WEBVTT X-TIMESTAMP-MAP=LOCAL:00:00:00.000,MPEGTS:0 00:03.002 --> 00:05.922 ‫[این یک اثر تخیلی است. ‫هر شباهتی با اسامی یا وقایع واقعی تصادفی می‌باشد.] 00:12.053 --> 00:13.138 ‫پایان دوره ریوا. 00:13.221 --> 00:16.474 ‫ژاپن در چهارمین انقلاب صنعتی، شکست سنگینی رو... 00:16.558 --> 00:19.644 ‫از کشورهای دیگه خورد که باعث زوال و نابودیش شد. 00:19.728 --> 00:24.107 ‫مردم که از بی‌کفایتی دولت، مالیات‌های سنگین، ‫بلایای طبیعی و قحطی به ستوه اومده بودن، 00:24.190 --> 00:26.025 ‫«انقلاب بزرگ خشونت‌آمیز» رو راه انداختن. 00:27.193 --> 00:28.862 ‫جمعیت به‌شدت کاهش پیدا کرد، 00:28.945 --> 00:31.364 ‫و تمدن به سطح اوایل دوره میجی پس‌رفت کرد. 00:31.448 --> 00:32.615 ‫[ژاپن] 00:32.699 --> 00:35.702 ‫ژاپن وارد دوره سانگوکو شد، 00:35.785 --> 00:37.829 ‫دورانی که سه کشور برای رسیدن به قدرت مطلق ‫با هم می‌جنگیدن. 00:37.912 --> 00:39.038 ‫[سئی، بوئو، یاماتو] 00:39.914 --> 00:42.333 ‫سال ۵۷ از دوره یاماتو. بهار. 00:42.417 --> 00:46.004 ‫کشور شرقی «بوئو» با بیش از ده‌هزار سرباز... 00:46.087 --> 00:49.591 ‫از مرز یاماتو گذشت و به آیچی حمله کرد. 00:49.674 --> 00:51.593 ‫ارتش یاماتو که توی وضعیت وخیمی قرار داشت، 00:51.676 --> 00:54.137 ‫از پایتخت، یعنی اوساکا، درخواست نیروی کمکی کرد. 00:59.893 --> 01:00.768 ‫[نبرد ناگاشینو] 01:01.686 --> 01:03.605 ‫[هیروماسا شیمادا] ‫[ژنرال ارتش اعزامی غرب از بوئو] 01:07.942 --> 01:11.571 ‫همون لحظه‌ای که روی این آزادراه شین‌تومی مستقر شدیم، 01:11.654 --> 01:14.282 ‫پیروزی ارتش بوئو تضمین شد. 01:14.365 --> 01:18.995 ‫آخه چطور ممکنه ارتش ۸۰۰۰ نفریِ یاماتو ‫بتونه به مقر ما برسه؟ 01:19.078 --> 01:21.372 ‫مثل همیشه فوق‌العاده‌اید آقای شیمادا! 01:21.456 --> 01:23.625 ‫خیلی‌خب، بیاید پیشاپیش جشن بگیریم! 01:25.585 --> 01:26.836 ‫وای، چقدر من بدشانسم. 01:26.920 --> 01:27.795 ‫[فرماندار] ‫[یوشی‌هیرو تایرا] 01:27.879 --> 01:30.173 ‫کی فکرش رو می‌کرد این‌جوری ببازیم. 01:30.673 --> 01:32.133 ‫اوه، یه ساقه چای. 01:32.217 --> 01:33.301 ‫قربان، جسارتاً! 01:33.927 --> 01:36.679 ‫یه یگان مرزی کوچیک از اوساکا رسیده. 01:36.763 --> 01:38.389 ‫اون کچله! 01:41.726 --> 01:44.229 ‫کشور تازه‌تأسیس بوئو... 01:44.312 --> 01:47.649 ‫در آستانه‌ی یه پیروزی بزرگ مقابل ابرقدرت یاماتوئه. 01:47.732 --> 01:51.194 ‫یاماتو چقدر افول کرده. واقعاً چقدر افتضاح شده. 02:12.507 --> 02:15.134 ‫وایسا، چی؟ تا اینجا از دیوار اومدی بالا؟ 02:15.218 --> 02:19.013 ‫می‌دونی که ارتفاع این پل ۴۵ متره! 02:25.103 --> 02:27.522 ‫فرمانده کل شکست خورد. 02:27.605 --> 02:31.109 ‫به همراه دو تا فرمانده ارتش و یه استراتژیست نظامی. 02:31.192 --> 02:36.155 ‫اگه تسلیم یاماتو بشید، به تک‌تکتون زمین شخصی می‌دم. 02:37.699 --> 02:40.743 ‫سربازهای خودمونم که فرار کردن، بخشیده می‌شن. 02:40.827 --> 02:41.869 ‫نظرتون چیه؟ 02:41.953 --> 02:43.454 ‫ما تسلیمیم! 02:43.538 --> 02:45.123 ‫همه‌مون تسلیم می‌شیم! 02:46.708 --> 02:50.128 ‫کمینِ فرمانده کل ارتش یاماتو موفقیت‌آمیز بود، 02:50.211 --> 02:53.631 ‫و باعث شد نبرد ناگاشینو خیلی زود به پایان برسه. 02:55.925 --> 02:58.511 ‫اسمش میتسوهیده ریومونه. 04:26.807 --> 04:28.100 ‫اوساکا. 04:29.018 --> 04:30.019 ‫[آئوترو میسومی] 04:30.102 --> 04:31.354 ‫من رسیدم ساکی. 04:32.313 --> 04:35.233 ‫از شغلم به‌عنوان افسر کشاورزی استعفا دادم، ‫خونه‌مون رو فروختم، 04:35.316 --> 04:38.569 ‫و فقط با یه‌کم پول و حداقل وسایل ضروری اومدم پایتخت. 04:39.654 --> 04:41.489 ‫«قسمت دوم: توریومون» 04:41.572 --> 04:44.867 ‫همون‌طور که ساخت اون آسمون‌خراش ‫با کوبیدنِ یه میخ توی زمین شروع شد، 04:44.951 --> 04:48.412 ‫منم قصد دارم از همین یه قدم شروع کنم. 04:50.873 --> 04:54.961 ‫کاپیتان، به‌خاطر رسوندنم ممنونم. 04:55.044 --> 04:58.297 ‫گفتی می‌خوای بری دیدن ژنرال مرز ریومون. 04:58.381 --> 04:59.507 ‫بله. 04:59.590 --> 05:05.012 ‫شنیدم برای سرکوب بوئو به آیچی اعزام شده، ‫پس توی اوساکا نیست. 05:05.096 --> 05:06.097 ‫چی؟ 05:07.640 --> 05:11.060 ‫فعلاً فقط برو سمت تسوتنکاکو. 05:11.143 --> 05:13.437 ‫خونه ژنرال مرز اونجاست. 05:14.605 --> 05:15.982 ‫پیاده‌روی 05:16.065 --> 05:17.984 ‫[نقشه منطقه تسوتنکاکو] 05:18.067 --> 05:21.362 ‫یه مسافرخونه‌ی خیلی ارزون... 05:26.284 --> 05:28.202 ‫بهتره بری یه مسافرخونه‌ای چیزی بمونی. 05:28.286 --> 05:31.038 ‫این شهر شب‌ها خیلی خطرناکه. 05:31.122 --> 05:32.123 ‫[پیاده‌روی] 05:36.836 --> 05:38.212 ‫برج تسوتنکاکو... 05:38.296 --> 05:40.548 ‫[سفر هزار فرسنگی با یک قدم آغاز می‌شود] 05:43.551 --> 05:46.637 ‫وای، واقعاً تحسین‌برانگیزه. 05:46.721 --> 05:49.390 ‫این دومین برج تسوتنکاکوئه که توی دوره شووا ساخته شده. 05:49.473 --> 05:51.892 ‫طراحی نسخه اصلیش جوری بود که انگار برج ایفل... 05:51.892 --> 05:53.686 ‫روی طاق پیروزی پاریس قرار گرفته باشه. 05:54.478 --> 05:56.897 ‫خیلی دلم می‌خواد برم اون بالا و یه نقشه بکشم! 05:58.441 --> 05:59.400 ‫باید یه مسافرخونه پیدا کنم. 06:00.026 --> 06:02.653 ‫[مسافرخونه‌ی خیلی ارزون تالار بزرگ] 06:03.821 --> 06:05.781 ‫مشکل این آدما چیه؟ 06:06.657 --> 06:09.368 ‫یعنی ممکنه همه‌شون برای توریومون اومده باشن؟ 06:10.161 --> 06:13.039 ‫هی با توام، تو که قیافه‌ت معمولیه و موهای فرق‌بغل داری. 06:13.122 --> 06:14.623 ‫با توام که فرق‌بغل باز کردی! 06:14.707 --> 06:15.916 ‫فرق‌بغل... 06:16.000 --> 06:17.835 ‫به آقای تسونه سلام کن. 06:17.918 --> 06:20.296 ‫آقای تسونه؟ 06:21.088 --> 06:23.049 ‫- هی! ‫- چرا هاج و واج موندی؟ 06:23.132 --> 06:24.050 ‫خب... 06:24.675 --> 06:25.968 ‫امکان نداره! 06:26.052 --> 06:27.970 ‫نگو که آقای تسونه رو نمی‌شناسی؟ 06:28.054 --> 06:29.221 ‫نمی‌شناسمش. 06:30.347 --> 06:31.599 ‫فکر کردی کی هستی؟ 06:31.682 --> 06:32.725 ‫باورت نمی‌شه! 06:32.808 --> 06:34.101 ‫کافیه. 06:35.853 --> 06:38.314 ‫می‌بینید؟ ترسیده، مگه نه؟ 06:38.397 --> 06:40.816 ‫چی؟ اون لهجه‌ش شرقیه؟ 06:40.900 --> 06:43.652 ‫من یوشیتسونه آساما هستم. 06:43.736 --> 06:45.696 ‫هدفم اینه که توی توریومون قبول بشم. 06:45.780 --> 06:48.407 ‫بهم می‌گن آقای تسونه. 06:51.077 --> 06:52.620 ‫خب، اسمت چیه؟ 06:52.703 --> 06:54.622 ‫من آئوترو میسومی هستم. 06:55.331 --> 06:56.624 ‫میسومی... 06:56.707 --> 06:57.875 ‫تا حالا به گوشم نخورده بود. 06:58.417 --> 07:00.127 ‫مامانم هم هیچ‌وقت حرفی ازش نزده بود. 07:00.211 --> 07:01.378 ‫«مامان»؟ 07:01.462 --> 07:04.048 ‫میسومی، تو از روستا اومدی؟ 07:04.131 --> 07:07.301 ‫منطقیه. روستایی‌ها که من رو نمی‌شناسن. 07:07.384 --> 07:08.260 ‫گند زدم. 07:08.344 --> 07:11.222 ‫اصلاً مسافرخونه اشتباهی رو انتخاب کردم! 07:12.348 --> 07:13.599 ‫خاندان آساما. 07:14.892 --> 07:18.103 ‫یه خاندان اصیل که از زمان تأسیس یاماتو ازش حمایت کرده. 07:18.187 --> 07:22.024 ‫من وارث مستقیمِ رئیسِ اون خاندان بااصالت آساما هستم. 07:22.775 --> 07:24.485 ‫چطوره؟ خفنه، نه؟ 07:24.568 --> 07:27.238 ‫اتاق خصوصی می‌خوام، ‫اما باید صرفه‌جویی کنم 07:27.321 --> 07:28.948 ‫هی، فرق‌بغلی. 07:29.031 --> 07:31.992 ‫آقای تسونه پرسید خفنه یا نه! 07:32.076 --> 07:35.204 ‫اوه، راستش... نمی‌دونم. 07:36.705 --> 07:38.207 ‫فکر کردی چه خری هستی؟ 07:38.290 --> 07:40.668 ‫داری می‌گی آقای تسونه خفن نیست؟ 07:41.752 --> 07:44.713 ‫خب، من نگفتم خفن نیست. 07:45.631 --> 07:47.842 ‫فقط دارم می‌گم که... 07:47.925 --> 07:53.180 ‫با این مقدار اطلاعات، نمی‌تونم تشخیص بدم ‫آقای تسونه چقدر فوق‌العاده‌ست. 07:54.557 --> 07:55.766 ‫داری چی می‌گی واسه خودت؟ 07:55.849 --> 07:58.769 ‫این اطلاعات برای اینکه بفهمی چقدر خفنه، از سرتم زیاده! 07:58.852 --> 08:00.020 ‫می‌گی حالیت نمی‌شه؟ 08:00.104 --> 08:02.523 ‫این دیگه اوج بی‌احترامیه! 08:02.606 --> 08:05.442 ‫این‌همه گروهی فشار آوردن واسه چیه؟ 08:05.526 --> 08:06.443 ‫هان؟ 08:06.527 --> 08:10.072 ‫همه‌ی این آدما به آقای تسونه احترام می‌ذارن ‫و فکر می‌کنن اون محشره! 08:10.155 --> 08:12.533 ‫کاملاً مشخصه که تو داری اشتباه می‌کنی! 08:12.616 --> 08:14.535 ‫اگه این منطق درست باشه، 08:14.618 --> 08:17.871 ‫پس خاندان تایرا که بزرگترین جناح یاماتوئه، 08:17.955 --> 08:19.957 ‫باید همیشه حق باهاش باشه. 08:20.040 --> 08:21.166 ‫برداشتم درسته؟ 08:21.250 --> 08:22.209 ‫[تایرا یا غیر تایرا] 08:22.793 --> 08:24.712 ‫عمراً تایرا بر حق باشه! 08:24.795 --> 08:28.591 ‫ما اینجاییم تا این حکومت فاسد ‫و مزخرف تایرا رو در هم بشکنیم! 08:28.674 --> 08:29.925 ‫می‌کشمت عوضی! 08:30.551 --> 08:31.594 ‫کافیه! 08:37.641 --> 08:41.729 ‫میسومی، آدم جالبی هستی. 08:44.231 --> 08:45.566 ‫این که کاملاً لهجه کانسایه. 08:47.151 --> 08:49.862 ‫آره، درسته. می‌خوای بدونی چرا؟ 08:49.945 --> 08:52.573 ‫چون وقتی از کلماتی استفاده می‌کنم که نمی‌فهمن، 08:52.656 --> 08:55.034 ‫باعث می‌شه باهوش‌تر به نظر برسم. 08:55.117 --> 08:57.161 ‫مامانم می‌گه که توی دوره ژاپن، 08:57.244 --> 08:59.872 ‫روشن‌فکرا برای جلب احترام، کلمات خارجی‌ای ‫قاطی حرفاشون می‌کردن، 08:59.872 --> 09:02.875 ‫که مردم عادی معنی‌شون رو نمی‌فهمیدن. 09:02.958 --> 09:05.336 ‫تا مورد احترام قرار بگیرن. 09:07.421 --> 09:13.719 ‫من توی این مسافرخونه ارزون‌قیمت مونده بودم ‫به این امید که با یکی مثل تو آشنا بشم. 09:13.802 --> 09:17.890 ‫برخلاف اونا، تو حداقل قدرت تفکر داری. 09:18.849 --> 09:21.602 ‫ولی اگه اجازه بدی یه نصیحت بهت بکنم. 09:22.227 --> 09:26.815 ‫شاید فکر کنی پاچه‌خواری نکردن و باج ندادن یه فضیلته، 09:26.899 --> 09:29.902 ‫اما اگه جلوشون رو نگرفته بودم، 09:31.028 --> 09:35.616 ‫فکر می‌کنی چه بلایی سر صورت و بدنت می‌اومد؟ 09:37.367 --> 09:38.243 ‫[نسیم بهاری] 09:38.827 --> 09:39.661 ‫خوب گوش کن. 09:40.287 --> 09:41.955 ‫من یه رویایی دارم. 09:42.039 --> 09:46.293 ‫اینکه با قدرت خودم ژاپن رو دوباره متحد کنم ‫و به این دوره سه پادشاهی پایان بدم. 09:46.835 --> 09:51.757 ‫اونوقت تبدیل می‌شم به کسی که ‫تمام مردم این کشور بهش احترام می‌ذارن. 09:52.966 --> 09:55.427 ‫به نفعته که بهم نزدیک بشی. 09:55.511 --> 09:59.181 ‫به هر حال، از آشنایی باهات خوشوقتم میسومی. 10:01.600 --> 10:04.061 ‫بچه داهاتی‌ها دست دادن بلد نیستن؟ 10:08.023 --> 10:09.566 ‫ببخشید مزاحم می‌شم. 10:19.451 --> 10:20.327 ‫چی؟ 10:20.410 --> 10:22.663 ‫اگه قراره دست‌وپاگیر باشی، پس بزن به چاک. 10:30.963 --> 10:32.089 ‫میسومی، 10:33.549 --> 10:34.466 ‫نظرت چیه؟ 10:34.550 --> 10:36.134 ‫خفن بود، نه؟ 10:38.136 --> 10:40.848 ‫حالا به عظمت من اعتراف کن. 10:40.931 --> 10:44.142 ‫نیازم به تحسین شدن رو برطرف کن. 10:45.060 --> 10:47.104 ‫آره، تو فوق‌العاده‌ای. 10:48.480 --> 10:49.857 ‫اما... 10:50.440 --> 10:53.110 ‫عمراً برم! بمیر! 11:01.034 --> 11:03.704 ‫- وایسا عوضی! ‫- تقاصش رو پس می‌دی! 11:05.497 --> 11:06.623 ‫آقای تسونه. 11:08.667 --> 11:11.587 ‫شما فوق‌العاده‌اید. کاملاً بی‌نظیرید. 11:12.546 --> 11:16.174 ‫ولی اگه اجازه بدید با کمال احترام ‫یه پیشنهادی بهتون بدم. 11:17.259 --> 11:20.304 ‫با احتساب همین اتفاقی که الان افتاد، ‫تمام فرضیات شما... 11:28.478 --> 11:30.272 ‫پیشنهاد؟ به من؟ 11:30.355 --> 11:34.484 ‫دیگه جوگیر نشو. 11:37.321 --> 11:41.825 ‫اگه توی توریومون قبول بشیم، ‫با هم همکار می‌شیم آقای تسونه. 11:42.492 --> 11:44.703 ‫من نمی‌تونم اجازه بدم همکار فوق‌العاده‌ای مثل شما... 11:44.786 --> 11:48.081 ‫به‌خاطر گمانه‌زنی‌های بی‌دقتش کشته بشه. 11:48.707 --> 11:51.084 ‫پس لطفاً اجازه بدید چند تا توصیه بهتون بکنم. 11:52.544 --> 11:56.340 ‫این داهاتیِ بی‌سروپا حالا فکر کرده مشاور منه؟ 11:57.758 --> 12:00.510 ‫خیلی‌خب، گوش می‌دم ببینم چی می‌خواد بگه. 12:01.219 --> 12:03.889 ‫باشه. اگه حرفی داری، فقط بگو. 12:04.431 --> 12:08.018 ‫اولاً، شما خیلی زود نتیجه‌گیری می‌کنید. 12:08.101 --> 12:12.105 ‫وقتی رسیدم به این مسافرخونه، گفتید: ‫«می‌بینید؟ ترسیده، نه؟» 12:12.189 --> 12:15.400 ‫اگه قراره چنین ادعاهایی بکنید، 12:15.484 --> 12:18.862 ‫عاقلانه‌ست که قبل از حرف زدن، ‫به حالت چهره طرف مقابل دقت کنید. 12:19.446 --> 12:22.574 ‫دوماً، اشاره کردید که «تو دوره ژاپن، 12:22.657 --> 12:26.411 ‫روشن‌فکرها به‌خاطر ترکیب کلمات خارجی ‫توی حرف‌هاشون مورد احترام بودن.» 12:26.495 --> 12:28.080 ‫ولی من دیدگاه‌های دیگه‌ای هم خوندم، مثل: 12:28.163 --> 12:30.540 ‫«از آدمایی که کلمات قلمبه‌سلمبه ‫استفاده می‌کنن خوشم نمیاد»، 12:30.624 --> 12:34.127 ‫یا «کاش ژاپنی حرف می‌زدن، فهمیدنش سخته.» 12:34.211 --> 12:38.507 ‫همون‌طور که لائوتسه می‌گه: «وقتی اعتمادی در کار نباشه، ‫چطور می‌شه به کسی اعتماد کرد؟» 12:40.842 --> 12:45.639 ‫به‌عبارت دیگه، اگه فقط به نظراتی گوش بدید ‫که به نفعتونه آقای تسونه، 12:45.722 --> 12:48.517 ‫به‌جای اینکه احترام مردم رو به دست بیارید، 12:48.600 --> 12:52.020 ‫ترس یا حتی نفرت اونا رو نصیب خودتون می‌کنید. 12:52.521 --> 12:53.939 ‫و در آخر، 12:54.022 --> 12:58.860 ‫گفتید: «شاید فکر کنی پاچه‌خواری نکردن یه فضیلته»، 12:58.944 --> 12:59.945 ‫[آئوترو] 13:00.028 --> 13:02.906 ‫اما کاملاً در اشتباهید. 13:02.989 --> 13:06.326 ‫هدف من عمل به عهدیه که با همسر عزیزم بستم، 13:06.409 --> 13:09.204 ‫کسی که به دست عالی‌جناب تایرا اعدام شد. 13:10.205 --> 13:12.374 ‫اینکه فکر کنم پاچه‌خواری نکردن فضیلته؟ 13:13.083 --> 13:16.628 ‫من با یه همچین طرز فکر رقت‌انگیز ‫و پرمدعایی نیومدم اینجا. 13:17.420 --> 13:21.091 ‫اگه پاچه‌خواری لازم بود، کل روز این کار رو می‌کردم. 13:21.174 --> 13:24.386 ‫اما هرگز، تحت هیچ شرایطی، ‫تسلیم این گروهی فشار آوردن مزخرف نمی‌شم، 13:24.469 --> 13:28.974 ‫حتی اگه به قیمت کتک خوردن، ‫تیکه‌تیکه شدن یا مرگم تموم بشه. 13:29.724 --> 13:30.767 ‫من مصمم اومدم اینجا... 13:33.770 --> 13:36.898 ‫برای اینکه این دنیا رو تغییر بدم. 13:42.654 --> 13:45.699 ‫وای، این یارو دیگه کیه؟ چقدر چندشه. 13:45.782 --> 13:48.910 ‫اون احمق، رقت‌انگیز و به‌شدت مسخره‌ست. 13:48.994 --> 13:50.453 ‫و با این حال... 13:50.537 --> 13:52.747 ‫و با این حال، چه مرگمه؟ قضیه چیه؟ 13:52.831 --> 13:55.250 ‫به نظر میاد من باختم. 13:58.086 --> 14:02.924 ‫گفتی «اگه پاچه‌خواری لازم بود، ‫کل روز این کار رو می‌کردم»؟ 14:10.265 --> 14:13.143 ‫کاملاً حق با توئه میسومی. 14:13.226 --> 14:16.229 ‫خیلی ممنون که چشم‌هام رو باز کردی. 14:18.356 --> 14:19.608 ‫من رو دست‌کم نگیر. 14:19.691 --> 14:21.401 ‫منم می‌تونم همه‌ی اون کارها رو بکنم. 14:22.152 --> 14:24.988 ‫ببخشید. دستت خوبه؟ 14:25.071 --> 14:26.531 ‫آقای تسونه... ازش تشکر کرد؟! 14:27.365 --> 14:29.743 ‫«من مصمم اومدم اینجا برای اینکه این دنیا رو تغییر بدم»؟ 14:30.368 --> 14:32.287 ‫حرفای گنده‌گنده نزن. 14:32.370 --> 14:35.582 ‫تو عمراً توی توریومون قبول بشی. 14:35.665 --> 14:39.628 ‫و این رو فردا با تمام وجودت می‌فهمی. 14:41.504 --> 14:44.382 ‫ما فردا حتماً باید با هم توی این آزمون شرکت کنیم. 14:44.466 --> 14:46.217 ‫خیلی هیجان‌زده‌م! 14:47.677 --> 14:48.511 ‫بله. 14:49.137 --> 14:51.389 ‫خیلی هیجان‌زده‌م. 14:58.855 --> 15:03.109 ‫جناب ریومون، دلم می‌خواد ببینم ‫امروز داوطلب خوبی میاد یا نه. 15:03.693 --> 15:04.736 ‫خب، خواهیم دید. 15:05.362 --> 15:08.073 ‫جناب ریومون، شما واقعاً سخت‌گیرید، می‌دونستید؟ 15:08.156 --> 15:11.409 ‫این ماه و ماه قبل، حتی یه نفر رو هم استخدام نکردید. 15:11.493 --> 15:13.244 ‫باید یه کم کوتاه بیاید. 15:15.330 --> 15:16.748 ‫نمی‌تونم کوتاه بیام. 15:17.415 --> 15:19.918 ‫به‌خاطر آینده این کشور. 15:22.003 --> 15:26.841 ‫خب، دلم می‌خواد ببینم امروز چی پیش میاد. 15:30.011 --> 15:32.931 ‫[دفترچه و کیف آئوترو] 15:33.515 --> 15:35.642 ‫[تو... ریو... مون] 15:35.725 --> 15:39.479 ‫شایعه شده که روزانه بیش از هزار نفر در مقابل اقامتگاه... 15:39.562 --> 15:43.149 ‫ژنرال مرز، میتسوهیده ریومون، ‫توی اوساکا پایتخت یاماتو جمع می‌شن، 15:43.233 --> 15:44.818 ‫به امید اینکه تحت فرمانش بشن. 15:44.901 --> 15:45.902 ‫[صف طولانی] 15:47.821 --> 15:51.574 ‫مردم کم‌کم به قبول شدن توی این آزمون استخدامی گفتن 15:51.658 --> 15:53.743 ‫«قبولی در توریومون». 15:54.577 --> 15:57.622 ‫[سال ۵۷ از دوره یاماتو، بهار] ‫[ساعت ۷:۴۲، ۱۶ درجه سانتی‌گراد] 15:57.705 --> 15:59.624 ‫بالاخره وقتش رسید ساکی. 16:01.251 --> 16:05.130 ‫میسومی، به‌خاطر خودت رک و پوست‌کنده بهت می‌گم. 16:09.926 --> 16:13.221 ‫خیلی برات بهتره که قید توریومون رو بزنی. 16:13.304 --> 16:16.933 ‫آخه اصلاً نمی‌تونم ببینم آدمی مثل تو ‫که هیچ آموزش رزمی‌ای ندیده، بتونه از پسش بربیاد. 16:17.016 --> 16:20.228 ‫تازه، حتماً از توی این صف‌های طولانی وایسادن متنفری، نه؟ 16:20.270 --> 16:21.896 ‫[۸۰ دقیقه، ۹۰ دقیقه، ۱۰۰ دقیقه] 16:24.816 --> 16:26.234 ‫آقای تسونه. 16:29.112 --> 16:33.700 ‫تو دوره ژاپن، بیشترین زمان انتظار ‫توی شهربازی‌هایی مثل یونیورسال... 16:33.783 --> 16:36.286 ‫ظاهراً خیلی طولانی‌تر از این صفی بوده که الان توشیم. 16:36.369 --> 16:37.203 ‫هان؟ 16:37.954 --> 16:40.415 ‫«مینیون می‌هم، ۳۶۰ دقیقه.» 16:40.498 --> 16:43.710 ‫«رؤیای هالیوود، سواری: بک‌دراپ، ۵۶۰ دقیقه.» 16:44.252 --> 16:46.337 ‫«دایناسور پرنده، ۷۶۰ دقیقه.» 16:47.130 --> 16:52.093 ‫آدما همیشه توی صف‌های طولانی وایسادن ‫تا به خواسته‌های قلبی‌شون برسن. 16:52.177 --> 16:54.095 ‫پس برای من، اگه این به معنی رسیدن به هدفم باشه، 16:54.179 --> 16:56.181 ‫انتظار حتی یه ذره‌ام اذیتم نمی‌کنه. 16:57.473 --> 16:58.308 ‫هان؟ 16:59.058 --> 17:01.352 ‫اوه، این من رو می‌بره به قدیما. 17:01.436 --> 17:05.690 ‫این دستور پخت همون رامن هاکاتای خوشمزه‌ست ‫که من و ساکی توی تعطیلات خوردیم. 17:05.773 --> 17:08.568 ‫«برای تهیه آبِ گوشت، گوشت خوک رو بخیسونید ‫تا خونش بره، بعد بجوشونید...» 17:08.651 --> 17:10.320 ‫چی؟ چی داره می‌گه واسه خودش؟ 17:10.403 --> 17:12.947 ‫هفتصد و شصت دقیقه؟ این بدجوری من رو کنجکاو کرد! 17:13.781 --> 17:15.617 ‫آئوترو میسومی... 17:15.700 --> 17:17.827 ‫واقعاً فاز این یارو چیه؟ 17:18.703 --> 17:23.666 ‫دیشب خودش آستین بالا زد ‫تا اون مردی که توسط اون راهزن کشته شده بود رو دفن کنه، 17:23.750 --> 17:27.128 ‫چون توی این کشور، حتی اگه هویت قربانی هم تأیید بشه، 17:27.211 --> 17:29.505 ‫خبر مرگش به خانواده‌اش داده نمی‌شه. 17:29.589 --> 17:32.800 ‫بعدش تا پاسی از شب مدام فک می‌زد ‫و از مهارت شمشیرزنیِ من تعریف می‌کرد، 17:32.884 --> 17:35.470 ‫تا جایی که با خودم گفتم: «دیگه بسه.» 17:35.553 --> 17:38.598 ‫فکر می‌کردم سر تا پاش از منطق ساخته شده، 17:38.681 --> 17:41.351 ‫اما ظاهراً یه روی رمانتیک هم داره. 17:50.693 --> 17:53.279 ‫اصلاً چرا دارم تحلیلش می‌کنم؟ 17:53.363 --> 17:56.157 ‫یعنی ممکنه کم‌کم دارم بهش علاقه‌مند می‌شم؟ 17:56.240 --> 17:58.785 ‫نه بابا، عمراً، به هیچ‌وجه! محاله همچین اتفاقی بیفته! 17:58.868 --> 18:01.537 ‫من وارثِ رئیس خاندان آساما هستم! 18:01.621 --> 18:05.625 ‫من اصلاً علاقه‌ای به یه بچه‌دهاتیِ بی‌سروپا مثل اون ‫با ظاهر معمولی و فرق‌بغلِ ندارم... 18:07.293 --> 18:10.588 ‫یگان ژنرال مرزی، ریومون، برگشتن! 18:13.883 --> 18:14.717 ‫چی؟ 18:14.801 --> 18:15.885 ‫اونا اینجا نیستن. 18:19.263 --> 18:20.473 ‫وایسا، اون طرفن! 18:20.556 --> 18:22.684 ‫می‌خواستم بازگشت پیروزمندانه‌شون رو ببینم... 18:22.767 --> 18:24.143 ‫[۲۵۰ دقیقه بعد] 18:26.145 --> 18:27.146 ‫همین‌جا منتظر بمونید. 18:27.772 --> 18:31.109 ‫تحت فرماندهی ژنرال مرزی ریومون، دانشم رو به کار می‌گیرم 18:31.192 --> 18:33.152 ‫تا یه عصر صلح‌آمیز بسازم. 18:33.236 --> 18:37.699 ‫تا با استعداد خودم تحت رهبری ژنرال مرزی ریومون، ‫قلمرو رو متحد کنم 18:37.782 --> 18:40.159 ‫و احترام همه مردم رو به دست بیارم. 18:40.243 --> 18:41.911 ‫- توریومون... ‫- توریومون... 18:41.994 --> 18:44.163 ‫- قطعاً توش قبول می‌شم! ‫- قطعاً توش قبول می‌شم! 18:44.247 --> 18:46.582 ‫[آزمون ورودی توریومون] ‫[آغاز] 18:55.550 --> 18:57.093 ‫شروع کنیم؟ 18:57.176 --> 18:59.554 ‫اونا دارن چی می‌نویسن؟ 18:59.637 --> 19:01.723 ‫دارن لباس‌پوشیدنمون رو چک می‌کنن یا طرز برخوردمون رو؟ 19:01.806 --> 19:03.808 ‫وای، لعنتی، پیرهنم رو توی شلوارم نکرده بودم. 19:06.060 --> 19:10.481 ‫من کاکو، استراتژیست نظامی هستم. ‫بیاین بریم سر اصل مطلب. 19:11.190 --> 19:15.236 ‫اولاً، این آزمون استخدامی برای جذب سربازهای معمولی نیست، 19:15.319 --> 19:19.198 ‫بلکه فقط برای جذب نیرو برای یگان ژنرال مرزیه، 19:19.282 --> 19:22.243 ‫یگانی که مستقیماً تحت فرمان امپراتور یاماتو کار می‌کنه. 19:22.952 --> 19:28.291 ‫و برای اینکه روشن بشه، ‫ما در حال حاضر مشغول انجام کارهای اداری روزمره... 19:28.374 --> 19:31.752 ‫و رسیدگی به کارهایی هستیم ‫که توی زمان اعزاممون تلنبار شده بود. 19:34.380 --> 19:37.884 ‫می‌دونم ممکنه این‌طور به نظر برسه ‫که داریم ارزیابی‌تون می‌کنیم، 19:37.967 --> 19:39.677 ‫اما این‌طور نیست. 19:39.760 --> 19:41.596 ‫پس همگی راحت باشید. 19:41.679 --> 19:43.055 ‫[- خب، فکر کنم همینطوره.] ‫[- آره، حدس می‌زدم.] 19:43.139 --> 19:48.311 ‫آداب معاشرت. رفتار. سن. جنسیت. ‫پیشینه خانوادگی. تحصیلات. تجربه. 19:48.394 --> 19:53.983 ‫کارِ گروهی. انگیزه. سوءپیشینه. ‫هیچ‌کدوم از اینا مهم نیستن. 19:54.734 --> 19:57.320 ‫برای کسی که دنبالشیم، فقط یه شرط وجود داره. 20:00.781 --> 20:05.369 ‫کسی که بتونه زانوهام رو بزنه زمین. همین و بس. 20:06.162 --> 20:07.914 ‫محدودیت زمانی ده دقیقه‌ست. 20:09.248 --> 20:10.625 ‫خیلی‌خب، شروع می‌کنیم. 20:17.340 --> 20:19.467 ‫[هان؟ وایسا وایسا. ناموساً؟ ‫ده دقیقه، زمین، زانوها، معما] 20:20.218 --> 20:22.053 ‫چطور زانوهاش رو بزنم زمین؟ 20:22.845 --> 20:24.347 ‫قطعاً با زور بازو که نمی‌شه؟ 20:24.931 --> 20:28.476 ‫پس این همون آزمون استخدامی ملی‌ئه ‫که آینده کشور رو رقم می‌زنه؟ 20:28.559 --> 20:29.393 ‫خیلی جالبه. 20:33.314 --> 20:36.359 ‫این آزمون خیلی آسونه. 20:36.943 --> 20:41.197 ‫تنها کاری که باید بکنید اینه که کاری کنید ‫ژنرال مرزی ریومون زانو بزنه، درسته؟ 20:46.577 --> 20:50.248 ‫شونه‌هات رو فشار می‌دم پایین و مجبورت می‌کنم زانو بزنی. 20:50.873 --> 20:53.501 ‫من اولین کسی‌ام که قبول می‌شه. 20:54.168 --> 20:56.253 ‫- چرا تو باید اول باشی؟ ‫- من اول می‌شم! 20:56.337 --> 20:58.005 ‫- نه، من! ‫- من! 21:04.804 --> 21:07.098 ‫جداً داستان این یارو چیه؟ 21:07.181 --> 21:09.141 ‫زور بدنی عجیبی داره. 21:09.225 --> 21:11.352 ‫تمام این مدت هم داشت کار می‌کرد. 21:16.482 --> 21:18.109 ‫توریومون... 21:18.192 --> 21:20.194 ‫غیرممکنه! 21:25.574 --> 21:26.951 ‫توی سه ماه گذشته، 21:27.034 --> 21:30.413 ‫تمام مدارکی که می‌تونستم ‫درباره یگان ژنرال مرزی پیدا کنم رو زیرورو کردم. 21:30.496 --> 21:34.417 ‫توضیحاتی در مورد این آزمون وجود داشت، ‫اما محتواش هر بار متفاوت بود، 21:34.500 --> 21:36.585 ‫که پیش‌بینی و آماده شدن براش رو غیرممکن می‌کرد. 21:36.669 --> 21:38.212 ‫تنها وجه مشترکش این بود، 21:38.295 --> 21:41.757 ‫که آزمون‌ها ارزیابی‌های عملکردی بر اساس ‫یه شایسته‌سالاریِ به‌شدت سخت‌گیرانه هستن. 21:45.636 --> 21:47.680 ‫مسخره‌ست، واقعاً مسخره‌ست. 21:47.763 --> 21:49.765 ‫شماها همه‌تون فقط یه مشت دلقکید. 21:51.600 --> 21:55.104 ‫میسومی، خوب تماشا کن. شاهد خفن بودن من باش. 21:55.896 --> 21:58.649 ‫بعدش به ضعف و ناتوانی خودت پی ببر. 22:01.193 --> 22:04.572 ‫خب، فکر کنم واسه این‌بار کافی باشه. 22:05.406 --> 22:08.743 ‫این پسرها به‌جای اینکه از این زمانِ محدود ‫برای خلاقیت و فراتر از چارچوب فکر کردن استفاده کنن، 22:09.243 --> 22:12.121 ‫فقط کورکورانه دارن همون کار تکراری رو انجام می‌دن. 22:13.456 --> 22:16.083 ‫حتی با اینکه تازه برگشته خونه، بازم این‌قدر خونسرده. 22:16.125 --> 22:18.043 ‫آقای ریومون خیلی قویه. 22:20.171 --> 22:24.675 ‫بعد اون دوتا، که تمام این مدت فقط اونجا ایستادن. 22:24.759 --> 22:28.471 ‫یعنی تا الان بی‌خیال شدن، یا یه برنامه‌ای دارن؟ 22:48.491 --> 22:52.411 ‫چهار دقیقه تا پایان زمانِ امتحان باقی مونده. 22:53.579 --> 22:56.165 ‫من پاهات رو ازت می‌گیرم. 22:56.165 --> 23:01.212 www.Doostihaa.com