WEBVTT X-TIMESTAMP-MAP=LOCAL:00:00:00.000,MPEGTS:0 00:03.545 --> 00:04.963 ‫هارلن، اینجا رو نگاه! 00:04.963 --> 00:06.881 ‫آقایون و بانوان، هارلن کوبن. 00:07.757 --> 00:09.217 ‫اون بهترین نویسنده رمان‌های مهیجه. 00:09.217 --> 00:10.301 ‫وای. 00:11.553 --> 00:14.097 ‫کوبن بیش از سی کتاب در فهرست ‫پرفروش‌ترین‌های نیویورک تایمز نوشته. 00:14.139 --> 00:17.392 ‫با چندین و چند ‫سریال و فیلم موفق. 00:19.894 --> 00:21.896 ‫توی همه‌ی داستان‌هامون ‫این سوال مطرح می‌شه: 00:22.105 --> 00:24.774 ‫چی باعث شد قاتل از خط قرمز رد بشه؟ 00:24.816 --> 00:26.735 ‫[حقیقت از داستان‌های ساختگی ‫شوکه‌کننده‌تر است.] 00:37.203 --> 00:38.496 ‫من هارلن کوبن هستم. 00:39.497 --> 00:41.416 ‫حاشیه رفتار انسان‌ها است... 00:41.458 --> 00:43.126 ‫که داستان خوب جنایی ازش بیرون میاد. 00:43.585 --> 00:45.503 ‫من همیشه دنبال الهام هستم، 00:45.670 --> 00:48.506 ‫ولی فقط داستان‌های واقعا ویژه ‫توجه من رو جلب می‌کنن. 00:49.007 --> 00:51.009 ‫مثلا یه روز یه پیام دریافت کردم درباره... 00:51.050 --> 00:53.511 ‫قتل یه زن که صاحب یه بستنی‌فروشی محبوب بود. 00:54.262 --> 00:56.306 ‫ولی این یه ایده برای یه رمان نبود. 00:56.764 --> 00:57.974 ‫این یه جنایت واقعی بود. 00:58.808 --> 01:00.768 ‫ولی از لحظه‌ای که شروع ‫به بررسی این ماجرا کردم، 01:01.060 --> 01:03.480 ‫از لحظه‌ای که فهرست عجیب ‫مظنون‌ها رو دیدم، 01:03.480 --> 01:05.940 ‫یه چیزی ناجور به نظر می‌اومد. 01:06.191 --> 01:07.233 ‫خیلی ناجور. 01:07.817 --> 01:09.611 ‫باید ازش سر در میاوردم. 01:10.778 --> 01:12.530 ‫و معمای ما از اینجا شروع می‌شه. 01:16.367 --> 01:18.995 ‫آدم‌ها چیزی رو باور می‌کنن ‫که می‌خوان باور کنن. 01:19.370 --> 01:21.331 ‫دوست ندارن حقیقت رو بدونن. 01:22.373 --> 01:24.083 ‫هر روز دلم برای آنا می تنگ می‌شه. 01:25.543 --> 01:27.003 ‫اون فراموش‌نشدنی بود. 01:28.254 --> 01:30.757 ‫لیاقت هیچکس نیست که مثل اون بمیره. 01:32.509 --> 01:36.513 ‫این کار از دست چه تاریکی‌ای برمیاد؟ 01:37.931 --> 01:39.349 ‫خیلی پلیده. 01:40.808 --> 01:43.811 ‫جای چنگ انداختن روی ‫فریزر سفید رو می‌شد دید. 01:43.978 --> 01:45.813 ‫آنا می تا لحظه آخر می‌جنگید. 01:45.897 --> 01:48.608 ‫جمجمه‌اش شکافته شده بود. ‫بافت مغز بیرون ریخته بود. 01:48.858 --> 01:51.110 ‫اون گرگ رو توی آغل گوسفندها راه داد. 01:51.194 --> 01:53.446 ‫اونقدر باهاش راحت بود ‫که بهش پشت کرده بود. 01:53.613 --> 01:55.698 ‫یعنی کسی از دایره نزدیکانش بوده. 01:55.740 --> 01:57.283 ‫همه باید احضار می‌شدن. 01:57.492 --> 01:59.160 ‫همه مظنون بودن. 01:59.285 --> 02:01.537 ‫کی می‌خواست که اون بمیره؟ 02:01.955 --> 02:03.957 ‫ما قاتل تو رو پیدا می‌کنیم، آنا می. 02:04.582 --> 02:05.917 ‫ما اون رو گیر می‌اندازیم. 02:08.253 --> 02:09.796 ‫اینجا یک جنایت رخ داده. 02:10.588 --> 02:12.257 ‫گذشته چیزی که به نظر میاد نیست. 02:13.591 --> 02:15.760 ‫مشخص می‌شه روایت پیشین ‫فریبکاری بوده. 02:16.719 --> 02:18.471 ‫و دقیقا وقتی مطمئنی که ‫به جواب رسیدی... 02:18.471 --> 02:20.431 ‫تماس اضطراری، ‫آدرس شما کجا است؟ 02:21.808 --> 02:23.434 ‫الو؟ کسی هست؟ 02:23.434 --> 02:25.895 ‫یک پیچش نهایی آشکار می‌شه. 02:34.404 --> 02:36.948 ‫آنا می در جامعه شخصیت برجسته‌ای بود. 02:37.615 --> 02:40.576 ‫وقتی وارد یه اتاق می‌شد، ‫اون اتاق رو روشن می‌کرد، 02:40.618 --> 02:42.286 ‫و اون مرکز همه‌چیز بود. 02:42.870 --> 02:45.707 ‫اون قدیم‌ها صاحب بستنی‌فروشی بود. 02:45.957 --> 02:48.668 ‫و شگفت‌انگیزه که اون مغازه کوچیک... 02:48.918 --> 02:52.046 ‫تونست تبدیل بشه به ‫یه تجارت چندین میلیون دلاری، 02:52.296 --> 02:53.715 ‫ولی دقیقا همین اتفاق افتاد. 02:54.507 --> 02:57.093 ‫وقتی شونزده ساله شدم ‫کار تو بستنی‌فروشی رو شروع کردم. 02:57.635 --> 02:59.220 ‫خانم آنا برای ما الگو بود... 02:59.262 --> 03:02.098 ‫چون همیشه بی‌نظیر لباس می‌پوشید. 03:02.306 --> 03:04.350 ‫موهاش همیشه بی‌نقص بود. 03:04.809 --> 03:06.811 ‫آرایشش همیشه بی‌نقص بود. 03:07.729 --> 03:10.106 ‫اون می‌تونست مدل باشه. 03:10.440 --> 03:12.233 ‫اون ملکه‌ی ملکه‌ها بود. 03:14.652 --> 03:16.320 ‫اون هیچ فرزندی نداشت، 03:16.446 --> 03:20.408 ‫پس به خواهرزاده‌ها و برادرزاده‌هاش ‫نزدیک شد و از این خوشحال بود. 03:21.492 --> 03:24.829 ‫شاید ما رو، می‌دونین، بچه‌های خودش می‌دید. 03:24.912 --> 03:27.373 ‫آنا می با آغوش باز ‫پذیرای برادرزاده‌ها و خواهرزاده‌هاش بود. 03:27.749 --> 03:30.877 ‫همه خیلی بامحبت و به همدیگه نزدیک بودن. 03:31.294 --> 03:32.628 ‫اون سنگ تکیه‌گاه بود، 03:32.795 --> 03:35.089 ‫ستون اصلی خانواده ما. 03:37.425 --> 03:40.136 ‫ما خیلی توی خونه اون یه جا جمع می‌شدیم، 03:40.261 --> 03:43.598 ‫و غذاهای لذیذی با هم می‌خوردیم ‫و کلی می‌خندیدیم. 03:44.098 --> 03:46.476 ‫اون آدمی بود که همه توی خانواده... 03:46.517 --> 03:48.311 ‫براش احترام قائل بودن ‫و تحسینش می‌کردن. 03:49.729 --> 03:53.274 ‫همه توی اداره پلیس ‫عاشق خانم آنا بودن. 03:54.066 --> 03:56.778 ‫اون بیوه بود و تنها زندگی می‌کرد، 03:57.028 --> 04:00.615 ‫پس ما روزی یه بار می‌رفتیم ‫خونه‌اش و بهش سر می‌زدیم... 04:00.698 --> 04:02.575 ‫چون اون آژیر دزدگیر رو خاموش می‌کرد. 04:02.617 --> 04:03.785 ‫[سیزده ژانویه ٢٠٠٣] 04:03.785 --> 04:05.787 ‫ولی اون روز فرق داشت. 04:10.416 --> 04:11.834 ‫[به ٣٠٧ مین رسیدم.] 04:11.876 --> 04:13.336 ‫[بررسی وضعیت سلامت. تمام.] 04:13.628 --> 04:14.670 ‫[مفهومه.] 04:22.428 --> 04:24.305 ‫[ما گوشه مین و نوئل هستیم.] 04:24.347 --> 04:25.848 ‫[منزل برنسون.] 04:35.066 --> 04:38.861 ‫ژاکتش روی یکی از صندلی‌های ‫اتاق پذیرایی بود، 04:39.695 --> 04:42.156 ‫و کیفش هم پشت اون صندلی بود. 04:42.865 --> 04:44.450 ‫هیچ پنجره‌ای نشکسته بود. 04:45.034 --> 04:46.994 ‫وسایل خونه دست‌نخورده بودن. 04:48.496 --> 04:50.498 ‫[دارم از پله‌های زیرزمین می‌رم پایین.] 04:51.874 --> 04:55.836 ‫توی زیرزمین پایین پله‌ها، 04:56.254 --> 04:57.755 ‫بدنش رو دیدم. 04:59.215 --> 05:02.385 ‫[قربانی پایین پله‌ها قابل رویته.] 05:02.969 --> 05:05.096 ‫[چندین ضربه چاقو به کمرش.] 05:06.430 --> 05:08.140 ‫انگار دنیا متوقف شد. 05:09.267 --> 05:10.476 ‫ناباوری. 05:11.310 --> 05:15.147 ‫پشت جمجمه‌اش آسیب به سزایی دیده بود. 05:16.440 --> 05:19.068 ‫برداشته اولیه من زیاده‌روی قتل بود. 05:20.069 --> 05:22.947 ‫به طور تخمینی ٩٧ ضربه چاقو ‫خورده بود، 05:23.823 --> 05:25.825 ‫ضربه به سرش، به ساعدهاش، 05:25.866 --> 05:27.285 ‫به پشت گردنش، 05:27.702 --> 05:30.121 ‫زخم‌های دفاع اطراف صورتش، 05:30.371 --> 05:32.331 ‫و طبق بررسی هفت ضربه... 05:32.373 --> 05:33.958 ‫ترومای غیرنافذ به سر. 05:35.084 --> 05:37.920 ‫اینکه می‌دونستم خانم برانسون ‫خیلی به... 05:37.962 --> 05:41.340 ‫ظاهر خودش اهمیت می‌داد، ‫واقعا تکان‌دهنده بود... 05:41.465 --> 05:43.092 ‫که توی اون وضعیت دیدمش. 05:43.843 --> 05:46.887 ‫جای چنگ انداختن روی ‫فریزر سفید رو می‌شد دید. 05:47.513 --> 05:49.682 ‫آنا می تا لحظه آخر می‌جنگید. 05:50.433 --> 05:52.018 ‫یه حلقه الماس سه قیراطی داشت... 05:52.059 --> 05:53.936 ‫که هنوز انگشتش بود. 05:54.979 --> 05:56.939 ‫طبقه بالا جواهرات پیدا کردیم. 05:57.064 --> 05:58.816 ‫[به نظر نمیاد ازشون دزدی شده باشه.] 05:59.275 --> 06:01.277 ‫به نظر نمی‌اومد که یه سرقت باشه. 06:02.320 --> 06:03.946 ‫هیچ نشونه‌ای از ورود به زور ‫وجود نداشت. 06:05.156 --> 06:08.743 ‫فکر کردم این حتما جنایت ‫از روی احساسات شدید بوده، 06:08.993 --> 06:10.745 ‫توسط کسی که اونقدر بهش نزدیک بوده... 06:10.786 --> 06:13.497 ‫که بهش اجازه داده تا این حد... 06:13.539 --> 06:15.374 ‫در حرمت خونه‌اش باشه. 06:18.169 --> 06:20.337 ‫فاکس ٧ با خانواده قربانی مصاحبه کردن. 06:20.379 --> 06:22.882 ‫اون‌ها می‌گن برانسون ‫شخص شناخته‌شده، مهربان، 06:22.965 --> 06:25.384 ‫و زود اعتماد بوده، ‫چیزی که حس می‌کنن... 06:25.384 --> 06:27.678 ‫به احتمال زیاد منجر به مرگش شد. 06:30.556 --> 06:31.682 ‫من شوکه بودم. 06:32.558 --> 06:35.269 ‫نمی‌تونستم درک کنم چرا ‫کسی باید بخواد به اون آسیب بزنه. 06:37.605 --> 06:39.356 ‫چطور انسانی ممکنه... 06:39.774 --> 06:43.486 ‫بتونه همچین کاری رو با یه زن... 06:43.736 --> 06:48.157 ‫هشتاد و پنج ساله، ١٦٠ سانتی، ‫پنجاه کیلوگرمی بکنه؟ 06:49.950 --> 06:51.077 ‫وحشتناک بود. 06:52.453 --> 06:54.997 ‫و ما اصلا نمی‌دونستیم که ‫انگیزه پشتش چی بود. 06:55.581 --> 06:57.917 ‫همه خانم آنا رو می‌شناختن. 06:58.292 --> 07:00.252 ‫اون موقع مرگش صاحب... 07:00.294 --> 07:01.921 ‫بیش از چهل املاک اجاره‌ای بود. 07:02.171 --> 07:04.507 ‫و من با همه مستاجرهاش صحبت کردم، 07:04.799 --> 07:07.343 ‫ولی نظافت‌چی‌ اون، جودی هاروی، 07:07.760 --> 07:09.178 ‫خیلی حرف برای گفتن داشت. 07:12.556 --> 07:15.309 ‫[من خدمتکارش بودم و همچنین...] 07:15.935 --> 07:18.562 ‫[- به املاک اجاره‌ای اون رسیدگی می‌کردم.] ‫[- خیلی خب.] 07:19.021 --> 07:22.107 ‫[نظری درباره عامل مرگ اون داری، ‫مگه نه؟] 07:22.149 --> 07:24.318 ‫[- بله، دارم.] ‫[- به نظرت قاتلش کیه؟] 07:24.401 --> 07:27.071 ‫[خیابون لیجن درایو یه اجاره‌نشین داره،] 07:27.988 --> 07:29.240 ‫[که تقریبا...] 07:30.115 --> 07:32.451 ‫[دو هزار دلار یا بیشتر بدهی اجاره داره.] 07:33.285 --> 07:34.787 ‫[اون تعدیل نیرو شد.] 07:34.829 --> 07:35.996 ‫[اون...] 07:36.247 --> 07:38.707 ‫[- راستش رو بخواین رفتارش عجیب غریبه.] ‫[- باشه.] 07:40.084 --> 07:42.253 ‫چند هفته قبل از اینکه کشته بشه، 07:42.795 --> 07:46.674 ‫آنا می گفته بود: «مستاجر دیوونه‌ام، ‫رابرت پرینس... 07:47.842 --> 07:50.010 ‫بهم زنگ می‌زنه، نصف شب بیدارم می‌کنه... 07:50.052 --> 07:53.055 ‫که برم و شبح اتاق زیرشیرونی ‫رو بیرون کنم.» 07:53.722 --> 07:55.516 ‫به خاطر اون آشفته شده بود. 07:55.975 --> 07:58.644 ‫[- می‌شه اسمتون رو بگین؟] ‫[- رابرت ولدون پرینس.] 07:58.894 --> 08:00.938 ‫[این بازرسی مرگ طبیعی نیست،] 08:00.980 --> 08:02.481 ‫[خانم برانسون به قتل رسیده.] 08:03.482 --> 08:05.484 ‫[- چطور؟] ‫[- خب، بهت می‌گم.] 08:05.943 --> 08:07.611 ‫[تصادفی نبود.] 08:09.613 --> 08:10.990 ‫[شما با هم مشکل داشتین؟] 08:11.824 --> 08:13.576 ‫[افرادی که باهاشون صحبت کردیم گفتن...] 08:13.659 --> 08:15.327 ‫[احتمالا باید خونه رو تخلیه کنی.] 08:15.494 --> 08:17.913 ‫[من دلیلی ندارم که به شما دروغ بگم.] 08:18.122 --> 08:20.165 ‫[- من هیچ کاری نکردم.] ‫[- دروغ‌های الان...] 08:20.916 --> 08:23.627 ‫[ممکنه به قیمت جونت تموم بشن، ‫چون این جنایت...] 08:23.627 --> 08:25.421 ‫[ذاتی داره که...] 08:25.421 --> 08:27.423 ‫[ممکنه حکم اعدام داشته باشه.] 08:27.464 --> 08:29.967 ‫[من چیزی برای پنهون کردن ندارم. ‫من اون زن رو نکشتم.] 08:30.426 --> 08:32.011 ‫[ولی من فرشته هم نیستم.] 08:32.011 --> 08:34.471 ‫[من شش سال توی ایلینوی حبس کشیدم.] 08:35.014 --> 08:37.057 ‫[- برای چی؟] ‫[- شلیک به یه نفر.] 08:38.225 --> 08:39.727 ‫داریم همدیگه رو نگاه می‌کنیم، 08:39.768 --> 08:41.353 ‫که چی؟ سابقه آدمکشی؟ 08:41.770 --> 08:44.481 ‫این رو که شنیدیم، رابرت پرینس... 08:44.690 --> 08:46.650 ‫رفت صدر فهرست مظنون‌ها. 08:47.151 --> 08:50.154 ‫مشخص بود که از نظر احساسی ‫خیلی شکننده بود. 08:54.616 --> 08:57.453 ‫وقتی زمزمه‌ای می‌شنوی، ‫ردش رو دنبال می‌کنی. 08:58.120 --> 09:00.164 ‫ولی اگه داستان واقعی، ‫اونی که... 09:00.205 --> 09:03.208 ‫بهت‌زده‌ات می‌کنه، ‫توی خود این زمزمه نیست چی؟ 09:04.126 --> 09:05.919 ‫داستان اصلی کسیه که زمزمه می‌کنه. 09:11.842 --> 09:16.722 ‫رابرت پرینس، که آنا می گفته ‫مستاجر دیوونه‌اش هست، 09:17.139 --> 09:19.641 ‫ما مستقیم آشفتگی‌اش رو دیدیم. 09:19.933 --> 09:23.729 ‫مشخص بود که از نظر احساسی ‫خیلی شکننده است. 09:24.438 --> 09:26.482 ‫اون ممکن بود به خانم برانسون ‫دسترسی داشته باشه... 09:26.523 --> 09:29.985 ‫از طریق در پشتی، ‫و جثه بزرگش... 09:29.985 --> 09:32.488 ‫به اون توانایی مرتکب شدن این... 09:32.488 --> 09:34.281 ‫سطح از خشونت رو می‌داد. 09:35.199 --> 09:36.950 ‫همه‌چیز جور بود ‫به جز یک مسئله مهم. 09:37.201 --> 09:39.286 ‫[زخم بزرگی روی آرنجت داری.] 09:39.328 --> 09:40.746 ‫[پنجشنبه جراحی داشتم.] 09:40.788 --> 09:42.164 ‫[واقعا؟ مشکلش چی بود؟] 09:43.248 --> 09:45.417 ‫ساعدش کلی بخیه داشت. 09:46.919 --> 09:49.505 ‫و یادمه فکر کردم ‫رابرت پرینس... 09:49.546 --> 09:51.757 ‫به سختی می‌تونست اینقدر... 09:51.799 --> 09:54.051 ‫به قربانی آسیب بزنه ‫بدون اینکه بخیه‌هاش... 09:54.093 --> 09:55.803 ‫یا زخم جراحی‌اش باز بزنش. 09:56.011 --> 09:58.847 ‫با دکترش صحبت کردیم ‫که اگه اون مرتکب... 09:58.847 --> 10:01.391 ‫این جنایت می‌شد، ‫اون بخیه‌ها... 10:01.391 --> 10:04.061 ‫و منگنه‌ها حتما پاره می‌شدن. 10:05.938 --> 10:09.066 ‫مبرا کردن یه مظنون ‫به معنی شروع از صفر نیست. 10:09.483 --> 10:12.528 ‫به این معنیه که یه نقشه در دست داری ‫که با جوهر نامرئی کشیده شده. 10:13.445 --> 10:16.949 ‫حقیقت پشت سرت قرار داره، ‫پنهان در دروغی که... 10:16.990 --> 10:18.534 ‫تو رو به این بن‌بست رسونده. 10:19.785 --> 10:22.371 ‫[این مصاحبه رو تموم می‌کنیم ‫چون مصاحبه‌های دیگه داریم. باشه؟] 10:22.955 --> 10:25.874 ‫جودی هاروی درباره رابرت پرینس ‫اشتباه می‌کرد. 10:26.708 --> 10:28.293 ‫اما همراه با پرینس، 10:28.418 --> 10:31.672 ‫جودی تعمیرکار آنا می رو هم ‫به ما معرفی کرده بود، 10:31.713 --> 10:35.008 ‫به نظرش وین شلتون هم ‫مظنون بالقوه‌ای برای این پرونده بود. 10:35.217 --> 10:36.969 ‫[وین گفت که تقریبا هر یکشنبه شب...] 10:37.219 --> 10:38.679 ‫[می‌ره اونجا، خودش گفت.] 10:38.720 --> 10:39.888 ‫[ساعت نه، نه و نیم.] 10:39.972 --> 10:41.431 ‫[که ازش پول بخواد.] 10:41.557 --> 10:43.809 ‫[نظرش این بود که، خب، ‫اون پول داره.] 10:43.976 --> 10:45.602 ‫[و من بهش گفتم، ‫گفتم وین، بهش گفتم...] 10:45.853 --> 10:47.938 ‫[خیلی داری ازش پول تیغ می‌زنی.] 10:48.856 --> 10:50.941 ‫[تا به حال ازش پول قرض گرفته بودی؟] 10:51.275 --> 10:53.360 ‫[پولی که بهش بدهکار بودی رو پس دادی؟] 10:53.944 --> 10:55.696 ‫[نه، بعدا قرار بود پول رو پس بدم.] 10:56.613 --> 11:00.367 ‫[یکشنبه شب ساعت نه و نیم، ‫مطمئنی که خونه خودت بودی؟] 11:01.451 --> 11:03.537 ‫[- آره.] ‫[- تو آنا برانسون رو کشتی؟] 11:03.996 --> 11:07.291 ‫[نه آقا. نمی‌تونم تصور کنم ‫کسی بخواد آنا رو بکشه.] 11:09.418 --> 11:12.379 ‫پدر من تقریبا ده سال بود ‫که برای آنا می کار می‌کرد. 11:12.796 --> 11:14.590 ‫اون خانواده رو دوست‌های خودش ‫محسوب می‌کرد. 11:15.924 --> 11:18.802 ‫چندین روز از هفته رو خونه اون بود. 11:19.636 --> 11:21.471 ‫و می‌دونست که عذر خوبی ‫برای غیبت نداشت. 11:21.513 --> 11:23.265 ‫اون تنها زندگی می‌کرد. ‫شهرستان زندگی می‌کرد. 11:23.307 --> 11:25.642 ‫[- قبلا با مراجع قضایی به مشکل برخوردی؟] ‫[- آره.] 11:26.059 --> 11:27.644 ‫[چطور مشکلی بود؟] 11:27.644 --> 11:29.187 ‫[سرقت بود.] 11:29.896 --> 11:33.483 ‫[به جز اون هم یه بار رانندگی ‫تحت تاثیر داشتم.] 11:34.985 --> 11:37.070 ‫[که دیگه کنار گذاشتمش.] 11:37.696 --> 11:39.239 ‫[بالاخره درسم رو گرفتم.] 11:40.198 --> 11:43.493 ‫در گذشته یه سری مشکل با ‫پلیس و مراجع قضایی داشت، 11:43.994 --> 11:45.954 ‫سر دعوا و رانندگی تحت تاثیر. 11:46.663 --> 11:48.665 ‫ولی خودش چشم تو چشم ‫نگاهم کرد و گفت... 11:48.707 --> 11:49.791 ‫می‌تونست کار من باشه، 11:49.833 --> 11:51.168 ‫ولی نبود. 11:51.793 --> 11:53.420 ‫مشخص شد که کلاید وین شلتون... 11:53.462 --> 11:55.631 ‫مشکل قلبی داره. 11:55.881 --> 11:57.966 ‫با دکترش صحبت کردیم ‫که بهمون گفت... 11:57.966 --> 12:02.387 ‫اگه آقای شلتون اون زخم‌ها ‫رو به خانم برانسون می‌زد، 12:02.512 --> 12:03.847 ‫حتما سکته قلبی می‌کرد. 12:04.931 --> 12:07.225 ‫نهایتا، مشخص بود که... 12:07.267 --> 12:09.227 ‫جودی از وین خوشش نمی‌اومد. 12:09.936 --> 12:11.313 ‫اون‌ها با هم کنار نمی‌اومدن. 12:11.396 --> 12:15.025 ‫ازش پرسیدم ‫که مشکلش با جودی چیه... 12:15.067 --> 12:18.195 ‫که اون رو به عنوان مظنون معرفی کرد؟ 12:18.445 --> 12:20.697 ‫کشف کردیم دلیل واقعی ‫اینکه چرا وین شلتون... 12:20.697 --> 12:23.283 ‫و رابرت پرینس در این پرونده... 12:23.283 --> 12:27.079 ‫از مظنون بودن مبرا شدن ‫این بود که گروه بازرسی... 12:27.120 --> 12:31.208 ‫متوجه شد که جودی هاروی ‫اطلاعات نادرست به ما می‌داد. 12:31.208 --> 12:34.419 ‫اون مظنون و سرنخ درست می‌کرد ‫که دنبالشون بریم... 12:34.419 --> 12:36.505 ‫و گمراهمون می‌کرد. 12:37.005 --> 12:39.299 ‫در نظر گرفتیم که به خاطر مداخله... 12:39.341 --> 12:41.885 ‫جودی هاروی رو پیگرد قانونی کنیم، 12:41.927 --> 12:44.638 ‫ولی نمی‌تونستیم شواهد کافی ‫برای انجام این کار پیدا کنیم. 12:44.805 --> 12:46.890 ‫[جودی، می‌خوام باهات روراست باشم.] 12:46.932 --> 12:49.184 ‫[چیزهایی که تو توجه خانواده رو ‫بهشون جلب کردی،] 12:49.518 --> 12:51.603 ‫[کاملا بازرسی ما رو گمراه کرده.] 12:51.895 --> 12:53.688 ‫[نمی‌تونیم اجازه بدیم ادامه پیدا کنه.] 12:53.730 --> 12:54.898 ‫[- باشه؟] ‫[- باشه.] 12:58.693 --> 13:01.113 ‫مرز باریکی بین کمک کردن... 13:01.154 --> 13:03.156 ‫و اینکه بخوای به نظر بیاد ‫که کمک می‌کنی وجود داره. 13:04.032 --> 13:08.078 ‫با رد شدن از این مرز، ‫حقیقت تاوان می‌ده. 13:10.539 --> 13:12.666 ‫گمراهی عمدی وجود داشت... 13:12.749 --> 13:14.751 ‫به سمت پدر من، 13:14.960 --> 13:16.878 ‫و من تا ابد باور دارم... 13:17.796 --> 13:20.966 ‫دلیل اینکه سه ماه بعدش فوت شد... 13:21.341 --> 13:24.553 ‫این بود که در بازرسی این پرونده... 13:24.928 --> 13:27.180 ‫مظنون اصلی نشون داده شد. 13:28.557 --> 13:30.642 ‫دلم برای خانواده آنا می‌سوزه، 13:31.059 --> 13:33.979 ‫که اون رو به این شکل غم‌انگیز از دست دادن. 13:35.689 --> 13:37.774 ‫ولی دلم برای خانواده خودمون هم می‌سوزه، 13:39.609 --> 13:41.695 ‫چون فکر کنم چند سالی از عمرش ‫مونده بود. 13:44.322 --> 13:46.241 ‫و فکر کنم اون اتفاق... 13:47.325 --> 13:49.035 ‫اون سال‌ها رو از دریغ کرد، 13:50.287 --> 13:52.122 ‫و اون سال‌ها رو از من هم دریغ کرد. 13:57.335 --> 13:59.963 ‫یه چیزی با جودی درست نبود. 14:01.047 --> 14:03.633 ‫مشخص بود که انگیزه‌ای داره. 14:04.217 --> 14:08.597 ‫جودی هاروی تلاش می‌کرد ‫تا بازرسی ما رو گمراه کنه. 14:09.055 --> 14:11.474 ‫اون هنوز مستخدم خانواده آنا می بود، 14:11.558 --> 14:14.227 ‫و ما به شدت مشکوک بودم ‫که پول می‌گرفت... 14:14.227 --> 14:17.147 ‫تا توجه ما رو از قاتل واقعی دور کنه. 14:17.647 --> 14:19.357 ‫و این نقطه تحول ماجرا بود. 14:26.865 --> 14:30.452 ‫گاهی این شهر نیست که ‫تاریک‌ترین رازها رو داره. 14:31.036 --> 14:33.038 ‫بلکه عکس خانوادگی کنار شومینه است، 14:34.539 --> 14:38.001 ‫کسایی که سر میز عید ‫به ما لبخند می‌زدن، 14:38.335 --> 14:40.754 ‫کسایی که وقتی سوگوار بودیم... 14:41.171 --> 14:42.839 ‫دستمون رو گرفتن. 14:44.799 --> 14:46.635 ‫وقتی حقیقت بالاخره آشکار می‌شه، 14:46.843 --> 14:48.803 ‫سخت‌ترین سوال این نیست ‫که چه اتفاقی افتاد. 14:49.304 --> 14:51.640 ‫سوال اینه که چه کسانی بین ما ‫اجازه دادن که اتفاق بیفته؟ 14:53.850 --> 14:55.977 ‫[هجدهم ژانویه ٢٠٠٣] 15:02.400 --> 15:05.362 ‫مراسم ختم آنا می خیلی ناگوار بود. 15:06.738 --> 15:09.616 ‫آدم واقعا باورش نمی‌شد ‫که داره اتفاق می‌افته. 15:09.908 --> 15:11.534 ‫واقعی نیست. 15:13.703 --> 15:16.915 ‫من رفتم سمت اریل، ‫برادر آنا می، 15:17.207 --> 15:19.376 ‫و پسرش، راسل وینستد. 15:20.043 --> 15:21.711 ‫ما قرار بود تابوت رو حمل کنیم. 15:22.170 --> 15:25.465 ‫و گفتم دل تو دلم نیست ‫که قاتل کثافت گیر بیفته. 15:25.840 --> 15:29.511 ‫چون می‌خوام توی دادگاه محکوم بشه، 15:29.844 --> 15:31.888 ‫و می‌خوام موقع اعدامش اونجا باشم. 15:34.265 --> 15:36.810 ‫همه‌مون اونجا سعی داشتیم ‫به همدیگه تسلی خاطر بدیم. 15:37.769 --> 15:42.190 ‫ولی اون ابر شک و بدگمانی ‫دائم بالا سرمون بود. 15:42.399 --> 15:44.234 ‫می‌دونی، کار کی بود؟ ‫کی چی می‌دونه؟ 15:47.153 --> 15:48.488 ‫یکی اون رو کشت، 15:48.822 --> 15:51.157 ‫و شایعه این بود که ‫کار یکی از اعضای خانواده بود. 15:52.867 --> 15:55.954 ‫جو مملو از بدگمانی بود. 15:56.913 --> 16:00.917 ‫پس آدم نمی‌تونه سوگواری کنه، چون... 16:00.959 --> 16:02.752 ‫ذهن همه‌مون درگیرش بود. 16:02.836 --> 16:06.047 ‫همه توی مراسم ختم مظنون بودن... 16:06.089 --> 16:07.757 ‫تا جایی که می‌شد. 16:09.175 --> 16:11.553 ‫به همه بچه گفته شد که... 16:11.553 --> 16:14.431 ‫اداره پلیس مدیسونویل می‌خواد ‫با اعضای خانواده مصاحبه کنه. 16:15.682 --> 16:17.434 ‫[اعضای خانواده رو آوردیم.] 16:17.434 --> 16:19.185 ‫[مکالمه‌ها رو ضبط می‌کنیم...] 16:19.227 --> 16:20.854 ‫[چون ممکنه برای سوالات بعدی ‫لازم باشه.] 16:21.354 --> 16:23.898 ‫[- می‌خواین اینجا بشینم؟] ‫[- بله، آقا، همینجا.] 16:24.232 --> 16:26.234 ‫[خیلی خب، برندا، ‫آیا از حقوق خودت آگاه هستی؟] 16:26.276 --> 16:27.318 ‫[- بله.] ‫[- خیلی خب.] 16:27.318 --> 16:29.320 ‫[رابطه خودت با خانم آنا رو توصیف کن.] 16:29.362 --> 16:31.114 ‫[ما رابطه خیلی نزدیکی داشتیم.] 16:31.156 --> 16:32.782 ‫[اون همیشه با من خوب بود،] 16:32.824 --> 16:34.200 ‫[همیشه با خانواده ما خوب بود.] 16:34.325 --> 16:36.953 ‫[از زمان مرگ خانم آنا اتفاقی افتاده ‫که لازم باشه بدونم؟] 16:37.120 --> 16:38.872 ‫[نه. ما کلا تو تاریکی هستیم.] 16:38.872 --> 16:39.998 ‫[تو تاریکی هستیم.] 16:40.039 --> 16:42.000 ‫[نمی‌تونم تصور کنم کسی ازش متنفر باشه.] 16:42.041 --> 16:44.669 ‫[گزینه دیگه هم اینه که طرف ‫دیوونه باشه.] 16:44.669 --> 16:46.337 ‫[نمی‌تونم تصور کنم...] 16:46.379 --> 16:48.047 ‫[که کسی همچین کاری باهاش بکنه.] 16:48.089 --> 16:49.716 ‫[اون برای هر کسی هر کمکی بود می‌کرد.] 16:49.799 --> 16:51.426 ‫[چیز جز این ممکن نیست،] 16:51.467 --> 16:53.178 ‫[حتما یکی بود که اون می‌شناخت.] 16:55.555 --> 16:58.808 ‫بهم شک داشتن چون من ‫چندین ملک اجاره‌ای داشتم، 16:59.809 --> 17:02.395 ‫و سعی کردن ضمنی اشاره کنن که... 17:02.562 --> 17:05.732 ‫برای خریدن اون خونه‌ها ‫از عمه‌ام پول قرض کرده بودم. 17:06.316 --> 17:07.734 ‫چقدر پول بهش بدهکاری؟ 17:07.775 --> 17:09.152 ‫می‌دونین، همچین سوال‌هایی. 17:09.986 --> 17:11.529 ‫و از این سوال‌ها پرسیدن که مثلا... 17:11.779 --> 17:13.823 ‫تا به حال از آنا پول قرض گرفتی؟ 17:13.990 --> 17:16.618 ‫دیشب کجا بودی؟ 17:17.118 --> 17:19.037 ‫می‌دونستیم که قراره بهمون ‫فشار وارد کنن. 17:19.662 --> 17:21.372 ‫می‌دونستیم این بخشی از فراینده. 17:21.706 --> 17:23.207 ‫ولی همه مظنون بودن. 17:23.541 --> 17:25.168 ‫با همه اعضای خانواده مصاحبه کردیم. 17:25.168 --> 17:27.128 ‫[می‌فرستیمت بخش دروغ‌سنج. ‫مشکلی نیست؟] 17:27.128 --> 17:28.546 ‫[اصلا. خوشحال می‌شم.] 17:28.588 --> 17:29.672 ‫خیلی خب. 17:29.672 --> 17:31.299 ‫به همه‌شون دروغ‌سنج پیشنهاد دادیم. 17:33.301 --> 17:34.427 ‫همه‌شون قبول کردن، 17:35.178 --> 17:36.512 ‫و با راسل شروع کردیم. 17:36.763 --> 17:39.807 ‫[جراحت‌های آنا می برانسون ‫کار تو بود که...] 17:39.849 --> 17:41.559 ‫[- منجر به مرگش شد؟] ‫[- نه.] 17:41.559 --> 17:44.646 ‫[جراحت‌های آنا می برانسون ‫در اون زیرزمین...] 17:44.687 --> 17:46.272 ‫[- کار تو بود؟] ‫[- نه.] 17:46.314 --> 17:49.817 ‫[تو اون ضربه‌ها رو به سر ‫آنا می برانسون زدی که...] 17:49.859 --> 17:51.694 ‫[- منجر به مرگش شدن؟] ‫[- نه.] 17:52.528 --> 17:54.656 ‫[خب، یه چیزی قطعی، ‫دروغگوی خوبی نیست، ] 17:54.697 --> 17:56.866 ‫[نتایج اینجا این مسئله کاملا مشخصه.] 17:58.159 --> 17:59.786 ‫با راسل وینستد، 18:00.328 --> 18:02.080 ‫دمای اتاق یه کم بیشتر شد. 18:02.080 --> 18:04.082 ‫اسکات صریح‌تر سوالاتش رو می‌پرسید. 18:04.123 --> 18:05.792 ‫وقتش بود بهش فشار بیاریم. 18:05.833 --> 18:08.086 ‫[- این عمه توئه، راسل.] ‫[- می‌دونم.] 18:08.419 --> 18:09.295 ‫[می‌دونم.] 18:09.295 --> 18:11.714 ‫[این زنیه که من خیلی دوستش دارم.] 18:11.714 --> 18:13.549 ‫[عمرا بی‌خودی بهش آسیب بزنم، اسکات.] 18:13.549 --> 18:15.218 ‫[برام مهم نیست چطور به نظر میاد.] 18:15.259 --> 18:16.552 ‫[نه... اصلا.] 18:16.886 --> 18:18.012 ‫[لطفا من رو نگاه کن.] 18:18.429 --> 18:20.306 ‫[- چرا به من دروغ می‌گی؟] ‫[- برام مهم نیست.] 18:20.348 --> 18:22.892 ‫[دروغ نمی‌گم. من عمرا بی‌خودی ‫به اون آسیب بزنم.] 18:24.310 --> 18:27.480 ‫[عمرا بی‌خود بهش آسیب بزنم. ‫اون کسی بود که به من کمک می‌کرد.] 18:28.815 --> 18:30.858 ‫سر همه سوال‌های مربوط به آنا می... 18:30.858 --> 18:33.194 ‫نتیجه جواب‌های گمراه‌کننده نشون می‌داد. 18:33.653 --> 18:35.238 ‫من پونزده سال کارآگاه بودم. 18:35.279 --> 18:38.032 ‫این بدترین نتیجه دروغ‌سنجی بود ‫که به عمرم دیدم. 18:38.282 --> 18:40.159 ‫[- توی چشم‌هات می‌بینمش راسل.] ‫[- نه، نمی‌بینی.] 18:40.159 --> 18:41.327 ‫[- چرا، می‌بینم.] 18:41.327 --> 18:42.870 ‫[من اصلا دستی تو این قضیه نداشتم.] 18:42.912 --> 18:44.622 ‫[پس دروغ‌هات رو چطور توضیح می‌دی؟] 18:59.887 --> 19:02.348 ‫دروغ‌سنج‌ها می‌تونن غیرقابل اعتماد باشن. 19:03.099 --> 19:05.518 ‫در بهترین حالت، نشون می‌دن ‫که یه آدم دروغگو پیدا کردی، 19:05.685 --> 19:07.812 ‫ولی نشون نمی‌دن که قاتل ‫رو پیدا کردی یا نه. 19:08.521 --> 19:10.690 ‫یه راز مشترک بین نویسنده‌ها ‫و دادستان‌ها، 19:10.731 --> 19:12.525 ‫کارآگاه‌ها و زندان‌بان‌ها اینه که... 19:12.733 --> 19:14.944 ‫همه‌اش به این بستگی داره ‫کی داستان رو تعریف می‌کنه. 19:15.236 --> 19:16.988 ‫اگه از یک دید بهش نگاه کنی، 19:17.613 --> 19:19.449 ‫هیچوقت کل تصویر رو نمی‌بینی. 19:26.789 --> 19:29.375 ‫[راسل، تو آزمایش امروزت رو رد شدی.] 19:30.418 --> 19:32.420 ‫[اینجا نوشته جواب‌هات گمراه‌کننده بودن.] 19:33.296 --> 19:34.672 ‫[١١٢ درصد.] 19:34.714 --> 19:36.591 ‫[خب، نمی‌فهمم چطور...] 19:36.632 --> 19:39.218 ‫[امروز صددرصد با من صادق نبودی.] 19:39.218 --> 19:40.511 ‫[حرف آخر اینه.] 19:41.554 --> 19:43.764 ‫وقتی راسل دروغ‌سنج رو رد شد، 19:43.764 --> 19:45.641 ‫حال همه‌مون خراب شد. 19:46.392 --> 19:50.021 ‫و مصمم بودیم که اثبات کنیم ‫کار اون نبوده. 19:50.771 --> 19:53.774 ‫باور نداشتیم که راسل وینستد می‌تونه... 19:53.774 --> 19:55.401 ‫همچین جنایتی مرتکب بشه. 19:56.903 --> 19:59.655 ‫پلیس ایالت و بازرس‌های محلی... 19:59.739 --> 20:02.867 ‫با راسل مصاحبه کرده بودن ‫و مصاحبه پرتنشی هم بود. 20:02.909 --> 20:05.077 ‫[کنترلت رو از دست دادی وقتی خانم آن ‫گفت...] 20:05.077 --> 20:07.121 ‫[راسل دیگه بسه. ‫کنترلت رو از دست دادی.] 20:07.163 --> 20:09.957 ‫[اینطور بود. اگه تصادفی نبود، ‫از پیش طراحی شده بود.] 20:10.208 --> 20:12.210 ‫[- کدوم یکیه؟] ‫[- من اصلا اونجا نرفتم.] 20:12.293 --> 20:13.586 ‫[من به این زن آسیب نمی‌زدم،] 20:13.628 --> 20:16.339 ‫[بلای وحشیانه‌ای که گفتن ‫سرش اومده،] 20:16.505 --> 20:18.549 ‫[- عمرا از دست من بربیاد.] ‫[- تری رو از دست می‌دی.] 20:18.549 --> 20:20.301 ‫[پنج تا بچه‌ات رو هم از دست می‌دی،] 20:20.343 --> 20:21.552 ‫[و هیچی برات باقی نمی‌مونه.] 20:22.887 --> 20:24.305 ‫راسل آنا می رو دوست داشت. 20:24.847 --> 20:27.683 ‫عضو خانواده‌اش بود که ‫بی‌رحمانه کشته شده بود، 20:27.683 --> 20:29.644 ‫و حالا اون سر این مسئله ‫داشت بازجویی می‌شد. 20:30.311 --> 20:32.396 ‫نمی‌تونم وضعیت ذهنی آدم رو تصور کنم... 20:32.438 --> 20:36.317 ‫وقتی نگران این هستی که ‫مظنون شناخته بشی. 20:37.276 --> 20:38.486 ‫حقیقت داره. 20:38.486 --> 20:41.239 ‫اگه احساساتی باشی، آدم‌های بی‌گناه ‫خیلی وقت‌ها دروغ‌سنج رو رد می‌شن. 20:42.615 --> 20:45.368 ‫و راسل برای شبی که آنا می کشته شد... 20:45.368 --> 20:46.869 ‫به ما یه عذر غیبت هنگام وقوع جرم داد. 20:47.954 --> 20:52.083 ‫پزشکی قانونی گفت که ‫اون دور و بر ساعت هفت و نیم کشته شده بود. 20:52.875 --> 20:56.337 ‫راسل بعد از کلیسا ‫بچه‌هاش رو رسونده بود یه جایی، 20:56.337 --> 20:58.881 ‫و بعدش هم خونه پیش همسرش بود... 20:58.965 --> 21:02.551 ‫دقیقا موقعی که مرگ خانم آنا ‫تخمین زده شده بود. 21:04.845 --> 21:07.598 ‫در بازه زمانی‌ای که باور داریم ‫خانم برانسون کشته شده بود، 21:08.015 --> 21:11.268 ‫راسل با همسرش، تری، ‫تماس تلفنی داشت. 21:12.603 --> 21:14.647 ‫گفت از پایین خونه بهش زنگ زده بود، 21:14.647 --> 21:17.024 ‫از بخش پایینی زیرزمین، 21:17.566 --> 21:19.360 ‫و همسرش طبقه بالا بود. 21:19.986 --> 21:23.072 ‫[پس اگه خونه هستی چرا ‫با تلفن به خونه زنگ می‌زنی؟] 21:23.614 --> 21:25.116 ‫[داشتم با تری شوخی می‌کردم،] 21:25.157 --> 21:26.951 ‫[زنگ زدم بگم برام نوشیدنی بیاره.] 21:27.159 --> 21:28.494 ‫[داری بهم دروغ می‌گی راسل.] 21:28.828 --> 21:30.955 ‫[ممکن نیست یکشنبه شب ‫بیست بار زنگ بزنی خونه...] 21:30.997 --> 21:32.999 ‫[اون هم از زیرزمین خونه خودت، ‫اگه خونه نباشی.] 21:33.290 --> 21:35.292 ‫[آقا، من خونه بودم.] 21:35.376 --> 21:38.421 ‫[درباره خط زمانی با تری صحبت کنیم ‫چی می‌گه؟] 21:38.587 --> 21:39.964 ‫[حقیقت رو می‌گه.] 21:40.006 --> 21:41.298 ‫[با حقیقت تو یکیه؟] 21:41.340 --> 21:42.550 ‫[مطمئنم...] 21:42.550 --> 21:43.968 ‫[چون من خونه بودم.] 21:45.219 --> 21:47.179 ‫[تری وینستد - همسر راسل] 21:48.764 --> 21:51.517 ‫[معمولا از تلفن خونه استفاده می‌کنین ‫که به خونه خودتون زنگ بزنین؟] 21:54.937 --> 21:56.772 ‫[یادته با تلفن زنگ زده باشه؟] 21:56.814 --> 21:57.982 ‫[چی گفت؟] 21:58.399 --> 22:01.861 ‫[گفت اگه دستت بند نیست ‫یه نوشیدنی برای من میاری؟] 22:03.446 --> 22:08.576 ‫اون کلمه به کلمه، همون عذر رو ‫بهمون تحویل داد. 22:09.952 --> 22:12.079 ‫می‌تونم تصور کنم راسل بهش زنگ زده باشه. 22:12.455 --> 22:13.706 ‫از این شوخی‌ها می‌کنه. 22:14.081 --> 22:17.793 ‫همیشه پیام‌های مسخره ‫و جوک برای آدم می‌ذاشت. 22:17.835 --> 22:20.504 ‫من هم خونه خودم همین کار رو می‌کنم. 22:20.546 --> 22:23.507 ‫جای اینکه داد بزنم ‫یا از پله‌ها برم بالا، 22:23.549 --> 22:25.676 ‫بهتر نیست تلفن رو بردارم و زنگ بزنم؟ 22:26.844 --> 22:30.139 ‫یه بار هم نشنیدم عموم حرف زشت بزنه. 22:30.473 --> 22:33.726 ‫یه بار هم نشنیدم صداش رو بلند کنه. 22:34.101 --> 22:36.437 ‫باورش برای همه سخت بود. 22:36.979 --> 22:39.190 ‫راسل برادرزاده محبوب خانم برانسون بود. 22:39.565 --> 22:41.066 ‫اون یه مرد خانواده بود. 22:41.066 --> 22:42.860 ‫کلاس‌های یکشنبه کلیسا درس می‌داد. 22:43.360 --> 22:46.071 ‫داخل اداره پلیس همه اون رو می‌شناختن، 22:46.071 --> 22:47.364 ‫به عنوان یه آدم خوب. 22:47.490 --> 22:50.367 ‫و راسل وینستد هیچ سوءسابقه‌ای نداشت. 22:51.035 --> 22:54.663 ‫ولی یکی از اعضای محله ‫باهامون تماس گرفت، 22:55.623 --> 22:58.876 ‫و چیزی که بهمون گفت ‫سرنوشت‌ساز بود. 23:00.669 --> 23:02.755 ‫توی همه شهرهای کوچیک پیدا می‌شن. 23:03.172 --> 23:04.632 ‫می‌دونین چی رو می‌گم. 23:04.840 --> 23:08.719 ‫اون شهروند نمونه که کاملا آبرومنده. 23:09.053 --> 23:10.554 ‫اما اینطور بی‌نقص بودن، 23:11.013 --> 23:13.557 ‫معمولا خودش یه نقابه. 23:15.559 --> 23:20.189 ‫یه مرد باهام تماس گرفت، 23:20.523 --> 23:22.274 ‫که خیلی ناراحت بود. 23:22.316 --> 23:24.735 ‫گفتم باید بیای اداره پلیس. ‫باید برامون اظهاریه بدی. 23:25.611 --> 23:26.904 ‫[من یه دوست دارم...] 23:26.987 --> 23:28.781 ‫[که بهم گفت که اون...] 23:28.822 --> 23:30.491 ‫[از عمه‌اش پول قرض گرفته.] 23:30.491 --> 23:32.826 ‫[باید تا دوشنبه پول رو پس بده.] 23:33.744 --> 23:35.663 ‫[و اینکه اون یکشنبه شب...] 23:35.704 --> 23:37.706 ‫[یا دوشنبه صبح فوت شد، ‫یا همچین چیزی.] 23:38.749 --> 23:40.084 ‫[این دوستت کیه؟] 23:40.292 --> 23:42.002 ‫[راسل وینستد.] 23:42.336 --> 23:44.088 ‫[راسل همکار منه.] 23:45.631 --> 23:49.260 ‫این افشاگر همراه با راسل ‫در معادن زغال‌سنگ کار می‌کرد. 23:50.594 --> 23:53.347 ‫اون دو وجه از راسل وینستد رو می‌دید. 23:53.764 --> 23:58.477 ‫یکی مرد خانواده بود که کلیسا می‌رفت ‫و سخت کار می‌کرد. 23:58.936 --> 24:01.563 ‫اما وقتی باهاش به کازینو می‌رفت، 24:02.106 --> 24:05.776 ‫یه وجه کاملا متفاوت از دوستش رو می‌دید. 24:05.985 --> 24:08.904 ‫[باورم نمی‌شد چقدر پول روی میز گذاشت.] 24:08.904 --> 24:11.073 ‫[فکر کنم بین ١٧ تا ٢٠ هزار دلار بود.] 24:11.115 --> 24:13.742 ‫[همه‌اش فکر می‌کرد دست بعدی ‫برنده می‌شه.] 24:15.077 --> 24:16.745 ‫ویدیوهای کازینو رو بررسی کردیم... 24:16.745 --> 24:18.831 ‫و با مدیریت کازینوها مصاحبه کردیم. 24:21.041 --> 24:24.003 ‫در کشتی از زندگی پنهان راسل باخبر شدیم، 24:24.962 --> 24:26.505 ‫کازینو ایوانزویل. 24:26.505 --> 24:29.258 ‫کازینو کشتی صداش می‌زنن ‫چون شبیه کشتی رودخونه‌ایه، 24:29.717 --> 24:33.137 ‫و راسل یکی دو تا دوست ‫توی کشتی داشت. 24:33.762 --> 24:37.224 ‫ما باخبر شدیم که راسل ‫در چندین ایالت... 24:37.266 --> 24:41.228 ‫شرطبندی کرده، ‫نزدیک به یک میلیون دلار. 24:42.938 --> 24:45.649 ‫کم کم فهمیدم که راسل پول بدهکاره، 24:45.691 --> 24:49.319 ‫ده هزار دلار به این یارو، ‫ده هزار دلار به اون یارو. 24:49.570 --> 24:53.699 ‫اینطور شد که متوجه شدت اعتیادش ‫به شرطبندی شدم. 24:53.741 --> 24:54.867 ‫[نگاهش کردم...] 24:56.076 --> 24:57.244 ‫[که هر چی داشت رو باخت.] 24:57.286 --> 24:59.621 ‫[حتی خودش هم گفت داره ورشکست می‌شه.] 25:00.372 --> 25:03.000 ‫[اون شب رانندگی از کشتی ‫تا خونه خیلی طاقت‌فرسا بود.] 25:03.667 --> 25:05.461 ‫[اون یه تفنگ همراهش داشت.] 25:05.461 --> 25:08.213 ‫[فکر کردم شاید تفنگ رو برداره ‫و به خودش شلیک کنه.] 25:09.298 --> 25:11.383 ‫[گفت باید پول عمه‌ام رو پس بدم.] 25:11.967 --> 25:14.762 ‫[و فکر کننم منظورش از عمه‌اش، ‫آنا برانسون بود.] 25:15.763 --> 25:19.767 ‫خانم آن یه دفتر حساب داشت ‫که نوشته بود... 25:19.808 --> 25:22.519 ‫کی چه پولی بهش بدهکاره ‫و چه پولی بهش پس داده. 25:23.645 --> 25:27.357 ‫من صفحه به صفحه این دفتر قرمز ‫رو بررسی کردم. 25:27.566 --> 25:29.860 ‫و اسم راسل وینستد رو دیدم، 25:30.986 --> 25:33.614 ‫و آخرش هم مجموع کل بدهی‌اش ‫رو نوشته بود. 25:33.947 --> 25:37.826 ‫بیشتر از ٦٠ هزار دلار بود ‫که هنوز بهش بدهکار بود. 25:38.035 --> 25:40.537 ‫من سعی ندارم رد پول رو پنهان کنم. 25:40.704 --> 25:42.289 ‫[چون بهش پول بدهکارم.] 25:42.331 --> 25:44.458 ‫[شاید برای شما انگیزه به نظر بیاد،] 25:44.500 --> 25:46.126 ‫[ولی از نظر شخصی،] 25:46.168 --> 25:48.170 ‫[شما اصلا نمی‌دونین چی به چیه،] 25:48.170 --> 25:50.172 ‫[چون من اصلا دخلی در این ماجرا نداشتم.] 25:50.172 --> 25:52.758 ‫[اصلا هیچ دخلی در این ماجرا نداشتم.] 25:53.300 --> 25:54.635 ‫[آزارت می‌ده، مگه نه؟] 25:54.968 --> 25:57.012 ‫[آزارم نمی‌ده. تنها چیزی که آزارم می‌ده...] 25:57.137 --> 25:58.764 ‫[اینه که من رو نشونه گرفتین...] 25:58.806 --> 26:00.766 ‫[در حالی که قاتل واقعی اون بیرونه.] 26:01.308 --> 26:03.393 ‫[- قاتل واقعی کیه؟] ‫[- نمی‌دونم.] 26:03.519 --> 26:05.729 ‫[- بهمون بگو کجا رو بگردیم، راسل.] ‫[- من از کجا بدونم؟] 26:05.729 --> 26:07.314 ‫[ما جایی می‌ریم که تو بگی.] 26:07.356 --> 26:09.441 ‫[فقط باید از من فاصله بگیرین.] 26:14.112 --> 26:17.241 ‫در این وهله، برگشتیم سراغ همسرش، 26:17.449 --> 26:18.742 ‫که شاهدش بود. 26:19.326 --> 26:20.827 ‫بهش فشار آوردیم. 26:20.994 --> 26:22.162 ‫[شرطبندی‌های راسل.] 26:22.287 --> 26:24.748 ‫[می‌دونی پولی که شرطبندی می‌کنه چقدره؟] 26:25.457 --> 26:27.042 ‫[درباره‌ این صحبت نمی‌کنیم.] 26:28.210 --> 26:30.045 ‫[خب، تری، یه کم خودت رو آماده کن.] 26:30.254 --> 26:32.005 ‫[راسل عادت شرطبندی بدی داشته.] 26:32.464 --> 26:34.883 ‫[از سال ٢٠٠٠، در ازای پول ‫اینقدر ژتون گرفته.] 26:35.425 --> 26:36.718 ‫[آماده‌ای؟] 26:36.760 --> 26:38.262 ‫[یک میلیون و ششصد هزار دلار.] 26:41.265 --> 26:43.183 ‫[وقتی راسل بازنده است،] 26:43.809 --> 26:46.436 ‫[هر شبش بین...] 26:47.020 --> 26:49.147 ‫[ده تا چهل هزار دلار می‌بازه.] 26:57.489 --> 26:59.157 ‫[یه لحظه استراحت کنیم.] 27:01.243 --> 27:02.911 ‫[بذار برم برات دستمال بیارم.] 27:17.551 --> 27:20.345 ‫بعدش می‌خواست وکیلش حضور داشته باشه. 27:21.013 --> 27:22.973 ‫اون‌ها هفته بعد به اداره پلیس برگشتن... 27:23.849 --> 27:26.476 ‫و اون حقیقت رو به ما گفت. 27:27.102 --> 27:28.854 ‫[اولین‌بار که با افسرها صحبت کردی...] 27:28.895 --> 27:30.314 ‫[چی بهشون گفتی؟] 27:30.939 --> 27:32.024 ‫[هوم...] 27:32.691 --> 27:35.527 ‫[بهشون گفتم که تا ساعت هشت خونه بود.] 27:36.987 --> 27:39.197 ‫[بهم گفته شده بود که این رو بگم.] 27:40.032 --> 27:41.450 ‫[کی بهت گفت این رو بگی؟] 27:41.450 --> 27:42.701 ‫[راسل.] 27:43.076 --> 27:44.911 ‫[بهت گفته بود دقیقا چی بگی؟] 27:45.954 --> 27:47.205 ‫[آره، گفته بود.] 27:49.249 --> 27:52.878 ‫شهادتی که اول به ما داده ‫بود تمرین‌شده بود... 27:53.295 --> 27:54.880 ‫و توسط راسل تعیین شده بود. 27:54.880 --> 27:57.340 ‫شاهد بودن تری برای راسل خراب شد. 27:57.758 --> 28:00.510 ‫اون در زمان قتل خونه نبود. 28:01.261 --> 28:03.805 ‫بعدش هم فهمیدیم که جودی هاروی، 28:03.889 --> 28:07.642 ‫خدمتکار آنا می، ‫با اریل وینستد، پدر راسل، 28:08.018 --> 28:10.437 ‫دائما در مکالمه بود. 28:10.812 --> 28:13.315 ‫پس به شدت شک داشتیم که اریل... 28:13.356 --> 28:15.108 ‫بهش پول می‌داد تا به راسل کمک کنه. 28:15.317 --> 28:16.485 ‫من شوکه شدم. 28:17.069 --> 28:20.781 ‫و بعدش راسل از کشور فرار کرد. 28:21.531 --> 28:23.533 ‫و از دست پلیس در رفت. 28:24.034 --> 28:26.536 ‫راسل مجرم تحت تعقیبه... 28:26.620 --> 28:28.914 ‫و حالا فراریه. 28:34.461 --> 28:36.129 ‫وقتی کسی فرار می‌کنه، ‫ما دنبالش می‌کنیم، 28:36.213 --> 28:38.465 ‫چون گناهکار دونستن اون طبیعیه. 28:39.007 --> 28:42.385 ‫باید به نصیحت شرلوک هولمز بزرگ ‫هم گوش کنیم. 28:42.844 --> 28:45.430 ‫حقایق رو نچین که با فرضیه جور بیاد، 28:45.680 --> 28:48.099 ‫فرضیه رو بچین که با حقایق جور بیاد. 28:48.934 --> 28:50.894 ‫اگه راسل وینستد رو دیدین، 28:50.894 --> 28:55.106 ‫لطفا با شماره یک-هشتصد-جنایت-تی‌وی ‫تماس بگیرین. 28:56.024 --> 28:57.692 ‫راسل گذرنامه‌اش رو برداشت... 28:57.901 --> 28:59.903 ‫و با هواپیما از کشور خارج شد. 29:02.280 --> 29:04.741 ‫می‌دونین، گناهکارها فرار می‌کنن. 29:06.451 --> 29:08.453 ‫عکس راسل رو پخش کردیم، 29:08.620 --> 29:12.123 ‫و فهمیدیم راسل از اسم مستعار ‫استفاده می‌کرد... 29:12.165 --> 29:14.251 ‫تا در کاستاریکا شناسایی نشه. 29:14.793 --> 29:17.087 ‫چیزی که نمی‌تونستم بفهمم، ‫دلیل این بود... 29:17.128 --> 29:19.339 ‫که چرا راسل کاستاریکا رو انتخاب کرده بود. 29:22.342 --> 29:25.095 ‫[وقتی آدمی که اینقدر برات مهمه ‫به قتل می‌رسه،] 29:26.179 --> 29:27.764 ‫[و به تو اتهام زده می‌شه،] 29:27.848 --> 29:29.641 ‫[بدترین چیز دنیا است.] 29:30.141 --> 29:32.143 ‫[جوری تعریفش می‌کنن که انگار...] 29:32.143 --> 29:33.603 ‫[یه نقشه بزرگ بود.] 29:34.396 --> 29:36.648 ‫[ولی من به کاستاریکا فرار نکردم،] 29:36.815 --> 29:39.609 ‫[با کسی رفتم که قبلا ‫باهاش کارت‌بازی می‌کردم.] 29:40.318 --> 29:42.070 ‫[اون می‌دونست دوره سختی ‫بهم می‌گذره،] 29:42.904 --> 29:44.573 ‫[باید حال و هوام رو عوض می‌کردم.] 29:44.781 --> 29:46.283 ‫[باید ذهنم رو روشن می‌کردم.] 29:46.741 --> 29:49.035 ‫[در اون مدت زمان چندین سفر...] 29:49.244 --> 29:51.329 ‫[رفت و برگشت از کاستاریکا داشتم.] 29:51.746 --> 29:54.958 ‫اون دیگه توی مدیسونویل خونه نداشت، 29:55.083 --> 29:58.086 ‫و ماجرا هم دائما توی روزنامه‌ها بود. 29:58.253 --> 30:01.673 ‫شهر کوچیک، همه خبر دارن، ‫همه صحبت می‌کنن. 30:01.715 --> 30:04.342 ‫و دیگه تصمیم گرفته شده بود ‫که کار اون بوده. 30:04.884 --> 30:08.054 ‫و تا اون موقع هنوز هیچکس ‫بازداشت نشده بود. 30:08.430 --> 30:10.181 ‫ما مشکلی با فرار کردنش نداشتیم. 30:10.599 --> 30:11.975 ‫راز نبود. 30:12.517 --> 30:13.977 ‫من رسوندمش به فرودگاه، 30:14.603 --> 30:17.105 ‫ولی می‌دونستم که برمی‌گرده. 30:18.023 --> 30:20.984 ‫اون منتظر نتیجه آزمایش دنا بود. 30:21.818 --> 30:24.487 ‫با اینکه نتیجه دنایی که از... 30:24.529 --> 30:27.949 ‫محل جنایت برداشتن ‫غیرقطعی بود، 30:30.368 --> 30:32.120 ‫همچنان اون رو متهم کردن. 30:34.998 --> 30:39.044 ‫اگه حکم اعدام روی میز باشه، ‫کاستاریکا... 30:39.085 --> 30:41.296 ‫مظنون قتل رو استرداد نمی‌کنه. 30:41.588 --> 30:43.590 ‫پس اون باید حذف می‌شد، 30:43.757 --> 30:45.800 ‫و مدت زیادی طول کشید، 30:46.092 --> 30:47.093 ‫ولی... 30:47.969 --> 30:50.930 ‫[مه ٢٠٠٥] ‫[هفده ماه پس از قتل] 30:51.473 --> 30:54.142 ‫هیچوقت ویدیوش رو یادم نمی‌ره... 30:54.225 --> 30:57.145 ‫از شبی که توی کازینو هورسشو ‫دستگیر شد، 30:57.187 --> 31:00.065 ‫توی سن خوزه کاستاریکا، ‫توسط مارشال‌های ایالات متحده. 31:02.609 --> 31:04.569 ‫گفتم گیرش انداختیم. 31:04.819 --> 31:05.987 ‫گیرش انداختیم. 31:07.280 --> 31:09.532 ‫[همه شواهد دنا نشون می‌داد ‫که کار کس دیگه‌ایه.] 31:10.408 --> 31:12.952 ‫[همه‌اش. فولیکول مو داشتن...] 31:13.244 --> 31:15.413 ‫[که از دست‌های آنا می برداشته بودن،] 31:15.413 --> 31:17.624 ‫[پس مشخص بود که درگیری رخ داده بود.] 31:18.041 --> 31:20.877 ‫[با موهای من مقایسه‌اش کردن.] 31:21.211 --> 31:23.296 ‫[و اثبات شد که مال من نبودن.] 31:23.630 --> 31:26.049 ‫[من با آزمایش حذف شدم.] 31:26.466 --> 31:28.593 ‫[اونجا فیلتر سیگار بود.] 31:29.469 --> 31:30.887 ‫[روی فیلترهای سیگار...] 31:30.929 --> 31:33.056 ‫[آزمایش دنا انجام ندادن.] 31:33.348 --> 31:34.682 ‫[من هیچوقت سیگاری نبودم.] 31:35.141 --> 31:37.060 ‫[این برای هیچکس عجیب نبود؟] 31:37.602 --> 31:40.980 ‫ما عملا با شواهد غیرمستقیم ‫رو به رو هستیم. 31:41.147 --> 31:43.441 ‫نه دنا بود و نه اثر انگشت. 31:44.025 --> 31:47.445 ‫[اوت ٢٠٠٧] ‫[سه سال بعد از قتل] 31:50.657 --> 31:53.118 ‫همه خیلی پرتنش بودن، 31:53.243 --> 31:54.869 ‫و دو گروه اختلاف نظر داشتن. 31:55.995 --> 31:58.164 ‫خانواده راسل، کل آدم‌هایی که... 31:58.206 --> 31:59.958 ‫می‌خواستن باور کنن اون بی‌گناه بود. 32:00.083 --> 32:02.127 ‫آقا، می‌شه هیئت منصفه رو حضور غیاب کنین؟ 32:02.168 --> 32:05.463 ‫و باقی خانواده همه سمت دادستان ‫نشسته بودن. 32:05.880 --> 32:07.841 ‫[خداوند یاور مردم کنتاکی...] 32:07.841 --> 32:09.592 ‫[و این مجلس دادگاه باشد. ‫می‌تونید بشینید.] 32:10.301 --> 32:12.846 ‫ما هیچ مدرک پزشکی قانونی نداشتیم، 32:13.429 --> 32:15.807 ‫ولی این به این معنی نیست که... 32:15.849 --> 32:18.101 ‫تیکه‌های پازل کافی وجود نداشت... 32:18.142 --> 32:21.813 ‫تا راسل برای هیئت منصفه ‫گناهکار نشون داده بشه. 32:22.105 --> 32:24.023 ‫[مدارک به وضوح نشون می‌دن...] 32:24.023 --> 32:26.025 ‫[که آنا می برانسون حساب دقیق نگه می‌داشت.] 32:26.025 --> 32:27.861 ‫[آدم نمی‌تونه میلیونر بشه...] 32:27.902 --> 32:29.320 ‫[بدون اینکه حواسش به پولش باشه.] 32:29.904 --> 32:31.531 ‫[راسل وینستد اعتراف کرد...] 32:31.531 --> 32:34.659 ‫[که تقریبا ٦٠ هزار دلار ‫بهش بدهکار بود.] 32:35.118 --> 32:37.537 ‫[دفتر قرمز رو بررسی کنین نوشته،] 32:37.871 --> 32:40.874 ‫[اون برای ١٢ هزار دلار بهم چک داد،] 32:40.874 --> 32:42.709 ‫[و گفت تا دوشنبه...] 32:42.750 --> 32:44.127 ‫[اون رو نگهدارم.] 32:44.460 --> 32:47.797 ‫[اگه پول کافی در حسابش ‫برای این چک نبود،] 32:47.922 --> 32:50.717 ‫[سر و صدا به پا می‌شد...] 32:50.800 --> 32:53.511 ‫[و اعتیادش، چیزی که اون‌ها می‌گن،] 32:53.511 --> 32:55.013 ‫[برملا می‌شد.] 32:55.638 --> 32:58.683 ‫شب یکشنبه واقعا فکر می‌کردم ‫راسل نگرانه که... 32:58.725 --> 33:00.351 ‫چکش برگشت می‌خوره، 33:00.768 --> 33:03.229 ‫پس سعی کرد ازش بخواد... 33:03.313 --> 33:05.857 ‫که اون چک رو نقد نکنه. 33:05.982 --> 33:08.651 ‫اون بهش گفت نه، ‫و همین شد که از کوره در رفت. 33:09.611 --> 33:11.988 ‫و ما یه شاهد عینی داشتیم. 33:14.616 --> 33:18.536 ‫یه شاهد عینی عکس راسل رو دید، 33:18.995 --> 33:22.832 ‫و گفت که من شب قتل دیدم که... 33:22.832 --> 33:24.417 ‫این مرد از خونه آنا می بیرون اومد. 33:24.542 --> 33:26.669 ‫[وقتی صورتش رو دیدین،] 33:26.669 --> 33:28.588 ‫[به وضوح می‌تونستین ببینینش؟] 33:28.630 --> 33:30.131 ‫[به همین وضوح که صورت شما رو می‌بینم.] 33:30.173 --> 33:31.883 ‫[کسی که اون شب دیدین الان اینجا است؟] 33:31.883 --> 33:33.718 ‫[- بله.] ‫[- می‌شه بهش اشاره کنین؟] 33:34.135 --> 33:36.596 ‫[- پیرهن زرد پوشیده.] ‫[- شکی درباره این دارین؟] 33:36.596 --> 33:38.097 ‫[به هیچ وجه.] 33:38.556 --> 33:40.725 ‫[شاهد عینی بهشون گفت که...] 33:40.725 --> 33:42.769 ‫[یه مرد کوتاه و چاق دیده بود...] 33:42.810 --> 33:44.979 ‫[که نصف شب از خونه آنا می اومد بیرون.] 33:45.188 --> 33:46.564 ‫[من قدبلند و لاغرم.] 33:46.689 --> 33:48.983 ‫[تازه شش ماه بعد بود..] 33:49.025 --> 33:51.110 ‫[که عکسم توی روزنامه چاپ شد.] 33:51.110 --> 33:54.072 ‫[می‌گه آره، همین یارو رو دیدم. ‫خودشه. مطمئنم.] 33:54.072 --> 33:57.825 ‫[اون رو یه مرد سفیدپوست چاق ‫هم‌قد خودتون توصیف کردین.] 33:57.825 --> 33:59.243 ‫[چون کت پوشیده بود.] 33:59.243 --> 34:02.038 ‫[شاید اگه کت تنش نبود ‫توصیف دیگه‌ای می‌دادم.] 34:02.080 --> 34:05.166 ‫نظر اکثریت این بود که به خاطر دروغ‌هاش... 34:05.416 --> 34:06.959 ‫داشتن قتل رو بهش می‌چسبوندن. 34:07.001 --> 34:08.669 ‫صرفا چون به شرطبندی اعتیاد داری، 34:08.711 --> 34:10.004 ‫صرفا چون پول بدهکاری، 34:10.046 --> 34:12.382 ‫و یه زن شهادت داد که... 34:12.590 --> 34:15.134 ‫تو رو توی تاریکی شب دیده، 34:15.426 --> 34:16.803 ‫به این معنی نیست که قاتل هستی. 34:16.969 --> 34:20.515 ‫[خلاصه کلام اینه که در یه لحظه ‫از کوره در رفت،] 34:20.515 --> 34:21.599 ‫[و اون رو کشت.] 34:21.766 --> 34:24.685 ‫[اون تنها کسیه که نمی‌تونه بگه...] 34:24.727 --> 34:26.562 ‫[در زمان وقوع قتل کجا بوده.] 34:26.562 --> 34:29.273 ‫[تنها کسیه که در حال خروج از محل دیده شده.] 34:29.315 --> 34:32.235 ‫[تنها کسیه که سعی کرد ‫شاهد برای غیبت خودش جور کنه،] 34:33.111 --> 34:35.363 ‫[که بقیه با دروغ گفتن هواش رو داشته باشن.] 34:35.405 --> 34:37.490 ‫[این آخرین دست شرطبندیه،] 34:38.449 --> 34:41.285 ‫[و بزرگ‌ترین شرطیه که در عمرش بسته.] 34:42.745 --> 34:46.124 ‫با توجه به پیشینه مذهبی این ناحیه، 34:47.792 --> 34:49.085 ‫نباید خیانت کرد. 34:49.210 --> 34:50.503 ‫نباید شرطبندی کرد. 34:50.878 --> 34:53.005 ‫این‌ها گناه‌های بزرگی هستن. 34:53.381 --> 34:56.384 ‫سعی کردن این تصور رو برای ‫هیئت منصفه درست کنن، 34:56.634 --> 34:58.803 ‫که اون یه آدم پلیده. 34:59.137 --> 35:02.640 ‫[اون ممکنه به عنوان یه آدم آزاد ‫برگرده به خیابون،] 35:04.016 --> 35:06.185 ‫[در هوای تازه خدا نفس بکشه.] 35:07.270 --> 35:09.856 ‫[حکمی که برای آنا می برانسون برید...] 35:09.939 --> 35:12.817 ‫[تا ابد محروم کردن حق نفسش بود.] 35:13.317 --> 35:15.236 ‫[و مرگ آزادی مشروط نداره.] 35:16.028 --> 35:18.447 ‫شاید اگه یه جور مدرکی بود... 35:18.489 --> 35:22.410 ‫که بهش اشاره داشت، ‫فکر می‌کردم که آره، کار اون بود. 35:22.827 --> 35:24.996 ‫ولی صرفا یه فرضیه است. ‫مدرک نیست. 35:25.329 --> 35:27.206 ‫همه‌اش وابسته به شرایط بود. 35:27.874 --> 35:30.293 ‫[گوش کن، می‌دونم تصمیمات بدی ‫برای زندگیم گرفتم...] 35:30.334 --> 35:31.836 ‫[با شرطبندی کردن.] 35:32.044 --> 35:35.256 ‫[و برای این گناهکارم و واقعا شرمنده‌ام.] 35:36.299 --> 35:38.676 ‫[گفتن بهش پول بدهکارم، که حقیقت داره،] 35:38.968 --> 35:41.929 ‫[ولی از این پله می‌پرن...] 35:42.221 --> 35:44.348 ‫[به جنایت وحشتناک؟ به قتل وحشتناک؟] 35:45.057 --> 35:48.311 ‫[صددرصد برای من غیرممکنه...] 35:48.311 --> 35:50.396 ‫[که این کار رو باهاش بکنم. غیرممکنه.] 35:50.897 --> 35:52.398 ‫[این آدمی نیست که من هستم.] 35:54.901 --> 35:56.068 ‫و بعدش... 35:56.611 --> 35:58.362 ‫یه نامه از زندان اومد. 36:00.072 --> 36:01.949 ‫یه غریبه که اسمش هم نشنیده بودیم... 36:02.283 --> 36:04.327 ‫به قتل آنا می اعتراف کرد. 36:08.122 --> 36:09.457 ‫[چند تا نامه نوشتی؟] 36:09.498 --> 36:10.625 ‫از اون شروع کنیم. 36:10.875 --> 36:14.462 ‫[چهار نامه که اعتراف کردم ‫خانم آنا برانسون رو کشتم.] 36:14.837 --> 36:18.299 ‫همه اینطور بودن که: ‫«خدایا، آدم اشتباهی رو گرفتن؟» 36:22.261 --> 36:24.931 ‫فرد رولت به تازگی به قتل... 36:24.931 --> 36:28.434 ‫بیلی کاکرن در داوسون اسپرینگز ‫کنتاکی اعتراف کرده. 36:28.476 --> 36:30.478 ‫این قتل خیلی فاصله کمی... 36:30.519 --> 36:32.480 ‫با محل قتل آنا می داشت. 36:33.606 --> 36:38.152 ‫فرد رولت برای کشتن مشابه‌... 36:38.152 --> 36:41.530 ‫یه پیرزن توی محله، در زندان بود. 36:42.490 --> 36:45.868 ‫فرد رولت گفت رفته بستنی‌فروشی... 36:45.993 --> 36:47.953 ‫و از آنا می خواسته که یکی از... 36:47.953 --> 36:51.457 ‫خونه‌هاش رو بهش اجاره بده، ‫و اون هم ردش کرده. 36:51.832 --> 36:54.919 ‫پس از سر عصبانیت رفته به خونه‌اش... 36:55.461 --> 36:56.587 ‫و اون رو کشته. 36:59.006 --> 37:02.426 ‫فرد رولت توصیفی از صحنه جرم به ما داد، 37:02.635 --> 37:04.261 ‫از چینش کلی خونه، 37:04.679 --> 37:07.932 ‫و اینکه از یه چکش برادز دستکاری‌شده، 37:08.099 --> 37:10.059 ‫که یه ابزار معدن زغال‌سنگه، 37:10.226 --> 37:11.977 ‫برای کشتن خانم برانسون استفاده کرده. 37:12.311 --> 37:14.730 ‫جزئیاتی که فقط ممکنه... 37:15.231 --> 37:16.607 ‫قاتل بهشون آگاه باشه. 37:16.816 --> 37:19.819 ‫خیلی سخته با تحول احساسات مواجه بشی... 37:20.027 --> 37:24.073 ‫که قاتل رو پیدا کرده بودیم ‫ولی یه غریبه... 37:24.073 --> 37:25.658 ‫حالا کامل به قتل اعتراف کرد. 37:27.660 --> 37:29.036 ‫یه چیزی جور درنمی‌اومد. 37:29.245 --> 37:31.288 ‫[در طول دوران حبس شما،] 37:31.330 --> 37:32.832 ‫[در زندان بخش هاپکینز،] 37:33.124 --> 37:37.128 ‫[- با افراد دیگه هم‌سلولی بودین؟] ‫[- بله.] 37:37.128 --> 37:39.380 ‫[خیلی خب. اسامی اون افراد ‫رو به یاد داری؟] 37:39.422 --> 37:40.756 ‫[راسل وینستد.] 37:43.384 --> 37:45.761 ‫فرد رولت توی زندان بخش هاپکینز... 37:46.554 --> 37:48.764 ‫هم‌سلولی راسل وینستد بوده. 37:49.056 --> 37:51.267 ‫[من و اون رو توی یه سلول گذاشتن.] 37:51.600 --> 37:53.644 ‫[یکی رو لازم داشتم که باهاش صحبت کنم،] 37:53.686 --> 37:56.564 ‫[چون شنیدم ممکنه حکم اعدام بهم بدن،] 37:56.647 --> 37:58.858 ‫[این یارو هم خودش تو دردسره، پس...] 37:59.442 --> 38:01.068 ‫[یه جورهایی به همدیگه تکیه کردیم.] 38:02.486 --> 38:04.989 ‫برای راسل، ‫مجبور شدیم از حکم اعدام بگذریم... 38:05.114 --> 38:07.408 ‫به‌خاطر قوانین استرداد کاستاریکا. 38:07.658 --> 38:09.994 ‫ولی رولت از حکم اعدام حفاظت نشده... 38:10.161 --> 38:11.162 ‫برخلاف راسل. 38:11.287 --> 38:13.038 ‫به ذهنم رسید که این به دردمون می‌خوره. 38:13.205 --> 38:15.124 ‫اگه بتونیم ‫این یارو رو بیاریم سمت خودمون چی؟ 38:15.332 --> 38:19.670 ‫[چی شد نامه‌ی اعتراف به قتل ‫خانم برانسون رو نوشتی؟] 38:20.045 --> 38:21.297 ‫[راسل وینستد،] 38:21.297 --> 38:22.590 ‫[اون بهم گفت که می‌دونه...] 38:22.631 --> 38:25.885 ‫[من قرار نیست باشم که از ‫بچه‌هام حمایت کنم و این حرف‌ها،] 38:26.510 --> 38:28.679 ‫[و ما چند تا...] 38:28.721 --> 38:31.473 ‫[توافق کردیم که اگه این نامه رو بنویسم، ‫عوضش پول می‌گیرم.] 38:31.515 --> 38:33.601 ‫[برای بچه‌هام ‫حساب سرمایه امانی باز می‌کنه،] 38:33.976 --> 38:36.270 ‫[برای هر کدوم ٢٠ هزار دلار.] 38:38.105 --> 38:41.400 ‫[هیچکدوم از قول‌هاش، اون پول‌ها، ‫هیچکدومش اتفاق نیفتاد.] 38:41.734 --> 38:43.068 ‫[یه چیزی تو مغزم روشن شد.] 38:43.068 --> 38:46.071 ‫[گفتم احتمالا به خاطر این ‫برام حکم اعدام می‌دن.] 38:46.780 --> 38:48.324 ‫[و نتونستم انجامش بدم.] 38:49.241 --> 38:51.702 ‫این برای راسل نقطه بحران بود. 38:52.119 --> 38:53.871 ‫راسل اشتباهات زیادی داشت. 38:54.163 --> 38:56.624 ‫انتخاب‌های خیلی بدی کرده بود، 38:57.166 --> 39:00.002 ‫و دروغ‌هاش بالاخره کار دستش دادن. 39:00.377 --> 39:02.171 ‫[رئیس هیئت منصفه، متوجه هستم که...] 39:02.213 --> 39:04.465 ‫[هیئت منصفه به نتیجه رسیده. درسته؟] 39:04.590 --> 39:06.884 ‫[بله، جناب قاضی، به نتیجه رسیدیم.] 39:07.217 --> 39:09.303 ‫[متهم و وکیل مدافع لطفا می‌ایستید؟] 39:11.555 --> 39:13.974 ‫[ما، هیئت منصفه، راسل وینستد را...] 39:15.684 --> 39:18.145 ‫[طبق قانون ششم، برای قتل ‫گناهکار می‌دونیم.] 39:21.857 --> 39:24.652 ‫لحظه‌ای که هیئت منصفه گفتن گناهکاره، 39:25.235 --> 39:26.987 ‫انگار یه باری از شونه‌هام برداشته شد. 39:27.363 --> 39:29.156 ‫آرامش فوری بود. 39:30.240 --> 39:31.617 ‫به نفس نفس افتادم. 39:32.409 --> 39:35.663 ‫در اعماق قلبمون باور داشتیم ‫که قاتل رو گرفته بودن. 39:36.246 --> 39:37.623 ‫ولی بعدش اونور رو نگاه کردم، 39:38.666 --> 39:40.376 ‫دیدم خواهر راسل گریه می‌کنه. 39:41.251 --> 39:43.420 ‫دیدم خانواده‌اش گریه می‌کنن. 39:44.129 --> 39:46.006 ‫و هر کاری هم که کرده باشه، 39:47.341 --> 39:48.968 ‫اون یه پسر یه پدر و مادر بود. 39:49.259 --> 39:50.803 ‫اون یه برادر بود. 39:51.053 --> 39:52.721 ‫برای اون‌ها عضو خانواده بود. 39:54.515 --> 39:58.143 ‫یادمه نشسته بودم و همه رو نگاه می‌کردم... 39:58.185 --> 40:00.145 ‫و فکر می‌کردم چی دیدن که... 40:00.938 --> 40:03.774 ‫باعث شده احساس کنن هیچکس دیگه‌ای... 40:03.816 --> 40:06.068 ‫ممکن نبود این جنایت رو مرتکب شده باشه. 40:06.819 --> 40:10.155 ‫نظام دادگستری برای عمو راسل من ناکام بود. 40:10.698 --> 40:12.157 ‫[به شدت ناراحت‌کننده است...] 40:12.241 --> 40:16.286 ‫[که چنین آدم شگفت‌انگیز و مهربانی ‫مثل آنا می...] 40:16.328 --> 40:19.790 ‫[به چنین نحو خشونت‌آمیزی ‫از خانواده‌اش گرفته شد.] 40:20.708 --> 40:22.334 ‫[من نمی‌تونم با قاطعیت...] 40:22.543 --> 40:24.712 ‫[بگم که کار کی بود.] 40:25.003 --> 40:27.047 ‫[نمی‌تونم با اطمینان بگم، ‫کاش می‌تونستم.] 40:27.840 --> 40:31.093 ‫از دست دادن خاله‌ام خیلی سخت بود، 40:31.468 --> 40:33.053 ‫چون خیلی دوستش داشتم. 40:33.387 --> 40:36.181 ‫از دست دادن راسل هم سخت بود. 40:38.517 --> 40:40.894 ‫برای خانواده‌اش، ‫آدم نمی‌خواد بدترین وجه... 40:40.894 --> 40:42.813 ‫کسی که دوست داره رو ببینه. 40:43.939 --> 40:45.232 ‫خانواده رو داغون کرد. 40:45.649 --> 40:47.735 ‫عدالت برقرار شد، 40:47.776 --> 40:48.944 ‫اما به قیمت هنگفتی. 40:49.820 --> 40:51.447 ‫همیشه دلمون براش تنگه، 40:51.738 --> 40:53.490 ‫و هرگز فراموش نمی‌شه. 40:54.825 --> 40:57.870 ‫فقط خوشحالم که یادش به خاطر... 40:57.870 --> 40:59.913 ‫جوری که از دنیا رفت لکه‌دار نشد. 41:08.422 --> 41:11.008 ‫در داستان‌نویسی، ‫نویسنده تعیین می‌کنه که کی زنده می‌مونه، 41:11.508 --> 41:14.511 ‫کی می‌میره، ‫کی تاوان پس می‌ده. 41:15.220 --> 41:17.764 ‫اما در دنیای واقعی عدالت کندتره، 41:18.056 --> 41:20.767 ‫آشفته‌تره، ‫و نگه‌داشتنش سخت‌تره. 41:21.226 --> 41:23.145 ‫گاهی مدرک محکم وجود داره. 41:23.854 --> 41:27.316 ‫ولی اکثر اوقات نه. ما باید تصمیم بگیریم ‫که کدوم روایت رو باور کنیم. 41:28.025 --> 41:30.068 ‫گاهی قاتل یه غریبه است، 41:30.402 --> 41:33.530 ‫اما اکثر اوقات، کسیه که ما می‌شناسیم. 41:33.655 --> 41:34.990 ‫و خیلی زیاد، 41:35.532 --> 41:37.576 ‫کسیه که بیشتر از همه بهش اعتماد داریم. 41:38.202 --> 41:40.996 ‫من هارلن کوبن هستم. ‫شب به خیر. 41:42.664 --> 41:45.250 ‫[راسل وینستد برای قتل آنا می برانسون...] 41:45.250 --> 41:47.336 ‫[در حبس ابد با احتمال آزادی مشروط است.] 41:47.377 --> 41:49.796 ‫[در سال ٢٠٣٠ مشمول آزادی مشروط می‌شود.] 41:50.214 --> 41:52.633 ‫[پدر راسل، اریل، ‫برای تبانی و مداخله در بازرسی...] 41:52.674 --> 41:54.259 ‫[توافق اتهام قبول کرد.] 41:54.301 --> 41:55.886 ‫[وی حبس نکشید.] 41:56.910 --> 42:02.910 www.Doostihaa.com