WEBVTT X-TIMESTAMP-MAP=LOCAL:00:00:00.000,MPEGTS:0 00:24.875 --> 00:27.250 ‫اگه تا ۳۰ ثانیۀ دیگه توموگرافی رو معکوس نکنیم، 00:27.291 --> 00:28.791 ‫بارنابی شانسی برای زنده موندن نداره. 00:28.791 --> 00:31.000 ‫می‌دونم، «مرد شگفت‌انگیز». ‫سعی خودمو می‌کنم. 00:45.583 --> 00:47.000 ‫نقشه عوض شد. تعدادشون خیلی زیاده. 00:47.041 --> 00:48.708 ‫از اونجا بیا بیرون. ‫فوراً برو سمت پناهگاه! 00:48.750 --> 00:51.250 ‫- پس تو چی؟ ‫- نمی‌تونم بارنابی رو ول کنم که بمیره. 00:51.291 --> 00:53.916 ‫- ولی جفت‌تون رو می‌کُشن. ‫- برام مهم نیست! 01:07.041 --> 01:10.125 ‫مردم «اِمبرا» معتقدن ‫اگه یه روح بعد از مرگ نتونه بلافاصله تبدیل بشه، 01:10.166 --> 01:12.916 ‫سر از یه جای تاریک و پُرخطر درمیاره. 01:13.916 --> 01:15.666 ‫خب، من توی خلأ بودم. 01:15.791 --> 01:18.291 ‫توی اون سکوت کرکننده زندگی کردم. 01:20.625 --> 01:21.916 ‫می‌دونم چه حسی داره. 01:22.041 --> 01:25.791 ‫هر بخشی از وجودم که ‫یه انسان رو انسان می‌کنه، از دست دادم. 01:32.708 --> 01:34.583 ‫تا اینکه بارنابی من رو کشید بیرون. 01:34.833 --> 01:37.250 ‫بقیه اصلاً پشیزی براشون مهم نبود! 01:38.875 --> 01:40.791 ‫برای من دیگه دیر شده. 01:40.875 --> 01:42.750 ‫ولی تو هنوز می‌تونی از اینجا بری. 01:42.833 --> 01:46.041 ‫التماس می‌کنم. لطفاً بی‌خیال شو و برو. 01:50.833 --> 01:52.750 ‫[زمان حال] 01:53.375 --> 01:55.916 ‫[دوستان قدیمی] 01:57.625 --> 01:59.625 ‫[پیشینۀ شخصیت‌ها] 02:24.500 --> 02:25.791 ‫از پسش برمیای، پسر. 02:27.916 --> 02:29.416 ‫اون نقش رو که گرفتی دیگه. 02:30.416 --> 02:32.625 ‫فقط باید بری اونجا و بترکونی. 02:34.375 --> 02:35.791 ‫فقط بترکون. 02:36.666 --> 02:39.041 ‫یه قدم تا نوک قله فاصله داری. 02:41.000 --> 02:42.041 ‫آقای ویلیامز؟ 02:42.750 --> 02:44.166 ‫می‌گن تشریف بیارید سر صحنه. 02:46.041 --> 02:47.041 ‫چشم. 02:47.125 --> 02:48.791 ‫آره، داریم میایم. 02:48.916 --> 02:50.291 ‫بله، دیوید؟ بگو. 02:51.833 --> 02:53.041 ‫نه، ندیدمش. 02:53.166 --> 02:55.875 ‫از آیزاکِ بخش دکور پرسیدی؟ ممنون. 02:55.916 --> 02:57.041 ‫استیج خیلی دور نیست. 02:57.125 --> 02:58.375 ‫بله، دیوید، بفرما. 02:59.666 --> 03:00.708 ‫جدی؟ آره. 03:00.750 --> 03:02.375 ‫«یه لحظه دم در وایمیسته...» 03:02.416 --> 03:04.166 ‫- چی؟ ‫- «سفرت چطور بود؟» 03:04.291 --> 03:06.041 ‫خیلی‌خب، آخرین بار کی دیدتش؟ 03:06.125 --> 03:07.125 ‫سلام، کِران. 03:07.666 --> 03:08.666 ‫سلام اشلی. 03:08.916 --> 03:11.000 ‫ببینم، اون مال سریال «داستان ترسناک آمریکایی» نیست؟ 03:11.916 --> 03:13.916 ‫شرمنده. به بازیگرهای روزمُزد ماشین گلف نمی‌دن. 03:14.750 --> 03:16.916 ‫دیوید، اون خون رو ردیف کردین؟ 03:17.666 --> 03:18.916 ‫آره، تازه رسیدم سر صحنه. 03:19.666 --> 03:21.541 ‫می‌گم، در مورد اون ماسکه بهم یه گزارشی بده. 03:22.500 --> 03:24.541 ‫عه، عالیه. بعداً صحبت می‌کنیم. 03:24.666 --> 03:27.041 ‫چرا همیشه از «مندوسینو فارمز» غذا سفارش می‌دین؟ 03:27.166 --> 03:29.083 ‫حتماً یکی تو اتاق نویسنده‌ها سهامش رو داره. 03:29.125 --> 03:31.958 ‫متنفرم از اینکه ناهار رو وقتی انتخاب کنم که ‫هنوز صبحونۀ درستی نخوردم. 03:31.958 --> 03:33.833 ‫آخه از کجا باید بدونم ‫معده‌م چی دلش می‌خواد؟ 03:33.875 --> 03:37.416 ‫من به‌شخصه ذرت مکزیکی با مرغ دودی رو انتخاب می‌کنم. ‫بدون خامه. 03:37.541 --> 03:39.000 ‫سلام، من لورن هستم. 03:39.000 --> 03:40.291 ‫شما باید پروفسور هارپین باشی. 03:40.291 --> 03:42.291 ‫آره. عاشق اون قسمتِ «کسل راک» هستم که ‫شما کارگردانی کردی. 03:42.291 --> 03:43.458 ‫قسمت‌های «فرزندان آشوبِ» شما، 03:43.500 --> 03:45.041 ‫بهترین قسمت‌های کل سریال بودن. 03:45.041 --> 03:47.166 ‫- ممنون. ‫- اشلی. من طرفدار پر و پا قرصت هستم. 03:47.291 --> 03:49.666 ‫- آره، بازی‌ت توی سریال «گرگ‌ومیش» رو دوست داشتم. ‫- ممنون. 03:49.666 --> 03:51.666 ‫- محشر بودی. ‫- خیلی‌خب، مثلاً کلاس تازه تموم شده 03:51.750 --> 03:53.666 ‫و پروفسور هارپین ‫داره میزش رو جمع می‌کنه... 03:53.750 --> 03:55.375 ‫- باشه. ‫- آخرِ شبه. 03:55.375 --> 03:58.375 ‫و بعد همکارت، سارا، ‫از اینجا وارد می‌شه. 03:58.416 --> 04:00.791 ‫تو دیالوگ اول رو می‌گی. ‫«سفرت چطور بود؟» 04:00.916 --> 04:02.250 ‫و الی آخر. 04:02.291 --> 04:06.625 ‫بعد، اشلی، تو تا حدود اینجا میای جلو. ‫و پروفسور هارپین می‌گه... 04:06.666 --> 04:09.166 ‫«حتماً متوجهی که طبق افسانه‌ها 04:09.250 --> 04:11.916 ‫این همون‌جاییه که ایزد مرگِ ازتک‌ها، ‫میکتلان تکوتلی، 04:12.041 --> 04:15.666 ‫فریب خورد ‫و استخون‌هایی که تبدیل به بشریت شدن رو تحویل داد.» 04:16.625 --> 04:18.250 ‫آره، واضحه. 04:18.666 --> 04:19.666 ‫عالیه. 04:19.750 --> 04:23.375 ‫بعدش سارا تبدیل به هیولا می‌شه. ‫بوم بوم. 04:23.416 --> 04:27.625 ‫و... کلۀ پروفسور هارپین رو همین‌جا می‌کَنه. 04:28.666 --> 04:29.666 ‫سؤالی هست؟ 04:29.791 --> 04:30.791 ‫آره. 04:30.916 --> 04:32.666 ‫می‌شه غذام رو به همون ذرت مکزیکی تغییر بدم؟ 04:32.791 --> 04:35.666 ‫الان که فکر می‌کنم ‫می‌بینم بهش می‌خوره خوب باشه. 04:38.375 --> 04:39.375 ‫فقط یه چیزی. 04:40.041 --> 04:41.041 ‫بله، بفرما. 04:43.166 --> 04:45.416 ‫من و سارا چند وقته همدیگه رو می‌شناسیم؟ 04:46.375 --> 04:48.625 ‫هوم... سؤال خوبیه. ‫نظر خودت چیه؟ 04:48.791 --> 04:50.750 ‫نظرم اینه که رفقای خیلی قدیمی باشیم. 04:50.750 --> 04:52.166 ‫مثلاً دوست صمیمی بودیم 04:52.208 --> 04:55.416 ‫ولی سرِ اینکه اون زودتر از من استاد دائم شد، ‫یه‌کم رابطه‌مون شکراب شده. 04:56.291 --> 04:57.625 ‫حتماً. چرا که نه؟ 04:57.666 --> 05:00.041 ‫خوبه نه؟ ممکنه یه لایۀ دیگه به سکانس اضافه کنه. 05:00.041 --> 05:01.666 ‫- صد درصد. بیا امتحانش کنیم. ‫- آره. 05:01.875 --> 05:02.833 ‫- آره؟ ‫- عالیه. 05:02.875 --> 05:04.041 ‫- آره. ‫- آره. 05:04.125 --> 05:05.125 ‫خیلی‌خب. 05:05.166 --> 05:06.416 ‫- پس... ‫- هوم. 05:06.500 --> 05:08.625 ‫پس شاید بهتر باشه «سارا» صداش نزنم، درسته؟ 05:08.875 --> 05:11.875 ‫- چی شد؟ ‫- خب، توی فیلم‌نامه نوشته «سارا»، ولی... 05:11.916 --> 05:13.666 ‫- اوهوم. ‫- اگه من بدونِ اینکه کسی بدونه 05:13.666 --> 05:14.791 ‫به شغلش حسودی می‌کردم، 05:14.833 --> 05:17.583 ‫فکر نکنم درست باشه انقدر دوستانه برخورد کنم، ‫می‌دونی؟ 05:17.666 --> 05:21.000 ‫شاید بهتر باشه به‌جاش بهش بگم ‫«دکتر جانسون»، نظرت چیه؟ 05:21.541 --> 05:23.375 ‫آره. بیا... بیا هر دو مدلش رو امتحان کنیم. 05:23.875 --> 05:25.291 ‫- باشه، عالیه. ‫- خوبه. 05:25.333 --> 05:26.458 ‫بیاید یه برداشت بگیریم. 05:26.500 --> 05:28.041 ‫- راستی... ‫- هوم؟ 05:28.125 --> 05:29.875 ‫اگه من بودم، نمی‌ذاشتم انقدر بیاد جلو. 05:29.875 --> 05:31.500 ‫- کی؟ ‫- دکتر جانسون. 05:31.541 --> 05:33.625 ‫با توجه به سابقه‌مون، فکر نکنم اجازه می‌دادم... 05:33.666 --> 05:36.375 ‫- از اون‌ورِ اتاق تا دمِ میزم بیاد. ‫- هوم. 05:36.416 --> 05:39.666 ‫فکر کنم پروفسور هارپین ‫همین‌جاها جلوش رو بگیره. 05:39.750 --> 05:42.000 ‫- آره. ‫- هوم. نه، نه، نه. 05:42.041 --> 05:44.500 ‫نکتۀ جالبیه. 05:45.083 --> 05:46.750 ‫گندش بزنن. ما دیگه نورپردازی رو کردیم، 05:46.791 --> 05:50.041 ‫خب... من می‌خواستم جنازه‌ت ‫در حالی که داره خونریزی می‌کنه 05:50.041 --> 05:52.166 ‫بیفته زیر این پرتوی ماه که اونجا... 05:52.208 --> 05:54.166 ‫می‌تونیم پرتوی ماه رو جابه‌جا کنیم. 05:54.625 --> 05:56.416 ‫فقط چند دقیقه طول می‌کشه. 05:59.666 --> 06:00.666 ‫البته اگه بخوای. 06:06.666 --> 06:08.000 ‫بیاید ماه رو جابه‌جا کنیم. 06:08.000 --> 06:08.833 ‫- آره؟ ‫- آره. 06:08.875 --> 06:10.125 ‫پرتوی ماه رو جابه‌جا می‌کنیم! 06:10.166 --> 06:12.125 ‫بیشتر، بیشتر. همون‌جا. 06:13.291 --> 06:14.541 ‫گریم نهایی! 06:17.291 --> 06:19.916 ‫بهتر نیست یه نسخه از کتاب «اندیشه و فرهنگ ازتک» 06:19.958 --> 06:22.416 ‫اثر «میگل لئون پورتیا» رو هم از روی میز جمع کنم؟ 06:23.541 --> 06:24.916 ‫مشکلی پیش اومده، سایمون؟ 06:25.000 --> 06:26.666 ‫نه. مشکلی نیست. فقط برام... 06:28.000 --> 06:31.250 ‫فقط برام سؤال شد که ‫بهتر نیست یه نسخه از «اندیشه و فرهنگ ازتک» 06:31.250 --> 06:33.166 ‫اثرِ «میگل لئون پورتیا» رو توی کیفم بذارم؟ 06:33.208 --> 06:34.750 ‫اون دیگه چیه؟ 06:34.750 --> 06:36.583 ‫فرض رو بر این گذاشتم که اینو تدریس می‌کنم. 06:36.625 --> 06:39.333 ‫مگه اینکه تو نظرت روی «تمدن ازتک» از هنری فریمن باشه؟ 06:39.333 --> 06:41.416 ‫ولی... اون یه‌کم قضیه رو عوض می‌کنه. 06:41.625 --> 06:42.666 ‫عوض می‌کنه؟ 06:42.750 --> 06:46.500 ‫«تمدن ازتک» کتاب ساده و کوتاهیه. ‫خیلی به «میکتلان تکوتلی» اشاره نکرده. 06:46.541 --> 06:49.416 ‫شاید به درد برنامۀ درسی تمدن‌های باستانی بخوره. ‫ولی... 06:51.291 --> 06:54.625 ‫تمرکز پروفسور هارپین ‫صرفاً روی مطالعات ازتک‌ـه. درسته؟ 06:55.958 --> 06:56.958 ‫هوم. 06:58.000 --> 06:59.125 ‫آممم... 07:00.791 --> 07:03.750 ‫- نه. هیچ اشاره‌ای به کتاب نشده. ‫- ولی نوشته... 07:04.875 --> 07:06.875 ‫نوشته: «هر چی که اون شب روی میزش بوده رو... 07:06.916 --> 07:08.166 ‫- درسته. ‫- ...جمع می‌کنه.» 07:08.250 --> 07:09.666 ‫اوهوم. اوهوم. 07:09.791 --> 07:11.041 ‫به نظرم این توش مستتره. 07:11.791 --> 07:15.041 ‫می‌خوای با نویسنده بررسی‌ش کنیم، ‫محض اطمینان؟ 07:23.000 --> 07:24.125 ‫این اسکول دیگه کیه؟ 07:24.875 --> 07:26.125 ‫تست بازیگریش عالی بود. 07:26.291 --> 07:28.500 ‫آره، ولی با این سرعت، ‫عمراً طبق برنامه پیش بریم. 07:28.541 --> 07:30.666 ‫- هوم. ‫- می‌شه یه زنگ به رایان بزنی؟ 07:30.791 --> 07:31.791 ‫بله، خانم. 07:31.875 --> 07:33.791 ‫و نکتۀ جالبش اینه که همه‌ش اینجاست، 07:33.916 --> 07:35.791 ‫بینِ کلمات خودت، ‫فقط کافیه عمیق بهش نگاه کنی. 07:35.916 --> 07:37.291 ‫- این‌طور فکر می‌کنی؟ ‫- آره. 07:37.416 --> 07:39.125 ‫- هوم. ‫- سابقه‌ای که پروفسور هارپین 07:39.166 --> 07:40.541 ‫با پروفسور جانسون داشته 07:40.666 --> 07:44.125 ‫همون چیزیه که مرگش به دست اون زن رو غم‌انگیزتر می‌کنه. 07:44.166 --> 07:45.916 ‫راستش، از این زاویه بهش نگاه نکرده بودم. 07:45.958 --> 07:48.166 ‫- ولی توی مضمون هست. ‫- آره، متوجهم. 07:48.250 --> 07:49.625 ‫تو یه چیز واقعاً جالب پیدا کردی. 07:49.666 --> 07:51.416 ‫سایمون. سلام. «لیندا کاکس» هستم. 07:51.541 --> 07:53.541 ‫- سلام. سلام. ‫- سلام. واقعاً خوشحالم از آشنایی‌ت. 07:53.541 --> 07:54.916 ‫- طرفدارِ دوآتیشه‌ت هستم. ‫- ممنون. 07:54.916 --> 07:56.166 ‫عاشق تمام ایده‌هایی هستم که... 07:56.166 --> 07:57.708 ‫- لطف دارید. ‫- به این نقش اضافه می‌کنی. 07:57.750 --> 07:59.541 ‫- ممنون. ممنون. آره. ‫- آره. من ممنونم. 08:00.125 --> 08:03.875 ‫شورانر همین الان زنگ زد، ‫و داره در مورد این قسمت تجدید نظر می‌کنه. 08:03.916 --> 08:06.250 ‫و دغدغه‌ش اینه که صحنه‌های پروفسور هارپین 08:06.291 --> 08:09.208 ‫اضافات به‌جا مونده از نسخۀ قبلیِ ‫داستان زندگیِ اشلی باشه. 08:09.250 --> 08:09.916 ‫اضافات؟ 08:09.916 --> 08:12.416 ‫برای همین، کاراکتر تو رو از سریال حذف کرده. 08:15.375 --> 08:17.666 ‫بابت تمام تلاش‌های امروزت خیلی ممنونیم. 08:21.875 --> 08:24.416 ‫نقش سایمون ویلیامز توی این سریال تموم شد! 08:31.166 --> 08:35.041 ‫♪ قراره من رو ببرن توی سینما ♪ 08:36.500 --> 08:40.250 ‫♪ قراره از من یه ستارۀ بزرگ بسازن ♪ 08:41.416 --> 08:45.666 ‫♪ یه فیلم می‌سازیم ‫در مورد مردی که غمگین و تنهاست ♪ 08:46.916 --> 08:51.541 ‫♪ و تنها کاری که باید بکنم ‫اینه که طبیعی بازی کنم ♪ 08:51.750 --> 08:56.166 ‫♪ خب، شرط می‌بندم یه ستارۀ بزرگ می‌شم ♪ ‫[هالیوود] 08:57.000 --> 09:01.166 ‫♪ شاید اسکار ببرم ‫خدا رو چه دیدی؟ ♪ 09:02.791 --> 09:06.666 ‫♪ این فیلم قراره من رو یه ستارۀ بزرگ کنه ♪ 09:07.750 --> 09:12.125 ‫♪ چون می‌تونم اون نقش رو خیلی خوب بازی کنم ♪ 09:12.916 --> 09:17.250 ‫♪ خب، امیدوارم بیای و من رو توی فیلم ببینی ♪ 09:17.458 --> 09:19.083 ‫لعنتی. 09:19.125 --> 09:22.875 ‫♪ اون‌وقت می‌دونم که به‌وضوح می‌بینی... ♪ 09:23.750 --> 09:27.625 ‫♪ بزرگ‌ترین احمقی رو که تا حالا به شهرت رسیده ♪ 09:28.791 --> 09:33.583 ‫♪ و تنها کاری که باید بکنم ‫اینه که طبیعی بازی کنم ♪ 09:38.791 --> 09:42.708 ‫♪ یه صحنه می‌سازیم ‫در مورد مردی که غمگین و تنهاست ♪ 09:44.041 --> 09:47.791 ‫♪ و افتاده روی زانوهاش و داره التماس می‌کنه ♪ 09:48.958 --> 09:49.500 ‫[هالیوود] 09:49.500 --> 09:53.166 ‫♪ من نقش رو بازی می‌کنم ‫ولی نیازی به تمرین ندارم ♪ 09:54.541 --> 09:59.125 ‫♪ تنها کاری که باید بکنم ‫اینه که طبیعی بازی کنم ♪ 10:09.416 --> 10:10.416 ‫چه خبره؟ 10:17.416 --> 10:18.833 ‫داری اسباب‌کشی می‌کنی؟ 10:21.541 --> 10:23.375 ‫مگه قرار نبود ساعت ۵ کارِت تموم بشه؟ 10:26.166 --> 10:27.416 ‫پس داری یواشکی می‌ری؟ 10:32.708 --> 10:35.791 ‫قصدم اینه که نذارم رابطه‌مون ‫اون‌قدر جدی بشه که راه برگشتی نداشته باشیم. 10:36.500 --> 10:38.958 ‫مگه تو نبودی که هفتۀ پیش ‫عکس سگ‌های پناهگاه رو نشونم می‌دادی 10:39.000 --> 10:41.916 ‫- و شاکی بودی که چرا بهت متعهد نمی‌شم؟ ‫- چرا. متأسفم. 10:43.291 --> 10:44.916 ‫ولی از وضعیت، راضی نیستم سایمون. 10:44.916 --> 10:45.916 ‫می‌دونم. من... 10:46.041 --> 10:49.041 ‫نظرم اینه که فقط کافیه ‫یه رستوران دونفره بریم. 10:49.125 --> 10:52.416 ‫اوضاع عوض می‌شه. ‫بی‌خیال. ویویان، ما با هم خوبیم. 10:54.666 --> 10:56.541 ‫تو هیچ‌وقت منو توی دلت راه ندادی، سایمون. 10:57.375 --> 10:58.625 ‫نه خیلی. 10:58.916 --> 11:02.625 ‫برای اهمیت دادن به این رابطه یه‌کم دیره. 11:34.125 --> 11:36.125 ‫[های‌لند] ‫[فیلمِ کابوی نیمه‌شب] 11:43.791 --> 11:47.500 ‫خب، دلیلش اینه که ‫جری اونجا نبود ولی من بودم. 11:47.541 --> 11:49.250 ‫یادمه. آره. 11:49.500 --> 11:52.916 ‫یه پایتون بود. ‫یه مارِ پایتون گندۀ لعنتی. 11:53.041 --> 11:55.666 ‫نمی‌دونم برمه‌ای بود یا نه، عزیزم. 11:55.833 --> 11:59.041 ‫نمی‌تونم در اون مورد نظر بدم. توی استخر بود. 11:59.125 --> 12:00.500 ‫تنها چیزی که مهمه همینه. 12:00.541 --> 12:03.375 ‫- شاید حیوون خونگی کسی بوده. ‫- هیس! 12:03.416 --> 12:05.041 ‫دنبال ناز و نوازش نبود. 12:05.166 --> 12:07.750 ‫شرمنده عزیزم. امروز نمی‌تونم. 12:07.791 --> 12:09.416 ‫امروز بعدازظهر، تست بازیگری دارم. 12:10.166 --> 12:11.416 ‫معلومه که بزرگه. 12:11.500 --> 12:13.500 ‫ناسلامتی قراره بزرگ‌ترین فیلم سال بشه. 12:13.500 --> 12:14.916 ‫هی، رفیق، می‌شه ساکت باشی؟ 12:15.041 --> 12:16.750 ‫سلام من رو به «اوما» برسون. 12:16.916 --> 12:17.916 ‫دوستت دارم. 12:19.166 --> 12:22.375 ‫وقتی فیلم شروع بشه محاله حرف بزنم. ‫جوش نزن. 12:25.291 --> 12:27.291 ‫هی، ببخشید، شما همون... 12:27.958 --> 12:29.083 ‫بله. 12:30.291 --> 12:31.541 ‫من نقش ماندارین رو بازی کردم، 12:31.541 --> 12:34.291 ‫ولی اون مال حداقل ۱۰ سال پیش بود ‫و من فقط یه عروسک خیمه‌شب‌بازی بودم. 12:34.291 --> 12:37.333 ‫و هر توهم توطئه‌ای که توی «ردیت» دیدی ‫کاملاً غلطه. 12:37.375 --> 12:40.916 ‫من هیچ ربطی به «پیتزاگیت» نداشتم. ‫عضو «ایلومیناتی» نیستم. 12:41.000 --> 12:43.291 ‫و ندادم دست‌هام رو با دست‌های نوزاد عوض کنن. 12:43.666 --> 12:47.958 ‫اول از همه، من همیشه عاشق ‫اجرای شما در نقش «ماندارین» بودم. 12:48.291 --> 12:52.041 ‫ولی من شما رو از اون قسمت سریال «اومنیباس» ‫که توی دهۀ ۷۰ بازی کردین یادمه. 12:52.125 --> 12:55.375 ‫نقش «ادگار آلن پو» رو داشتید. ‫«نیاز به کابوس». 12:55.416 --> 12:56.833 ‫به‌به، به‌به... 12:57.416 --> 13:00.666 ‫آدم‌های زیادی اون جواهر قدیمی رو ‫یادشون نیست، حتی خودم! 13:00.750 --> 13:01.750 ‫چطور بودم؟ 13:02.541 --> 13:04.166 ‫ستارۀ اون قسمت بودید. 13:04.250 --> 13:06.041 ‫هر کی ندونه من می‌دونم، ‫چون خودم هم بازیگرم. 13:06.125 --> 13:08.041 ‫- نه بابا؟ ‫- جدی می‌گم. 13:08.125 --> 13:11.416 ‫- می‌دونید... ‫- اجازه می‌دی؟ فیلم داره شروع می‌شه. 13:14.791 --> 13:18.541 ‫۱۰تا می‌گیرم، ‫ ولی وقتی بردمت که آقای «اودنیل» رو ببینی، 13:18.625 --> 13:21.958 ‫باید ۱۰تای دیگه هم بدی ‫تا خرج‌ها رو پوشش بده، حله؟ 13:23.166 --> 13:25.166 ‫بیا بریم. مهمون من یه قهوه می‌خوریم. 13:34.625 --> 13:35.916 ‫آره، همین کار رو می‌کنم. 13:37.666 --> 13:38.666 ‫خوبه، ریکو؟ 13:40.583 --> 13:41.583 ‫ریکو؟ 14:12.125 --> 14:13.416 ‫خیلی غم‌انگیزه. 14:14.625 --> 14:16.625 ‫هیچ‌وقت از تماشای دوباره‌ش خسته نمی‌شم. 14:18.000 --> 14:19.041 ‫درست و درمونه. 14:19.750 --> 14:20.750 ‫احساسیه. 14:21.916 --> 14:25.625 ‫واقعاً حس طرد شدن و در حاشیه بودن رو نشون می‌ده. 14:27.291 --> 14:29.791 ‫و یه‌کم هم سورئاله ‫که همیشه اثر رو جذاب می‌کنه. 14:31.666 --> 14:35.666 ‫می‌دونی، «شلزینجر» حتی فکر نمی‌کرد ‫«هافمن» برای نقش «رتسو» مناسب باشه، 14:35.750 --> 14:38.000 ‫حتی با اینکه تازه فیلم «فارغ‌التحصیل» رو بازی کرده بود. 14:38.916 --> 14:42.041 ‫ظاهراً هافمن با لباس‌های پاره‌پوره ‫رفته سرِ قرارِ اولشون 14:42.041 --> 14:44.291 ‫و کنار خیابون قانعش کرده که نقش رو بگیره. 14:44.375 --> 14:47.541 ‫اولین بارش بوده که التماس می‌کرده، ‫شلزینجر هم که اصلاً اون رو نشناخته. 14:47.625 --> 14:50.791 ‫من این شانس رو داشتم که توی تئاتر شلزینجر 14:50.875 --> 14:54.000 ‫از نمایشنامۀ «تیمون آتنی» با «کمپانی رؤیال شکسپیر»، ‫بین تماشاچی‌ها باشم. 14:54.041 --> 14:56.416 ‫باشکوه بود. حیف که نشئه بودم. 14:58.916 --> 15:00.791 ‫خب، جریان این... 15:02.291 --> 15:04.166 ‫«تست بزرگ» که گفتی چیه؟ 15:07.750 --> 15:10.416 ‫ببین رفیق، من آدم عجیبی نیستم، ‫آدم درمونده‌ای هم نیستم. 15:10.458 --> 15:11.500 ‫فقط کنجکاوم. 15:12.791 --> 15:14.750 ‫دوست دارم بدونم برنامه‌ت چیه. 15:15.416 --> 15:20.416 ‫خب، بین خودمون بمونه؛ ‫یه فرصت خیلی بزرگه. 15:21.375 --> 15:23.416 ‫دارم برای نقش «مرد شگفت‌انگیز» تست می‌دم. 15:23.541 --> 15:24.916 ‫بگذریم؛ خوشحال شدم از آشنایی‌ت. 15:25.625 --> 15:26.666 ‫صبر کن. 15:26.916 --> 15:29.291 ‫واقعاً یه نفر داره «مرد شگفت‌انگیز» رو بازسازی می‌کنه؟ 15:29.625 --> 15:32.041 ‫یه نفر عادی که نه. «وان کوواک»! 15:43.791 --> 15:45.625 ‫[سازمان هانوور] 15:45.666 --> 15:46.666 ‫سلام. 15:46.750 --> 15:48.541 ‫نه، نمی‌خواد. نمی‌خواد. 15:49.166 --> 15:52.000 ‫♪ خب، اون داشت توی خیابون راه می‌رفت ♪ 15:53.625 --> 15:56.541 ‫♪ امکان نداشت بتونه جذاب‌تر از این به نظر برسه ♪ 15:57.666 --> 15:58.750 ‫♪ هی، هی... ♪ 15:59.041 --> 16:00.875 ‫مطمئنیم که اینجا قایم نشده؟ 16:03.291 --> 16:04.791 ‫جنل! 16:06.416 --> 16:08.041 ‫خبر «مرد شگفت‌انگیز» شنیدی؟ 16:08.208 --> 16:10.583 ‫بهم نگفته بودی ‫وان کوواک داره کارگردانی‌ش می‌کنه. 16:11.291 --> 16:12.791 ‫بازسازی یه فیلم ابرقهرمانی. 16:12.833 --> 16:14.500 ‫از کارگردانی که برندۀ اسکار شده 16:14.500 --> 16:15.875 ‫- خیلی انتظار نمی‌رفت. ‫- هوم... 16:15.875 --> 16:16.750 ‫[وان کوواک] ‫[کارگردان] 16:16.750 --> 16:21.291 ‫الهام گرفتن از یه فیلم دیگه جرم نیست. 16:22.125 --> 16:26.416 ‫ببین کراننبرگ با فیلم «مگس» چی‌کار کرد، ‫یه فیلم احمقانۀ درجۀ دو! 16:26.500 --> 16:29.125 ‫شخصی‌سازی‌ش کرد، 16:29.541 --> 16:32.291 ‫بر پایۀ علم مدرن ساختش، 16:32.416 --> 16:36.125 ‫و ترس‌های جدید و غیرقابل تصوری رو کشف کرد. 16:37.750 --> 16:39.916 ‫پس چرا «مرد شگفت‌انگیز» شدنی نباشه؟ 16:40.166 --> 16:43.375 ‫انسانی و تماشایی! 16:43.416 --> 16:46.166 ‫بستری که این فیلم ‫در درونش رونق می‌گیره همینه. 16:46.375 --> 16:48.875 ‫ابرقهرمان‌ها الان بخشی از زندگی ما هستن. 16:50.375 --> 16:55.125 ‫پس وقتی امروز به «مرد شگفت‌انگیز» نگاه کنیم ‫چی پیدا می‌کنیم؟ 16:55.166 --> 17:00.041 ‫چه چیزی می‌تونه در مورد خودمون بهمون یاد بده؟ 17:02.875 --> 17:05.166 ‫- عالی به نظر میاد. ‫- من باید توی این فیلم باشم. 17:06.458 --> 17:07.791 ‫سایمون، دیوونه شدی. 17:07.791 --> 17:09.625 ‫من به دنیا اومدم تا این نقش رو بازی کنم. 17:09.666 --> 17:10.666 ‫اوه... 17:10.666 --> 17:12.416 ‫الان جدی هستی؟ 17:12.458 --> 17:14.291 ‫عزیزم، همین الان دارن با لئو مذاکره می‌کنن. 17:14.291 --> 17:17.291 ‫نه، نه، سایت «ددلاین» نوشته ‫دنبال یه بازیگر گمنام می‌گردن. 17:17.416 --> 17:18.541 ‫من گمنام‌ام. 17:18.625 --> 17:21.416 ‫نه... دیگه دیره. ‫امروز آخرین روز تست بازیگری بود. 17:21.625 --> 17:24.291 ‫خب، نمی‌تونی مثل همیشه یه کاریش بکنی؟ 17:24.416 --> 17:26.500 ‫هیچ‌کس نمی‌تونه به تو «نه» بگه. 17:26.500 --> 17:29.833 ‫- مخصوصاً وقتی اون‌جوری چرب‌زبونی می‌کنی. ‫- الان اصلاً حوصله‌ت رو ندارم! 17:29.875 --> 17:32.708 ‫انگار نه انگار که امروز صبح ‫از سریال داستان ترسناک آمریکایی اخراج شده! 17:32.750 --> 17:35.541 ‫آره، بهم گفتن ‫که حتی نتونستی توی خون دراز بکِشی، سایمون. 17:35.583 --> 17:38.250 ‫مگه چقدر سخته؟ فقط... ‫فقط اونجا می‌شینی. فقط دراز می‌کشی. 17:38.291 --> 17:41.166 ‫بعدش سرت رو میندازی پایین ‫و میای وسط جلسۀ من و همکارهام 17:41.208 --> 17:44.083 ‫و یه‌جوری رفتار می‌کنی انگار صاحب اینجایی، ‫الان هم می‌خوای من رو خر کنی؟ 17:44.125 --> 17:45.666 ‫می‌دونی چیه؟ خیلی پُررویی. 17:46.500 --> 17:49.375 ‫تنها خواسته‌م اینه که یه‌کم بهم امیدوار باشی، جنل. 17:49.541 --> 17:51.416 ‫می‌دونی که بهت امیدوارم. 17:51.875 --> 17:55.041 ‫من فکر می‌کنم تو یکی از ‫بااستعدادترین آدم‌هایی هستی که می‌شناسم، 17:55.750 --> 17:57.833 ‫ولی آدم‌های بااستعداد زیادی توی دنیا هست 17:57.875 --> 17:59.916 ‫که مایۀ دردسر نیستن، ‫می‌گیری چی می‌گم؟ 18:03.666 --> 18:07.666 ‫خیلی‌خب. فردا صبح اول وقت ‫می‌تونیم در مورد «داستان ترسناک آمریکایی» حرف بزنیم. 18:07.750 --> 18:09.166 ‫«ناندی» بهت حق می‌ده. 18:13.916 --> 18:15.250 ‫عزیزم، من غروب یه قرار شام دارم 18:15.291 --> 18:16.916 ‫- برای همین دارم می‌رم، باشه؟ ‫- اوهوم. 18:26.916 --> 18:28.916 ‫[مرد شگفت‌انگیز] 18:29.250 --> 18:31.250 ‫[اطلاعات تست بازیگریِ «مرد شگفت‌انگیز»] 18:31.583 --> 18:32.916 ‫[روث باکشی] 18:33.625 --> 18:34.541 ‫[آدرس و زمان] 18:34.583 --> 18:36.541 ‫[نمی‌توانیم تاریخ تست‌های امروز را تغییر بدهیم] 18:36.583 --> 18:39.000 ‫سلام دختر، ‫«ایمانی» هستم از سازمان هانوور. 18:39.041 --> 18:41.416 ‫جنل جکسون رو می‌خوام، ‫اومده پیش «روث». 18:42.000 --> 18:42.958 ‫توی جلسه‌ست، 18:43.000 --> 18:44.166 ‫ولی می‌تونم بگم بهت زنگ بزنه. 18:44.250 --> 18:46.000 ‫برای «مرد شگفت‌انگیز» اونجاست، نه؟ 18:46.791 --> 18:48.166 ‫آره، تا ساعت ۶. 18:49.041 --> 18:53.166 ‫نه، این اصلاً خوب نیست. ‫برای ناندی خیلی بد می‌شه! 18:54.000 --> 18:55.125 ‫چرا؟ چی شده؟ 18:55.125 --> 18:56.625 ‫خب، ناندی مریض شده و نیومده سر کار. 18:56.625 --> 18:58.875 ‫می‌دونی، از این ویروس‌های معده گرفته ‫که داره پخش می‌شه. 18:58.916 --> 19:01.125 ‫بهتره حواست باشه ‫دست‌هات رو بشوری، دختر. 19:01.166 --> 19:02.625 ‫می‌دونی که می‌شورم. 19:02.666 --> 19:05.500 ‫بگذریم؛ شیفتش رو من اومدم، ‫و همین الان بهم پیامک داد 19:05.500 --> 19:09.666 ‫آخه یادش رفته برای سایمون ویلیامز از طرف جنل، ‫برای تست «مرد شگفت‌انگیز» وقت بگیره. 19:09.666 --> 19:11.666 ‫الانم که، خب، جلسه شروع شده، 19:11.666 --> 19:12.916 ‫و امروزم روز آخره. 19:12.916 --> 19:15.791 ‫برای همین، وقتی جنل بفهمه، به سیم آخر می‌زنه! 19:15.916 --> 19:18.541 ‫هنوز می‌تونه بیاد؟ ‫می‌تونم اسمش رو توی لیست بنویسم. 19:18.666 --> 19:23.791 ‫خدای من، دختر، تو واقعاً فرشته‌ای! ‫همین الان بهش زنگ می‌زنم، باشه؟ ممنون! 19:32.375 --> 19:33.416 ‫[اینجا پذیرش شوید] 19:33.416 --> 19:36.291 ‫سلام. سایمون ویلیامز هستم. ببخشید دیر کردم. 19:36.333 --> 19:39.291 ‫فرض رو بر این می‌ذارم که شما یه «مرد شگفت‌انگیز» هستید ‫نه یه «بارنابی»؟ 19:39.333 --> 19:40.125 ‫درسته. 19:40.166 --> 19:42.458 ‫فقط باید این قرارداد عدم افشا رو امضا کنید. 19:43.541 --> 19:46.541 ‫ضمناً، من فُرم «دربان» رو ‫توی پرونده‌تون نمی‌بینم 19:46.583 --> 19:48.125 ‫پس لازمه این رو هم امضا کنید. 19:49.166 --> 19:51.666 ‫البته با این فرض که قدرت‌های فراطبیعی ندارید. 19:55.291 --> 19:56.625 ‫بسیارخب، حله. 20:02.250 --> 20:03.750 ‫اشکالی نداره خودکار رو نگه دارم؟ 20:03.791 --> 20:04.875 ‫آممم... 20:05.916 --> 20:06.916 ‫گمون نکنم. 20:07.000 --> 20:08.375 ‫«کجا داری می‌ری پسر؟» 20:08.416 --> 20:10.541 ‫«تا اینکه بارنابی من رو کشید بیرون....» 20:14.666 --> 20:16.375 ‫تا اینکه بارنابی من رو کشید بیرون. 20:16.416 --> 20:17.416 ‫بقیه اصلاً پشیزی براشون...» 20:17.541 --> 20:19.125 ‫«...بلافاصله بعد از مرگ...» 20:22.791 --> 20:24.375 ‫می‌دونم چی... 20:24.416 --> 20:28.916 ‫«و پُرخطر. جای تاریک و پُرخطر.» 20:29.041 --> 20:31.416 ‫«جای تاریک و پُرخطر.» 20:31.500 --> 20:33.666 ‫«جای تاریک و پُرخطر.» 20:33.791 --> 20:37.000 ‫«مردم امبرا داستانی دارن که... ‫مردم امبرا داستانی دارن که...» 20:37.041 --> 20:39.250 ‫«مردم امبرا داستانی دارن که...» 20:39.291 --> 20:41.750 ‫«بقایای اور...» 20:43.791 --> 20:45.291 ‫«بقایای اور...» 20:45.375 --> 20:47.916 ‫«اصلاً پشیزی براشون مهم نبود! بقیه...» 21:04.500 --> 21:06.041 ‫از دیمین بپرس چطور پیش رفت. 21:06.166 --> 21:08.416 ‫آهان راستی، نمی‌تونی. ‫چون اون مُرده! 21:10.625 --> 21:12.375 ‫یارو اون‌تو گل کاشته، داداش. 21:12.375 --> 21:16.666 ‫و لطفاً به آقای وان کوواک بگید ‫اگه لهجۀ «کاکنی» رو ترجیح می‌دن، 21:16.791 --> 21:19.166 ‫می‌تونم بدون هزینۀ اضافی ‫براشون اجرا کنم، باشه؟ 21:21.541 --> 21:23.125 ‫کجا دیده بودمش؟ 21:23.166 --> 21:25.250 ‫تقریباً مطمئنم قبلاً تروریست بوده. 21:35.958 --> 21:36.958 ‫دنبالم بیا. 21:38.375 --> 21:41.250 ‫«تا اینکه بارنابی من رو کشید بیرون. ‫بقیه اصلاً پشیزی براشون...» 21:46.875 --> 21:50.291 ‫بدجوری به‌هم ریختی. ‫نمی‌تونی این‌جوری بری تو. 21:52.541 --> 21:54.000 ‫می‌خوای اعصابم رو خُرد کنی؟ 21:54.791 --> 21:56.083 ‫دارم سعی می‌کنم کمکت کنم، عزیزم. 21:56.125 --> 21:59.666 ‫می‌دونی، برعکس بعضی‌ها، یه‌سری آدما هستن ‫که واقعاً به حمایت از همدیگه اعتقاد دارن! 21:59.666 --> 22:01.750 ‫این رو از کسی بشنو ‫که اون‌قدر روی صحنه خرابکاری کرده 22:01.750 --> 22:04.041 ‫که حسابش از دستش در رفته. ‫کارخرابی نکردم ها! 22:04.041 --> 22:06.041 ‫هنوز می‌تونی اوضاع رو تغییر بدی. ‫دیر نشده. 22:06.166 --> 22:08.416 ‫می‌دونم، ‫کلی دیالوگ هست که باید حفظ کنی... 22:08.541 --> 22:10.166 ‫نه، مشکلم حافظه نیست. 22:10.291 --> 22:11.291 ‫پس چیه؟ 22:17.625 --> 22:19.750 ‫نمی‌تونم شخصیت رو درک کنم. 22:19.750 --> 22:21.791 ‫نسخۀ اصلی رو هزار بار دیدم. 22:22.166 --> 22:25.166 ‫و دارم سعی می‌کنم یه پیشینۀ داستانی ‫برای رابطه‌ش با بارنابی بسازم، 22:25.291 --> 22:26.541 ‫ولی با عقل جور درنمیاد. 22:26.708 --> 22:29.958 ‫خب، به کلمات اعتماد کن. ‫فقط برو اونجا و به زبونشون بیار. در لحظه تصمیم بگیر. 22:31.166 --> 22:32.541 ‫نه، پروسۀ کاری من این‌طوری نیست. 22:32.666 --> 22:34.791 ‫خب، گور بابای پروسۀ کاری‌ت. 22:34.875 --> 22:36.166 ‫می‌شه اینو بدی ببینم؟ 22:38.750 --> 22:39.791 ‫اوه. 22:41.125 --> 22:44.125 ‫مشکلت اینه. ‫ببین، این یادداشت‌ها آشغالن. شرمنده. 22:44.166 --> 22:46.791 ‫نه، من این‌طوری یادش گرفتم. ‫این‌طوری انتخاب‌هام رو می‌کنم. 22:46.916 --> 22:49.041 ‫خب، انتخاب‌هات دارن مانعت می‌شن. 22:49.166 --> 22:53.166 ‫هیچ‌کس به «زیرمتنِ سرگذشتِ مردم اِمبرا» ‫پشیزی اهمیت نمی‌ده. 22:53.291 --> 22:54.291 ‫ما... 22:54.416 --> 22:56.500 ‫باید این فکرها رو از سرت دربیاریم. 22:57.500 --> 22:58.666 ‫چطوری این کار رو می‌کنیم؟ 22:58.791 --> 23:01.000 ‫وقتی رفتی اون‌تو، ‫هر چی هوا توی ریه‌هات داری رو 23:01.041 --> 23:02.666 ‫بده بیرون، محکم و سریع! 23:02.708 --> 23:04.958 ‫بدون هوا توی ریه‌هات ‫به بدنت شوک وارد می‌شه، 23:05.000 --> 23:08.208 ‫لوب‌های پیشانی‌ت رو مختل می‌کنه، ‫و دیگه منطقی وجود نداره که مانع بشه. 23:08.208 --> 23:10.916 ‫بعدش آمیگدال مغزت فعال می‌شه، ‫و تو می‌مونی و غریزه! 23:10.958 --> 23:12.291 ‫سایمون ویلیامز؟ 23:12.791 --> 23:13.791 ‫اینجاست! 23:15.791 --> 23:17.041 ‫فکر نکن. 23:20.541 --> 23:22.375 ‫فکر نکن. باشه. 23:38.625 --> 23:40.375 ‫هر وقت آماده بودید می‌تونید شروع کنید. 23:40.416 --> 23:43.416 ‫سایمون ویلیامز، برای نقش مرد شگفت‌انگیز اومدم. 23:50.041 --> 23:51.041 ‫همه‌چی مرتبه؟ 24:09.625 --> 24:14.375 ‫مردم «اِمبرا» معتقدن ‫اگه یه روح بعد از مرگ نتونه بلافاصله تبدیل بشه، 24:14.416 --> 24:16.916 ‫سر از یه جای تاریک و پُرخطر درمیاره. 24:21.250 --> 24:22.250 ‫خب... 24:25.166 --> 24:26.666 ‫خب، من توی خلأ بودم. 24:31.541 --> 24:33.916 ‫توی اون سکوت کرکننده زندگی کردم. 24:37.125 --> 24:38.500 ‫می‌دونم چه حسی داره. 24:42.166 --> 24:45.291 ‫هر بخشی از وجودم که یه انسان رو انسان می‌کنه... 24:46.416 --> 24:48.791 ‫از دست دادم. 24:52.041 --> 24:53.750 ‫تا اینکه بارنابی من رو کشید بیرون. 24:56.916 --> 24:59.791 ‫بقیه اصلاً پشیزی براشون مهم نبود! اصلاً! 25:02.791 --> 25:04.291 ‫برای من دیگه دیر شده. 25:05.750 --> 25:07.375 ‫ولی تو هنوز می‌تونی از اینجا بری. 25:10.750 --> 25:13.625 ‫دارم با زبون خوش می‌گم. ‫بی‌خیال شو و برو. 25:17.000 --> 25:19.583 ‫اینکه زیاد فکر نکنی، چیز فوق‌العاده‌ایه. 25:20.125 --> 25:21.791 ‫بیشتر عمرم به دردم خورده. 25:21.791 --> 25:23.916 ‫نه، مطمئن نیستم بخوام دوباره انجامش بدم. 25:24.000 --> 25:25.125 ‫چرا آخه؟ 25:25.166 --> 25:29.250 ‫«جان گیلگد» ازم می‌خواست ‫هر شب قبل از بالا رفتن پرده 25:29.250 --> 25:30.791 ‫با کمربند بزنمش 25:30.791 --> 25:32.666 ‫تازه اون قبل از این بود که با هم دوست بشیم. 25:33.500 --> 25:34.666 ‫بعدش اوضاع عجیب شد. 25:35.250 --> 25:38.625 ‫لیموناد خنک شما، ‫اینم نوشیدنیِ شما با یخ اضافه. 25:38.666 --> 25:39.916 ‫سیزده ساله که پاکم. 25:40.000 --> 25:41.625 ‫- تبریک می‌گم. ‫- ممنون. 25:41.666 --> 25:46.166 ‫ولی برای بازیگر، لازمه که فکر کنه. 25:46.583 --> 25:47.541 ‫برای انجام دادنِ کار، 25:47.541 --> 25:51.125 ‫باید پیشینۀ داستانی و روان‌شناسیِ شخصیت رو پوشش بدی. 25:51.125 --> 25:53.833 ‫اگه درکش نکنی، ‫چطوری می‌تونی اجراش کنی؟ 25:56.041 --> 26:01.625 ‫«هنگامی که زاده می‌شویم، گریه می‌کنیم که ‫به این عرصۀ بزرگ ابلهان وارد شده‌ایم.» 26:01.750 --> 26:02.750 ‫«شاه لیر». 26:02.791 --> 26:04.375 ‫- خوب شناختی. ‫- آره. 26:06.291 --> 26:08.916 ‫توی دهۀ ۸۰ ‫یه اجرای توی «کرویدون» ازش داشتم. 26:09.541 --> 26:12.041 ‫اولش واقعاً با نقش مشکل داشتم. 26:12.791 --> 26:15.541 ‫بعدش اون سخنرانی شاهکار توی هملت یادم اومد. 26:17.000 --> 26:18.541 ‫«هدف از بازیگری... 26:20.041 --> 26:23.125 ‫آن بوده و هست که آینه را... 26:23.541 --> 26:24.875 ‫در مقابل طبیعت بگیریم.» 26:25.916 --> 26:28.541 ‫هیچ‌وقت فراموش نکن. طبیعت! ‫شغل ما همینه. 26:29.541 --> 26:34.541 ‫که دنیای اطرافمون ‫و خودمون رو درونش درک کنیم. 26:36.541 --> 26:41.916 ‫زحمت اصلی، گشتن به دنبال زیرمتن ‫یا تجزیه‌و‌تحلیلِ هدف نویسنده نیست. 26:44.041 --> 26:45.541 ‫زحمت اصلی، زندگی‌کردنه. 26:51.791 --> 26:54.500 ‫- من دیگه کم‌کم برم. ‫- آره دیگه. 26:54.500 --> 26:58.666 ‫تو مرد جَوونی هستی که باید دوستاش رو ببینه ‫و کارهای مهمی داره که باید انجام بده. 26:58.791 --> 27:00.000 ‫نوشیدنی‌ت هم مهمون من. 27:00.125 --> 27:03.000 ‫فکر کنم سالاد کاهو رو سفارش بدم. 27:04.666 --> 27:07.000 ‫- ببین، بیا بازم در تماس باشیم. ‫- حتماً. 27:07.041 --> 27:08.041 ‫سایمون. 27:10.416 --> 27:12.291 ‫حس خوبی به امروز دارم. 27:13.750 --> 27:15.916 ‫انگار یه اتفاق سرنوشت‌ساز قراره بیفته. 27:34.166 --> 27:37.250 ‫دوستان، واقعاً معذرت می‌خوام. ‫غذاتون تا چند دقیقۀ دیگه حاضره. 27:41.041 --> 27:42.458 ‫«ترور اسلتری» هستم، بفرمائید. 27:42.916 --> 27:43.916 ‫نوشیدنی چطور بود؟ 27:44.000 --> 27:46.500 ‫۱۵ دلار برای لیموناد؟ ‫دزدیه والا! 27:46.541 --> 27:47.541 ‫ترور... 27:48.166 --> 27:49.666 ‫دیدار سوم انجام شد. 27:49.791 --> 27:52.541 ‫بهش نمی‌گیم دیدار سوم. ‫توی اکران ظهر حضور داشت؟ 27:52.541 --> 27:53.666 ‫بله. 27:53.791 --> 27:56.291 ‫بعد توی محل تست بازیگری به‌هم برخوردید؟ 27:56.416 --> 27:59.125 ‫بعدش هم با هم نوشیدنی خوردیم. ‫دیدار سوم! 28:00.541 --> 28:03.291 ‫ترور، باید این قضیه رو جدی بگیری. 28:03.416 --> 28:05.500 ‫سایمون ویلیامز ابرقدرت داره. 28:05.500 --> 28:08.666 ‫بی‌ثبات و فوق‌العاده خطرناکه! 28:08.791 --> 28:11.791 ‫تا وقتی اون رو بازداشت نکنم ‫این کشور در امان نیست. 28:11.791 --> 28:13.583 ‫مطمئنی بهت شک نکرده؟ 28:14.416 --> 28:17.458 ‫نگران نباش. ‫دقیقاً دارم همون کاری که می‌خوام رو باهاش می‌کنم. 28:23.458 --> 28:24.291 ‫[سایمون ویلیامز] 28:24.291 --> 28:25.541 ‫[ببین اتفاقی کی رو دیدم!] 28:25.583 --> 28:27.666 ‫[وان کوواک] ‫(پیاده‌روِ مشاهیرِ هالیوود) 28:28.000 --> 28:30.000 ‫[شاید دستِ تقدیره؟] 28:42.791 --> 28:48.041 www.Doostihaa.com