WEBVTT X-TIMESTAMP-MAP=LOCAL:00:00:00.000,MPEGTS:0 00:48.166 --> 00:49.375 ‫این زن خواهرته؟ 00:53.750 --> 00:56.208 ‫- کی این کار رو کرده؟ ‫- کی این کار رو کرده؟ 00:58.166 --> 00:59.958 ‫مطمئنم می‌دونی. 01:23.125 --> 01:27.583 ‫- نیم ساعت پیش باید می‌رسید. ‫- می‌دونم. نمی‌دونم باید چی بگم. 01:27.666 --> 01:29.875 ‫آبرومون رفت. 01:29.958 --> 01:30.916 ‫می‌دونم. 01:34.041 --> 01:38.333 ‫آقای پوئت، میشه توضیح بدید ‫چرا شاهدتون هنوز نرسیده؟ 01:38.416 --> 01:41.791 ‫جناب قاضی، واقعاً شرمنده‌م. ‫ما هم نیم ساعته... 01:41.875 --> 01:42.833 ‫ببخشید، قربان. 01:44.666 --> 01:47.458 ‫جناب قاضی، دادستانی سلطنتی همین ‫الان خبر داد 01:47.541 --> 01:53.291 ‫که دکتر موناری یک ساعت پیش به ‫اتهام آدم‌کشی دستگیر شده. 01:55.708 --> 01:58.541 ‫جناب قاضی، دروغه. 01:58.625 --> 02:01.333 ‫دکتر موناری از شاهدهای اصلی این جلسه‌ست. 02:01.416 --> 02:03.583 ‫این که همین امروز دستگیر شده، 02:03.666 --> 02:06.208 ‫در بهترین حالت یه تصادف اتفاقی و مشکوکه. 02:06.291 --> 02:08.916 ‫اینم یکی دیگه از تئوری‌های توطئه شماست، جناب؟ 02:09.000 --> 02:13.166 ‫نه. توطئه نیست. فقط... 02:14.666 --> 02:16.416 ‫بگو جلسه رو بندازه دو هفته دیگه. 02:17.250 --> 02:19.416 ‫درخواست میدم جلسه رو موکول کنید ‫به دو هفته دیگه. 02:20.666 --> 02:23.708 ‫پیشنهاد خیلی خوبیه، خانم پوئت. 02:23.791 --> 02:25.833 ‫من که اعتراضی ندارم. 02:25.916 --> 02:27.125 ‫تنها هدف ما 02:27.208 --> 02:32.625 ‫اینه که اجازه بدیم هیئت منصفه خودش ‫به یه حکم قانونی و شفاف برسه. 02:37.541 --> 02:41.833 ‫دادگاه تصمیم گرفت جلسه دادرسی ‫رو به هفته بعد موکول کنه. 02:42.541 --> 02:47.916 ‫جلسه دادرسی دوشنبه بعدی ساعت ‫نُه صبح ادامه پیدا می‌کنه. 02:48.666 --> 02:52.000 ‫- کمک بزرگی نیست، ولی از هیچی بهتره. ‫- همه‌ش هفت روزه، ولی... 02:57.458 --> 02:59.375 ‫من تولیو رو می‌شناسم. ‫هیچوقت همچین کاری نمی‌کنه. 02:59.458 --> 03:01.041 ‫صد در صد سوءتفاهم شده. 03:01.125 --> 03:03.583 ‫- من رو تبرئه نمی‌کنن. اعدام میشم! ‫- گراتزیا. 03:04.083 --> 03:06.125 ‫تسلیم نشو. حلش می‌کنیم. 03:10.375 --> 03:14.166 ‫بذارینشون سر جاشون! ‫بذارین سر جاشون! 03:16.166 --> 03:17.916 ‫باید ببینمش! 03:18.000 --> 03:23.291 ‫بگید کجا بردینش، خواهش می‌کنم! 03:23.916 --> 03:25.166 ‫به من نگاه کنید! 03:27.416 --> 03:28.625 ‫خواهش می‌کنم! 03:29.125 --> 03:32.375 ‫وسایلش رو برگردونید سر جاشون! 03:33.166 --> 03:35.000 ‫نباید بهشون دست بزنید! 03:35.833 --> 03:37.500 ‫باید با شوهرم صحبت کنم. 03:38.000 --> 03:38.833 ‫خانم موناری. 03:38.916 --> 03:41.125 ‫- آروم باشید، خانم. ‫- دو ساعته اینجان. 03:41.208 --> 03:43.791 ‫- نمی‌دونم کجا بردنش. ‫- میشه صحبت کنیم؟ 03:43.875 --> 03:45.583 ‫من رو یادتونه؟ من لیدیا پوئت هستم. 03:46.583 --> 03:48.458 ‫شما دیدینش؟ حالش چطوره؟ 03:48.541 --> 03:51.458 ‫دادستان هنوز اجازه ملاقات نداده. 03:51.541 --> 03:53.791 ‫- با پلیس صحبت کردید؟ ‫- بله. 03:53.875 --> 03:58.458 ‫میگن تولیو خواهرش الوییزا رو کشته، ‫ولی غیرممکنه. 03:58.541 --> 04:00.083 ‫هیچوقت همچین کاری نمی‌کنه. 04:01.166 --> 04:05.208 ‫بعد از دادرسی دیروز، رفت بیمارستان ‫سر کارش. 04:05.291 --> 04:10.958 ‫دیر وقت برگشت، ساعت یازده شب. ‫مثل همیشه خسته بود. 04:12.041 --> 04:15.125 ‫میونه‌ی دکتر موناری و خواهرش ‫چطور بود؟ 04:15.708 --> 04:17.208 ‫زیادی خوب بود. 04:19.708 --> 04:21.750 ‫تولیو مرد خیلی مهربونیه. 04:22.333 --> 04:24.666 ‫خواهرش همیشه ازش سوءاستفاده می‌کرد. 04:25.166 --> 04:27.833 ‫از اون زن‌هاییه که اهمیتی به ‫کسی نمیده. 04:29.333 --> 04:30.583 ‫منظورتون چیه؟ 04:30.666 --> 04:33.083 ‫این خواهر و برادر چند سال درگیر ‫دادگاه بودن. 04:33.583 --> 04:37.166 ‫الوییزا سر تقسیم ارث و میراث ‫یه وکیل مدنی استخدام کرده بود. 04:37.750 --> 04:42.250 ‫ببخشید، آقا، میشه نگهش دارید؟ ‫طفلک نمی‌تونه راه بره. 04:43.041 --> 04:48.791 ‫خواهرش تونست یه سری از املاکی ‫که برادرش نزدیک جنوا داشت و 04:48.875 --> 04:50.541 ‫چند هزار لیره رو از چنگش دربیاره. 04:50.625 --> 04:54.791 ‫موناری حتماً عصبانی شده بوده ‫ولی باهاش قطع ارتباط نکرد. 04:54.875 --> 04:57.500 ‫اتفاقاً برعکس، زیاد می‌رفت دیدنش، 04:57.583 --> 04:59.333 ‫تو خونه‌ای که خواهرش تنهایی زندگی می‌کرده. 04:59.416 --> 05:00.875 ‫شب قتل، 05:00.958 --> 05:03.750 ‫یه همسایه دیده که تند تند داره از ‫پله‌ها میاد پایین. 05:03.833 --> 05:08.000 ‫در واقع، بهش سلام هم داده، ‫ولی موناری برنگشته جواب بده. 05:08.875 --> 05:11.500 ‫اگه برنگشته، چطوری شناختتش؟ 05:17.416 --> 05:20.375 ‫میشه حداقل جنازه خانم موناری رو ببینیم؟ 05:20.458 --> 05:23.208 ‫- منظره دلخراشیه. ‫- مطمئنم همینطوره. 05:23.291 --> 05:28.083 ‫موناری برای تخلیه خشم سرکوب‌شده‌ش ‫از یه چکش استفاده کرده بوده. 05:29.625 --> 05:34.166 ‫جناب، می‌دونم موناری برای شما ‫شاهد مهمیه. 05:34.250 --> 05:37.666 ‫متاسفانه، برای جامعه یه تهدید به حساب میاد. ‫مجبور شدیم بلافاصله دستگیرش کنیم. 05:37.750 --> 05:40.041 ‫ولی اگه اجازه بدید ببینیمش می‌خوایم 05:40.125 --> 05:41.583 ‫حقایق رو از زبون خودش هم بشنویم. 05:41.666 --> 05:42.833 ‫همه چی به وقتش. 05:42.916 --> 05:45.833 ‫قاضی تحقیقات درخواست داده که ‫خودش ازش بازجویی کنه. 05:45.916 --> 05:47.500 ‫بعدش می‌تونید ببینیدش. 05:47.583 --> 05:51.333 ‫بله، اما دادگاه جنایی همه‌ش هفت ‫روز به ما وقت داد. 05:51.416 --> 05:53.333 ‫جناب، تو هفت روز، 05:53.416 --> 05:57.958 ‫خداوند کل دنیا رو خلق کرد و باز وقت کرد ‫استراحت کنه. یعنی روز یکشنبه. 06:01.291 --> 06:03.208 ‫ممنون. بیا بغلم، عزیزدلم. 06:06.416 --> 06:07.875 ‫با اجازه. 06:10.166 --> 06:11.166 ‫ارادتمندم. 06:22.458 --> 06:24.250 ‫صد در صد توطئه‌ست، عزیزم. 06:24.333 --> 06:26.916 ‫می‌دونی هر چند وقت یک بار ‫همچین اتفاقی میفته؟ 06:27.000 --> 06:30.791 ‫- حالا پادشاه رو که نکشتم. ‫- شوهرت یکی از نوکرهاش بوده. 06:32.208 --> 06:33.833 ‫لیدیا قول داد حقیقت رو کشف کنه. 06:42.000 --> 06:45.458 ‫گراتزیا، میشه به خودت بیای؟ ‫خودت باید خودت رو نجات بدی. 06:45.958 --> 06:48.125 ‫من تو این قفس زندانی شدم، ویرجینیا. 06:49.291 --> 06:51.666 ‫همیشه می‌تونی از یه قفس فرار کنی. 07:01.708 --> 07:03.000 ‫ممنون. 07:03.083 --> 07:04.458 ‫بعداً می‌بینمت. 07:05.208 --> 07:06.041 ‫ممنون. 07:07.708 --> 07:10.083 ‫چرا تلفن من دستت بود؟ 07:10.166 --> 07:11.375 ‫داشتم تماس می‌گرفتم. 07:11.458 --> 07:14.375 ‫- مسخره نکن. ‫- صبح تو هم بخیر، خوش اخلاق. 07:14.458 --> 07:16.833 ‫- ولی روز خوبی نیست. ‫- مشخصه. 07:16.916 --> 07:18.250 ‫پلک روی هم نذاشتم. 07:18.333 --> 07:20.500 ‫شهادت دکتر موناری کل پایه و اساس 07:20.583 --> 07:24.291 ‫دفاعیه‌ی ما بود. بدون اون... 07:24.375 --> 07:25.375 ‫دستمون خالیه. 07:25.458 --> 07:29.583 ‫ولی تا وقتی موناری رو تبرئه کنیم، ‫باید یه استراتژی دیگه پیدا کنیم. 07:29.666 --> 07:32.666 ‫درسته. واسه همین بعد از چند ‫ساعت فکر کردن، 07:32.750 --> 07:34.250 ‫تنها راه منطقی... 07:34.333 --> 07:36.375 ‫اینه که به یه دکتر دیگه برای ‫شهادت دادن زنگ بزنیم 07:36.458 --> 07:39.583 ‫که بیاد و گراتزیا رو معاینه کنه ‫و با اعتبارش اعلام کنه 07:39.666 --> 07:43.000 ‫که گراتزیا آدم آرومیه و اصلاً خشن ‫و دروغگو نیست. 07:43.083 --> 07:47.125 ‫پس اسم دکتر معروف رو هم بگو. 07:47.208 --> 07:51.291 ‫باشه. استاد لومبروسو. ‫ظهر باهاش وقت ملاقات داریم. 07:51.375 --> 07:53.375 ‫عمراً. امکان نداره قبول کنه. 07:55.208 --> 07:57.583 ‫راستش من که فکر می‌کنم قبول کنه. 07:59.000 --> 08:03.958 ‫امروز خیلی احساس خوشبینی می‌کنم، انریکو. ‫احساس خوشبینی می‌کنم! 08:04.541 --> 08:07.458 ‫نه، خانم. غیرممکنه. 08:07.541 --> 08:10.541 ‫شما حتماً صدتا از این ارزیابی‌ها ‫انجام دادید. 08:10.625 --> 08:13.208 ‫البته، برای تحقیقات مقدماتی. 08:13.291 --> 08:15.750 ‫ولی دادگاه شما که شروع شده. 08:15.833 --> 08:18.791 ‫نمی‌تونم یه گزارش روانپزشکی رو فقط 08:18.875 --> 08:22.208 ‫به خاطر این بنویسم که شما به ‫بن‌بست خوردید. 08:22.291 --> 08:23.250 ‫اینطور نیست. 08:23.333 --> 08:25.833 ‫اگه زودتر ازم کمک می‌خواستید، 08:25.916 --> 08:29.375 ‫وقت می‌کردم شرایط رو درست و حسابی ‫بررسی کنم. 08:29.458 --> 08:30.750 ‫الان دیگه وقت ندارم. 08:30.833 --> 08:34.000 ‫فکر نکنم دلیل امتناع شما از کمک به ‫ما این باشه. 08:34.083 --> 08:36.125 ‫جدی؟ پس دلیلم چیه؟ 08:36.208 --> 08:37.458 ‫نظرات مردمی. 08:38.041 --> 08:41.500 ‫رفتن تو تیم زنی که شوهرش رو کشته ‫کار سختیه. 08:41.583 --> 08:43.875 ‫دل‌نگرانی قابل درکیه. 08:43.958 --> 08:46.625 ‫مطبوعات با ما هم سر لج افتاده، 08:47.166 --> 08:51.041 ‫ولی فکر می‌کنم اعتبار شما می‌تونه ‫یه تفاوتی توی پرونده ایجاد کنه. 08:51.625 --> 08:53.250 ‫فکر نکنم کافی باشه. 08:53.333 --> 08:56.166 ‫استاد، حق دارید. ‫ما دیر اومدیم. 08:56.250 --> 08:59.791 ‫ولی اگه دختر خودتون متهم این دادگاه بود، 09:00.333 --> 09:02.333 ‫هر کاری از دستتون برمیومد برای ‫نجاتش انجام نمی‌دادید؟ 09:03.416 --> 09:05.041 ‫به دخترم بستگی داره. 09:05.875 --> 09:12.666 ‫دختر اولم پائولا می‌خواد ترک تحصیل کنه ‫و داره دیوونه‌م می‌کنه. 09:13.625 --> 09:16.458 ‫فردا صبح می‌بینمتون. ‫نهایت تلاشم رو می‌کنم. 09:16.541 --> 09:18.625 ‫خیلی ممنون، استاد. 09:19.333 --> 09:21.666 ‫ما با هم بزرگ شدیم. ‫خواهر و برادر دیگه‌ای نداشتیم. 09:22.916 --> 09:25.250 ‫پس آره، خیلی بهش وابسته بودم. 09:25.333 --> 09:28.625 ‫شما می‌دونید الوییزا با کسی در ‫ارتباط بوده یا نه؟ 09:28.708 --> 09:32.208 ‫با یه آدم مشکوک؟ 09:35.333 --> 09:38.125 ‫من فقط می‌دونم که همیشه عاشق ‫مردهای عوضی میشد. 09:39.333 --> 09:42.416 ‫میشه گفت من و خانمم تصمیم گرفتیم ‫به خاطرش بیایم تورین زندگی کنیم. 09:43.000 --> 09:46.458 ‫البته خوشمم نمیومد که هر شب 09:46.541 --> 09:49.250 ‫بره اونجا اجرا کنه. 09:52.166 --> 09:53.916 ‫متوجه منظورتون نمیشم. 09:54.000 --> 09:58.333 ‫الوییزا خواننده‌ی اپرای کمیک بود، ‫ولی همیشه نقش کوچیک و دومی داشت، 09:58.416 --> 10:01.500 ‫بعدش تو کنسرت‌هایی که تو کافه‌ها ‫برگزار می‌شدن دنبال کار گشت. 10:02.166 --> 10:04.166 ‫اسم هنریش الوییز مونیه بود. 10:04.250 --> 10:07.750 ‫و می‌دونم که این اواخر تو کافه والی ‫کار می‌کرد. 10:08.500 --> 10:10.958 ‫یه کافه‌ی فاسد. 10:11.916 --> 10:14.333 ‫ممکن بوده با یه آدم عوضی ‫آشنا شده باشه. 10:14.416 --> 10:17.625 ‫نمی‌دونید چند بار ازش خواستم ‫کارش رو عوض کنه. 10:18.125 --> 10:21.083 ‫ولی خیلی لجباز بود. 10:22.208 --> 10:23.541 ‫من رو یاد یکی می‌اندازه. 10:24.541 --> 10:27.208 ‫فکر می‌کرد که توجهات من 10:27.291 --> 10:29.041 ‫به قصد کنترل کردنشه، 10:29.125 --> 10:33.958 ‫واسه همین تصمیم گرفت با شکایت از من ‫سر ارث خانوادگیمون از دست من فرار کنه. 10:34.041 --> 10:35.833 ‫متاسفانه همین مسئله 10:35.916 --> 10:38.875 ‫به چشم دادستان به عنوان انگیزه قتل کافیه. 10:38.958 --> 10:41.333 ‫اینطور نیست. ‫ما با هم به توافق رسیدیم. 10:41.416 --> 10:43.500 ‫قرار شد شکایتش رو پس بگیره و ‫در عوض مقرری سالانه دریافت کنه. 10:43.583 --> 10:46.208 ‫این توافق رو به صورت کتبی ‫ثبت کردید؟ 10:50.750 --> 10:52.208 ‫انگیزه هنوز سر جاشه. 10:52.708 --> 10:55.916 ‫ممکن بوده برای اینکه دیگه به خواهرش ‫مقرری سالانه نده کشته باشدش. 10:56.000 --> 10:59.541 ‫همسایه‌ها هم که میگن مدام با هم ‫دعوا می‌کردن و... 10:59.625 --> 11:01.291 ‫اصلاً با عقل جور درنمیاد. 11:01.375 --> 11:03.208 ‫من همیشه پول خواهرم رو می‌دادم 11:03.291 --> 11:05.625 ‫و مشکلی با این قضیه نداشتم 11:05.708 --> 11:07.583 ‫چون پول اصلاً برام مهم نیست. 11:09.541 --> 11:13.791 ‫فقط خودم رو سرزنش می‌کنم که نتونستم ‫مراقبش باشم. 11:15.416 --> 11:17.625 ‫مراقبت ازش وظیفه شما نبوده، دکتر. 11:19.416 --> 11:23.291 ‫خیلی خب، میریم کافه والی چندتا ‫سوال بپرسیم. 11:23.833 --> 11:25.208 ‫شما رو در جریان قرار می‌دیم. 11:26.250 --> 11:27.583 ‫باز هم تسلیت میگم، دکتر. 11:29.291 --> 11:30.125 ‫ممنون. 11:30.208 --> 11:32.500 ‫ما آدم‌های محترمی هستیم. 11:32.583 --> 11:36.375 ‫هیچکدوممون هیچوقت پا تو اون ‫کافه‌ی لعنتی نمی‌ذاریم. 11:37.750 --> 11:39.000 ‫کونسوئلو، تو خودت استادی، 11:39.083 --> 11:42.083 ‫برادر من عاشق فیلم بازی کردنه، نه؟ 11:44.000 --> 11:45.708 ‫عزیزم، یه چیزی بهش بگو. 11:46.291 --> 11:47.416 ‫کونسوئلو جان، 11:47.500 --> 11:51.041 ‫میشه به شوهرم بگی پای من رو تو مسائلی ‫که به من مربوط نیست باز نکنه؟ 11:52.958 --> 11:56.750 ‫- خانم ترسا نمی‌خواد... ‫- ممنون، کونسوئلو، شنیدم. 11:57.916 --> 11:59.833 ‫چیکار می‌کنی؟ داری مثل ماریانا ‫رفتار می‌کنی؟ 11:59.916 --> 12:03.041 ‫بگذریم، باید بریم، حالا چه ‫بخوای چه نخوای. 12:04.000 --> 12:10.208 ‫انریکو، اگه به نظرت درست نیست که ‫بری والی، من میرم. 12:10.291 --> 12:12.375 ‫البته بار اولی نیست که میرم. 12:12.875 --> 12:14.333 ‫شوخی نکن. 12:15.458 --> 12:17.666 ‫ممنون، یاکوپ. لطف داری. 12:20.250 --> 12:22.333 ‫منم میام. 12:24.208 --> 12:27.916 ‫عاشق خوانندگی تو اینجور جاها هستم، 12:28.000 --> 12:29.583 ‫عشق من. 12:33.666 --> 12:34.500 ‫جان؟ 12:36.000 --> 12:36.958 ‫عالیه. 12:39.791 --> 12:43.250 ‫چرا من نمی‌دونستم همچین ‫جای قشنگی وجود داره؟ 12:43.750 --> 12:47.416 ‫چون یه خانم جوون مودب از یه ‫خانواده سطح متوسط رو به بالایی. 12:58.083 --> 13:00.750 ‫سلام. اجازه هست ازتون تعریف کنم؟ 13:00.833 --> 13:03.583 ‫خیلی لطف دارید. ببخشید. 13:03.666 --> 13:04.500 ‫وایسید. 13:05.375 --> 13:07.666 ‫اول از همه، کارتون عالی بود. 13:07.750 --> 13:10.000 ‫این خانم جوون همکار من هستن. 13:10.083 --> 13:12.916 ‫من یاکوپ باربریس هستم، ‫ویراستار ال مارتلو. 13:13.416 --> 13:15.916 ‫می‌خواستیم درباره مرگ یکی از 13:16.000 --> 13:19.125 ‫همکارهاتون، الوییز مونیه چندتا ‫سوال بپرسیم. 13:19.208 --> 13:20.791 ‫من با روزنامه‌نگارها صحبت نمی‌کنم. 13:33.041 --> 13:36.500 ‫الوییز طفلک. اتفاقی که براش افتاد ‫خیلی ترسناک بود. 13:36.583 --> 13:37.750 ‫با هم دوست بودید؟ 13:46.750 --> 13:50.041 ‫الوییز زن رها و یه حرفه‌ای باتجربه بود. 13:50.125 --> 13:53.416 ‫خیلی خوب بلد بود با توجهات ‫ناخواسته سر و کله بزنه، 13:53.500 --> 13:57.291 ‫با اینکه چند وقت پیش یکی ‫تهدیدش کرده بود. 13:57.375 --> 13:59.833 ‫میشه توصیفش کنید؟ ‫چیزی ازش یادتون هست؟ 13:59.916 --> 14:05.166 ‫یه مرد چهل و خورده‌ای ساله بود که ‫دست چپش فقط سه‌تا انگشت داشت. 14:05.250 --> 14:09.916 ‫گفت بعد از اجرا بهش نزدیک شده بود. ‫خیلی ترسیده بود. 14:11.375 --> 14:13.541 ‫- چیز دیگه‌ای هم گفت؟ ‫- به من نه. 14:14.291 --> 14:16.791 ‫ولی می‌دونم روز بعدش رفت اداره پلیس 14:16.875 --> 14:19.291 ‫کورسو ماجنتا که شکایت کنه. 14:19.791 --> 14:23.458 ‫شب بخیر، آقایون. ‫من کونسوئلو وگا دل کارمن هستم. 14:25.083 --> 14:26.250 ‫ببخشید. 14:26.333 --> 14:28.666 ‫و اسم این آهنگ عاشقانه، «مالیا...» 14:29.333 --> 14:30.250 ‫کورسو ماجنتا؟ 14:30.333 --> 14:33.125 ‫متعلق به مردیه که قلبم رو ‫به تپش درمیاره. 16:08.250 --> 16:12.875 ‫استاد لومبروسو اومده شخصیتت ‫رو ارزیابی کنه. 16:13.375 --> 16:17.125 ‫و اگه اطلاعات مفیدی برای دفاعیه ‫به دستمون رسید، 16:17.208 --> 16:19.416 ‫از ایشون می‌خوایم بیاد و از طرف ‫تو شهادت بده. 16:20.083 --> 16:23.291 ‫شما تا حالا چیزی به اسم خلسه هیپنوتیزم شنیدی؟ 16:24.166 --> 16:26.791 ‫موثرترین روش 16:26.875 --> 16:30.750 ‫برای آماده‌سازی یه گزارش تخصصی ‫تو همچین زمان کوتاهیه. 16:30.833 --> 16:31.833 ‫البته. 16:33.083 --> 16:35.416 ‫البته نمی‌تونیم مجبورت کنیم، 16:35.500 --> 16:39.375 ‫ولی قول میدم که جونت تو خطر نیست. 16:40.333 --> 16:41.166 ‫ولی 16:41.916 --> 16:43.000 ‫همه‌ش به خودت بستگی داره. 16:47.000 --> 16:47.875 ‫باشه. 16:49.041 --> 16:50.041 ‫آماده‌م. 16:50.708 --> 16:52.125 ‫دم. 16:52.708 --> 16:54.041 ‫بازدم. 16:57.291 --> 17:02.583 ‫تمرکزت رو بذار روی تنفست و ‫این پاندول. 17:03.166 --> 17:07.458 ‫خودت رو از هر چیزی که اطرافته ‫جدا کن. 17:10.125 --> 17:13.375 ‫فقط به صدای من گوش کن. 17:16.333 --> 17:21.208 ‫فقط به صدای من گوش کن. 17:26.500 --> 17:28.916 ‫حالا وارد خلسه شدی. 17:29.416 --> 17:35.000 ‫اگه می‌تونی واضح و شفاف حرفام رو ‫بشنوی، سرت رو تکون بده. 17:38.958 --> 17:44.166 ‫حالا به شادترین لحظه زندگیت ‫فکر کن. 17:44.250 --> 17:48.166 ‫خودت رو در اون خاطره غرق کن. 17:54.875 --> 17:56.958 ‫میشه بگی کجایی؟ 17:58.416 --> 17:59.541 ‫خونه. 18:01.875 --> 18:03.500 ‫دارم به دوست جدیدم نگاه می‌کنم. 18:05.708 --> 18:07.083 ‫اسمش لیدیاست. 18:09.625 --> 18:13.125 ‫درباره‌ش برام بگو. ‫چرا اینقدر مهمه؟ 18:14.125 --> 18:16.166 ‫من همیشه آدم تنهایی بودم. 18:18.416 --> 18:19.791 ‫ولی کنار اون همه چی فرق داره. 18:21.000 --> 18:23.958 ‫خوب همدیگه رو درک می‌کنیم. ‫مثل خواهرم می‌مونه. 18:25.083 --> 18:27.166 ‫چرا خواهر؟ 18:29.083 --> 18:30.583 ‫آخه سوگند خوردیم. 18:31.625 --> 18:33.041 ‫که رازی بینمون نباشه. 18:39.666 --> 18:41.250 ‫الان چی شد؟ 18:43.708 --> 18:45.458 ‫نگران به نظر میای. 18:48.583 --> 18:49.541 ‫بابای لیدیاست. 18:50.250 --> 18:52.208 ‫در رو براش باز می‌کنم. ‫میاد تو. 18:58.041 --> 18:59.583 ‫می‌خواد با دخترش صحبت کنه. 19:03.291 --> 19:04.666 ‫بهش میگم لیدیا خونه نیست. 19:07.958 --> 19:09.625 ‫براش یه یادداشت گذاشت. 19:13.458 --> 19:14.416 ‫چی توش نوشته؟ 19:15.541 --> 19:17.583 ‫«باید به صورت فوری باهات صحبت کنم.» 19:18.916 --> 19:20.708 ‫نگران چی هستی؟ 19:21.208 --> 19:23.500 ‫می‌ترسم بخواد ازش عذرخواهی کنه. 19:26.000 --> 19:28.083 ‫مگه خوب نیست؟ 19:32.208 --> 19:33.958 ‫اگه عذرخواهی کنه، لیدیا می‌بخشتش. 19:42.458 --> 19:44.625 ‫نمی‌خوام لیدیا برگرده خونه. 19:47.541 --> 19:49.500 ‫نمی‌خوام دوباره تنها بشم. 19:53.916 --> 19:55.750 ‫چی داری میگی، گراتزیا؟ 19:58.750 --> 20:01.416 ‫پدرم اومده بود دنبالم و بهم نگفتی؟ 20:01.500 --> 20:03.208 ‫از زیر زبونم چی کشیدی بیرون؟ 20:04.958 --> 20:06.416 ‫وایسا، لیدیا! 20:06.958 --> 20:09.041 ‫- وایسا، لیدیا! ‫- لیدیا! 21:24.333 --> 21:25.166 ‫سلام. 21:25.666 --> 21:26.500 ‫سلام. 21:27.291 --> 21:29.000 ‫ببخشید، من نباید اینجا باشم. 21:29.500 --> 21:32.416 ‫- خوبی؟ ‫- نه. 21:32.500 --> 21:34.333 ‫لیدیا، اتفاقی افتاده؟ 21:35.250 --> 21:40.208 ‫من کل عمرم فکر می‌کردم ‫بابام ازم متنفره. 21:40.708 --> 21:43.083 ‫امروز فهمیدم وقتی داشتم با ‫گراتزیا زندگی می‌کردم، 21:43.166 --> 21:46.000 ‫اومده بوده دنبالم و اون بهم نگفته بود. ‫بعدش... 21:46.083 --> 21:47.583 ‫لیدیا، آروم باش. 21:48.166 --> 21:49.000 ‫آروم باش. 21:52.333 --> 21:53.958 ‫نمی‌دونستم باید کجا برم. 21:55.833 --> 21:57.041 ‫خوب کردی اومدی اینجا. 22:09.083 --> 22:09.916 ‫کسی ما رو دید؟ 22:15.708 --> 22:16.958 ‫نمی‌دونم، لیدیا. 22:20.875 --> 22:21.708 ‫من میرم. 22:30.708 --> 22:31.750 ‫چیکار می‌کنی؟ 22:32.958 --> 22:37.208 ‫از امروز، هم‌سلولی هستیم. ‫سلول من رو دادن به یه آدم مهم‌تر. 22:42.000 --> 22:44.125 ‫خب؟ خوشحال نشدی؟ 22:44.708 --> 22:46.250 ‫با لیدیا بحثم شد. 22:47.625 --> 22:48.875 ‫و همه‌ش تقصیر منه. 23:03.000 --> 23:04.208 ‫میشه با هم صحبت کنیم؟ 23:05.250 --> 23:07.166 ‫به شرط اینکه مشکلات مهمی که 23:07.250 --> 23:09.750 ‫نمی‌ذاشتن مثل آدم رفتار کنی رو ‫حل کرده باشی. 23:12.166 --> 23:14.333 ‫ترسا، تو نور زندگی منی. 23:14.916 --> 23:16.833 ‫می‌خوام با هم صلح کنیم. 23:22.583 --> 23:26.250 ‫پس باز هم خواسته‌ی من اهمیت ‫زیادی برات نداره. 23:27.666 --> 23:31.458 ‫متاسفانه تو دنبال یه چیز جدیدی می‌گردی ‫که سر ذوق بیاردت، 23:31.541 --> 23:34.541 ‫یه هدف که به روزهات معنا بده. 23:36.333 --> 23:38.000 ‫ولی ممکنه اشتباه کنم. 23:38.083 --> 23:39.291 ‫پس چی که اشتباه می‌کنی. 23:39.791 --> 23:42.583 ‫- تو خبر داشتی؟ ‫- لیدیا. 23:44.000 --> 23:45.875 ‫حالت چطوره؟ نگرانت بودیم. 23:45.958 --> 23:48.833 ‫خوب نیستم. چطور باشم؟ 23:50.375 --> 23:52.833 ‫تنهاتون می‌ذارم. 23:59.000 --> 24:03.416 ‫لیدیا، به خدا قسم نمی‌دونستم ‫بابا اومده دنبالت. 24:05.416 --> 24:09.291 ‫کلاً همیشه اهل پنهان‌کاری بود، نه؟ 24:10.208 --> 24:14.458 ‫اواخر عمرش که مریض بود، خیلی ‫ضعیف شده بود. عذاب وجدان داشت. 24:14.541 --> 24:16.375 ‫نیاز نیست کارهاش رو برام توجیه کنی. 24:18.958 --> 24:21.250 ‫کار گراتزیا خیلی زشت بود. 24:22.083 --> 24:24.708 ‫و ارزیابی استاد لومبروسو هم به ‫دردمون نمی‌خوره. 24:24.791 --> 24:28.625 ‫- اونم فکر می‌کنه گراتزیا یه دروغگوی مزمنه. ‫- باید یه راه دیگه پیدا کنی. 24:28.708 --> 24:30.541 ‫- من دیگه نمی‌خوام کمکش کنم. ‫- منظورت چیه؟ 24:30.625 --> 24:34.750 ‫حتی نمی‌تونم تو چشمش نگاه کنم. ‫چه برسه بخوام ازش دفاع کنم. 24:34.833 --> 24:38.041 ‫من دارم واسه این دادرسی روی همه چیز ‫ریسک می‌کنم، فقط به خاطر تو. 24:38.125 --> 24:39.958 ‫متاسفم، ولی من تصمیمم رو گرفتم. 24:41.875 --> 24:45.416 ‫نمی‌خواستم بیشتر از این نگرانت کنم، ‫ولی وقتی زناردلی رو دیدم... 24:47.666 --> 24:51.583 ‫اگه ببازم، امکان نداره بتونم به عنوان ‫معاون وزیر انتخاب بشم. 24:53.625 --> 24:55.500 ‫و قانون ما تا ابد دفن میشه. 24:57.208 --> 24:59.750 ‫اگه به خاطر گراتزیا نه، به خاطر من ‫این کار رو بکن. 24:59.833 --> 25:02.083 ‫به خاطر هدفی که اینقدر براش زحمت ‫کشیدیم این کار رو بکن. 25:03.833 --> 25:04.791 ‫ازت متنفرم. 25:09.708 --> 25:14.041 ‫می‌تونم کمکت کنم موناری رو تبرئه کنی ‫و برش گردونی به جایگاه شاهد، 25:14.125 --> 25:16.208 ‫ولی چیز دیگه‌ای ازم نخواه. ‫نمی‌تونم. 25:20.083 --> 25:23.583 ‫فردا صبح، میرم اداره پلیس. 25:23.666 --> 25:27.958 ‫اگه الوییزا از مزاحمش شکایت کرده باشه، ‫شاید اطلاعات بیشتری بهمون بدن. 25:28.958 --> 25:30.333 ‫متاسفم، آبجی. 25:35.666 --> 25:36.541 ‫منم ازت متنفرم. 25:38.125 --> 25:39.041 ‫می‌دونم. 25:40.041 --> 25:47.041 ‫[پلیس سلطنتی] 25:47.625 --> 25:49.083 ‫جسارت نباشه، 25:49.166 --> 25:51.500 ‫ولی شما خیلی همچین مسئله جزئی‌ای ‫رو دست بالا گرفتید. 25:51.583 --> 25:53.750 ‫و اگه از طرف موکلتون اومدید اینجا، 25:53.833 --> 25:55.625 ‫قاتل همین الانش هم دستگیر شده. 25:55.708 --> 25:58.916 ‫نگران نباشید. دادستان کار خودش رو انجام ‫میده، منم کار خودم رو. 26:00.291 --> 26:05.041 ‫اگه گزارش شکایت چند هفته پیش ‫خانم موناری رو نشونمون بدید، 26:05.125 --> 26:06.416 ‫ممنون میشیم. 26:06.500 --> 26:11.416 ‫گزارشی در کار نیست. ‫متاسفم که وقتتون تلف شد. 26:22.125 --> 26:28.791 ‫پس راضیش کردید بره؟ ‫بدون شکایت کردن؟ 26:28.875 --> 26:31.250 ‫مردی که تهدیدش کرده بود رو ‫می‌شناسید، 26:31.958 --> 26:34.916 ‫و دارید ازش محافظت می‌کنید، نه؟ 26:38.291 --> 26:40.416 ‫من می‌تونم توی روزنامه‌م بنویسم 26:41.833 --> 26:45.750 ‫که یه پلیس سخت‌کوش گزارش یه خانم ‫رو نادیده گرفت 26:45.833 --> 26:49.375 ‫و اون خانم هم چند روز بعدش به شکل ‫بی‌رحمانه‌ای به قتل رسید. 26:50.541 --> 26:51.583 ‫حالا 26:52.250 --> 26:54.958 ‫کی بیشتر مقصره؟ قاتلش 26:55.041 --> 26:57.291 ‫یا مسئول دولتی 26:58.541 --> 27:01.625 ‫که باید ازش محافظت می‌کرده ‫ولی نکرده؟ 27:01.708 --> 27:02.916 ‫سوال خوبیه! 27:13.125 --> 27:15.916 ‫الوییزا موناری مورد مزاحمت قرار نگرفته بود. 27:17.000 --> 27:22.458 ‫یکی از همکارهای قدیمیم رفته والی ‫پیشش و گفته از تورین بره. همین. 27:22.541 --> 27:25.625 ‫خب چرا تهدیدش کرده؟ ‫من نمی‌فهمم. 27:25.708 --> 27:28.000 ‫تهدید کجا بود. 27:28.625 --> 27:32.666 ‫اون زن می‌خواسته آبروی یه مرد ‫خوب رو ببره. 27:32.750 --> 27:35.375 ‫ما با دلیل و منطق قانعش کردیم. 27:35.458 --> 27:36.291 ‫آها. 27:37.125 --> 27:37.958 ‫یه پیشنهاد دارم. 27:39.250 --> 27:43.666 ‫شما اسم و آدرس این آقا رو به ‫ما بگید، 27:43.750 --> 27:47.166 ‫و من هم چیزی درباره این حادثه ‫تلخ نمی‌نویسم. 27:48.458 --> 27:49.416 ‫یکی دیگه از دلایلش اینه که 27:50.458 --> 27:54.666 ‫اگه بنویسم آبرو و حیثیت مسئولین میره. 28:05.958 --> 28:08.250 ‫خانم ورگا دل کارمین اومده. 28:08.333 --> 28:09.625 ‫«وگا.» 28:11.791 --> 28:13.041 ‫یاکوپ اینجاست؟ 28:13.541 --> 28:14.375 ‫نه، عزیزم. 28:15.375 --> 28:17.875 ‫نیم ساعت پیش با لیدیا اومدن ‫دنبال انریکو. 28:17.958 --> 28:20.125 ‫البته. اون و لیدیا، مثل همیشه. 28:20.708 --> 28:21.875 ‫این چه حرفیه. 28:21.958 --> 28:25.458 ‫من قلب برادر خودم رو می‌شناسم، ‫اینقدر بهش مشکوک نباش. 28:25.541 --> 28:29.000 ‫وقتی تکلیف یاکوپ با خودش مشخص نیست ‫تو چطوری قلبش رو می‌شناسی؟ 28:29.791 --> 28:33.583 ‫می‌دونم یاکوپ آدم خوبیه، ‫ولی حس می‌کنم یه احساسی به لیدیا داره. 28:34.875 --> 28:37.625 ‫باید می‌دیدی اون شب چطوری ‫بهش نگاه می‌کرد. 28:39.250 --> 28:41.666 ‫ازدواج مثل قاره می‌مونه، عزیزم. 28:42.750 --> 28:45.333 ‫زمین‌های بزرگی هستن که دست به دست ‫همدیگه 28:45.416 --> 28:46.583 ‫ازش رد می‌شید، 28:46.666 --> 28:51.083 ‫ولی کوه‌هایی هم هستن که باید ازشون صعود ‫کنید و بیابون‌هایی که شما رو با تشنگی می‌کشن. 28:51.166 --> 28:52.916 ‫ما که فعلاً نامزدیم. 28:57.208 --> 28:58.958 ‫- آلبرتینا؟ ‫- بله؟ 29:02.041 --> 29:02.875 ‫گلدون رو ببر. 29:04.166 --> 29:05.291 ‫اوه. بدینش به من. 29:08.791 --> 29:11.583 ‫خدای من، ببخشید. ‫حالم یه دفعه بد شد. 29:14.583 --> 29:15.625 ‫بارداری. 29:16.625 --> 29:18.958 ‫- نه، نه. ‫- خدای من، باردار شدی؟ 29:19.041 --> 29:20.583 ‫به یاکوپ نگو. ‫التماس می‌کنم. 29:21.166 --> 29:24.250 ‫نمی‌خوام به خاطر بارداریم تاریخ ‫عروسیمون رو بندازه جلو. 29:24.333 --> 29:26.250 ‫اگه یه نفر دیگه رو دوست داره، ‫باید با همون آدم باشه. 29:26.333 --> 29:28.208 ‫نه. تو رو دوست داره. 29:29.458 --> 29:31.916 ‫بچه نعمت خداست. 29:38.208 --> 29:40.208 ‫ولی به شرط اینکه خودش هم ‫بچه رو بخواد. 29:58.083 --> 29:59.375 ‫- سلام. ‫- سلام. 29:59.958 --> 30:02.458 ‫آقای گلاکو بونتی اینجا زندگی می‌کنه؟ 30:02.541 --> 30:05.458 ‫بابا رفته شیر بخره. ‫می‌تونید اینجا منتظرش بمونید. 30:13.041 --> 30:15.958 ‫- کسی خونه نیست؟ ‫- نه، نه، نه. 30:15.958 --> 30:17.041 ‫سلام. 30:17.916 --> 30:20.708 ‫سلام. 30:21.250 --> 30:26.750 ‫نه، نه، نه. گریه نکن. 30:27.625 --> 30:28.750 ‫گریه نکن. 30:28.833 --> 30:30.958 ‫- آروم نمیشه. ‫- تو بگیرش. 30:31.458 --> 30:34.041 ‫- یکی باید بگیرتش دیگه. ‫- بدش من. 30:34.875 --> 30:39.166 ‫بیا اینجا. اوه. آفرین، پرنسس. 30:39.250 --> 30:40.458 ‫دست نزن! 30:42.958 --> 30:44.958 ‫فکر کنم خرابکاری کرده. 30:45.750 --> 30:47.333 ‫- آره. ‫- آره. 30:47.833 --> 30:50.750 ‫میشه حداقل یه پوشک پارچه‌ای ‫پیدا کنی؟ 30:52.333 --> 30:53.208 ‫زود باش. 30:54.208 --> 30:56.833 ‫پسر جون؟ پوشک پارچه‌ای؟ 30:57.833 --> 30:58.875 ‫تو اتاق. 30:59.791 --> 31:03.916 ‫آره، گریه نکن. چیزی نیست. 31:04.833 --> 31:08.583 ‫الان این دوتا احمق میرن برامون ‫پوشک پارچه‌ای بیارن، 31:08.666 --> 31:10.583 ‫بعدش تمیزت می‌کنیم. آره. 31:27.500 --> 31:28.583 ‫ایناها. 31:41.875 --> 31:42.875 ‫سنجاق سینه‌ست. 31:43.375 --> 31:44.208 ‫آره. 31:45.000 --> 31:46.041 ‫می‌دونم مال کیه. 31:50.416 --> 31:51.625 ‫تو کی هستی؟ 31:52.958 --> 31:57.041 ‫من انریکو پوئت هستم، ‫وکیل و عضو پارلمان. 31:57.125 --> 31:59.208 ‫شما آقای گلاکو بونتی هستی؟ 31:59.708 --> 32:04.916 ‫- برید تا پلیس خبر نکردم! ‫- آقای بونتی، شما این رو دزدیدی؟ 32:05.000 --> 32:06.875 ‫یا مارگریتا موناری داده بهت؟ 32:06.958 --> 32:08.583 ‫من دزد نیستم. اتهام نزن! 32:08.666 --> 32:13.250 ‫پس این باید پاداش شما برای کشتن ‫خواهرشوهرش باشه. 32:13.333 --> 32:15.083 ‫من کسی رو نکشتم. 32:15.708 --> 32:16.666 ‫باید از اینجا برید! 32:16.750 --> 32:19.833 ‫نمی‌خوام تهدیدت کنم، ‫ولی یا میگی چی شده 32:19.916 --> 32:22.166 ‫یا این سنجاق سینه رو تحویل ‫مسئولین می‌دیم، 32:22.250 --> 32:24.583 ‫و منظورم از مسئولین دوستات تو ‫اداره همین ناحیه نیستن. 32:26.541 --> 32:28.875 ‫از وقتی مجبور شدم از پلیس ‫جدا بشم، 32:29.541 --> 32:32.041 ‫برای پول بیشتر کارهای امنیتی ‫کوچیک رو قبول کردم. 32:32.625 --> 32:35.708 ‫دوستم گفت خانم مارگریتا به یکی ‫نیاز داره و پول خوبی میده. 32:35.791 --> 32:39.208 ‫کافی بود اون دختر خواننده رو ‫بترسونم و مجبورش کنم از تورین بره. 32:39.291 --> 32:40.250 ‫کار دیگه‌ای نکردم. 32:40.333 --> 32:44.458 ‫مشکل اینه که اون دختر خواننده‌ای ‫که میگی مُرده. 32:45.041 --> 32:45.875 ‫خب؟ 32:46.375 --> 32:49.541 ‫خانمه خودش اصرار کرد. ‫گفت اون زنه مثل انگل می‌مونه. 32:49.625 --> 32:53.166 ‫نمی‌دونم چرا اینقدر ازش متنفر بود. ‫آخرش ازم خواست بکشمش. 32:53.250 --> 32:54.833 ‫ولی من قاتل نیستم. 32:54.916 --> 32:58.000 ‫ببخشید، خودش ازت خواست بکشیش؟ 32:58.750 --> 32:59.750 ‫به خدا قسم، آقا. 33:00.250 --> 33:03.208 ‫و گفت اگه من نکشمش، ‫خودش شرش رو می‌کنه. 33:03.291 --> 33:05.250 ‫اگه لازم باشه، می‌تونم این رو ‫به دادستان هم بگم. 33:09.541 --> 33:13.250 ‫شهادت آقای بونتی ضروری بود. 33:15.291 --> 33:17.333 ‫بعدش همسرتون اعتراف کرد. 33:21.500 --> 33:22.833 ‫چرا این کار رو کرد؟ 33:22.916 --> 33:25.958 ‫میگه کم‌کم، 33:26.041 --> 33:29.166 ‫الوییزا داشته تمام ثروت ‫خانوادگی رو می‌دزدیده. 33:31.208 --> 33:34.291 ‫خسته و درمونده بود. ‫نمی‌دونم. 33:34.916 --> 33:38.083 ‫اون شب، با لباس مردونه رفته بوده خونه‌ش. 33:38.583 --> 33:41.333 ‫به امید اینکه همسایه‌ها فکر کنن ‫مردیه که باهاش قرار می‌ذاشته. 33:42.333 --> 33:45.625 ‫بعدش که الوییزا راهش داده داخل... 33:46.208 --> 33:48.125 ‫با چکش بهش ضربه زده. 33:48.208 --> 33:49.333 ‫بله، تو سرش. 33:51.958 --> 33:54.250 ‫می‌خواسته شبیه یه جرم احساسی ‫به نظر برسه. 34:00.333 --> 34:06.291 ‫مشخصه که نمی‌خواسته تقصیرش ‫بیفته گردن شما. 34:06.375 --> 34:11.375 ‫دکتر موناری، می‌فهمیم که دوره سختیه، 34:11.458 --> 34:13.583 ‫ولی یه خواهشی ازتون داریم. 34:14.208 --> 34:16.750 ‫دادرسی خانم فونتانا. 34:17.500 --> 34:19.958 ‫اگه هنوز حاضر باشید شهادت بدید. 34:22.166 --> 34:25.000 ‫حق گراتزیا نیست که تا آخر عمرش ‫تو زندان بپوسه. 34:36.000 --> 34:37.041 ‫حق با تو بود. 34:40.833 --> 34:44.625 ‫از وقتی ماریانا رفته، ‫حس می‌کنم هدفی تو زندگیم ندارم. 34:46.750 --> 34:48.250 ‫ولی از وقتی با میلا آشنا شدم، 34:48.333 --> 34:50.875 ‫هی دلم یه بچه‌ی دیگه می‌خواد. 34:54.375 --> 34:57.083 ‫- اگه واقعاً می‌خوای... ‫- به شرط اینکه خودت هم بخوای. 34:58.541 --> 35:00.041 ‫وگرنه انصاف نیست. 35:06.208 --> 35:07.833 ‫دوستت دارم، ترسا. 35:08.875 --> 35:10.458 ‫فقط می‌خوام کنارت زندگی شادی ‫داشته باشم. 35:13.000 --> 35:16.458 ‫چند ساعت پیش تو خونه‌ی یه ‫غریبه بودم، 35:17.125 --> 35:20.125 ‫و یه دختر کوچولوی خوشگل 35:20.791 --> 35:22.583 ‫مدام گریه می‌کرد. 35:23.375 --> 35:25.166 ‫تونستم آرومش کنم. 35:29.541 --> 35:30.750 ‫تحملش برام سخته. 35:33.250 --> 35:34.708 ‫فکرت رو درگیرش نکن. 35:35.875 --> 35:36.833 ‫خسته‌ای؟ 35:38.208 --> 35:42.291 ‫نه، یاکوپ. ناراحتم. 35:43.208 --> 35:45.666 ‫خواهش می‌کنم، عشق من. ‫بیا از اینجا بریم، خواهش می‌کنم. 35:45.750 --> 35:50.625 ‫چرا نمیای مثل اوایل آشناییمون با هم ‫بریم سفر؟ آزاد و بی‌خیال؟ 35:50.708 --> 35:53.625 ‫عشق من، فردا یه جلسه دادرسی ‫خیلی مهم داریم. 35:54.125 --> 35:57.041 ‫باید تو جلسه شرکت کنم، ‫و باید سرمقاله رو بنویسم. 35:57.541 --> 35:58.458 ‫البته. 35:59.958 --> 36:01.708 ‫باید کنار لیدیا باشی. 36:01.791 --> 36:04.125 ‫کونسوئلو، چه ربطی به لیدیا داره؟ 36:04.208 --> 36:07.333 ‫هر وقت بحث لیدیا میاد وسط، ‫تبدیل به ال سیدِ قهرمان میشی. 36:07.416 --> 36:08.750 ‫اون فردا نمیاد. 36:08.833 --> 36:11.166 ‫با دوستش قطع ارتباط کرده. ‫نمیاد. 36:11.250 --> 36:12.666 ‫تو باور می‌کنی؟ 36:13.458 --> 36:14.875 ‫میشه توضیح بدی چرا هر پنج دقیقه، 36:15.375 --> 36:17.458 ‫هر ده دقیقه، 36:17.958 --> 36:22.208 ‫یه دفعه حالت از خوشحالی به عصبانیت ‫و غصه تغییر می‌کنه، 36:22.291 --> 36:24.708 ‫بعد دوباره خوشحال میشی؟ من نمی‌فهمم. 36:24.791 --> 36:27.041 ‫دیگه مثل قبل دوستم نداری. 36:41.208 --> 36:42.541 ‫لیدیا نمی‌خواد من رو ببینه. 36:42.625 --> 36:45.875 ‫هر کاری از دستش برمی‌اومد انجام داد ‫که دکتر موناری برسه به دادگاه، 36:46.416 --> 36:47.416 ‫ولی خودش نتونست بیاد. 36:47.500 --> 36:50.291 ‫برخیزید. شروع جلسه. 36:58.583 --> 37:02.458 ‫دکتر موناری، میشه تایید کنید که ‫هفده ژوئیه سال پیش، 37:02.541 --> 37:05.333 ‫حین یه معاینه پزشکی روی ‫گراتزیا فونتانا، 37:05.916 --> 37:09.208 ‫متوجه آسیب‌های مشکوکی شدید؟ 37:09.291 --> 37:12.041 ‫بله، تایید می‌کنم، جناب قاضی. 37:12.125 --> 37:13.791 ‫وقتی خانم اومد مطب، 37:13.875 --> 37:15.791 ‫مچ دست چپش شکسته بود 37:15.875 --> 37:18.708 ‫و روی دست‌ها، پاها و گردنش ‫زخم‌های عمیقی بودن. 37:18.791 --> 37:21.791 ‫وقتی ازش سوال پرسیدم که متوجه ‫علتشون بشم، 37:21.875 --> 37:26.250 ‫گفت که این زخم‌ها در اثر یه سقوط ‫اتفاقی وارد شدن، 37:26.750 --> 37:32.125 ‫ولی تجربه من به عنوان یه دکتر باعث شد ‫به نتیجه متفاوتی برسم. 37:32.208 --> 37:35.125 ‫یعنی شوهرش هُلش داده؟ 37:36.583 --> 37:37.958 ‫دقیقا، جناب قاضی. 37:39.416 --> 37:46.375 ‫جناب قاضی، میشه از شاهد بپرسم ‫که آیا متهم پیشش 37:46.458 --> 37:50.208 ‫قبول کرده که ناخدا فونتانا از ‫پله‌ها هلش داده پایین؟ 37:50.291 --> 37:55.458 ‫گراتزیا از شوهرش می‌ترسید و از ‫انتقام وحشیانه‌ش وحشت داشت، 37:55.541 --> 37:57.666 ‫و مثل اینکه حق داشته. 37:57.750 --> 38:00.291 ‫شما تمام بیمارهاتون رو با اسم اول ‫صدا می‌کنید، دکتر؟ 38:05.083 --> 38:10.666 ‫نه، نه. عذر می‌خوام. ‫روزهای خیلی سختی رو... 38:10.750 --> 38:11.875 ‫نه، من عذر می‌خوام. 38:12.375 --> 38:17.250 ‫اتفاقاً می‌خوام از این فرصت استفاده کنم ‫و بهتون تسلیت بگم. 38:17.333 --> 38:19.625 ‫هرچند، در این مورد، 38:20.125 --> 38:22.458 ‫می‌خوام توجه اعضای دادگاه رو 38:22.958 --> 38:25.250 ‫به مدارکی که حین تحقیقات درباره 38:25.333 --> 38:27.541 ‫قتل خواهرتون پیدا شده جلب کنم، 38:27.625 --> 38:28.750 ‫یعنی خانم الوییزا موناری. 38:29.416 --> 38:33.666 ‫دادستانی از منزل تورینِ دکتر تولیو موناری 38:33.750 --> 38:39.083 ‫سوابق پزشکی، اسناد و حتی ‫نامه‌های خصوصی پیدا کرده. 38:39.166 --> 38:40.666 ‫و فهمیدیم که 38:42.000 --> 38:44.333 ‫شما و خانم فونتانا 38:45.750 --> 38:47.875 ‫چندین نامه با هم رد و بدل کردید. 38:50.125 --> 38:51.375 ‫راستش من و این خانم... 38:51.458 --> 38:54.625 ‫سوال ساده‌ایه، دکتر موناری. ‫بله یا خیر؟ 39:00.791 --> 39:01.708 ‫بله. 39:02.416 --> 39:06.208 ‫ولی من فقط از ایشون خواستم که ‫من رو در جریان حالش قرار بده... 39:06.291 --> 39:09.166 ‫جناب قاضی، مدارک در جلسه دادرسی اولیه 39:09.250 --> 39:11.125 ‫در اختیار وکیل‌ها قرار نگفته بود. اعتراض دارم. 39:11.208 --> 39:15.291 ‫من با شهادت دادن کامیلا فونتانای ‫کودک موافقت کرده بودم. 39:15.375 --> 39:18.500 ‫شما الان نمی‌تونی با به دست آوردن ‫مدارک مخالفت کنی. 39:18.583 --> 39:19.750 ‫اینجا نوشته، 39:20.250 --> 39:25.708 ‫«با اینکه ما نمی‌تونیم بدون ازدواج کردن ‫به عشقمون پر و بال بدیم، 39:25.791 --> 39:29.833 ‫بیشتر از همه از خروج و رفتنت ‫از جنوا ناراحتم.» 39:31.083 --> 39:32.125 ‫خیلی حال بهم زنی! 39:32.208 --> 39:34.916 ‫ساکت! بشینید! 39:32.208 --> 39:33.250 ‫خیلی حال بهم زنی! 39:32.208 --> 39:34.916 ‫ساکت! بشینید! 39:41.958 --> 39:43.708 ‫شما و خانم فونتانا 39:44.708 --> 39:47.541 ‫زیاد با هم صحبت می‌کردید، نه؟ 39:48.916 --> 39:51.041 ‫گراتزیا دور از همه تو خونه‌ش ‫زندگی می‌کرد. 39:51.125 --> 39:53.458 ‫ما فقط چندتا نامه با هم رد و بدل کردیم... 39:53.541 --> 39:55.958 ‫دکتر موناری، باز هم تکرار می‌کنم، ‫سوالم خیلی ساده‌ست. 39:56.041 --> 39:58.625 ‫شما هم عاشق خانم فونتانا بودید؟ 40:00.416 --> 40:01.625 ‫و هنوز عاشقش هستید؟ 40:02.875 --> 40:04.333 ‫و فقط واسه همین تصمیم گرفتید 40:04.416 --> 40:07.166 ‫امروز به نفعش شهادت بدید؟ 40:08.375 --> 40:09.541 ‫آقایون هیئت منصفه، 40:10.750 --> 40:14.500 ‫این تنها شاهدیه که حاضره ادعا کنه، 40:14.583 --> 40:17.666 ‫علی‌رغم اینکه خطری جون ‫خانم فونتانا رو تهدید نمی‌کرده، 40:17.750 --> 40:20.208 ‫ایشون مجبور شده برای دفاع مشروع 40:17.750 --> 40:18.916 ‫آقایون هیئت منصفه، 40:17.750 --> 40:21.500 ‫این تنها شاهدیه که حاضره ادعا کنه، 40:17.750 --> 40:20.833 ‫علی‌رغم اینکه خطری جون ‫خانم فونتانا رو تهدید نمی‌کرده، 40:17.750 --> 40:20.208 ‫ایشون مجبور شده برای دفاع مشروع 40:20.291 --> 40:21.541 ‫شوهر خودش رو بکشه. 40:21.625 --> 40:26.083 ‫مردی که عاشق متهم بوده و ‫برای همین، 40:26.166 --> 40:28.958 ‫نمی‌تونه نگاه بی‌طرفانه‌ای در ‫ارزیابیش داشته باشه. 40:29.041 --> 40:32.958 ‫در کمال احترام، دادستان، ‫الان وقت اظهاریه پایانی شما نیست. 40:33.041 --> 40:36.208 ‫اگه سوال دیگه‌ای ندارید، ‫می‌خوام دکتر رو مرخص کنم. 40:37.625 --> 40:40.916 ‫جناب قاضی، شما دارید حقیقت رو تحریف ‫می‌کنید تا به نتیجه‌ای که می‌خواید برسید. 40:41.000 --> 40:44.291 ‫پایان جلسه. ببرینش به سلولش. 40:52.333 --> 40:58.166 ‫یاکوپ، من چندین و چند سال فکر می‌کردم ‫بابام ازم متنفره و خودم رو عذاب دادم. 40:58.250 --> 41:01.875 ‫هر شب به خودم می‌گفتم که شاید ‫باید براش نامه می‌نوشتم، 41:01.958 --> 41:05.208 ‫ولی هیچوقت ننوشتم چون منتظر بودم 41:05.291 --> 41:06.500 ‫اون قدم اول رو برداره. 41:07.000 --> 41:09.625 ‫بعدش هم مُرد و دیگه دیر شده بود. 41:11.250 --> 41:14.000 ‫و الان فهمیدم که بابام اومده بوده دنبالم، 41:14.083 --> 41:16.416 ‫و می‌تونستیم برای بار آخر ‫با هم صحبت کنیم. 41:16.500 --> 41:19.208 ‫شاید می‌خواسته ازم طلب بخشش کنه. 41:20.166 --> 41:24.375 ‫شاید در اون صورت من الان زنی بودم ‫که اینقدر از احساسات 41:24.458 --> 41:26.416 ‫یا ایده‌ی رها شدن نمی‌ترسیدم. 41:26.500 --> 41:29.166 ‫و فکر می‌کنی اگه می‌فهمیدی الان ‫آدم بهتری بودی؟ 41:30.208 --> 41:31.791 ‫نه. 41:32.125 --> 41:38.125 ‫لیدیا، تو فداکارترین آدمی هستی 41:38.208 --> 41:39.208 ‫که تو زندگیم دیدم. 41:39.916 --> 41:41.875 ‫راحت می‌تونی نظرت رو عوض کنی. 41:41.958 --> 41:44.166 ‫از گفتن حرف دلت نمی‌ترسی، 41:44.250 --> 41:45.791 ‫- می‌تونم باز هم... ‫- نکن. 41:45.875 --> 41:47.041 ‫فکر خوبی نیست. 41:58.625 --> 41:59.583 ‫ممنون. 42:07.250 --> 42:09.500 ‫رسوایی در دادگاه! 42:09.583 --> 42:14.750 ‫در گازت پیدمونت، داستان کامل ‫پرونده‌ی فونتانا رو بخونید! 42:14.833 --> 42:17.458 ‫رسوایی در دادگاه! 42:17.541 --> 42:22.375 ‫در گازت پیدمونت، داستان کامل ‫پرونده‌ی فونتانا رو بخونید! 42:22.458 --> 42:28.291 ‫[دادستان و وکیل: داستان عاشقانه ‫یا استراتژی دادگاهی؟] 42:33.041 --> 42:34.166 ‫لعنتی. 42:35.190 --> 42:40.190 www.Doostihaa.com