WEBVTT X-TIMESTAMP-MAP=LOCAL:00:00:00.000,MPEGTS:0 00:09.070 --> 00:12.530 ‫تو همونی هستی که قراره ‫این کتاب رو بهم یاد بدی، درسته؟ 00:25.890 --> 00:28.590 ‫جادوگر 01:47.220 --> 01:48.800 ‫باورنکردنیه. 01:48.800 --> 01:54.130 ‫تولوی واقعاً یه نسخه از کتاب «اصول» رو ‫فقط برای من پیدا کرده. 01:49.310 --> 01:53.770 ‫اوتچیگین 01:55.780 --> 01:57.280 ‫اسمت چیه؟ 01:59.540 --> 02:02.000 ‫من فاطمه‌ام. 02:02.000 --> 02:05.140 ‫تو درس‌هاتون بهتون کمک می‌کنم، سرورم. 02:05.660 --> 02:07.100 ‫بی‌صبرانه منتظرشم. 02:07.100 --> 02:08.190 ‫اما... 02:09.200 --> 02:12.930 ‫سرورم با این کتاب چیکار داره؟ 02:12.930 --> 02:15.240 ‫ارزش چندانی نداره. 02:15.240 --> 02:16.090 ‫چی؟ 02:16.090 --> 02:18.280 ‫«نقطه چیزی است که هیچ جزئی ندارد.» 02:18.500 --> 02:21.230 ‫«خط طولی است بدون عرض.» 02:21.630 --> 02:23.600 ‫فقط داره واضحات رو بیان می‌کنه. 02:23.600 --> 02:25.540 ‫خیلی هم به درد بخور نیست. 02:27.470 --> 02:28.450 ‫که اینطور؟ 02:29.440 --> 02:32.960 ‫نمی‌تونم با اطمینان بگم اصلاً چرا ‫از اول این کتاب رو می‌خواست، 02:32.970 --> 02:38.720 ‫اما به نظر نمی‌رسید اون شاهزاده، ‫تولوی، ارزشش رو درک کنه. 02:39.280 --> 02:42.890 ‫ممکنه اگه علاقه‌اش رو از دست بده، ‫کتاب رو کنار بذاره. 02:43.220 --> 02:44.870 ‫بیان واضحات. 02:45.430 --> 02:47.350 ‫آره، درسته. 02:47.650 --> 02:49.620 ‫حداقل برای مردم تو. 02:49.620 --> 02:50.350 ‫چی؟ 02:50.350 --> 02:54.980 ‫اما برای ما، این کتاب یه نقطه شروعه. 02:54.980 --> 02:59.320 ‫شروعِ سفرمون برای به دست آوردن ‫دانش غربیه که تو استپ پیدا نمیشه. 02:59.540 --> 03:00.490 ‫هان؟ 03:01.160 --> 03:04.330 ‫تولوی، شوهرم، اوتچیگین هست. 03:05.080 --> 03:08.260 ‫اون نگهبان اجاقه، ‫وظیفه‌اش مراقبت از آتش اونه. 03:08.750 --> 03:12.920 ‫حتی بعد از اینکه برادرهای بزرگترش راهی شدن ‫و چراگاه‌های خودشون رو گرفتن، 03:13.240 --> 03:15.880 ‫کوچیکترین پسر تو خونه موند 03:15.880 --> 03:19.130 ‫تا از ثروت خانواده محافظت کنه ‫و در نهایت وارثش بشه. 03:19.630 --> 03:23.340 ‫به عنوان اوتچیگین، ‫تولوی یه روزی امپراتور میشه. 03:23.980 --> 03:25.050 ‫اما خب... 03:25.520 --> 03:28.270 ‫بعضی وقتا خیلی هم ‫باهوش نیست، مگه نه؟ 03:28.780 --> 03:32.480 ‫و فقط تولوی نیست. این رو میشه ‫در مورد خیلی از مردم ما گفت. 03:32.480 --> 03:35.270 ‫اونا فقط زندگیِ اینجا تو استپ رو می‌شناسن. 03:36.760 --> 03:39.360 ‫هر چقدر هم که وسیع باشه، ‫دنیا از اینم وسیع‌تره. 03:40.090 --> 03:41.570 ‫دلم می‌خواد بیشتر یاد بگیرم. 03:42.140 --> 03:46.210 ‫در مورد سرزمین‌های زیادی که ‫زیر سم اسب‌های مغول در دسترسه. 03:46.960 --> 03:52.200 ‫مردم تو از دوران باستان حرکت ستاره‌ها رو ‫پیش‌بینی می‌کردن، درسته؟ 03:52.600 --> 03:56.170 ‫چقدر جالبه که می‌تونین ‫اندازه زمین رو محاسبه کنین. 03:57.630 --> 04:00.930 ‫یعنی این شخص تا آخر دنیا ‫سفر کرده؟ 04:00.930 --> 04:04.050 ‫معلومه که نه. اون از هندسه استفاده کرده. 04:04.050 --> 04:06.680 ‫چی باعث میشه «چیزهای واضح» واضح باشن؟ 04:06.960 --> 04:11.740 ‫با جمع‌آوریِ مثال‌ها یکی یکی ‫هست که اصول جهانی رو ثابت می‌کنیم. 04:13.010 --> 04:16.610 ‫به دست آوردن دانش برای انتقال ‫به نسل‌های آینده. 04:17.420 --> 04:21.860 ‫این نقش منه به عنوان کسی ‫که یه روزی امپراتریس میشه. 04:27.360 --> 04:32.250 ‫وای، چرا اون... 04:33.730 --> 04:36.460 ‫چرا اینقدر منو حرص می‌ده؟ 04:37.060 --> 04:41.660 ‫تو هیچ ایده‌ای نداری که ‫اون کتاب چطوری دستت رسیده؟ 04:42.010 --> 04:45.100 ‫نمی‌تونی تصور کنی ‫چه زجری می‌کشیم 04:45.100 --> 04:50.140 ‫وقتی از کسایی که همه‌چیزمون رو غارت کردن، ‫برای خیریه‌ای که الان بهمون می‌دین تشکر می‌کنیم؟ 04:50.570 --> 04:55.060 ‫یعنی می‌خوای بگی هیچ درکی از احساس من ‫وقتی اینجا نشستم نداری؟ 04:55.700 --> 04:58.520 ‫چی شده؟ حالت خوب نیست؟ 05:00.190 --> 05:02.990 ‫نه. من ذهن شما رو تحسین می‌کنم. 05:04.610 --> 05:09.300 ‫خدمت به سرورم باعث افتخاره. ‫من تمام تلاشم رو می‌کنم. 05:10.040 --> 05:13.000 ‫خوش‌شانسم که کمک تو رو دارم. ‫پیشاپیش ازت ممنونم. 05:13.340 --> 05:16.000 ‫می‌دونم حتماً خسته‌ای. ‫فعلاً می‌تونی مرخص بشی. 05:17.270 --> 05:18.960 ‫با اجازه مرخص می‌شم. 05:25.820 --> 05:29.280 ‫ما به شدت به خردِ تو ‫نیاز داریم. 05:29.600 --> 05:34.360 ‫خجالت می‌کشم که اون موقع حتی ‫برای یه لحظه هم که شده متزلزل شدم. 05:36.350 --> 05:37.520 ‫من باید... 05:41.110 --> 05:44.940 ‫من به تنهایی نباید این خشم رو فراموش کنم. 05:45.500 --> 05:46.910 ‫من هرگز تسلیم نمی‌شم... 05:47.530 --> 05:48.740 ‫به اون زن! 06:10.900 --> 06:12.520 ‫خوش برگشتی، فاطمه. 06:12.520 --> 06:16.150 ‫نمی‌دونم چطوری ازت تشکر کنم ‫که تو این طوفان شن رفتی بیرون. 06:16.840 --> 06:18.270 ‫حرفشم نزن. 06:18.720 --> 06:23.210 ‫اینجا تو مغولستان، وقتی طوفان‌های شن ‫تموم می‌شن، بهار از راه می‌رسه. 06:23.210 --> 06:25.800 ‫چقدر دلم برای بهار ایران تنگ شده. 06:26.540 --> 06:29.820 ‫مادرم نتونسته به خوبی ‫با زندگیِ اینجا اخت بشه. 06:33.340 --> 06:34.320 ‫فاطمه. 06:35.300 --> 06:37.810 ‫پرنسس سرقویتی ازت خواسته ‫بری به چادرش. 06:37.810 --> 06:40.100 ‫می‌خواد تدریسِ کتاب «اصول» رو ‫بهش شروع کنی. 06:41.850 --> 06:43.590 ‫حتماً. 07:01.230 --> 07:03.610 ‫فاطمه! چی به سر صورتت اومده؟ 07:04.290 --> 07:07.120 ‫تو مغولستان حیوونای زیادی هستن. 07:07.500 --> 07:09.900 ‫اونا چیزی جز یه دردسر نیستن. 07:09.900 --> 07:11.600 ‫شاید. 07:12.030 --> 07:14.990 ‫اما وقتی بشناسیشون ‫می‌تونن خیلی جذاب باشن. 07:16.420 --> 07:17.950 ‫جدی میگی؟ 07:41.070 --> 07:43.250 ‫بیا، فقط یه لحظه. 07:43.250 --> 07:45.860 ‫این دیگه دومین زمستونمونه که اینجاییم. 07:46.260 --> 07:48.970 ‫وضعیت سلامتیت اخیراً بهتر شده، مادر. 07:48.970 --> 07:52.060 ‫بالاخره به زندگیِ ‫اینجا تو مغولستان عادت کردم. 07:52.680 --> 07:55.530 ‫این هوای سرد تنها چیزیه ‫که نمی‌تونم بهش عادت کنم. 08:04.620 --> 08:05.750 ‫چوو، چوو! 08:09.230 --> 08:15.200 ‫تابستان، ۱۲۲۴ میلادی 08:11.840 --> 08:16.320 ‫سه سال بعد از اینکه ستاره ‫معلم سرقویتی شد... 08:18.170 --> 08:21.640 ‫ارتش مغول خوارزمشاه رو ‫شکست داد، 08:21.640 --> 08:23.630 ‫یکی از قدرت‌های اصلی در آسیای مرکزی، 08:23.630 --> 08:26.960 ‫و با پیروزی به اردوگاه خودشون ‫تو استپ برگشتن. 08:28.390 --> 08:31.900 ‫برای استقبال از ارتش مغول، ‫سرقویتی و دربارش 08:31.900 --> 08:36.740 ‫توس 08:32.180 --> 08:36.740 ‫به سمت جنوب غربی کوه‌های آلتای ‫تا حوضه رود امیل سفر کردن، 08:36.740 --> 08:40.240 ‫جایی که برای جشن پیروزی‌شون ‫یه ضیافت و شکار برپا کردن. 08:41.570 --> 08:43.290 ‫پدر! 08:43.970 --> 08:45.740 ‫هولاکو! قوبلای! 08:45.740 --> 08:47.860 ‫من یه گوزن شکار کردم. 08:47.860 --> 08:49.750 ‫و منم یه خرگوش شکار کردم. 08:50.040 --> 08:52.140 ‫شما دو تا واقعاً به پدرتون رفتین. 08:52.140 --> 08:53.850 ‫پدر! 08:53.850 --> 08:56.000 ‫این اولین باری بود که می‌رفتم شکار. 08:56.000 --> 08:57.620 ‫خب؟ مگه شگفت‌انگیز نیستم؟ 08:57.620 --> 08:59.100 ‫آره، شگفت‌انگیزه، 09:01.200 --> 09:03.410 ‫شاهزاده هولاکو. شاهزاده قوبلای. 09:04.270 --> 09:07.690 ‫لطفاً آماده بشین، ‫چون خان بزرگ به زودی به اینجا میاد. 09:07.690 --> 09:10.060 ‫فاطمه! اونجا رو ببین! 09:10.060 --> 09:13.280 ‫وای، چه گوزن باشکوهی. 09:13.280 --> 09:17.410 ‫و از پا درآوردن یه خرگوش چابک ‫هم کار کوچیکی نیست، شاهزاده قوبلای. 09:19.030 --> 09:21.540 ‫تمام تمریناتم با کمان نتیجه داد. 09:21.820 --> 09:23.510 ‫این دختر کیه؟ 09:23.510 --> 09:27.690 ‫اون معلمی هست که برای خوندنِ ‫کتاب «اصول» برام پیدا کردی. 09:27.690 --> 09:30.000 ‫اوه، دخترِ همون دانشمنده؟ 09:30.570 --> 09:32.670 ‫چطوره؟ وظایفش رو ‫خوب انجام میده؟ 09:32.670 --> 09:36.720 ‫اون تو کارش خیلی کوشاست. ‫تازه، باهوش و متفکر هم هست. 09:37.340 --> 09:41.630 ‫فقط وقتی اینقدر جذاب لبخند می‌زنه ‫می‌فهمم چقدر جوونه. 09:42.360 --> 09:45.890 ‫تو نه تنها کتاب «اصول»، ‫بلکه یه معلم توانا هم برام آوردی. 09:45.890 --> 09:47.060 ‫معلومه. 09:47.320 --> 09:48.960 ‫مگه جذاب به نظر نمی‌رسم؟ 09:49.990 --> 09:51.150 ‫یه قدرت غیرقابل انکار. 09:51.150 --> 09:57.080 ‫رسمه که بعد از اولین شکار بچه، ‫چربی حیوون رو روی انگشت‌هاش بمالن. 09:57.080 --> 09:59.570 ‫خود خان بزرگ ‫این افتخار رو نصیبش می‌کنه. 09:59.570 --> 10:01.600 ‫خان بزرگ رسیدن. 10:01.600 --> 10:03.210 ‫برادر قوبلای، بیا بریم. 10:03.210 --> 10:04.040 ‫آره! 10:14.510 --> 10:17.340 ‫امپراتور مغول‌ها، چنگیزخان. 10:18.800 --> 10:22.260 ‫اون بود که این امپراتوریِ پهناور رو ساخت. 10:22.600 --> 10:27.180 ‫تو عرض سه سال، سرنوشت‌هایی که ‫تو ستاره‌های افرادِ حاضر در اینجا نوشته شده بود... 10:27.910 --> 10:33.690 ‫با سقوط اون ستاره‌ی باشکوه، چنگیزخان، ‫به حرکت بزرگی دراومد. 10:52.400 --> 10:56.460 ‫تابستان، ۱۲۲۷ میلادی 11:00.880 --> 11:03.320 ‫خیالتون راحت باشه، خان بزرگ. 11:04.190 --> 11:07.910 ‫آینده مغول‌ها ‫همونطور میشه که اراده کردید. 11:10.350 --> 11:11.440 ‫پدر. 11:35.290 --> 11:39.400 ‫چهارمین شاهزاده، تولوی، ‫به عنوان کوچیکترین برادر و اوتچیگین، 11:39.400 --> 11:42.050 ‫مطابق با رسم مغول‌ها ‫مبنی بر توارث فرزند آخر، 11:42.050 --> 11:46.780 ‫بیشترِ میراث پهناور پدرش، ‫چنگیزخان رو به ارث برد. 11:47.290 --> 11:48.930 ‫علاوه بر زمین و ثروت، 11:49.530 --> 11:55.830 ‫خانواده تولوی تقریباً کنترلِ ‫کلِ ارتش مغول رو به دست گرفتن. 12:05.930 --> 12:07.080 ‫شاهزاده تولوی اومد! 12:07.080 --> 12:07.830 ‫شاهزاده تولوی! 12:07.830 --> 12:08.820 ‫شاهزاده تولوی! 12:11.220 --> 12:17.420 ‫بعد از مرگ چنگیزخان، ‫امپراتوری باید حاکم جدیدی انتخاب می‌کرد. 12:18.290 --> 12:21.910 ‫با این حال، شورای قبیله‌ای معروف به ‫قورولتای، جایی که خاندان امپراتوری 12:21.910 --> 12:24.590 ‫و شاهزاده‌های مدعی برای ‫انتخاب امپراتور جدید جمع می‌شن 12:24.950 --> 12:28.580 ‫تا دو سال دیگه ‫تشکیل نمی‌شد. 12:29.480 --> 12:32.420 ‫تو این دوره انتقالی، تولوی نه تنها ارتش رو رهبری می‌کرد، 12:32.420 --> 12:35.410 ‫بلکه در مقام نایب‌السلطنه، ‫به انواع امور دولتی هم رسیدگی می‌کرد. 12:36.960 --> 12:43.860 ‫پاییز، ۱۲۲۹ میلادی 12:41.970 --> 12:44.600 ‫به نظر نمی‌رسه ‫خیلی سالم باشه. 12:44.960 --> 12:47.680 ‫با این حال، خوردنش خطری نداره. 12:47.680 --> 12:48.830 ‫بیا ذبحش کنیم. 13:03.550 --> 13:05.400 ‫همینه. 13:06.020 --> 13:08.430 ‫حالا به قصابی کردن ادامه بدین. 13:08.430 --> 13:11.260 ‫یه همچین ضیافت بزرگی ‫فقط یک بار تو زندگی پیش میاد. 13:12.810 --> 13:13.890 ‫بفرمایید. 13:14.240 --> 13:16.130 ‫این روده‌ها رو برام تمیز کن. 13:18.050 --> 13:21.190 ‫بسم الله، ‫الله اکبر. 13:22.650 --> 13:23.610 ‫فاطمه. 13:25.960 --> 13:29.240 ‫با ذبح کردن از طریق بریدن شکم ‫راحت نیستی؟ 13:29.240 --> 13:31.620 ‫اوه، ببخشید. این عادتمه. 13:31.980 --> 13:36.540 ‫شنیدم مسلمون‌ها فقط گوشت حیوونایی رو می‌خورن ‫که گلوشون بریده شده. 13:36.540 --> 13:37.530 ‫درسته. 13:37.530 --> 13:40.960 ‫با این کار خونِ حیوون رو ‫روی زمین می‌ریزین. 13:40.960 --> 13:43.930 ‫بدتر از همه اینکه تخلیه خون ‫باعث میشه گوشت طعمش رو از دست بده. 13:43.930 --> 13:46.590 ‫چه حیف. خون ‫همونه که بهش طعم میده. 13:47.180 --> 13:50.800 ‫به هر حال، ما اینجا کارها رو متفاوت انجام می‌دیم، ‫پس سعی کن باهاش کنار بیای. 13:51.100 --> 13:54.020 ‫نگران نباش. من دیگه بهش عادت کردم. 13:54.510 --> 13:57.110 ‫الان هشت ساله ‫که تو مغولستان زندگی می‌کنم. 13:57.110 --> 13:59.670 ‫حتی از خوردن گوشت ‫بدون خون‌گیری هم خوشم میاد. 13:59.670 --> 14:00.480 ‫واقعاً؟ 14:01.310 --> 14:04.310 ‫کسایی که طعم گوشتِ ‫خون‌گیری شده رو ترجیح می‌دن، 14:04.310 --> 14:07.990 ‫مثل کسایی‌ان که شیرینی‌های ‫کم‌شیرین دوست دارن. 14:07.990 --> 14:09.430 ‫دقیقاً! 14:09.430 --> 14:11.660 ‫خیلی خب، تنهات می‌ذارم تا به روده‌ها برسی. 14:11.660 --> 14:13.470 ‫ممنون، فاطمه. 14:13.470 --> 14:14.990 ‫خواهش می‌کنم. 14:19.460 --> 14:24.130 ‫دلیل خوبی پشتِ ذبح کردن حیوون ‫با بریدن گلوش هست. 14:24.770 --> 14:28.340 ‫بسم الله، ‫الله اکبر. 14:31.280 --> 14:34.850 ‫این بی‌دردترین روش ‫برای حیوونه. 14:35.190 --> 14:40.740 ‫گوشتی که خونش تخلیه شده رنگ بهتری داره ‫و به این راحتی‌ها خراب نمیشه. 14:44.850 --> 14:49.400 ‫با این حال، جای تعجب نیست که به گوشت تیره‌ای ‫که خون‌گیری نشده عادت کردم. 14:50.620 --> 14:51.970 ‫هشت سال. 14:51.970 --> 14:58.290 ‫حالا به همون اندازه‌ای که تو توس بودم، ‫اینجا تو مغولستانم. 14:59.390 --> 15:03.290 ‫و هنوز تو این مدت ‫نتونستم کاری از پیش ببرم. 15:04.100 --> 15:05.250 ‫اون کتاب... 15:06.120 --> 15:11.130 ‫تمام این سال‌ها تو چنگم بوده، ‫اما نتونستم پسش بگیرم. 15:12.110 --> 15:15.190 ‫به سختی میشه گفت ‫کتاب رو پس گرفتم. 15:20.060 --> 15:22.260 ‫یه چیز سفت اینجاست. 15:27.960 --> 15:29.300 ‫یعنی ممکنه... 15:30.260 --> 15:32.960 ‫بیا، این رو هم بگیر. 15:32.960 --> 15:33.650 ‫حتماً. 15:35.620 --> 15:38.700 ‫هنوز باورم نمیشه که اونه. 15:38.700 --> 15:39.710 ‫مگه نه؟ 15:39.710 --> 15:42.830 ‫کافیه. امروز روز جشنه. 15:44.610 --> 15:47.550 ‫روزیه که امپراتور جدیدمون ‫به تخت می‌شینه. 16:18.850 --> 16:22.460 ‫شنیدم امپراتور جدید قراره به جای «خان» ‫خودش رو «قاآن» بنامه. 16:22.800 --> 16:27.050 ‫برگردوندن یه لقب باستانی که ‫حتی چنگیزخان هم اون رو نپذیرفت؟ 16:27.910 --> 16:29.880 ‫مغول‌ها به عظمت رسیدن. 16:29.880 --> 16:33.880 ‫قراره وارد دورانی بشیم که مغولستان ‫مرکزِ دنیاست. 16:52.910 --> 16:56.120 ‫قورولتای الان وارد ‫چهل و یکمین روزش شده. 16:56.120 --> 16:58.510 ‫حتماً حسابی با هم درگیرن. 16:58.510 --> 17:01.660 ‫چیزی که اینجا معنی داره، ‫عددِ چهل و یکه. 17:02.220 --> 17:06.080 ‫پیشگوییِ شمن می‌گفت روز چهل و یکم ‫فرخنده‌ست. 17:06.690 --> 17:11.920 ‫یعنی، شاهزاده توسط قبیله نامزد میشه ‫و به تخت می‌شینه... 17:12.960 --> 17:14.070 ‫امروز. 17:16.820 --> 17:18.600 ‫پیش به سوی جلو، قاآنِ بزرگ. 17:18.660 --> 17:23.620 ‫برادر کوچکتر چنگیزخان، ‫تموگه 17:18.660 --> 17:23.620 ‫شاهزاده دوم، ‫جغتای 17:19.380 --> 17:20.310 ‫به سوی تاج و تخت. 17:20.650 --> 17:23.810 ‫دستامون رو بگیر تا راهنماییت کنیم. 17:50.360 --> 17:52.220 ‫زنده باد امپراتور جدید! 17:52.680 --> 17:54.550 ‫زنده باد امپراتور جدید! 17:55.550 --> 17:58.330 ‫زنده باد اوگتای قاآن! 17:59.310 --> 18:01.390 ‫هورا! 18:01.390 --> 18:03.720 ‫هورا! 18:04.210 --> 18:09.670 ‫هورا! هورا! 18:11.230 --> 18:12.270 ‫قاآنِ بزرگ! 18:12.700 --> 18:15.930 ‫اجازه بدین نشستن به تخت پادشاهی رو ‫از صمیم قلب بهتون تبریک بگم. 18:16.690 --> 18:18.990 ‫آفرین، برادر اوگتای. 18:19.560 --> 18:21.200 ‫ممنون، تولوی. 18:43.220 --> 18:45.770 ‫یه روزی، ممکنه میون نسل‌های من ‫کسایی به دنیا بیان که... 18:46.080 --> 18:48.650 ‫اگه تو علف پیچیده بشن، گاو اونا رو نخوره، 18:49.220 --> 18:52.270 ‫و اگه تو چربی پیچیده بشن، ‫سگ اونا رو نخوره. 18:56.870 --> 19:01.670 ‫وقتی با یه گوزنِ شاخ‌دار که از عرض ظاهر میشه ‫و یه موش که از طول ظاهر میشه روبرو بشن، 19:02.250 --> 19:03.770 ‫مطمئناً می‌ذارن هر دو فرار کنن. 19:07.760 --> 19:10.730 ‫حالا این جای جشن داره. 19:10.730 --> 19:15.230 ‫وصیت پدر باید اجرا بشه ‫و من از وظایف حکومتی آزادم. 19:17.640 --> 19:19.890 ‫تو این مدت خوب ‫جای خالی رو پر کردی. 19:20.520 --> 19:21.800 ‫سرقویتی. 19:22.490 --> 19:26.260 ‫تنها حسرتم اینه که نتونستم ‫تو رو امپراتریس کنم. 19:26.520 --> 19:28.040 ‫اینو نگو. 19:28.040 --> 19:32.230 ‫منظورم اینه که وقتی پدر وصیتش رو باهامون در میون گذاشت، ‫این فکر به ذهنم خطور کرد. 19:32.850 --> 19:35.360 ‫«چرا؟ مگه نباید من می‌بودم؟» 19:35.880 --> 19:37.690 ‫اما اون اینطوری جواب داد. 19:38.490 --> 19:43.380 ‫«وقتی یه مارِ چند سر سعی می‌کنه ‫برای فرار از سرما وارد سوراخ بشه،» 19:43.380 --> 19:47.120 ‫«سرها با هم می‌جنگن، ‫و بدون اینکه بره داخل می‌میره.» 19:47.410 --> 19:52.370 ‫«برعکس، یه مار با یه سر ‫وارد سوراخ میشه و زنده می‌مونه.» 19:52.650 --> 19:56.340 ‫«اوگتای، از مغزت استفاده کن ‫تا برای همه‌مون تبدیل به اون سر بشی.» 19:59.240 --> 20:03.890 ‫به عنوان اوتچیگین، فکر می‌کردم ‫بیشتر از همه به من توجه داره. 20:04.440 --> 20:07.560 ‫اما پدر اینطوری فکر نمی‌کرد. 20:08.250 --> 20:12.310 ‫قدرتی که بهم داده بود ‫فقط برای من نبود. 20:13.070 --> 20:17.320 ‫پیوند برادریِ ماست که ‫واقعاً مغول‌ها رو قوی می‌کنه. 20:18.110 --> 20:22.700 ‫این همون چیزیه که پدرم، ‫چنگیزخان، آرزوش رو داشت، 20:23.150 --> 20:25.240 ‫و این بزرگترین آرزوی من هم هست. 20:28.810 --> 20:30.740 ‫پیوند برادریتون... 20:41.250 --> 20:45.800 ‫برام فرقی نمی‌کنه ‫کدومشون امپراتور بشه، 20:46.480 --> 20:49.640 ‫اما شکستنِ سنت ‫فقط برای اینکه اون جانشینت بشه؟ 20:49.640 --> 20:53.270 ‫شاهزاده‌ای به اسم اوگتای ‫اینقدر شایسته‌تره؟ 20:56.530 --> 20:58.480 ‫به نظر می‌رسه شیرا روی اسبِ اشتباهی شرط بسته. 21:01.270 --> 21:05.090 ‫در هر صورت، قورولتای ‫بالاخره می‌تونه تموم بشه. 21:12.150 --> 21:14.810 ‫این سنگ واقعاً همون چیزیه که فکر می‌کنم؟ 21:15.130 --> 21:17.400 ‫تو یکی از کتابای بانو ‫در موردش خوندم. 21:17.400 --> 21:19.340 ‫به شدت ارزشمنده. 21:19.340 --> 21:20.300 ‫فاطمه. 21:22.720 --> 21:24.490 ‫پرنسس سرقویتی؟ 21:27.650 --> 21:29.450 ‫م... مشکلی پیش اومده؟ 21:31.300 --> 21:33.570 ‫یه موضوع مهمی هست ‫که باید باهات در میون بذارم. 21:33.570 --> 21:34.600 ‫با من؟ 21:34.880 --> 21:39.060 ‫از امروز به بعد، می‌خوام ‫از پیشم بری. 21:40.060 --> 21:40.640 ‫چی؟ 21:41.190 --> 21:42.960 ‫چی؟ دارین منو اخراج می‌کنین؟ 21:42.960 --> 21:44.780 ‫مگه کار اشتباهی کردم؟ 21:44.780 --> 21:46.720 ‫دلیلش این نیست. 21:46.720 --> 21:48.340 ‫پ... پس، چی می‌تونه باشه؟ 21:55.020 --> 21:58.000 ‫فاطمه. من ازت می‌خوام... 22:00.230 --> 22:02.670 ‫که جاسوسِ من باشی. 22:05.035 --> 22:12.035 www.Doostihaa.com 23:38.060 --> 23:43.090 ‫مار رنگش را نشان می‌دهد، ‫انسان رنگش را پنهان می‌کند 23:38.070 --> 23:43.020 ‫قسمت بعد: «مار رنگش را نشان می‌دهد، ‫انسان رنگش را پنهان می‌کند.»