WEBVTT X-TIMESTAMP-MAP=LOCAL:00:00:00.000,MPEGTS:0 00:06.390 --> 00:10.690 ‫من به امپراتور اوگتای و خود شما ‫امیدوار شدم. 00:11.850 --> 00:17.450 ‫خردی که شما دو نفر نشون می‌دین، ثابت می‌کنه ‫که شایسته حکومت بر این دنیا هستین. 00:17.450 --> 00:19.830 ‫واقعاً این‌طور فکر می‌کنی؟ 00:20.650 --> 00:21.950 ‫البته که همین‌طوره. 00:22.540 --> 00:25.260 ‫نیازی نیست این‌قدر ‫مضطرب باشی، تورگنه. 00:26.890 --> 00:29.640 ‫باید درباره موضوعی باهات صحبت کنم. 00:31.590 --> 00:34.610 ‫زمستان، سال ۱۲۳۲ میلادی 00:43.730 --> 00:45.520 ‫مژده بدید، خان بزرگ. 00:45.850 --> 00:47.980 ‫تولوی از رود هان عبور کرد. 00:48.250 --> 00:50.940 ‫نیروهای دشمن دارن ‫به سمت جنوب فرار می‌کنن. 00:52.410 --> 00:54.570 ‫کارت عالی بود، تولوی. 00:55.630 --> 01:00.090 ‫بسیار خب. بیاین ما هم حرکتمون رو شروع کنیم ‫و از رودخونه‌ی پیش رومون بگذریم. 01:10.940 --> 01:13.630 ‫جادوگر 02:31.600 --> 02:33.750 ‫پس برادرم از رود زرد ‫عبور کرده؟ 02:33.750 --> 02:37.360 ‫بله. نیروهای کمکی خان بزرگ ‫دارن به سمت ما میان. 02:37.360 --> 02:38.760 ‫باید نیروها رو دور هم جمع کنیم. 02:38.760 --> 02:40.420 ‫جمع کنیم؟ 02:41.000 --> 02:42.180 ‫جای خوبی سراغ داری؟ 02:42.480 --> 02:44.660 ‫کوه سانفنگ باید جای مناسبی باشه. 02:48.540 --> 02:51.650 ‫تنگری 02:51.650 --> 02:51.860 ‫ارتش اوگتای 02:51.650 --> 02:51.860 ‫رود زرد 02:51.650 --> 02:51.860 ‫گذرگاه ساحل سفید 02:51.860 --> 02:52.150 ‫ارتش اوگتای 02:51.860 --> 02:52.150 ‫رود زرد 02:51.860 --> 02:52.150 ‫گذرگاه ساحل سفید 02:52.150 --> 02:52.280 ‫ارتش اوگتای 02:52.150 --> 02:52.280 ‫رود زرد 02:52.150 --> 02:52.280 ‫گذرگاه ساحل سفید 02:52.280 --> 02:52.440 ‫ارتش اوگتای 02:52.280 --> 02:52.530 ‫رود زرد 02:52.280 --> 02:52.530 ‫گذرگاه ساحل سفید 02:52.280 --> 02:52.530 ‫کایفنگ 02:52.530 --> 02:52.650 ‫رود زرد 02:52.530 --> 02:52.650 ‫گذرگاه ساحل سفید 02:52.530 --> 02:52.650 ‫کایفنگ 02:52.570 --> 02:56.900 ‫تقریباً در ۱۳۰ کیلومتری ‫پایتخت جین، یعنی کایفنگ، 02:52.650 --> 02:53.070 ‫رود زرد 02:52.650 --> 02:52.990 ‫گذرگاه ساحل سفید 02:52.650 --> 02:52.990 ‫جونژو 02:52.650 --> 02:52.990 ‫کایفنگ 02:52.990 --> 02:53.320 ‫گذرگاه ساحل سفید 02:52.990 --> 02:53.320 ‫جونژو 02:52.990 --> 02:53.320 ‫کایفنگ 02:53.320 --> 02:53.990 ‫گذرگاه ساحل سفید 02:53.320 --> 02:53.990 ‫جونژو 02:53.320 --> 02:53.990 ‫کایفنگ 02:53.690 --> 02:53.860 ‫کوه سانفنگ 02:53.860 --> 02:54.110 ‫کوه سانفنگ 02:54.110 --> 02:54.150 ‫کوه سانفنگ 02:54.240 --> 02:54.900 ‫هانژونگ 02:54.240 --> 02:54.900 ‫گذرگاه رائوفنگ 02:54.240 --> 02:54.900 ‫ارتش تولوی 02:54.900 --> 02:55.150 ‫هانژونگ 02:54.900 --> 02:55.150 ‫گذرگاه رائوفنگ 02:54.900 --> 02:55.150 ‫ارتش تولوی 02:55.150 --> 02:55.450 ‫هانژونگ 02:55.150 --> 02:55.450 ‫گذرگاه رائوفنگ 02:55.150 --> 02:55.450 ‫ارتش تولوی 02:55.450 --> 02:56.110 ‫گذرگاه رائوفنگ 02:55.450 --> 02:56.110 ‫ارتش تولوی 02:56.740 --> 02:57.070 ‫کوه سانفنگ 02:56.740 --> 02:57.410 ‫جونژو 02:56.740 --> 02:57.410 ‫کایفنگ 02:57.070 --> 02:57.240 ‫کوه سانفنگ 02:57.240 --> 02:57.410 ‫کوه سانفنگ 02:57.390 --> 03:02.080 ‫ارتش تولوی در پای کوه سانفنگ ‫موضع گرفتن 02:57.410 --> 02:57.530 ‫کوه سانفنگ 02:57.410 --> 02:57.530 ‫جونژو 02:57.410 --> 02:57.530 ‫کایفنگ 02:57.530 --> 02:57.780 ‫کوه سانفنگ 02:57.530 --> 02:57.780 ‫جونژو 02:57.530 --> 02:57.780 ‫کایفنگ 02:57.780 --> 02:58.070 ‫کوه سانفنگ 02:57.780 --> 02:58.070 ‫جونژو 02:57.780 --> 02:58.070 ‫کایفنگ 02:57.780 --> 02:58.070 ‫گذرگاه ساحل سفید 02:58.070 --> 02:58.370 ‫کوه سانفنگ 02:58.070 --> 02:58.370 ‫جونژو 02:58.070 --> 02:58.370 ‫کایفنگ 02:58.070 --> 02:58.370 ‫گذرگاه ساحل سفید 02:58.370 --> 02:58.650 ‫کوه سانفنگ 02:58.370 --> 02:58.650 ‫جونژو 02:58.370 --> 02:58.650 ‫کایفنگ 02:58.370 --> 02:58.650 ‫گذرگاه ساحل سفید 03:02.450 --> 03:04.890 ‫تا منتظر رسیدن نیروهای کمکی بمونن. 03:08.540 --> 03:13.080 ‫و با اینکه ارتش جین ‫آماده‌ی رویارویی با اون‌ها به نظر می‌رسید... 03:15.790 --> 03:18.010 ‫دستور آوردی که ‫فوراً حمله رو شروع کنیم؟ 03:18.410 --> 03:20.510 ‫افراد من خسته‌ن. 03:20.510 --> 03:22.840 ‫دشمن هم دقیقاً همین وضعیت رو داره. 03:22.840 --> 03:26.030 ‫نیروی اصلی‌شون ‫پایتخت رو هدف گرفته. 03:28.970 --> 03:30.940 ‫همین الان کارشون رو بسازید. 03:33.480 --> 03:35.150 ‫چه کار کنیم؟ 03:35.150 --> 03:38.850 ‫باید از دستورات پیروی کنیم. ‫خوشبختانه تعداد ما بیشتره. 03:39.300 --> 03:40.910 ‫محاصره‌شون می‌کنیم. 03:45.700 --> 03:47.870 ‫ما رو کاملاً محاصره کردن. 03:47.870 --> 03:51.250 ‫ارتش دشمن ‫بیشتر از ۱۵۰ هزار نفر نیرو داره. 03:51.250 --> 03:53.230 ‫اوه؟ ما چند نفریم؟ 03:54.090 --> 03:55.690 ‫کمی کمتر از ۴۰ هزار نفر. 03:57.500 --> 03:58.380 ‫اوه، بی‌خیال. 03:58.380 --> 04:01.970 ‫اگه نیروهای کمکی خان بزرگ ‫به‌موقع نرسن، کارمون تمومه. 04:02.290 --> 04:04.410 ‫می‌رسن، پس جای نگرانی نیست. 04:08.690 --> 04:10.310 ‫بسیار خب، در این صورت... 04:10.920 --> 04:13.700 ‫چطوره سرنوشتمون رو به دست تنگری بسپاریم؟ 04:15.620 --> 04:16.460 ‫چی گفتی؟ 04:18.270 --> 04:21.190 ‫سربازی رو برام بیار ‫که بتونه جادامیشی انجام بده. 04:31.550 --> 04:34.870 ‫جادامیشی باعث ایجاد ‫طوفان میشه، مگه نه؟ 04:34.870 --> 04:37.620 ‫شاهزاده تولوی با این کار ‫می‌خواد به چی برسه؟ 05:27.660 --> 05:28.860 ‫داره... 05:28.860 --> 05:29.950 ‫برف میاد. 05:29.950 --> 05:31.260 ‫و باد داره تندتر میشه. 05:35.040 --> 05:39.110 ‫تنگری، یعنی آرزوی ما رو برآورده می‌کنی؟ 05:41.450 --> 05:43.100 ‫گوش کنید، سربازها! 05:44.650 --> 05:46.600 ‫فوراً شروع به کندن خندق کنید! 05:48.310 --> 05:51.620 ‫قبل از اینکه طوفان برسه، همه افراد ‫و اسب‌ها باید پناه بگیرن! 05:53.080 --> 05:53.550 ‫عجله کنید! 05:53.550 --> 05:55.370 ‫روی اسب‌ها پتو بندازید. 05:55.370 --> 05:57.570 ‫سربازها هم باید تا جایی که ‫می‌تونن خودشون رو بپوشونن! 06:00.880 --> 06:03.170 ‫طوفان سه شبانه‌روز ‫ادامه داشت... 06:05.830 --> 06:09.480 ‫و سرنوشت دو ارتش رو تغییر داد. 06:13.280 --> 06:15.120 ‫و در روز چهارم، 06:15.590 --> 06:22.190 ‫ارتش ۱۵۰ هزار نفری جین، که در عجله‌شون ‫دچار سرما و خستگی شده بودن... 06:34.180 --> 06:37.870 ‫...در برابر حمله‌ی مغول‌ها ‫خودشون رو بی‌دفاع دیدن. 06:40.960 --> 06:42.330 ‫آتش! 06:51.620 --> 06:53.120 ‫و تار و مار شدن. 07:02.300 --> 07:05.770 ‫باید به پایتخت برگردیم. 07:14.280 --> 07:16.290 ‫به‌موقع رسیدیم. 07:24.210 --> 07:25.670 ‫برادر! 07:26.130 --> 07:26.970 ‫تولوی. 07:27.590 --> 07:29.090 ‫واقعاً انجامش دادی. 07:29.090 --> 07:30.350 ‫من کاری نکردم. 07:33.980 --> 07:37.180 ‫این تنگری بود که در نبرد ‫با پرچم تو همراه شد، برادر. 07:38.310 --> 07:41.680 ‫خوشبختم که ‫چنین برادر کوچکتر فوق‌العاده‌ای دارم. 07:47.860 --> 07:49.570 ‫ژنرال، مشکلی پیش اومده؟ 07:50.780 --> 07:52.910 ‫فقط داشتم خاطرات گذشته رو مرور می‌کردم. 07:53.250 --> 07:56.830 ‫اون زمان که چنگیز خان با رهبران ‫قبایل دیگه استپ در جنگ بود، 07:56.830 --> 07:59.530 ‫دشمن جادامیشی رو انجام داد. 08:01.540 --> 08:06.800 ‫اما طوفان نه بر سر چنگیز خان، ‫بلکه روی سر ارتش دشمن بارید. 08:13.120 --> 08:16.830 ‫وقتی به شاهزاده تولوی نگاه می‌کنم، ‫انگار که... 08:17.200 --> 08:20.720 ‫ژنرال، بیا همین جا تمومش کنیم. 08:22.910 --> 08:24.190 ‫فراموش کن چیزی گفتم. 08:25.610 --> 08:28.610 ‫بعد از اینکه زمستون گذشت ‫و بهار تقریباً رو به پایان بود، 08:29.860 --> 08:34.160 ‫اوگتای و تولوی ‫راهی مغولستان شدن، 08:34.160 --> 08:39.760 ‫و فتح پایتخت جین، یعنی کایفنگ رو ‫به ژنرال‌های کارکشته‌شون سپردن. 08:40.160 --> 08:42.370 ‫اون‌ها برای انجام این کار کافی بودن. 08:45.500 --> 08:50.860 ‫دو سال بعد از این اتفاق، ‫سلسله‌ی جین به پایان خودش رسید. 09:01.540 --> 09:04.560 ‫به نظر می‌رسه استراتژی شکار حلقه‌ای ‫یک موفقیت چشمگیر بوده. 09:04.940 --> 09:06.390 ‫موافق نیستی، بورولدای؟ 09:06.390 --> 09:07.980 ‫من اوتای هستم، پدر. 09:10.380 --> 09:14.740 ‫و با اینکه در نهایت چیزی رو نباختم، ‫اما سود چندانی هم نکردم. 09:15.400 --> 09:17.760 ‫کدوم یکی از اون‌ها بود ‫که بیشترین سود رو برد؟ 09:18.990 --> 09:22.510 ‫منطقه شانشی ‫اردوگاه خط مقدم خاندان اوگتای 09:33.760 --> 09:36.220 ‫اجازه بدید ‫پیروزی درخشان‌تون رو تبریک بگم. 09:37.720 --> 09:40.180 ‫خوشحالم که می‌بینم ‫حالت این‌قدر خوبه، بوراقچین. 09:40.180 --> 09:42.120 ‫برات یه هدیه گرفتم. 09:42.120 --> 09:44.930 ‫به‌زودی می‌رسه، ‫پس منتظرش باش. 09:46.420 --> 09:49.630 ‫تدارکات ضیافت آماده شده. ‫لطفاً از این طرف بفرمایید. 09:50.750 --> 09:54.370 ‫راستی خان بزرگ، این هدیه چیه؟ ‫برای منم چیزی هست؟ 09:55.040 --> 09:56.010 ‫البته که هست. 09:56.010 --> 09:58.570 ‫اوه؟ چی می‌تونه باشه؟ 10:06.370 --> 10:07.440 ‫شیرا! 10:11.880 --> 10:13.260 ‫هی. خیلی وقته ندیدمت. 10:13.260 --> 10:14.720 ‫اینجا چیکار می‌کنی؟ 10:14.720 --> 10:18.610 ‫شاهزاده سرقویتی‌بیگی بهم دستور داد ‫که فعلاً به شاهزاده تولوی خدمت کنم. 10:30.320 --> 10:32.940 ‫برادر، بعدش به کجا حمله کنیم؟ 10:34.070 --> 10:36.670 ‫اول دلم می‌خواد یه پایتخت بسازم. 10:38.890 --> 10:39.770 ‫فاطمه. 10:39.770 --> 10:41.370 ‫بله، بانو تورگنه؟ 10:41.370 --> 10:43.170 ‫برای امروز می‌تونی مرخص بشی. 10:44.010 --> 10:47.080 ‫و لطفاً توی چادرم مزاحمم نشو. 10:47.080 --> 10:47.690 ‫چی؟ 10:57.950 --> 11:02.430 ‫بانو تورگنه دیگه ‫زیاد باهام حرف نمی‌زنه. 11:03.360 --> 11:05.810 ‫انگار داره ازم دوری می‌کنه. 11:08.340 --> 11:10.990 ‫و توی چادرش مزاحمش نشم؟ 11:14.730 --> 11:16.100 ‫خان بزرگ؟ 11:17.980 --> 11:20.010 ‫در امتداد رود اونون 11:20.170 --> 11:25.420 ‫در میانه راه بازگشت اوگتای و تولوی ‫به قلمروهای خودشون... 11:28.650 --> 11:29.460 ‫خان بزرگ؟ 11:30.650 --> 11:31.560 ‫خان بزرگ! 11:32.220 --> 11:33.220 ‫توقف کنید! 11:33.570 --> 11:35.000 ‫حالتون خوبه، خان بزرگ؟ 11:35.760 --> 11:38.460 ‫خان بزرگ؟ یکی طبیب خبر کنه! 11:38.460 --> 11:42.430 ‫...امپراتور اوگتای ‫دچار یک بیماری ناگهانی شد. 11:49.950 --> 11:51.710 ‫خان بزرگ! 11:51.710 --> 11:54.120 ‫مطمئنم فقط از ‫سفر طولانی خسته شده. 11:54.120 --> 11:56.020 ‫اوه، بیچاره! 11:54.460 --> 11:56.020 ‫همه چی درست میشه. 11:57.840 --> 12:00.480 ‫نمی‌تونم از این حس شوم خلاص بشم. 12:01.050 --> 12:02.760 ‫یه چیزی اینجا عجیبه. 12:03.180 --> 12:04.230 ‫دخترک کنیز. 12:05.310 --> 12:06.580 ‫باهام بیا. 12:08.790 --> 12:10.790 ‫خان بزرگ مسموم شده. 12:10.790 --> 12:11.830 ‫مسموم؟ 12:12.210 --> 12:14.610 ‫این بار دیگه توهم و خیال من نیست. 12:14.610 --> 12:16.330 ‫خود بوراقچین اینو گفت. 12:17.130 --> 12:21.140 ‫دخترک کنیز، تو جون بوراقچین رو نجات دادی. 12:21.580 --> 12:24.300 ‫به همین خاطر ترجیح میدم ‫به تو شک نکنم. 12:24.300 --> 12:25.650 ‫منظورتون چیه؟ 12:27.370 --> 12:31.140 ‫خان بزرگ داره همون علائمی رو ‫نشون میده که بوراقچین داشت. 12:31.560 --> 12:33.310 ‫با رهج‌الغار مسموم شده. 12:34.160 --> 12:38.590 ‫از اون بدتر، رهج‌الغاری که ‫دست بوراقچین بود غیبش زده. 12:39.380 --> 12:42.440 ‫فقط عده‌ی کمی از ‫وجود و جای اون خبر داشتن. 12:42.690 --> 12:43.740 ‫بانو موگه! 12:43.740 --> 12:46.530 ‫قسم می‌خورم که هیچی ‫از این ماجرا نمی‌دونم! 12:46.530 --> 12:49.490 ‫من هرگز قصد جان ‫خان بزرگ رو نداشتم... 12:48.330 --> 12:51.070 ‫تو نبودی؟ چه خیالم راحت شد. 12:51.070 --> 12:53.060 ‫ها؟ من که هنوز از خودم دفاع نکردم ‫یا چیزی نگفتم. 12:53.060 --> 12:55.750 ‫اشکالی نداره. این‌طور نیست که ‫من چیزی ازش بفهمم. 12:56.240 --> 12:58.960 ‫اما می‌دونی، با اینکه شاید ‫خیلی باهوش نباشم، 12:58.960 --> 13:02.090 ‫می‌تونم خیلی خوب تشخیص بدم ‫که کسی دروغ میگه یا نه. 13:04.180 --> 13:05.810 ‫حتماً گیج شدی. 13:07.980 --> 13:10.810 ‫هی! می‌تونم شک رو تو صورتت ببینم. 13:11.410 --> 13:13.980 ‫اما اگه تو نبودی... 13:14.260 --> 13:16.220 ‫این یعنی کار تورگنه بوده. 13:45.000 --> 13:46.080 ‫دخترک کنیز. 13:50.590 --> 13:53.060 ‫معلوم شد که رهج‌الغار ‫دست تورگنه بوده. 13:54.350 --> 13:57.370 ‫فعلاً زندانیه تا ‫تحقیقاتشون رو انجام بدن. 13:58.150 --> 13:59.400 ‫بانو تورگنه. 14:00.190 --> 14:03.860 ‫امکان نداره. چطور؟ ‫نکنه این یه جور توطئه‌ست؟ 14:04.270 --> 14:07.820 ‫با این حال، دخترک کنیز... ‫یه درخواستی ازت دارم. 14:17.610 --> 14:19.960 ‫چادر ملکه بوراقچین؟ 14:19.960 --> 14:20.860 ‫برو تو. 14:22.880 --> 14:24.210 ‫ببخشید مزاحم شدم. 14:26.100 --> 14:26.970 ‫فاطمه. 14:27.870 --> 14:29.330 ‫ممنون که اومدی. 14:33.700 --> 14:36.190 ‫فقط به یک دلیل تو رو به اینجا خوندم. 14:36.810 --> 14:39.260 ‫دلم می‌خواد خان بزرگ رو نجات بدی. 14:39.260 --> 14:41.270 ‫طبیب‌ها چی میگن؟ 14:41.270 --> 14:45.750 ‫این احتمال هست که تورگنه ‫با یکی از طبیب‌ها همدست شده باشه. 14:45.750 --> 14:49.620 ‫در حال حاضر، اصلاً نمی‌دونیم ‫به کی می‌تونیم اعتماد کنیم. 14:51.150 --> 14:53.280 ‫تمنا می‌کنم. لطفاً کمکش کن. 15:02.740 --> 15:07.790 ‫علائمش دقیقاً شبیه به ‫علائمیه که شما داشتید. 15:07.790 --> 15:10.420 ‫با اطمینان میشه گفت که ‫این مسمومیت با رهج‌الغار هست. 15:12.700 --> 15:15.220 ‫من تا الان بیشتر از ‫نصف سنگ رو استفاده کردم. 15:16.470 --> 15:19.650 ‫اجازه بدید من به عنوان سنگ جادای جدیدتون ‫به شما خدمت کنم، سرورم. 15:20.860 --> 15:24.480 ‫ملکه بوراقچین، ‫می‌تونم یه چیزی ازتون بپرسم؟ 15:24.480 --> 15:25.620 ‫چیه؟ 15:25.620 --> 15:28.900 ‫چرا بانو تورگنه باید ‫خان بزرگ رو مسموم کنه؟ 15:29.280 --> 15:32.930 ‫اوه، درسته. ‫تورگنه ارباب تو بود. 15:32.930 --> 15:35.410 ‫تصور می‌کنم این موضوع ‫شوک بزرگی برات باشه. 15:35.840 --> 15:39.040 ‫با این حال، اون زن یه احمقه. 15:39.910 --> 15:44.460 ‫بارها و بارها آشکارا نفرت خودش رو ‫به خان بزرگ نشون داده. 15:44.820 --> 15:49.440 ‫و با به دست آوردن خرد تو، ‫وسوسه شد که دست به این کار پلید بزنه. 15:49.850 --> 15:55.140 ‫مطمئنم قصد داشت تمام تقصیرها رو ‫گردن تو بندازه و از چنگال عدالت فرار کنه. 15:55.490 --> 15:56.410 ‫امکان نداره! 15:58.330 --> 15:59.470 ‫باورم نمیشه. 15:59.470 --> 16:01.070 ‫چطور می‌تونید این‌قدر مطمئن باشید؟ 16:01.690 --> 16:02.490 ‫هر چی باشه... 16:03.450 --> 16:07.570 ‫اون حاضر بود همه‌چیز رو بهم بگه. 16:08.510 --> 16:12.320 ‫هر چیزی که توی دلش ‫مخفی نگه داشته بود. 16:12.790 --> 16:15.090 ‫حتی درباره‌ی آدم‌هایی که ‫زمانی دوستشون داشت. 16:15.680 --> 16:17.490 ‫و خشمی که تا به امروز به دوش می‌کشه. 16:17.950 --> 16:19.700 ‫واقعاً این‌طوره؟ 16:20.850 --> 16:21.420 ‫چی؟ 16:21.800 --> 16:22.810 ‫فاطمه. 16:23.240 --> 16:26.560 ‫تو قبل از اینکه بیای اینجا ‫به سرقویتی‌بیگی خدمت می‌کردی. 16:26.560 --> 16:32.510 ‫تورگنه اون‌قدر زرنگ هست که ‫با دونستن این موضوع، به این راحتی بهت اعتماد نکنه. 16:32.820 --> 16:34.370 ‫با دقت به گذشته فکر کن. 16:34.370 --> 16:38.100 ‫واقعاً هیچ کاری نکرده ‫که به نظر تو مشکوک بیاد؟ 16:41.640 --> 16:44.120 ‫یعنی واقعاً ممکنه بانو تورگنه... 16:47.380 --> 16:48.650 ‫ملکه بوراقچین. 16:49.750 --> 16:53.530 ‫لطفاً این سنگ رو پودر کنید و هر روز ‫مقداری از اون رو به خان بزرگ بدید. 16:54.480 --> 16:58.020 ‫اگه تموم شد، ‫لطفاً یه سنگ جادای دیگه پیدا کنید. 16:58.020 --> 17:00.620 ‫در صورت امکان، ‫سنگی که هم‌رنگ همین باشه. 17:02.500 --> 17:04.090 ‫از تو سپاسگزارم. 17:12.150 --> 17:13.630 ‫برادرم مریض شده؟! 17:13.630 --> 17:16.470 ‫حالش چطوره؟ قابل درمان هست؟ 17:16.470 --> 17:18.950 ‫مشخص نبود که چه بیماری‌ای ‫به جونش افتاده، 17:18.950 --> 17:21.720 ‫اما طبیب‌هایی از شرق و غرب ‫برای مداوای اون جمع شدن. 17:21.720 --> 17:24.490 ‫شنیدم که همین الان هم داره ‫نشونه‌هایی از بهبودی رو نشون میده. 17:24.490 --> 17:25.690 ‫جدی میگی؟ 17:25.980 --> 17:29.610 ‫بوراقچین خاتون شمن‌ها رو صدا زده ‫تا مراسم جن‌گیری انجام بدن، 17:29.610 --> 17:31.900 ‫و خواسته که شما هم در این مراسم ‫حضور داشته باشید، سرورم. 17:31.900 --> 17:33.570 ‫فهمیدم! همین الان میام! 17:33.570 --> 17:34.860 ‫صبر کن، تولوی! 17:37.020 --> 17:38.490 ‫سرقویتی‌بیگی. 17:38.490 --> 17:41.600 ‫ناگهان مریض شد؟ ‫یه جای کار می‌لنگه. 17:43.040 --> 17:45.040 ‫شیرا، فاطمه چی گفت؟ 17:45.470 --> 17:46.540 ‫خب... 17:47.250 --> 17:51.500 ‫خیلی‌ها هستن که روی خوشی ‫به تکیه‌ی صرف روی طبیب‌های خارجی نشون نمیدن. 17:51.860 --> 17:55.980 ‫به همین خاطره که با انجام جن‌گیری، ‫دارن به سنت مغولی پایبند می‌مونن. 17:56.350 --> 17:57.950 ‫حداقل این چیزیه که به من گفتن. 17:58.450 --> 17:59.970 ‫منطقیه. 17:59.970 --> 18:01.890 ‫این پیغام رو به ‫شاهزاده سرقویتی‌بیگی برسون. 18:03.530 --> 18:05.050 ‫لطفاً نگران نباشید. 18:05.600 --> 18:09.700 ‫ملکه بوراقچین باهوشه ‫و ارزش اعتماد شما رو داره. 18:12.410 --> 18:16.580 ‫منم آوازه‌ی باهوش بودن ‫بوراقچین خاتون رو شنیدم. 18:17.100 --> 18:19.690 ‫تو خیلی نگران می‌شی، سرقویتی‌بیگی. 18:20.180 --> 18:23.490 ‫فقط یه مراسم جن‌گیریه. چرا از همون اول ‫با شک و تردید بهش نگاه می‌کنی؟ 18:24.010 --> 18:27.160 ‫تنگری در گذشته هم توی نبردها ‫طرف برادرم بوده. 18:27.680 --> 18:31.250 ‫مطمئنم تنگری ‫اینجا هم ازش محافظت می‌کنه. 18:31.870 --> 18:32.630 ‫بله. 18:41.160 --> 18:43.590 ‫«چرا از همون اول با شک و تردید ‫بهش نگاه می‌کنی؟» 18:44.010 --> 18:45.370 ‫فکر کنم حق با اونه. 18:45.800 --> 18:47.980 ‫من به حرف‌های فاطمه اعتماد می‌کنم. 18:57.330 --> 18:59.070 ‫خان بزرگ مریض شده؟ 18:59.470 --> 19:01.880 ‫شایعاتی شنیدم که ‫یک نفر اونو طلسم کرده. 19:01.880 --> 19:04.870 ‫هیس! نباید این‌قدر راحت ‫درباره‌ی طلسم حرف بزنی. 19:05.370 --> 19:06.850 ‫بانو تورگنه. 19:06.850 --> 19:08.810 ‫می‌خوام دوباره ببینمش ‫تا بتونیم با هم حرف بزنیم. 19:09.370 --> 19:12.540 ‫شاید الان بهترین فرصتم باشه، ‫وسط این همه هیاهو و بلبشو. 19:58.380 --> 20:02.420 ‫ارواح خبیثه توی آب درون کاسه ‫مهر و موم شدن. 20:02.420 --> 20:04.650 ‫ارواح نگهبان سخن گفتن. 20:04.650 --> 20:08.310 ‫نجات دادن بیمار نیازمند ‫یک قربانی به جای اونه. 20:08.760 --> 20:12.020 ‫یکی از شما باید تا قطره‌ی آخر ‫این آب رو بنوشه. 20:16.960 --> 20:18.690 ‫بذارید من این کار رو بکنم. 20:20.190 --> 20:22.700 ‫عمر من که دیگه به سر رسیده. 20:24.210 --> 20:25.900 ‫لطفاً صبر کنید. 20:27.030 --> 20:30.090 ‫یکی از اقوام خونی ‫قربانی بهتری خواهد بود. 20:31.260 --> 20:32.260 ‫چی؟ 20:32.260 --> 20:36.200 ‫یعنی فرزند یا نوه‌ی خان بزرگ. 20:36.200 --> 20:39.100 ‫یا شاید هم یک برادر. 20:44.990 --> 20:46.930 ‫پس اون شخص باید من باشم. 20:47.870 --> 20:48.990 ‫عمو. 21:08.850 --> 21:09.990 ‫ای تنگری. 21:10.710 --> 21:14.300 ‫اگر به خاطر گناهان برادرمه که ‫داری روحش رو با خودت می‌بری، 21:14.690 --> 21:17.940 ‫تو روحی رو می‌شناسی که ‫گناهانش از اون سنگین‌تره. 21:18.530 --> 21:23.300 ‫این من هستم که بیشتر از اون ‫آدم کشتم و غارت کردم. 21:28.250 --> 21:29.530 ‫وایسا، صبر کن. 21:29.530 --> 21:33.780 ‫اگه به خاطر استعدادهاش احضار شده باشه چی؟ ‫تا در کنار تنگری خدمت کنه؟ 21:34.760 --> 21:37.190 ‫خب، حتی در اون صورت هم، ‫من انتخاب بهتری‌ام. 21:38.214 --> 21:43.214 www.Doostihaa.com 23:38.020 --> 23:43.050 ‫خرد 23:39.010 --> 23:41.050 ‫قسمت بعد: «خرد»