WEBVTT X-TIMESTAMP-MAP=LOCAL:00:00:00.000,MPEGTS:0 00:59.916 --> 01:02.416 ‫غم آخرت باشه، ادواردو. 01:06.833 --> 01:10.541 ‫[قسمت هشتم: سرش رو برام بیارید] 01:16.458 --> 01:20.333 ‫در حال حاضر به سه‌تا باتری ماشین وصلی، 01:20.833 --> 01:23.583 ‫که اونا هم به یه دستگاه فنس برقی وصل شدن. 01:24.083 --> 01:26.750 ‫از همونایی که برای کنترل کردنِ گاو و گوسفند... 01:26.750 --> 01:29.166 ‫و از این‌جور چیزا... 01:29.708 --> 01:31.083 ‫استفاده می‌شه. 01:31.583 --> 01:35.708 ‫۵۰ هزار ولت برق که مستقیم وصله به بدنت. 01:36.541 --> 01:38.041 ‫خب، حالا تصمیمت چیه؟ 01:48.500 --> 01:51.250 ‫- فقط بگو کی فرستادتت. ‫- به‌خدا نمی‌دونم! 01:52.333 --> 01:55.541 ‫- کی؟ ‫- روحمم خبر نداره کی رئیسم رو اجیر کرده. 01:56.583 --> 01:58.750 ‫بابی بوده، نه؟ بگو. 01:58.750 --> 02:00.958 ‫بنال! کارِ بابی گلس بوده، مگه نه؟ 02:00.958 --> 02:02.416 ‫بابی بود... بابی گلس بود! 02:35.625 --> 02:38.333 ‫کسی که مدنظرمونه کارش خیلی درسته. 02:39.458 --> 02:43.250 ‫همه‌چیز هماهنگ شده. ‫تا آخر امروز هر چی لازم داشته باشه به دستش می‌رسه. 02:44.625 --> 02:46.166 ‫نگران نباش، ادواردو. 02:46.791 --> 02:49.916 ‫فردا همین‌موقع، بابی گلس توی جهنمه. 03:22.375 --> 03:23.541 ‫روبه‌راهی؟ 04:04.291 --> 04:05.583 ‫[گلس‌ناکل] 04:05.625 --> 04:10.333 ‫خب، قضیۀ این تیراندازی نصفه‌شب ‫توی جنگل باستانیِ ویلتشر چیه؟ 04:10.333 --> 04:13.500 ‫راستش خودمون اونجا نبودیم ‫که صحنه رو از نزدیک ببینیم. 04:13.500 --> 04:17.625 ‫چندتا از بچه‌هامون رفته بودن بیرون، ‫نصف‌شبی توی محوطۀ پرواز داشتن سیگار می‌کشیدن. 04:18.000 --> 04:20.333 ‫یکی از طرح‌های جدید رفاه کارکنانه. 04:20.750 --> 04:23.458 ‫که یهو صدای تیراندازی شنیدن. 04:24.583 --> 04:25.750 ‫اونم خیلی زیاد. 04:26.250 --> 04:28.291 ‫صدا از سمت جنگل مِلک دوک می‌اومد. 04:28.291 --> 04:30.666 ‫دو نفر از بچه‌ها رو فرستادم سرک بکشن، 04:30.666 --> 04:32.791 ‫که یه مشت از اینا پیدا کردن. 04:33.625 --> 04:36.916 ‫پوکه‌های ۹ میلی‌متری و دوتا کالیبر ۴۳. ‫جنگل قشنگ میدان جنگ بوده. 04:36.916 --> 04:39.458 ‫رد ترمز و خون بود، ‫ولی جنازه‌ای نبود. 04:39.791 --> 04:42.333 ‫خیلی‌خب. چیزهایی که می‌دونیم ایناست: 04:42.333 --> 04:45.750 ‫درست همون شبی ‫که هواپیمای بلا روی هوا منفجر می‌شه، 04:46.250 --> 04:48.958 ‫یه عده توی مِلک دوک یه خروار تیر خالی می‌کنن. 04:48.958 --> 04:50.458 ‫اونم با پرواز برمی‌گرده خونه. 04:50.791 --> 04:53.333 ‫ولی آفتابی نمی‌شه، ‫جواب تلفنش رو نمی‌ده، 04:53.333 --> 04:54.833 ‫و حاضر نیست باهامون حرف بزنه. 04:55.125 --> 04:57.250 ‫شاید بد نباشه یه سر بهش بزنی. 04:57.250 --> 04:58.750 ‫یعنی بری ببینی حالش چطوره. 04:59.333 --> 05:01.166 ‫گفتنش راحته، جیمی. 05:01.166 --> 05:02.958 ‫توی عروسی یه حرف‌هایی زده شد که جالب نبود. 05:02.958 --> 05:04.458 ‫بابا طرف دوکه، آبجی. 05:04.750 --> 05:07.000 ‫همیشه برات وقت داره، سوسو. 05:07.291 --> 05:08.416 ‫شک نکن. 05:08.416 --> 05:11.625 ‫اعتماد یه فضیلت اخلاقیه ‫که این روزها بدجوری نایاب شده. 05:13.125 --> 05:14.250 ‫شانسم رو امتحان می‌کنم. 05:19.625 --> 05:22.208 ‫- آه... ‫- ببخشید معطل شدی. 05:22.208 --> 05:23.916 ‫نه، خواهش می‌کنم. 05:24.750 --> 05:26.041 ‫پات چطوره؟ 05:26.041 --> 05:27.666 ‫داره خوب می‌شه، ممنون. 05:29.666 --> 05:31.125 ‫بذار کمکت... 05:32.541 --> 05:33.750 ‫ممنون. 05:39.958 --> 05:42.291 ‫من و تو خیلی وقته همدیگه رو می‌شناسیم. 05:43.916 --> 05:45.708 ‫درک می‌کنم که مجبور بودی 05:46.000 --> 05:48.750 ‫کسب‌وکار خلافت رو ازم پنهان کنی. 05:49.125 --> 05:53.625 ‫ولی این راهی که تو پیش گرفتی... ‫نمی‌دونم چطور و چرا به اینجا کشیده شدی. 05:54.125 --> 05:56.916 ‫راستش اصلاً هم نمی‌خوام بدونم. 05:57.208 --> 06:00.000 ‫ریسکی به‌همراه داره که اصلاً قابل‌قبول نیست. 06:00.750 --> 06:02.208 ‫خیلی برام عزیزی، ادی. 06:02.416 --> 06:05.958 ‫ولی اولویت من پسرم و مادرشه، ‫اینکه مطمئن بشم در امن و امانن. 06:06.791 --> 06:07.666 ‫معلومه. 06:08.333 --> 06:11.166 ‫برای همین امروز صبح با اعلی‌حضرت صحبت کردم. 06:11.666 --> 06:15.166 ‫توی مِلک ساندرینگهام یه کلبه هست ‫که فعلاً خالی افتاده. 06:15.166 --> 06:17.750 ‫منطقۀ پروازممنوعه، با حفاظت گارد سلطنتی. 06:17.750 --> 06:19.916 ‫گفت تا هر وقت بخوایم ‫می‌تونیم ازش استفاده کنیم. 06:19.958 --> 06:22.833 ‫خیلی‌خب، بعد قضیه رو چطوری براش مطرح کردی؟ 06:22.833 --> 06:26.500 ‫یه بهونۀ مناسب جور کردم؛ ‫گفتم می‌خوام به محل کارم نزدیک‌تر باشم. 06:26.500 --> 06:27.375 ‫خوبه. 06:30.833 --> 06:32.500 ‫حواست هست که 06:32.500 --> 06:34.458 ‫خانواده‌ت همین‌جا هم کاملاً در امانن؟ 06:35.791 --> 06:38.791 ‫نمی‌دونی چقدر به فاجعه نزدیک بودیم؛ ‫نزدیک بود تارکوین رو بدزدن. 06:38.791 --> 06:39.875 ‫ننی. 06:41.416 --> 06:44.416 ‫هالستد خونۀ اجدادی ماست. 06:44.416 --> 06:47.375 ‫ما بیشتر از ۷۰۰ ساله که اینجا زندگی می‌کنیم. 06:47.375 --> 06:50.166 ‫واقعاً فکر می‌کنی من ولش می‌کنم؟ 06:51.750 --> 06:54.250 ‫ببینم، نظر شارلوت چیه؟ 06:57.083 --> 07:00.916 ‫اون باهام موافقه؛ اگه نبود که تو الان اینجا نبودی. ‫تو هم ازم می‌خوای... 07:00.916 --> 07:03.125 ‫خدا می‌دونه چرا اصرار داره بمونه. 07:03.125 --> 07:06.708 ‫لابد به‌خاطر یه حس وفاداریِ خانوادگیِ بیجا 07:06.708 --> 07:08.416 ‫که توی دی‌ان‌ای‌ش حک شده. 07:08.416 --> 07:10.916 ‫خب، شاید بهتر باشه تو هم به حرفش گوش بدی، ننی. 07:11.958 --> 07:13.333 ‫همیشه حق با مادره. 07:14.791 --> 07:17.166 ‫نه توی این قضیه. 07:23.083 --> 07:24.125 ‫متأسفم ننی، 07:25.000 --> 07:26.500 ‫ولی فقط وقتی می‌ری 07:27.500 --> 07:29.291 ‫که من بگم می‌تونی بری. 07:33.958 --> 07:35.125 ‫ببخشید، قربان. 07:35.791 --> 07:38.166 ‫یه ماشین دمِ گیتِ شمالیه. 07:38.208 --> 07:39.875 ‫سوزی گلس اومده. 07:40.750 --> 07:42.875 ‫بگم راهش بدن بیاد بالا؟ 07:44.166 --> 07:47.083 ‫- به اندی بگو موقعِ خروج، میام سوزی رو می‌بینم. ‫- بسیار خب. 07:47.083 --> 07:49.041 ‫ولش کن، جفری، 07:49.416 --> 07:50.541 ‫خودم بهش می‌گم. 08:19.041 --> 08:20.291 ‫خوبی، اندی؟ 08:21.833 --> 08:22.666 ‫سوزی. 08:44.875 --> 08:46.416 ‫ماجرای بلا رو شنیدم. 08:49.625 --> 08:50.791 ‫تسلیت عرض می‌کنم. 08:55.375 --> 08:56.750 ‫بیا بریم قدم بزنیم. 09:28.291 --> 09:29.416 ‫چی شد؟ 09:30.750 --> 09:32.166 ‫خب، خودت می‌دونی چی شد. 09:32.541 --> 09:33.875 ‫من فقط قضیۀ بلا رو می‌دونم. 09:34.375 --> 09:35.958 ‫از بقیه‌ش هیچ خبری ندارم. 09:38.916 --> 09:41.875 ‫کار کی بوده ادی؟ ‫بیا بریم روزگارش رو سیاه کنیم. 09:42.833 --> 09:44.583 ‫می‌دونم کار بابات بوده. 09:49.000 --> 09:51.083 ‫سؤال اینه که تو هم دست داشتی یا نه؟ 09:56.875 --> 09:58.583 ‫بذار یه سؤالی ازت بپرسم، ادی. 09:59.666 --> 10:01.791 ‫اون آدمت که اون بالاست، ‫منو نشونه گرفته؟ 10:14.333 --> 10:16.666 ‫اگه کار ما بود، الان اینجا روبه‌روت بودم؟ 10:17.708 --> 10:20.791 ‫این کار چی عایدم می‌شه؟ ‫اصلاً به نفع کی بود که... 10:20.791 --> 10:23.208 ‫دیگه به من دروغ تحویل نده! 10:29.208 --> 10:30.666 ‫ادی، گوش کن چی می‌گم. 10:31.666 --> 10:33.833 ‫حتی خودمم اولش فکر کردم کار بابام بوده. 10:33.833 --> 10:36.000 ‫- کار بابی بوده، مطمئنم. ‫- نه. 10:37.250 --> 10:38.250 ‫چرا نه؟ 10:39.333 --> 10:40.708 ‫اون قراردادت رو خرید. 10:42.375 --> 10:46.083 ‫همون صد میلیونی که به عمو استن بدهکاری؛ ‫درست صبح روز عروسی‌ت. 10:46.625 --> 10:48.125 ‫الان صاحب بدهی تو اونه. 10:49.333 --> 10:50.625 ‫اصلاً از این موضوع خوشم نمیاد، 10:50.625 --> 10:53.166 ‫چون معنی‌ش اینه که ‫تو رو بیشتر از من قبول داره، ولی... 10:54.625 --> 10:56.833 ‫برای بابام هیچ نفعی توی کشتن تو نیست 10:56.833 --> 10:59.833 ‫به‌علاوۀ اینکه هیچ علاقه‌ای نداره ‫۱۰۰ میلیون پوند رو به باد بده. 11:00.500 --> 11:02.333 ‫چی چرت‌وپرت می‌گی؟ چرا باید همچین کاری بکنه؟ 11:02.375 --> 11:05.291 ‫نمی‌دونم، خب؟ ‫روحمم خبر نداره؛ ولی... 11:06.416 --> 11:10.041 ‫فارغ از خصومت‌هایی که ‫شاید تو و بابام قبلاً داشتین، 11:10.041 --> 11:15.333 ‫در حال حاضر صد میلیون دلیل وجود داره ‫که تو رو زنده نگه داره. 11:18.125 --> 11:19.208 ‫توی چشمام نگاه کن. 11:24.375 --> 11:27.458 ‫کار ما نبوده، فهمیدی؟ ‫من همچین کاری باهات نکردم. 11:53.291 --> 11:55.166 ‫می‌خوام یه چیزی نشونت بدم. 12:01.000 --> 12:02.458 ‫از کجا پیداش کردی؟ 12:02.458 --> 12:03.541 ‫توی جنگل. 12:04.041 --> 12:05.000 ‫مُرده؟ 12:05.750 --> 12:08.791 ‫امیدوارم نمُرده باشه. ‫جفری، بیدارش کن لطفاً. 12:17.916 --> 12:21.958 ‫اگه می‌خواین منو بکُشین، همین الان بکشین. ‫فقط دوباره به بدنم برق وصل نکنین. 12:23.833 --> 12:27.125 ‫من... فقط یه سربازم. ‫اجیرم کردن یه کاری رو انجام بدم. 12:27.125 --> 12:29.250 ‫روحمم از وجود هیچ بچه‌ای خبر نداشت. 12:29.458 --> 12:31.458 ‫ولی می‌دونی کی فرستادتت، مگه نه؟ 12:34.875 --> 12:36.333 ‫آه... بابی گلس. 12:39.791 --> 12:41.125 ‫بگو ببینم، سرباز، 12:41.625 --> 12:44.791 ‫رسمه که قبل از عملیات، خودِ کارفرما رو ببینی؟ 12:45.541 --> 12:49.708 ‫نه، معمولاً نه... ولی... ‫ولی این‌دفعه دیدمش. 12:50.583 --> 12:52.916 ‫- دیدیش؟ ‫- آره، دیدمش. خودشو دیدم. 12:53.208 --> 12:55.625 ‫دور و بریاش چی؟ اونا هم بودن؟ 12:55.625 --> 13:00.291 ‫یه دختری داره به اسم سوزی گلس. ‫اونم دیدی؟ 13:03.291 --> 13:05.541 ‫هر چی می‌خواد بدونه رو بهش بگو. 13:06.875 --> 13:09.291 ‫آخه نمی‌دونم... نمی‌تونم بگم. 13:09.291 --> 13:11.500 ‫- چون من اصلاً... نه! ‫- جفری. 13:11.500 --> 13:13.458 ‫سوزی گلس، آره، دیدمش! 13:13.458 --> 13:15.375 ‫دیدمش. به‌خدا قسم دیدمش! 13:15.375 --> 13:17.166 ‫دیدمش. به جون خودم دیدمش! 13:17.875 --> 13:21.625 ‫دیدمش، دیدمش. دختر خیلی خوبیه. ‫خنده‌های باحالی داره. 13:28.291 --> 13:32.583 ‫عالی‌جناب. امیدوارم ماه‌عسلتون رو ‫به‌خاطر من به‌هم نزده باشین. 13:32.583 --> 13:33.916 ‫ماه‌عسل تموم شد. 13:34.416 --> 13:38.333 ‫فقط می‌خوام به یه سؤال خیلی ساده جواب بدین؛ ‫با بله یا خیر. 13:38.916 --> 13:43.791 ‫خب، هرچند من اصولاً میونه‌ای ‫با این ساده‌سازی‌های دوگزینه‌ای ندارم، 13:44.291 --> 13:46.958 ‫ولی الزام و اضطرار خاصی رو ‫توی صداتون حس می‌کنم، 13:46.958 --> 13:49.125 ‫بنابراین با کمال میل همکاری می‌کنم. 13:49.125 --> 13:53.041 ‫روز عروسی‌م، بدهی من رو به بابی فروختین؟ 13:54.541 --> 13:55.625 ‫در یک کلام... 13:56.541 --> 13:57.458 ‫بله. 14:07.666 --> 14:09.291 ‫یکی داره می‌ره سراغ بابی. 14:24.208 --> 14:25.916 ‫مارکو، باید عملیات رو لغو کنیم. 14:25.916 --> 14:28.333 ‫- ادی، قضیه چیه؟ ‫- کار بابی نبوده. 14:28.333 --> 14:30.083 ‫باید به آدمت بگی دست نگه داره. 14:30.375 --> 14:31.666 ‫گوش کن ادواردو. 14:31.708 --> 14:35.000 ‫اون یارو وقتی مأموریت بگیره، ‫دیگه هیچ‌جوره نمی‌شه کنسلش کرد. 14:37.625 --> 14:41.000 ‫داره می‌ره سمت سونای خودش، ‫ولی نمی‌تونم با نگهبان‌ها ارتباط برقرار کنم. 14:41.000 --> 14:43.458 ‫می‌تونم بفرستمت داخل. ‫بعد از اون دیگه فقط خودتی و خودت. 14:46.666 --> 14:47.750 ‫صبر کن! 14:50.375 --> 14:51.333 ‫[زندان لی‌هیل] 14:51.333 --> 14:53.208 ‫تک‌نفره و پشت سر هم لطفاً. 14:56.708 --> 14:58.291 ‫جلوتون رو نگاه کنین! 15:36.666 --> 15:39.750 ‫بیا اینجا پسرم. اون تیزی رو رد کن بیاد! 15:44.166 --> 15:45.708 ‫روز به خیر، 15:46.208 --> 15:47.208 ‫آشغال. 16:08.583 --> 16:09.708 ‫عجب بساطیه. 16:21.291 --> 16:23.458 ‫خیلی وقت بود که... 16:25.375 --> 16:26.916 ‫همچین کاری نکرده بودم. 16:30.875 --> 16:32.291 ‫محض اطلاعت بگم... 16:34.375 --> 16:35.625 ‫تو صاحب من نیستی. 17:06.958 --> 17:08.791 ‫بفرما بابا، مثل روز اولش شد. 17:08.791 --> 17:11.416 ‫حیف که در مورد طرف مقابل ‫نمی‌شه همچین حرفی زد. 17:11.416 --> 17:13.875 ‫آره خب، ولی تنهایی که این غلط رو نکرد، ها؟ 17:14.291 --> 17:17.166 ‫حتماً یکی کمکش کرده ‫تا اون اسلحۀ لعنتی رو بیاره تو. 17:17.833 --> 17:19.375 ‫نگهبان‌ها کجا بودن؟ 17:19.375 --> 17:20.958 ‫پس این جرجی کدوم گوری بود؟ 17:20.958 --> 17:25.375 ‫نگران جرجی نباش، با ما صاف و صادقه. ‫با یه کلک کثیف سرش رو گرم کرده بودن. 17:25.375 --> 17:27.875 ‫با رئیس زندان صحبت کردم؛ ‫داره اوضاع رو مرتب می‌کنه. 17:27.875 --> 17:30.375 ‫خب بهتره سریع‌تر یه تکونی به خودش بده، 17:30.375 --> 17:32.875 ‫وگرنه دیگه از پاکت‌های پول خبری نیست. 17:34.291 --> 17:36.333 ‫- تو چرا این‌طوری هستی؟ ‫- چطوری؟ 17:37.458 --> 17:40.583 ‫تیزی فرو کردن به هم‌بندی‌ها، ‫رشوه دادن به مسئول‌های زندان، 17:40.583 --> 17:44.666 ‫ریختن یه خروار پول به پای مردی که ‫همین الان آدم فرستاده بود تا دخلت رو بیاره! 17:44.666 --> 17:47.791 ‫نه، نه، نه... ببین، دوک آدم بی‌قید‌وبندی نیست. 17:48.291 --> 17:51.291 ‫فکر کنم فقط یه‌کم دست‌کم گرفتمش، ‫همین. 17:52.166 --> 17:53.333 ‫کله‌ش خیلی داغه، بابا. 17:54.708 --> 17:56.041 ‫زنش مُرده. 17:56.041 --> 17:57.833 ‫آره، اینو درک می‌کنم. 17:58.333 --> 18:01.625 ‫ولی از دیدِ سرمایه‌گذاری، ‫سهم بی‌نهایت متزلزل و خطرناکیه. 18:01.625 --> 18:03.791 ‫نه عزیزم، من دارم توی کف قیمت می‌خرم. 18:04.416 --> 18:07.458 ‫ببین، داره به‌عنوان یه انسان رشد می‌کنه. 18:07.458 --> 18:11.958 ‫درست جلوی چشم‌های خودمون ‫داره دگرگون و متحول می‌شه. 18:11.958 --> 18:15.541 ‫می‌دونی، حس می‌کنم پتانسیل بالایی داره. 18:15.583 --> 18:18.625 ‫چی؟ یعنی اینکه جفت پاهاش رو شکستی ‫و ولش کردی تا سینه‌خیز از توی جنگل برگرده 18:18.625 --> 18:21.166 ‫مثلاً بخشی از سیر و سلوک معنویش بوده؟ 18:21.583 --> 18:22.583 ‫آره. 18:22.583 --> 18:25.250 ‫اگه به یه موجود غیرقابل‌پیش‌بینی تبدیل بشه چی؟ 18:25.250 --> 18:26.416 ‫مثلاً چطور؟ 18:26.583 --> 18:29.208 ‫چه‌می‌دونم. که نشه کنترلش کرد. 18:31.458 --> 18:32.625 ‫ما بهش نیاز داریم. 18:33.625 --> 18:35.708 ‫اونم بدجوری به ما احتیاج داره. 18:43.166 --> 18:45.458 ‫ممنون که اومدین دیدنم، آقای جانستون. 18:46.083 --> 18:49.708 ‫وقتی پای تلفن حرف زدیم، ‫فشار و گرفتگی رو توی صداتون حس کردم. 18:49.916 --> 18:54.333 ‫تسلیت می‌گم، عالی‌جناب. ‫از داغی که دیدید باخبر نبودم. 18:54.541 --> 18:56.708 ‫امیدوارم غم آخرتون باشه. 18:58.166 --> 18:59.375 ‫می‌خورید؟ 19:00.208 --> 19:02.166 ‫نه، همون چایی‌م رو می‌خورم. 19:02.166 --> 19:06.000 ‫خب، ببخشید اگه کیفیت چاییِ من چندان تعریفی نداره؛ ‫یکی به پیشخدمتم شلیک کرده. 19:06.000 --> 19:09.541 ‫اتفاق ناگواریه، ‫ولی چایی‌تون واقعاً عالیه. 19:09.541 --> 19:10.458 ‫ممنون. 19:10.458 --> 19:12.875 ‫و حتماً متوجه تیم حفاظتی من هم شدین. 19:13.666 --> 19:16.250 ‫انگار فعلاً از زمین و زمان برام می‌باره. 19:17.666 --> 19:20.875 ‫بهتر بود بهتون می‌گفتم ‫که قصد دارم بدهی‌تون رو به بابی گلس بفروشم. 19:20.875 --> 19:22.666 ‫بله، بهتر بود می‌گفتین. 19:22.666 --> 19:24.333 ‫عذر می‌خوام که انقدر بدموقع شد. 19:30.375 --> 19:31.666 ‫می‌دونید که 19:32.166 --> 19:35.333 ‫قرار بود پولتون رو با سودش برگردونم؟ 19:35.333 --> 19:37.708 ‫خب، در این مورد اصلاً شکی نبود. 19:38.916 --> 19:40.791 ‫بذارید دلیلم رو توضیح بدم. 19:41.458 --> 19:43.541 ‫وقتی عیسی به دلِ بیابان زد، 19:43.541 --> 19:47.625 ‫و چهل روز و چهل شب در انزوا روزه گرفت، 19:47.916 --> 19:50.291 ‫سه بار توسط شیطان آزمایش شد. 19:51.291 --> 19:54.958 ‫آزمایش اول، ‫وسوسۀ عیسی برای رفع گرسنگی‌ش بود 19:54.958 --> 19:58.666 ‫و با استفاده از قدرت درونی‌ش ‫که تبدیل سنگ به نان بود، انجام شد. 19:58.666 --> 20:00.416 ‫امتناع اون از به‌کارگیری این قدرت، 20:00.416 --> 20:03.875 ‫نمادی بود از ترجیح دادنِ معنویت بر مادیات. 20:03.875 --> 20:06.291 ‫دقیقاً مثل شما، عالی‌جناب. 20:06.291 --> 20:07.458 ‫به شما هم... 20:07.458 --> 20:12.000 ‫ منافع ظاهریِ گرفتنِ پول بابی گلس پیشنهاد شد، ‫ولی ردش کردید. 20:12.000 --> 20:14.500 ‫و امور رو خودتون به دست گرفتید. 20:14.500 --> 20:18.583 ‫در وسوسۀ دوم، ‫شیطان به عیسی اصرار کرد 20:18.583 --> 20:23.000 ‫که خودش رو از بالای معبد پرت کنه ‫تا خداوند ملزوم به مداخله بشه. 20:23.500 --> 20:25.291 ‫اما عیسی تصمیم گرفت به خودش تکیه کنه، 20:25.875 --> 20:30.500 ‫چون می‌دونست نیروی معنوی درونش ‫اون رو از این بیابان بی‌آب‌وعلف عبور می‌ده. 20:30.500 --> 20:34.291 ‫درست مثل شما که ‫تصمیم گرفتید راه خودتون رو بسازید 20:34.291 --> 20:39.791 ‫و از زیر چتر امن و همیشگیِ بابی گلس ‫پا به دلِ ناشناخته‌ها گذاشتید. 20:40.375 --> 20:44.625 ‫آزمون نهایی، اون چیزیه که هنوز باهاش روبه‌رو نشدید. 20:44.625 --> 20:47.375 ‫شیطان وعدۀ تمام دنیا و هر چی که توی اونه رو به عیسی داد 20:47.375 --> 20:50.166 ‫به‌شرطی که جلوش زانو بزنه و ‫فقط از اون پیروی کنه. 20:50.166 --> 20:53.958 ‫بدهی‌تون به بابی، شما رو مجبور به یه انتخاب می‌کنه: 20:53.958 --> 20:56.458 ‫تسلیم شدن جلوی یه قدرت بیرونی، 20:56.458 --> 20:59.958 ‫یا تبدیل شدن به قدرتی مستقل و متکی‌به‌خود. 20:59.958 --> 21:01.708 ‫عیسی شیطان رو رد کرد 21:02.208 --> 21:05.500 ‫و به‌عنوان شاهِ شاهان از بیابان بیرون اومد 21:05.500 --> 21:08.708 ‫و آماده بود تا بشریت رو رستگار کنه. 21:08.708 --> 21:11.333 ‫من دنبال رستگار کردن هیچ‌کس نیستم، آقای جانستون. 21:11.333 --> 21:13.708 ‫من فقط می‌خوام بفهمم کی زنم رو کشته. 21:13.708 --> 21:16.291 ‫و خواهید فهمید. 21:16.291 --> 21:20.416 ‫عالی‌جناب، الماس زیر فشار شکل می‌گیره، 21:20.416 --> 21:23.250 ‫و پادشاهان، راه فرار از هرج‌ومرج هستند. 21:23.250 --> 21:25.291 ‫علت اینکه بدهی‌تون رو فروختم 21:25.791 --> 21:29.666 ‫این بود که هنوز با وسوسه‌های درونتون روبه‌رو نشدید، 21:30.166 --> 21:33.458 ‫یعنی همون شکی که ‫به قدرت خودتون برای رسیدن به اوج دارید. 21:33.958 --> 21:37.416 ‫من هیچ‌وقت دنبال پول مفت و سریع نبودم؛ 21:37.416 --> 21:41.250 ‫از اولش هم اهداف بلندمدتی داشتم، عالی‌جناب. 21:42.916 --> 21:44.541 ‫ممنون که وقت گذاشتید. 21:45.666 --> 21:47.375 ‫کارهای دیگه‌ای دارم که باید بهشون برسم. 21:48.083 --> 21:49.250 ‫خواهش می‌کنم. 21:49.250 --> 21:50.750 ‫به قول یه مردِ بزرگ: 21:51.791 --> 21:55.125 ‫«وقتی داری از جهنم عبور می‌کنی، به راه خودت ادامه بده.» ‫(وینستون چرچیل) 22:11.416 --> 22:12.791 ‫عمارت هالستد، بفرمایید. 22:13.000 --> 22:15.916 ‫سلام مامان، منم... فردی‌ام. 22:17.166 --> 22:18.625 ‫فردی عزیزم. 22:22.333 --> 22:23.583 ‫چطوری؟ 22:24.208 --> 22:29.583 ‫خوبم، واقعاً... یعنی حالم... ‫حالم واقعاً خوبه، عالی‌ام. فقط... 22:30.791 --> 22:35.166 ‫دیشب یه خوابِ نگران‌کننده دیدم، 22:35.166 --> 22:39.041 ‫و خب، خواستم یه زنگ بزنم ببینم همه روبه‌راهن یا نه. 22:40.666 --> 22:41.666 ‫آممم... 22:44.166 --> 22:46.750 ‫آره عزیزم، همگی خوبیم. 22:48.916 --> 22:49.750 ‫واقعاً؟ 22:50.833 --> 22:52.666 ‫چه خوب... آممم... 22:53.750 --> 22:56.250 ‫ولی مطمئنی؟ آخه خیلی... چیز بود... 22:57.166 --> 22:59.250 ‫خوابم بی‌نهایت واضح و واقعی بود. 22:59.250 --> 23:01.708 ‫راستش بیشتر شبیه کابوس بود، و خب... 23:03.041 --> 23:04.041 ‫نمی‌دونم والا. 23:06.541 --> 23:08.208 ‫خب، آممم... 23:10.666 --> 23:12.916 ‫همسر ادی، بلا... 23:14.083 --> 23:17.041 ‫یه حادثۀ خیلی بد براش پیش اومد. 23:17.333 --> 23:20.375 ‫و... از دست دادیمش. 23:21.458 --> 23:23.250 ‫اون مُرده، فردی. 23:26.958 --> 23:29.083 ‫- جفری. ‫- جانم؟ 23:29.791 --> 23:31.750 ‫از این یارو حرفی کشیدیم بیرون؟ 23:31.750 --> 23:33.666 ‫بله عالی‌جناب، بالأخره حرف زده. 23:34.250 --> 23:36.416 ‫ظاهراً سیاست تنبیه خیلی جواب نداد، 23:36.416 --> 23:38.625 ‫برای همین رفتیم سراغ روش تشویق، 23:38.625 --> 23:40.875 ‫که نتایج خیلی خوبی هم داده. 23:41.166 --> 23:44.833 ‫می‌گه یه شماره داره که اگه مشکلی پیش اومد ‫پیغام بده. 23:45.416 --> 23:47.583 ‫از وقتی که کل تیمش به دست یه شکاربان 23:47.583 --> 23:49.875 ‫و یکی از اعضای گارد سلطنتی تارومار شدن، ‫باهاشون حرف زده؟ 23:50.541 --> 23:51.875 ‫ظاهراً نه. 23:51.875 --> 23:54.750 ‫پس تا جایی که کارفرما خبر داره، ‫عملیات هنوز شکست نخورده. 23:54.958 --> 23:56.375 ‫ولی شکست خورده، قربان. 23:57.333 --> 23:59.208 ‫خب، از کجا می‌دونه؟ بیا بریم. 24:07.625 --> 24:09.208 ‫براوو هستم، فرمانده تیم. 24:12.666 --> 24:13.958 ‫آسمون آفتابیه. 24:15.583 --> 24:18.583 ‫البته ازت دلخورم ها! ‫ما رو فرستادی وسط جهنم. 24:20.166 --> 24:21.583 ‫منتظرمون بودن. 24:22.916 --> 24:24.208 ‫کل تیم رو کشتن. 24:25.916 --> 24:28.458 ‫ولی من پناه گرفتم و بعداً برگشتم. 24:30.000 --> 24:31.875 ‫الان محموله دست منه. 24:32.083 --> 24:33.250 ‫همون بچه. 24:34.333 --> 24:37.250 ‫ولی برای تحویل دادنش، ‫باید با کل پول بیای سر قرار. 24:37.250 --> 24:38.458 ‫سهم تک‌تک بچه‌ها. 24:40.125 --> 24:42.791 ‫تمام همکارهام مُردن؛ ‫به یه قرون کمتر راضی نمی‌شم. 24:51.750 --> 24:53.500 ‫حالا اگه باورش بشه، اون‌وقت... 24:55.083 --> 24:56.666 ‫می‌ذارید من برم، نه؟ 24:59.541 --> 25:00.666 ‫اگه نقشه‌ت بگیره. 25:11.708 --> 25:14.000 ‫[مخاطب ناشناس: بی‌صبرانه منتظرِ دیدنتم] 25:18.083 --> 25:19.791 ‫باورش شد. 25:21.708 --> 25:24.541 ‫خدا رو هزار مرتبه شکر. 25:24.583 --> 25:26.708 ‫[مخاطب ناشناس: البته بیشتر مشتاقِ دیدنِ جسدت هستم] 25:36.125 --> 25:37.583 ‫قرارمون هنوز سر جاشه؟ 25:44.125 --> 25:46.041 ‫ببخشید کثیف‌کاری شد، جفری. 25:46.041 --> 25:48.416 ‫اصلاً نگران نباشید قربان، ‫تمیزش می‌کنم. 25:53.125 --> 25:55.125 ‫[گلس‌ناکل] 25:56.625 --> 25:58.666 ‫می‌دونم داری عذاب می‌کشی، ادی. 25:58.666 --> 26:01.625 ‫تبعات این عذاب هم اینه که ‫الان نمی‌تونی درست فکر کنی. 26:02.125 --> 26:04.916 ‫داری جایی دنبال راه‌حل می‌گردی ‫که اصلاً راه‌حلی وجود نداره. 26:05.416 --> 26:06.833 ‫نقشه‌ت چی بود اصلاً؟ 26:07.708 --> 26:09.041 ‫اینکه یه تیم کارکشته 26:09.041 --> 26:12.375 ‫از کهنه‌سربازهای نظامی رو ‫بکشونی توی تله‌ای که خودت چیدی؟ 26:12.375 --> 26:15.666 ‫فکر کردی این جونورهای هفت‌خط و جنگ‌دیده 26:15.708 --> 26:20.416 ‫با یه تیکه پنیر وسوسه‌انگیز ‫توی تابلوترین تلۀ ممکن، رکب می‌خورن؟ 26:20.916 --> 26:25.000 ‫تله‌ای که یه مشت خلافکار و ‫یه تک‌تیرانداز سابقِ ارتش، زیر نظر دارنش؟ 26:25.208 --> 26:27.416 ‫درکت می‌کنم ادی، واقعاً درکت می‌کنم. 26:27.708 --> 26:29.416 ‫ولی این نقشه از اولشم قرار نبود بگیره. 26:30.250 --> 26:31.666 ‫حتی اگه سر و کله‌شون پیدا هم می‌شد، 26:31.666 --> 26:34.166 ‫دستت رو می‌خوندن ‫و متناسب با اون عمل می‌کردن. 26:38.708 --> 26:40.000 ‫بعدش چی؟ 26:42.791 --> 26:45.583 ‫می‌خوای خیابون‌های لندن رو ‫بکنی میدان جنگ اوکراین؟ 26:48.416 --> 26:52.750 ‫که فقط این آشوب و خودویرانگری که ‫مثل خوره افتاده به جونت رو تشدید کنی؟ 26:57.291 --> 26:58.958 ‫یکی باید تقاص پس بده، سوزی. 26:59.458 --> 27:01.083 ‫تا الان ده‌تا از نیروهاشون کشته شدن. 27:08.250 --> 27:11.125 ‫واقعیت اینه که اونا خیلی محتاط‌تر از این حرف‌هان ‫که دم به تله بدن، 27:11.125 --> 27:14.541 ‫مخصوصاً بعد از اون شکست سنگینی ‫که توی عملیات قبلی خوردن. 27:15.291 --> 27:18.166 ‫می‌دونم دنبال انتقامی، ‫کمکت هم می‌کنم بهش برسی. 27:18.166 --> 27:20.375 ‫- ولی باید یه‌کم آروم بگیری. ‫- باشه. 27:22.166 --> 27:23.458 ‫دیگه بسه. 27:32.541 --> 27:33.916 ‫پیداش می‌کنیم، ادی. 27:37.208 --> 27:38.208 ‫با همدیگه. 27:42.791 --> 27:43.791 ‫بریم. 27:53.125 --> 27:55.958 ‫چاکلز. داشتم می‌اومدم سراغت. 27:57.666 --> 28:01.500 ‫ادی، من و ننی داریم می‌ریم ساندرینگهام. 28:01.500 --> 28:03.416 ‫ازش خواهش کردم بمونه، ولی... 28:04.500 --> 28:05.791 ‫اصلاً گوش نمی‌ده. 28:09.375 --> 28:11.250 ‫فقط برای یکی دو هفته‌ست. 28:15.250 --> 28:16.166 ‫که این‌طور. 28:18.500 --> 28:20.791 ‫فهمیدی کی پشت همۀ این قضایا بوده؟ 28:25.041 --> 28:25.958 ‫هنوز نه. 28:29.291 --> 28:31.041 ‫پیداش می‌کنی بالأخره، مگه نه؟ 28:33.125 --> 28:33.958 ‫آره. 28:35.833 --> 28:37.166 ‫و وقتی پیداش کردی، 28:39.125 --> 28:40.750 ‫کاری می‌کنی تقاص پس بده؟ 28:47.791 --> 28:48.958 ‫بیا ببینم. 28:53.875 --> 28:55.291 ‫مراقب خودت باش. 28:58.250 --> 29:00.208 ‫تو هم هوای پسرخونده‌م رو داشته باش. 29:02.125 --> 29:03.791 ‫نه ادی، جدی می‌گم. 29:05.291 --> 29:06.625 ‫این ماجراها... 29:07.666 --> 29:09.041 ‫همه‌ش موقتیه. 29:10.416 --> 29:11.750 ‫من برمی‌گردم. 29:14.708 --> 29:16.083 ‫من ترسی ندارم. 29:19.583 --> 29:20.875 ‫پشتتم. 29:32.750 --> 29:36.166 ‫رفتنِ چارلی و ننی به ساندرینگهام واقعاً غم‌انگیزه. 29:39.291 --> 29:41.375 ‫بعد از این‌همه مصیبت و بدبختی، 29:41.375 --> 29:45.375 ‫حقشونه یه‌کم آرامش داشته باشن. 29:47.666 --> 29:49.208 ‫محوطه‌ش رو هم که نگو، وای خدا... 29:49.208 --> 29:53.416 ‫خیلی قشنگه. می‌دونی، ‫باید حتماً یه سر بهشون بزنیم. 29:55.500 --> 29:58.000 ‫- فردی امروز زنگ زد. ‫- اوهوم. 29:58.500 --> 30:00.791 ‫- بهش گفتم چه اتفاقی افتاده. ‫- هوم. 30:01.291 --> 30:03.625 ‫حس کردم سرِ این قضیه خیلی داغون و به‌هم‌ریخته‌ست. 30:07.416 --> 30:08.333 ‫چی؟ 30:08.958 --> 30:10.583 ‫- چی گفتی؟ ‫- چی؟ 30:11.166 --> 30:14.083 ‫گفتم حس کردم سرِ این قضیه خیلی داغون و به‌هم‌ریخته‌ست. 30:17.375 --> 30:18.500 ‫برای چی زنگ زده بود؟ 30:19.375 --> 30:20.625 ‫اون که معمولاً زنگ نمی‌زنه. 30:21.833 --> 30:23.500 ‫راستش یه‌کم عجیب و ترسناک بود. 30:23.500 --> 30:26.250 ‫گفت یه خوابی دیده و می‌خواست بدونه 30:26.250 --> 30:28.875 ‫اتفاق بدی برای تارکوین افتاده یا نه. 30:28.875 --> 30:29.875 ‫دقیقاً چی گفت؟ 30:32.666 --> 30:36.583 ‫فقط گفت یه خوابی دیده ‫که خیلی هم واقعی به نظر می‌رسیده. 30:38.625 --> 30:41.125 ‫می‌خواست مطمئن بشه حال همه خوبه. 30:42.833 --> 30:44.625 ‫تو هم بهش گفتی خوبیم؟ 30:45.791 --> 30:48.500 ‫- آره. ‫- عین کلماتی رو که گفتی بهم بگو. 30:49.083 --> 30:51.500 ‫گفتم یه اتفاقی افتاده، ‫ولی حال همه‌مون خوبه. 30:51.500 --> 30:53.333 ‫خب، البته به‌جز بلا. 30:53.333 --> 30:55.666 ‫می‌خوام کاملاً دقیق و روشن بگی، مادر. 30:55.666 --> 30:59.041 ‫بهش گفتی حال تارکوین خوبه؟ 31:00.500 --> 31:01.791 ‫آره، گفتم. 31:08.916 --> 31:09.958 ‫عروسی کجاست؟ 31:11.125 --> 31:11.958 ‫دریاچۀ ماجوره. 31:11.958 --> 31:13.833 ‫چه عالی. ماه‌عسل کجا؟ 31:13.833 --> 31:16.541 ‫چندتا دریاچه اون‌ورتر، سمت شمال. 31:16.583 --> 31:18.541 ‫بلا اصرار داره با هواپیمای آب‌نشین بریم. 31:18.875 --> 31:21.041 ‫کنتس پرندۀ ایتالیایی! 31:31.083 --> 31:32.250 ‫و اینو یادت نره: 31:33.458 --> 31:36.333 ‫عیسو در آخر یعقوب رو بخشید، ادوارد. 31:36.833 --> 31:39.708 ‫ولی فقط بعد از مبارزه با فرشتۀ خداوند، ‫این بخشش اتفاق افتاد. 31:51.583 --> 31:54.583 ‫«تا کِی قصد داری در خواب خوش باشی، کاهل؟» 31:54.583 --> 31:57.375 ‫«چه زمان از خوابِ خود برمی‌خیزی؟» 31:57.375 --> 32:04.083 ‫«می‌گویی: اندکی خواب، اندکی چُرت، ‫و اندکی اتلاف وقت برای استراحت» 32:04.083 --> 32:07.833 ‫«اما فقر چون رهگذری بر تو بتازد» 32:07.833 --> 32:10.416 ‫«و نیازمندی، چون مَردی مسلّح به سراغت آید.» 32:10.708 --> 32:11.875 ‫کار فردی بوده. 32:13.208 --> 32:15.625 ‫واقعاً فکر می‌کنی دست به همچین کار وحشتناکی می‌زنه؟ 32:17.791 --> 32:19.208 ‫خودش به‌تنهایی نه. 32:21.333 --> 32:24.041 ‫«انسان شریر و بدکار ‫با سخنان فریبنده راه می‌رود» 32:24.041 --> 32:27.375 ‫«با چشمانش چشمک می‌زند، ‫با پاهایش اشاره می‌کند» 32:27.375 --> 32:28.875 ‫«و با انگشتانش علامت می‌دهد» 32:28.875 --> 32:31.208 ‫«پیوسته در دلش نقشۀ شوم می‌کشد» 32:31.208 --> 32:33.833 ‫«پس ناگاه مصیبت بر او نازل خواهد شد» 32:33.833 --> 32:36.458 ‫«ناگهان درهم شکسته می‌شود و درمانی نخواهد یافت.» 32:36.458 --> 32:39.833 ‫ای برادران، از چنین گناه هولناکی توبه کنید، 32:39.833 --> 32:42.458 ‫تا مشمول برکات بی‌پایانِ 32:42.458 --> 32:44.583 ‫خداوند متعال، قادر مطلق، شوید. 32:44.583 --> 32:47.416 ‫- آمین. ‫- آمین. 32:48.833 --> 32:49.750 ‫مکسی. 32:53.625 --> 32:54.500 ‫خب. 32:55.166 --> 32:58.750 ‫همین الان یکی از تولیدکننده‌های بزرگ «پِرو» ‫با ما تماس گرفت. 32:58.958 --> 33:01.750 ‫فردا میاد انگلیس و می‌خواد باهات جلسه بذاره. 33:01.750 --> 33:03.250 ‫منظورت از «بزرگ» در چه حده؟ 33:03.250 --> 33:06.125 ‫در حد و اندازۀ کارلوس وارگاس! 33:06.125 --> 33:09.166 ‫«و کلام خداوند بر من نازل شد که...» 33:09.166 --> 33:11.833 ‫کارلوس وارگاس چی از جون ما می‌خواد؟ 33:11.833 --> 33:13.916 ‫می‌گن تعریفت رو خیلی شنیده. 33:13.916 --> 33:16.041 ‫استعلام گرفتیم، قطعاً خودشه. 33:16.041 --> 33:17.500 ‫«آیا قضاوت خواهی کرد؟» 33:18.541 --> 33:21.166 ‫«آیا این شهر خونین را قضاوت خواهی کرد؟» 33:21.375 --> 33:23.041 ‫هماهنگ کن، ارول. 33:23.416 --> 33:25.125 ‫ولی حواس‌مون کاملاً جمع باشه. 33:26.375 --> 33:28.583 ‫«تا زمان ما نیز فرا رسد.» 33:33.166 --> 33:37.833 ‫[انبار گمرکیِ فرودگاه هیترو] 34:01.041 --> 34:02.083 ‫از این‌طرف. 34:06.125 --> 34:07.500 ‫عجب جای تاریکیه. 34:09.458 --> 34:10.791 ‫خیلی تاریکه. 34:37.833 --> 34:40.166 ‫فقط شما دو نفر. بقیه همین‌جا می‌مونن. 35:03.166 --> 35:07.833 ‫آقای وارگاس، مایۀ افتخارمه که ‫ورودتون به انگلیس رو خوشامد بگم. 35:08.541 --> 35:11.375 ‫از دیدنتون خوشحالم، آقای دیکسون. 35:13.083 --> 35:16.875 ‫البته در واقع، ما الان توی انگلیس نیستیم. 35:16.875 --> 35:19.333 ‫اینجا یه انبار گمرکیه. 35:19.333 --> 35:21.333 ‫یه منطقۀ بی‌طرف. 35:21.500 --> 35:25.333 ‫چون کالاها بدون نیاز به پرداخت گمرک ‫می‌تونن اینجا انبار بشن. 35:26.000 --> 35:27.458 ‫هر نوع کالایی. 35:28.041 --> 35:29.583 ‫لابد به دردتون می‌خوره. 35:29.583 --> 35:31.000 ‫قطعاً همین‌طوره. 35:31.708 --> 35:34.375 ‫ممنونم که قبول زحمت کردید و اومدید. 35:34.875 --> 35:37.000 ‫حیطۀ کاری ما خیلی جدیه، 35:37.000 --> 35:39.708 ‫توی دنیای بی‌رحمی هم فعالیت می‌کنیم، 35:39.708 --> 35:42.291 ‫برای همین خوبه آدم طرف حسابش رو از نزدیک ببینه. 35:42.500 --> 35:45.708 ‫تعریف شما رو زیاد شنیدم، آقای وارگاس. 35:48.958 --> 35:52.250 ‫منم یه چیزهایی در مورد تو شنیدم، جان. 35:52.250 --> 35:54.458 ‫که بعضیاشون چندان جالب نیستن. 35:58.333 --> 35:59.958 ‫مثلاً... 36:02.875 --> 36:04.458 ‫مثلاً چی؟ 36:06.250 --> 36:09.833 ‫سقوط هواپیما، کشته شدنِ همسر، 36:09.833 --> 36:12.916 ‫دزدیدنِ یه بچۀ یک‌ساله. 36:18.916 --> 36:21.791 ‫مشکلی پیش اومده، آقای وارگاس؟ 36:28.541 --> 36:29.625 ‫بله. 36:31.041 --> 36:32.416 ‫یه مشکلی داریم. 37:17.791 --> 37:20.458 ‫- ممنون، آقای وارگاس. ‫- خواهش می‌کنم. 37:20.750 --> 37:24.416 ‫ادی، فکر کنم اینجا یه سوءتفاهمی پیش اومده داداش. 37:24.416 --> 37:26.458 ‫- لطفاً بشین، ارول. ‫- ببین ادی... 37:26.458 --> 37:28.791 ‫نمی‌دونم فکر کردی ما چی‌کار کردیم، ولی... 37:33.125 --> 37:34.541 ‫بهت گفتم بشین! 37:37.625 --> 37:41.208 ‫خب دیگه، من و کارلوس تنهاتون می‌ذاریم. ‫چیز دیگه‌ای لازم نداری؟ 37:42.250 --> 37:43.166 ‫ممنون. 37:50.666 --> 37:54.708 ‫اولین باری نیست که جلوی چشمم ‫یه برادر پرپر می‌شه. 37:55.291 --> 37:56.833 ‫چرا این کار رو کردی، جان؟ 38:00.958 --> 38:03.500 ‫داستان یعقوب و عیسو رو شنیدی؟ 38:04.625 --> 38:08.708 ‫یعقوب حق نخست‌زادگیِ عیسو رو دزدید، ‫درست همون‌طور که تو برادرم رو ازم دزدیدی. 38:08.708 --> 38:11.958 ‫این حرف‌ها برام جذابیتی نداره. ‫می‌خوام بدونم چرا زنم رو کشتی. 38:12.583 --> 38:15.541 ‫یعقوب قبل از اینکه سرنوشتش محقق بشه، 38:15.750 --> 38:19.500 ‫مجبور شد با فرشتۀ خداوند مبارزه کنه. 38:19.500 --> 38:21.333 ‫تو فرشتۀ خداوند نیستی. 38:21.833 --> 38:25.833 ‫تو فقط یه فروشندۀ کوکائینِ لیورپولی هستی ‫که توهم خودبزرگ‌بینی داره. 38:26.541 --> 38:28.291 ‫اشتباهت همینه دیگه. 38:28.666 --> 38:31.833 ‫ببین، من داشتم کار خِیر می‌کردم. ‫مسئله‌ی شخصی نبود. 38:32.041 --> 38:34.375 ‫ولی برای من کاملاً شخصی تموم شد. 38:36.375 --> 38:40.000 ‫چیزی که باید بفهمی اینه که من یه برادر داشتم، 38:41.125 --> 38:42.375 ‫ولی از دستش دادم. 38:44.125 --> 38:46.250 ‫بعدش خدا فردی رو گذاشت سر راهم 38:46.958 --> 38:49.750 ‫تا چیزی رو که ازم گرفته شده بود ‫بهم پس بده. 38:51.333 --> 38:55.791 ‫بعد هم نوبت من شد که به فردی کمک کنم ‫چیزی که ازش دزدیده شده بود رو پس بگیره. 39:00.208 --> 39:01.875 ‫پس قضیه این بوده. 39:02.166 --> 39:05.083 ‫عمارت و این عنوان. 39:06.083 --> 39:07.833 ‫و امپراتوریِ موادمخدر. 39:09.250 --> 39:10.583 ‫اون طفل معصوم چی پس؟ 39:12.208 --> 39:14.458 ‫ما هیچ‌وقت قصد نداشتیم به اون بچه آسیبی بزنیم. 39:14.625 --> 39:17.666 ‫فقط می‌خواستیم مطمئن بشیم ‫که این ارثیه به اون نمی‌رسه. 39:17.875 --> 39:21.583 ‫دو نفر از اعضای اجتماع ما ‫اخیراً بچه‌شون رو از دست داده بودن، 39:22.083 --> 39:24.833 ‫روزگار بی‌رحم، بچه‌شون رو ازشون دزدیده بود. 39:24.833 --> 39:28.333 ‫اونا می‌تونستن یه کانون پر از محبت ‫برای اون کوچولو فراهم کنن، 39:28.333 --> 39:31.625 ‫دور از این اختلاف و دشمنیِ تلخ بین تو و برادرت. 39:31.625 --> 39:34.666 ‫هیچ اختلافی در کار نبود؛ ‫برادر من یه معتاده. 39:34.666 --> 39:36.416 ‫عقلش درست کار نمی‌کنه. 39:36.416 --> 39:39.791 ‫اتفاقاً همه‌چیز رو خیلی روشن‌تر از تو می‌بینه، ادی. 39:40.333 --> 39:42.208 ‫سیر تا پیاز ماجرا رو برام تعریف کرد. 39:42.708 --> 39:44.458 ‫همه‌چی در اصل باید مال اون می‌شد. 39:44.458 --> 39:45.916 ‫منظورت از «مال اون»، 39:46.666 --> 39:47.708 ‫«مال خودته»! 39:48.166 --> 39:49.416 ‫منظورم از «مال اون»، 39:50.208 --> 39:51.541 ‫مال خداست! 39:54.500 --> 39:58.666 ‫تو هم معتادی، جان، ‫منتها نشئگیِ تو باعث شده فکر کنی 39:58.666 --> 40:01.208 ‫داری برای خالق کل این کائنات کار می‌کنی. 40:03.416 --> 40:06.541 ‫به ندای قلبت رجوع کن، ادی. 40:08.125 --> 40:10.833 ‫اگه می‌تونی بهم بگو این خواست خدا نبوده. 40:13.250 --> 40:15.083 ‫می‌خوای ببینی توی قلبم چی می‌گذره؟ 40:17.416 --> 40:19.208 ‫از این حرفت مطمئنی؟ 40:45.791 --> 40:47.375 ‫- سلام ادی. ‫- ممنون. 40:47.875 --> 40:48.791 ‫تموم شد؟ 40:51.083 --> 40:52.083 ‫هنوز نه. 40:52.583 --> 40:54.500 ‫اگه بخوای، از اینجا به بعدش رو ما دست می‌گیریم. 40:55.000 --> 40:58.041 ‫اینکه خودت مستقیماً وارد ماجرا نشی، ‫مزایای خودش رو داره. 40:58.041 --> 41:00.708 ‫نه، یه برنامۀ دیگه براش دارم. 41:08.875 --> 41:11.625 ‫«ای خداوندی که برای هر مقصودی در زیر آسمان، 41:11.625 --> 41:13.833 ‫زمانی معین فرموده‌ای، 41:14.416 --> 41:19.041 ‫فریادِ ما را برای آن‌که قلبش به تباهی آلوده گشته بشنو، 41:19.708 --> 41:24.333 ‫و او را به صلح رهنمون ساز، ‫همانند آشتیِ میان یعقوب و عیسو.» 41:32.583 --> 41:35.708 ‫عزیزم گوش کن چی می‌گم، ‫چون فقط یه‌بار این حرف رو می‌زنم: 41:36.291 --> 41:40.291 ‫فردی هر غلطی هم کرده باشه، ‫بازم برادرته. 41:41.166 --> 41:44.916 ‫می‌دونم اون... روحیۀ آسیب‌پذیری داره. 41:45.666 --> 41:47.208 ‫همیشه همین‌طور بوده. 41:48.541 --> 41:51.333 ‫خدایا، اصلاً دلم نمی‌خواد ‫دست به کاری بزنی که بعداً پشیمون بشی. 41:56.166 --> 41:57.541 ‫وای، پسر نازنینم. 42:08.625 --> 42:10.833 ‫می‌فهمم چی کشیدی. 42:12.125 --> 42:14.500 ‫خیلی دوستت دارم. 42:16.625 --> 42:18.666 ‫ولی الان سر یه دوراهی قرار گرفتی. 42:19.250 --> 42:24.208 ‫یه راهش به این ختم می‌شه که همه‌چیزت رو ببازی، ‫حتی شرافت خودت رو. 42:24.958 --> 42:26.750 ‫خیلی متأسفم، داداش قشنگم. 42:28.541 --> 42:32.416 ‫توی اون یکی مسیر، ‫خانواده‌ت برات باقی می‌مونه. 42:33.333 --> 42:35.208 ‫خب، کدوم راه رو انتخاب می‌کنی، ادی؟ هوم؟ 42:35.708 --> 42:36.875 ‫انتقام؟ 42:37.666 --> 42:38.791 ‫یا بخشش؟ 42:40.916 --> 42:43.625 ‫- بریم داخل یه چایی بخوریم؟ ‫- نه، نه. 42:44.166 --> 42:47.958 ‫ترجیح می‌دم یه‌کم قدم بزنم. ‫می‌دونی، اول باید برم یه هوایی بخورم. 42:48.500 --> 42:51.458 ‫- کاری رو که لازمه انجام می‌دم. ‫- نه. 42:51.458 --> 42:54.041 ‫من مادرتم، ‫و تو کاری رو می‌کنی که درسته. 42:54.041 --> 42:55.416 ‫چی درسته؟ 42:56.791 --> 43:01.083 ‫واقعاً توقع داری ‫با وجود کاری که کرده ببخشمش؟ 43:02.208 --> 43:03.958 ‫چی بگم والا. من که اینجا حالم خوب بوده. 43:03.958 --> 43:06.458 ‫کل این مِلک قبلاً مال عموی جرج چهارم بوده. 43:11.875 --> 43:13.583 ‫دیگه اصلاً نمی‌شناسمت، ادی. 43:23.708 --> 43:24.708 ‫خوبی؟ 43:28.833 --> 43:30.708 ‫می‌دونم چی‌کار کردی، فردی. 43:34.791 --> 43:35.625 ‫نه... 43:36.666 --> 43:39.208 ‫یعنی چی رو می‌دونی؟ ‫داری از چی... منظورت چیه؟ 43:39.208 --> 43:41.791 ‫می‌دونم چی‌کار کردی. 43:42.083 --> 43:43.916 ‫ادی، قبلاً هم از این بحث‌ها داشتیم. 43:43.916 --> 43:46.833 ‫هر چی که شده، ‫قسم می‌خورم این‌دفعه اصلاً کار من نبوده. 43:46.833 --> 43:48.916 ‫من همین‌جا بودم، همین‌جا بودم. 43:48.916 --> 43:51.625 ‫می‌دونم قدیما داداش خیلی خوبی برات نبودم، 43:51.625 --> 43:53.958 ‫ولی هر چی که... ‫اصلاً مگه چی می‌دونی؟ چی؟ 43:57.541 --> 43:58.750 ‫ادوارد، من... 43:59.666 --> 44:00.875 ‫لعنت بهت! 44:02.916 --> 44:04.958 ‫ای خدا، ادی! 44:08.291 --> 44:09.458 ‫زنِ من! 44:09.458 --> 44:11.500 ‫زنِ بی‌گناه من! 44:13.125 --> 44:14.291 ‫آخ، لعنتی! 44:14.291 --> 44:16.291 ‫پاشو ببینم! پاشو! 44:16.291 --> 44:18.083 ‫برو گمشو! 44:24.416 --> 44:26.791 ‫از ته دل ازت متنفرم! 44:32.041 --> 44:33.000 ‫لعنتی! 44:33.000 --> 44:35.000 ‫زنِ من! 44:39.750 --> 44:41.583 ‫پاشو ببینم مردک! 44:41.583 --> 44:42.958 ‫بس کن، ادوارد! 44:42.958 --> 44:45.208 ‫بیا اینجا! پاشو! 44:45.208 --> 44:46.208 ‫بیا اینجا! 44:46.208 --> 44:48.291 ‫بیا! بیا ببینم! 45:04.083 --> 45:05.000 ‫آه... 45:07.708 --> 45:09.625 ‫وای نه، نه، نه... 45:13.958 --> 45:16.625 ‫یا خدا، خواهش می‌کنم، خواهش می‌کنم، ‫خواهش می‌کنم، خواهش می‌کنم... 45:16.666 --> 45:20.125 ‫نمی‌خوام بمیرم، ادی. ‫نمی‌خوام بمیرم، نمی‌خوام. 45:20.125 --> 45:21.958 ‫یکی باید تاوان پس بده، فردی. 45:23.083 --> 45:24.208 ‫یکی باید بمیره. 45:24.208 --> 45:28.500 ‫وای نه، تو رو خدا، من نمی‌خوام بمیرم! ‫نمی‌خوام بمیرم! 45:46.500 --> 45:47.708 ‫- عه، نه... ‫- یالا. 45:47.708 --> 45:48.666 ‫نه... 45:57.916 --> 45:58.958 ‫آه! 46:00.416 --> 46:02.750 ‫نه... نه، نه، نه... 46:57.708 --> 46:58.958 ‫آفرین، فردی. 47:17.166 --> 47:21.833 www.Doostihaa.com