WEBVTT X-TIMESTAMP-MAP=LOCAL:00:00:00.000,MPEGTS:0 00:00.770 --> 00:01.650 ‫پل رو ببین. 00:01.700 --> 00:03.100 ‫وای... 00:04.670 --> 00:06.380 ‫قراره اینجا بازی کنیم بابا؟ 00:06.430 --> 00:07.820 ‫می‌خوای بریم از کارگردان بپرسیم؟ 00:07.870 --> 00:09.300 ‫- سلام، حالت چطوره؟ ‫- خوبم. 00:13.000 --> 00:14.430 ‫نزدیک به بیست سال می‌شه... 00:15.570 --> 00:17.030 ‫که کار من قصه گفتنه. 00:19.230 --> 00:23.270 ‫مسیر زندگیم باعث شده تا با هنرمندان ‫و افراد مستعدی در سراسر دنیا آشنا بشم. 00:26.200 --> 00:28.150 ‫هر نفر این فرصت و افتخار رو داره... 00:28.200 --> 00:31.820 ‫تا کنار این هنرمندان زبردست، ‫در روایت داستانی شریک بشه. 00:31.870 --> 00:35.080 ‫قصد دارم به سراغ چند هنرمند محبوبم برم، 00:35.130 --> 00:36.600 ‫تا ببینم در کارشون از چی الهام می‌گیرن. 00:37.970 --> 00:39.280 ‫همچنین قراره ازشون بخوام... 00:39.330 --> 00:42.600 ‫تا آثار و قطعات منحصر به فردی، ‫برای داستانی که می‌خوام روایت کنم بسازن. 01:07.370 --> 01:10.920 ‫♪ حالا با جاده ازدواج می‌کنم ♪ 01:10.970 --> 01:14.550 ‫♪ جز غرور، همه‌چی رو کنار گذاشتم ♪ 01:14.600 --> 01:18.080 ‫♪ واسه همین به جاده اعتماد می‌کنم ♪ 01:18.130 --> 01:21.530 ‫♪ در مسیرهای پر پیچ و خم حکمرانی می‌کنم ♪ 01:22.130 --> 01:24.120 ‫♪ پرسه‌زن، سرگردان ♪ 01:24.170 --> 01:26.050 ‫♪ بی‌خانمان، خانه به دوش ♪ 01:26.100 --> 01:29.370 ‫♪ هرچی می‌خواین صدام کنین ♪ 01:31.530 --> 01:33.700 ‫♪ هر جا بخوام پرسه می‌زنم ♪ 01:38.570 --> 01:41.370 ‫♪ هر جا بخوام پرسه می‌زنم ♪ 01:41.800 --> 01:43.030 ‫♪ آها ♪ 01:51.410 --> 01:55.949 ‫[هاوایی، کایلوا] 01:59.752 --> 02:03.845 ‫[نیل کامیمورا] 02:27.800 --> 02:30.220 ‫از بچگی هر جایی که می‌رفتم، 02:30.270 --> 02:33.020 ‫من رو «پسر ریکی» معرفی می‌کردن. ‫اینقدر که روی مخم می‌رفت. 02:33.070 --> 02:34.580 ‫توی همون عالم بچگی هم... 02:34.630 --> 02:38.770 ‫برگشتم به بابام گفتم: ‫یه روز همه تو رو «بابای نیل» صدا می‌زنن. 02:40.070 --> 02:42.770 ‫از اول چنین اراده و خواسته‌ی عجیبی داشتم. 02:49.700 --> 02:51.780 ‫پدر پدربزرگم، 02:51.830 --> 02:56.150 ‫اولین آهنگری بود که چاقوهای دست‌سازش رو... 02:56.200 --> 03:00.420 ‫به مزارع آناناس و جزایر دیگه توزیع می‌کرد. 03:00.470 --> 03:04.400 ‫آخرش هم کارگاه آهنگری توی هیلو باز کرد. 03:06.900 --> 03:10.750 ‫از سال ۱۹۳۲ این کارگاه رو داشت، ‫تا ۱۹۹۰ که فوت کرد... 03:10.800 --> 03:13.630 ‫تنها آهنگر زنده از اون نسل هاوایی بود. 03:17.370 --> 03:21.350 ‫بعد از اینکه من به دنیا اومدم، ‫اسمم رو «نیل تیجی کامیمورا» گذاشتن، 03:21.400 --> 03:25.300 ‫اسم آهنگر معروف رو به ارث بردم. ‫یعنی از اول این بار رو به دوش می‌کشیدم. 03:38.570 --> 03:41.080 ‫این تابلو در واقع... 03:41.130 --> 03:45.530 ‫نمونه بازسازی شده‌ای از تابلوی ‫کارگاه آهنگری پدربزرگم توی هیلوئه. 03:45.555 --> 03:46.104 ‫[کارگاه آهنگری تیجی کامیمورا] 03:46.143 --> 03:46.950 ‫وای. 03:47.000 --> 03:48.920 ‫رفیقم از روی عکسی که... 03:48.970 --> 03:51.680 ‫توی روزنامه چاپ شده بود، ‫این نمونه رو برام درست کرد. 03:51.730 --> 03:54.880 ‫این آدم شمشیرهای فصل یکم و دوم... 03:54.930 --> 03:57.450 ‫سریال «دیدن» رو درست کرده بود. 03:57.500 --> 03:59.520 ‫نسخه‌ی پلاستیکی ازشون تهیه کردیم. 03:59.570 --> 04:01.720 ‫تا بتونیم اون شکلی که نشون دادیم ‫باهاشون مبارزه کنم، نه؟ 04:01.770 --> 04:03.320 ‫دسته‌های چرم مار هم خودت درست کردی عمو؟ 04:03.370 --> 04:04.280 ‫آره. 04:04.330 --> 04:05.620 ‫چه باحال. 04:05.670 --> 04:07.880 ‫از بهترین چاقوهاییه که درست کردم. 04:07.930 --> 04:09.800 ‫من که چاقوی واقعی درست می‌کنم. ‫این کار من نیست. 04:11.730 --> 04:12.650 ‫به خدا این کار من نیست. 04:12.700 --> 04:13.780 ‫این نرمه رو می‌گی؟ 04:13.830 --> 04:15.780 ‫- نه، کار من نیست. ‫- قبولت داریم. 04:15.830 --> 04:19.608 ‫جیسون توی اینستاگرام بهم پیام داد و پرسید ‫می‌تونم در عرض چهل و هشت ساعت... 04:19.632 --> 04:20.920 ‫براش شمشیر درست کنم... 04:20.970 --> 04:24.070 ‫و براش به مائونا کیا بفرستم یا نه؟ ‫من هم درست کردم. 04:24.700 --> 04:26.480 ‫می‌خواستم سریع کار جمع بشه. 04:26.530 --> 04:29.780 ‫صرفا پیشنهادش رو بهش دادم. ‫چون اصلا شمشیر آماده نداشتیم. 04:29.830 --> 04:33.316 ‫گفتم می‌خوام این مدلی باشه، ‫فورا هم بهش نیاز دارم. 04:33.340 --> 04:34.920 ‫می‌تونی برام درستش کنی؟ 04:34.970 --> 04:36.780 ‫طرف هم در عرض چهل و هشت ساعت... 04:36.830 --> 04:38.580 ‫سریع یه شمشیر درست کرد. 04:38.630 --> 04:42.080 ‫باهاش تا مائونا کیا اومد. ‫گفتم حرف نداره. با همون شمشیر... 04:42.130 --> 04:43.600 ‫قسمت آخر «دیدن» رو ضبط کردیم. 04:47.600 --> 04:50.920 ‫اونقدر قشنگ شده بود که به بعدش ‫واسه هر شخصیتی که بازی می‌کردم، 04:50.970 --> 04:53.820 ‫سراغ هنرمند دیگه‌ای می‌رفتم ‫تا از این به بعدش باهاش رفیق بشم. 04:53.870 --> 04:55.930 ‫تا با همدیگه... ‫آثار دستی درست کنیم. 05:26.630 --> 05:27.950 ‫وقتی فیلمبرداری شروع می‌شه، 05:28.000 --> 05:31.180 ‫انواع و اقسام لباس و سلاح‌های ‫جعلی رو در اختیار آدم قرار می‌دن... 05:31.230 --> 05:33.870 ‫یعنی بهترین هنرمندان رو استخدام می‌کنن. 05:36.070 --> 05:40.150 ‫واقعا عاشقشم. نمونه‌های لباس ‫و سلاح‌های جعلی رو خیلی دوست دارم. 05:40.200 --> 05:43.480 ‫با پیدا کردن این قطعه‌های منحصر به فرد ‫می‌تونم شخصیتی خلق کنم. 05:43.530 --> 05:45.820 ‫چون عاشق این فرآیندم. 05:45.870 --> 05:48.525 ‫ولی اگه یکی از دوستان عزیزم ‫به صورت دست‌ساز درستش کرده باشه، 05:48.549 --> 05:49.800 ‫حتی برام ارزشمندتر می‌شه. 05:54.654 --> 05:59.067 ‫[هاوایی، کایلوا - کارگاه نیل] 06:24.470 --> 06:27.320 ‫من و نیل جفتمون ریشه‌ی اصالتمون ‫به هاوایی برمی‌گرده. 06:27.370 --> 06:30.400 ‫قطعا این مسئله به نگرشمون ‫روی دنیا و هنر تأثیر می‌ذاره. 06:31.630 --> 06:35.320 ‫با وجود اینکه زاده‌ی هاوایی بودم ‫ولی توی آیووا بزرگ شدم، 06:35.370 --> 06:37.720 ‫فارغ از علاقه‌ی عمیقی ‫که به آیووا داشتم... 06:37.770 --> 06:39.600 ‫خیلی دلم می‌خواست به هاوایی برگردم. 06:42.770 --> 06:45.750 ‫آدم حس می‌کنه به خاطر ریشه‌ی ‫پدر پدربزرگش، یا پدربزرگش و عموهاش، 06:45.800 --> 06:48.080 ‫به این برمی‌گرده که آثار و قطعات ‫دست‌ساز درست کنه، 06:48.130 --> 06:50.430 ‫چون همگی کارشون توی ‫کارگاه‌های تولیدی بوده. 06:52.170 --> 06:57.350 ‫مثلا مادرم به شدت به وسایل عتیقه ‫و عکاسی علاقه‌منده، 06:57.400 --> 07:00.900 ‫پدربزرگم و عموهام هم ‫موزیسین‌های زبردستی هستن. 07:03.370 --> 07:06.670 ‫علایقی که در سنین کودکی داشتم ‫باعث می‌شد از این مسیر خارج بشم. 07:09.200 --> 07:12.350 ‫مثلا وقتی مجذوب صخره‌نوردی ‫یا اسکیت‌سواری شدم، باعث شد... 07:12.400 --> 07:16.320 ‫شخصیتی درون خودم بسازم که به طور مداوم ‫دلش می‌خواد به نقاط مختلف بره... 07:16.370 --> 07:18.400 ‫و ماجراهای جدید خلق کنه. اصلا... 07:19.030 --> 07:20.500 ‫اسم خود این برنامه هم پرسه‌زنانه دیگه. 07:28.500 --> 07:32.400 ‫♪ عازم نقطه‌ای از غرب شدم ♪ ‫♪ که توش بادهای شدید می‌وزه. ♪ 07:36.070 --> 07:39.770 ‫♪ چون ناپدریم تونی فرنسیوسا بوده. ♪ 07:40.276 --> 07:44.759 ‫[تگزاس، فورت‌ورث] 07:48.230 --> 07:49.820 ‫- ایام به کامه داداش؟ ‫- رسیدن به خیر. 07:49.870 --> 07:51.000 ‫نوکرتم. 07:53.170 --> 07:57.030 ‫- داداش گلم! باورم نمی‌شه! ‫- چند سال بود ریختت رو ندیده بودم؟ 07:57.125 --> 07:58.352 ‫[ریچارد باگت] 07:58.470 --> 08:01.320 ‫در کنار ماجراجوییم برای تهیه‌ی ‫ابزار منحصر به فرد، 08:01.370 --> 08:04.320 ‫عازم تگزاس شدم تا رفیقم، ‫ریچارد باگت رو ببینم. 08:04.370 --> 08:07.230 ‫سازنده‌ی چاقو و جواهرات ‫ماهر و زبردستی بود. 08:08.300 --> 08:09.650 ‫جونم! 08:09.700 --> 08:13.380 ‫دلم می‌خواد تا حد امکان ‫در مورد فرآیند خلاقیتش بدونم. 08:13.430 --> 08:15.380 ‫یا اینکه توی کارش از چی الهام می‌گیره. 08:15.430 --> 08:17.580 ‫وای، نکنه از این نما ‫می‌شه غروب خورشید رو تماشا کرد؟ 08:17.630 --> 08:19.920 ‫- دقیقا اینجا غروب می‌کنه، نه؟ ‫- آره. 08:19.970 --> 08:21.950 ‫وای پسر، خیلی خوشگله. 08:22.000 --> 08:24.020 ‫تمام این قطعات رو از جواهرات ‫مردم ناواهو الهام گرفتم، 08:24.070 --> 08:26.220 ‫ولی نه خودم اصالت ناواهویی دارم، ‫نه اصلا ادعا می‌کنم... 08:26.270 --> 08:27.820 ‫- که جواهراتم ناواهوییه. ‫- می‌دونم. 08:27.870 --> 08:29.650 ‫صرفا حال و هوای غرب وحشی و... 08:29.700 --> 08:31.780 ‫فرهنگ کوه‌نشینان بومی رو دوست دارم. 08:31.830 --> 08:33.520 ‫خیلی نازه داداش. 08:33.570 --> 08:34.750 ‫برام ارزشمنده. 08:34.800 --> 08:37.550 ‫پشتش توماهاک تومولو هم داره. ‫ضمنا این قطعات رو... 08:37.600 --> 08:38.970 ‫از هدایای دوستانم جمع کردم. 08:44.270 --> 08:47.580 ‫یادته دقیقا چی شد که باهات تماس گرفتم؟ 08:47.630 --> 08:50.250 ‫فکر کنم آشناییمون ‫از طریق شرکت قطعات موتور بود. 08:50.300 --> 08:51.380 ‫آره. 08:51.430 --> 08:54.180 ‫- گمون کنم که با کنی و جاستین آشنا شدی. ‫- دقیقا. 08:54.230 --> 08:58.170 ‫یکی هم اسم من رو بهت داد، ‫بعدش بهم زنگ زدی. 08:58.830 --> 09:00.450 ‫گفتم: سلام داداش! 09:00.500 --> 09:02.450 ‫«عجب صدایی! چطوری رفیق؟» 09:02.500 --> 09:04.820 ‫«می‌خوام یه چیزی برام درست کنی.» ‫من هم گفتم باشه. 09:04.870 --> 09:06.750 ‫کلا عادت دارم به همه زنگ بزنم. 09:06.800 --> 09:08.480 ‫لابد خیلی‌ها چنین خاطره‌ای دارن. 09:08.530 --> 09:10.950 ‫مثلا بهشون زنگ می‌زنم و می‌گم: ‫«سلام، جیسون موموآ هستم.» 09:11.000 --> 09:12.480 ‫«واقعا با کارت حال می‌کنم.» 09:12.530 --> 09:15.970 ‫«می‌شه این و این و این مورد رو ‫تا شش ساعت دیگه برام آماده کنی؟» 09:18.130 --> 09:20.380 ‫از اولین باری که با ریچارد تماس گرفتم، 09:20.430 --> 09:24.130 ‫یه ارتباط هنری بینمون ایجاد شد ‫که هنوز ما رو به هم پیوند زده. 09:27.030 --> 09:29.280 ‫طی دو سال اخیر این‌ها رو درست کردم. 09:29.330 --> 09:32.080 ‫- آره. ‫- این رو واسه اولین سال ترکم درست کردم. 09:32.130 --> 09:34.380 ‫- خب؟ ‫- این هم واسه دومین سالگرد ترکمه. 09:34.430 --> 09:36.900 ‫وای داداش. عجب دست‌ساز خفنیه. 09:38.370 --> 09:40.880 ‫خیلی جا داشت که ازش یاد بگیرم. 09:40.930 --> 09:46.020 ‫به قدری که این آدم دانش و اطلاعات داره ‫و دوست داره با بقیه به اشتراک بذاره. 09:46.070 --> 09:48.250 ‫ایشون دوشادوش جرونیمو مبارزه می‌کرد، 09:48.300 --> 09:51.050 ‫از حرکت دست‌هاش می‌تونست بفهمه ‫که دشمنانش در کدوم سمت هستن. 09:51.100 --> 09:53.980 ‫- جدی؟ ‫- آره، آوازه قدرت‌های این خانم پیچیده بود. 09:54.030 --> 09:55.750 ‫- یعنی با دست‌هاش حس می‌کرد؟ ‫- آره. 09:55.800 --> 09:58.020 ‫- از این استفاده می‌کنم. ‫- ایول. 09:58.070 --> 10:01.520 ‫عاشق این فرآیندم. کلی نکته یاد می‌گیرم ‫و توی شخصیت‌هام استفاده می‌کنم. 10:01.570 --> 10:04.020 ‫هنوز هم عین قدیم ‫چاقو و زیورآلات درست می‌کنم. 10:04.070 --> 10:07.200 ‫- خب؟ ‫- ولی سعی دارم کارهای جدید یاد بگیرم. 10:07.800 --> 10:08.970 ‫اینجا... 10:09.200 --> 10:10.250 ‫ای وای! 10:10.300 --> 10:11.630 ‫اینجا هم کارگاه نقره‌ی خودمه. 10:14.300 --> 10:17.480 ‫من و ریچارد علاقه‌ی مشترک و خاصی ‫به چیزهای معیوب داشتیم. 10:17.530 --> 10:19.920 ‫نگرش جهان پیرامونمون ‫تا حدی شبیه همدیگه است. 10:19.970 --> 10:21.400 ‫سبک کاریمون هم مشابهه. 10:26.670 --> 10:28.100 ‫آره. 10:40.430 --> 10:43.850 ‫همیشه سعی کردم با تمام مشتریانم... 10:43.900 --> 10:45.120 ‫ارتباط شخصی و عمیقی داشته باشم. 10:45.170 --> 10:49.120 ‫البته با مکالمه توی اینترنت ‫تا حدی می‌شه این ارتباط رو گرفت، 10:49.170 --> 10:51.150 ‫ولی در کل می‌خوام حس کنن ‫دارن بابت چیزی پول می‌دن... 10:51.200 --> 10:52.720 ‫که به شدت برای خودم حائز اهمیته. 10:52.770 --> 10:54.750 ‫وقتی هم براشون درست می‌کنم، ‫سلیقه مشتری رو لحاظ می‌کنم. 10:54.800 --> 10:57.100 ‫باورت هم نمی‌شه ملت ‫چقدر این ویژگی کارم رو دوست دارن. 11:05.200 --> 11:08.320 ‫همین به تنهایی لذت‌بخشه که ببینم ‫چطور با تکه‌ای فلز... 11:08.370 --> 11:10.530 ‫قطعه‌ای دست‌ساز با خلاقیت ‫منحصر به فردش درست می‌کنه. 11:16.770 --> 11:18.480 ‫بفرما. 11:18.530 --> 11:21.180 ‫مادرم خیلی به جمع‌آوری ‫عتیقه‌جات علاقه‌مند بود. 11:21.230 --> 11:24.450 ‫همیشه من رو با خودش به عتیقه‌فروشی می‌برد، ‫من هم می‌گفتم: «وای، حوصله‌ام سر رفت!» 11:24.500 --> 11:27.080 ‫ولی بعدش که حسابی ‫به تنگ‌های شیشه‌ای عتیقه و... 11:27.130 --> 11:29.020 ‫قاشق‌های عتیقه نگاه کردم... 11:29.070 --> 11:33.820 ‫به قدری روی نگرش خودم تأثیر گذاشت ‫و متوجه شدم... 11:33.870 --> 11:36.980 ‫که در زمان خودشون ‫چقدر زرق و برف داشتن و... 11:37.030 --> 11:38.820 ‫چطور طبیعت روی... 11:38.870 --> 11:42.450 ‫ابزار دست‌ساز بشر تأثیر گذاشته. ‫از سنین کم به عتیقه‌جات علاقه‌مند شدم. 11:42.500 --> 11:44.780 ‫امیدوارم این بخش سیاهش قشنگ بشه. 11:44.830 --> 11:46.671 ‫انگار خیلی وقته این وجود داشته. 11:46.695 --> 11:47.300 ‫قبول داری؟ 11:48.570 --> 11:51.020 ‫برای همین سر چنین زیورآلاتی ذوق می‌کنم. 11:51.070 --> 11:53.830 ‫خیلی قشنگه. نگاهش کن، وای! 11:54.900 --> 11:57.380 ‫تازه می‌دونی چیه؟ ‫راستش رو بخوام بگم... 11:57.430 --> 12:02.550 ‫اینکه برای تو چنین قطعاتی درست کردم، ‫روی هنر خودم تأثیر گذاشته. 12:02.600 --> 12:06.250 ‫چون نمی‌دونستم تو هم عین خودم... 12:06.300 --> 12:09.850 ‫اینقدر به اشیاء عتیقه علاقه‌مندی. 12:09.900 --> 12:13.720 ‫خبر نداشتم کسایی هستن ‫که از این عتیقه‌جات باحال و زنگ‌زده... 12:13.770 --> 12:18.120 ‫به همون اندازه لذت می‌برن. ‫یعنی برای حیطه‌ی فعالیتم... 12:18.170 --> 12:21.170 ‫انگیزه‌ای بهم می‌ده ‫که همین کار رو ادامه بدم. 12:26.700 --> 12:30.350 ‫اتفاقی با فلسفه‌ی وابی‌سابی ژاپنی برخوردم، 12:30.400 --> 12:34.350 ‫این نگرش به آدم نشون می‌ده ‫که می‌شه کمال رو در نقص پیدا کرد. 12:34.400 --> 12:39.170 ‫جوری که شکوفه‌های زیبای بهاری رو ‫می‌شه به اندازه‌ی گل‌های تابستان زیبا دید. 12:41.300 --> 12:44.520 ‫مثلا وقتی کیف پول یا شلواری می‌بینم... 12:44.570 --> 12:48.930 ‫نمی‌دونستم که کسی مثل من ‫می‌تونه کمال رو در نقص اون‌ها ببینه. 12:53.600 --> 12:58.050 ‫مادامی که به جهان پیرامونم نگاه کنم ‫و از جزئیات خارق‌العاده زندگی غافل نشم... 12:58.100 --> 13:00.570 ‫اجزای ریز و درست زیادی می‌بینم ‫که باعث می‌شه هیجان‌زده بشم. 13:02.130 --> 13:04.580 ‫فکر می‌کنم اگه به خاطر مادرم نبود... 13:04.630 --> 13:06.670 ‫الان به این نگرش نمی‌رسیدم. 13:09.530 --> 13:12.180 ‫این قدردانی از جزئیات زندگی به حدی رسیده... 13:12.230 --> 13:15.900 ‫الان می‌تونم همه‌شون رو شناسایی کنم ‫و توی هنرم ازشون استفاده کنم. 13:19.370 --> 13:21.750 ‫برای مثال هنرمندانی بودن ‫که تو باهاشون کار کردی... 13:21.800 --> 13:24.020 ‫- و ما هم به نوعی می‌شناسیشمون. ‫- آره. 13:24.070 --> 13:26.880 ‫به همین ترتیب پیوندی بین ما شکل می‌گیره ‫که مثل سیستم حمایتی عمل می‌کنه، 13:26.930 --> 13:30.420 ‫یعنی از آثار همدیگه حمایت می‌کنیم، ‫و چقدر خوبه که... 13:30.470 --> 13:34.630 ‫آدم بدونه، برای مثال، ‫چنین جامعه‌ای از هم‌صنفی‌هاش وجود داره. 13:39.330 --> 13:41.220 ‫مثلا هر چیزی که من درست می‌کنم، ‫چه بخواد نقاشی باشه، 13:41.270 --> 13:43.420 ‫یا زیورآلات و قطعه‌ای فلزی باشه، 13:43.470 --> 13:45.950 ‫سعی می‌کنم به سبک خودم... 13:46.000 --> 13:48.350 ‫به اون اثر شکل و فرم بدم. ‫برای همین وقتی تو می‌بینیش، 13:48.400 --> 13:50.380 ‫- با خودت می‌گی این کار ریچارد باگته. ‫- گل گفتی. 13:50.430 --> 13:53.320 ‫متوجه منظورم می‌شی؟ ‫حالا شاید خوشگل‌ترین و بهترین نباشه، 13:53.370 --> 13:55.380 ‫ولی به خداوندی خدا، ‫اون اثر چیزیه که... 13:55.430 --> 13:58.280 ‫من با تمام انگیزه و وجودم ‫و با به کار گیری کل توانایی‌هایی... 13:58.330 --> 14:00.080 ‫- که در اون مقطع داشتم، درستش کردم. ‫- آره. 14:00.130 --> 14:02.700 ‫برای همین هر چیزی که خلق می‌کنم، ‫بخشی از زندگی خودمه. 14:14.830 --> 14:16.720 ‫من و ریچارد برای تهیه‌ی سلاح‌های... 14:16.770 --> 14:18.820 ‫سریال‌ها و فیلم‌هام همکاری کرده بودیم. 14:18.870 --> 14:21.650 ‫ولی دلم می‌خواست چیز منحصر به فردی... 14:21.700 --> 14:24.200 ‫برای «بابا واس» از سریال «دیدن» درست کنه. 14:26.570 --> 14:30.550 ‫خب، ما کلی سلاح برای ‫سریال «مرز» درست کرده بودیم. 14:30.600 --> 14:34.720 ‫الان هم می‌خوام پنجه‌های گرگینه‌ای ‫برای سریال «دیدن» درست کنم. 14:34.770 --> 14:40.180 ‫می‌خوام اینقدر تیز باشه که شبیه ‫نوک شاخه‌ی گوزن کوهی یا شمالی جلوه کنه. 14:40.230 --> 14:42.420 ‫خب، چیزی که مد نظرمه اینطوریه. 14:42.470 --> 14:45.400 ‫می‌خوام یه چاقوی گنده اینجا باشه. 14:46.770 --> 14:47.780 ‫تا بتونم باهاش... 14:47.830 --> 14:51.470 ‫ترسونـ... ترسوندیم بابا. 15:10.400 --> 15:12.300 ‫همین خوبه. 15:16.070 --> 15:17.630 ‫از غلاف درش میارم. 15:19.170 --> 15:20.530 ‫- قشنگ شد، نه؟ ‫- آره. 15:22.700 --> 15:23.870 ‫متوجه منظورم شدی؟ 15:26.644 --> 15:30.517 ‫[کالیفرنیا، نوادا سیتی] 15:40.039 --> 15:41.226 ‫هر کدوم نسبت خاص خودش رو داره. 15:41.251 --> 15:43.399 ‫مثل پیوند مقدس ریاضیاتی می‌مونه. 15:43.424 --> 15:45.288 ‫ولی وقتی گیاهی قرار باشه رشد کنه... 15:45.658 --> 15:47.957 ‫همیشه در بهترین نسبت و مقیاس رشد می‌کنه. 15:48.744 --> 15:49.740 ‫تقریبا مثل... 15:49.765 --> 15:51.033 ‫الگویی می‌مونه... 15:51.500 --> 15:54.291 ‫که در خلقت جهان هستی هم می‌شه دید. 15:54.908 --> 15:59.454 ‫[جودیکال ولس] 16:01.870 --> 16:04.350 ‫یه نکته‌ی باحالی که متوجه شدم، 16:04.400 --> 16:08.130 ‫این بود که من بدون احتساب این نسبت، 16:08.770 --> 16:10.000 ‫می‌تونم از طریق احساسم درکش کنم. 16:14.330 --> 16:18.450 ‫معموال فرآیند خلاقیتم اینطوری شروع می‌شه. ‫یه تصور محو و سریعی ازش دارم. 16:18.500 --> 16:20.880 ‫عین برق و باد از ذهنم می‌گذره. 16:20.930 --> 16:23.580 ‫انگار یه نفر عکسی توی ذهنم ‫نمایان می‌کنه و سریع حذفش می‌کنه. 16:23.630 --> 16:27.830 ‫بعد که می‌بینمش با خودم می‌گم: «آها!» ‫و سعی می‌کنم همون تصور رو تجسم کنم. 16:30.900 --> 16:35.620 ‫مشابه هنر دستی این آدم رو هیچ‌جا ندیدم. 16:35.670 --> 16:38.112 ‫نمی‌دونم چطوریه. چون وقتی ‫که خودم دارم چیزی خلق می‌کنم، 16:38.136 --> 16:39.200 ‫هیچ‌وقت به کمال نمی‌رسم. 16:40.470 --> 16:42.830 ‫ولی هنر دستی این آدم، ‫کامل و دقیقه. 16:45.265 --> 16:47.055 ‫جیسون ازم خواسته که... 16:47.080 --> 16:50.202 ‫اِم، زخمی براش درست کنم. ‫مثل زخمی که خودش روی چشم چپش داره. 16:50.741 --> 16:51.995 ‫من هم... 16:52.263 --> 16:54.223 ‫قصد داشتم چیزی پیدا کنم تا... 16:54.248 --> 16:55.649 ‫شکل و شمایل زخم رو داشته باشه... 16:55.674 --> 16:58.022 ‫ولی این به خودی خود، ‫دقیقا مشابه زخم چشمش بود. 16:58.374 --> 17:01.427 ‫این که اینجا دیده می‌شه هم ‫در واقع رگه‌های طبیعی... 17:01.452 --> 17:02.440 ‫خود سنگه. 17:11.900 --> 17:15.120 ‫شغل من به عنوان یه بازیگر ‫ایجاب می‌کنه تا... 17:15.170 --> 17:18.380 ‫رفتارشناسی بلد باشم. ‫و به نظرم جودیکال... 17:18.430 --> 17:21.170 ‫به شدت شخصیت جالبی داره. 17:23.900 --> 17:29.550 ‫به شدت خیال‌پردازه. من که به هیچ عنوان ‫این حجم از هنر و خلاقیت رو توی ذاتم ندارم. 17:29.600 --> 17:32.580 ‫از بس که این آدم... نقاش ماهریه. 17:32.630 --> 17:36.050 ‫روی ارزشمندترین سنگ‌ها ‫و جواهرات کار می‌کنه. 17:36.100 --> 17:39.280 ‫یعنی اگه ذره‌ای غفلت کنه ‫و نتونه کار رو درست در بیاره، 17:39.330 --> 17:41.030 ‫می‌شکنه و چند تیکه می‌شه. 17:42.870 --> 17:45.950 ‫سنگ قیمتی مثل گیلاس روی کیک می‌مونه. 17:46.000 --> 17:48.380 ‫یعنی زیبایی نهایی رو ‫این سنگ‌ها قراره به اثر بدن. 17:48.430 --> 17:50.730 ‫هر کدوم هم فرکانس‌ها ‫و انرژی متفاوتی ساطع می‌کنن. 17:52.170 --> 17:55.500 ‫بعضی وقت‌ها این انرژی از بو، ‫بافت یا رنگشون ممکنه ساطع بشه. 17:59.030 --> 18:00.970 ‫طرفدار پروپاقرص آثار جودیکالم. 18:02.430 --> 18:05.080 ‫دلم می‌خواست برای شخصیتی ‫که قرار بود نقشش رو ایفا کنم، 18:05.130 --> 18:06.630 ‫باهاش سر زیورآلات شخصیتم ‫همکاری داشته باشم. 18:10.370 --> 18:11.780 ‫سلام جیسون. 18:11.830 --> 18:14.950 ‫وای، نگاهش کن. 18:15.000 --> 18:18.700 ‫آره، به خلوتگاه دنجم خوش اومدی. 18:26.970 --> 18:28.920 ‫وقتی جیسون باهام تماس گرفت، 18:28.970 --> 18:31.620 ‫فکر می‌کنم طی فیلمبرداری «لیگ عدالت» بود. 18:31.670 --> 18:35.350 ‫جیسون هم نقش آکوامن، یا همون... 18:35.400 --> 18:37.680 ‫پادشاه آتلانتیس رو بازی می‌کرد، درسته؟ 18:37.730 --> 18:39.980 ‫که دست بر قضا اتفاق جالبی افتاد. 18:40.030 --> 18:41.650 ‫چون اسکلت‌هایی که می‌ساختم، 18:41.700 --> 18:46.850 ‫به‌خصوص انگشتر اسکلتی که خودش انتخاب کرد، ‫به نام یکی از پادشاهان آتلانتیس باستان بود. 18:46.900 --> 18:51.780 ‫یعنی بدون اینکه اطلاعی داشته باشیم، ‫ناگهان به نتیجه‌ای منطقی رسیدیم. 18:51.830 --> 18:53.520 ‫وقتی یکی از آثارش رو دیدم... 18:53.570 --> 18:58.950 ‫که از قضا قصیده‌ای برای پادشاهی ‫از آتلانتیس بود، تحت تأثیر قرار گرفتم. 18:59.000 --> 19:02.380 ‫با خودم گفتم: وای، خیلی خفن می‌شه ‫اگه بتونیم مثلا چنین چیزی درست کنیم. 19:02.430 --> 19:05.220 ‫دلم سنگ آتش‌فشانی یا... 19:05.270 --> 19:07.850 ‫سبز یشمی می‌خواست. واسه همین ‫باید مواد اولیه‌اش رو آماده می‌کردیم. 19:07.900 --> 19:11.830 ‫بعد تصمیم گرفتیم سنگ ‫سبز یشمی‌ای سفارش بدیم... 19:12.270 --> 19:13.620 ‫تا از نیوزیلند دستمون برسه. 19:13.670 --> 19:15.850 ‫داشتن چنین انگشتر ارزشمندی... 19:15.900 --> 19:17.480 ‫واقعا احساس خاص بودن می‌ده. 19:17.530 --> 19:20.050 ‫اتفاقا این‌ها رو هم سر صحنه ‫نشون دادم و گفتم: 19:20.100 --> 19:21.880 ‫«وای، این خیلی به آکوامن میاد، قبول دارین؟» 19:21.930 --> 19:25.020 ‫نکته‌ی جذابش اینجاست ‫که خودم باید این شخصیت‌ها رو... 19:25.070 --> 19:27.680 ‫با ریزجزئیاتشون خلق کنم و ارائه بدم. 19:27.730 --> 19:30.268 ‫ولی شخصیتم توی فیلم ‫«سریع و خشن ۱۰» فرق داره. 19:30.292 --> 19:31.080 ‫خب؟ 19:31.130 --> 19:35.750 ‫اونجا شخصیت شرور ‫و پرزرق و برقی بازی می‌کنم... 19:35.800 --> 19:38.220 ‫که به شدت خطرناک و صبوره. 19:38.270 --> 19:40.820 ‫می‌خواستم این شخصیت رو خیلی... 19:40.870 --> 19:42.380 ‫جوری نشون بدم که انگار ‫همه‌چیزش رو از دست داده. 19:42.430 --> 19:44.280 ‫عملا به شرورترین آدم دنیا تبدیل شده. 19:44.330 --> 19:46.230 ‫بعد داشتیم دور همدیگه ایده می‌دادیم. 19:49.830 --> 19:51.650 ‫به نظرم جالب می‌شه اگه مثلا... 19:51.700 --> 19:53.520 ‫- می‌خوام جلوی پیرهنم باز باشه... ‫- خب؟ 19:53.570 --> 19:57.220 ‫یه گردنبندی شبیه رزاری گردنم باشه، ‫ولی خود رزاری که نباشه، 19:57.270 --> 20:01.320 ‫می‌خوام مفهوم برعکسش رو داشته باشه. ‫می‌تونیم یه تیکه استخوان دور گردنم بندازیم. 20:01.370 --> 20:04.420 ‫واقعا قشنگه. ضمنا به نظرم ‫این ویژگی ساختن شخصیت خیلی جذابه، 20:04.470 --> 20:06.850 ‫چون پیش خودم می‌گم: «آها، ‫با این و اون می‌تونم فلان چیز رو بسازم.» 20:06.900 --> 20:10.039 ‫فکر می‌کنم افتخار بزرگی باشه ‫که بتونم با استعداد و توانایی‌های دوست‌هام، 20:10.063 --> 20:11.720 ‫توی فیلم یا سریال دیگه‌ای استفاده کنم. 20:11.770 --> 20:15.520 ‫یعنی با آثار اون‌ها شخصیت رو به تصویر بکشم. ‫دروغ نگم... 20:15.570 --> 20:19.230 ‫برای من از بیشترین اهمیت برخورداره. 20:20.900 --> 20:24.230 ‫همیشه دلم می‌خواد سربلندشون کنم، ‫اون‌ها هم متقابلا چنین خواسته‌ای دارن. 20:36.100 --> 20:38.580 ‫یه جا نشستن برام اذیت‌کننده است. 20:38.630 --> 20:40.720 ‫یعنی خیلی آدم... 20:40.770 --> 20:42.170 ‫باید همیشه در حرکت باشم. 20:45.228 --> 20:46.005 ‫[تگزاس، فورت‌ورث] 20:46.030 --> 20:49.520 ‫در این راستا، بالاخره با چند ‫چاقوساز جدید آشنا شدم. 20:49.570 --> 20:51.230 ‫کسایی که مدت زیادی بود ‫کارشون چشمم رو گرفته بود. 20:52.100 --> 20:53.980 ‫تری شنکس و جیسون کین رو می‌گم. 20:54.030 --> 20:57.520 ‫می‌خوام ایده‌ی چالش‌برانگیزی بهشون بدم ‫که توی سریال «دیدن» استفاده کنم. 20:57.570 --> 20:59.570 ‫اگه دوست داشتی بهم بگو منتشرش کنم. 21:01.830 --> 21:03.300 ‫پس کل قطعاتت رو اینجا می‌سازی. 21:05.100 --> 21:08.420 ‫اینجا که صرفا گاراژ خرابه‌ای بیش نبود، 21:08.470 --> 21:11.280 ‫ولی تبدیل به کارگاه چاقوسازیم شد. 21:11.330 --> 21:13.750 ‫پس کارگاهت اینجاست. ‫چند وقته اینجا کار می‌کنی؟ 21:13.800 --> 21:16.820 ‫راستش خونه خانوادگیمون اینجا بود. ‫بعد فوت والدینم اینجا بهم ارث رسید. 21:16.870 --> 21:18.920 ‫- آها، پس اینجا بزرگ شدی؟ ‫- آره. 21:18.970 --> 21:21.570 ‫من و خانمم هم از اون موقع ‫اینجا مشغول به کاریم. 21:23.330 --> 21:27.180 ‫دقیقا چیزی بود... ‫که در تصوراتم دنبالش بودم. 21:27.230 --> 21:29.750 ‫تری و جیسون دقیقا همون آدم‌هایی بودن ‫که دنبالشون می‌گشتم... 21:29.800 --> 21:32.800 ‫کسایی که می‌خواستم توی تگزاس ببینم ‫و باهاشون چاقویی بسازم. 21:34.030 --> 21:36.180 ‫اولش فکر می‌کردم همه با خودشون بگن: ‫«این بابا دیگه کیه؟» 21:36.230 --> 21:39.250 ‫از اینکه کنارشون بودم خیلی ذوق داشتم. ‫واسه همین می‌گفتن: «حالا آروم باش داداش.» 21:39.300 --> 21:41.820 ‫همه‌شون از بچه‌های گل تگزاس بودن، ‫واسه همین... 21:41.870 --> 21:43.620 ‫خیلی سریع آشنا شدیم... 21:43.670 --> 21:45.750 ‫و دیگه من رو شناختن و با هم رفیق شدیم. 21:45.800 --> 21:48.030 ‫از همین بابت ذوق داشتم ‫که کنارشون باشم و وقت بگذرونیم. 21:49.930 --> 21:52.200 ‫فکر نمی‌کنم تا حالا سازنده‌ای ‫مثل تری دیده باشم. 21:53.370 --> 21:56.380 ‫تمام آثاری که درست می‌کنه ‫در لحظه نظر آدم رو جلب می‌کنن. 21:56.430 --> 21:59.880 ‫تک‌تک قطعاتی که می‌سازه ‫داستان خودشون رو دارن. 21:59.930 --> 22:01.120 ‫جوریه که آدم عمرا حدس بزنه... 22:01.170 --> 22:03.430 ‫که این قطعات از گاراژ کوچیکی ‫تو دل تگزاس اومده باشن. 22:04.970 --> 22:07.720 ‫من نقش‌های متفاوتی بازی می‌کنم ‫و دلم می‌خواد... 22:07.770 --> 22:09.520 ‫برای هر کدوم ویژگی متفاوتی قائل بشم. 22:09.570 --> 22:11.430 ‫برای همین گذرم به شما افتاد، 22:11.930 --> 22:13.320 ‫تا برام دسته‌ی پنجه‌بکسی درست کنین. 22:13.370 --> 22:16.280 ‫دلم می‌خواد از این چاقو ‫توی سریال «دیدن»م استفاده کنم. 22:16.330 --> 22:17.950 ‫چون دوست دارم جوری باشه... 22:18.000 --> 22:20.720 ‫که انگار توی جنگ ازش استفاده شده ‫و دسته‌ی مخصوص داشته باشه. 22:20.770 --> 22:22.680 ‫اون موقع که از وایومینگ تا اینجا اومد... 22:22.730 --> 22:24.150 ‫جفتمون ایده‌ای برای چاقوی جنگی داشتیم... 22:24.200 --> 22:25.950 ‫که خیلی وقت بود توی فکرش بودیم و... 22:26.000 --> 22:28.120 ‫بعد از اینکه ساختش رو تموم کردیم، ‫اولین حرفی که بهش زدم... 22:28.170 --> 22:31.020 ‫این بود که گفتم: ‫«می‌دونی کی حاضره این رو بخره؟» 22:31.070 --> 22:34.180 ‫اون هم گفت: «خب معلومه، جیسون موموآ. ‫طرف عاشق این چیزهاست.» 22:34.230 --> 22:35.820 ‫بعد یه شب داشتیم شام می‌خوردیم. 22:35.870 --> 22:37.620 ‫تا اینکه از مشتری‌های ثابت... 22:37.670 --> 22:39.820 ‫- هر سه نفرمون تماس گرفت. ‫- آره، آره. 22:39.870 --> 22:41.550 ‫دروغ نمی‌گم، بعدش سریع گفتم: 22:41.600 --> 22:43.280 ‫«ببین چاقو رو چطور به همین یارو می‌فروشم.» 22:43.330 --> 22:44.720 ‫الان طرف خودش پیام می‌ده. ‫دروغ نمی‌گم... 22:44.770 --> 22:45.950 ‫- بعدش خودت پیام دادی و... ‫- وای خدا. 22:46.000 --> 22:47.380 ‫آخه من پیش خودم می‌گفتم: ‫«واسه چی باید...» 22:47.430 --> 22:49.450 ‫«این رو پست کنی و به من نگی؟» 22:49.500 --> 22:51.520 ‫چون اونطوری می‌تونستم ‫با همه‌تون یه جا وقت بگذرونم. 22:51.570 --> 22:52.750 ‫خیلی باحال می‌شد. 22:52.800 --> 22:55.820 ‫ولی بگذریم، خطاب به کسی که چاقو رو خریده، ‫می‌خوام بگم خیلی خوش‌شانسی. 22:55.870 --> 22:56.850 ‫پیدات می‌کنم. 22:56.900 --> 22:58.470 ‫معذرت می‌خوام. 23:07.630 --> 23:11.662 ‫[جیسون کین] 23:40.970 --> 23:42.770 ‫انگار آدم توی کوره قرار می‌گیره. 23:43.770 --> 23:45.350 ‫اینجا خونه‌ایه که توش بزرگ شده. 23:45.400 --> 23:47.080 ‫ولی تمام رفقاش جمع شده بودن. 23:47.130 --> 23:48.670 ‫همگی داشتیم پای کار عرق می‌ریختیم. 23:49.870 --> 23:52.070 ‫واقعا صحنه‌ی سورئالی بود. 24:52.900 --> 24:54.880 ‫شش سال پیش... 24:54.930 --> 24:56.650 ‫درگیر این بودم... ‫یعنی قبلش کلا درگیر این بودم... 24:56.700 --> 24:58.100 ‫که از مادرم... 24:59.400 --> 25:01.730 ‫نگهداری و مراقبت کنم. ‫یعنی از وقتی که هجده سالم شد. 25:03.270 --> 25:06.480 ‫مادرم مشکلات ذهنی داشت و... 25:06.530 --> 25:09.250 ‫می‌شه گفت آدم زودجوشی بود و... 25:09.300 --> 25:12.020 ‫من هم باید مدتی ازش فاصله می‌گرفتم. 25:12.070 --> 25:14.550 ‫چون بعدش خودم هم با خانمم ‫به اختلاف خوردیم و زمان طلاقمون... 25:14.600 --> 25:17.250 ‫بچه‌ای نه ساله به اسم مادیکس داشتیم. 25:17.300 --> 25:20.080 ‫واسه همین خیلی... 25:20.130 --> 25:22.180 ‫سختی و دشواری داشتیم و... 25:22.230 --> 25:24.080 ‫در نهایت مادرم، اِم... 25:24.130 --> 25:25.500 ‫مادرم دست به مرگ خودخواسته زد. 25:26.130 --> 25:27.670 ‫عه، حتی برام... 25:29.130 --> 25:31.400 ‫نامه‌ای گذاشته بود. ضمنا... 25:33.900 --> 25:36.700 ‫برام پیغام صوتی هم گذاشته بود و... 25:37.600 --> 25:41.470 ‫خلاصه، خیلی... ‫ازم ناراضی بود. 25:53.400 --> 25:54.580 ‫بعد از اون اتفاق... 25:54.630 --> 25:56.370 ‫زندگیم به دو بخش تقسیم شد. 25:57.400 --> 26:00.020 ‫در همون حین زندگی خودم... 26:00.070 --> 26:01.400 ‫کم مشکل و دغدغه نداشت، مثلا... 26:02.570 --> 26:04.020 ‫در اون مقطع از زندگیم... 26:04.070 --> 26:06.970 ‫حداقل ده باری اقدام به خودکشی کرده بودم. 26:13.670 --> 26:15.350 ‫دست بر قضا... 26:15.400 --> 26:18.880 ‫اون زمان یکی از رفیق‌هام ‫کوره‌ی آهنگری در اختیارم گذاشت... 26:18.930 --> 26:21.150 ‫و سندانی بهم داد و گفت... 26:21.200 --> 26:23.600 ‫«داداش، این زندگی که تو ‫دست‌وپا کردی که نمی‌شه.» 26:24.400 --> 26:26.870 ‫«مثلا، می‌دونی، باید...» 26:27.770 --> 26:29.870 ‫«با این کوره سلاح درست کنی ‫تا با مشکلاتت بجنگی.» 26:34.370 --> 26:36.980 ‫من هم قطعه‌ی سامانه‌ی ‫تعلیق فنری که واسه... 26:37.030 --> 26:38.850 ‫کادیلاک مدل ۴۹ام بود رو... 26:38.900 --> 26:41.200 ‫توی کوره انداختم ‫و باهاش چاقویی درست کردم... 26:42.000 --> 26:43.030 ‫در آنی از لحظه... 26:44.170 --> 26:45.450 ‫که این چاقو رو ساختم... 26:45.500 --> 26:48.080 ‫به این نتیجه رسیدم که دلم می‌خواد... 26:48.130 --> 26:49.470 ‫تا آخر عمرم مشغول چه کاری باشم. 27:14.170 --> 27:15.930 ‫♪ از بس که ذهنم درگیره... ♪ 27:17.130 --> 27:19.100 ‫♪ چاره‌ی کاری جلوی پام نمی‌بینم... ♪ 27:19.730 --> 27:20.830 ‫♪ جز اینکه مثل همیشه... ♪ 27:21.370 --> 27:23.870 ‫♪ درد دل‌هام رو با سقف بالای سرم بکنم. ♪ 27:26.900 --> 27:28.770 ‫♪ اگه ذهنم رو مشغول کار کنم... ♪ 27:29.800 --> 27:31.700 ‫♪ غم توی سینه‌ام رو فراموش می‌کنم. ♪ 27:32.400 --> 27:33.370 ‫♪ چون احساساتم... ♪ 27:34.530 --> 27:36.370 ‫♪ واسه کار معنا و مفهومی ندارن. ♪ 27:39.170 --> 27:41.430 ‫♪ ولی لحظه‌ای که کارم تموم می‌شه... ♪ 27:42.370 --> 27:44.130 ‫♪ و تنها با خودم خلوت می‌کنم... ♪ 27:44.870 --> 27:45.850 ‫♪ درست حدس زدین... ♪ 27:45.900 --> 27:46.800 ‫چاقو ساختن... 27:47.900 --> 27:50.880 ‫و تیغه‌سازی باعث شد... 27:50.930 --> 27:52.550 ‫در زندگیم به هویت... 27:52.600 --> 27:53.830 ‫و هدفی برسم. 27:54.400 --> 27:56.320 ‫اینکه هویتم با این هنر گره خورده، 27:56.370 --> 27:58.520 ‫باعث شد تا... 27:58.570 --> 28:00.850 ‫اینقدر خودم رو دوست داشته باشم... 28:00.900 --> 28:02.900 ‫تا خودم رو از خوشبختی محروم نکنم. 28:06.770 --> 28:07.900 ‫♪ منم که با این حجم از غم... ♪ 28:08.430 --> 28:11.100 ‫♪ بردباری به خرج می‌دم ♪ ‫♪ و به راهم ادامه می‌دم. ♪ 28:13.070 --> 28:16.150 ‫♪ با این حجم از غم، ♪ ‫♪ بردباری به خرج می‌دم و... ♪ 28:16.200 --> 28:17.700 ‫♪ به راهم ادامه می‌دم. ♪ 28:24.330 --> 28:25.350 ‫خیلی‌خب. 28:25.400 --> 28:26.250 ‫- ایول. ‫- بریم چاقو بسازیم. 28:26.300 --> 28:27.920 ‫می‌خوام اولین چاقوی... 28:27.970 --> 28:30.450 ‫مخصوص خاندان موموآ رو درست کنم. 28:30.500 --> 28:32.720 ‫چون تا حالا فرصت نشده با شما... 28:32.770 --> 28:34.100 ‫اِم، چاقویی درست کنم. 28:36.700 --> 28:38.450 ‫بنابراین باید اینقدر بکوبیمش... 28:38.500 --> 28:40.180 ‫تا به این شکل در بیاد. 28:40.230 --> 28:42.670 ‫و در نهایت چنین جلوه‌ای به کار بده. 28:43.430 --> 28:44.330 ‫خب. 28:45.030 --> 28:46.050 ‫هم من، هم اون... 28:46.100 --> 28:47.380 ‫صاحب خانواده‌ای هستیم... 28:47.430 --> 28:49.180 ‫و بچه‌هامون توی هاوایی‌ان. 28:49.230 --> 28:51.550 ‫با همدیگه مشغول سریال ‫«فرمانده‌ی جنگ» بودیم. 28:51.600 --> 28:53.920 ‫اینطوری فرصت می‌شد ‫بچه‌هام رو تا کارگاهش ببرم. 28:53.970 --> 28:55.720 ‫با همدیگه آهنگری می‌کردیم و... 28:55.770 --> 28:56.780 ‫چاقوهای مخصوص درست می‌کردیم. 28:56.830 --> 28:58.000 ‫من هم همیشه دوست داشتم ‫چنین کاری بکنم. 29:00.500 --> 29:02.450 ‫باید چکش رو بلند کنی... 29:02.500 --> 29:04.750 ‫بعدش باید تا بالای شونه‌ات ببری... 29:04.800 --> 29:08.050 ‫و با تمام قدرتت تا جایی که می‌تونی ‫دقیق به آهن ضربه بزنی. 29:08.100 --> 29:09.920 ‫چون اگه به جای اشتباه بزنی... 29:09.970 --> 29:12.350 ‫باعث خمش و شکستگی می‌شه، ‫حتی ممکنه تکه‌ای ازش جدا بشه... 29:12.400 --> 29:13.780 ‫و مثلا با دندونت برخورد کنه. 29:13.830 --> 29:15.980 ‫خلاصه خطرناک می‌شه. متوجه شدی؟ 29:16.030 --> 29:17.420 ‫من همیشه به مردم می‌گم... 29:17.470 --> 29:19.480 ‫هر چاقویی که ازم می‌گیرین... 29:19.530 --> 29:20.630 ‫به خاطر مشکلی بوده... 29:21.130 --> 29:22.650 ‫که ذهنم رو درگیر کرده و... 29:22.700 --> 29:24.400 ‫و با ساختن این چاقو خودم رو تخلیه کردم. ‫یعنی... 29:27.670 --> 29:30.620 ‫ساختن چاقو مستلزم اینه ‫که آدم تا حد زیادی... 29:30.670 --> 29:32.920 ‫به خودش و ابزار فشار بیاره، خب؟ 29:32.970 --> 29:34.680 ‫برای همین در مراحلی لازمه... 29:34.730 --> 29:36.950 ‫تا حد امکان با تمام قوا ضربه بزنین. 29:37.000 --> 29:40.430 ‫یعنی با تمام وجود باید چکش رو بردارین ‫و روی فولاد بکوبین. 29:46.630 --> 29:48.350 ‫تمام هدف این کارمون اینه که... 29:48.400 --> 29:49.720 ‫توی انجام کاری دور هم باشیم. 29:49.770 --> 29:51.250 ‫پسرم که خیلی چاقو دوست داره. 29:51.300 --> 29:52.550 ‫ولی دخترم هم... 29:52.600 --> 29:53.950 ‫خیلی پوست‌کلفته. ‫واسه همین جالب بود... 29:54.000 --> 29:56.180 ‫که می‌دیدم چطور با تمام قدرت ‫داره به فولاد ضربه می‌زنه. 29:56.230 --> 29:57.450 ‫در کل با تمام... 29:57.500 --> 29:59.400 ‫عشق و قدرتمون کار می‌کردیم. 30:00.200 --> 30:02.120 ‫واقعا به نظرم خارق‌العاده است ‫که هر کدوممون... 30:02.170 --> 30:03.230 ‫چاقوی خانوادگی مخصوصمون رو داریم. 30:22.530 --> 30:25.950 ‫در دنیایی که ما زندگی می‌کنیم، ‫طوریه که آدم‌ها... 30:26.000 --> 30:27.930 ‫اگه نیاز به چاقوی آشپزخانه‌ای داشته باشن... 30:28.400 --> 30:30.320 ‫می‌رن از فروشگاه محلشون... 30:30.370 --> 30:32.520 ‫ارزون‌ترین چاقوی دسته‌آبی رو می‌خرن. 30:32.570 --> 30:35.220 ‫یا واسه بریدن گوشت چاقوی دسته‌آبی ‫و برای سبزیجات دسته‌سبز می‌گیرن. 30:35.270 --> 30:36.620 ‫تا وقتی کند نشده ازش استفاده می‌کنن... 30:36.670 --> 30:38.880 ‫و بعدش هم می‌ندازنش دور، ‫چون چاقوی ده دلاری بوده. 30:38.930 --> 30:41.350 ‫ولی برای اینکه آدم‌ها ‫چاقو یا ابزار دست‌سازی بگیرن، 30:41.400 --> 30:43.180 ‫باید عمیقا بهش علاقه‌مند باشن... 30:43.230 --> 30:44.380 ‫و ازش به خوبی نگهداری کنن. 30:44.430 --> 30:47.250 ‫بدین ترتیب رابطه‌‌ای احساسی ‫بین خودشون و ابزار می‌سازن و... 30:47.300 --> 30:50.970 ‫فکر می‌کنم بعضی وقت‌ها ‫آدم‌ها متوجه این وجه زندگی نمی‌شن. 30:52.600 --> 30:55.280 ‫من عملا زندگی غارنشینی دارم. ‫انگار توی دهه‌ی پنجاه زندگی می‌کنم. 30:55.330 --> 30:56.980 ‫یعنی همچنان هر شب... 30:57.030 --> 30:59.380 ‫خودمون غذا درست می‌کنیم. ‫دسترسی به اینترنت و تکنولوژی نداریم. 30:59.430 --> 31:00.650 ‫واسه همین می‌خوام بقیه‌ی آدم‌ها... 31:00.700 --> 31:02.070 ‫عناصری از این نوع زندگی رو ‫وارد خونه‌ی خودشون بکنن. 31:05.630 --> 31:08.250 ‫عاشق چیزهاییم که، اِم... 31:08.300 --> 31:09.820 ‫روحی درونشون وجود داشته باشه و... 31:09.870 --> 31:12.980 ‫بشه به نسل بعدی، مثل بچه ‫یا نوه‌ی آدم دادشون. 31:13.030 --> 31:15.650 ‫امیدوارم مخاطبان این برنامه ‫ترغیب بشن تا... 31:15.700 --> 31:18.030 ‫وسایلی بخرن که تا آخر عمر، ‫یا حتی بیشتر از عمر خودشون بمونه. 31:35.604 --> 31:39.839 ‫[کانادا، صحنه‌ی فیلمبرداری «دیدن»] 31:45.300 --> 31:46.630 ‫خب، این از طرف ریچارد باگت اومده. 31:47.670 --> 31:49.530 ‫اونجا که بودیم، همه‌چی رو... 31:52.370 --> 31:54.020 ‫از شاخی که می‌خواستم ‫روی دسته باشه... 31:54.070 --> 31:56.350 ‫تا حالتی که می‌خواستم ‫چاقوم باشه رو انتخاب کردیم. 31:56.400 --> 31:58.700 ‫بالاخره به دستم رسید. ‫قراره توی سریال «دیدن» استفاده بشه. 31:59.470 --> 32:00.970 ‫توی سکانس نبرد ازش استفاده می‌کنیم. 32:05.830 --> 32:08.370 ‫وای! 32:10.330 --> 32:11.800 ‫جونم! 32:13.030 --> 32:14.220 ‫اینجا رو باش. 32:14.270 --> 32:16.870 ‫از اول دلم ساطوری می‌خواست که اینطوری... 32:17.370 --> 32:18.770 ‫عالی و بی‌نقص باشه. 32:19.400 --> 32:20.770 ‫عشقمی ریچارد. 32:25.970 --> 32:26.870 ‫پسر. 32:30.500 --> 32:32.200 ‫ریچارد باگت. اینجا رو باش. 32:34.400 --> 32:35.300 ‫وای. 32:37.000 --> 32:38.370 ‫وای پسر. 32:42.700 --> 32:43.900 ‫تری شنکس. 32:44.730 --> 32:46.370 ‫این چاقو از طرف... 32:47.530 --> 32:48.570 ‫جیسون کین و... 32:49.300 --> 32:50.200 ‫تری شنکس بود. 32:54.770 --> 32:55.970 ‫واقعا خارق‌العاده است. 32:57.430 --> 32:59.970 ‫ببین چطور به جای انگشت ‫روی دسته‌اش حالت داده. 33:01.930 --> 33:03.600 ‫اصلا واقعا... 33:05.130 --> 33:06.330 ‫ته هنر دستیه. 33:06.900 --> 33:08.470 ‫عاشقش شدم. ‫از دست تو تری. 33:13.430 --> 33:14.550 ‫یوهو! 33:14.600 --> 33:16.980 ‫ببین چه خوشگله. 33:17.030 --> 33:18.980 ‫وقتی دوست‌هام رو دور خودم جمع می‌‌کنم، 33:19.030 --> 33:20.480 ‫و همکاری‌ای بینمون شکل می‌گیره... 33:20.530 --> 33:24.480 ‫که می‌تونم ازش توی فیلم‌ها ‫و سریال‌هام استفاده کنم... 33:24.530 --> 33:26.120 ‫و چند هنر رو با هم تلفیق می‌کنیم... 33:26.170 --> 33:28.720 ‫تا سکانس‌های نبرد رو بسازیم و... 33:28.770 --> 33:31.030 ‫در کل اثری بسازیم که همه... 33:31.370 --> 33:32.980 ‫بتونن بهش افتخار کنن. 33:33.030 --> 33:35.370 ‫خلاصه بتونیم چند فرم هنری رو ‫با هم ترکیب کنیم. پس... 33:36.230 --> 33:38.320 ‫چند تا ایده واسه این به ذهنم رسیده. 33:38.370 --> 33:40.500 ‫وای پسر! توی دست چقدر خوبه! 33:45.406 --> 33:48.855 ‫[بریتانیا، صحنه‌ی فیلمبرداری ‫سریع و خشن ۱۰] 33:48.900 --> 33:49.800 ‫بفرما. 33:50.800 --> 33:52.130 ‫اعماق ذهن رو شاهد هستیم. 33:53.070 --> 33:53.950 ‫وای. 33:54.000 --> 33:55.820 ‫این رو جودیکال فرستاده. 33:55.870 --> 33:58.300 ‫در کنارش ازش خواسته بودم ‫نسخه‌ی دام رو برام درست کنه. 33:59.100 --> 34:01.680 ‫رزاری مخصوص دام... 34:01.730 --> 34:04.070 ‫نماد قوچ و بز روش داره. پس... 34:05.000 --> 34:06.320 ‫قطعات دست‌ساز جودیکال رو برداشتم، 34:06.370 --> 34:08.150 ‫بدون اینکه نظرشون رو بپرسم نشون دادم، ‫همه‌شون عاشقش شدن. 34:08.200 --> 34:10.120 ‫می‌گفتم نظرت در مورد این چیه؟ ‫دادم این رو برام ساختن. 34:10.170 --> 34:12.920 ‫می‌گفتن: «وای خدا، از کجا آوردیشون؟ ‫واقعا محشرن!» 34:12.970 --> 34:16.380 ‫باعث افتخاره که از دوستانم ‫و هنرمندان صنایع دستی حمایت کنم. 34:16.430 --> 34:17.780 ‫- حال کردی داداش؟ ‫- عاشقش شدم. 34:17.830 --> 34:19.280 ‫- جدی؟ ‫- واقعا. 34:19.330 --> 34:21.620 ‫تا حالا دیده بودی بازیگری ‫اینقدر درگیر ریزجزئیات شخصیتش بشه؟ 34:21.670 --> 34:22.580 ‫واقعا ندیدم. 34:22.630 --> 34:23.780 ‫- تو اولیش بودی. ‫- واقعا عجیبم. 34:23.830 --> 34:25.420 ‫- کلا علایق عجیبی دارم. ‫- واقعا هستی. 34:25.470 --> 34:27.170 ‫متشکرم. خیلی‌خب. 34:42.730 --> 34:44.020 ‫عاشق این هنرمندانم. 34:44.070 --> 34:45.180 ‫عاشق اینم که قطعات و آثارشون رو... 34:45.230 --> 34:47.420 ‫توی حیاط خلوت خونه‌شون درست می‌کنن. ‫ضمنا دوست دارم به تمام دنیا... 34:47.470 --> 34:48.370 ‫استعدادشون رو نشون بدم. 35:03.370 --> 35:04.450 ‫افتخاریه که هنرشون رو به نمایش بذارم. 35:04.500 --> 35:06.520 ‫نه اینکه صرفا توی محصول نهایی ‫ازشون استفاده کنم... 35:06.570 --> 35:08.500 ‫بلکه بتونم توی سریال تلویزیونی ‫نشونشون بدم... 35:09.070 --> 35:10.380 ‫توی نبرد ازشون استفاده کنم... 35:10.430 --> 35:12.100 ‫تا به این سبب ذوق هنریشون رو افزایش بدم. 35:14.500 --> 35:15.620 ‫بفرمایید. 35:15.670 --> 35:17.830 ‫جیسون کین. تری شنکس. 35:22.400 --> 35:24.130 ‫جرلامارل! 35:28.370 --> 35:30.120 ‫وقتی چاقو درست می‌کنم... 35:30.170 --> 35:32.320 ‫یعنی من واسه ثروتمندترین ‫افراد دنیا چاقو درست می‌کنم... 35:32.370 --> 35:33.280 ‫حسابی هم عاشق کارمم. 35:33.330 --> 35:36.850 ‫از این بابت واقعا باید ‫دست‌بوس بخت و اقبالم باشم. 35:36.900 --> 35:40.970 ‫ولی از بینشون فقط تو هستی ‫که این‌ها رو توی تلویزیون استفاده می‌کنی. 35:41.570 --> 35:44.330 ‫یعنی... تا ابد ماندگار می‌مونن. 35:49.330 --> 35:51.950 ‫الان مشغول فیلمبرداری سکانس پایانی ‫سریال «فرمانده‌ی جنگ» هستیم. 35:52.000 --> 35:53.950 ‫اینجا هم عزیزانم هستن... ‫نظرت چیه؟ 35:54.000 --> 35:55.250 ‫واقعا محشره. 35:55.300 --> 35:58.480 ‫تمام عزیزان و رفقام اینجا هستن. 35:58.530 --> 36:00.970 ‫عه، تقریبا تمام دوستانم هستن. ‫بعد هم... 36:01.630 --> 36:03.250 ‫ولی در همین حین که اینجا بودیم... 36:03.300 --> 36:05.050 ‫فرصت شد تا... 36:05.100 --> 36:06.300 ‫این چاقوهای رویاهام رو درست کنم. 36:06.900 --> 36:08.470 ‫عمو هم بالاخره برامون تمومش کرده. 36:09.470 --> 36:10.370 ‫چاقوهای... 36:11.970 --> 36:13.650 ‫دست‌ساز موموآ اوهانا رو داریم. 36:13.700 --> 36:15.230 ‫- که کارش کاملا تموم شده. ‫- کی می‌خواد درش بیاره؟ 36:16.170 --> 36:19.080 ‫- بفرما... ‫- وای خدا! داداش! 36:19.130 --> 36:20.620 ‫وایستا ببینم. ‫همونه که درست کرده بودیم؟ 36:20.670 --> 36:22.020 ‫- آره. ‫- همونه که با هم درست کردیم؟ 36:22.070 --> 36:22.880 ‫آره. 36:22.930 --> 36:25.000 ‫- جان؟! ‫- وای! 36:26.670 --> 36:28.020 ‫خودم با چشم‌های خودم ‫داشتم تماشا می‌کردم... 36:28.070 --> 36:29.900 ‫که تک‌تک این برآمدگی‌ها رو درست کردین. 36:31.730 --> 36:34.180 ‫- چقدر باحال شده. ‫- نگاه کن. 36:34.230 --> 36:35.850 ‫روش نوشته «موموآ». 36:35.900 --> 36:37.950 ‫پونزده سال بود که می‌خواستم ‫«فرمانده‌ی جنگ» رو بسازم. 36:38.000 --> 36:40.120 ‫روزهای آخر هفته که کار نداشتم، ‫کارگردانیش می‌کردم. 36:40.170 --> 36:42.880 ‫وقتی هم که مشغول کارگردانی نبودم، ‫با بچه‌هام می‌رفتیم چاقو می‌ساختیم. 36:42.930 --> 36:45.080 ‫بعد از اینکه تموم می‌شد، ‫برامون می‌آوردش. 36:45.130 --> 36:46.450 ‫درست بعد اینکه کارمون تموم می‌شد. 36:46.500 --> 36:48.580 ‫خیلی از اتفاقات از این قبیل ‫من رو احساساتی می‌کنه. 36:48.630 --> 36:51.050 ‫چون می‌تونم بچه‌هام رو بغل کنم ‫و با هم نتیجه‌ی... 36:51.100 --> 36:52.850 ‫ابدی کارمون رو ببینیم. 36:52.900 --> 36:55.850 ‫به نظرم خیلی از آدم‌ها ‫ممکنه زیر این فشار که... 36:55.900 --> 36:59.280 ‫جیسون موموآ ازشون خواسته توی مدت کمی ‫شمشیری درست کنن، جا می‌زنن. 36:59.330 --> 37:01.980 ‫خیلی‌ها جا میزنن ‫و پیشنهادش رو قبول نمی‌کنن. 37:02.030 --> 37:03.600 ‫چون نمی‌خوان هول‌هولکی باشه. 37:05.700 --> 37:07.620 ‫من قبول کردم چون... 37:07.670 --> 37:10.100 ‫اولا که فشار کاری رو دوست دارم، ‫دوما که... 37:11.000 --> 37:12.850 ‫چون چشم پسرهام به منه. 37:12.900 --> 37:14.430 ‫همیشه‌ی خدا به این موضوع فکر می‌کنم. 37:14.870 --> 37:15.930 ‫هر روز از زندگیم. 37:17.070 --> 37:18.870 ‫با خودم می‌گم بچه‌هام ‫چشمشون به منه. 37:22.270 --> 37:24.220 ‫الان رابطه و احساسی... 37:24.270 --> 37:25.820 ‫که نسبت به مادرم دارم... 37:25.870 --> 37:28.350 ‫این‌جوریه که سعی می‌کنم ‫فکر کنم... 37:28.400 --> 37:30.280 ‫که داره من رو تماشا می‌کنه. 37:30.330 --> 37:34.520 ‫واسه همین نمی‌خوام ناامیدش کنم. 37:34.570 --> 37:37.650 ‫برای همینه که همیشه ‫عکسش روی میز کارمه. 37:37.700 --> 37:39.350 ‫چون وقت‌هایی که کلافه می‌شم، 37:39.400 --> 37:41.820 ‫با خودم می‌گم دیگه نمی‌تونم کار کنم... 37:41.870 --> 37:43.720 ‫و هیچی باب میلم پیش نمی‌ره... 37:43.770 --> 37:45.520 ‫همچنان پای کارم می‌ایستم و جا نمی‌زنم. 37:45.570 --> 37:47.680 ‫شده تا دو صبح توی کارگاه می‌مونم... 37:47.730 --> 37:50.030 ‫ولی خرابکاری خودم رو درست می‌کنم. 37:55.030 --> 37:56.200 ‫حالا به این درک رسیدم... 37:57.600 --> 37:59.020 ‫با وجود اینکه اوضاع خوبه... 37:59.070 --> 38:01.180 ‫بچه‌هام سالم هستن ‫و حسابی دوستشون دارم... 38:01.230 --> 38:04.020 ‫و با همدیگه همکاری می‌کنیم ‫و زندگی خوبی داریم... 38:04.070 --> 38:06.820 ‫همچنان می‌دونم که باید ‫حواسم به همه‌چی باشه. 38:06.870 --> 38:08.180 ‫باید همچنان به خودم فشار بیارم. 38:08.230 --> 38:10.750 ‫نباید از حرکت وایستم ‫و به چیزی که دارم قناعت کنم. 38:10.800 --> 38:13.150 ‫چه توی زندگیم باشه، ‫چه بزرگ کردن بچه‌هام، 38:13.200 --> 38:14.330 ‫یا توی حرفه‌ی کاریم. 38:19.730 --> 38:22.220 ‫به نظرم تمام عناصری که توی زندگی... 38:22.270 --> 38:23.980 ‫مسیرمون رو تعیین می‌کنن... 38:24.030 --> 38:27.220 ‫قطعا تأثیر و ارتباط مستقیمی ‫با گذران زندگیمون دارن. 38:27.270 --> 38:29.830 ‫اِم... عده‌ای توش غرق می‌شن، ‫عده‌ای شنا می‌کنن، 38:31.870 --> 38:33.320 ‫کاری که نیل با زندگیش کرده... 38:33.370 --> 38:36.050 ‫و اینکه چقدر باعث تغییرش شده، ‫از تمام این عناصر... 38:36.100 --> 38:38.020 ‫این اتفاقات ناگوار استفاده کرده... 38:38.070 --> 38:40.120 ‫تا در جهت مثبتی استفاده‌شون کنه. 38:40.170 --> 38:42.520 ‫تا باهاشون نه‌تنها بچه‌های خودش، 38:42.570 --> 38:45.920 ‫بلکه یکی مثل من رو تحت تأثیر قرار بده. ‫همچنان تلاش کنه و... 38:45.970 --> 38:47.300 ‫واقعا این مسائل توی آثارش مشهوده. 38:47.800 --> 38:49.130 ‫وای پسر. 38:50.170 --> 38:51.100 ‫بغل رو بده ببینم. 38:54.370 --> 38:55.700 ‫- می‌خوامت. ‫- من هم می‌خوامت. 39:22.870 --> 39:24.320 ‫من یه رفیقی داشتم. 39:24.370 --> 39:25.280 ‫اصلا واسه همین بود... 39:25.330 --> 39:26.950 ‫که به واسطه‌اش تونستم ‫همه‌چی رو یکپارچه کنم. 39:27.000 --> 39:28.920 ‫مثلا، وقتی که... 39:28.970 --> 39:30.100 ‫ویروس کرونا همه‌گیر شد... 39:30.970 --> 39:32.480 ‫من و رفیقم دیگه شغل نداشتیم، ‫به همین خاطر... 39:32.530 --> 39:34.250 ‫اون که توی گاراژ خونه‌اش ‫چاقو درست می‌کرد. 39:34.300 --> 39:36.280 ‫بعد یه روز داشتیم با هم می‌گشتیم، ‫برگشت گفت: 39:36.330 --> 39:38.920 ‫«داداش، دارم بی‌خانمان می‌شم. ‫زندگی خانواده‌ام از هم پاشیده.» 39:38.970 --> 39:40.220 ‫- درکش می‌کنم. ‫- آره. 39:40.270 --> 39:42.680 ‫بعدش بهش گفتم: ‫«داداش، یه چاقو برام درست کن.» 39:42.730 --> 39:44.920 ‫«توی صفحه‌ام پستش می‌کنم. ‫کارت تبلیغ می‌شه.» 39:44.970 --> 39:47.150 ‫«واسه بچه‌هام هم یکی درست کن. ‫از خدامونه چاقوهات رو بخریم.» 39:47.200 --> 39:48.780 ‫بعد درستشون کرد و... 39:48.830 --> 39:50.220 ‫من هم یه کمک کوچولو بهش کردم. 39:50.270 --> 39:51.520 ‫بعد که دوباره اون رفیقم رو دیدم... 39:51.570 --> 39:53.280 ‫با هم صمیمی‌ایم دیگه... 39:53.330 --> 39:55.150 ‫با یه حالتی اومد کنارم... 39:55.200 --> 39:56.250 ‫بعد یهو زد زیر گریه. 39:56.300 --> 39:58.100 ‫- آره. ‫- می‌گفت پنجاه و دو تا سفارش گرفتن. 40:03.730 --> 40:05.550 ‫واقعا ماجراهای جالبی با هم داشتیم. 40:05.600 --> 40:06.850 ‫و اینکه... 40:06.900 --> 40:08.750 ‫باید به صورت عمومی... ‫از خودت که بارها و بارها... 40:08.800 --> 40:10.330 ‫- تشکر کرده بودم. ولی... ‫- آره بابا. 40:11.200 --> 40:12.700 ‫...واسه اینکه یکی در جایگاه تو... 40:13.130 --> 40:14.400 ‫بیاد و... 40:14.970 --> 40:16.550 ‫افرادی مثل من رو کشف کنه، 40:16.600 --> 40:19.011 ‫حالا چه آهنگساز، چه هنرمند، ‫کلا کسی که جایگاهش مثل تو باشه... 40:19.035 --> 40:19.780 ‫آره. 40:19.830 --> 40:22.250 ‫خیلی برای ما حائز اهمیته. ‫چون ما که در هر صورت... 40:22.300 --> 40:24.850 ‫زندگی‌هامون می‌چرخه. ‫البته بخوام واقع‌بین باشم... 40:24.900 --> 40:27.580 ‫عده‌ای از ما زندگی‌هاشون ‫بهتر و راحت‌تر می‌چرخه. ولی... 40:27.630 --> 40:31.250 ‫آدم دلش می‌خواد احساس کنه ‫که تونسته هنرش رو به مردم ارائه بده. 40:31.300 --> 40:32.450 ‫- آره. ‫- متوجه منظورم می‌شی؟ 40:32.500 --> 40:34.950 ‫واقعا محشره که کلی آدم ‫از آثارت لذت ببرن و دوستش داشته باشن. 40:35.000 --> 40:37.220 ‫حتی اگه یک نفر هم باشه، ‫همچنان قشنگه. 40:37.270 --> 40:39.280 ‫ولی همچنان چالشه که آدم ‫هنرش رو به افراد بیشتری ارائه بده. 40:39.330 --> 40:41.720 ‫مخصوصا توی عصر امروزی ‫که چنین امکانی فراهم شده. 40:41.770 --> 40:43.050 ‫ولی دستت درد نکنه که... 40:43.100 --> 40:44.930 ‫- مثلا، تبلیغ کارمون رو کردی. ‫- وظیفه بود. 40:47.430 --> 40:48.520 ‫به نظرم هر کسی ‫علایق خاص خودش رو داره... 40:48.570 --> 40:49.920 ‫و دلش می‌خواسته کارهای خاصی بکنه... 40:49.970 --> 40:51.280 ‫ولی سراغشون نرفته. 40:51.330 --> 40:52.880 ‫خب، افرادی توی دنیا هستن ‫که می‌تونن اون کار رو بهتون یاد بدن. 40:52.930 --> 40:54.180 ‫احتمالا توی شهر خودتون هم پیدا بشه. 40:54.230 --> 40:57.150 ‫آدم می‌تونه سراغشون بره و... ‫کار جدیدی یاد بگیره. 40:57.200 --> 40:59.180 ‫امیدوارم این برنامه ‫الهام‌بخش مردم باشه، چون... 40:59.230 --> 41:01.800 ‫فکر می‌کنم مهمه که چنین هنرهایی... 41:02.230 --> 41:03.170 ‫نسل به نسل بچرخه. 41:05.470 --> 41:07.780 ‫یادمه پوستری از جانی کش ‫به دیوار اتاقم چسبونده بودم. 41:07.830 --> 41:09.880 ‫بعد به نظر همه خیلی عجیب بود... 41:09.930 --> 41:11.850 ‫که یه بچه‌ی محلی... 41:11.900 --> 41:14.550 ‫پوستر جانی کش رو به دیوار اتاقش زده. 41:14.600 --> 41:17.220 ‫برای همین وقتی شروع ‫به چاقو ساختن کردم، 41:17.270 --> 41:18.750 ‫با خودم گفتم دلم می‌خواد... 41:18.800 --> 41:21.380 ‫که جانی کشِ چاقوسازها بشم. ‫همه هم می‌گفتن: 41:21.430 --> 41:22.820 ‫«عه، عه، تند نرو.» 41:22.870 --> 41:24.420 ‫«حالا اینقدر... رویاپرداز نباش.» 41:24.470 --> 41:27.130 ‫چون مفهومی که آثار جانی کش ‫برای یکی مثل من داشت... 41:28.270 --> 41:29.180 ‫آخه ترانه‌هاش ساده بود. 41:29.230 --> 41:31.000 ‫هر کسی می‌تونست گیتاری برداره ‫و آهنگش رو بزنه. 41:32.030 --> 41:34.470 ‫ولی آیا می‌تونن شبیهش رو بسازن؟ اصلا. 41:40.300 --> 41:42.820 ‫آدم باید از ذوق کاری خودش و... 41:42.870 --> 41:45.330 ‫استعدادی که پرورش داده، ‫به خوبی محافظت کنه. 41:46.730 --> 41:47.850 ‫من هم همیشه به بقیه می‌گم: 41:47.900 --> 41:50.970 ‫«با پول می‌شه هر چیزی خرید، به جز زمان.» 41:56.300 --> 41:58.380 ‫امیدوارم تأثیری روی زندگیتون بذارم... 41:58.430 --> 41:59.450 ‫که مجاب بشین و بگین: 41:59.500 --> 42:01.050 ‫«می‌خوام فلان کار رو بکنم.» 42:01.100 --> 42:03.850 ‫«می‌خوام اون کاری رو بکنم ‫که همیشه آرزوش رو داشتم.» 42:03.900 --> 42:06.020 ‫چون شخصا خیلی کار هست ‫که خودم دلم می‌خواد انجام بدم. 42:06.070 --> 42:07.950 ‫احتمالا هم فرصت نکنم ‫همه‌شون رو یاد بگیرم. 42:08.000 --> 42:10.200 ‫ولی به هر کسی که یاد می‌گیردشون ‫یه «دمت گرم» اساسی می‌گم. 42:12.000 --> 42:12.900 ‫اینجا رو باش. 42:13.630 --> 42:14.830 ‫آرزوم به حقیقت پیوسته. 42:15.730 --> 42:17.230 ‫هر کدوم از این چاقوها رو... 42:18.530 --> 42:19.800 ‫دوستان عزیزم درست کردن. 42:20.830 --> 42:22.130 ‫این از هاوایی اومده. 42:23.330 --> 42:24.500 ‫این از تگزاس اومده. 42:25.700 --> 42:27.370 ‫این‌ها هم از تگزاس اومده. 42:28.330 --> 42:29.230 ‫واقعا محشره. 42:31.623 --> 42:32.893 ‫حرکت! 42:33.171 --> 42:38.171 www.Doostihaa.com