:52.060 ‫پس من و خواهرم خیلی وقت‌ها تنها بودیم ‫و مواظب هم بودیم. 21:52.561 --> 21:55.314 ‫خواهرم آدمی خیلی مسئولیت‌پذیر بود، 21:55.314 --> 21:58.108 ‫خیلی قوی، محکم و مصمم، 21:58.108 --> 22:00.319 ‫و من بچه‌ی بی‌قرار و سرکشی بودم. 22:01.278 --> 22:03.739 ‫همیشه حس می‌کردم دست‌وپاچلفتی‌ام، 22:03.739 --> 22:06.241 ‫و به همین خاطر با عدم اعتمادبه‌نفس زیادی بزرگ شدم، 22:06.241 --> 22:09.161 ‫مدام خودم رو زیر سؤال می‌بردم ‫و خیلی بابت خودم عذرخواهی می‌کردم. 22:09.161 --> 22:12.622 ‫آدم بابت چیزهایی که خاص یا عجیبش می‌کنن ‫عذرخواهی می‌کنه، 22:12.622 --> 22:15.459 ‫و فکر می‌کنم من خیلی ‫تحت‌تأثیر این موضوع بودم. 22:16.585 --> 22:19.921 ‫فکر می‌کنم اون موقع ‫تشخیص اختلال نقص توجه و بیش‌فعالی وجود نداشت، 22:19.921 --> 22:21.840 ‫اما کاملاً مشخص بود که من همین مشکل رو دارم. 22:23.759 --> 22:25.302 ‫خیال‌پردازی خیلی قوی. 22:25.302 --> 22:26.595 ‫به هیچ‌چیز نمی‌تونستم توجه کنم، 22:26.595 --> 22:29.348 ‫به چیزی جز داستان‌هایی ‫که می‌خواستم تعریف کنم. 22:29.348 --> 22:32.142 ‫تمام مدت نقاشی می‌کشیدم. ‫تمام مدت خیال‌پردازی می‌کردم. 22:33.268 --> 22:34.853 ‫پس مهم نبود ‫توی زندگی‌م چه اتفاقی می‌افتاد، 22:34.853 --> 22:38.398 ‫می‌تونستم به این قصه‌های ‫پریانِ امیدبخش پناه ببرم. 22:40.859 --> 22:45.030 ‫دوازده سالم بود که همون سال ‫به دیزنی‌ورلد و دیزنی‌لند رفتم، 22:45.030 --> 22:46.490 ‫انگار رؤیام به حقیقت پیوسته بود. 22:46.490 --> 22:50.160 ‫از این‌که چقدر می‌شد توی اون فضا غرق شد، شگفت‌زده شده بودم. 22:50.160 --> 22:53.413 ‫انگار برای خیال‌پردازی‌م یه جشن بود. 22:56.333 --> 22:59.336 ‫برای من، سیندرلا مثل ‫بزرگ‌ترین الگوی زندگی‌م بود، 22:59.336 --> 23:00.837 ‫چون مهم نبود چی‌کار می‌کرد، 23:00.837 --> 23:03.090 ‫توی این خانواده هیچ‌وقت نمی‌تونست درست رفتار کنه. ‫اجازه نداشت. 23:03.090 --> 23:05.217 ‫- خواهش می‌کنم، فکر نمی‌کنی که من… ‫- زبونت رو گاز بگیر! 23:05.217 --> 23:09.054 ‫بااین‌حال، دوام آورد ‫و با قوه‌ی تخیل خودش ارتباط برقرار کرد 23:09.054 --> 23:10.889 ‫و راه‌هایی برای کنار اومدن پیدا کرد. 23:10.889 --> 23:13.016 ‫بعد درها شروع کردن به باز شدن براش، 23:13.016 --> 23:14.601 ‫و فرصت‌ها شروع کردن ‫یکی‌یکی سر راهش قرار بگیرن. 23:14.601 --> 23:16.686 ‫پس این عشقه 23:16.686 --> 23:18.688 ‫پس فکر کنم ‫به این‌جور چیزها چسبیدم. 23:18.688 --> 23:23.860 ‫پس این... 23:23.860 --> 23:26.696 ‫عشقه... 23:26.696 --> 23:30.575 ‫این‌که امکان رو به واقعیت تبدیل کنی، ‫یکی از چیزهاییه که بیشتر از همه دوست دارم تجربه کنم، 23:30.575 --> 23:32.994 ‫و سیندرلا این کار رو به بهترین شکل انجام میده. 23:35.080 --> 23:37.457 ‫مسیرم برای فیلم‌ساز شدن 23:37.499 --> 23:40.544 ‫خیلی طولانی و پرپیچ‌وخم بود. 23:40.544 --> 23:44.881 ‫این فیلم‌ها و داستان‌ها و شخصیت‌ها رو ‫توی سرم دارم. 23:44.881 --> 23:46.758 ‫و به‌محض این‌که فیلمنامه‌نویسی رو پیدا کردم، 23:46.758 --> 23:50.345 ‫انگار آشوب توی مغزم ‫راهی برای نظم پیدا کرد. 23:51.221 --> 23:54.975 ‫بعد، وقتی یه‌دفعه ‫از درهای انیمیشن دیزنی رد شدم، 23:54.975 --> 23:57.519 ‫کل بچگی‌م برام معنی پیدا کرد. 23:58.311 --> 24:00.981 ‫وقتی اومدم دیزنی، ‫قرار بود هشت هفته اینجا باشم 24:00.981 --> 24:02.941 ‫تا کمک کنم پیش‌نویس فیلمنامه‌ی «رالف خرابکار» رو بنویسن. 24:03.692 --> 24:08.113 ‫بعد از نوشته‌هام خوششون اومد، ‫و مشغول کار روی «رالف خرابکار» و «فروزن» شدم. 24:10.615 --> 24:13.410 ‫خیلی درباره‌ی این حرف می‌زدیم که ‫چه چیزهایی هست که هنوز ندیدیم؟ 24:13.410 --> 24:16.705 ‫خیلی درباره‌ی این حرف می‌زدیم که توی داستان‌گویی، 24:16.705 --> 24:18.832 ‫شخصیت‌های زن همیشه ‫رو در روی هم قرار می‌گیرن. 24:18.832 --> 24:20.542 ‫- اینا رو بده به من! ‫- اوه، نه! 24:20.542 --> 24:22.419 ‫اوه! نگاه کن، این شال منه! 24:22.419 --> 24:24.713 ‫همیشه حسادت در کار بود. ‫«اون خوشگله‌ست.» 24:25.797 --> 24:30.135 ‫وقتی تازه وارد پروژه‌ی «فروزن» شدیم، السا ‫قرار بود اولش شرور باشه. 24:30.135 --> 24:32.471 ‫اما نمی‌تونستیم دست از همدردی ‫باهاش بکشیم. 24:32.471 --> 24:34.848 ‫از طرفی چون خواهر بودن، 24:34.848 --> 24:38.894 ‫واقعاً برامون سخت بود ‫که السا رو ببینیم علیه آنا بشه. 24:38.894 --> 24:42.606 ‫پس این آزادی که دو خواهر داشته باشیم 24:42.647 --> 24:44.149 ‫که هوای همدیگه رو دارن 24:44.149 --> 24:45.859 ‫و از ته دل می‌خوان کنار هم باشن، 24:45.859 --> 24:50.071 ‫و بتونن همدیگه رو ‫از بخش‌های ناعادلانه‌ی دنیا نجات بدن، 24:50.071 --> 24:51.907 ‫فکر کنم خیلی ازش اومده بود 24:51.948 --> 24:53.909 ‫از این‌که خواهرم ازم محافظت می‌کرد. 24:53.909 --> 24:56.745 ‫خودت رو فدای من کردی؟ 24:58.246 --> 24:59.706 ‫دوستت دارم. 25:00.832 --> 25:05.420 ‫این قدرت‌هایی که درونمون داریم و فکر می‌کنیم ‫باید سانسورشون کنیم، 25:05.420 --> 25:08.048 ‫و این‌که مربی‌های ‫فوق‌العاده‌ای پیدا کردم 25:08.089 --> 25:10.842 ‫که اجازه دادن سانسورشون نکنم. 25:12.135 --> 25:15.931 ‫باب ایگر بهم گفت، ‫«فقط می‌خوام بی‌باک باشی.» 25:15.931 --> 25:19.559 ‫ولش کن، ولش کن 25:19.559 --> 25:22.812 ‫مثل السا و آنا، فقط بی‌باک باش. 25:22.812 --> 25:25.440 ‫و این اجازه برای بی‌باک بودن، 25:25.440 --> 25:28.527 ‫فکر کنم دقیقاً سر وقت بود… ‫و همون چیزی بود که لازم داشتم. 25:28.527 --> 25:32.739 ‫♪ بذار طوفان به پا بشه ♪ 25:32.739 --> 25:35.659 ‫♪ سرما که اصلاً اذیتم نمی‌کرد ♪ 25:39.412 --> 25:45.043 ‫[افتتاح بزرگ دنیای «فروزن» ‫دیزنی‌لند پاریس ـ ۲۰۲۶] 25:46.962 --> 25:48.255 ‫وای، خدای من. 25:49.756 --> 25:52.509 ‫باورنکردنیه. وای، خدای من! 25:52.509 --> 25:56.304 ‫این اولین سفرمه ‫به سرزمین فروزن در پاریس. 25:56.429 --> 25:57.889 ‫اون‌جا کوه شمالیه. 25:59.057 --> 26:00.517 ‫باورم نمیشه. 26:01.476 --> 26:04.229 ‫واقعیه. این… این آرندله. 26:08.275 --> 26:11.486 ‫واقعاً حس می‌کنی ‫داری وارد داستان می‌شی. 26:11.987 --> 26:13.446 ‫باورنکردنیه. 26:15.156 --> 26:17.909 ‫برای همه‌ی ما که با دیزنی بزرگ شدیم 26:19.578 --> 26:22.330 ‫و چیزهایی رو که والت ساخته بود دیدیم، 26:22.372 --> 26:25.792 ‫فقط می‌خواستیم لمسشون کنیم. همین. 26:25.792 --> 26:29.963 ‫اصلاً فکر نمی‌کردی یه روز به هر شکلی ‫بتونی توش سهمی داشته باشی 26:29.963 --> 26:33.049 ‫و بخشی از چیزی بشی 26:33.049 --> 26:34.551 ‫که اون شروعش کرده بود. 26:35.427 --> 26:37.345 ‫بی‌صبرانه منتظرم خواهرم اینجا رو ببینه. 26:37.345 --> 26:39.097 ‫خواهرم قراره بیاد اینجا. 26:39.306 --> 26:40.724 ‫اون السای منه. 26:45.270 --> 26:47.314 ‫دوباره پیش دخترها هستم. ‫پیش خواهرها هستم. 26:47.314 --> 26:49.858 ‫هر ثانیه توی ذهنمن. 26:49.858 --> 26:52.444 ‫برای همین وقتی اومدم تو، ‫حس کردم اینجان. 26:52.444 --> 26:55.322 ‫حس کردم دارم میام خونه‌شون. 27:01.036 --> 27:04.080 ‫اینجایی! 27:04.080 --> 27:05.790 ‫سلام، اولاف. 27:05.790 --> 27:08.710 ‫سلام، دوست‌های جدید. 27:08.710 --> 27:10.754 ‫این باورنکردنی‌ترین تجربه‌ست. 27:11.296 --> 27:12.505 ‫داری دست تکون میدی؟ 27:13.298 --> 27:14.674 ‫می‌تونی برای دوربین دست تکون بدی؟ 27:16.092 --> 27:18.178 ‫حس می‌کنم مهمه، چون 27:18.219 --> 27:21.097 ‫ما این‌طوری می‌فهمیم کی هستیم. 27:21.097 --> 27:25.894 ‫از طریق همین داستان‌هاست که ‫همه‌مون به هم وصل می‌شیم. ‫این‌طوری به توانایی‌هامون پی می‌بریم. 27:25.935 --> 27:27.854 ‫این‌طوری از سختی‌هامون عبور می‌کنیم. 27:27.854 --> 27:29.606 ‫بچه‌ها، این خواهرمه. 27:29.606 --> 27:30.732 ‫سلام به همه. 27:31.358 --> 27:34.611 ‫از کارولینای شمالی پرواز کرد ‫فقط برای اینکه اینجا باشه. 27:34.611 --> 27:35.737 ‫آره. اینو ببین. 27:36.905 --> 27:39.574 ‫می‌خوای یه آدم‌برفی بسازیم؟ 27:41.117 --> 27:43.578 ‫آزاد 27:43.578 --> 27:49.793 ‫ولش کن، ولش کن ‫این داستان‌ها از خودمون اومدن، 27:49.834 --> 27:52.796 ‫و همه‌چیز با همون الهام‌ها شروع شد. 27:52.796 --> 27:54.964 ‫نگاه کن. وای، خدای من. 27:54.964 --> 27:58.009 ‫بمون توی خونه و بغلم کن ‫اما منو بذار تابستون، میشم یه… 27:58.009 --> 27:59.386 ‫- آدم‌برفی شاد؟ ‫- آدم‌برفی شاد؟ 27:59.386 --> 28:00.470 ‫دقیقاً. 28:00.470 --> 28:02.180 ‫انگار می‌خوام ‫تک‌تک بخش‌هاش رو توی خودم جذب کنم. 28:02.180 --> 28:03.264 ‫آره. 28:03.764 --> 28:06.764 Z A R D F I L M تقدیم میکند 28:09.729 --> 28:13.483 ‫جادوی یخی السا واقعاً ‫اینجا رو درخشان می‌کنه. 28:14.109 --> 28:16.903 ‫بیشتر به این خاطر که یخ براقه. 28:17.153 --> 28:20.615 ‫راست میگی، واقعاً براقه. 28:20.615 --> 28:22.659 ‫حس خیلی قدرتمندیه. 28:23.201 --> 28:26.996 ‫این‌که بتونی خودت رو توی پارک غرق کنی ‫و اینجا هم غرقش بشی. 28:26.996 --> 28:32.127 ‫بخشی از وجودت میشه و بهت قدرت میده داستان خودت رو بسازی. 28:32.127 --> 28:33.795 ‫واقعاً چیز باورنکردنی‌ایه. 28:33.837 --> 28:36.381 ‫حقیقتاً شبیه هیچ‌چیز دیگه‌ای نیست. 28:37.048 --> 28:39.259 ‫کاش می‌تونستم ‫کل روز رو باهات بگذرونم. 28:39.259 --> 28:40.510 ‫آخی! 28:51.104 --> 28:53.106 ‫[سرزمین فردا] 28:53.231 --> 28:57.318 ‫[کوین فایگی ‫رئیس استودیوهای مارول / مدیر ارشد خلاقیت مارول] 28:57.360 --> 28:59.946 ‫دیزنی‌لند و پارک‌های دیزنی ‫اون‌قدر با وجودمون عجین شدن 28:59.946 --> 29:01.698 ‫که گاهی سخته بتونی 29:01.740 --> 29:04.284 ‫اولین خاطره‌ی دقیقت رو پیدا کنی. 29:04.993 --> 29:06.870 ‫حس می‌کنم همیشه «وجود داشته». 29:08.455 --> 29:11.791 ‫بچه‌ی خجالتی‌ای بودم، برای همین هیچ‌وقت واقعاً ‫توی صف دیدن شخصیت‌ها نمی‌ایستادم. 29:11.791 --> 29:13.334 ‫خیلی برام ترسناک بود. 29:13.334 --> 29:16.588 ‫اما واقعاً خود تجربه‌ها بودن. ‫همون جاذبه‌های تاریک بودن. 29:16.588 --> 29:18.923 ‫هم‌پوشانی بین ساختن پارک 29:18.923 --> 29:19.924 ‫و ساختن مکان، 29:19.924 --> 29:21.301 ‫و فیلم‌سازی. 29:21.926 --> 29:23.762 ‫ایده‌ی دنیاهای فراگیر، 29:23.762 --> 29:26.097 ‫چه پارک موضوعی باشه، چه فیلم، 29:26.097 --> 29:27.265 ‫برای من تقریباً یکی بودن. 29:28.683 --> 29:31.144 ‫فکر کنم اون‌جا بودم ‫سال افتتاح استار تورز. 29:32.353 --> 29:34.981 ‫اگه تا حالا رؤیاشو داشتی ‫که به فضا پرواز کنی، 29:34.981 --> 29:37.192 ‫پس «استار تورز» برای تو ساخته شده. 29:37.192 --> 29:41.029 ‫و اون دو عشق بزرگ من، ‫جنگ ستارگان و پارک‌های دیزنی، 29:41.029 --> 29:44.407 ‫برای اولین بار به شکلی کنار هم قرار گرفتن ‫که مغزم رو منفجر کرد. 29:46.493 --> 29:49.287 ‫یادم میاد اولین بار ‫سوار «اسپیس مانتین» شدم. 29:50.830 --> 29:54.542 ‫من عاشق بازسازیِ فضای بیرونیِ شب در محیط داخلی‌ام. 29:54.542 --> 29:58.838 ‫و اسپیس مانتین ‫یه فضای بیرونیِ شبانه‌ست که داخل ساختمونه. 29:59.756 --> 30:02.091 ‫می‌دونی داری وارد یه ساختمون می‌شی، 30:02.091 --> 30:04.636 ‫اما همین که با موشک ‫وارد سکوی پرتاب می‌شی، 30:04.636 --> 30:06.137 ‫دیگه بین ستاره‌هایی. 30:07.138 --> 30:09.390 ‫این واقعاً جادویی و شگفت‌انگیزه. 30:10.099 --> 30:15.063 ‫این ایده که آینده خوبه، ‫واقعاً توی روحم نفوذ کرده بود. 30:15.063 --> 30:17.857 ‫آینده یعنی پیشرفت، و فردا می‌تونه عالی باشه 30:17.857 --> 30:22.821 ‫ اگه خودت عالی‌ش کنی. ‫و من هم… کاملاً باورش کردم، ‫بدون ذره‌ای تردید. 30:23.905 --> 30:26.032 ‫توی این صنعت، به‌خصوص، میگن 30:26.032 --> 30:28.910 ‫باید به رد شدن عادت کنی، ‫از همون اول و مرتب. 30:28.910 --> 30:30.495 ‫از هفده‌سالگی می‌خواستم برم مدرسه‌ی فیلم 30:30.495 --> 30:33.081 ‫از هفده‌سالگی شروع کردم ‫به درخواست دادن، 30:33.081 --> 30:36.835 ‫و هی رد می‌شدم، ‫چهار پنج بار رد شدم 30:36.835 --> 30:38.336 ‫تا بالاخره قبولم کردن. 30:39.504 --> 30:41.422 ‫و این، فکر کنم، یه دیدگاهی بهت میده 30:41.422 --> 30:43.424 ‫که متوقف نشی و جا نزنی. 30:43.424 --> 30:47.136 ‫هر نمایش آتش‌بازی و رژه‌ی دیزنی‌لند ‫درباره‌ی چیه؟ 30:47.136 --> 30:50.932 ‫درباره‌ی باوره. می‌دونی، اگه فقط باور داشته باشی، ‫رویا‌هات به حقیقت می‌پیوندن. 30:50.932 --> 30:52.600 ‫ممکنه زیادی ساده‌انگارانه به نظر بیاد، 30:52.600 --> 30:54.936 ‫فکر کنم بعضی‌ها چشماشون رو با بی‌حوصلگی می‌چرخونن، 30:54.978 --> 30:56.855 ‫اما این باور با خونم قاطی شده 30:56.855 --> 30:57.939 ‫به‌خاطر اون ترانه‌ها. 30:57.939 --> 30:59.566 ‫و به‌خاطر اون نمایش‌ها. 31:00.608 --> 31:03.152 ‫و من این‌طور بهش نگاه می‌کنم: ‫فقط چشم‌هات رو نبند و آرزو نکن. 31:03.236 --> 31:06.072 ‫چشم‌هات رو باز کن ‫و برای رسیدن به اون باور تلاش کن. 31:06.114 --> 31:09.450 ‫اما به خودت ایمان داشته باش و به سخت تلاش کردن ادامه بده ‫تا بتونی محققش کنی. 31:10.952 --> 31:13.663 ‫واقعاً حدود سی سال پیش بود 31:13.663 --> 31:14.998 ‫که عشق من به پارک‌ها 31:14.998 --> 31:18.334 ‫و عشق من به فیلم‌ها منو به لس‌آنجلس کشوند، ‫باعث شد برم مدرسه‌ی فیلم، 31:18.334 --> 31:21.921 ‫باعث شد کارآموزی بگیرم، ‫که در نهایت منو به استودیوهای مارول رسوند. 31:21.921 --> 31:24.507 ‫اون راه ورودم به تهیه‌کنندگی بود. 31:24.507 --> 31:27.677 ‫و اولین فیلمی که تصمیم گرفتیم ‫خودمون بسازیم، آیرون من بود. 31:31.347 --> 31:33.933 ‫ما از این‌که مسئول تحویل 31:33.975 --> 31:36.269 ‫صفر فیلم در سال بودیم 31:36.269 --> 31:39.689 ‫ناگهان ظرف دو سال رسیدیم به این‌که ‫دو فیلم تحویل بدیم. 31:39.689 --> 31:43.401 ‫و اون آیرون من بود، ‫که فکر می‌کردیم یه ریسک محسوب میشه، 31:43.401 --> 31:45.194 ‫و هالک شگفت‌انگیز بود، 31:45.236 --> 31:47.238 ‫که فکر می‌کردیم انتخاب مطمئن‌تریه، 31:47.238 --> 31:51.159 ‫چون هالک اون موقع خیلی، خیلی، خیلی ‫از آیرون من معروف‌تر بود. 31:51.451 --> 31:54.203 ‫[مارول تا بازارِ «آیرون من» داغه، دست به کار می‌شه] 31:54.829 --> 31:56.956 ‫موفقیت آخر هفته‌ی افتتاحیه‌ی آیرون من ۱، 31:56.956 --> 32:00.168 ‫دوشنبه‌ی بعد، ‫آیرون من ۲ رو اعلام کردیم، 32:00.168 --> 32:03.588 ‫ثور، کاپیتان آمریکا و انتقام‌جویان رو اعلام کردیم. 32:03.588 --> 32:05.465 ‫خب، اعلامش کرده بودیم، 32:05.506 --> 32:09.052 ‫منتظر بودیم مردم حسابی دیوونه بشن، ‫اما هیچ خبری نشد. 32:09.052 --> 32:11.512 ‫اون‌جا بود که فهمیدم، ‫«آهان، معلومه. 32:11.512 --> 32:14.182 ‫هالیوود پره از اعلام پروژه‌ها ‫که هیچ‌وقت اتفاق نمی‌افتن.» 32:15.058 --> 32:17.352 ‫از والت الهام گرفتم. 32:17.352 --> 32:21.105 ‫«حماقت والت»، این اسمی بود که ‫روی دیزنی‌لند گذاشته بودن. حماقت والت. 32:21.105 --> 32:23.274 ‫همیشه اینو با خودم حمل می‌کنم. 32:24.400 --> 32:27.070 ‫هیچ‌چیز بهتر از این ‫نیست که به گذشته نگاه کنی 32:27.070 --> 32:29.364 ‫به یکی از بزرگ‌ترین ‫چیزهایی که تا حالا ساخته شده 32:29.364 --> 32:32.200 ‫و بفهمی ساختنش سخت بوده. ‫مسیر دشواری داشته. 32:32.909 --> 32:35.078 ‫چون فکر می‌کنم این به همه‌مون امید میده 32:35.078 --> 32:38.539 ‫که شاید مسیرهای سخت ما هم ‫پایان خوشی داشته باشن. 32:38.539 --> 32:40.833 ‫و قطعاً من همین حس رو داشتم. 32:42.001 --> 32:44.003 ‫امروز خوشحالم اعلام کنم 32:44.003 --> 32:47.298 ‫که دیزنی با خرید ‫شرکت سرگرمی مارول موافقت کرده. 32:47.298 --> 32:49.509 ‫وقتی دیزنی ما رو خرید، ‫همه‌چیز تغییر کرد. 32:49.509 --> 32:52.595 ‫یادتون باشه، اون موقع فقط آیرون من ‫و هالک شگفت‌انگیز رو ساخته بودیم. 32:53.262 --> 32:56.224 ‫وقتی می‌فهمی باب ایگر بهت اعتماد کرده، 32:56.224 --> 32:59.811 ‫فشار اینو حس می‌کنی که جواب این اعتماد و باور رو بدی. 32:59.811 --> 33:03.272 ‫و اون خیلی، خیلی، ‫خیلی خوب می‌تونست اینو در آدم جا بندازه: 33:03.272 --> 33:08.236 ‫اگه بهش باور داشته باشی و به ‫اون باور وفادار بمونی، جواب میده. 33:14.033 --> 33:16.327 ‫هر کاری که می‌کنیم برای اینه که 33:16.369 --> 33:18.830 ‫تماشاگری رو که توی سینما نشسته، 33:18.830 --> 33:20.832 ‫یا سوار وسیله‌ی یه جاذبه‌ست، 33:20.873 --> 33:26.295 ‫به احساسی برسونیم که می‌خوایم ازش بگیره. ‫و کاری کنیم اون احساس رو با خودش ‫به زندگی واقعی برگردونه. 33:27.171 --> 33:29.507 ‫واقعاً باور دارم ‫که ما فقط سطح چیزی رو خراش دادیم 33:29.507 --> 33:33.302 ‫از کارهایی که میشه با شخصیت‌هامون انجام داد ‫و با دنیا‌هامون توی پارک‌ها. 33:33.803 --> 33:35.304 ‫و هیجان‌انگیزه که هنوز حس می‌کنی 33:35.304 --> 33:37.932 ‫انگار تازه اول راهِ چیزهایی هستی که ممکنه. 33:37.932 --> 33:39.517 ‫که با زنده کردن این شخصیت‌ها می‌تونیم بهشون برسیم. 33:39.767 --> 33:42.186 ‫[ماجراجویی مرد عنکبوتی: بریگاد مهندسی جهانی دیزنی‌لند پاریس] 33:42.437 --> 33:44.772 ‫توی هر سرزمینی جزئیات خیلی زیادی هست. 33:44.772 --> 33:47.859 ‫جزئیات موردعلاقه‌م توی یه سرزمین، 33:47.859 --> 33:49.277 ‫دیوار ساخت‌وسازه… 33:50.111 --> 33:53.197 ‫چون دیوار ساخت‌وساز یعنی ‫یه چیز دیگه هم در راهه. 33:53.197 --> 33:55.700 ‫یعنی این ماجراجویی ادامه داره. 34:03.541 --> 34:06.210 ‫والت همیشه می‌گفت، ‫«پارک هیچ‌وقت تموم نمیشه»، 34:06.210 --> 34:15.845 ‫چون محوطه‌ی اونجرز فوق‌العاده‌ست، ‫ولی این دنیا خیلی، خیلی بزرگ‌تره. ‫و این‌که الان وسط این گسترش ‫و رشدش باشی، واقعاً شگفت‌انگیزه. 34:18.222 --> 34:21.809 ‫مهمون‌ها وقتی برای اولین بار ‫اندازه‌ی اینجا رو ببینن، چه حسی پیدا می‌کنن؟ 34:21.809 --> 34:24.187 ‫چون فکر می‌کنم اینجا خیلی بزرگ‌تر از چیزیه ‫که بیشتر مردم انتظارش رو دارن. 34:27.899 --> 34:31.277 ‫این جاذبه مردم رو ‫به سفری در سراسر کیهان می‌بره. 34:33.780 --> 34:37.366 ‫از یه محیط به محیط دیگه میریم، ‫از یه صفحه به صفحه‌ی دیگه. 34:38.743 --> 34:40.995 ‫تیم طراحی این ماکت رو توی گلندیل ساختن. 34:40.995 --> 34:45.833 ‫روی یه صندلی چرخ‌دار می‌نشوننت و ‫توی نسخه‌ای از مسیر هلت میدن. 34:45.833 --> 34:48.753 ‫عینک سه‌بعدی‌ت رو می‌زنی ‫و به صفحه نگاه می‌کنی، 34:48.753 --> 34:51.672 ‫و چیزی که حیرت‌انگیزه اینه که زاویه‌ی دید صفحه ‫همراهت حرکت می‌کنه 34:51.672 --> 34:52.924 ‫بسته به این‌که کجا رو نگاه می‌کنی. 34:52.924 --> 34:56.260 ‫حتی روی صندلی چرخ‌دارم توی گلندیل، ‫فوق‌العاده به نظر می‌رسید. 34:58.638 --> 35:01.224 ‫فکر می‌کنم وظیفه‌ی ‫ما اینه که مطمئن بشیم 35:01.265 --> 35:03.601 ‫اینجاها همچنان بهترین ‫مقصد مردم باقی بمونن، 35:03.601 --> 35:06.187 ‫تا تخیل، ‫امیدها و رؤیا‌هاتون رو شعله‌ور کنن، 35:06.187 --> 35:09.982 ‫و شما رو به سمت ‫خوش‌بینی‌ای ببرن که والت همیشه بهش باور داشت، 35:09.982 --> 35:11.984 ‫و باب هم همیشه بهش دامن می‌زد. 35:11.984 --> 35:14.112 ‫این‌که آینده می‌تونه 35:14.153 --> 35:16.405 ‫و باید بهتر باشه، 35:16.405 --> 35:18.282 ‫اما فقط وقتی بهتر میشه که خودمون بهترش کنیم. 35:18.782 --> 35:21.782 زردفیلم را به خاطر بسپارید - ZardFilm.in 35:32.547 --> 35:34.423 ‫وقتی داری یه دنیا می‌سازی، 35:35.174 --> 35:39.178 ‫سعی می‌کنی این حس رو منتقل کنی ‫که چیزهای خیلی بیشتری برای فهمیدن 35:39.178 --> 35:41.055 ‫درباره‌ی این دنیا هست، فراتر از چیزهایی که بهت نشون میدن. 35:42.723 --> 35:46.853 ‫به نظر می‌رسه این دنیا ‫قوانین داخلی خودش رو داره. 35:46.853 --> 35:50.022 ‫انگار یه زیست‌بومه. 35:50.106 --> 35:52.150 ‫منطق داخلی خودش رو داره. 35:55.528 --> 35:58.656 ‫ممکنه خیال‌انگیز باشه، ‫اما باورپذیر به نظر می‌رسه. 36:00.366 --> 36:03.536 ‫جی.آر.آر. تالکین، ‫نویسنده‌ی «ارباب حلقه‌ها»، 36:03.536 --> 36:05.413 ‫بهش می‌گفت «کوه‌های دوردست». 36:05.621 --> 36:08.416 ‫[جیمز کامرون ‫نویسنده و کارگردان فیلم‌های «آواتار»] 36:08.791 --> 36:10.835 ‫ته ذهنت می‌دونی که می‌تونی سفر کنی 36:10.835 --> 36:12.044 ‫و از اون کوه بالا بری، 36:13.045 --> 36:15.298 ‫ولی اون‌جا هست. ‫بخشی از این نقاشیه. 36:21.596 --> 36:23.973 ‫تصورش رو بکن؛ من نوزده سالمه، 36:23.973 --> 36:27.351 ‫و اصلاً هیچ تماسی ‫با صنعت فیلم نداشتم. 36:28.019 --> 36:31.147 ‫توی کالج دوساله‌ی فولرتون درس می‌خوندم. 36:31.147 --> 36:33.065 ‫زیست‌شناسی دریایی می‌خوندم. 36:33.107 --> 36:35.151 ‫نجوم و فیزیک هم می‌خوندم. 36:35.735 --> 36:37.361 ‫خیلی خواب‌های زنده و واضحی می‌دیدم. 36:37.361 --> 36:40.406 ‫یه خواب اون‌قدر واضح دیدم ‫که حس کردم باید از جام بلند شم 36:40.406 --> 36:44.493 ‫و فوراً چیزی رو که دیده بودم ‫نقاشی و طراحی کنم. 36:46.204 --> 36:48.623 ‫و اون، یه جنگل شب‌تاب بود. 36:50.625 --> 36:54.837 ‫بعد… بعد میری سراغ شروع ‫ساخت آواتار که… 36:54.837 --> 36:59.467 ‫من قبلش ترمیناتور، بیگانگان، ‫و ورطه رو ساخته بودم، 36:59.467 --> 37:01.677 ‫ترمیناتور ۲ و دروغ‌های حقیقی رو هم ساخته بودم، 37:01.677 --> 37:03.763 ‫و داشتم دنبال ‫یه کار دیگه می‌گشتم. 37:03.763 --> 37:06.432 ‫می‌خواستم هنر رو جلو ببرم. 37:06.432 --> 37:07.725 ‫می‌خواستم فناوری رو جلو ببرم. 37:07.725 --> 37:10.853 ‫پس با خودم گفتم: «خب، چی می‌تونه ‫همه‌ی این کارها رو بکنه؟ خب، یه داستان دارم. 37:10.853 --> 37:13.606 ‫با یه جنگل شب‌تاب شروع میشه.» 37:14.607 --> 37:17.944 ‫می‌خواستیم انیمیشن رو جلو ببریم. ‫می‌خواستیم دنیاسازی رو جلو ببریم، 37:17.944 --> 37:21.113 ‫ساختن دارایی‌ها، گیاه‌ها، ‫انیمیشن موجودات، 37:21.113 --> 37:24.659 ‫و ضبط حرکات صورت و انیمیشن چهره رو هم جلو ببریم. 37:25.618 --> 37:29.872 ‫تخیل و داستان‌گویی هیچ‌وقت عوض نمی‌شن. 37:29.872 --> 37:33.542 ‫ابزارهای فیزیکی واقعی‌ای ‫که هر روز ازشون استفاده می‌کنیم، 37:33.542 --> 37:36.671 ‫حتی یه دونه‌شون هم نیست که امروز استفاده کنیم 37:36.671 --> 37:39.131 ‫که وقتی اولین فیلمم رو می‌ساختم، ‫هنوز وجود نداشت. 37:40.341 --> 37:44.971 ‫اما تخیل و توانایی ‫تعریف‌کردن داستان با تصویر… 37:44.971 --> 37:46.597 ‫هیچ‌وقت عوض نمی‌شن. 37:47.682 --> 37:49.976 ‫ما می‌خواستیم یه کار ‫خارق‌العاده انجام بدیم. 37:50.726 --> 37:52.520 ‫داشتیم یه فیلم محیط‌زیستی می‌ساختیم 37:53.396 --> 37:55.314 ‫برای مخاطب عام، ‫برای مخاطبی در سراسر دنیا. 37:55.898 --> 37:59.235 ‫هر کسی اون موقع بهتون می‌گفت ‫این ایده‌ی افتضاحیه. 38:01.487 --> 38:04.907 ‫فکر می‌کنم توی جامعه‌ی شهری‌شده و 38:04.949 --> 38:06.742 ‫دیجیتالی‌شده‌ی ما، 38:06.742 --> 38:09.370 ‫دلمون برای یه چیزی تنگ شده 38:09.370 --> 38:11.789 ‫و فقط وقتی می‌بینیمش 38:11.831 --> 38:13.749 ‫می‌فهمیم که جاش خالی بوده. 38:15.418 --> 38:18.254 ‫آواتار ما رو به رابطه‌ای خیلی مستقیم 38:18.254 --> 38:21.007 ‫با طبیعت وصل کرد 38:21.007 --> 38:22.508 ‫که همه‌مون توی بچگی داشتیم. 38:22.508 --> 38:26.887 ‫عشق‌مون به حیوانات، عشق‌مون به ‫بودن در طبیعت و فضای باز، 38:26.887 --> 38:32.101 ‫و اون حس شگفتیِ عمیقی که ‫نسبت به همه‌چیز اطرافمون داریم. 38:33.561 --> 38:36.897 ‫بعدش بود که باب ایگر زنگ زد. 38:36.897 --> 38:41.110 ‫گفت: «هنرمندهای من توی بخش طراحی و خلاقیت ‫دارن به یه کاری فکر می‌کنن، 38:41.110 --> 38:43.529 ‫می‌دونی، یه چیزی که می‌تونیم بسازیم. 38:43.529 --> 38:45.573 ‫می‌خوام بهت نشونش بدم.» 38:46.532 --> 38:51.162 ‫جو رود، رئیس فوق‌العاده ‫خلاق پروژه‌ی ما، 38:51.162 --> 38:56.625 ‫می‌دونست یه فرهنگ بومیِ پیش‌ساخته ‫وجود داشت 38:56.625 --> 39:03.090 ‫که طی چهارده، پانزده سال ‫ساخته بودیم و می‌خواست بهش دسترسی داشته باشه. 39:03.090 --> 39:05.760 ‫پس نه‌ فقط یه واگذاریِ بی‌دردسر بود، 39:05.801 --> 39:08.137 ‫بلکه واقعاً یه همکاری عالی بود. 39:10.389 --> 39:12.224 ‫این یه نوع زیستگاهه. 39:12.224 --> 39:15.644 ‫وقتی میایم پایین، توی گودال ‫وسط دره، 39:15.644 --> 39:18.272 ‫هوا مرطوب‌تره. یه کم گرمسیری‌تره. 39:18.272 --> 39:22.026 ‫و وقتی میریم بالای کوه‌ها، ‫هوا کمی خشک‌تر و بی‌آب‌وعلف‌تره. 39:22.026 --> 39:27.490 ‫باب ایگر، به‌نوعی اون پروژه رو ‫زیر بال‌وپر خودش گرفت. 39:27.490 --> 39:30.701 ‫می‌دونی، باید چیزی بسازن 39:30.701 --> 39:33.454 ‫که بیست، سی سال دوام بیاره، 39:33.454 --> 39:36.374 ‫بتونه رفت‌وآمد مردم ‫رو تحمل کنه و امن باشه. 39:36.957 --> 39:39.126 ‫وقتی داشتن می‌ساختنش، ‫ده بار ازش رد شدم. 39:39.126 --> 39:42.254 ‫یادمه همه‌ی پیِ بتنی و ‫همه‌ی تیرآهن‌ها و این چیزها رو می‌دیدم. 39:42.254 --> 39:44.715 ‫اما وقتی تموم‌شده می‌بینیش، 39:44.757 --> 39:46.133 ‫همه‌ی اون‌ها محو می‌شن. 39:47.009 --> 39:49.720 ‫راه‌رفتن توی اینجا ‫واقعاً یه چیز دیگه‌ست، 39:49.720 --> 39:51.972 ‫وقتی می‌بینی انگار 39:51.972 --> 39:54.683 ‫کوه‌ها جلوی چشم‌هات شناورن. 39:54.683 --> 39:58.020 ‫اما در واقع اون پیچک‌های آویزون، ‫همون عناصر سازه‌ای هستن 39:58.020 --> 40:02.024 ‫که همه‌چیز رو سر پا نگه می‌دارن. ‫پس می‌تونم از هنرِ کارشون لذت ببرم. 40:02.024 --> 40:07.071 ‫ناوی‌ها با دنیای خودشون ‫یه ارتباط معنوی دارن. 40:07.071 --> 40:09.281 ‫و همین باعث میشه قلمروی حیواناتِ دیزنی، 40:09.281 --> 40:13.869 ‫این پارک که بر پایه‌ی ‫احترام عمیق به طبیعته، 40:13.869 --> 40:15.621 ‫بهترین جا برای این باشه 40:15.621 --> 40:18.624 ‫که پاندورا رو به دنیای خودمون وصل کنیم. 40:22.253 --> 40:25.131 ‫فکر می‌کنم بخشی از قدرت ‫فلایت آو پَسیج همینه. 40:25.131 --> 40:27.925 ‫وقتی پیشنهاد دادن که ‫«ما ازت یه آواتار می‌سازیم 40:27.925 --> 40:29.927 ‫و تو سوار یه موجود می‌شی»، 40:29.927 --> 40:33.848 ‫این همون چیزیه که سال‌ها ‫توی خیالم تصورش کرده بودم، می‌دونی. 40:33.848 --> 40:36.976 ‫تأثیرش واقعاً عمیقه. ‫حس می‌کنی وصل شدی، 40:36.976 --> 40:41.355 ‫حس می‌کنی یه اتفاق قدرتمند ‫از نظر احساسی توی وجودت داره می‌افته. 40:41.355 --> 40:43.357 ‫توی یه سواری پنج‌دقیقه‌ای؟ 40:43.357 --> 40:46.026 ‫یعنی توی یه فیلم دو ساعت زمان می‌برد 40:46.068 --> 40:48.237 ‫تا تو رو به این نقطه برسونم. 40:49.613 --> 40:52.366 ‫این دنیا همه‌ی چیزهایی رو داره 40:52.408 --> 40:55.536 ‫که دیزنی از یه جاذبه می‌خواد. 40:55.536 --> 40:57.955 ‫چیزی که تخیل رو شعله‌ور کنه، 40:57.997 --> 40:59.999 ‫و حس انرژی مثبت داشته باشه. 41:01.250 --> 41:03.711 ‫مردم رو به فکر بندازه، احساساتی‌شون کنه. 41:06.505 --> 41:07.798 ‫و همه‌اش همین‌جاست. 41:09.133 --> 41:10.718 ‫حس شگفتی همین‌جاست. 41:23.314 --> 41:26.400 ‫[جرد بوش، نویسنده، کارگردان و مدیر ‫ارشد خلاقیت استودیوهای انیمیشن والت دیزنی] 41:26.442 --> 41:29.320 ‫فکر می‌کنم فانتزی‌لند ‫یه چیز خاصی داره 41:29.487 --> 41:32.156 ‫چون توی اسمش هم هست. ‫داری قدم می‌ذاری توی یه خیال. 41:33.240 --> 41:37.369 ‫وقتی بچه بودم، فکر نمی‌کنم توی دیزنی‌لند ‫هیچ سواری‌ای بوده باشه که دوستش نداشته باشم، 41:37.369 --> 41:40.456 ‫ولی باید بگم پیتر پن ‫یکی از محبوب‌ترین‌ها برام بود 41:40.456 --> 41:43.667 ‫چون وارد اون دنیا می‌شدی ‫و واقعاً می‌تونستی پرواز کنی. 41:44.460 --> 41:48.964 ‫یادمه مامانم واقعاً ‫برام لباس پیتر پن دوخت 41:48.964 --> 41:50.591 ‫که بتونم باهاش این‌ور و اون‌ور بدوم. 41:50.591 --> 41:53.385 ‫احتمالاً از روی یه چیزهایی می‌پریدم ‫و کار خیلی خطرناکی بود، 41:53.385 --> 41:55.387 ‫ولی می‌خواستم پیتر پن باشم. 41:56.222 --> 41:59.767 ‫[پرواز پیتر پن] 41:59.850 --> 42:03.562 ‫می‌تونی پرواز کنی! می‌تونی پرواز کنی! می‌تونی پرواز کنی! 42:03.562 --> 42:04.647 ‫توی تاریکی هستی. 42:04.647 --> 42:06.482 ‫یه‌دفعه پرواز می‌کنی ‫و از روی لندن رد می‌شی. 42:07.775 --> 42:09.360 ‫هوک رو پایین می‌بینی، اسمی رو هم می‌بینی، 42:09.360 --> 42:11.612 ‫که یکی از محبوب‌ترین شخصیت‌های ‫تمام عمرمه. 42:12.196 --> 42:15.115 ‫دلیل این‌که این داستان‌ها ‫هنوز هم توی پارک‌ها هستن، 42:15.115 --> 42:18.244 ‫اینه که یه چیزی توشون هست ‫که عاشق شخصیت‌هاشون می‌شی، 42:18.244 --> 42:19.954 ‫عاشق دنیاهاشون می‌شی. 42:19.954 --> 42:22.081 ‫فرقی نمی‌کنه کی باشی، ‫چند سالت باشه، 42:22.081 --> 42:25.751 ‫میری و حسابی بهت خوش می‌گذره؛ ‫انگار پا می‌ذاری توی یه جای دیگه. 42:25.751 --> 42:29.838 ‫و در نهایت این‌که وارد ‫دیزنی انیمیشن بشی 42:29.838 --> 42:33.050 ‫و حس کنی که ‫قراره بخشی از اون باشی، 42:33.050 --> 42:35.177 ‫مسئولیت فوق‌العاده‌ایه. 42:35.219 --> 42:37.596 ‫در عین حال یه فرصت فوق‌العاده هم هست. 42:39.223 --> 42:41.976 ‫با کارگردانی به اسم بایرون هاوارد ‫اون‌جا مصاحبه داشتم 42:41.976 --> 42:44.395 ‫و داشت روی فیلمی کار می‌کرد ‫که کاملاً محرمانه بود 42:44.395 --> 42:45.688 ‫ولی یه ربطی به حیوانات داشت. 42:45.688 --> 42:47.314 ‫و اون فیلم زوتوپیا بود. 42:47.314 --> 42:51.777 ‫وقتی بچه بودم، فکر می‌کردم زوتوپیا ‫یه جای بی‌نقصه. 42:51.777 --> 42:53.654 ‫آماده‌ای دنیا رو به جای بهتری تبدیل کنی؟ 42:54.822 --> 42:58.325 ‫واقعاً آدم رو می‌ترسونه، چون با خودت میگی: ‫«اوه، سطح کار همینه…» 42:58.325 --> 43:00.911 ‫معیار کار، یه داستان جاودانه‌ست 43:00.953 --> 43:03.789 ‫که تا ابد در سراسر ‫دنیا دوستش داشته باشن. 43:03.789 --> 43:07.501 ‫این کار سختیه که از آدم بخوان ‫سعی کنه همچین کاری انجام بده، 43:07.501 --> 43:09.920 ‫ولی چه خوب که امیدمون همینه. 43:12.131 --> 43:14.550 ‫می‌دونستیم ایده‌ی این‌که ‫این‌همه حیوان مختلف وجود داشته باشه رو دوست داریم 43:14.550 --> 43:15.634 ‫که از سراسر دنیا اومده باشن. 43:17.469 --> 43:19.221 ‫ولی همه‌شون چطور ‫توی یه شهر با هم کنار میان؟ 43:19.847 --> 43:22.891 ‫و باید مطمئن می‌شدیم ‫که زوتوپیا رو می‌سازیم 43:22.891 --> 43:24.727 ‫همون‌طوری که یه حیوان می‌ساختش، ‫یعنی برای همه. 43:24.727 --> 43:27.980 ‫از فیل گرفته تا یه موش. 43:28.897 --> 43:31.900 ‫و یکی از اولین کارهایی که کردیم این بود که ‫مستقیم اومدیم دیزنی‌لند. 43:35.070 --> 43:38.198 ‫و دور زدیم و گفتیم: «خب، ‫اینجا همیشه آدم‌های زیادی هستن، 43:38.198 --> 43:39.617 ‫آدم‌های جورواجور زیادی.» 43:40.701 --> 43:43.871 ‫حتی چیزی به سادگی قدم‌زدن توی پارک ‫و دیدن یه آب‌خوری. 43:43.871 --> 43:46.123 ‫آب‌خوری‌های اینجا ‫چند اندازه‌ی مختلف دارن. 43:46.707 --> 43:50.210 ‫ما به طراحیِ مرکز و شاخه‌های ‫دیزنی‌لند نگاه کردیم. 43:51.045 --> 43:52.671 ‫چون یه جورایی یه منطقه‌ی مرکزی داره. 43:52.671 --> 43:55.299 ‫اگه به زوتوپیا نگاه کنی، ‫یه منطقه‌ی مرکز شهر داره 43:55.299 --> 43:57.718 ‫و اطرافش این ماهواره‌ها هستن. 43:59.345 --> 44:01.138 ‫و از این ایده خوشمون می‌اومد که 44:01.138 --> 44:04.516 ‫همون‌طور که فانتزی‌لند، ‫فرانتیرلند و اَدونچرلند رو داری، 44:04.516 --> 44:06.644 ‫تاندرتاون رو هم داشته باشی… 44:08.687 --> 44:11.231 ‫لیتل رودنتیا، ساهارا اسکوئر. 44:11.774 --> 44:15.027 ‫و برای ما، این تبدیل شد به یه راه خیلی خوب ‫برای سازمان‌دهی این دنیا. 44:15.861 --> 44:19.114 ‫به نظرم یکی از ویژگی‌های ثابت ‫دیزنی انیمیشن اینه که 44:19.114 --> 44:22.701 ‫هر فیلمی کاملاً جدیده. ‫هر فیلمی با قبلی فرق داره. 44:22.701 --> 44:24.787 ‫چالش‌هایی که باهاشون روبه‌رو می‌شی 44:24.787 --> 44:26.497 ‫همون چالش‌های قبلی نیستن. 44:28.374 --> 44:31.418 ‫ما سه سال ‫یه نسخه از زوتوپیا داشتیم، 44:31.418 --> 44:33.671 ‫که توش نیکِ روباه شخصیت اصلی بود 44:33.671 --> 44:36.840 ‫و جودی هاپس شخصیت فرعی بود. 44:36.840 --> 44:41.720 ‫و فیلمی ساخته بودیم ‫که مردم فکر می‌کردن خوبه. 44:41.720 --> 44:45.724 ‫احساس داشت، چندتا بخش بامزه هم داشت، ‫ولی خاص نبود. 44:47.184 --> 44:49.895 ‫یادمه بازخوردهای ‫خیلی صریحی گرفتیم. 44:49.895 --> 44:52.898 ‫«دنیایی ساختی ‫که دلم نمی‌خواد توش وقت بگذرونم.» 44:54.024 --> 44:55.943 ‫برای یه قصه‌گو، برای یه دنیا‌ساز، 44:55.943 --> 45:00.030 ‫این‌که یکی بگه «نمی‌خوام برم اون‌جا»، ‫واقعاً ویران‌کننده‌ست. 45:00.030 --> 45:04.451 ‫و راه حلش این بود که ‫شخصیت اصلی رو عوض کردیم. 45:05.411 --> 45:07.621 ‫پس این دنیا رو ‫از چشم‌های جودی هاپس میدیدیم. 45:07.621 --> 45:10.958 ‫جودی هاپس شخصیتی خوش‌بینه. ‫به خوبی‌های دنیا باور داره. 45:10.958 --> 45:14.712 ‫اون عاشق دنیای زوتوپیاست، 45:14.753 --> 45:20.759 ‫برخلاف نیک که بدبین بود. ‫با عوض‌کردن این‌که شخصیت اصلی چه کسی باشه، همه‌چیز عوض شد. 45:20.884 --> 45:24.763 ‫و تو، کوچولوی عزیز. وقتی بزرگ شدی می‌خوای ‫فیل بشی؟ 45:24.763 --> 45:26.098 ‫تو فیل باش. 45:26.098 --> 45:28.517 ‫چون اینجا زوتوپیاست. 45:28.517 --> 45:31.729 ‫هرکسی می‌تونه هر چیزی باشه. 45:34.273 --> 45:35.691 ‫وقتی یکی بهت می‌گه، 45:35.691 --> 45:42.281 ‫«هی، می‌خوایم سرزمینی بسازیم که ‫بر اساس فیلمی باشه که تو روش کار کردی،» 45:43.115 --> 45:46.452 ‫اولین واکنشم اینه که ‫نذاری از قیافه‌ت معلوم بشه که این 45:46.452 --> 45:48.370 ‫بزرگ‌ترین لحظه‌ی زندگیته 45:48.370 --> 45:52.833 ‫و یه لحظه وانمود کنی که ‫دیگه اون بچه‌کوچولو نیستی. 45:52.833 --> 45:55.544 ‫و مثلاً بگی: «بله، من ‫یه… من یه حرفه‌ای‌ام. 45:55.544 --> 45:57.337 ‫میام داخل ‫و توی اون ایده‌هایی که برای کارمون دارین، کمکتون می‌کنم 45:57.337 --> 45:58.881 ‫برای کاری که داریم انجام میدیم.» ‫ولی اصلاً این‌طور نیست. 45:58.881 --> 46:00.466 ‫واقعیت اینه که ما بچه‌ایم. 46:00.466 --> 46:03.469 ‫واقعیت اینه که ما… ‫حرفه‌ای نیستیم، 46:03.469 --> 46:05.637 ‫اِم، ما آدم‌هایی هستیم ‫که عاشق کاری هستیم که می‌کنیم 46:05.637 --> 46:09.266 ‫و خوشحالیم که بقیه هم می‌خوان ‫از اون جاها دیدن کنن. 46:14.521 --> 46:16.857 ‫من نویسنده‌ی موانا بودم. 46:16.857 --> 46:19.151 ‫و حالا داره توی پارک‌ها جون می‌گیره. 46:19.902 --> 46:22.863 ‫بعد از اون، ‫نویسنده و کارگردان انکانتو بودم، 46:22.863 --> 46:26.033 ‫و حالا دارن کاسیتا رو می‌سازن ‫توی دیزنی‌ورلد. 46:26.033 --> 46:28.869 ‫برای من، دیدن اینکه همه‌ی این‌ها جون میگیرن 46:28.869 --> 46:32.998 ‫باورنکردنی، حیرت‌انگیز و غیرواقعیه. 46:32.998 --> 46:35.584 ‫پس صدها نفری که روش کار کردن ‫می‌تونن برن پارک. 46:35.584 --> 46:39.129 ‫و دیدن اینکه کارشون جون می‌گیره… ‫باورنکردنیه. 46:40.047 --> 46:41.590 ‫بعد زوتوپیا ۲ از راه رسید. 46:41.590 --> 46:43.008 ‫یه ایده داشتیم 46:43.008 --> 46:45.135 ‫که شاید با توجه به اینکه باب 46:45.177 --> 46:47.346 ‫اوایل کارش کارشناس هواشناسی بوده، 46:47.346 --> 46:49.431 ‫معلومه که اونجا، ‫توی دنیای زوتوپیا، 46:49.431 --> 46:51.099 ‫یه جور پستاندار هواشناس هم وجود داشته باشه. 46:51.809 --> 46:53.143 ‫یادمه براش پیامک زدم و گفتم: 46:53.143 --> 46:59.191 ‫«هی، دوست داری توی زوتوپیا ۲ ‫باب تایگر، پستاندار هواشناس باشی؟» 46:59.191 --> 47:00.984 ‫و بلافاصله گفت: «آره. هستم.» 47:00.984 --> 47:03.320 ‫«سلام به همه، من باب ایگرم 47:03.320 --> 47:06.240 ‫و از بوربنک کالیفرنیا ‫گزارش آب‌وهوا میدم. 47:06.240 --> 47:09.284 ‫فردا هم دوباره همه‌جور هوایی داریم. 47:09.284 --> 47:13.288 ‫من عاشق بازی‌های زبانی خوبم. و خیلی زود، ‫باب تایگر سر زبون‌ها افتاد. 47:13.288 --> 47:16.583 ‫فردا هم دوباره همه‌جور هوایی داریم. 47:16.583 --> 47:22.506 ‫[دیزنی‌لند شانگهای] ‫فکر می‌کنم باب، بیشتر از هر چیز، ‫می‌خواد بره یه جایی 47:22.506 --> 47:24.466 ‫و حسابی خوش بگذرونه. ‫می‌خواد وارد یه دنیای فانتزی بشه. 47:24.466 --> 47:27.010 ‫اون از جنبه‌ی تجربه ‫بهش فکر می‌کنه. 47:27.010 --> 47:30.180 ‫چطور یکی رو ببری یه جایی که ‫براش مهم باشه، 47:30.180 --> 47:31.682 ‫که از این دنیا جداش کنه؟ 47:32.266 --> 47:33.517 ‫- انجامش دادیم؟ ‫- گرفتیمش. 47:33.517 --> 47:35.185 ‫- گرفتیمش. ‫- گرفتیمش. آفرین. 47:35.769 --> 47:40.607 ‫من و تو واقعاً با هم بودیم ‫وقتی برای اولین بار زوتوپیا رو دیدی 47:40.607 --> 47:43.443 ‫توی دنیای واقعی، توی دنیای فیزیکی. 47:43.443 --> 47:45.696 ‫- آره. واقعاً زدم زیر گریه. ‫- یادمه. 47:45.696 --> 47:50.909 ‫بعد از اکران فیلم، وقتی دیدیم ‫مردم چین چقدر عاشقش شدن، 47:50.909 --> 47:56.623 ‫برام بدیهی بود که به تیم طراحی بگم: ‫«خب، قدم بعدی چیه؟» زوتوپیا. 47:57.332 --> 48:02.045 ‫وقتی به مردم فرصت میدی ‫واقعاً توی اون دنیا زندگی کنن… 48:02.045 --> 48:05.299 ‫- بله. ‫- که توی فیلم‌هامون دیدنش، 48:05.299 --> 48:08.844 ‫- این ادامه‌ی داستانه که خودمون ساختیم. ‫- آره، همین‌طوره. 48:08.844 --> 48:10.220 ‫ولی چیز دیوونه‌کننده‌ی دیگه اینه که 48:10.220 --> 48:13.682 ‫به مردم فرصت میده ‫داستان زوتوپیای خودشون رو ادامه بدن. 48:13.682 --> 48:14.892 ‫دقیقاً. 48:15.559 --> 48:19.271 ‫لمینگ‌های کوچولومون که ‫از توی لوله‌های کوچیک رد می‌شن. 48:24.234 --> 48:25.360 ‫بستنی‌فروشی فیل‌ها. 48:25.360 --> 48:28.739 ‫یادمه سیزده سال پیش اینو ‫به‌عنوان طرح داستانی کشیده بودیم و حالا واقعیه. 48:29.239 --> 48:34.578 ‫دو تا پنجه. آره. وای، اون لبخندو ببین. ‫این لبخندِ یه تولد شاده. 48:34.578 --> 48:37.122 ‫- ببین، جرد. ‫- آره، چقدر سنگینه؟ 48:37.122 --> 48:39.124 ‫- سنگینه. ‫- اوه، وزنش حسابیه… 48:39.124 --> 48:40.959 ‫من… من امروز وزنه نزدم، ‫ولی خب… 48:40.959 --> 48:43.003 ‫اینجا حواستون به ‫عبور لمینگ‌ها باشه. 48:43.003 --> 48:44.630 ‫اوه، چه خوبه. 48:45.130 --> 48:49.092 ‫آره. باید دکمه رو بزنی. ‫آره، ببین، می‌بینی؟ 48:49.092 --> 48:52.804 ‫- همه‌جای اینجا برای اندازه‌های مختلف ساخته شده. آره. ‫- برای همه‌ست. 48:53.388 --> 48:55.015 ‫- آره. ‫- اینم از این. 48:55.015 --> 48:56.725 ‫آره. 48:57.726 --> 49:00.228 ‫- سلام. ‫- هی. سلام، بچه‌ها. 49:00.228 --> 49:01.813 ‫فکر نکنم اصلاً بدونن ما کی هستیم. 49:01.813 --> 49:02.898 ‫خوبه. 49:04.107 --> 49:06.526 ‫تجربه‌ی بصری‌ای که اینجا داری، 49:06.526 --> 49:08.320 ‫- تقریباً نمی‌دونی بعدش باید کجا رو نگاه کنی. ‫- نه. 49:08.320 --> 49:11.365 ‫به این فکر می‌کنم که والت ‫واقعاً می‌خواست به چه چیزی برسه 49:11.365 --> 49:13.450 ‫و هدفش این بود که شادی بیافرینه. 49:14.076 --> 49:16.828 ‫با دیدن چهره‌ی این همه آدم این‌قدر 49:16.828 --> 49:19.331 ‫انرژی می‌گیرم، این‌قدر جون می‌گیرم. 49:21.291 --> 49:23.669 ‫فکر می‌کنم که وقتی باب این ایده رو داد، 49:23.669 --> 49:26.004 ‫«می‌خوام دیزنی شانگهای رو بسازم»، 49:26.672 --> 49:29.883 ‫می‌خواست چیزی خیلی خاص، ‫چیزی کاملاً منحصربه‌فرد باشه، 49:29.883 --> 49:31.134 ‫چیزی که ارزش این همه زحمت رو داشته باشه، 49:31.134 --> 49:33.220 ‫ولی درعین‌حال چیزی باشه که 49:33.261 --> 49:34.972 ‫از انتظار همه فراتر بره. 49:36.682 --> 49:40.352 ‫وقتی فکر می‌کنی: ‫«چطور همه رو هیجان‌زده کنیم؟ 49:40.352 --> 49:45.399 ‫برای همه‌ی سنین سراسر دنیا؟» این کار ‫تمرکز و دقت باورنکردنی‌ای می‌خواد، 49:45.399 --> 49:49.111 ‫و از همه مهم‌تر، ‫شادی و خیال‌پردازی و شگفتی. 49:52.072 --> 49:54.282 ‫ارزش‌های بزرگ از بین نمیرن. 49:54.992 --> 49:57.703 ‫زنده می‌مونن. هنوز هم مهم‌ان 49:57.703 --> 50:01.415 ‫چون این ارزش‌ها برای هویت انسانی ما ‫خیلی اهمیت دارن. 50:02.165 --> 50:04.084 ‫در دیزنی‌لند شانگهای چیزهای زیادی ‫در معرض خطر بود. 50:04.084 --> 50:06.378 ‫سفر خیلی طولانی‌ای هم بود. 50:06.378 --> 50:08.296 ‫از روزی که پامو ‫توی این ملک گذاشتم 50:08.296 --> 50:11.466 ‫تا روزی که روبان افتتاحیه رو بریدیم، ‫هجده سال طول کشید. 50:11.466 --> 50:16.430 ‫به افتتاحیه‌ی بزرگ ‫مجموعه‌ی تفریحی دیزنی شانگهای خوش اومدین! 50:20.517 --> 50:23.145 ‫زحمت زیادی کشیده شد، ‫تعهد زیادی لازم بود. 50:23.145 --> 50:25.313 ‫والت به ما یاد داد که ‫داستان‌هایی که تعریف می‌کرد 50:25.313 --> 50:26.898 ‫واقعاً برای همه‌ی دنیا جذاب بودن. 50:27.649 --> 50:31.111 ‫از خیلی جهات، ‫از فرهنگ‌ها و مرزها فراتر می‌رفتن 50:31.611 --> 50:34.906 ‫و با مردم سراسر دنیا ‫ارتباط برقرار می‌کردن. 50:34.906 --> 50:36.783 ‫ولی نباید اینو بدیهی فرض کرد. 50:36.783 --> 50:41.413 ‫هنوز هم باید تفاوت‌های فرهنگی ‫رو درک و تحسین کرد. 50:41.413 --> 50:45.208 ‫اما اگه درست انجام بشن، این داستان‌ها ‫می‌تونن شادی به وجود بیارن، 50:45.208 --> 50:48.420 ‫برای هر کسی در هر جای دنیا ‫شادی و خوشحالی بسازن. 50:48.420 --> 50:51.089 ‫این واقعاً دستاوردی ‫فوق‌العاده و شگفت‌انگیزه. 50:51.798 --> 50:54.426 ‫امشب خبری درباره‌ی ‫شرکت مادرِمون، دیزنی، داریم. 50:54.426 --> 50:57.304 ‫هیئت‌مدیره‌ی دیزنی ‫مدیرعامل جدید رو انتخاب کرده. 50:57.304 --> 51:00.348 ‫جاش دامارو از ۱۸ مارس ‫جانشین باب ایگر میشه 51:00.348 --> 51:03.185 ‫بعد از نزدیک به بیست سال مدیرعاملی باب. 51:03.185 --> 51:05.979 ‫جاش ارزش داستان‌گویی ‫خوب رو می‌دونه. 51:05.979 --> 51:10.442 ‫فکر می‌کنم این موضوع در انتخاب مدیرعامل ‫خیلی مهم بود. 51:10.442 --> 51:12.194 ‫اون همین‌طور می‌فهمه 51:12.235 --> 51:13.737 ‫دیزنی درباره‌ی چیه. 51:15.781 --> 51:19.785 ‫فکر می‌کنم توی زندگی هر آدمی ‫لحظه‌هایی هست که شخصیتش رو می‌سازن. 51:19.785 --> 51:23.205 ‫و معمولاً قدرتمندترین لحظه‌ها ‫همون لحظه‌هایی‌ان که 51:23.205 --> 51:26.750 ‫آدم‌هایی که دوستشون داری دورت هستن. 51:26.750 --> 51:30.462 ‫برای همینه که این پارک‌های تفریحی ‫این‌قدر اهمیت دارن. 51:30.462 --> 51:34.257 ‫و فکر می‌کنم همه‌مون می‌دونیم ‫دنیا همین حالا نیاز داره به 51:34.257 --> 51:37.886 ‫داستان‌هایی از شادی، الهام و خوش‌بینی. 51:37.886 --> 51:42.224 ‫و خب، نقش خالق هیچ‌وقت ‫از این مهم‌تر نبوده. 51:43.350 --> 51:44.893 ‫وقتی به آینده نگاه می‌کنیم، 51:44.893 --> 51:46.603 ‫این ایده که داستان‌ها 51:46.645 --> 51:49.856 ‫از قالب‌ها و مکان‌های مختلف عبور کنن، 51:49.856 --> 51:51.733 ‫حتی قدرتمندتر میشه. 51:52.734 --> 51:55.904 ‫وقتی صد سال یه شرکت رو اداره می‌کنی، 51:56.488 --> 51:59.449 ‫با خودت میگی: ‫«خب، موفقیم. این روش جواب میده. 51:59.449 --> 52:03.829 ‫پس فردا هم دوباره همون کاری رو بکنیم ‫که دیروز کردیم.» 52:03.829 --> 52:05.705 ‫ولی این هیچ‌وقت جواب نبوده. 52:06.790 --> 52:09.292 ‫یکی از چیزهایی که فکر می‌کنم باب ‫در اون فوق‌العاده عمل کرده 52:09.292 --> 52:12.629 ‫اینه که جای فعلی‌مون رو ‫مقصد نهایی ندونه 52:12.629 --> 52:15.382 ‫و همیشه یه قدم جلوتر هلمون بده. 52:15.382 --> 52:18.260 ‫هر تصمیمی که می‌گیریم ‫با خودش ریسک داره. 52:18.760 --> 52:22.222 ‫ولی نمی‌تونی به این فکر نکنی که: ‫«خب، دیگه چی؟» 52:27.185 --> 52:30.730 ‫[ابوظبی - امارات ‫۲۰۲۶] 52:31.398 --> 52:33.692 ‫ما بخش‌های مختلف دنیا رو بررسی کردیم 52:33.733 --> 52:35.861 ‫تا ببینیم کجا می‌تونیم گسترش پیدا کنیم. 52:35.861 --> 52:37.654 ‫ما دوست داریم توی این منطقه باشیم. 52:37.654 --> 52:39.489 ‫درواقع حدود یک‌سوم جمعیت دنیا می‌تونن 52:39.489 --> 52:42.492 ‫ظرف چهار ساعت ‫خودشون رو به اینجا برسونن. 52:46.663 --> 52:49.124 ‫ما اینجا رو یه واحه در دنیا می‌بینیم. 52:49.124 --> 52:51.543 ‫نه فقط چهارراه، بلکه یه واحه. 52:51.543 --> 52:53.962 ‫ما عاشق چیزی هستیم که ابوظبی نمادشه، 52:53.962 --> 52:57.549 ‫پتانسیل و رؤیاهاش، ‫و نگاهش به طراحی. 52:57.549 --> 52:59.801 ‫ابوظبی از خیلی جهات، جاییه 52:59.801 --> 53:04.723 ‫که با روش‌های مختلف و با شور و اشتیاق فراوون ‫فقط رو به آینده داره حرکت می‌کنه. 53:09.978 --> 53:10.979 ‫خوبین؟ همه‌چی خوبه؟ 53:11.479 --> 53:14.232 ‫باید بزرگ فکر کنی، ‫باید بزرگ بسازی، 53:14.232 --> 53:15.901 ‫و معلومه که ‫بعدش باید عالی بسازی. 53:15.901 --> 53:19.654 ‫ولی جاه‌طلبی، به‌نظر من، ‫ویژگی خیلی خیلی قدرتمندیه. 53:19.654 --> 53:22.532 ‫برای گسترش، جا به‌اندازه‌ی کافی هست. 53:22.532 --> 53:24.534 ‫ما اینجا داریم یه مجموعه‌ی کامل می‌سازیم. 53:24.534 --> 53:27.412 ‫فقط یه مشت بخش رو این‌ور و اون‌ور ‫پراکنده نمی‌سازیم 53:27.412 --> 53:29.789 ‫که بعداً بقیه‌ی قسمت‌ها پر بشن. 53:29.789 --> 53:31.583 ‫بلکه می‌خوایم چیزی بسازیم 53:31.583 --> 53:33.043 ‫که وقتی مردم نگاهش می‌کنن، به‌نظرم 53:33.043 --> 53:35.337 ‫حس کنن: ‫«این یه تجربه‌ی کامله.» 53:35.337 --> 53:40.383 ‫درواقع داری تجربه‌ای رو شکل میدی که ‫به گذشته ادای احترام می‌کنه، 53:40.383 --> 53:44.804 ‫به آینده یه چشم‌انداز میده ‫و زمان حال‌مون رو استوار می‌کنه. 53:47.057 --> 53:50.769 ‫چیزهای منحصربه‌فرد و هیجان‌انگیز زیادی ‫درباره‌ی این پروژه وجود داره. 53:51.770 --> 53:54.522 ‫پس این‌طوری بود که دهه‌ی ۱۹۵۰ 53:54.564 --> 53:57.275 ‫سازمان‌دهی می‌شد. اما امروز اینجاییم. 53:57.275 --> 53:59.402 ‫ما داستان‌های خیلی زیادی داریم. 53:59.402 --> 54:01.154 ‫پارکمون رو چطور سازمان بدیم؟ 54:01.154 --> 54:03.490 ‫و این یکی از چالش‌هایی بود که ‫بررسی کردیم. 54:04.407 --> 54:07.285 ‫الهام‌بخش مسیری که می‌خواستیم بریم 54:07.327 --> 54:08.662 ‫همین‌جا بود. 54:09.162 --> 54:13.208 ‫چون تنوع زیست‌بوم‌های ابوظبی ‫تحت‌تأثیرمون قرار داده بود 54:13.208 --> 54:15.293 ‫و داستانی که این زیست‌بوم‌ها می‌سازن. 54:16.753 --> 54:18.964 ‫اگه به داستان‌گویی کلاسیک فکر کنی، 54:18.964 --> 54:23.093 ‫«روزی روزگاری» ‫همیشه با یه مکان ادامه پیدا می‌کنه. 54:23.093 --> 54:26.137 ‫در قلمرویی دوردست. ‫در کهکشانی بسیار دور، بسیار دور. 54:26.137 --> 54:29.683 ‫مکان‌سازی برای داستان‌گویی کلیدیه ‫و برای کاری که ما می‌کنیم هم همین‌طور. 54:29.683 --> 54:33.645 ‫واضحه که ما در بخش طراحی و تخیل، ‫این دنیاها رو در سه بُعد زنده می‌کنیم. 54:35.146 --> 54:38.483 ‫اینجا در ابوظبی، ما سرمایه‌گذاری قابل‌توجهی ‫روی صنایع خلاق می‌کنیم، 54:38.483 --> 54:42.320 ‫چون به ذهن خلاق باور داریم. ‫ذهن خلاق خیلی قدرتمنده؛ همون چیزیه که ما رو به هم وصل می‌کنه. 54:42.904 --> 54:48.118 ‫چه «جنگ ستارگان» باشه، ‫چه دنیای مارول یا پیکسار، 54:48.118 --> 54:50.620 ‫یا حتی خود دنیای دیزنی، ‫واقعاً باورنکردنیه 54:50.620 --> 54:53.581 ‫چون داری این تخیل‌های شگفت‌انگیز ‫رو زنده می‌کنی. 54:53.581 --> 54:55.750 ‫و فکر می‌کنم این قراره محرکی باشه 54:55.750 --> 54:59.129 ‫برای نسل کاملاً جدیدی ‫از متفکران خلاق 54:59.129 --> 55:03.341 ‫تا دنیاهای جدید بسازن ‫و دنیاهایی بسازن که به هم وصل می‌شن. 55:08.263 --> 55:11.516 ‫تعامل با داستان‌گوها 55:11.558 --> 55:14.019 ‫احتمالاً بزرگ‌ترین لذتی بود که 55:14.019 --> 55:15.937 ‫در تمام دوران مدیرعاملی‌م بردم. 55:16.855 --> 55:18.732 ‫گاهی سعی کردم به چالش بکشمشون. 55:18.732 --> 55:21.443 ‫ولی همیشه سعی کردم حمایتشون کنم. 55:22.027 --> 55:24.279 ‫از اینکه شریکشون باشم لذت می‌بردم. 55:24.279 --> 55:25.905 ‫من داستان‌گو نبودم. 55:26.406 --> 55:29.993 ‫اونجا بودم تا کمکشون کنم ‫داستان‌هاشون رو خوب تعریف کنن. 55:31.077 --> 55:35.165 ‫فکر می‌کنم اگه داستان فوق‌العاده‌ای تعریف کنی، ‫پتانسیلش حد و مرزی نداره. 55:36.166 --> 55:38.960 ‫باید جاه‌طلبی بزرگی داشته باشی، ‫باید بزرگ رؤیاپردازی کنی. 55:38.960 --> 55:41.129 ‫باید تخیل افسارگسیخته‌ای داشته باشی 55:41.129 --> 55:44.758 ‫که واقعاً بتونه یه تکه زمین بایر رو 55:44.799 --> 55:47.177 ‫به یه جای جادویی تبدیل کنه.